دوره آموزشی مناسب و عالی جهت مدیران عامل و مدیران کسب و کارها که علاقمند به توسعه فردی و توسعه کسب و کار هستند
“مدیریت ناب ۱ ، راهبری خویشتن ، رفتار فاخر “
مخاطبان : مدیران شعب بانک آینده
جمعه ۱۴ تیرماه
🌞 @leanstrategy
“مدیریت ناب ۱ ، راهبری خویشتن ، رفتار فاخر “
مخاطبان : مدیران شعب بانک آینده
جمعه ۱۴ تیرماه
🌞 @leanstrategy
«کنیچی اومای» و تلنگری برای دانشکدههای مدیریت و کسبوکار کشور
علی بابایی
دهۀ 70 و 80 میلادی است و ژاپنیها با شرکتهای خود نظیر یاماها، سونی، هوندا، NEC و ... به سرعت در حال پیشی گرفتن از آمریکاییها هستند. این سبقت به قدری سریع و شگفتآور است که افراد بسیاری از گوشه و کنار دنیا، در حال تفسیر این موضوع از ظن خود هستند. اما شاید مهمترین این افراد، «کنیچی اومای» مدیر دفتر مککینزی در توکیو و یکی از مشهورترین متفکران ژاپنی در حوزۀ استراتژی باشد. اومای، به واسطۀ ارتباط نزدیک خود با این شرکتها، موفقیت ژاپنیها را اینگونه توصیف میکند:
در نظر بسیاری از افراد، مهمترین علت موفقیت کمپانیهای ژاپنی، استراتژیهای فوقالعادۀ آنهاست. اما وقتی از نزدیکتر به این کمپانیها نگاه کنید به یک پارادوکس خواهید رسید چراکه این کمپانیها در عین پیشتازی در بازار، به هیچ وجه دارای ستاد برنامهریزی بزرگ و یا فرآیندهای برنامهریزی استراتژیکِ مفصل و عریض و طویل نیستند.
استراتژیستهای این کمپانیها، اغلب اوقات از تحصیلات آکادمیک کمی در حوزه کسبوکار برخوردارند (چراکه در ژاپن هیچ دانشکدهای تحت عنوان دانشکدۀ کسبوکار وجود ندارد) و آنها ممکن است حتی یک کتاب نیز در عمر خود در حوزه استراتژی مطالعه نکرده باشند. اما علیرغم همه این موضوعات، استراتژیستهای این کمپانیها دارای یک شهود کامل، در مورد چیستیِ عناصر تشکیلدهندۀ یک استراتژی بزرگ هستند ...
اما امروزه در ایالات متحده، آنچه در فرهنگ بسیاری از بنگاههای بزرگ این کشور ارج نهاده میشود، «منطق» و «تحلیل» است و از همینرو، نه نوآوران، بلکه این تحلیلگران هستند که زمام امور در این بنگاهها را در دستان خود گرفتهاند. درواقع چندان اغراقآمیز نیست اگر بگوییم که در حال حاضر، سبک مدیریت بسیاری از بنگاههای بزرگ آمریکایی، درست همانند سبک مدیریت اقتصادهای جماهیر شوروی است. این بنگاهها میپندارند که برای موفقیت، باید از قبل، دست به برنامهریزیهای جامع و دقیق زده و فعالیتهای افراد را میبایست بهطور دقیق کنترل کنند ...
اما حقیقت نشان میدهد که هرچقدر فرآیندهای برنامهریزی استراتژیک، بخش بیشتری از ذهن و فکر این بنگاهها را به خود مشغول کرده است، به همان میزان، تفکر استراتژیک از درون آنها رخت بسته است ... واقعیت آن است که استراتژیهای بزرگ و موفقیتآمیز، حاصل یک تحلیل جامع و کامل نیست بلکه ریشه در بینش (شهود) استراتژیستها دارد که آن هم دور از دسترس تحلیلهای آگاهانه است ...
در جهان واقعی، پدیدهها و رخدادها هرگز به شکل یک مدل خطی بوقوع نمیپیوندند و از همینرو، «شناخت» این جهان واقعی نیز از طریق یک متدولوژی گامبهگام میسر نیست بلکه نهایتا این تفکر غیرخطیِ مغز انسان است که میتواند به این شناخت نایل شود؛ تفکر استراتژیک، هرگز شباهتی به سیستمهای مکانیکیِ رایجِ مبتنی بر تفکر خطی ندارد ..."
با اندکی دقت به توصیف اومای از چگونگی موفقیت شرکتهای ژاپنی، اکنون سوال مهمی پیش رو ظاهر میشود: آیا دانشکدههای مدیریت و کسبوکار کشور (که تعداد آنها نیز بهطور روزافزونی در حال افزایش بوده است) در حال تقویت جنبههای تحلیلی و برنامهریزیِ دانشجویان و مدیران حال و آیندۀ کشور هستند و یا در حال تقویت جنبههای بینشی، نوآوری، و غیرخطی آنها؟ آیا با توجه به وضعیت بسیار پیچیدۀ کشور، چه از منظر شرایط اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی داخلی، و چه از منظر شرایط بحرانی پیرامونی، ما نیاز به برنامهریزان و تحلیلگران بهتری داریم یا بالعکس، به نوآوران و افراد دارای بینش و تفکر غیرخطی؟ به نظرم این سوالی است که پاسخ به آن، تعریف کنندۀ بسیاری از ابعاد مسئولیت اجتماعی دانشکدههای مدیریت و کسبوکار کشور نسبت به آیندۀ کشور است.
🌞 @leanstrategy
علی بابایی
دهۀ 70 و 80 میلادی است و ژاپنیها با شرکتهای خود نظیر یاماها، سونی، هوندا، NEC و ... به سرعت در حال پیشی گرفتن از آمریکاییها هستند. این سبقت به قدری سریع و شگفتآور است که افراد بسیاری از گوشه و کنار دنیا، در حال تفسیر این موضوع از ظن خود هستند. اما شاید مهمترین این افراد، «کنیچی اومای» مدیر دفتر مککینزی در توکیو و یکی از مشهورترین متفکران ژاپنی در حوزۀ استراتژی باشد. اومای، به واسطۀ ارتباط نزدیک خود با این شرکتها، موفقیت ژاپنیها را اینگونه توصیف میکند:
در نظر بسیاری از افراد، مهمترین علت موفقیت کمپانیهای ژاپنی، استراتژیهای فوقالعادۀ آنهاست. اما وقتی از نزدیکتر به این کمپانیها نگاه کنید به یک پارادوکس خواهید رسید چراکه این کمپانیها در عین پیشتازی در بازار، به هیچ وجه دارای ستاد برنامهریزی بزرگ و یا فرآیندهای برنامهریزی استراتژیکِ مفصل و عریض و طویل نیستند.
استراتژیستهای این کمپانیها، اغلب اوقات از تحصیلات آکادمیک کمی در حوزه کسبوکار برخوردارند (چراکه در ژاپن هیچ دانشکدهای تحت عنوان دانشکدۀ کسبوکار وجود ندارد) و آنها ممکن است حتی یک کتاب نیز در عمر خود در حوزه استراتژی مطالعه نکرده باشند. اما علیرغم همه این موضوعات، استراتژیستهای این کمپانیها دارای یک شهود کامل، در مورد چیستیِ عناصر تشکیلدهندۀ یک استراتژی بزرگ هستند ...
اما امروزه در ایالات متحده، آنچه در فرهنگ بسیاری از بنگاههای بزرگ این کشور ارج نهاده میشود، «منطق» و «تحلیل» است و از همینرو، نه نوآوران، بلکه این تحلیلگران هستند که زمام امور در این بنگاهها را در دستان خود گرفتهاند. درواقع چندان اغراقآمیز نیست اگر بگوییم که در حال حاضر، سبک مدیریت بسیاری از بنگاههای بزرگ آمریکایی، درست همانند سبک مدیریت اقتصادهای جماهیر شوروی است. این بنگاهها میپندارند که برای موفقیت، باید از قبل، دست به برنامهریزیهای جامع و دقیق زده و فعالیتهای افراد را میبایست بهطور دقیق کنترل کنند ...
اما حقیقت نشان میدهد که هرچقدر فرآیندهای برنامهریزی استراتژیک، بخش بیشتری از ذهن و فکر این بنگاهها را به خود مشغول کرده است، به همان میزان، تفکر استراتژیک از درون آنها رخت بسته است ... واقعیت آن است که استراتژیهای بزرگ و موفقیتآمیز، حاصل یک تحلیل جامع و کامل نیست بلکه ریشه در بینش (شهود) استراتژیستها دارد که آن هم دور از دسترس تحلیلهای آگاهانه است ...
در جهان واقعی، پدیدهها و رخدادها هرگز به شکل یک مدل خطی بوقوع نمیپیوندند و از همینرو، «شناخت» این جهان واقعی نیز از طریق یک متدولوژی گامبهگام میسر نیست بلکه نهایتا این تفکر غیرخطیِ مغز انسان است که میتواند به این شناخت نایل شود؛ تفکر استراتژیک، هرگز شباهتی به سیستمهای مکانیکیِ رایجِ مبتنی بر تفکر خطی ندارد ..."
با اندکی دقت به توصیف اومای از چگونگی موفقیت شرکتهای ژاپنی، اکنون سوال مهمی پیش رو ظاهر میشود: آیا دانشکدههای مدیریت و کسبوکار کشور (که تعداد آنها نیز بهطور روزافزونی در حال افزایش بوده است) در حال تقویت جنبههای تحلیلی و برنامهریزیِ دانشجویان و مدیران حال و آیندۀ کشور هستند و یا در حال تقویت جنبههای بینشی، نوآوری، و غیرخطی آنها؟ آیا با توجه به وضعیت بسیار پیچیدۀ کشور، چه از منظر شرایط اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی داخلی، و چه از منظر شرایط بحرانی پیرامونی، ما نیاز به برنامهریزان و تحلیلگران بهتری داریم یا بالعکس، به نوآوران و افراد دارای بینش و تفکر غیرخطی؟ به نظرم این سوالی است که پاسخ به آن، تعریف کنندۀ بسیاری از ابعاد مسئولیت اجتماعی دانشکدههای مدیریت و کسبوکار کشور نسبت به آیندۀ کشور است.
🌞 @leanstrategy
ثبت نام دوره آموزشی
“مدیریت ناب،راهبری خویشتن”
با دکتر طباطبایی در مرداد ماه آغاز شد برای ثبت نام در این دوره از طریق راه های ارتباطی درج شده زیر بنر با ما در ارتباط باشید
🌞 @leanstrategy
“مدیریت ناب،راهبری خویشتن”
با دکتر طباطبایی در مرداد ماه آغاز شد برای ثبت نام در این دوره از طریق راه های ارتباطی درج شده زیر بنر با ما در ارتباط باشید
🌞 @leanstrategy
از دست دادن زندگی چیزی نیست و هر وقت که لازم باشد من این شهامت را خواهم داشت.
آنچه تحمل کردنی نیست از دست رفتن معنای زندگی و نابود شدن بهانه ی هستی است،
نمی شود بی دلیل زندگی کرد..
(پس خودت رو به هدفی که عاشق آن هستی گره بزن تا دلیلی برای ادامه راه باشد)
برگرفته از کتاب کالیگولا
آلبر کامو
🌞 @leanstrategy
آنچه تحمل کردنی نیست از دست رفتن معنای زندگی و نابود شدن بهانه ی هستی است،
نمی شود بی دلیل زندگی کرد..
(پس خودت رو به هدفی که عاشق آن هستی گره بزن تا دلیلی برای ادامه راه باشد)
برگرفته از کتاب کالیگولا
آلبر کامو
🌞 @leanstrategy
سالها بود که میخوﺍستم اﺯ فردﺍ شروع کنم، اما همیشه فردﺍ یک رﻭﺯ ﺍز من جلوتر بوﺩ؛ سال ها گذشت تا فهمیدم باید اﺯ همین الاﻥ شرﻭع کنم!
#ﺩيل_كاﺭنگى
🌞 @leanstrategy
#ﺩيل_كاﺭنگى
🌞 @leanstrategy
کارخانه ها در آینده فقط دو کارمند خواهند داشت، یک انسان و یک سگ. انسان آنجا خواهد بود تا به سگ غذا دهد. سگ آنجا خواهد بود تا نگذارد انسان دست به تجهیزات بزند.
وارن بنیس
🌞 @leanstrategy
وارن بنیس
🌞 @leanstrategy
10 کار مدیران چابک
1- کار کمتر:
کار در جریان را در سطح سبد محصول محدود کنید، اتلاف را حذف نمایید، تمرکز ایجاد کنید، کارهای موازی کمتری انجام دهید، مسائل را ساده نگاه دارید.
2- اکتشاف و تطبیق:
به جای دنبال کردن برنامه ای مشخص، اکتشاف کنید و خود را با آموخته هایتان تطبیق دهید.
3- یادگیری سریع:
چرخه های بازخورد را کوتاه کنید، تحملِ پذیرش اشتباهات را داشته باشید و برای یادگیری و بهبود مستمر ارزش قائل شوید.
4- یک تیم، یک هدف:
برای جلوگیری از انباشته شدن کارها، تیمهایی محصول محور ، متحد و چندتخصصی با هدفی مشترک تشکیل دهید و سیاسی کاری را سرکوب کنید.
5- تمرکز روی ارزش:
به جای هزینه، روی ارزش تمرکز کنید، ارزش را هر چه زودتر و به تدریج تحویل دهید و روی ساخت محصولِ درست تمرکز کنید.
6- توانمندسازی تیمها:
با الهام بخشیدن و تعامل با تیمها، فرصتی برای ایجاد محرک های ذاتی مانند اختیار ، تسلط و هدف فراهم کنید.
7- پذیرش واقعیت های سخت:
در پذیرش مشکلات و واقعیت های سخت باز عمل کنید و تیم خود را در حل مشکلات یاری و حمایت نمایید و همواره به یاد داشته باشید که چابکی مشکلات شما را حل نمیکند، بلکه آنها را برایتان نمایان می سازد.
8- افکار بزرگ، شروع کوچک:
چشم اندازی بزرگ داشته باشید ولی آنرا در بخش های کوچک تحویل دهید.
9- همکاری:
نقش خود را به خوبی ایفا نمایید و اعضای تیم خود را حمایت کنید و به افراد فرصت دهید که حضوری فعال در پروژه ها داشته باشند.
10- رهبری نمونه بودن :
ابتدا خود چابک باشید، از تکنیک های آن استفاده کنید، اصول چابکی را به معرض نمایش قرار دهید و مانند رهبری خدمتگزار رفتار نمایید.
🌞 @leanstrategy
1- کار کمتر:
کار در جریان را در سطح سبد محصول محدود کنید، اتلاف را حذف نمایید، تمرکز ایجاد کنید، کارهای موازی کمتری انجام دهید، مسائل را ساده نگاه دارید.
2- اکتشاف و تطبیق:
به جای دنبال کردن برنامه ای مشخص، اکتشاف کنید و خود را با آموخته هایتان تطبیق دهید.
3- یادگیری سریع:
چرخه های بازخورد را کوتاه کنید، تحملِ پذیرش اشتباهات را داشته باشید و برای یادگیری و بهبود مستمر ارزش قائل شوید.
4- یک تیم، یک هدف:
برای جلوگیری از انباشته شدن کارها، تیمهایی محصول محور ، متحد و چندتخصصی با هدفی مشترک تشکیل دهید و سیاسی کاری را سرکوب کنید.
5- تمرکز روی ارزش:
به جای هزینه، روی ارزش تمرکز کنید، ارزش را هر چه زودتر و به تدریج تحویل دهید و روی ساخت محصولِ درست تمرکز کنید.
6- توانمندسازی تیمها:
با الهام بخشیدن و تعامل با تیمها، فرصتی برای ایجاد محرک های ذاتی مانند اختیار ، تسلط و هدف فراهم کنید.
7- پذیرش واقعیت های سخت:
در پذیرش مشکلات و واقعیت های سخت باز عمل کنید و تیم خود را در حل مشکلات یاری و حمایت نمایید و همواره به یاد داشته باشید که چابکی مشکلات شما را حل نمیکند، بلکه آنها را برایتان نمایان می سازد.
8- افکار بزرگ، شروع کوچک:
چشم اندازی بزرگ داشته باشید ولی آنرا در بخش های کوچک تحویل دهید.
9- همکاری:
نقش خود را به خوبی ایفا نمایید و اعضای تیم خود را حمایت کنید و به افراد فرصت دهید که حضوری فعال در پروژه ها داشته باشند.
10- رهبری نمونه بودن :
ابتدا خود چابک باشید، از تکنیک های آن استفاده کنید، اصول چابکی را به معرض نمایش قرار دهید و مانند رهبری خدمتگزار رفتار نمایید.
🌞 @leanstrategy
زندگی مسابقه نیست.
نمودار بالا،میانگین سنی اولین کارِ بزرگ و تاثیرگذاری است که افراد در هر حرفهای انجام میدهند.میانگین کلی این موضوع37سال است.یعنی به طور کلی ما در37سالگی اولین کار بزرگ زندگی حرفهای خود را انجام میدهیم. یا مثلا پزشکان، مهندسین و وکلا به طور میانگین در41سالگی اوج موفقیت را میبینند.
چه بسیار افراد که فکر میکنند باید تا 25 یا نهایت 30 سالگی به اوج برسند و غیر از این باشد خود را یک بازنده میبینند. چه بسیار والدینی که با همین نگاه، زندگی را یک عمر بر فرزندان خود زهر میکنند و وی هر چه قدر هم که بدرخشد بازهم فکر میکند که دیر رسیده و سرزنش والدین را با خود حمل میکند.
علاوه بر این نمودار،نتیجه تحقیقات اخیر دانشگاهMIT،نشان میدهد که استارتاپهای موفق و کسب و کارهای پر سود به طور میانگین در سن42 تا 45سالگی بنیانگذارانشان تاسیس شدهاند.
🔹 پس دفعه بعدی که یکی از والدهای درونی یا بیرونیتان داشت شما را با دیگران مقایسه میکرد که در18 سالگی از توی28ساله جلوتر است، صرفا لبخند بزنید و یاد این مطلب بیافتید.
محمدرضا بحرینیان،بنیانگذار شرکت رابین
🌞 @leanstrategy
نمودار بالا،میانگین سنی اولین کارِ بزرگ و تاثیرگذاری است که افراد در هر حرفهای انجام میدهند.میانگین کلی این موضوع37سال است.یعنی به طور کلی ما در37سالگی اولین کار بزرگ زندگی حرفهای خود را انجام میدهیم. یا مثلا پزشکان، مهندسین و وکلا به طور میانگین در41سالگی اوج موفقیت را میبینند.
چه بسیار افراد که فکر میکنند باید تا 25 یا نهایت 30 سالگی به اوج برسند و غیر از این باشد خود را یک بازنده میبینند. چه بسیار والدینی که با همین نگاه، زندگی را یک عمر بر فرزندان خود زهر میکنند و وی هر چه قدر هم که بدرخشد بازهم فکر میکند که دیر رسیده و سرزنش والدین را با خود حمل میکند.
علاوه بر این نمودار،نتیجه تحقیقات اخیر دانشگاهMIT،نشان میدهد که استارتاپهای موفق و کسب و کارهای پر سود به طور میانگین در سن42 تا 45سالگی بنیانگذارانشان تاسیس شدهاند.
🔹 پس دفعه بعدی که یکی از والدهای درونی یا بیرونیتان داشت شما را با دیگران مقایسه میکرد که در18 سالگی از توی28ساله جلوتر است، صرفا لبخند بزنید و یاد این مطلب بیافتید.
محمدرضا بحرینیان،بنیانگذار شرکت رابین
🌞 @leanstrategy
Forwarded from مذاکره ناب