نکات و دروس مدیریت – Telegram
نکات و دروس مدیریت
331 subscribers
1.31K photos
252 videos
36 files
144 links
ارتباط با ادمین، ارسال نظرات ، پیشنهادات و
انتقادات
@Valdddo
Download Telegram
@Managementhints
ﺍﮔﺮ ﮐﺴﯽ ﺗﻮ ﺭﺍ ﭘﺸﺖ ﺧﻂ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺗﻠﻔﻦ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﻫﺪ ﺗﻠﻔﻦ ﺭﺍ ﻗﻄﻊ ﮐﻦ.

ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺑﻪ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻏﻢ ﺳﻨﮕﯿﻨﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻧﮕﻮ " ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻢ ﭼﻪ ﺣﺎﻟﯽ ﺩﺍﺭﯼ " ﭼﻮﻥ ﺩﺭ ﻭﺍﻗﻊ ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧﻲ.

ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﺑﺪﺳﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﺩﻥ ﺁﻧﭽﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﻧﻮﻋﯽ ﺷﺎﻧﺲ ﻭ ﺍﻗﺒﺎﻝ ﺍﺳﺖ.

ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺑﻪ ﯾﮏ ﻣﺮﺩ ﻧﮕﻮ ﻣﻮﻫﺎﯾﺶ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﺭﯾﺨﺘﻦ ﺍﺳﺖ. ﺧﻮﺩﺵ ﺍﯾﻦ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﺪ.

ﺍﺯ ﺻﻤﯿﻢ ﻗﻠﺐ ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺭﺯ. ﻣﻤﮑﻦ ﺍﺳﺖ ﮐﻤﯽ ﻟﻄﻤﻪ ﺑﺒﯿﻨﯽ، ﺍﻣﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺭﺍﻩ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﺑﻬﯿﻨﻪ ﺍﺯ ﺣﯿﺎﺕ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ.

ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﻣﻮﺿﻮﻋﯽ ﮐﻪ ﺩﺭﺳﺖ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﻧﺸﺪﻩ ﺍﯼ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻧﮑﻦ.

ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺯ ﺗﻮ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﺭﺍ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﺟﻮﺍﺑﺶ ﺭﺍ ﺑﺪﻫﯽ، ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﻭ ﺑﮕﻮ: "ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﯿﺪ ﺑﺪﺍﻧﯿﺪ؟"

ﻫﺮﮔﺰ ﻣﻮﻓﻘﯿﺖ ﺭﺍ ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﻣﻮﻗﻊ ﻋﯿﺎﻥ ﻧﮑﻦ.

ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﻓﯿﻠﻢ ﻫﺎ ﻭ ﮐﺘﺎﺑﻬﺎﯼ ﺧﻮﺏ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻧﮑﻦ.

ﺭﺍﺣﺘﯽ ﻭ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻧﮑﻦ.

ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺍﺯ ﺑﺎﺯﺍﺭ ﮐﻬﻨﻪ ﻓﺮﻭﺷﻬﺎ ﻭﺳﯿﻠﻪ ﺑﺮﻗﯽ ﻧﺨﺮ.

ﺷﻐﻠﯽ ﺭﺍ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺭﻭﺣﺖ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺑﻪ ﺍﻧﺪﺍﺯﻩ ﺣﺴﺎﺏ ﺑﺎﻧﮑﯽ ﺍﺕ ﻏﻨﯽ ﺳﺎﺯﺩ.

ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﺮﺻﺖ ﮐﺮﺩﯼ ﺩﺳﺖ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺖ ﺭﺍ ﺩﺭ ﺩﺳﺖ ﺑﮕﯿﺮ. ﺑﻪ ﺯﻭﺩﯼ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﺭﺳﯿﺪ ﮐﻪ ﺍﻭ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﺍﺩ.

ﭼﺘﺮﯼ ﺑﺎ ﺭﻧﮓ ﺭﻭﺷﻦ ﺑﺨﺮ. ﭘﯿﺪﺍ ﮐﺮﺩﻧﺶ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﻥ ﭼﺘﺮ ﻫﺎﯼ ﻣﺸﮑﯽ ﺁﺳﺎﻥ ﺍﺳﺖ ﻭ ﺑﻪ ﺭﻭﺯﻫﺎﯼ ﻏﻤﮕﯿﻦ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﺷﺎﺩﯼ ﻭ ﻧﺸﺎﻁ ﻣﯽ ﺑﺨﺸﺪ.

ﻭﻗﺘﯽ ﮐﺖ ﻭ ﺷﻠﻮﺍﺭ ﺗﯿﺮﻩ ﺑﻪ ﺗﻦ ﺩﺍﺭﯼ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ ﺷﮑﺮﯼ ﻧﺨﻮﺭ.

ﻫﯿﭽﻮﻗﺖ ﺩﺭ ﻣﺤﻞ ﮐﺎﺭ ﺩﺭﻣﻮﺭﺩ ﻣﺸﮑﻼ‌ﺕ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﯽ ﺍﺕ ﺻﺤﺒﺖ ﻧﮑﻦ.

ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ، ﻫﻨﮕﺎﻡ ﻧﺎﻫﺎﺭ ﺑﻪ ﺷﻬﺮﯼ ﻣﯽ ﺭﺳﯽ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﯿﺪﺍﻥ ﺷﻬﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻦ.

ﺩﺭ ﺣﻤﺎﻡ ﺁﻭﺍﺯ ﺑﺨﻮﺍﻥ.

ﺩﺭ ﺭﻭﺯ ﺗﻮﻟﺪﺕ ﺩﺭﺧﺘﯽ ﺑﮑﺎﺭ.

ﻃﻮﺭﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻦ ﮐﻪ ﻫﺮ ﻭﻗﺖ ﻓﺮﺯﻧﺪﺍﻧﺖ ﺧﻮﺑﯽ، ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﻭ ﺑﺰﺭﮔﻮﺍﺭﯼ ﺩﯾﺪﻧﺪ، ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﺑﯿﻔﺘﻨﺪ.

ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺭﺍ ﺑﻌﺪ ﺍﺯ ﺗﻨﺒﯿﻪ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺵ ﺑﮕﯿﺮ.

ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻧﮑﻦ ﮐﻪ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﺮﺍﻍ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺭﺳﯿﺪﻥ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺗﻼ‌ﺵ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ

ﺳﺎﻋﺘﺖ ﺭﺍ ﭘﻨﺞ ﺩﻗﯿﻘﻪ ﺟﻠﻮﺗﺮ ﺗﻨﻈﯿﻢ ﮐﻦ.

ﻫﻨﮕﺎﻡ ﺑﺎﺯﯼ ﺑﺎ ﺑﭽﻪ ﻫﺎ ﺑﮕﺬﺍﺭ ﺗﺎ ﺁﻧﻬﺎ ﺑﺮﻧﺪﻩ ﺷﻮﻧﺪ.

ﺷﯿﺮ ﮐﻢ ﭼﺮﺏ ﺑﻨﻮﺵ.

ﻫﺮﮔﺰ ﺩﺭ ﻫﻨﮕﺎﻡ ﮔﺮﺳﻨﮕﯽ ﺑﻪ ﺧﺮﯾﺪ ﻣﻮﺍﺩ ﻏﺬﺍﯾﯽ ﻧﺮﻭ. ﺍﺿﺎﻓﻪ ﺑﺮ ﺍﺣﺘﯿﺎﺝ ﺧﺮﯾﺪ ﺧﻮﺍﻫﯽ ﮐﺮﺩ.

ﻓﺮﻭﺗﻦ ﺑﺎﺵ، ﭘﯿﺶ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﺗﻮ ﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺍﺯ ﮐﺎﺭﻫﺎ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ.

ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﻧﺪﺍﺭد، بترس.
@Managementhints
همه آدمها
ظرفیت بزرگ شدن را ندارند
اگر بزرگشان کنیم
گم می شوند و
دیگر نه شما را می بینند و
نه خودشان را
بیاییم به اندازه آدم ها
دست نزنیم...

👤 #سیمین_بهبهانی
@Managementhints
سم، کارمند عادی یک شرکت کوچک است. روزی او به خاطر کارهای اضافه بسیار دیر به ایستگاه اتوبوس رسید.

او که بسیار خسته بود به خودش گفت: تا اتوبوس بیاید، کمی بخوابم. بیست دقیقه بعد، اتوبوس آمد. این اتوبوس دو طبقه بود. سم وقتی دید در طبقه دوم کسی نیست بسیار خوشحال شد و گفت: آه می توانم دراز بکشم و کمی بخوابم.

او سوار اتوبوس شد و در حالی است که به طبقه دوم می رفت، پیرمردی که کنار در اتوبوس نشسته بود به او گفت: بالا نرو، بسیار خطرناک است.

سم ایستاد. از قیاقه جدی پیرمرد دریافت که او دروغ نمی گوید. نیمه شب بود و حتما پیرمرد چیز خطرناکی دیده بود. سم قبول کرد و در انتهای اتوبوس جایی پیدا کرد. با این که جایش کمی ناراحت بود اما به نظرش امنیت از هر چیزی مهم تر بود.

او روز بعد هم دیر به خانه برمی گشت و سوار همان اتوبوس شد و از این که پیرمرد دیشبی همان جا نشسته بود متعجب شد. پیرمرد با دیدن او گفت: پسرم بالا نرو، بسیار خطرناک است. سم در پایین پله ها به بالا نگاه کرد، بسیار مخوف به نظر می رسید. دوباره در انتهای اتوبوس جای پیدا کرد و نشست. شب سوم هم سوار همان اتوبوس شد، پیرمرد باز هم در اتوبوس بود. این بار سم چیزی نگفت و در انتهای اتوبوس نشست. همان موقع پسر دیگری سوار اتوبوس شد و داشت به طبقه دوم می رفت که پیرمرد به او گفت: پسرم بالا نرو، خطرناک است. پسر پرسید: چرا؟ پیرمرد گفت: مگر نمی بینی؟ طبقه دوم راننده ندارد! پسر در حالی که بلند می خندید به طبقه بالا رفت و به راحتی دراز کشید و خوابید.

چقدر این داستان برایمان آشناست...؟ چقدر با این پیرمردها در کسب و کارمان روبرو هستیم...؟
@Managementhints
تلاش نكن به خوک آواز خواندن ياد دهی ؛ هم زمان خودت را هدر می دهی و هم خوک را اذیت می کنی .

مارک توین ( ١٨٣۵ - ١٩١٠ )
نویسنده و طنز پرداز آمریکایی
@Managementhints
برداشت نادان از چیزی که دانا مـی گوید
هـرگز نمی تواند درسـت باشـد
چـراکه نادان هر چـیزی را که ميشـنود
به چیزی که بـتـوانـد بـفـهــمـد تفسیر و ترجمه می کند!
@Managementhints
آدمها فکر می کنند اگر یک بار دیگر متولد شوند، جور دیگری زندگی می کنند،
شاد و خوشبخت
و کم اشتباه خواهند بود.
فکر می کنند می توانند همه چیز را از نو بسازند، محکم و بی نقص!
اما حقیقت ندارد.

اگر ما جسارت طور دیگری زندگی کردن را داشتیم،
اگر قدرت تغییر کردن را داشتیم،
اگر آدم ساختن بودیم،
از همین جای زندگیمان به بعد را
مى ساختيم.
@Managementhints
انتوان_سن_اگزوپری
موفقیت همیشگی نیست!!
شکست هم کشنده نیست !!!
تنهــــا
یک چیز اهمیت دارد
و آن هم شهامت
ادامه دادن است...

🖊وینستون چرچیل
@Managementhints
🔸🔹سخنرانی ونه گات در مراسم فارغ التحصیلی دانشگاه MIT🔹🔸

اگر میخواستم برای آینده ی شما فقط یك نصیحت بكنم، مالیدن كرم ضدّ آفتاب را توصیه میكردم!!
آثار مفید و دراز مدّتِ كرم ضدّ آفتاب، توسط دانشمندان ثابت شده است در حالی كه سایر نصایح من، هیچ پایه و اساس قابل اعتمادی، جز تجربه های پر پیچ و خمِ شخص بنده ندارند.
اینك این نصایح را خدمتتان عرض می كنم:

🔸قدرِ نیرو و زیبایی جوانی تان را بدانید.
ولی اگر هم ندانستید، مهم نیست!
روزی قدرِ نیرو و زیباییِ جوانی تان را خواهید دانست، كه طراوت آن رو به اُفول گذارد.
اما باور كنید تا بیست سال دیگر، به عكسهای جوانیِ خودتان، نگاه خواهید كرد و به یاد می آورید چه امكاناتی در اختیارتان بوده و چقدر فوق العاده بوده اید.
آن طور كه تصوّر می كردید، چاق نبودید.
همه چیز در بهترین شرایطش بوده تا شما، احساس خوب داشته باشید.

🔸نگران آینده نباشید.
اگر هم دلتان میخواهد نگران باشید، فقط این را بدانید كه نگرانی، همان اندازه مؤثّر است، كه جویدن آدامس بادكنكی در حلّ یك مسئه ی جبر!
مشكلات اساسی زندگی شما، بی تردید چیزهایی خواهند بود كه هرگز به مخیله ی نگرانتان هم خطور نكرده اند.

🔸با دلِ دیگران بی رحم نباشید.

🔸عمرتان را با حسادت تلف نكنید.
گاهی شما جلو هستید و گاهی عقب.
مسابقه، طولانی است و سر انجام،
خودتان هستید كه با خودتان مسابقه می دهید.

🔸ناسزاها را فراموش كنید.
اگر موفّق به انجام این كار شدید،
راهش را به من هم نشان بدهید!

🔸نامه های عاشقانه ی قدیمی را حفظ كنید.
صورت حسابهای بانكی و قبض ها و ... را دور بیاندازید.

🔸اگر نمی دانید می خواهید با زندگی تان چه بكنید، احساس گناه نكنید.
جالبترین افرادی را كه در زندگی ام شناخته ام، در 22 سالگی نمی دانستند می خواهند با زندگی شان چه كنند.
برخی از جالب ترین چهل ساله هایی هم كه می شناسم، هنوز نمیدانند!

🔸تا می توانید كلسیم بخورید.
با زانوهایتان مهربان باشید.
وقتی قدرت زانوهای خود را از دست دادید، كمبودشان را به شدّت حس خواهید كرد.

🔸ممكن است ازدواج كنید، ممكن است نكنید.
ممكن است صاحب فرزند شوید، ممكن است نشوید.
ممكن است در چهل سالگی طلاق بگیرید.
احتمال هم دارد كه در هشتاد و پنجمین سالگرد ازدواجتان، رقصكی هم بكنید.
هرچه می كنید، نه زیاد به خودتان بگیرید، نه زیاد خودتان را سرزنش كنید.
انتخاب های شما بر پایه ی 50 درصد بوده، همانطور كه مال همه بوده.

🔸دستورالعمل هایی كه به دستتان می رسد را تا ته بخوانید.
حتّی اگر از آنها پیروی نمی كنید.

🔸از خواندن مجلّات زیبایی پرهیز كنید.
تنها خاصیت آنها این است كه به شما بقبولانند كه زشتید!

🔸با خواهران و برادران خود مهربان باشید.
آنها بهترین رابط شما با گذشته هستند، و به گمان قوی، تنها كسانی هستند كه بیش از هر كس دیگر، در آینده، به شما خواهند رسید.

🔸به یاد داشته باشید كه دوستان می آیند و می روند، ولی آن تك و توك دوستان جان جانی، كه با شما می مانند را حفظ كنید.

🔸سفر كنید.

🔸برخی حقایقِ لاینفك را بپذیرید:
قیمتها صعود می كنند،
سیاستمداران كلك میزنند،
شما هم پیر می شوید.
و آنگاه كه شدید، در تخیّلتان به یاد می آورید كه وقتی جوان بودید،
قیمتها مناسب بودند،
سیاستمداران شریف بودند،
و بچّه ها به بزرگترهایشان احترام می گذاشتند.

🔸به بزرگترها احترام بگذارید.

🔸توقع نداشته باشید كه كس دیگری، نان آور شما باشد.
ممكن است حساب پس اندازی داشته باشید.
شاید هم همسر متموّلی نصیب تان
شده باشد.
ولی هیچگاه نمی توانید پیش بینی كنید كه كدام خالی میشود یا به شما جاخالی می دهد.

🔸خیلی با موهایتان ور نروید.
وگرنه وقتی چهل سالتان بشود،
شبیه موهای هشتاد ساله ها میشود.

🔸نخ دندان به کار ببرید.

🔸در شناخت پدر و مادرتان بکوشید.
هیچ کس نمی داند که آنان را،
کِی برای همیشه از دست خواهید داد.

🔸امّا اگر به این مسائل بی توجّه هستید، لااقل حرفم را در مورد كرم ضدّ آفتاب بپذیرید!
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

#قهرمان_زندگی

در کلاس هفتم باز شد.
معلم وارد شد و بچه ها آرام دفترهای انشایشان را روی میز گذاشتند.
همه دوست داشتند امروز اسمشان را معلم بگوید تا نوشته هایشان را در کلاس بخوانند.
موضوع انشا قهرمان زندگی بود.

اکثر بچه ها شخصیت های محبوب کارتونی ، سینمایی و بازی های رایانه ای را با چنان آب و تابی نوشته بودند که انگار سالهاست با آنها زندگی کرده اند.

معلم لیست را باز کرد.
نفس ها حبس شد.

+ علی اصغر کهربایی!

آرام از جایش بلند شد.
به سمت تخته حرکت کرد.
روبروی بچه ها ایستاد.
دفترش را باز کرد.

به نام بابا

دو سه روز از زمانی که خانم معلم گفتند قهرمان زندگی، گذشته بود و من به خیلی ها فکر کردم.
شب بود.
همه خواب بودند.
بابا کلید انداخت.
در باز شد.
مگر زیباتر از این سکانس در هیچ فیلمی یا داستانی، قهرمان وارد ماجرا میشود؟

همه ی قهرمان های زندگی ما پر سر و صدا و پر از زرق و برقند.

مگر میشود قهرمان با چنین شکوهی وارد شود؟

آرام وارد خانه شد.
حتی چراغ هم روشن نکرد تا نکند کسی بیدار شود.
آخر کارگردان را دق میدهی برای یک شات بسته از چشم های خسته ات...

آرامتر از قبل در اتاقم را باز کرد.
نزدیک تختم شد.
هوای اتاق بوی بهشت گرفت.
خودم را به خواب زدم.
پتو را انداخت رویم و صورتم را بوسید.
غرق شدم در آرامشی که وصفش فقط خدا می خواهد.

در را بست و رفت.
چه سکانسی عاشقانه تر از این؟

صبح زودتر بیدار شدم.
بابا سر میز صبحانه بود.
سلام کردم و کنارش نشستم.

صدابردار بوم صدا را نزدیکتر برد.
میخواست زیباترین صدای عالم را ضبط کند.

+ سلام پسرم...!
لبخند زد...

یقینا من اگر پیامبر می شدم معجزه ام لبخند پدرم بود و بس...

به دست هایش خیره شدم...
دوربین زوم شد روی چروک دست های بابا...

مثل هیچ کدام از قهرمان های داستانی نبود.
ولی چه لذتی داشت بوسیدن تک تک آن چروک های دست.
لعنت به نویسنده فیلمنامه که این قسمت را فراموش کرده بود.

به شانه هایش نگاه کردم.
دوربین از همان نما با من حرکت کرد.

شانه هایش مثل هیچ قهرمان داستانی پهن و بازوهایش بزرگ نبود.
ولی تمام درد ها و غصه ها را عظمتش قلع و قمع می کرد.

دوربین و من خیره شدیم به چشم هایش...
اسکورسیزی را میخواست این پلان.

بابا دستی کشید رو موهایم ..
پرواز فرشتگان در شالیزار...

احساس کردم وقتی بابا هست، همه چیز هست...
مادرم میخندد و خواهرم سرمست، انگار در بهشتند.

عجیب بود هیچ چیز خانه فرقی با قبل حضور بابا نداشت.
به خانه فقط یک بابا اضافه شده بود.

خوب قهرمان مگر غیر از این است؟
یک نفر با دست خالی و بهشت کردن دنیا...

کارگردان هنوز در چشم ها غرق بود و صدابردار له له میزد برای یک کلمه بیشتر...

بابا از سر میز بلند شد.
احساس کردم بال دارد.

لباس هایش را عوض کرد و آماده می شد برای سکانس نهایی...

نه برندهای معروف تنش بود و نه عطرش مدهوش کننده...
نه موهایش را ژل زده بود و نه صورتش را اصلاح...

کفش هایش را پا کرد.
در را باز کرد.
برگشت.

دوربین زوم شد به صورتش.

نگاهمان کرد.

+ خداحافظ...
مواظب خودتون باشید...

آیه نازل میکرد بابا...
هوا می ساخت...

در را بست...
دوربین مات و مبهوت قفل کرد روی در...

بابا رفت به جنگ زندگی...
بدون اسب، بدون زره، بدون کلاه خود فقط با همان دست های چروکیده ی زبر مثل پرش...

مادر برای قهرمان زندگی اش دعا می کرد...
خواهرم پول تو جیبی اش را می شمرد...

من مات قهرمانی بودم که هر قهرمانی آرزو داشت مثل او باشد...

راستی بابا بال هایت را جا گذاشته ای...

👤 #مصطفی_یوسفی
👤 #والدو

#پیشاپیش_روز_پدر_مبارک
#پدرم_قهرمان_تمام_زندگی_ام_دوستت_دارم
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
#کانال_شعر_ادبیات
 
بازنده‌ها وقتی شکست می‌خورند دیگر کار را ادامه نمی‌دهند، برنده‌ها آنقدر شکست می‌خورند تا که پیروز شوند!

👈رابرت کیوساکی
@Managementhints
ما به آدم هایی نیاز داریم که به آینده ی فرزندانشان فکر میکنند
نه گذشته ی پدرانشان...
محمود_دولت_آبادی

@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

روزِ زندگی
در هیچ تقویمی نیست.

👤 #علیرضا_روشن
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
#کانال_شعر_ادبیات
 
عقده مادر در مرد (The Mother Complex)

#عقده_مادر_در_مرد


بی شک "عقده مادر " سخت ترین مصافی است که هر مردی با آن روبرو می شود

🔴 توجه: نزدیک شدن به عقده مادر ، فهم این نکته ضروری است که بر سر مادر واقعی هیچکس بحثی نیست .🔴

عقده مادر قابلیتی است واپس گرایانه در مرد که می تواند سریع تر از هر عنصر دیگری در روان ، زندگانی او را به تباهی بکشد.
برای مرد تسلیم شدن به عقده مادر یعنی شکست خوردن در نبرد زندگی .

عقده مادر در مرد یعنی آرزوی او برای بازگشت دوباره به دوران کودکی مراقبت قرار گرفتن ، یعنی به رختخواب خزیدن و پتو را روی سر کشیدن ؛ بمنظور طفره رفتن از برخی مسئولیت هایی که با آن روبرو است.

این تعریف از عقده مادر به جنسیت خاصی محدود نمی شود ؛ در مورد زن و مرد بطور یکسان صادق است.

شاید بسیاری از ما در مواقعی که در برابر مشکلات زندگی احساس ضعف می کنیم به همین روش متوسل شده باشیم.
انگار که شخص از ترس رویارویی با مخاطرات به رحم مادر پناه می برد ؛ در رحم مادر جنین هیچ گونه مسئولیتی ندارد .
روبرو شدن با دنیای بیرون و جنگ با اژدها ها ، مسئولیت شخص دیگری است ، وظیفه مادر است.
کار جنین صرفا مورد مراقبت و مورد تغذیه قرار گرفتن است و بس....
به دفعات مشاهده شده است که شخص با جمع کردن زانو ها به داخل شکم در رخت خواب نیز همان حالت جنینی را به خود می گیرد.


👈 عقده مادر می تواند خودرا بصورت یک حس و حال (mood) ، دلسردی و یاس ، فلج یا بصورت بیزاری از همه چیز نشان دهد.
,
👈" مامان " یک موجود انسانی مجزا و در بیرون است ، درحالیکه عقده مادر هموراه یک مورد درونی است.

👈 گرایش شخص به تسلیم شدن یا ول کردن و رها کردن و یا پناه گرفتن پشت هزاران بهانه ای که میتواند بتراشد این جنگ را تسریع می کند که این خطر بزرگ عقده مادر است.
@Managementhints
#عقده_مادر_در_مرد
برخی اوقات، به راستی چنان تفاوتی بین نبوغ و خصایص انسانیِ یک فرد وجود دارد که آن فرد باید از خود بپرسد که آیا اگر این استعداد، کمی کمتر بود، بهتر نبود؟

- کارل گوستاو یونگ
@Managementhints
همیشه
مراقب ِ اشتباه دوم بـاش
اشتباهِ اول
حق توست...!


آنتوان چخوف
@Managementhints
دانشمندان علوم رفتاری می گویند انسان ۲۱ روز زمان نیاز دارد تا یک عادت جدید بسازد یا آن را ترک کند.
اگر شما هم بتوانید ۲۱ روز را بدون چیزی سپری کنید دیگر به آن نیاز نخواهید داشت.
@Managementhints
رویا یک رویداد طبیعی است و ... طبیعت هیچ گرایشی ندارد که میوه هایش را به صورت رایگان و یا بنابر توقعات بشر، در اختیار او قرار میدهد.

- کارل گوستاو یونگ
@Managementhints
اگر روی صندلی قربانی نشسته اید و علت بدبختی های تان را همسر نادان، رئیس بداخلاق، عوامل بد ژنتیکی، سياسي و اجتماعي می دانید، و مسئولیتهای خود را به گردن دیگران می اندازید، شما در وضعیتی هستید که از آن رهایی نخواهید داشت و به بن بست رسیده اید. مگر اینکه صندلی خود را عوض کرده روی صندلی مسئول بنشینید.

#دکتر_اروين_دی_يالوم
روانپزشک هستی گرا
@Managementhints