آشپزی که چاقو نداشت؛ – Telegram
مسیر رسیدن به احساس اصیل ارزشمندیِ خود به ناچار از سرزمین شرم می‌گذرد.
جوزف برگو-
پشت هر کودکِ مضطربی، فردی وجود دارد که بیش از اندازه از او حمایت ‌می‌کند.
ترس از صمیمیت یعنی: می‌خوام نزدیکت بشم، ولی نزدیک شدن منو می‌ترسونه. می‌خوام دوستت داشته باشم، اما یاد گرفتم که عشق یعنی رنج و درد.
روزمرگی‌های یک روان‌درمانگر
ترس از صمیمیت یعنی: می‌خوام نزدیکت بشم، ولی نزدیک شدن منو می‌ترسونه. می‌خوام دوستت داشته باشم، اما یاد گرفتم که عشق یعنی رنج و درد.
ترس از صمیمیت؟ بله می‌ترسم تو هم بهم آسیب بزنی؛ می‌خوام که دوست داشته باشم اما زخمام قوی‌تر از احساساتم عمل می‌کنن.
اینکه بدونی یه نفر هست که می‌فهمتت بزرگترین دل‌گرمیه.
برای آدم‌های معمولی‌ای که هیچوقت امتیاز و آوانتاژ خاصی در زندگی نداشتن، «تلاش کردن» بزرگترین لوکس و داراییشون به حساب میاد.
استاد بهداد خطاب به کسایی که ساکت بودن گفتن اگر اضطرابت باعث می‌شه صحبت نکنی بدون بزرگترین دشمنت خودتی.
دیروز فهمیدم با هرکسی درباره هرچیزی نباید حرف زد؛ چیزی که تو دنبال ساختنشی خیلی بزرگتر از ذهنیت اوناس. افکار محدودشون به دردت نمی‌خوره.
انقدر تغییر کردم که حتی خودمم اینی که بهش تبدیل شدمو نمی‌تونم هضم کنم هنوز.
کسی که گذشتت رو به روت میاره، از رشدی که تو طول زمان داشتی ترسیده.
تو دومین آزمون قبول شدم شهری رو :)
Forwarded from Hidden Chat
چنلت فوق‌العادس
محوش شدم
واقعا فوق‌العادس
Forwarded from Hidden Chat
در پاسخ این پیام نوشت:

من هرجا حس خوب بگیرم
سعی میکنم یا حس خوب بدم
یا تشکر کنم
چون همین حس خوبم بعضی اوقات ادمو نجات میده
امروزم چنل شما خیلی تاثیر داشت تو حالم
با اینکه شاید بگید چیز خاصی نبوده.. و نیستو.. مگه چی داره..
چون خیلی شنیدم
ولی کلمات اگه در جملات درست استفاده بشن معجزه میکنن
جدا از ترکیب کلمات
شما خیلی شفاف احساسات رو
هویت هارو
اتفاق هارو
خیلی واضح توضیح دادید
خیلی وقت پیش جوین داده بودم
امروز یهویی نگاهم افتاد خیلی جذبش شدمو لذت بردم
لطفا بیشتر، تو هر راستایی ک هستید پر قدرت تر ادامه بدید
امیدوارم انگیزه های قشنگ ترو حس های قشنگ تری نسیبتون بشه
چون شما بخشنده هستید
حس میبخشید
آگاهی میبخشید
اطلاعات میبخشید
ازت ممنونم که بدون اینکه بهت گفته بشه وظیفه و مسئولیتت رو خودت انجام می‌دی و آدمای دورتو کلافه و مضطرب نمی‌کنی.
Forwarded from گلبو
۲۲-۲۳ سالم که بود معتقد بودم من اصلن حسود نیستم. ولی بزرگ‌تر شدم دیدم هنوز موقعیتی که بهش حسادت کنم ندیدم وگرنه منم حسادت دارم. یاد گرفتم این حسادتی که گاهی پیش می‌آد رو به نقطه قوتم تبدیل کنم. وقتی تو به یه چیزی حسادت می‌کنی یعنی دوست داری بهش برسی و این بهترین نشونه‌ست که بفهمی چی دوست داری… انگار که به این حسادته جهت میدی.
آشپزی که چاقو نداشت؛
حسادت، ستایشِ پرخاشگرانه است.
در واقع می‌تونم بگم حسادت چیزیه که هممون در مقاطع و سنین مختلف تجربه می‌کنیم و انگار طبیعیه؛ اما چیزی که بین آدمیزادا تفاوت ایجاد می‌کنه نحوه رفتار و واکنششون به اون حس حسادتس؛ بعضیا هم خودشونو هم بقیه رو به خاطر این حس به جهنم می‌کِشونن.
تو درموردش حرف نمی‌زنی اما من کم اشتها و کم حرف شدنتو، پریدنِ پلکتو، شبا تو خواب تکون خوردناتو، صبح با خستگی بیدار شدناتو و شونه‌های منقبضتو می‌بینم؛ من همه اینارو می‌بینم و متوجهش هستم.