Forwarded from نکات و دروس مدیریت
اگر فردا صبح از خواب بیدار شوید و ببینید که بیست کیلو چاق شدهاید نگران نمیشوید؟! البته که میشوید! سراسیمه به بیمارستان زنگ میزنید و درخواست کمک میکنید!
اما اگر همین اتفاق به تدریج رخ دهد، یک کیلو این ماه، یک کیلو ماه آینده و... آیا باز هم همین عکسالعمل را نشان میدهید؟ نه! با بیخیالی از کنارش میگذرید...
برای کسانی که ورشکسته میشوند، اضافهوزن میآورند، طلاق میگیرند یا آخر ترم مشروط میشوند این حوادث به یکباره اتفاق نمیافتد. یک ذره امروز، یک ذره فردا و سرانجام یک روز هم انفجار و سپس میپرسیم: چرا این اتفاق افتاد؟!
زندگی ماهیت انبارشوندگی دارد. هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزوده میشود، مثل قطرههای آب که صخرههای سنگی را میفرسایند.
مراقب شرایطی که به آن عادت میکنید باشید!
ما باید هر روز این پرسش را برای خود مطرح کنیم: به کجا میروم؟ آیا من سالمتر، مناسبتر، شادتر و ثروتمندتر از سال گذشتهام هستم؟ و اگر پاسخ منفی است... بیدرنگ باید در کارهای خود تجدید نظر کنیم!
@Managementhints
اما اگر همین اتفاق به تدریج رخ دهد، یک کیلو این ماه، یک کیلو ماه آینده و... آیا باز هم همین عکسالعمل را نشان میدهید؟ نه! با بیخیالی از کنارش میگذرید...
برای کسانی که ورشکسته میشوند، اضافهوزن میآورند، طلاق میگیرند یا آخر ترم مشروط میشوند این حوادث به یکباره اتفاق نمیافتد. یک ذره امروز، یک ذره فردا و سرانجام یک روز هم انفجار و سپس میپرسیم: چرا این اتفاق افتاد؟!
زندگی ماهیت انبارشوندگی دارد. هر اتفاقی به اتفاق دیگر افزوده میشود، مثل قطرههای آب که صخرههای سنگی را میفرسایند.
مراقب شرایطی که به آن عادت میکنید باشید!
ما باید هر روز این پرسش را برای خود مطرح کنیم: به کجا میروم؟ آیا من سالمتر، مناسبتر، شادتر و ثروتمندتر از سال گذشتهام هستم؟ و اگر پاسخ منفی است... بیدرنگ باید در کارهای خود تجدید نظر کنیم!
@Managementhints
امروزه مردم بیش از هر زمانی ابزارِ زندگی کردن را دارند ، ولی هیچ معنایی برای زندگی کردن ندارند !
👨💼 #ویکتور_فرانکل
@Managementhints
👨💼 #ویکتور_فرانکل
@Managementhints
درآمدهای کوچکی که
باعث عقب ماندن میشوند!
@Managementhints
روزگاری مرید و مرشدی خردمند در سفر بودند. در یکی از سفرهایشان در بیابانی گم شدند و تا آمدند راهی پیدا کنند شب فرا رسید. ناگهان از دور نوری دیدند وبا شتاب سمت آن رفتند. دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند خود زندگی میکند. آنها آن شب را مهمان او شدند. او نیز از شیر تنها بزی که داشت به آنها داد تا گرسنگی راه بدر کنند.
روز بعد مرید و مرشد از زن تشکر کردند و به راه خود ادامه دادند. در مسیر، مرید همواره در فکر آن زن بود و این که چگونه فقط با یک بز زندگی میگذراند و ایکاش قادر بودند به آن زن کمک میکردند، تا اینکه به مرشد خود قضیه را گفت. مرشد فرزانه پس از اندکی تامل پاسخ داد: "اگر واقعا میخواهی به آنها کمک کنی برگرد و بزشان را بکش!"
مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آنجا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت، برگشت و شبانه بز را در تاریکی کشت واز آنجا دور شد.
سالهای سال گذشت و مرید همواره در این فکر بود که بر سر آن زن و بچههایش چه آمد.
روزی از روزها مرید و مرشد وارد شهری زیبا شدند که از نظر تجاری نگین آن منطقه بود. سراغ تاجر بزرگ شهر را گرفتند و مردم آنها را به قصری در داخل شهر راهنمایی کردند. صاحب قصر زنی بود با لباسهای بسیار مجلل و خدم و حشم فراوان که طبق عادتش به گرمی از مسافرین استقبال و پذیرایی کرد، و دستور داد به آنها لباس جدید داده و اسباب راحتی و استراحت فراهم کنند. پس از استراحت آنها نزد زن رفتند تا از رازهای موفقیت وی جویا شوند. زن نیز چون آنها را مرید و مرشدی فرزانه یافت، پذیرفت و شرححال خود این گونه بیان نمود:
سالهای بسیار پیش من شوهرم را از دست دادم و با چند فرزندم و تنها بزی که داشتیم زندگی سپری میکردیم. یک روز صبح دیدیم که بزمان مرده و دیگر هیچ نداریم. ابتدا بسیار اندوهگین شدیم ولی پس از مدتی مجبور شدیم برای گذران زندگی با فرزندانم هرکدام به کاری روی آوریم. ابتدا بسیار سخت بود ولی کمکم هر کدام از فرزندانم موفقیتهایی در کارشان کسب کردند. فرزند بزرگترم زمین زراعی مستعدی در آن نزدیکی یافت. فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا کرد و دیگری با قبایل اطراف شروع به داد و ستد نمود. پس از مدتی با آن ثروت شهری را بنا نهادیم و حال در کنار هم زندگی میکنیم...
@Managementhints
باعث عقب ماندن میشوند!
@Managementhints
روزگاری مرید و مرشدی خردمند در سفر بودند. در یکی از سفرهایشان در بیابانی گم شدند و تا آمدند راهی پیدا کنند شب فرا رسید. ناگهان از دور نوری دیدند وبا شتاب سمت آن رفتند. دیدند زنی در چادر محقری با چند فرزند خود زندگی میکند. آنها آن شب را مهمان او شدند. او نیز از شیر تنها بزی که داشت به آنها داد تا گرسنگی راه بدر کنند.
روز بعد مرید و مرشد از زن تشکر کردند و به راه خود ادامه دادند. در مسیر، مرید همواره در فکر آن زن بود و این که چگونه فقط با یک بز زندگی میگذراند و ایکاش قادر بودند به آن زن کمک میکردند، تا اینکه به مرشد خود قضیه را گفت. مرشد فرزانه پس از اندکی تامل پاسخ داد: "اگر واقعا میخواهی به آنها کمک کنی برگرد و بزشان را بکش!"
مرید ابتدا بسیار متعجب شد ولی از آنجا که به مرشد خود ایمان داشت چیزی نگفت، برگشت و شبانه بز را در تاریکی کشت واز آنجا دور شد.
سالهای سال گذشت و مرید همواره در این فکر بود که بر سر آن زن و بچههایش چه آمد.
روزی از روزها مرید و مرشد وارد شهری زیبا شدند که از نظر تجاری نگین آن منطقه بود. سراغ تاجر بزرگ شهر را گرفتند و مردم آنها را به قصری در داخل شهر راهنمایی کردند. صاحب قصر زنی بود با لباسهای بسیار مجلل و خدم و حشم فراوان که طبق عادتش به گرمی از مسافرین استقبال و پذیرایی کرد، و دستور داد به آنها لباس جدید داده و اسباب راحتی و استراحت فراهم کنند. پس از استراحت آنها نزد زن رفتند تا از رازهای موفقیت وی جویا شوند. زن نیز چون آنها را مرید و مرشدی فرزانه یافت، پذیرفت و شرححال خود این گونه بیان نمود:
سالهای بسیار پیش من شوهرم را از دست دادم و با چند فرزندم و تنها بزی که داشتیم زندگی سپری میکردیم. یک روز صبح دیدیم که بزمان مرده و دیگر هیچ نداریم. ابتدا بسیار اندوهگین شدیم ولی پس از مدتی مجبور شدیم برای گذران زندگی با فرزندانم هرکدام به کاری روی آوریم. ابتدا بسیار سخت بود ولی کمکم هر کدام از فرزندانم موفقیتهایی در کارشان کسب کردند. فرزند بزرگترم زمین زراعی مستعدی در آن نزدیکی یافت. فرزند دیگرم معدنی از فلزات گرانبها پیدا کرد و دیگری با قبایل اطراف شروع به داد و ستد نمود. پس از مدتی با آن ثروت شهری را بنا نهادیم و حال در کنار هم زندگی میکنیم...
@Managementhints
گیلتی پلژر یا لذت شرم آور شما چیست؟
@Managementhints
تصور کنید در حال رانندگی دارید با صدای بلند یک آهنگ شش و هشت فاقد ارزش های هنری گوش میدهید. با توقف پشت چراغ قرمز، ناگهان متوجه میشوید در ماشین کناری، همکار شما نشسته است. بلافاصله صدای آهنگ را کم میکنید چون اگر همکارتان بفهمد طرفدار آن سبک موسیقی هستید، ضایع خواهید شد. این آهنگ، اصطلاحا "گیلتی پلژر" شماست.
گیلتی پلژر (guilty pleasure) یا لذت شرم آور هر چیزی است نظیر یک فیلم، برنامه تلویزیونی، یک آهنگ و هر رفتار دیگر که در شان شما نیست و از بیان آن خجالت میکشید، با اینحال از انجام آن لذت میبرید. آن رفتار بر قضاوت سایرین نسبت به شما تاثیرگذار است و به همین دلیل پنهانی آن را انجام میدهید. به عبارت دیگر، گیلتی پلژر چیزی است که شما قاعدتا نباید دوست داشته باشید ولی به هر حال دوستش دارید. بگذارید با یک مثال دیگر مفهوم گیلتی پلژر را روشنتر کنم. وقتی در جمع دوستان در مورد علائق سینمایی خودتان در حال بحث هستید، وانمود میکنید که طرفدار کارگردانهایی همچون تارکوفسکی، برگمن و دیوید لینچ میباشید، با اینحال در خلوت خودتان فیلمهای هندی از نوع کاملا تخیلی میبینید و بسیار هم لذت میبرید؛ با این توضیح، فیلمهای هندی گیلتی پلژر شما هستند.
از مفهوم گیلتی پلژر در حوزه تبلیغات بسیار استفاده میشود. در جدیدترین پژوهشی که در این زمینه انجام شده و در ژورنال بسیار معتبر Journal of Business Research به چاپ رسیده این نتیجه حاصل شده است که تبلیغاتی که در آنها از مفهوم گیلتی پلژر استفاده میشود تاثیر متفاوت بر مردان و زنان دارد. این تبلیغها احتمال خرید زنان را افزایش میدهند اما در مورد مردان تاثیر عکس دارند.
جمعبندی:
1) مطابق با جستجویی که انجام دادم آهنگ "گنگم استایل" و رای دادن به دونالد ترامپ گیلتی پلژر خیلیها بوده است.
2) آقای گلزار از چهرههای مشهور و محبوب ایرانیست. تعداد فالوورهایی که در اینستاگرام دارد (5.1 میلیون در حال حاضر) و فروش فیلمهایش گواه این امر میباشد. با اینحال وقتی در جمعهای مختلف (جمعهای دوستانه، یا کلاس درس و ...) در مورد ایشان صحبت میشود تقریبا تمام افراد نه تنها خود را طرفدار ایشان نشان نمیدهند بلکه ابراز بیعلاقگی نیز مینمایند. به تجربه دریافتهام که گلزار گیلتی پلژر خیلیها میباشد؛ یعنی در کنار علاقمندانی که خود را همواره طرفدار ایشان نشان میدهند برخی نیز در ظاهر این موضوع را انکار میکنند ولی با اینحال مرتب عکسهای ایشان را میبییند، اخبارشان را دنبال میکنند و... این موضوع در مورد برخی سلبریتیهای دیگر و افرادی که در اینستاگرام فالوورهای زیادی دارند نیز صادق است.
رضا صالحزاده - روان شناس
@Managementhints
@Managementhints
تصور کنید در حال رانندگی دارید با صدای بلند یک آهنگ شش و هشت فاقد ارزش های هنری گوش میدهید. با توقف پشت چراغ قرمز، ناگهان متوجه میشوید در ماشین کناری، همکار شما نشسته است. بلافاصله صدای آهنگ را کم میکنید چون اگر همکارتان بفهمد طرفدار آن سبک موسیقی هستید، ضایع خواهید شد. این آهنگ، اصطلاحا "گیلتی پلژر" شماست.
گیلتی پلژر (guilty pleasure) یا لذت شرم آور هر چیزی است نظیر یک فیلم، برنامه تلویزیونی، یک آهنگ و هر رفتار دیگر که در شان شما نیست و از بیان آن خجالت میکشید، با اینحال از انجام آن لذت میبرید. آن رفتار بر قضاوت سایرین نسبت به شما تاثیرگذار است و به همین دلیل پنهانی آن را انجام میدهید. به عبارت دیگر، گیلتی پلژر چیزی است که شما قاعدتا نباید دوست داشته باشید ولی به هر حال دوستش دارید. بگذارید با یک مثال دیگر مفهوم گیلتی پلژر را روشنتر کنم. وقتی در جمع دوستان در مورد علائق سینمایی خودتان در حال بحث هستید، وانمود میکنید که طرفدار کارگردانهایی همچون تارکوفسکی، برگمن و دیوید لینچ میباشید، با اینحال در خلوت خودتان فیلمهای هندی از نوع کاملا تخیلی میبینید و بسیار هم لذت میبرید؛ با این توضیح، فیلمهای هندی گیلتی پلژر شما هستند.
از مفهوم گیلتی پلژر در حوزه تبلیغات بسیار استفاده میشود. در جدیدترین پژوهشی که در این زمینه انجام شده و در ژورنال بسیار معتبر Journal of Business Research به چاپ رسیده این نتیجه حاصل شده است که تبلیغاتی که در آنها از مفهوم گیلتی پلژر استفاده میشود تاثیر متفاوت بر مردان و زنان دارد. این تبلیغها احتمال خرید زنان را افزایش میدهند اما در مورد مردان تاثیر عکس دارند.
جمعبندی:
1) مطابق با جستجویی که انجام دادم آهنگ "گنگم استایل" و رای دادن به دونالد ترامپ گیلتی پلژر خیلیها بوده است.
2) آقای گلزار از چهرههای مشهور و محبوب ایرانیست. تعداد فالوورهایی که در اینستاگرام دارد (5.1 میلیون در حال حاضر) و فروش فیلمهایش گواه این امر میباشد. با اینحال وقتی در جمعهای مختلف (جمعهای دوستانه، یا کلاس درس و ...) در مورد ایشان صحبت میشود تقریبا تمام افراد نه تنها خود را طرفدار ایشان نشان نمیدهند بلکه ابراز بیعلاقگی نیز مینمایند. به تجربه دریافتهام که گلزار گیلتی پلژر خیلیها میباشد؛ یعنی در کنار علاقمندانی که خود را همواره طرفدار ایشان نشان میدهند برخی نیز در ظاهر این موضوع را انکار میکنند ولی با اینحال مرتب عکسهای ایشان را میبییند، اخبارشان را دنبال میکنند و... این موضوع در مورد برخی سلبریتیهای دیگر و افرادی که در اینستاگرام فالوورهای زیادی دارند نیز صادق است.
رضا صالحزاده - روان شناس
@Managementhints
#به_مناسبت_روز_جهانی_زن
مامان کی میای خونه؟
زنان کارمند
زنان شب خوابی های سر ساعت
و صبح بیداری های با استرس
زنان ترافیک های اول صبح
زنان مرخصی های ساعتی
زنان ناهار های هول هولکی
زنان چرت های ده دقیقه ای
زنان عصرهای شلوغ
زنان تاکسی، مترو، اتوبوس
زنان خریدهای سوپری
زنان شام های حاضری
زنان خسته روی مبل راحتی
زنان فرزند، زنان همسر، زنان مادر
زنان مادرانگی های به تعویق افتاده
زنان شیفت شب
زنان بیداری های از روی اجبار
زنان عاشق
زنان رویاهای خیس زیر بالش
زنان خواب های مرد محبوب
زنان مشکوک
زنان دلتنگ
زنان دلتنگ
زنان دلتنگ
#پریسا_زابلی_پور
@Managementhints
مامان کی میای خونه؟
زنان کارمند
زنان شب خوابی های سر ساعت
و صبح بیداری های با استرس
زنان ترافیک های اول صبح
زنان مرخصی های ساعتی
زنان ناهار های هول هولکی
زنان چرت های ده دقیقه ای
زنان عصرهای شلوغ
زنان تاکسی، مترو، اتوبوس
زنان خریدهای سوپری
زنان شام های حاضری
زنان خسته روی مبل راحتی
زنان فرزند، زنان همسر، زنان مادر
زنان مادرانگی های به تعویق افتاده
زنان شیفت شب
زنان بیداری های از روی اجبار
زنان عاشق
زنان رویاهای خیس زیر بالش
زنان خواب های مرد محبوب
زنان مشکوک
زنان دلتنگ
زنان دلتنگ
زنان دلتنگ
#پریسا_زابلی_پور
@Managementhints
Forwarded from نکات و دروس مدیریت
در جریان اعتراضات سال ۲۰۱۶ در مقدونیه، زنی از سپر پلیس استفاده کرد تا به لبهایش رژ بزند.
اوگنن توفیلوفسکی، عکاس رویترز، این لحظه را جاودانه ساخت، لحظه زیبایی که خشونت را عقب میراند...
این «زن»، کاربردِ اولیهیِ سپر را تهی از معنا میکند و معنای جدیدی جلوی رویش میگذارد. او تصویرِ منعکس شدهاش بهوسیله آن سپر را میآراید. نه شعار خاصی میدهد، نه پلاکارد خاصی را بدست گرفته است. او صرفا خودش را به میدان آورده است و میل به زیباتر بودن را.
این #زن، همان تفاوتی را به میدان آورده است که نیچه آن را ستایش میکرد: هالهی رمزآلود زنانگی. #نیچه در جایی میگوید: «وای اگر حقیقت زن باشد». او صراحتا تاریخِ اندیشه را به نقد میکشد که آنچه در حال حاضر بشر در حوزهی اندیشه به آن رسیده است، تولید شدهی ذهنیت و منطقِ #مردانه به جهان است. خوانش و تفسیر جهان، خوانش و تفسیری است بهشدت مردانه. نیچه پرسش بزرگی را مطرح میکند که اگر #منطق زنانه به جهان مینگریست، چه تفسیری از جهان بهدست میآمد؟
@Managementhints
اوگنن توفیلوفسکی، عکاس رویترز، این لحظه را جاودانه ساخت، لحظه زیبایی که خشونت را عقب میراند...
این «زن»، کاربردِ اولیهیِ سپر را تهی از معنا میکند و معنای جدیدی جلوی رویش میگذارد. او تصویرِ منعکس شدهاش بهوسیله آن سپر را میآراید. نه شعار خاصی میدهد، نه پلاکارد خاصی را بدست گرفته است. او صرفا خودش را به میدان آورده است و میل به زیباتر بودن را.
این #زن، همان تفاوتی را به میدان آورده است که نیچه آن را ستایش میکرد: هالهی رمزآلود زنانگی. #نیچه در جایی میگوید: «وای اگر حقیقت زن باشد». او صراحتا تاریخِ اندیشه را به نقد میکشد که آنچه در حال حاضر بشر در حوزهی اندیشه به آن رسیده است، تولید شدهی ذهنیت و منطقِ #مردانه به جهان است. خوانش و تفسیر جهان، خوانش و تفسیری است بهشدت مردانه. نیچه پرسش بزرگی را مطرح میکند که اگر #منطق زنانه به جهان مینگریست، چه تفسیری از جهان بهدست میآمد؟
@Managementhints
اگر کسی را دیدید که درک و فهمی فراتر از حد متعارف داشت، حتما از او بپرسید که چه کتاب هایی میخواند.
رالف والدو امرسون
@Managementhints
رالف والدو امرسون
@Managementhints
#ما_باز_رکورد_زدیم
رکورد بدهی بابک زنجانی شکسته شد
@Managementhints
رقم بدهیهای بابک زنجانی حدود دو میلیارد دلار عنوان میشود اما به گفته قاضی مسعودیمقام، قاضی، بدهی پرونده شرکت بازرگانی پتروشیمی، شش میلیارد و ۶۵۶ میلیون یورو است؛ یعنی سه برابر بدهی بابک زنجانی به وزارت نفت. این پرونده البته به گفته برخی منابع آگاه محدود به پتروشیمی نیست و پا در بنادر ایران هم دارد.
مشهورترین متهم این پرونده، مرجان شیخالاسلامی
یکی از نامهایی که این روزها اخبار متنوعی از آن به گوش میرسد و همه را به نوعی شوکه کرده است، روابط مرجان شیخالاسلامی، یکی از متهمان این پرونده ۶.۶ میلیارد یورویی است که تاکنون متهم به مشارکت در اخلال در نظام اقتصادی کشور به این مبلغ و تحصیل مال نامشروع به مبلغ هفت میلیون و ۶۵ هزار و ۵۲۹ یورو و هشت میلیون و۷۱۰ هزارو ۳۸۴ دلار شده است.
پ. ن:
1_برای فهمیدن حجم اختلاس شرکت بازرگانی پتروشیمی فقط کافیست بدانیم ،رقم اختلاس برابر ۴ سال بودجه کشور تاجیکستان یا قرقیزستان یا افغانستان است.
2_ارزش باشگاه های « بارسلونا ، رئال مادرید ، اتلتیکو مادرید ، پاریسن ژرمن و لیورپول تو سایت ترانسفر مارکت 6.117 یورو هست یعنی از مبلغ اختلاس کمترن !!
مبلغ اختلاس به تومن چیزی بین ۹۸ یا ۹۹ هزار میلیارد تومن میشه !
3_فقط با یک فقره اختلاس شرکت بازرگانی پتروشیمی توسط دزدان، میتوانستیم در ۹ شهر کشور،
۹ برج معادل برج خلیفه دوبی و
۹ مجتمع همچون دوبیمال و
۹ مجموع فواره آبی مثل فواره آبی دوبیمال بسازیم!!!
@Managementhints
رکورد بدهی بابک زنجانی شکسته شد
@Managementhints
رقم بدهیهای بابک زنجانی حدود دو میلیارد دلار عنوان میشود اما به گفته قاضی مسعودیمقام، قاضی، بدهی پرونده شرکت بازرگانی پتروشیمی، شش میلیارد و ۶۵۶ میلیون یورو است؛ یعنی سه برابر بدهی بابک زنجانی به وزارت نفت. این پرونده البته به گفته برخی منابع آگاه محدود به پتروشیمی نیست و پا در بنادر ایران هم دارد.
مشهورترین متهم این پرونده، مرجان شیخالاسلامی
یکی از نامهایی که این روزها اخبار متنوعی از آن به گوش میرسد و همه را به نوعی شوکه کرده است، روابط مرجان شیخالاسلامی، یکی از متهمان این پرونده ۶.۶ میلیارد یورویی است که تاکنون متهم به مشارکت در اخلال در نظام اقتصادی کشور به این مبلغ و تحصیل مال نامشروع به مبلغ هفت میلیون و ۶۵ هزار و ۵۲۹ یورو و هشت میلیون و۷۱۰ هزارو ۳۸۴ دلار شده است.
پ. ن:
1_برای فهمیدن حجم اختلاس شرکت بازرگانی پتروشیمی فقط کافیست بدانیم ،رقم اختلاس برابر ۴ سال بودجه کشور تاجیکستان یا قرقیزستان یا افغانستان است.
2_ارزش باشگاه های « بارسلونا ، رئال مادرید ، اتلتیکو مادرید ، پاریسن ژرمن و لیورپول تو سایت ترانسفر مارکت 6.117 یورو هست یعنی از مبلغ اختلاس کمترن !!
مبلغ اختلاس به تومن چیزی بین ۹۸ یا ۹۹ هزار میلیارد تومن میشه !
3_فقط با یک فقره اختلاس شرکت بازرگانی پتروشیمی توسط دزدان، میتوانستیم در ۹ شهر کشور،
۹ برج معادل برج خلیفه دوبی و
۹ مجتمع همچون دوبیمال و
۹ مجموع فواره آبی مثل فواره آبی دوبیمال بسازیم!!!
@Managementhints
اگر #انسانها کر نباشند، غرش زنده باد #آزادی!! را حتا از زبان جانوران فاقد شعور نیز می شوند. بسیاری از آنها اندکی پس از اسارت می میرند درست همانند ماهی ای که از آب جدا مانده باشد. اما اینان (انسانها) چشمان خود را بر نور #حقیقت بسته اند و هیچ رغبتی به حفظ آزادی طبیعی خود نشان نمی دهند.
اگر قرار بود حیوانات و وحوش برای خود یک سلسله پادشاهی تأسیس کنند، اصالت و اشرافیت آنها براساس میزان آزادی خواهی شان معین می شد. همه ی حیوانات، از قوی ترین و بزرگترین گرفته تا ضعیفترها و کوچکترها، وقتی به #دام گرفتار می شوند، چنان با چنگ و دندان و منقار و سم و شاخ و... #مقاومت می کنند که هر ناظری به آسانی در می یابد که آنها برای بازپس گیری آزادی شان چنین می کنند، و اگر از دام اسارت رهایی نیابند می توان دید که چطور در حسرت آزادشدن، پژمرده و غمگین می شوند.
آنها هرگز از #اسارت و در #بردگی زیستن لذت نمی برند. چه توضیحی بهتر از رفتار فیلی است که به دام افتاده و تا آخرین ذرهای انرژی خود را صرف می کند، پای می گوید و عاج خود را به درختان می زند و از بیخ جدا می کند تامگر از دست #شکارچی رهایی یابد؛ رفتاری که گویای شعور حیوانی او برای آزاد شدن است و او در این راه، عاج خود را فدا می کند و به عنوان خون بهای آزادی اش میدهد......
@Managementhints
🙎♂ تین_دولابوئتی
📚 بردگی_اختیاری
اگر قرار بود حیوانات و وحوش برای خود یک سلسله پادشاهی تأسیس کنند، اصالت و اشرافیت آنها براساس میزان آزادی خواهی شان معین می شد. همه ی حیوانات، از قوی ترین و بزرگترین گرفته تا ضعیفترها و کوچکترها، وقتی به #دام گرفتار می شوند، چنان با چنگ و دندان و منقار و سم و شاخ و... #مقاومت می کنند که هر ناظری به آسانی در می یابد که آنها برای بازپس گیری آزادی شان چنین می کنند، و اگر از دام اسارت رهایی نیابند می توان دید که چطور در حسرت آزادشدن، پژمرده و غمگین می شوند.
آنها هرگز از #اسارت و در #بردگی زیستن لذت نمی برند. چه توضیحی بهتر از رفتار فیلی است که به دام افتاده و تا آخرین ذرهای انرژی خود را صرف می کند، پای می گوید و عاج خود را به درختان می زند و از بیخ جدا می کند تامگر از دست #شکارچی رهایی یابد؛ رفتاری که گویای شعور حیوانی او برای آزاد شدن است و او در این راه، عاج خود را فدا می کند و به عنوان خون بهای آزادی اش میدهد......
@Managementhints
🙎♂ تین_دولابوئتی
📚 بردگی_اختیاری
اینکه فکر کنید می توانید یا نمی توانید، در هر دو مورد حق با شماست.
هنری فورد
(پدر صنعت اتومبیل دنیا و اولین تولید کننده انبوه اتومبیل در دنیا)
@Managementhints
هنری فورد
(پدر صنعت اتومبیل دنیا و اولین تولید کننده انبوه اتومبیل در دنیا)
@Managementhints
۹ هزار تومان !
این مقدار افزایشی است که قیمت دلار از پارسال در چنین روزی "نوزدهم اسفند ماه" تا امروز داشته است
ناقابل 180درصد !
@Managementhints
این مقدار افزایشی است که قیمت دلار از پارسال در چنین روزی "نوزدهم اسفند ماه" تا امروز داشته است
ناقابل 180درصد !
@Managementhints
یک جایگاه در ضلع شمالی استادیوم ملی شیلی همیشه خالیه و در هیچ بازیای کسی اونجا نمیشینه حتی وقتی استادیوم بازسازی شد به این قسمت دست نزدن جایی که هزاران نفر رو بعد از کودتای سال 1973 از همین در آوردن و اعدامشون کردن!
بالای در نوشته: یک ملت بدون حافظه، ملتی بدون آینده است!
@Managementhints
بالای در نوشته: یک ملت بدون حافظه، ملتی بدون آینده است!
@Managementhints
Forwarded from نکات و دروس مدیریت
قبل از صحبت کردن لطفا زبان خود را به مغز خود وصل کنید!
@Managementhints
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
امروز بیستم اسفند ماه زادروز ۸۱ سالگی بهروز وثوقی ستایششدهترین بازیگر سینمای ایران است. مردی که زیر بار تمام این سالهای غربت پیر شد اما خم نشد!
در تاریخ سینمای ایران به مانند بهروز خان وثوقی نخواهد آمد. به وجه تمایزش با دیگر بازیگران تاریخ سینما بازی در نقشهای مختلف است. از قیصر تا داش آکل، از رضا موتوری تا گوزنها، از سوتهدلان تا طوقی، از سازش تا تنگسیر، از دشنه تا فرار از تله، از کندو تا خاک و... که همگی از جمله فیلمهای بینظیر تاریخ سینمای ایران هستند.
سلطان سینمای ایران زادروزت مبارک
@Vaallddoo
در تاریخ سینمای ایران به مانند بهروز خان وثوقی نخواهد آمد. به وجه تمایزش با دیگر بازیگران تاریخ سینما بازی در نقشهای مختلف است. از قیصر تا داش آکل، از رضا موتوری تا گوزنها، از سوتهدلان تا طوقی، از سازش تا تنگسیر، از دشنه تا فرار از تله، از کندو تا خاک و... که همگی از جمله فیلمهای بینظیر تاریخ سینمای ایران هستند.
سلطان سینمای ایران زادروزت مبارک
@Vaallddoo
✅ یادداشتی برای نوروز ۱۳۹۸ : تلاش کنیم دقیق باشیم
✍️ دکتر محمود سریع القلم
@Managementhints
اگر شخصی به طور مستقیم یا از طریق اینترنت، هر روز، روزنامۀ نیویورک تایمز را بخواند، متوجه چند نکته می شود:
۱) معنای رسانه چیست؟
۲) معنای خبرنگاری و گزارش نویسی چیست؟
۳) معنای آزادی بیان چیست ؟
۴) معنای تفکیکِ قوا چیست ؟
۵) و معنای “دقت” چیست؟
اولین شمارۀ نیویورک تایمز در تاریخ ۲۷ شهریور ۱۲۳۰ (۱۶۸ سال پیش) منتشر شد. ۳۷۹۰ نفر برای این روزنامه کار می کنند، در ۲۷ کشور نمایندگی دارد و جوانترین خبرنگار آن ۵۱ سال سن دارد. اگر خواننده ای انگلیسی زبان بخواهد حدود ۵۰ صفحۀ روزانۀ نیویورک تایمز را مطالعه کند حدود ۵-۴ ساعت زمان می برد تا با طیفی از مسائلِ داخلی، تمام مناطق بین المللی، هنری، فرهنگی، و ورزشی آشنا و به روز شود. اما آنچه کلیدی است: دقتِ در آمار، جمله بندی های دقیق، واژگان استفاده شده، مفهوم سازی و طراحی برای فهم موضوعات است. هیجان، احساسات، اغراق گویی، وارونهِ جلوه دادن، فقط ۲۰ درصد یک موضوع را گفتن و ۸۰ درصد را حذف کردن، نمای یک موضوع را حیله گرانه تغییر دادن (Dissembling)، قهرمان سازی، فرد محوری، بی انصافی، فقط یک بعد از یک موضوع را گفتن و پیچاندن مسائل، در حداقل خود است.
اصولاً فهمِ دقیق و همه جانبۀ یک مسئله ، حداقل ۷۰ درصد آن است؛ سپس باید به راه حل فکر کرد. اگر شناخت مخدوش باشد، نمی توان پاسخ های دقیق پیدا کرد. وقتی داده ها (Inputs) اشتباه باشند، به طور طبیعی خروجی ها (Outputs) هم اشتباه خواهند بود. اگر مسئلۀ بیستم یک کشور به عنوان مسئلۀ یک آن جا بیفتد، عموم تصمیم گیری ها و اقدامات بعدی، وقت تلف کردن خواهد بود. اگر فردی، بنگاهی، کشوری و دولتی، مسئلۀ یک خود را با تفکر و دقت تشخیص ندهد، مجموعه کارها آب در هاون کوبیدن خواهد بود. دقتِ در شناخت سرنوشت ساز است. اطلاعات دقیق و بازبینی شده، شنیدن دیدگاه های مختلف، دقتِ بی نظیرِ حقوقی در قلم ، فرد زدایی از فهم پدیده ها، اولویت دادن به فکر در مقابل فرد و عفتِ کلام، جزء فرهنگ نیویورک تایمز است. اگر در شناخت خود و محیط دقیق و واقعی Objectivity)) نباشیم، به دور خود خواهیم چرخید.
بنابراین، در فهمیدنِ موضوعات می توان تلاش کرد تا:
۱) از هیجان و احساسات،
۲) وارونه جلوه دادن و
۳) فرد محوری فاصله گرفت.
بی دلیل نیست بیش از شش میلیون نفر در ۱۶۰ کشور هر روز صبح، نیویورک تایمز می خوانند؛ حتی بعضاً قبل از صبحانه.
@Managementhints
✍️ دکتر محمود سریع القلم
@Managementhints
اگر شخصی به طور مستقیم یا از طریق اینترنت، هر روز، روزنامۀ نیویورک تایمز را بخواند، متوجه چند نکته می شود:
۱) معنای رسانه چیست؟
۲) معنای خبرنگاری و گزارش نویسی چیست؟
۳) معنای آزادی بیان چیست ؟
۴) معنای تفکیکِ قوا چیست ؟
۵) و معنای “دقت” چیست؟
اولین شمارۀ نیویورک تایمز در تاریخ ۲۷ شهریور ۱۲۳۰ (۱۶۸ سال پیش) منتشر شد. ۳۷۹۰ نفر برای این روزنامه کار می کنند، در ۲۷ کشور نمایندگی دارد و جوانترین خبرنگار آن ۵۱ سال سن دارد. اگر خواننده ای انگلیسی زبان بخواهد حدود ۵۰ صفحۀ روزانۀ نیویورک تایمز را مطالعه کند حدود ۵-۴ ساعت زمان می برد تا با طیفی از مسائلِ داخلی، تمام مناطق بین المللی، هنری، فرهنگی، و ورزشی آشنا و به روز شود. اما آنچه کلیدی است: دقتِ در آمار، جمله بندی های دقیق، واژگان استفاده شده، مفهوم سازی و طراحی برای فهم موضوعات است. هیجان، احساسات، اغراق گویی، وارونهِ جلوه دادن، فقط ۲۰ درصد یک موضوع را گفتن و ۸۰ درصد را حذف کردن، نمای یک موضوع را حیله گرانه تغییر دادن (Dissembling)، قهرمان سازی، فرد محوری، بی انصافی، فقط یک بعد از یک موضوع را گفتن و پیچاندن مسائل، در حداقل خود است.
اصولاً فهمِ دقیق و همه جانبۀ یک مسئله ، حداقل ۷۰ درصد آن است؛ سپس باید به راه حل فکر کرد. اگر شناخت مخدوش باشد، نمی توان پاسخ های دقیق پیدا کرد. وقتی داده ها (Inputs) اشتباه باشند، به طور طبیعی خروجی ها (Outputs) هم اشتباه خواهند بود. اگر مسئلۀ بیستم یک کشور به عنوان مسئلۀ یک آن جا بیفتد، عموم تصمیم گیری ها و اقدامات بعدی، وقت تلف کردن خواهد بود. اگر فردی، بنگاهی، کشوری و دولتی، مسئلۀ یک خود را با تفکر و دقت تشخیص ندهد، مجموعه کارها آب در هاون کوبیدن خواهد بود. دقتِ در شناخت سرنوشت ساز است. اطلاعات دقیق و بازبینی شده، شنیدن دیدگاه های مختلف، دقتِ بی نظیرِ حقوقی در قلم ، فرد زدایی از فهم پدیده ها، اولویت دادن به فکر در مقابل فرد و عفتِ کلام، جزء فرهنگ نیویورک تایمز است. اگر در شناخت خود و محیط دقیق و واقعی Objectivity)) نباشیم، به دور خود خواهیم چرخید.
بنابراین، در فهمیدنِ موضوعات می توان تلاش کرد تا:
۱) از هیجان و احساسات،
۲) وارونه جلوه دادن و
۳) فرد محوری فاصله گرفت.
بی دلیل نیست بیش از شش میلیون نفر در ۱۶۰ کشور هر روز صبح، نیویورک تایمز می خوانند؛ حتی بعضاً قبل از صبحانه.
@Managementhints
نکات و دروس مدیریت
Photo
مَن تَعَلَّمتَ مِنهُ حَرفا صِرتَ لَهُ عَبدا ؛
از هر کس که حرفى آموختى ، بنده او شده اى .
نه، این قرارمون نبود...
تو بی خبر بری...
نه این قرارمون نبود...
من جون به لب بشم...
همین دو شب پیش، خدمتتان پیام دادم، مثل همیشه با صبر و حوصله پاسخ دادید...
قرارمان شد امروز ساعت 9...
قرارمان شد من آماده ی آماده بیایم...
قرارمان شد شما مثل همیشه خندان و با صلابت باشيد...
قرارمان شد من بیایم و کاش امروز نمی آمدم و نمیدیدم...
استاد من آمدم، شما مثل همیشه زودتر از من آمده بودید..
من آماده ی آماده ی آمدم و شما انگار آماده تر از همیشه...
قرار نبود شوکه مان کنید...
استاد روی زمین و من ...
من آن چند دقیقه کذایی بالای سرتان بودم...
شما نفس نمیکشید و من...
آخرین تصویری که امروز از شما دیدم، انگار خواب بودید، راحت، آسوده، و با یک لبخند ملیح و کوچک کنار لبتان...
چقدر بالای سرتان همه اشک ریختند و من حتی قدرت اشک ریختن نداشتم...
و چه دلنشین در مسیری که دوست داشتید، راحت، بدون درد، آسوده و سبک بال به آسمان پر کشیدید...
استاد من طبق قرارمان آمدم...
و یقین دارم شما طبق آخرین پیامتان همیشه همراه و کنار من خواهید بود...
ولی استاد قبول بفرمایید، امروز این قرارمان نبود...
روحتان شاد که یقین دارم جز شادی نیز نصیبتان نخواهد شد.
#مصطفی_یوسفی
پ. ن:
1_ استادگرامی و ساعی مان جناب آقای دکترابراهیم حلاجیان عضو هیات علمی ورئیس سابق واحدقائم شهر،چالوس وتهران شرق امروز در حین انجام وظیفه استادی به رحمت خدا رفت.
٢_متن آخرین پیامهای بین بنده و استاد، خوشحالم حرف دلم را در آخرین پیام خدمتشان عرض کردم.
@Managementhints
از هر کس که حرفى آموختى ، بنده او شده اى .
نه، این قرارمون نبود...
تو بی خبر بری...
نه این قرارمون نبود...
من جون به لب بشم...
همین دو شب پیش، خدمتتان پیام دادم، مثل همیشه با صبر و حوصله پاسخ دادید...
قرارمان شد امروز ساعت 9...
قرارمان شد من آماده ی آماده بیایم...
قرارمان شد شما مثل همیشه خندان و با صلابت باشيد...
قرارمان شد من بیایم و کاش امروز نمی آمدم و نمیدیدم...
استاد من آمدم، شما مثل همیشه زودتر از من آمده بودید..
من آماده ی آماده ی آمدم و شما انگار آماده تر از همیشه...
قرار نبود شوکه مان کنید...
استاد روی زمین و من ...
من آن چند دقیقه کذایی بالای سرتان بودم...
شما نفس نمیکشید و من...
آخرین تصویری که امروز از شما دیدم، انگار خواب بودید، راحت، آسوده، و با یک لبخند ملیح و کوچک کنار لبتان...
چقدر بالای سرتان همه اشک ریختند و من حتی قدرت اشک ریختن نداشتم...
و چه دلنشین در مسیری که دوست داشتید، راحت، بدون درد، آسوده و سبک بال به آسمان پر کشیدید...
استاد من طبق قرارمان آمدم...
و یقین دارم شما طبق آخرین پیامتان همیشه همراه و کنار من خواهید بود...
ولی استاد قبول بفرمایید، امروز این قرارمان نبود...
روحتان شاد که یقین دارم جز شادی نیز نصیبتان نخواهد شد.
#مصطفی_یوسفی
پ. ن:
1_ استادگرامی و ساعی مان جناب آقای دکترابراهیم حلاجیان عضو هیات علمی ورئیس سابق واحدقائم شهر،چالوس وتهران شرق امروز در حین انجام وظیفه استادی به رحمت خدا رفت.
٢_متن آخرین پیامهای بین بنده و استاد، خوشحالم حرف دلم را در آخرین پیام خدمتشان عرض کردم.
@Managementhints
بسیاری از مشکلات اکثر انسانها از جایی شروع میشود که جوابشان بدون هیچ شکی "نه" است، اما به دلایل
مختلف "بله" میگویند...
@Managementhints
مختلف "بله" میگویند...
@Managementhints
شاید نتونم جهتِ باد رو تغییر بدم
اما یقینا میتونم بادبانِ کشتی رو جوری
تنظیم کنم که همیشه به مقصدم برسم!
#جیمی_دین
@Managementhints
اما یقینا میتونم بادبانِ کشتی رو جوری
تنظیم کنم که همیشه به مقصدم برسم!
#جیمی_دین
@Managementhints
ﺻﺎﺩﻕ هدایت در کتاب بوف کور از سیزده درد مشترک ایرانیان چنین مینویسد:
@Managementhints
١ - ﺍﮐﺜﺮ ﻣﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽﻫﺎ ﺗﺨﯿﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻔﮑﺮ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽﺩﻫﯿﻢ.
٢ - ﺩﺭ ﻫﺮ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺷﺨﺼﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻣﻠﯽ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽﺩﻫﯿﻢ.
٣ - ﺑﺎ ﻃﻨﺎﺏ ﻣﻔﺖ ﺣﺎﺿﺮﯾﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺍﺭ ﺑﺰﻧﯿﻢ.
٤ - ﺑﻪ ﺑﺪﺑﯿﻨﯽ ، ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺵ ﺑﯿﻨﯽ ﺗﻤﺎﯾﻞ ﺩﺍﺭﯾﻢ.
٥ - ﻧﻮﺍﻗﺺ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ ، ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺭﻓﻊ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﻗﺪﺍﻣﯽ ﻧﻤﯽﮐﻨﯿﻢ.
٦ - ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﻓﻀﻞ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦ « ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻢ» ﺷﺮﻡ ﺩﺍﺭﯾﻢ.
٧ - ﮐﻠﻤﻪﯼ «ﻣﻦ » ﺭﺍ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ « ﻣﺎ » ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﺑﺮﯾﻢ.
٨ - ﻏﺎﻟﺒﺎً ﻣﻬﺎﺭﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽﺩﻫﯿﻢ.
٩ - ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽﺑﺮﯾﻢ ﻭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ.
١٠ - ﺍﺯ ﺩﻭﺭﺍﻧﺪﯾﺸﯽ ﻭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﺭﯾﺰﯼ ﻋﺎﺟﺰﯾﻢ ﻭ ﺩﭼﺎﺭ ﺭﻭﺯﻣﺮﮔﯽ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ.
١١- ﻋﻘﺐ ﺍﻓﺘﺎﺩﮔﯽﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻭ ﺗﻮﻃﺌﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺯﯾﻢ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﺁﻥ ﻫﻢ ﻗﺪﻣﯽ ﺑﺮ ﻧﻤﯽﺩﺍﺭﯾﻢ.
١٢ - ﺩﺍﺋﻤﺎً ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ، ﻭﻟﯽ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﯽﮐﻨﯿﻢ.
١٣ - ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻗﯿﻘﻪ آخر ﻣﯽﮔﯿﺮﯾﻢ.
@Managementhints
@Managementhints
١ - ﺍﮐﺜﺮ ﻣﺎ ﺍﯾﺮﺍﻧﯽﻫﺎ ﺗﺨﯿﻞ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻔﮑﺮ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽﺩﻫﯿﻢ.
٢ - ﺩﺭ ﻫﺮ ﺷﺮﺍﯾﻄﯽ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﺷﺨﺼﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻣﻨﺎﻓﻊ ﻣﻠﯽ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽﺩﻫﯿﻢ.
٣ - ﺑﺎ ﻃﻨﺎﺏ ﻣﻔﺖ ﺣﺎﺿﺮﯾﻢ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺩﺍﺭ ﺑﺰﻧﯿﻢ.
٤ - ﺑﻪ ﺑﺪﺑﯿﻨﯽ ، ﺑﯿﺶ ﺍﺯ ﺧﻮﺵ ﺑﯿﻨﯽ ﺗﻤﺎﯾﻞ ﺩﺍﺭﯾﻢ.
٥ - ﻧﻮﺍﻗﺺ ﺭﺍ ﻣﯽﺑﯿﻨﯿﻢ ، ﺍﻣﺎ ﺩﺭ ﺭﻓﻊ ﺁﻧﻬﺎ ﺍﻗﺪﺍﻣﯽ ﻧﻤﯽﮐﻨﯿﻢ.
٦ - ﺩﺭ ﻫﺮ ﮐﺎﺭﯼ ﺍﻇﻬﺎﺭ ﻓﻀﻞ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦ « ﻧﻤﯽﺩﺍﻧﻢ» ﺷﺮﻡ ﺩﺍﺭﯾﻢ.
٧ - ﮐﻠﻤﻪﯼ «ﻣﻦ » ﺭﺍ ﺑﯿﺶ ﺍﺯ « ﻣﺎ » ﺑﻪ ﮐﺎﺭ ﻣﯽﺑﺮﯾﻢ.
٨ - ﻏﺎﻟﺒﺎً ﻣﻬﺎﺭﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺶ ﺗﺮﺟﯿﺢ ﻣﯽﺩﻫﯿﻢ.
٩ - ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺘﻪ ﺑﻪ ﺳﺮ ﻣﯽﺑﺮﯾﻢ ﻭ ﺁﯾﻨﺪﻩ ﺭﺍ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ.
١٠ - ﺍﺯ ﺩﻭﺭﺍﻧﺪﯾﺸﯽ ﻭ ﺑﺮﻧﺎﻣﻪﺭﯾﺰﯼ ﻋﺎﺟﺰﯾﻢ ﻭ ﺩﭼﺎﺭ ﺭﻭﺯﻣﺮﮔﯽ ﻣﯽﺷﻮﯾﻢ.
١١- ﻋﻘﺐ ﺍﻓﺘﺎﺩﮔﯽﻣﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﮔﺮﺩﻥ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﻭ ﺗﻮﻃﺌﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺯﯾﻢ ﻭ ﺑﺮﺍﯼ ﺟﺒﺮﺍﻥ ﺁﻥ ﻫﻢ ﻗﺪﻣﯽ ﺑﺮ ﻧﻤﯽﺩﺍﺭﯾﻢ.
١٢ - ﺩﺍﺋﻤﺎً ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﻧﺼﯿﺤﺖ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ ، ﻭﻟﯽ ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻋﻤﻞ ﻧﻤﯽﮐﻨﯿﻢ.
١٣ - ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﻗﯿﻘﻪ آخر ﻣﯽﮔﯿﺮﯾﻢ.
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
تقدیم به بزرگمردانی که هرچه داریم از آنان است.
قسمت اول:
سال نو نزدیک و نزدیک تر میشود.
همهمان به نحوی در تکاپوی سال جدید هستیم .
از خرید گرفته تا گیر کردن در این ترافیک لعنتی و دیدن مردمان همیشه ندار و اما در حال خرید!!!
بگذریم
قسمت دوم:
من دم عید هر سال دلم میگیرد
برای کودکانی که میخواهند ولی نیست
مادرانی که میبینند ولی خودشان را میزنند به کوچه علی چپ
و بدتر از همه
پدرانی که این روزها بیشتر از همه ی سال شرمنده این خواستن ها و نشدن ها و آن کوچه های علی چپ میشوند...
بحث این پست اما این هم نیست!!!
قسمت سوم:
من شرمنده میشوم در تمامی روزهای سال....
در مقابل شهدا٬ جانبازان٬ آزادگان
آنانی که از همه چیز خود گذشتند....کاش میشد از همه چیز را درک کنیم...از همه چیز....گذشتند...
تا من و تو حالا راحت باز هم میگویم راحت تنها دغدغه مان خرید عید باشد در این ایام.
یقین دارم با هر مسلکی٬ اعتقادی٬ گرایشی٬ پوششی٬ افکاری و هر نگاهی که باشیم در مقابل این بزرگمردان همیشه تعظیم خواهیم کرد.
این یقین من است.
مردانی بی ادعا٬ تشنگان خدمت و دلباختگانی پاکباخته...
اگر در میان عزیزان دوستی دارم که از خانواده معظم و معزز این بزرگواران است تقاضا دارم:
اگر از خانواده معظم شهداست سنگ مقبره آن بی نهایت را
اگر از خانواده جانبازان عزیزست دست و پای آن بزرگوار را
و اگر از خانواده آزادگان گرامی است پیشانی آن عزیز را
از طرف حقیر ببوسد....ولی اگر ...اگر....اگر عزیزشان جاویدالاثر است...........من خودم هر شب روحش را میبوسم.
قسمت چهارم:
نوشتن از شخصی که بسیار بزرگتر از توست سخت است و نوشتن از دردی که می کشد ناممکن.
جانبازان را میگویم و علی الخصوص جانبازان شیمیایی.....
در پادگان که سرباز بودم در قسمت ساعت زنی خدمت می کردم و دوستان نظامی ورود و خروجشان را در این بخش انجام میدادند.
سرگردی داشتیم جانباز شیمیایی بود. هر وقت صبح دیر می آمد یا زود میرفت مرا با آن صدای نازنینش صدا میکرد..آقا مصطفا!!! من دیر اومدم یا امروز زود میرم جان مولا حواست باشد این دقیقه ها رو برام دقیق ثبت کنی اخوی ... نکنه بابت دقایقی که تو پادگان نیستم پولی به حقوقم واریز بشه!!!!
همیشه وقتی میرفت ساعتها اشک میریختم
به خودم میگفتم مشتی تو تمام زندگیت رو دادی به خاطر من و ما بعد نگران یه دقیقه تاخیرتی؟
تو کجایی و من کجا...
چه کسی می تواند نقش ریه یک جانباز شیمیایی را ایفا کند یا جای او نفس بکشد؟
#مصطفی_یوسفی
#والدو
@Valddo
#کانال_شعر_ادبیات
قسمت اول:
سال نو نزدیک و نزدیک تر میشود.
همهمان به نحوی در تکاپوی سال جدید هستیم .
از خرید گرفته تا گیر کردن در این ترافیک لعنتی و دیدن مردمان همیشه ندار و اما در حال خرید!!!
بگذریم
قسمت دوم:
من دم عید هر سال دلم میگیرد
برای کودکانی که میخواهند ولی نیست
مادرانی که میبینند ولی خودشان را میزنند به کوچه علی چپ
و بدتر از همه
پدرانی که این روزها بیشتر از همه ی سال شرمنده این خواستن ها و نشدن ها و آن کوچه های علی چپ میشوند...
بحث این پست اما این هم نیست!!!
قسمت سوم:
من شرمنده میشوم در تمامی روزهای سال....
در مقابل شهدا٬ جانبازان٬ آزادگان
آنانی که از همه چیز خود گذشتند....کاش میشد از همه چیز را درک کنیم...از همه چیز....گذشتند...
تا من و تو حالا راحت باز هم میگویم راحت تنها دغدغه مان خرید عید باشد در این ایام.
یقین دارم با هر مسلکی٬ اعتقادی٬ گرایشی٬ پوششی٬ افکاری و هر نگاهی که باشیم در مقابل این بزرگمردان همیشه تعظیم خواهیم کرد.
این یقین من است.
مردانی بی ادعا٬ تشنگان خدمت و دلباختگانی پاکباخته...
اگر در میان عزیزان دوستی دارم که از خانواده معظم و معزز این بزرگواران است تقاضا دارم:
اگر از خانواده معظم شهداست سنگ مقبره آن بی نهایت را
اگر از خانواده جانبازان عزیزست دست و پای آن بزرگوار را
و اگر از خانواده آزادگان گرامی است پیشانی آن عزیز را
از طرف حقیر ببوسد....ولی اگر ...اگر....اگر عزیزشان جاویدالاثر است...........من خودم هر شب روحش را میبوسم.
قسمت چهارم:
نوشتن از شخصی که بسیار بزرگتر از توست سخت است و نوشتن از دردی که می کشد ناممکن.
جانبازان را میگویم و علی الخصوص جانبازان شیمیایی.....
در پادگان که سرباز بودم در قسمت ساعت زنی خدمت می کردم و دوستان نظامی ورود و خروجشان را در این بخش انجام میدادند.
سرگردی داشتیم جانباز شیمیایی بود. هر وقت صبح دیر می آمد یا زود میرفت مرا با آن صدای نازنینش صدا میکرد..آقا مصطفا!!! من دیر اومدم یا امروز زود میرم جان مولا حواست باشد این دقیقه ها رو برام دقیق ثبت کنی اخوی ... نکنه بابت دقایقی که تو پادگان نیستم پولی به حقوقم واریز بشه!!!!
همیشه وقتی میرفت ساعتها اشک میریختم
به خودم میگفتم مشتی تو تمام زندگیت رو دادی به خاطر من و ما بعد نگران یه دقیقه تاخیرتی؟
تو کجایی و من کجا...
چه کسی می تواند نقش ریه یک جانباز شیمیایی را ایفا کند یا جای او نفس بکشد؟
#مصطفی_یوسفی
#والدو
@Valddo
#کانال_شعر_ادبیات