Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
بورخس همیشه از این پرسش که "فایدهی ادبیات چیست؟" برآشفته میشد. او این پرسش را ابلهانه میشمرد و در پاسخ آن میگفت "هیچ کس نمیپرسد فایدهی آوازِ قناری و غروبِ زیبا چیست." اگر این چیزهای زیبا وجود دارند و اگر به یُمنِ وجود آنها، زندگی در یک لحظه کمتر زشت و کمتر اندوهزا میشود، آیا جستجوی توجیه عملی برای آنها کوتهفکری نیست؟
ادبیات، عشق و تمنّا و رابطهی جنسی را عرصهای برای آفرینش هنری کرده است. در غیابِ ادبیات اروتیسم وجود نمیداشت. عشق و لذت و سرخوشی بیمایه میشد و از ظرافت و ژرفا و از آن گرمی و شوری که حاصلِ خیالپردازی ادبی است بیبهره میماند. براستی گزافه نیست اگر بگوییم آن زوجی که آثار گارسیلاسو، پترارک، گونگورا یا بودلر را خواندهاند، در قیاس با آدمهای بیسوادی که سریالهای بیمایهی تلویزیونی آنان را بدل به موجوداتی ابله کرده، قدر لذت را بیشتر میدانند و بیشتر لذت میبرند. در دنیایی بیسواد و بیبهره از ادبیات، عشق و تمنا چیزی متفاوت با آنچه مایهی ارضای حیوانات میشود نخواهد بود، و هرگز نمیتواند از حد ارضای غرایز بدوی فراتر برود.
ادبیات برای آنان که به آنچه دارند خرسندند، برای آنان که از زندگی بدان گونه که هست راضی هستند، چیزی ندارد که بگوید. ادبیات خوراکِ جانهای ناخرسند و عاصی است، زبانِ رسای ناسازگاران و پناهگاهِ کسانی است که به آنچه دارند خرسند نیستند. انسان به ادبیات پناه میآورد تا ناشادمان، ناکامل نباشد. تاختن در کنارِ روسینانته ( اسب مشهور دن کیشوت) زار و نزار و دوش به دوشِ شهسوار پریشان دماغ لامانچا، پیمودن دریا بر پشتِ نهنگ همراه با ناخدا اهب، ( شخصیت اول رمان موبی دیک) سرکشیدن جامِ ارسنیک با مادام بوواری، این همه راههایی است که ما ابداع کردهایم تا خود را از خطاها و تحمیلاتِ این زندگیِ ناعادلانه خلاص کنیم، زندگی یی که ما را وا میدارد همیشه همان باشیم که هستیم، حال آنکه ما میخواهیم بسیاری آدمهای متفاوت باشیم، تا بسیاری از تمناهایی را که بر ما چیرهاند پاسخ گوییم.
یکی از اثراتِ سودمند ادبیات در سطحِ زبان تحقق مییابد. جامعهای که ادبیاتِ مکتوب ندارد، در قیاس با جامعهای که مهمترین ابزار ارتباطیِ آن، یعنی کلمات، در متون ادبی پرورده شده و تکامل یافته، حرفهایش را با دقت کمتر، و غنای کمتر و وضوحِ کمتر بیان میکند. جامعهای بیخبر از خواندن که از ادبیات بویی نبرده، همچون جامعهای از کرولالها دچارِ زبانپریشی است و به سببِ زبانِ ناپخته و ابتداییاش مشکلاتِ عظیم در برقراریِ ارتباط خواهد داشت. این در مورد افراد نیز صدق میکند. آدمی که نمیخواند، یا کم میخوانَد یا فقط پرت و پلا میخواند، بیگمان اختلالی در بیان دارد، این آدم بسیار حرف میزند اما اندک میگوید، زیرا واژگانش برای بیانِ آنچه در دل دارد بسنده نیست.
دنیای بدون ادبیات، دنیای بیتمدن٬ بیبهره از حساسیت و ناپخته در سخن گفتن، جاهل و غریزی، خامکار در شور و شرِ عشق، این کابوسی که برای شما تصویر میکنم، مهمترین خصلتش، سازگاری و تن دادنِ انسان به قدرت است. از این حیث، این دنیا دنیایی مطلقاً حیوانی است. غرایزِ اصلی تعیین کنندهی رفتارِ روزانه میشوند و ویژگیِ عمدهی این زندگی مبارزه در راه بقا، ترس از ناشناختهها و ارضای نیازهای مادی است. جایی برای روح باقی نمیماند. در این دنیا یکنواختیِ خردکنندهی زندگی با ظلمتِ شومِ بدبینی همراه خواهد شد، و با این احساس که زندگیِ انسانی همان است که باید باشد و همواره چنین خواهد بود، هیچ کس و هیچ چیز قادر به تغییر آن نیست.
👤 #ماریو_بارگاس_یوسا
ترجمه: عبدالله_کوثری
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
بورخس همیشه از این پرسش که "فایدهی ادبیات چیست؟" برآشفته میشد. او این پرسش را ابلهانه میشمرد و در پاسخ آن میگفت "هیچ کس نمیپرسد فایدهی آوازِ قناری و غروبِ زیبا چیست." اگر این چیزهای زیبا وجود دارند و اگر به یُمنِ وجود آنها، زندگی در یک لحظه کمتر زشت و کمتر اندوهزا میشود، آیا جستجوی توجیه عملی برای آنها کوتهفکری نیست؟
ادبیات، عشق و تمنّا و رابطهی جنسی را عرصهای برای آفرینش هنری کرده است. در غیابِ ادبیات اروتیسم وجود نمیداشت. عشق و لذت و سرخوشی بیمایه میشد و از ظرافت و ژرفا و از آن گرمی و شوری که حاصلِ خیالپردازی ادبی است بیبهره میماند. براستی گزافه نیست اگر بگوییم آن زوجی که آثار گارسیلاسو، پترارک، گونگورا یا بودلر را خواندهاند، در قیاس با آدمهای بیسوادی که سریالهای بیمایهی تلویزیونی آنان را بدل به موجوداتی ابله کرده، قدر لذت را بیشتر میدانند و بیشتر لذت میبرند. در دنیایی بیسواد و بیبهره از ادبیات، عشق و تمنا چیزی متفاوت با آنچه مایهی ارضای حیوانات میشود نخواهد بود، و هرگز نمیتواند از حد ارضای غرایز بدوی فراتر برود.
ادبیات برای آنان که به آنچه دارند خرسندند، برای آنان که از زندگی بدان گونه که هست راضی هستند، چیزی ندارد که بگوید. ادبیات خوراکِ جانهای ناخرسند و عاصی است، زبانِ رسای ناسازگاران و پناهگاهِ کسانی است که به آنچه دارند خرسند نیستند. انسان به ادبیات پناه میآورد تا ناشادمان، ناکامل نباشد. تاختن در کنارِ روسینانته ( اسب مشهور دن کیشوت) زار و نزار و دوش به دوشِ شهسوار پریشان دماغ لامانچا، پیمودن دریا بر پشتِ نهنگ همراه با ناخدا اهب، ( شخصیت اول رمان موبی دیک) سرکشیدن جامِ ارسنیک با مادام بوواری، این همه راههایی است که ما ابداع کردهایم تا خود را از خطاها و تحمیلاتِ این زندگیِ ناعادلانه خلاص کنیم، زندگی یی که ما را وا میدارد همیشه همان باشیم که هستیم، حال آنکه ما میخواهیم بسیاری آدمهای متفاوت باشیم، تا بسیاری از تمناهایی را که بر ما چیرهاند پاسخ گوییم.
یکی از اثراتِ سودمند ادبیات در سطحِ زبان تحقق مییابد. جامعهای که ادبیاتِ مکتوب ندارد، در قیاس با جامعهای که مهمترین ابزار ارتباطیِ آن، یعنی کلمات، در متون ادبی پرورده شده و تکامل یافته، حرفهایش را با دقت کمتر، و غنای کمتر و وضوحِ کمتر بیان میکند. جامعهای بیخبر از خواندن که از ادبیات بویی نبرده، همچون جامعهای از کرولالها دچارِ زبانپریشی است و به سببِ زبانِ ناپخته و ابتداییاش مشکلاتِ عظیم در برقراریِ ارتباط خواهد داشت. این در مورد افراد نیز صدق میکند. آدمی که نمیخواند، یا کم میخوانَد یا فقط پرت و پلا میخواند، بیگمان اختلالی در بیان دارد، این آدم بسیار حرف میزند اما اندک میگوید، زیرا واژگانش برای بیانِ آنچه در دل دارد بسنده نیست.
دنیای بدون ادبیات، دنیای بیتمدن٬ بیبهره از حساسیت و ناپخته در سخن گفتن، جاهل و غریزی، خامکار در شور و شرِ عشق، این کابوسی که برای شما تصویر میکنم، مهمترین خصلتش، سازگاری و تن دادنِ انسان به قدرت است. از این حیث، این دنیا دنیایی مطلقاً حیوانی است. غرایزِ اصلی تعیین کنندهی رفتارِ روزانه میشوند و ویژگیِ عمدهی این زندگی مبارزه در راه بقا، ترس از ناشناختهها و ارضای نیازهای مادی است. جایی برای روح باقی نمیماند. در این دنیا یکنواختیِ خردکنندهی زندگی با ظلمتِ شومِ بدبینی همراه خواهد شد، و با این احساس که زندگیِ انسانی همان است که باید باشد و همواره چنین خواهد بود، هیچ کس و هیچ چیز قادر به تغییر آن نیست.
👤 #ماریو_بارگاس_یوسا
ترجمه: عبدالله_کوثری
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
۱ـ این روزها که تنور تبلیغات انتخاباتی بسیار گرم بلکه شعلهور است و ممکن است برای برخی عزیزان کرام تردید و یا حیرت در انتخاب ایجاد شود، به نظرم رسید این یادداشت را تحت عنوان پیشنهاد به حضور هموطنان عزیز ارائه دهم. تکرار میکنم که این نکات صرفاً پیشنهاد است، نه ارشاد است و نه تعیین تکلیف و وظیفه. زیرا صاحب این قلم چنین فکر میکند که ارشاد ویا تعیین تکلیف به معنای آن است که مرشد و یا تعیینکننده تکلیف، از مقامی بالاتر برخوردار است و مخاطبش در مرتبهای پایینتر قرار دارد و ناگفته پیداست که اولاً اینگونه خیالات ناشی از توهمات و خودبزرگبینیهای نابخردانه است و ثانیاً توهین به کرامت انسانی ملت است. ونعوذ بالله من همزات الشیاطین.
۲ـ نگارنده با صرف وقت در استماع مناظرات جمعی و خطابههای تبلیغاتی فردی که از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد، پیشنهاد میکنم که برای اتحاذ تصمیم در مورد رأی دادن به چند نکته توجه کنیم:
۳ـ هرچند به موجب نص صریح قانون اساسی تفسیر رسمی و قانونی قانون اساسی با شورای نگهبان است ولی این بدان معنا نیست که عموم ملت مجاز به فهم آن نیستند. قانون اساسی برای ملت نوشته شده و این حق ملت است که آنرا بخواند و فهم شخصی خود را ارائه دهد و فهم جمعی و مشترک ملت و یا حقوقدانان صاحب نظر به یقین مهمترین منبع برای مفسرین رسمی و قانونی باید قرار گیرد.
۴ـ بنابه مراتب، شخصی که خودرا در معرض انتخاب شدن قرارمی دهد قبل از هرچیز بایستی قانون اساسی را خوب خوانده، فهمیده و به فصل اختیارات رئیس جمهور تسلط کافی داشته باشد تا اولاً در شعارهای انتخاباتی با دادن وعدههای خارج از حد اختیار گزاف نگوید و از این رهگذر به شعور مبارک ملت، قهقهه نثار نکند. ثانیاً برای اجرای مفاد قانون اساسی و تأمین حقوق ملت که در فصلی مستقل در آن قانون آمده آستین بالا زند. سر دادن وعدههایی که به موجب قانون اساسی هرگز در اختیار او نیست به نحو منفصله حقیقیه دلالت بر یکی از دو امر دارد، یا آگاه نبودن از قانون اساسی و یا به سخره گرفتن حقوق ملت، پیشرفت کشور و آرمانهای مقدس مردم.
اینک، پیشنهاد میکنم که با اندکی گوش دادن به دعوت داعیان این امر تشخیص دهیم وبه یقین اگر بسیاری کارها عقلاً نشدنی است تشخیص این امر برای ملت به آسانی شدنی است.
شخصی که وعدهای میدهد که تحقق آن هزینهبردار است، آیا میداند که در کشوری زندگی میکند که نظام بودجه بندی دارد؟ بودجهای که تمام فصول و بندهایش توسط نمایندگان مردم در مجلس تصویب شده و اندکی جابجا کردن تخلف و گاهی جرم محسوب میشود و واجد عنوان کیفری است؟
اصولاً وعده مالی به مردم آیا چیزی غیر از تطمیع است؟ آیا تطمیع مالی آنهم از جیب بیتالمال، انتخابات را با مشکل مشروعیت مواجه نمیسازد؟ اگر نامزدی از نامزدهای مجلس شورا برای گرفتن رای، پول تقسیم کند، شورای محترم نگهبان صندوقهای آن منطقه را باطل نمیکند؟ به یقین آری. ولی سؤال این است که چرا با تطمیع مالی، برخورد قانونی نمیکنند؟ به نظر میرسد که از نظر ملاک و روح قانون چندان تفاوتی ندارد. پول دادن از کیسه خود برای تحصیل رأی، خلاف است، آیا بخششهای سمرقند و بخارا که به او ربطی ندارد و مال دیگران است برای رسیدن به
خال لب عروس مقصود، خلاف نیست؟!
۵ ـ سادهانگاری است اگر کسی بیندیشد که امروز کشوری با قطع روابط به همه دنیا و نفرین به همه آنان و آرزوی مرگ برای همه، به راحتی میتواند زندگی کند و زندگی بهینه و توأم با عزت داشته باشد. روابط با کشورها اصول و ضوابطی دارد که در تقسیمبندی دانش حقوق، به آن حقوق بینالملل عمومی میگویند. کسی که خودرا عرضه میکند من نمیگویم استاد حقوق بینالملل باشد ولی انتظار آنست که در درجه نخست به اطلاعات اولیه این امر اولاً آگاه باشد و ثانیاً به آنها باور داشته باشد. یعنی بداند شورای امنیت چیست و تصمیمات آن شورا چه نقشی دارد و چه آثار حقوقی برآن مترتب است. آیا تصمیمات آن شورا یک کاغذ پاره بیاثر است؟ یا آنکه دولت موفق، دولتی است که به هرقیمت نگذارد چنین تصمیماتی علیه او اتخاذ شود و بداند که چنانچه در اثر ناآگاهی و یا سهلانگاری و یا عوامفریبی او چنین اتفاقی رخ داد خسارات مادی و معنوی از این رهگذر را ملت ایران هرگز نمیبخشد و فردای قیامت در پیشگاه خداوند مسئول است.
۶ـ در مسائل اقتصادی چند اصطلاح است که برای شخصی در سمت رئیس جمهور نقش اولیات دارد و درست مانند جدول ضرب فیثاغورث برای یک ریاضی دان است. مثلاً «درآمد ناخالص ملی». این اصطلاح در لابهلای کلمات اغلب نامزدها به کرات به کار میرفت. اگر مصاحبه کنندگان و میزگردانان در کار خود مهارت کافی داشتند باید میپرسیدند، که این اصطلاح یعنی چه؟ آیا صفت ملی، وصف برای درآمد است و یا وصف برای ناخالص؟ و اصولاً به چه طریق محاسبه میشود؟ درآمد ناخالص ملی ایران در حال حاضر چه قدر است؟ چه راهی برای ارتقاء آن وجود د
۲ـ نگارنده با صرف وقت در استماع مناظرات جمعی و خطابههای تبلیغاتی فردی که از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد، پیشنهاد میکنم که برای اتحاذ تصمیم در مورد رأی دادن به چند نکته توجه کنیم:
۳ـ هرچند به موجب نص صریح قانون اساسی تفسیر رسمی و قانونی قانون اساسی با شورای نگهبان است ولی این بدان معنا نیست که عموم ملت مجاز به فهم آن نیستند. قانون اساسی برای ملت نوشته شده و این حق ملت است که آنرا بخواند و فهم شخصی خود را ارائه دهد و فهم جمعی و مشترک ملت و یا حقوقدانان صاحب نظر به یقین مهمترین منبع برای مفسرین رسمی و قانونی باید قرار گیرد.
۴ـ بنابه مراتب، شخصی که خودرا در معرض انتخاب شدن قرارمی دهد قبل از هرچیز بایستی قانون اساسی را خوب خوانده، فهمیده و به فصل اختیارات رئیس جمهور تسلط کافی داشته باشد تا اولاً در شعارهای انتخاباتی با دادن وعدههای خارج از حد اختیار گزاف نگوید و از این رهگذر به شعور مبارک ملت، قهقهه نثار نکند. ثانیاً برای اجرای مفاد قانون اساسی و تأمین حقوق ملت که در فصلی مستقل در آن قانون آمده آستین بالا زند. سر دادن وعدههایی که به موجب قانون اساسی هرگز در اختیار او نیست به نحو منفصله حقیقیه دلالت بر یکی از دو امر دارد، یا آگاه نبودن از قانون اساسی و یا به سخره گرفتن حقوق ملت، پیشرفت کشور و آرمانهای مقدس مردم.
اینک، پیشنهاد میکنم که با اندکی گوش دادن به دعوت داعیان این امر تشخیص دهیم وبه یقین اگر بسیاری کارها عقلاً نشدنی است تشخیص این امر برای ملت به آسانی شدنی است.
شخصی که وعدهای میدهد که تحقق آن هزینهبردار است، آیا میداند که در کشوری زندگی میکند که نظام بودجه بندی دارد؟ بودجهای که تمام فصول و بندهایش توسط نمایندگان مردم در مجلس تصویب شده و اندکی جابجا کردن تخلف و گاهی جرم محسوب میشود و واجد عنوان کیفری است؟
اصولاً وعده مالی به مردم آیا چیزی غیر از تطمیع است؟ آیا تطمیع مالی آنهم از جیب بیتالمال، انتخابات را با مشکل مشروعیت مواجه نمیسازد؟ اگر نامزدی از نامزدهای مجلس شورا برای گرفتن رای، پول تقسیم کند، شورای محترم نگهبان صندوقهای آن منطقه را باطل نمیکند؟ به یقین آری. ولی سؤال این است که چرا با تطمیع مالی، برخورد قانونی نمیکنند؟ به نظر میرسد که از نظر ملاک و روح قانون چندان تفاوتی ندارد. پول دادن از کیسه خود برای تحصیل رأی، خلاف است، آیا بخششهای سمرقند و بخارا که به او ربطی ندارد و مال دیگران است برای رسیدن به
خال لب عروس مقصود، خلاف نیست؟!
۵ ـ سادهانگاری است اگر کسی بیندیشد که امروز کشوری با قطع روابط به همه دنیا و نفرین به همه آنان و آرزوی مرگ برای همه، به راحتی میتواند زندگی کند و زندگی بهینه و توأم با عزت داشته باشد. روابط با کشورها اصول و ضوابطی دارد که در تقسیمبندی دانش حقوق، به آن حقوق بینالملل عمومی میگویند. کسی که خودرا عرضه میکند من نمیگویم استاد حقوق بینالملل باشد ولی انتظار آنست که در درجه نخست به اطلاعات اولیه این امر اولاً آگاه باشد و ثانیاً به آنها باور داشته باشد. یعنی بداند شورای امنیت چیست و تصمیمات آن شورا چه نقشی دارد و چه آثار حقوقی برآن مترتب است. آیا تصمیمات آن شورا یک کاغذ پاره بیاثر است؟ یا آنکه دولت موفق، دولتی است که به هرقیمت نگذارد چنین تصمیماتی علیه او اتخاذ شود و بداند که چنانچه در اثر ناآگاهی و یا سهلانگاری و یا عوامفریبی او چنین اتفاقی رخ داد خسارات مادی و معنوی از این رهگذر را ملت ایران هرگز نمیبخشد و فردای قیامت در پیشگاه خداوند مسئول است.
۶ـ در مسائل اقتصادی چند اصطلاح است که برای شخصی در سمت رئیس جمهور نقش اولیات دارد و درست مانند جدول ضرب فیثاغورث برای یک ریاضی دان است. مثلاً «درآمد ناخالص ملی». این اصطلاح در لابهلای کلمات اغلب نامزدها به کرات به کار میرفت. اگر مصاحبه کنندگان و میزگردانان در کار خود مهارت کافی داشتند باید میپرسیدند، که این اصطلاح یعنی چه؟ آیا صفت ملی، وصف برای درآمد است و یا وصف برای ناخالص؟ و اصولاً به چه طریق محاسبه میشود؟ درآمد ناخالص ملی ایران در حال حاضر چه قدر است؟ چه راهی برای ارتقاء آن وجود د
ارد؟
مناظره انتخاباتی انصافاً سنت فرخندهای است، به امید آنکه این سنت روزی به درون نهادهای مدنی، حوزههای علمیه، دانشگاهها و مراکز علمی کشیده شود و توسط میزگردانان آزاد و نقاد ودارای ذهن وقّاد انجام و عیارها با محک دقیق سنجیده گردد تا خالصان پاکدست و شایسته از دارندگان جنس مغشوش ممتاز شوند.
۷ـ مسأله فرهنگ که متأسفانه کاملا در فضای اصالة الاقتصاد به کلی به فراموشی سپرده میشود، برای نامزد ریاست جمهوری چه معنا دارد؟ او چه تعریفی از فرهنگ دارد؟ چه کسی و چه نهادی را فرهنگ ساز میشناسد؟ او از هنر چه میداند؟ نقش دولت در فرهنگ چیست؟ از دانشیان و فرهنگیان کشور چه خبر دارد؟ آیا نامزد محترم میداند که دانشیان کشورش چه خواستههایی دارند؟ آیا آنان فقط از مسائل زندگی و مشکلات مالی رنج میبرند یا آنان مشکلشان انزوای فکری و بیاعتنایی و به عقبراندگی اجتماعی است؟
تا آنجا که نگارنده در تماس با اهل فرهنگ دستگیرش شده بیگمان اهل علم و دانش و فرهنگ چه در حوزههای علمیه و چه در دانشگاهها بهرغم مشکلات زندگی شخصی، هرگز توقع بیش از حد ندارند و با قناعت و مناعت در کنار سایر آحاد ملت زندگی روزمره را سپری میکنند ولی اولاً به قول سعدی شیراز،
من از بینوایی نیم روی زرد
غم بینوایان رخم زرد کرد
و ثانیاً آنچه اهل فکر را آزرده کرده ترجیحهای ناروا، عدم شایسته سالاری، و خانهنشین شدن شایستگان اهل خرد است. این جمله به حضرت مولا(ع) منتسب است که فرمود:
زوال الدولة باثنین، اقبال الاراذل وادبار الافاضل. یعنی زوال قدرتها به خاطر دو چیز بوده است: پیش افتادن فرومایگان وکنارگذاشتن صاحبان فضیلت!! چه قدر جمله، بالا و عرشی است!! بابی انت وامی یا مولای.
شاعران پارسی گو ازآن بزرگوار آموختهاند.
حافظ گوید:
همای گو مفکن سایه شرف هرگز
برآن دیار که طوطی کم از زغن باشد.
اهل فرهنگ چیزی جز حرمت، کرامت و قدرشناسی، توجه به نظرات علمی آنان در تمشیت امور، حسن خلق و رعایت ادب از دولتمردان انتظاری ندارند، بقول حافظ:
به حسن خلق توان کرد صید اهل نظر
به دام ودانه نگیرند مرغ دانا را
۸ ـ واژههایی نظیر حقوق شهروندی، کرامت بشری و امثال آنها که در گفتههای نامزدان تکرار میشود امور سادهای نیست، بسیار جالب و از بار معنایی بالایی برخوردار و لااقل برای نگارنده رویایی بسیار شیرین است. ولی آیا توسط همه کس این رویا مصدَّق است یا بقول قرآن مجید اضغاث و احلام است ؟ روزی که رسولالله(ص) مبعوث شد و دعوت خود را مطرح فرمود، در کنار عوامل مختلفی که در موفقیت او نقش داشت، به نظر نگارنده عامل مهم موفقیت او سوابق زندگی ایشان بود. او اگر میگفت امانت، صداقت، وفای به عهد، احترام به کرامت بشری، حرمت جان و مال مردم، مهرورزی با ضعیفان و مظلومان، همه میدانستند که اینها صرفاً یک شعار نیست، زیرا در طول چهل سال زندگی در میان آنان او به همه این صفات شهره آفاق بوده است، یک شبه امین، طرفدار کرامت بشری و حرمت انسانها و غمخوار مظلومان نشده بلکه داستان «حلف الفضول» قصهای برسر زبانهای مردم از صغیر و کبیر بود. مورخین مینویسند در فتح مکه وقتی رسول خدا(ص) پیروزمندانه وارد مکه شد بربالای بلندی ایستاد و رو به مردم کرد و فرمود یادتان میآید که با من چه کردید؟ گفتند آری. فرمود اینک من با شما چه کنم؟ مردم مکه چنین پاسخ دادند: اخ کریم وابن اخ کریم!! یعنی ای محمد(ص) تو بزرگواری و بزرگوار زادهای.! او را به همین صفت میشناختند و میدانستند که او هرگز نه مال کسی را گرفته و نه خون کسی را ریخته است. نه در امانت خیانت کرده، و نه قتل و غارتی، هرگز کسی از او سراغ دارد. او فقط ادعا نمیکند، سوابقش نشان میدهد که «فظ غلیظ» القلب (خشن قسی القلب) نبوده است. قرآن مجید به تمام این سوابق اشاره کرده ومردم را به سابقه رسولالله و تک تک این خصائل توجه داده است. مدال کرامت را دو بار با یک عبارت برای وی تکرار نموده است:
انه لقول رسول کریم ( تکویر ر۸۱ وحاقه ر۴۰)
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلینَ (۱۵۹رآل عمران)
به سبب رحمت خداست که تو با آنها اینچنین خوشخوى و مهربان هستى. اگر تندخو و سختدل مىبودى از گرد تو پراکنده مىشدند. پس بر آنها ببخشاى و برایشان آمرزش بخواه و در کارها با ایشان مشورت کن و چون قصد کارى کنى بر خداى توکل کن، که خدا توکل کنندگان را دوست دارد. (۱۵۹)
۹ـ و اما اخلاق وما ادریک ماالاخلاق!!. شاید برخی با گفته من موافق نباشند و محتمل است که انگیخته شوند و برای اظهار آن برمن خرده گیرند ولی حقیقتی است که اگر گویم زبان سوزد وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد. حقیقت آنست که از ان
مناظره انتخاباتی انصافاً سنت فرخندهای است، به امید آنکه این سنت روزی به درون نهادهای مدنی، حوزههای علمیه، دانشگاهها و مراکز علمی کشیده شود و توسط میزگردانان آزاد و نقاد ودارای ذهن وقّاد انجام و عیارها با محک دقیق سنجیده گردد تا خالصان پاکدست و شایسته از دارندگان جنس مغشوش ممتاز شوند.
۷ـ مسأله فرهنگ که متأسفانه کاملا در فضای اصالة الاقتصاد به کلی به فراموشی سپرده میشود، برای نامزد ریاست جمهوری چه معنا دارد؟ او چه تعریفی از فرهنگ دارد؟ چه کسی و چه نهادی را فرهنگ ساز میشناسد؟ او از هنر چه میداند؟ نقش دولت در فرهنگ چیست؟ از دانشیان و فرهنگیان کشور چه خبر دارد؟ آیا نامزد محترم میداند که دانشیان کشورش چه خواستههایی دارند؟ آیا آنان فقط از مسائل زندگی و مشکلات مالی رنج میبرند یا آنان مشکلشان انزوای فکری و بیاعتنایی و به عقبراندگی اجتماعی است؟
تا آنجا که نگارنده در تماس با اهل فرهنگ دستگیرش شده بیگمان اهل علم و دانش و فرهنگ چه در حوزههای علمیه و چه در دانشگاهها بهرغم مشکلات زندگی شخصی، هرگز توقع بیش از حد ندارند و با قناعت و مناعت در کنار سایر آحاد ملت زندگی روزمره را سپری میکنند ولی اولاً به قول سعدی شیراز،
من از بینوایی نیم روی زرد
غم بینوایان رخم زرد کرد
و ثانیاً آنچه اهل فکر را آزرده کرده ترجیحهای ناروا، عدم شایسته سالاری، و خانهنشین شدن شایستگان اهل خرد است. این جمله به حضرت مولا(ع) منتسب است که فرمود:
زوال الدولة باثنین، اقبال الاراذل وادبار الافاضل. یعنی زوال قدرتها به خاطر دو چیز بوده است: پیش افتادن فرومایگان وکنارگذاشتن صاحبان فضیلت!! چه قدر جمله، بالا و عرشی است!! بابی انت وامی یا مولای.
شاعران پارسی گو ازآن بزرگوار آموختهاند.
حافظ گوید:
همای گو مفکن سایه شرف هرگز
برآن دیار که طوطی کم از زغن باشد.
اهل فرهنگ چیزی جز حرمت، کرامت و قدرشناسی، توجه به نظرات علمی آنان در تمشیت امور، حسن خلق و رعایت ادب از دولتمردان انتظاری ندارند، بقول حافظ:
به حسن خلق توان کرد صید اهل نظر
به دام ودانه نگیرند مرغ دانا را
۸ ـ واژههایی نظیر حقوق شهروندی، کرامت بشری و امثال آنها که در گفتههای نامزدان تکرار میشود امور سادهای نیست، بسیار جالب و از بار معنایی بالایی برخوردار و لااقل برای نگارنده رویایی بسیار شیرین است. ولی آیا توسط همه کس این رویا مصدَّق است یا بقول قرآن مجید اضغاث و احلام است ؟ روزی که رسولالله(ص) مبعوث شد و دعوت خود را مطرح فرمود، در کنار عوامل مختلفی که در موفقیت او نقش داشت، به نظر نگارنده عامل مهم موفقیت او سوابق زندگی ایشان بود. او اگر میگفت امانت، صداقت، وفای به عهد، احترام به کرامت بشری، حرمت جان و مال مردم، مهرورزی با ضعیفان و مظلومان، همه میدانستند که اینها صرفاً یک شعار نیست، زیرا در طول چهل سال زندگی در میان آنان او به همه این صفات شهره آفاق بوده است، یک شبه امین، طرفدار کرامت بشری و حرمت انسانها و غمخوار مظلومان نشده بلکه داستان «حلف الفضول» قصهای برسر زبانهای مردم از صغیر و کبیر بود. مورخین مینویسند در فتح مکه وقتی رسول خدا(ص) پیروزمندانه وارد مکه شد بربالای بلندی ایستاد و رو به مردم کرد و فرمود یادتان میآید که با من چه کردید؟ گفتند آری. فرمود اینک من با شما چه کنم؟ مردم مکه چنین پاسخ دادند: اخ کریم وابن اخ کریم!! یعنی ای محمد(ص) تو بزرگواری و بزرگوار زادهای.! او را به همین صفت میشناختند و میدانستند که او هرگز نه مال کسی را گرفته و نه خون کسی را ریخته است. نه در امانت خیانت کرده، و نه قتل و غارتی، هرگز کسی از او سراغ دارد. او فقط ادعا نمیکند، سوابقش نشان میدهد که «فظ غلیظ» القلب (خشن قسی القلب) نبوده است. قرآن مجید به تمام این سوابق اشاره کرده ومردم را به سابقه رسولالله و تک تک این خصائل توجه داده است. مدال کرامت را دو بار با یک عبارت برای وی تکرار نموده است:
انه لقول رسول کریم ( تکویر ر۸۱ وحاقه ر۴۰)
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلینَ (۱۵۹رآل عمران)
به سبب رحمت خداست که تو با آنها اینچنین خوشخوى و مهربان هستى. اگر تندخو و سختدل مىبودى از گرد تو پراکنده مىشدند. پس بر آنها ببخشاى و برایشان آمرزش بخواه و در کارها با ایشان مشورت کن و چون قصد کارى کنى بر خداى توکل کن، که خدا توکل کنندگان را دوست دارد. (۱۵۹)
۹ـ و اما اخلاق وما ادریک ماالاخلاق!!. شاید برخی با گفته من موافق نباشند و محتمل است که انگیخته شوند و برای اظهار آن برمن خرده گیرند ولی حقیقتی است که اگر گویم زبان سوزد وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد. حقیقت آنست که از ان
قلابی که مرجعیت شیعه در رأس هرم آن بود، ارتقای تربیت و اخلاق اسلامی انتظار میرفت و لااقل در آغاز انقلاب یعنی دوران جوانی ما چنین آرزویی در سرما بود و البته آرزو بر جوانان عیب نیست. ولی آیا این آرزو محقق شد؟ داوری را به وجدان پاک خوانندگان این سطور میسپارم. اما آنچه عیان است چه حاجت به بیان است. وقتی شخصی برای رسیدن به موفقیت انتخاباتی علنا در مقابل دیدگان مردم به حریم خصوصی این و آن دست میاندازد، و از هرگونه توهین و پایمال کردن حیثیت و آبروی آنان دریغ ندارد و با کمال تأسف این کردار، زشت شناخته نمیشود و توسط رصد کنندگان قانونی مورد اعتراض قرار نمیگیرد و تخلف شناخته نمیشود و تأسف بار تر آنکه موجب جلب آراء میگردد و نه تأسف که فاجعه مولمه آنکه به عنوان رویه و سنت حسنه در دفعات بعد مورد تقلید و پیروی قرارمی گیرد!!، شگفتا آیا نمیتوان این جریان را نشانه انحطاط اخلاق عنوان داد؟
صاحب این قلم همیشه به حدیث نفس خود را که در کسوت روحانی است ملامت میکند و اصرار دارد که با اعتراف به ناموفقیت صنف خود نسبت به تربیت اخلاقی مردم لااقل از جامعه خویش عذر خواهی کند. هم سن و سالهای نگارنده اسوههایی در میان این صنف دیده بودند که نمونه کامل تقوا و سداد بودند و بهترین سرمشق زندگی برای آنان میتوانست محسوب شوند. ای کاش جوانان عزیزی که از من و امثال من گلهمندند آنان را دیده بودند تا خدای نکرده به قضاوتهای حاد و غیرمنصفانه و به کار بردن گزاره سالبه کلیه دچار نشوند و به جای آن با گرفتن نور و چراغ فکری گرد شهر بگردند و در پیدا کردن حجتهای انسانی و آرزوی آنکه «یافت مینشود» سعی داشته باشند و برای بازگشت به ارزشهای اخلاقی از هرگونه تلاش دریغ نکنند.
۱۰ـ در خاتمه این سطور تأکید میکنم که نگارنده به ذکاوت ایرانی ملت ایمان دارم و میدانم که عموم مردم ما با اجتناب از تقلید کورکورانه و بجای آن تکیه کردن بر تأمل واندیشه فردی در معیارهای لازم برای سمت ریاست جمهوری، به خوبی راه صحیح را برای انتخاب اصلح و یا لااقل خیرالموجودین خواهند یافت. ارشاد و راهنمایی گرفتن از اهل نظر در صورتی که مبتنی براستدلال باشد امری معقول و منطقی است ولی تکلیف کردن دیگران و متابعت بدون دلیل، آنان با حقیقت «رأی» دادن تناقض منطقی دارد. به دیگر سخن رأی از روی متابعت کور را «رأی» نمیتوان نامید. رأی دادن مبتنی بر تفکر وتامل، نردبان رشد فکری یک ملت است و هرگز رأی دادن بدون دلیل و تأمل موجبات توسعه وترقی یک ملت را فراهم نمیسازد. والسلام
صاحب این قلم همیشه به حدیث نفس خود را که در کسوت روحانی است ملامت میکند و اصرار دارد که با اعتراف به ناموفقیت صنف خود نسبت به تربیت اخلاقی مردم لااقل از جامعه خویش عذر خواهی کند. هم سن و سالهای نگارنده اسوههایی در میان این صنف دیده بودند که نمونه کامل تقوا و سداد بودند و بهترین سرمشق زندگی برای آنان میتوانست محسوب شوند. ای کاش جوانان عزیزی که از من و امثال من گلهمندند آنان را دیده بودند تا خدای نکرده به قضاوتهای حاد و غیرمنصفانه و به کار بردن گزاره سالبه کلیه دچار نشوند و به جای آن با گرفتن نور و چراغ فکری گرد شهر بگردند و در پیدا کردن حجتهای انسانی و آرزوی آنکه «یافت مینشود» سعی داشته باشند و برای بازگشت به ارزشهای اخلاقی از هرگونه تلاش دریغ نکنند.
۱۰ـ در خاتمه این سطور تأکید میکنم که نگارنده به ذکاوت ایرانی ملت ایمان دارم و میدانم که عموم مردم ما با اجتناب از تقلید کورکورانه و بجای آن تکیه کردن بر تأمل واندیشه فردی در معیارهای لازم برای سمت ریاست جمهوری، به خوبی راه صحیح را برای انتخاب اصلح و یا لااقل خیرالموجودین خواهند یافت. ارشاد و راهنمایی گرفتن از اهل نظر در صورتی که مبتنی براستدلال باشد امری معقول و منطقی است ولی تکلیف کردن دیگران و متابعت بدون دلیل، آنان با حقیقت «رأی» دادن تناقض منطقی دارد. به دیگر سخن رأی از روی متابعت کور را «رأی» نمیتوان نامید. رأی دادن مبتنی بر تفکر وتامل، نردبان رشد فکری یک ملت است و هرگز رأی دادن بدون دلیل و تأمل موجبات توسعه وترقی یک ملت را فراهم نمیسازد. والسلام
نکات و دروس مدیریت
۱ـ این روزها که تنور تبلیغات انتخاباتی بسیار گرم بلکه شعلهور است و ممکن است برای برخی عزیزان کرام تردید و یا حیرت در انتخاب ایجاد شود، به نظرم رسید این یادداشت را تحت عنوان پیشنهاد به حضور هموطنان عزیز ارائه دهم. تکرار میکنم که این نکات صرفاً پیشنهاد است،…
یادداشت
عذر تقصیر به پیشگاه ملت ایران
آیتالله دکتر سیدمصطفی محقق داماد
یکشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۶
برای بنده به شخصه جالب بود وقتی مطالعه کردم ...گفتم دوستان هم مطالعه بفرمایند نظرات استاد بزرگواری چون محقق داماد رو که در سواد علمی و عملی ایشون در بین اهل علم شکی نیست.
من الله توفیق
@Managementhints
عذر تقصیر به پیشگاه ملت ایران
آیتالله دکتر سیدمصطفی محقق داماد
یکشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۶
برای بنده به شخصه جالب بود وقتی مطالعه کردم ...گفتم دوستان هم مطالعه بفرمایند نظرات استاد بزرگواری چون محقق داماد رو که در سواد علمی و عملی ایشون در بین اهل علم شکی نیست.
من الله توفیق
@Managementhints
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درباره دام کمالگرایی بیشتر بدانید.ما اغلب اشک ها و ناامیدی های پشت پرده افراد موفق را نمیبینیم و صرفا بر نتیجه نهایی آنها متمرکز میشویم در حالی که...
@Managementhints
@Managementhints
مدیریت بحران
( Crisis management)
از اصطلاحات حوزه مدیریت است، که به مجموعهای از فعالیتها، چارهجوییها و دستورالعملهایی اطلاق میگردد، که مدیریت یک سازمان، در چالش با بحران انجام میدهد و هدف آن کاهش روند، کنترل و رفع بحران است.
بطور کلی مدیریت بحران بمعنای سوق دادن هدفمند جریان پیشرفت امور، به روالی قابل کنترل و انتظار بازگشت امور در اسرع وقت، به شرایط قبل از بحران است.
بهاختصار، مدیریت بحران، کلیه اقدامات مربوط به پیشگیری و مدیریت ریسک، سازماندهی و مدیریت منابع مورد نیاز در پاسخ به بحران میباشد.
مدیریت بحران علمی کاربردی است که به وسیله مشاهده سیستماتیک بحرانها و تجزیه و تحلیل آنها، در جستجوی یافتن ابزاری است، که بوسیله آنها بتوان از بروز بحرانها، پیشگیری نمود و یا در صورت بروز آن، در خصوص کاهش اثرات بحران، آمادگی لازم امداد رسانی سریع و بهبودی اوضاع، اقدام نمود.
@Managementhints
( Crisis management)
از اصطلاحات حوزه مدیریت است، که به مجموعهای از فعالیتها، چارهجوییها و دستورالعملهایی اطلاق میگردد، که مدیریت یک سازمان، در چالش با بحران انجام میدهد و هدف آن کاهش روند، کنترل و رفع بحران است.
بطور کلی مدیریت بحران بمعنای سوق دادن هدفمند جریان پیشرفت امور، به روالی قابل کنترل و انتظار بازگشت امور در اسرع وقت، به شرایط قبل از بحران است.
بهاختصار، مدیریت بحران، کلیه اقدامات مربوط به پیشگیری و مدیریت ریسک، سازماندهی و مدیریت منابع مورد نیاز در پاسخ به بحران میباشد.
مدیریت بحران علمی کاربردی است که به وسیله مشاهده سیستماتیک بحرانها و تجزیه و تحلیل آنها، در جستجوی یافتن ابزاری است، که بوسیله آنها بتوان از بروز بحرانها، پیشگیری نمود و یا در صورت بروز آن، در خصوص کاهش اثرات بحران، آمادگی لازم امداد رسانی سریع و بهبودی اوضاع، اقدام نمود.
@Managementhints
شناخت عیوب خود، بهترین روش برای کنار آمدن با عیوب دیگران است.
- کارل گوستاو یونگ
@Managementhints
در هریک از ما شخصیت دیگری وجود دارد که نمیشناسیمش.
- کارل گوستاو یونگ
@Managementhints
هر یک از دستاورد های روانی انسان، نشات گرفته از رنج هایی ست که روح می کشد.
- کارل گوستاو یونگ
@Managementhints
یک حقیقت بسیار مهم که از بررسی ذهن انسان بدست آمده ، این است که رشد ذهنی با افزایش آگاهی صورت میگیرد و هر چه بیشتر پیش می رویم ، این روند پیشرفت ، دردناکتر میشود . میتوان گفت که هیچ چیز برای انسان نفرت انگیزتر از رها کردن اندکی از دانش اکتسابی اش نیست . این را افرادی که در معرض معرفی ایده ای جدید قرار گرفته اند ، تایید میکنند .
- کارل گوستاو یونگ
@Managementhints
- کارل گوستاو یونگ
@Managementhints
در هریک از ما شخصیت دیگری وجود دارد که نمیشناسیمش.
- کارل گوستاو یونگ
@Managementhints
هر یک از دستاورد های روانی انسان، نشات گرفته از رنج هایی ست که روح می کشد.
- کارل گوستاو یونگ
@Managementhints
یک حقیقت بسیار مهم که از بررسی ذهن انسان بدست آمده ، این است که رشد ذهنی با افزایش آگاهی صورت میگیرد و هر چه بیشتر پیش می رویم ، این روند پیشرفت ، دردناکتر میشود . میتوان گفت که هیچ چیز برای انسان نفرت انگیزتر از رها کردن اندکی از دانش اکتسابی اش نیست . این را افرادی که در معرض معرفی ایده ای جدید قرار گرفته اند ، تایید میکنند .
- کارل گوستاو یونگ
@Managementhints
سودکردن بدون ریسک، تجربه کردن
بدون خطر، پاداش گرفتن بدون تلاش
به این میماند که بدون اینکه متولد شوید
انتظار زندگی کردن داشته باشید
#برایان_تریسی
@Managementhints
بدون خطر، پاداش گرفتن بدون تلاش
به این میماند که بدون اینکه متولد شوید
انتظار زندگی کردن داشته باشید
#برایان_تریسی
@Managementhints
يك كتابخوان قبل از مرگش هزاران زندگي رو تجربه ميكنه اما كسي كه هرگز كتابي نخونده تنها يك زندگي رو تجربه ميكنه
@Managementhints
@Managementhints
اجازه ندهيد هيچ كس شما را تا جايي پايين بياورد تا از او متنفر شويد ...
مارتين لوتر كينگ
@Managementhints
مارتين لوتر كينگ
@Managementhints
بیل گیتس طی یک سخنرانی در یکی از دبیرستانهای آمریکا ، خطاب به دانش آموزان گفت که در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش آموزان نمی آموزند ؛ او هفت اصل مهم را که دانش آموزان در دبیرستان فرا نمی گیرند ، بشرح زیر نام برد :
اصل اول :
در زندگی ، همه چیز عادلانه نیست ، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید .
اصل دوم :
دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قائل نیست . در این دنیا از شما انتظار می رود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید ، کار مثبتی انجام دهید .
اصل سوم :
پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام شدن ، کسی به شما رقم فوق العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد . به همین ترتیب ، قبل از آنکه بتوانید به مقام معاون ارشد ، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید ، باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید .
اصل چهارم :
اگر فکر می کنید ، آموزگارتان سختگیر است ، سخت در اشتباه هستید . پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سخت گیرتر از آموزگارتان است ، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد .
اصل پنجم :
آشپزی در رستورانها با غرور و شأن شما تضاد ندارد . پدر بزرگهای ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند ، از نظر آنها این کار «یک فرصت» بود .
اصل ششم :
اگر در کارتان موفق نیستید ، والدین خود را ملامت نکنید ، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید .
اصل هفتم :
قبل از آنکه شما متولد بشوید ، والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شما می رسد ، ملال آور نبودند.
@Managementhints
اصل اول :
در زندگی ، همه چیز عادلانه نیست ، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید .
اصل دوم :
دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قائل نیست . در این دنیا از شما انتظار می رود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید ، کار مثبتی انجام دهید .
اصل سوم :
پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام شدن ، کسی به شما رقم فوق العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد . به همین ترتیب ، قبل از آنکه بتوانید به مقام معاون ارشد ، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید ، باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید .
اصل چهارم :
اگر فکر می کنید ، آموزگارتان سختگیر است ، سخت در اشتباه هستید . پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سخت گیرتر از آموزگارتان است ، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد .
اصل پنجم :
آشپزی در رستورانها با غرور و شأن شما تضاد ندارد . پدر بزرگهای ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند ، از نظر آنها این کار «یک فرصت» بود .
اصل ششم :
اگر در کارتان موفق نیستید ، والدین خود را ملامت نکنید ، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید .
اصل هفتم :
قبل از آنکه شما متولد بشوید ، والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شما می رسد ، ملال آور نبودند.
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
#آن_مرد
این دنیا به شدت یک نفر را کم دارد...
این دنیا صبح های جمعه اش با نام آفتاب کلید می خورد و غروب هایش سالهاست داغ ماه بر آسمانش درد می کند.
در این دنیا،
بشریت دست به خودکشی دسته جمعی زده است.
آدمیزاد کم کم زد به جاده های خاکی،گم شد،واژگون شد...
دستهایی که قرار بود به آسمان بلند شوند ، مشت شدند و کوبیدند بر سر انسانیت...
لاهوت و ناسوت را اشتباه گرفتیم و حالا رسیده ایم به برهوت...
اخلاق را میان قصه ها جا گذاشتیم و افسانه اش را برای نسلهای بعد به یادگار میگذاریم.
تفاسیر تغییر کرد و نقاب ها جا خوش کرد بر روی چهره ها...
اوایل با یک نقاب شروع کردیم و بعد فهمیدیم نان به نرخ روز خور همین نقاب ها شده ایم.
خدا را از دل هایمان جواب کردیم و گذاشتیمش کنار قرآن روی طاقچه...
چه شود که چرخ روزگارمان را چوب لایش بگذارند که یادمان بیاید چیزهایی دارند خاک می خورند روی آن طاقچه ی لعنتی...
رفتیم به خواب زمستانی، کسی هم نیامد بیدارمان کند، اگر هم آمد لیوان بالای سرمان را پر کرد از شک و تردید و ما در عالم خواب و بیداری تا جرعه ی آخرش سرکشیدیم و جماعتی هم نوش جان نثارمان کردند.
خوابمان هر روز سنگین تر شد.
کهفیان سیصد سال خوابیدند تا صعود کنند و ما قرن هاست در خواب سنگین سقوطیم.
و حالا ما خفتگان همیشه خسته، غرق نجاست رفتارمان شده ایم.
این دنیا به شدت یک نفر را کم دارد.
یکی که لیوان های بالای سرمان را بشکند.
طاقچه های دلمان را گردگیری کند.
از خواب بیدارمان کند.
نقاب ها را از چهره ها بردارد.
و زنگار شک را بزداید.
یک نفر که دیگر باید هر کجا باشد کم کم پیدایش شود.
یک نفر باید بیاید.
یک نفر که خود،یک دنیاست.
یک غروب جمعه ماه را در آسمان خواهم دید و زیر لب زمزمه خواهم کرد:
آن مرد آمد.
آن مرد در باران آمد.
آن مرد در یک جمعه ی بارانی آمد.
👤 #مصطفی_یوسفی
👤 #والدو
#ولادت_یگانه_منجی_بشریت_حضرت_قائم_مهدی_موعود_گل_زیبای_نرگس_بر_شما_مبارک_باد 🙏🙏
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺
#آن_مرد
این دنیا به شدت یک نفر را کم دارد...
این دنیا صبح های جمعه اش با نام آفتاب کلید می خورد و غروب هایش سالهاست داغ ماه بر آسمانش درد می کند.
در این دنیا،
بشریت دست به خودکشی دسته جمعی زده است.
آدمیزاد کم کم زد به جاده های خاکی،گم شد،واژگون شد...
دستهایی که قرار بود به آسمان بلند شوند ، مشت شدند و کوبیدند بر سر انسانیت...
لاهوت و ناسوت را اشتباه گرفتیم و حالا رسیده ایم به برهوت...
اخلاق را میان قصه ها جا گذاشتیم و افسانه اش را برای نسلهای بعد به یادگار میگذاریم.
تفاسیر تغییر کرد و نقاب ها جا خوش کرد بر روی چهره ها...
اوایل با یک نقاب شروع کردیم و بعد فهمیدیم نان به نرخ روز خور همین نقاب ها شده ایم.
خدا را از دل هایمان جواب کردیم و گذاشتیمش کنار قرآن روی طاقچه...
چه شود که چرخ روزگارمان را چوب لایش بگذارند که یادمان بیاید چیزهایی دارند خاک می خورند روی آن طاقچه ی لعنتی...
رفتیم به خواب زمستانی، کسی هم نیامد بیدارمان کند، اگر هم آمد لیوان بالای سرمان را پر کرد از شک و تردید و ما در عالم خواب و بیداری تا جرعه ی آخرش سرکشیدیم و جماعتی هم نوش جان نثارمان کردند.
خوابمان هر روز سنگین تر شد.
کهفیان سیصد سال خوابیدند تا صعود کنند و ما قرن هاست در خواب سنگین سقوطیم.
و حالا ما خفتگان همیشه خسته، غرق نجاست رفتارمان شده ایم.
این دنیا به شدت یک نفر را کم دارد.
یکی که لیوان های بالای سرمان را بشکند.
طاقچه های دلمان را گردگیری کند.
از خواب بیدارمان کند.
نقاب ها را از چهره ها بردارد.
و زنگار شک را بزداید.
یک نفر که دیگر باید هر کجا باشد کم کم پیدایش شود.
یک نفر باید بیاید.
یک نفر که خود،یک دنیاست.
یک غروب جمعه ماه را در آسمان خواهم دید و زیر لب زمزمه خواهم کرد:
آن مرد آمد.
آن مرد در باران آمد.
آن مرد در یک جمعه ی بارانی آمد.
👤 #مصطفی_یوسفی
👤 #والدو
#ولادت_یگانه_منجی_بشریت_حضرت_قائم_مهدی_موعود_گل_زیبای_نرگس_بر_شما_مبارک_باد 🙏🙏
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
✍ #کانال_شعر_ادبیات
مردم
حرف زدن با دهان پر را
بی ادبی می دانند
ولی حرف زدن
با" مغز خاااالی" را نه
اورسن ولز
@Managementhints
حرف زدن با دهان پر را
بی ادبی می دانند
ولی حرف زدن
با" مغز خاااالی" را نه
اورسن ولز
@Managementhints
نقد روانشناختیِ تحریمکنندگان انتخابات:
"تو از خودت میترسی و انتخابهایت"
نزدیکی به انتخابات بسیار مهم ریاست جمهوری بهانهای شد تا در مورد یکی از شایعترین مشکلات شخصیتیِ پنهانِ جامعهمان بنویسم: شخصیتهای منفعل/ پرخاشگر(Passive/Aggressive).
چه خوشمان بیاید و چه نه همه ما از دوره کودکی گاه و بیگاه نسبت به مراجع قدرتی چون والدین، معلمان و بالادستیها خشم داشتهایم و داریم. آنها تمایل و وسوسه عجیبی داشتند تا با حکمهای بستهبندیشده و مستبدانه خود، مانع انتخابهای ما شوند. گاهی از پوشیدن لباس مورد علاقه و انجام بازی دلخواه محروم بودیم و گاهی هم که زبان به شکایت میگشودیم با تهدیدها و تنبیههای تازهای مواجه میشدیم. در فرهنگ ایرانی به جای آموزش اعتراضِ صحیح و محترمانه، به ما سکوت و مدارا را آموزش دادهاند. تداوم چنین اوضاعی به انباشت خشم منجر خواهد شد. اما تکلیف خشمهای تجربه شده چیست؟
هیجانات و عواطف تجربه شده باید ابراز نیز شوند. اما اگر مسیر ابراز بسته باشد، روان، خود شروع به مسیریابی(و حتی گاهی مسیرسازی) خواهد کرد. یکی از این مسیرهای ناپخته برای ابراز خشم این است که گاهی افراد از ترس اینکه مورد غضبِ اطرافیان باشند سعی میکنند به طور غیرمستقیم خشم خود را نشان دهند. لایک نکردن عکس دوستی که با شما برخورد مناسبی نداشته است؛ قیافه گرفتن برای کسی که آزارتان داده است؛ حرف زدن پشت دوست یا همکار؛ بیپاسخ گذاشتن پیامهای تلفنی یا تلگرامی اطرافیان نیز میتواند شما را در دسته افراد منفعل/ پرخاشگر قرار دهد. چنین آدمهایی به خوبی آموختهاند غیرمستقیم و منفعلانه خشم خود را نشان دهند؛ بیآنکه در ظاهر آب از آب تکان بخورد.
ماجرای آرای ممتنع هم چیزی بیش از این نیست. انتخاب، همیشه اضطرابآور بوده و هست. چرا که ما نسبت به انتخابهایمان مسئولیم. انتخابِ هر چیزی چه کفش و چه رشته دانشگاهی و چه انتخاب رییسجمهور، میتواند استرس ما را دو چندان کند. ما در مقابل تمام انتخابهایمان باید متعهد و پاسخگو باشیم. خیلی از افرادی که خود را به مسایل سیاسی و اقتصادی و اجتماعی اطراف خود بیطرف و بیاعتنا میدانند از این نکته بیخبرند که آنها اساسا در مقابل تمام انتخابهایشان مستاصل و ترسو هستند. آنها با گفتن اینکه: "رای من و تو چه فرقی داره، اینها در هر صورت واسه من و تو کاری نمیکنند" به نحوی با کنار کشیدن منفعلانه خود از مسیر انتخاب، هم خشمِ سرکوب شده خود را به نظام سیاسی حاکم، منفعلانه تخلیه میکنند و هم با پیشگوییِ خودفریبانهِ نتیجه آرا، از غافلگیری آتی پیشگیری میکنند.
@Managementhints
"تو از خودت میترسی و انتخابهایت"
نزدیکی به انتخابات بسیار مهم ریاست جمهوری بهانهای شد تا در مورد یکی از شایعترین مشکلات شخصیتیِ پنهانِ جامعهمان بنویسم: شخصیتهای منفعل/ پرخاشگر(Passive/Aggressive).
چه خوشمان بیاید و چه نه همه ما از دوره کودکی گاه و بیگاه نسبت به مراجع قدرتی چون والدین، معلمان و بالادستیها خشم داشتهایم و داریم. آنها تمایل و وسوسه عجیبی داشتند تا با حکمهای بستهبندیشده و مستبدانه خود، مانع انتخابهای ما شوند. گاهی از پوشیدن لباس مورد علاقه و انجام بازی دلخواه محروم بودیم و گاهی هم که زبان به شکایت میگشودیم با تهدیدها و تنبیههای تازهای مواجه میشدیم. در فرهنگ ایرانی به جای آموزش اعتراضِ صحیح و محترمانه، به ما سکوت و مدارا را آموزش دادهاند. تداوم چنین اوضاعی به انباشت خشم منجر خواهد شد. اما تکلیف خشمهای تجربه شده چیست؟
هیجانات و عواطف تجربه شده باید ابراز نیز شوند. اما اگر مسیر ابراز بسته باشد، روان، خود شروع به مسیریابی(و حتی گاهی مسیرسازی) خواهد کرد. یکی از این مسیرهای ناپخته برای ابراز خشم این است که گاهی افراد از ترس اینکه مورد غضبِ اطرافیان باشند سعی میکنند به طور غیرمستقیم خشم خود را نشان دهند. لایک نکردن عکس دوستی که با شما برخورد مناسبی نداشته است؛ قیافه گرفتن برای کسی که آزارتان داده است؛ حرف زدن پشت دوست یا همکار؛ بیپاسخ گذاشتن پیامهای تلفنی یا تلگرامی اطرافیان نیز میتواند شما را در دسته افراد منفعل/ پرخاشگر قرار دهد. چنین آدمهایی به خوبی آموختهاند غیرمستقیم و منفعلانه خشم خود را نشان دهند؛ بیآنکه در ظاهر آب از آب تکان بخورد.
ماجرای آرای ممتنع هم چیزی بیش از این نیست. انتخاب، همیشه اضطرابآور بوده و هست. چرا که ما نسبت به انتخابهایمان مسئولیم. انتخابِ هر چیزی چه کفش و چه رشته دانشگاهی و چه انتخاب رییسجمهور، میتواند استرس ما را دو چندان کند. ما در مقابل تمام انتخابهایمان باید متعهد و پاسخگو باشیم. خیلی از افرادی که خود را به مسایل سیاسی و اقتصادی و اجتماعی اطراف خود بیطرف و بیاعتنا میدانند از این نکته بیخبرند که آنها اساسا در مقابل تمام انتخابهایشان مستاصل و ترسو هستند. آنها با گفتن اینکه: "رای من و تو چه فرقی داره، اینها در هر صورت واسه من و تو کاری نمیکنند" به نحوی با کنار کشیدن منفعلانه خود از مسیر انتخاب، هم خشمِ سرکوب شده خود را به نظام سیاسی حاکم، منفعلانه تخلیه میکنند و هم با پیشگوییِ خودفریبانهِ نتیجه آرا، از غافلگیری آتی پیشگیری میکنند.
@Managementhints
عموم مردم نمیدونن که چه چیزی در جریانه،،،اونها حتی این رو هم نمیدونن که چیزی نمیدونن...!
#نوام_چامسکی
@Managementhints
#نوام_چامسکی
@Managementhints
هرگاه لحن عبارت (من کاملاً مطمئنم) یا (من می خواهم این موضوع را کاملاً روشن نمایم) را می شنیدم ، بخودم جرأت می دادم که بگویم نوعی دغل بازی در کار است و تآکید بیش از اندازه افراد بر درست وانمود کردن، نشان آشکار آن است.
#رولو_می
کتاب: شجاعت خلاقیت
@Managementhints
#رولو_می
کتاب: شجاعت خلاقیت
@Managementhints
اداره ی ما دو جور کارمند دارد :
یکی کار میکند پول میگیرد
یکی پول میگیرد کار میکند
اداره ی ما مهم نیست
اداره کردن اینها سخت است ...
@Managementhints
یکی کار میکند پول میگیرد
یکی پول میگیرد کار میکند
اداره ی ما مهم نیست
اداره کردن اینها سخت است ...
@Managementhints
سه گروه رو هرگز فراموش نكن!
آنهایی كه تو را
در شرايطِ دشوار كمك كردند!
آنهایی كه تو را
در شرايطِ دشوار رها كردند!
آنهایی كه تو را
در شرايطِ دشوار قرار دادند!
👤ارنست همينگوی
@Managementhints
آنهایی كه تو را
در شرايطِ دشوار كمك كردند!
آنهایی كه تو را
در شرايطِ دشوار رها كردند!
آنهایی كه تو را
در شرايطِ دشوار قرار دادند!
👤ارنست همينگوی
@Managementhints