نکات و دروس مدیریت – Telegram
نکات و دروس مدیریت
331 subscribers
1.31K photos
252 videos
36 files
144 links
ارتباط با ادمین، ارسال نظرات ، پیشنهادات و
انتقادات
@Valdddo
Download Telegram
پیش از این می گفتم:
هر کس باید راهش را انتخاب کند.
اما گفته ام ناقص بود؛ درستش اینست:
هر کس باید راهش را اختراع کند ، بسازد ، بیافریند.

ژان پل سارتر
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

"دموکراسی"

مشکل از نظام‌های دموکراتیک نیست،
مشکل اجزای زنده‌ی آن هستند.
اولین نفری که در خیابان از کنارتان رد می‌شود را ببینید،
او را ضرب‌در سه یا چهار یا سی یا چهل میلیون کنید،
و فورا خواهید دانست که چرا اغلب امور برای ما غیرعملی‌ست.
ای‌کاش علاجی برای مهره‌های شطرنجی که به آن بشریت می‌گوییم داشتم.
ما راه‌حل‌های سیاسی مختلفی را تجربه کرده‌ایم،
و آن‌قدر احمق باقی مانده‌ایم،
که گمان می‌کنیم راه جدیدِ پیشِ رو،
همه‌ی مسائل را درمان می‌کند.
هم‌وطنان عزیزم،
مشکل هیچ‌گاه نظام‌های دموکراتیک نبوده‌اند،
مشکل خود شما هستید.

👤 #چارلز_بوکفسکی
ترجمه: مهیار مظلومی
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
#کانال_شعر_ادبیات
 
انسان ها ؛
نادان به دنیا می آیند نه احمق،
احمق شدن
نیاز به آموزش دارد... !

👤برترند راسل
@Managementhints
مزیت بستن درها

♻️ مردی را می شناسم که با سه زن قرار ملاقات میگذارد.
او عاشق هر سه نفرشان است و می تواند تصور کند که با هر یک از آن ها تشکیل خانواده بدهد.

❇️ با این حال او جرات انتخاب بین هیچ کدام از آن ها را ندارد. صرفا به این خاطر که انتخاب یکی به معنای کنار گذاشتن دو تای دیگر برای همیشه است.

❇️ دانشجویی بین ادامه دادن رشته کامپیوتر یا ادبیات مردد است او هر دوی آن ها را دوست دارد به همین خاطر در کلاس های هر دو شرکت می کند و وقتش را بین هر دو تقسیم می کند.
او احساس می کند اینطوری هر دو گزینه را خواهد داشت و اینطور برایش بهتر است.


❇️ مادری فرزندش را به کلاس شنا، پیانو، نقاشی و زبان می فرستند. حتی خود مادر هم می داند که امکان ندارد فرزندش در همه موفق شود اما فکر می کند شاید روزی به کارش آمد.

✳️ همه ما سعی میکنیم تا جایی که ممکن است تمام گزینه ها را باز باقی بگذاریم. اما متاسفانه معمولا هیچ کدام را به نتیجه نمی رسانیم و مقدار زیادی وقت و انرژی هدر می دهیم. به همین خاطر است که امروزه با این همه گزینه های زیادی که داریم معمولا از قدیمی ها عقب تر هستیم.

✳️ روانشناسان رفتار شناسی اقتصادی Dan Ariely و Jiwoong Shin با اختراع بازی کامپیوتری که این شرایط را تقیلد می کند این رفتار غیرمنطقی انسان ها را مطالعه کردند.

♻️ بازی به این صورت است که در ابتدای بازی با سه در مواجه می شوید. که با کلیک کردن در را باز و وارد اتاقی می شوید. در اتاق می توانید با کلیک کردن داخل اتاق امتیاز بدست بیاورید یا با کلیک کردن روی درِ داخل اتاق به اتاق دیگری بروید. باید حواستان باشد که تعداد محدودی می توانید کلیک کنید(زمان و انرژی محدود در زندگی). و اگر درِ اتاقی را باز کرده باشید و به آن نروید به تدریج درش بسته می شود(از دست دادن یک گزینه به تدریج با بی توجهی).
در مجموع سه اتاق بیشتر وجود ندارد و بازی طوری طراحی شده که یکی از اتاق ها به طور متوسط امتیاز بیشتری نصیب شما می کند.

بهترین استراتژی (از لحاظ ریاضی) این است که پس از بررسی چند گزینه محدود، در اتاقی بمانیم و مابقی کلیک ها را مصرف کنیم که به طور متوسط بیشترین امتیاز را می دهد. اما رفتار کاربران متفاوت بود:

♻️ آن ها سراسیمه تا جایی که می توانستند درهای بیشتری را باز می کردند و زمانی که دری در حال بسته شدن بودن سعی می کردند با صرف یک کلیک آن را باز نگه دارند. این رفتار حتی زمانی که جریمه باز نگه داشتن یک در بیش از یک کلیک شد، تغییری نکرد. وقتی از آن ها پرسیده شد که چرا اینکار را می کنند آن ها پاسخ می دادند:

❇️ " ممکن است در آینده به دردم بخورد"

♻️ در صورتی که آن ها هرگز به آن آینده نمی رسیدند و قبل از آن که بتوانند از آن اتاق آن طور که باید استفاده کنند کلیک هایشان تمام می شد.

روانشناسان اما نتیجه گرفتند دلیل اصلی باز نگه داشتنِ در این است که افراد نمی خواهند سختی و دردِ بسته شدن یک در را تحمل کنند.

ما همواره می خواهیم در آنِ واحد کارهای زیادی را بکنیم، از هیچ امکانی نمی گذریم و می خواهیم همه گزینه ها را با هم داشته باشیم.

✳️ این امر به سادگی می تواند موفقیت ما را نابود کند. باید یاد بگیریم درها را ببندیم حتی اگر اینکار برایمان سخت باشد.

✳️ کارهایی که در زندگی نباید بکنی را بنویس. به بیان دیگر تصمیم های حساب شده ای بگیر تا برخی چیزها را کلا نادیده بگیری. یک بار خوب فکر کن و تصمیمت را بگیر که سراغ چه چیزهایی، حتی اگر فرصتش بود، نروی.

بیشتر درها ارزش وارد شدن ندارند، حتی اگر به نظر برسد چرخاندن دسته در بسیار ساده است.

[1] Shin, J., & Ariely, D. (2004). Keeping doors open: The effect of unavailability on incentives to keep options viable. Management Science, 50(5), 575-586
@Managementhints
چه بسیار کتاب‌ها که هرگز نوشته نشده‌اند، چه بسیار مدارکی که هرگز کسب نشده‌اند و چه بسیار اعمال تغییردهنده‌ی زندگی که هیچ‌گاه انجام نشده‌اند، تنها بدین دلیل که مردم در اولین گام، یعنی آماده کردن مقدمات لازم، شکست خورده‌اند.

👈برایان تریسی
@Managementhints
♈️♈️♈️با دستکش رای میدهم (یک تجربه از فرانسه، مهد دموکراسی جهان) این روزها بسیاری از مردم که گزینه های ایده آل خود را در میان تایید صلاحیت شدگان نمی بینند مرددند که آیا رای بدهند یا خیر.
♈️شاید مرور تجربه سایر كشورها در تصمیم این دسته از مردم موثر باشد. این داستان مربوط به انتخابات سال ٢٠٠٢ فرانسه است: انتخابات ریاست جمهوری سال ٢٠٠٢ در فرانسه در حالی به دور دوم كشیده شد كه به دلیل تفرقه احزاب چپ، رقبای آن مرحله از انتخابات به شكلی نادر هردو راستگرا بودند.

♈️ یكی ژاك شیراك از راست "میانه"و دیگری لوپن از راست "افراطی" كه با رایی نزدیك به هم(اولی ٢٠و دومی١٧درصد كل آرا) به دور دوم راه یافته بودند. لوپن با شعارهای تندش اقبال عجیبی بین راستگرا ها پیدا كرده بود و احتمال رئیس جمهور شدنش در غیبت یك رقیب سوسیالیست وجود داشت، موضوعی كه تهدید كننده مبانی جمهوری فرانسه حتی از سوی راست میانه تلقی میشد.

♈️ به همین دلیل، مردم عمدتا چپگرای فرانسه برای جلوگیری از آن فاجعه و به دعوت تمامی احزاب چپ و سوسیالیست به شیراك راستگرا رای دادند، با این شعار كه :"به كلاه بردارها رای می دهیم؛ ولی نمیگذاریم فاشیستها رای بیاورند" روز رای گیری بسیاری از مردم به نشانه اینكه رایشان انتخاب بین بد و بدتر است و از این انتخابشان "خوشحال" نیستند ، بینی هایشان را با دستمال پوشانده بودند و با "دستكش" رایشان را به صندوق می انداختند .

♈️ در آن انتخابات، شیراك با كسب ٨٢درصد آرا رئیس جمهور شد که یک رکورد در تاریخ فرانسه محسوب می شود که تا پیش از پیروزی شیراک متعلق به ناپلئون بناپارت بود. حتی در مهد آزادی و دموكراسی هم ممكن است نتوانیم "بهترینها"را انتخاب كنیم اما عدم تشخیص "بهترین انتخاب ممكن" می تواند برایمان "آخرین فرصت انتخاب" باشد.
@Managementhints
در جهان سوم تعهد جايگاهى ندارد، آدمها بين ساعت يك ربع به هفت، هفت، و هفت و ده دقيقه فرقى قائل نيستند، وقتی با تأخیر سر قرار میرسند بجای عذرخواهی میگویند: اِ ؟ خیلی وقته اومدی ؟!

بنابراین ارزش كسى كه هر روز سر ساعت هفت در محل كار حاضر است الزاما حفظ نميشود، بلكه
" كسيكه گستاخ تر است و روى بيشترى دارد حرف اول را ميزند"

كارمندى كه كارش را درست انجام ميدهد هميشه تحت فشار است بى آنكه رشد كند، در مقابل كارمندى كه از زير كار در ميرود راحت تر است، جواب خيلى از سؤالها اين است: حالا مگه چى شده ؟!

در كشورهاى پيشرفته مردم آگاهى و بينش بهترى دارند، آنها ميدانند كه كسيكه متعهدتر است قابل اعتماد و البته قابل احترام است، جامعه به افراد سخت كوش نياز دارد و اين افراد رشد ميكنند !

و این است که بسیاری که مهاجرت میکنند در کشورهای دیگر موفق هستند !

در خاورميانه عمدتا ارزشها جابجا شده، تو اگر آدم سخت كوشى باشى بايد كل سيستم را به جلو هل دهى
و البته نخواهى توانست، کسیکه کار نمیکند راحت تر زندگی میکند و فشار کمتری متحمل است !

يكروز تعطيل رسمى است، روز بعد بين التعطيل و بعدش جمعه، و شنبه هم هنوز عده اى مرخصى هستند و كارها انجام نميشود، يكروز آفتابى ساعت نه صبح ميروى به ادارات و كارمندى داد ميزند سيستم قطعه !
و تو هيچ حرفى براى گفتن ندارى، هيچكس پاسخگو نيست، زمان ارزشى ندارد و اين را از صفهاى طولانى سوخت گيرى سى.ان.جى ميتوان فهميد، سرعت جامعه كند است و تو نميتوانى تند بروى !

همه ميدوند و عجله دارند اما همه شان هم علاف اند !

كار مثبتى انجام نميشود، توضيح دادن ب يفايده است، همه میخواهند سر طرف مقابل کلاه بگذارند، پس وقتی تو وعده تشویق به کارمند یا پیمانکاری میدهی بیچاره باور نمیکند !

فکر میکند تو وعده سر خرمن میدهی !
و اگر کارمند سخت کوشی ندرتاً دیده شود و تشویق گردد آنقدر از طرف همکارانش اعتراض می شود که تو مجبور می شوی برای رضایت همه ، بیش از کارمند ممتاز سایرین را نیز تشویق کرده و پاداش دهی ، ساده ترین کارها به سختی انجام میشود

وقتی 100 تا تک تومنی از کسی میگیری ناراحت است و میخواهد سکته کند اما وقتی 2 ساعت وقتش تلف میشود نمیفهمد !

سود و زیان تعریف خاص خود را دارد، سرمایه ها به سمت تولید نمیروند، مردم کیفیت را نمیبینند
فقط به قیمت توجه میکنند، سطحی نگری شایع است

اگر تو آدم نکته سنج و دقیقی باشی سختیهای زیادی خواهی داشت، و در این جامعه است که این ضرب المثل همچنان تیشه به ریشه تمام اقتصاد و فرهنگ و ادب و انسانیت و مدنیت می زند:

خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

بورخس همیشه از این پرسش که "فایده‌ی ادبیات چیست؟" برآشفته می‌شد. او این پرسش را ابلهانه می‌شمرد و در پاسخ آن می‌گفت "هیچ کس نمی‌پرسد فایده‌ی آوازِ قناری و غروبِ زیبا چیست." اگر این چیزهای زیبا وجود دارند و اگر به یُمنِ وجود آنها، زندگی در یک لحظه کمتر زشت و کمتر اندوه‌زا می‌شود، آیا جستجوی توجیه عملی برای آنها کوته‌فکری نیست؟

ادبیات، عشق و تمنّا و رابطه‌ی جنسی را عرصه‌ای برای آفرینش هنری کرده است. در غیابِ ادبیات اروتیسم وجود نمی‌داشت. عشق و لذت و سرخوشی بی‌مایه می‌شد و از ظرافت و ژرفا و از آن گرمی و شوری که حاصلِ خیالپردازی ادبی است بی‌بهره می‌ماند. براستی گزافه نیست اگر بگوییم آن زوجی که آثار گارسیلاسو، پترارک، گونگورا یا بودلر را خوانده‌اند، در قیاس با آدم‌های بی‌سوادی که سریال‌های بی‌مایه‌ی تلویزیونی آنان را بدل به موجوداتی ابله کرده، قدر لذت را بیشتر می‌دانند و بیشتر لذت می‌برند. در دنیایی بی‌سواد و بی‌بهره از ادبیات، عشق و تمنا چیزی متفاوت با آن‌چه مایه‌ی ارضای حیوانات می‌شود نخواهد بود، و هرگز نمی‌تواند از حد ارضای غرایز بدوی فراتر برود.

ادبیات برای آنان که به آن‌چه دارند خرسندند، برای آنان که از زندگی بدان گونه که هست راضی هستند، چیزی ندارد که بگوید. ادبیات خوراکِ جان‌های ناخرسند و عاصی است، زبانِ رسای ناسازگاران و پناهگاهِ کسانی است که به آن‌چه دارند خرسند نیستند. انسان به ادبیات پناه می‌آورد تا ناشادمان، ناکامل نباشد. تاختن در کنارِ روسینانته ( اسب مشهور دن کیشوت) زار و نزار و دوش به دوشِ شهسوار پریشان دماغ لامانچا، پیمودن دریا بر پشتِ نهنگ همراه با ناخدا اهب، ( شخصیت اول رمان موبی دیک) سرکشیدن جامِ ارسنیک با مادام بوواری، این همه راه‌هایی است که ما ابداع کرده‌ایم تا خود را از خطاها و تحمیلاتِ این زندگیِ ناعادلانه خلاص کنیم، زندگی یی که ما را وا می‌دارد همیشه همان باشیم که هستیم، حال آن‌که ما می‌خواهیم بسیاری آدم‌های متفاوت باشیم، تا بسیاری از تمناهایی را که بر ما چیره‌اند پاسخ گوییم.

یکی از اثراتِ سودمند ادبیات در سطحِ زبان تحقق می‌یابد. جامعه‌ای که ادبیاتِ مکتوب ندارد، در قیاس با جامعه‌ای که مهم‌ترین ابزار ارتباطیِ آن، یعنی کلمات، در متون ادبی پرورده شده و تکامل یافته، حرف‌هایش را با دقت کمتر، و غنای کمتر و وضوحِ کمتر بیان می‌کند. جامعه‌ای بی‌خبر از خواندن که از ادبیات بویی نبرده، هم‌چون جامعه‌ای از کرولال‌ها دچارِ زبان‌پریشی است و به سببِ زبانِ ناپخته و ابتدایی‌اش مشکلاتِ عظیم در برقراریِ ارتباط خواهد داشت. این در مورد افراد نیز صدق می‌کند. آدمی که نمی‌خواند، یا کم می‌خوانَد یا فقط پرت و پلا می‌خواند، بی‌گمان اختلالی در بیان دارد، این آدم بسیار حرف می‌زند اما اندک می‌گوید، زیرا واژگانش برای بیانِ آن‌چه در دل دارد بسنده نیست.
دنیای بدون ادبیات، دنیای بی‌تمدن٬ بی‌بهره از حساسیت و ناپخته در سخن گفتن، جاهل و غریزی، خامکار در شور و شرِ عشق، این کابوسی که برای شما تصویر می‌کنم، مهم‌ترین خصلتش، سازگاری و تن دادنِ انسان به قدرت است. از این حیث، این دنیا دنیایی مطلقاً حیوانی است. غرایزِ اصلی تعیین کننده‌ی رفتارِ روزانه می‌شوند و ویژگیِ عمده‌ی این زندگی مبارزه در راه بقا، ترس از ناشناخته‌ها و ارضای نیازهای مادی است. جایی برای روح باقی نمی‌ماند. در این دنیا یکنواختیِ خردکننده‌ی زندگی با ظلمتِ شومِ بدبینی همراه خواهد شد، و با این احساس که زندگیِ انسانی همان است که باید باشد و همواره چنین خواهد بود، هیچ کس و هیچ چیز قادر به تغییر آن نیست.


👤 #ماریو_بارگاس_یوسا
ترجمه: عبدالله_کوثری ‏
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
#کانال_شعر_ادبیات
 
۱ـ این روزها که تنور تبلیغات انتخاباتی بسیار گرم بلکه شعله‌ور است و ممکن است برای برخی عزیزان کرام تردید و یا حیرت در انتخاب ایجاد شود، به نظرم رسید این یادداشت را تحت عنوان پیشنهاد به حضور هموطنان عزیز ارائه دهم. تکرار می‌کنم که این نکات صرفاً پیشنهاد است، نه ارشاد است و نه تعیین تکلیف و وظیفه. زیرا صاحب این قلم چنین فکر می‌کند که ارشاد ویا تعیین تکلیف به معنای آن است که مرشد و یا تعیین‌کننده تکلیف، از مقامی بالاتر برخوردار است و مخاطبش در مرتبه‌ای پایین‌تر قرار دارد و ناگفته پیداست که اولاً اینگونه خیالات ناشی از توهمات و خودبزرگ‌بینی‌های نابخردانه است و ثانیاً توهین به کرامت انسانی ملت است. ونعوذ بالله من همزات الشیاطین. ‏
‏۲ـ نگارنده با صرف وقت در استماع مناظرات جمعی و خطابه‌های تبلیغاتی فردی که از سیمای جمهوری اسلامی پخش شد، پیشنهاد می‌کنم که برای اتحاذ تصمیم در مورد رأی دادن به چند نکته توجه کنیم:‏
‏۳ـ هرچند به موجب نص صریح قانون اساسی تفسیر رسمی و قانونی قانون اساسی با شورای نگهبان است ولی این بدان معنا نیست که عموم ملت مجاز به فهم آن نیستند. قانون اساسی برای ملت نوشته شده و این حق ملت است که آن‌را بخواند و فهم شخصی خود را ارائه دهد و فهم جمعی و مشترک ملت و یا حقوق‌دانان صاحب نظر به یقین مهمترین منبع برای مفسرین رسمی و قانونی باید قرار گیرد. ‏
‏۴ـ بنابه مراتب، شخصی که خودرا در معرض انتخاب شدن قرارمی دهد قبل از هرچیز بایستی قانون اساسی را خوب خوانده، فهمیده و به فصل اختیارات رئیس جمهور تسلط کافی داشته باشد تا اولاً در شعارهای انتخاباتی با دادن وعده‌های خارج از حد اختیار گزاف نگوید و از این رهگذر به شعور مبارک ملت، قهقهه نثار نکند. ثانیاً برای اجرای مفاد قانون اساسی و تأمین حقوق ملت که در فصلی مستقل در آن قانون آمده آستین بالا زند. سر دادن وعده‌هایی که به موجب قانون اساسی هرگز در اختیار او نیست به نحو منفصله حقیقیه دلالت بر یکی از دو امر دارد، یا آگاه نبودن از قانون اساسی و یا به سخره گرفتن حقوق ملت، پیشرفت کشور و آرمانهای مقدس مردم.‏
اینک، پیشنهاد می‌کنم که با اندکی گوش دادن به دعوت داعیان این امر تشخیص دهیم وبه یقین اگر بسیاری کارها عقلاً نشدنی است تشخیص این امر برای ملت به آسانی شدنی است.‏
شخصی که وعده‌ای می‌دهد که تحقق آن هزینه‌بردار است، آیا می‌داند که در کشوری زندگی می‌کند که نظام بودجه بندی دارد؟ بودجه‌ای که تمام فصول و بندهایش توسط نمایندگان مردم در مجلس تصویب شده و اندکی جابجا کردن تخلف و گاهی جرم محسوب می‌‌شود و واجد عنوان کیفری است؟ ‏
اصولاً وعده مالی به مردم آیا چیزی غیر از تطمیع است؟ آیا تطمیع مالی آنهم از جیب بیت‌المال، انتخابات را با مشکل مشروعیت مواجه نمی‌سازد؟ اگر نامزدی از نامزدهای مجلس شورا برای گرفتن رای، پول تقسیم کند، شورای محترم نگهبان صندوق‌های آن منطقه را باطل نمی‌کند؟ به یقین آری. ولی سؤال این است که چرا با تطمیع مالی، برخورد قانونی نمی‌کنند؟ به نظر می‌رسد که از نظر ملاک و روح قانون چندان تفاوتی ندارد. پول دادن از کیسه خود برای تحصیل رأی، خلاف است، آیا بخشش‌های سمرقند و بخارا که به او ربطی ندارد و مال دیگران است برای رسیدن به
خال لب عروس مقصود، خلاف نیست؟!‏
‏۵ ـ ساده‌انگاری است اگر کسی بیندیشد که امروز کشوری با قطع روابط به همه دنیا و نفرین به همه آنان و آرزوی مرگ برای همه، به راحتی می‌تواند زندگی کند و زندگی بهینه و توأم با عزت داشته باشد. روابط با کشورها اصول و ضوابطی دارد که در تقسیم‌بندی دانش حقوق، به آن حقوق بین‌الملل عمومی می‌گویند. کسی که خودرا عرضه می‌کند من نمی‌گویم استاد حقوق بین‌الملل باشد ولی انتظار آنست که در درجه نخست به اطلاعات اولیه این امر اولاً آگاه باشد و ثانیاً به آنها باور داشته باشد. یعنی بداند شورای امنیت چیست و تصمیمات آن شورا چه نقشی دارد و چه آثار حقوقی برآن مترتب است. آیا تصمیمات آن شورا یک کاغذ پاره بی‌اثر است؟ یا آنکه دولت موفق، دولتی است که به هرقیمت نگذارد چنین تصمیماتی علیه او اتخاذ شود و بداند که چنانچه در اثر ناآگاهی و یا سهل‌انگاری و یا عوام‌فریبی او چنین اتفاقی رخ داد خسارات مادی و معنوی از این رهگذر را ملت ایران هرگز نمی‌بخشد و فردای قیامت در پیشگاه خداوند مسئول است. ‏
‏۶ـ در مسائل اقتصادی چند اصطلاح است که برای شخصی در سمت رئیس جمهور نقش اولیات دارد و درست مانند جدول ضرب فیثاغورث برای یک ریاضی دان است. مثلاً «درآمد ناخالص ملی». این اصطلاح در لابه‌لای کلمات اغلب نامزدها به کرات به کار می‌رفت. اگر مصاحبه کنندگان و میزگردانان در کار خود مهارت کافی داشتند باید می‌پرسیدند، که این اصطلاح یعنی چه؟ آیا صفت ملی، وصف برای درآمد است و یا وصف برای ناخالص؟ و اصولاً به چه طریق محاسبه می‌شود؟ درآمد ناخالص ملی ایران در حال حاضر چه قدر است؟ چه راهی برای ارتقاء آن وجود د
ارد؟ ‏
‏ مناظره انتخاباتی انصافاً سنت فرخنده‌ای‌ است، به امید آنکه این سنت روزی به درون نهادهای مدنی، حوزه‌های علمیه، دانشگاه‌ها و مراکز علمی کشیده شود و توسط میزگردانان آزاد و نقاد ودارای ذهن وقّاد انجام و عیارها با محک دقیق سنجیده گردد تا خالصان پاکدست و شایسته از دارندگان جنس مغشوش ممتاز شوند.‏
‏۷ـ مسأله فرهنگ که متأسفانه کاملا در فضای اصالة الاقتصاد به کلی به فراموشی سپرده می‌شود، برای نامزد ریاست جمهوری چه معنا دارد؟ او چه تعریفی از فرهنگ دارد؟ چه کسی و چه نهادی را فرهنگ ساز می‌شناسد؟ او از هنر چه می‌داند؟ نقش دولت در فرهنگ چیست؟ از دانشیان و فرهنگیان کشور چه خبر دارد؟ آیا نامزد محترم می‌داند که دانشیان کشورش چه خواسته‌هایی دارند؟ آیا آنان فقط از مسائل زندگی و مشکلات مالی رنج می‌برند یا آنان مشکلشان انزوای فکری و بی‌اعتنایی و به عقب‌‌راندگی اجتماعی است؟
‏تا آنجا که نگارنده در تماس با اهل فرهنگ دستگیرش شده بی‌گمان اهل علم و دانش و فرهنگ چه در حوزه‌های علمیه و چه در دانشگاهها به‌رغم مشکلات زندگی شخصی، هرگز توقع بیش از حد ندارند و با قناعت و مناعت در کنار سایر آحاد ملت زندگی روزمره را سپری می‌کنند ولی اولاً به قول سعدی شیراز، ‏
من از بینوایی نیم روی زرد ‏
غم بینوایان رخم زرد کرد ‏
و ثانیاً آنچه اهل فکر را آزرده‎ ‎کرده ترجیح‌های ناروا، عدم شایسته سالاری، و خانه‌نشین شدن شایستگان اهل خرد است. این جمله به حضرت مولا(ع) منتسب است که فرمود:
زوال الدولة باثنین، اقبال الاراذل وادبار الافاضل. یعنی زوال قدرت‌ها به خاطر دو چیز بوده است: پیش افتادن فرومایگان وکنارگذاشتن صاحبان فضیلت!! چه قدر جمله، بالا و عرشی است!! بابی انت وامی یا مولای.‏
شاعران پارسی گو ازآن بزرگوار آموخته‌اند. ‏
حافظ گوید:‏
همای گو مفکن سایه شرف هرگز
برآن دیار که طوطی کم از زغن باشد.‏
اهل فرهنگ چیزی جز حرمت، کرامت و قدرشناسی، توجه به نظرات علمی آنان در تمشیت امور، حسن خلق و رعایت ادب از دولتمردان انتظاری ندارند، بقول حافظ:‏
به حسن خلق توان کرد صید اهل نظر
به دام ودانه نگیرند مرغ دانا را
‏۸ ـ واژه‌هایی نظیر حقوق شهروندی، کرامت بشری و امثال آنها که در گفته‌های نامزدان تکرار می‌شود امور ساده‌ای نیست، بسیار جالب و از بار معنایی بالایی برخوردار و لااقل برای نگارنده رویایی بسیار شیرین است. ولی آیا توسط همه کس این رویا مصدَّق است یا بقول قرآن مجید اضغاث و احلام است ؟ روزی که رسول‌الله(ص) مبعوث شد و دعوت خود را مطرح فرمود، در کنار عوامل مختلفی که در موفقیت او نقش داشت، به نظر نگارنده عامل مهم موفقیت او سوابق زندگی ایشان بود. او اگر می‌گفت امانت، صداقت، وفای به عهد، احترام به کرامت بشری، حرمت جان و مال مردم، مهرورزی با ضعیفان و مظلومان، همه می‌دانستند که اینها صرفاً یک شعار نیست، زیرا در طول چهل سال زندگی در میان آنان او به همه این صفات شهره آفاق بوده است، یک شبه امین، طرفدار کرامت بشری و حرمت انسانها و غمخوار مظلومان نشده بلکه داستان «حلف الفضول» قصه‌ای برسر زبانهای مردم از صغیر و کبیر بود. مورخین می‌نویسند در فتح مکه وقتی رسول خدا(ص) پیروزمندانه وارد مکه شد بربالای بلندی ایستاد و رو به مردم کرد و فرمود یادتان می‌آید که با من چه کردید؟ گفتند آری. فرمود اینک من با شما چه کنم؟ مردم مکه چنین پاسخ دادند: اخ کریم وابن اخ کریم!! یعنی ای محمد(ص) تو بزرگواری و بزرگوار زاده‌ای.! او را به همین صفت می‌شناختند و می‌دانستند که او هرگز نه مال کسی را گرفته و نه خون کسی را ریخته است. نه در امانت خیانت کرده، و نه قتل و غارتی، هرگز کسی از او سراغ دارد. او فقط ادعا نمی‌کند، سوابقش نشان می‌دهد که «فظ غلیظ» القلب (خشن قسی القلب) نبوده است. قرآن مجید به تمام این سوابق اشاره کرده ومردم را به سابقه رسول‌الله و تک تک این خصائل توجه داده است. مدال کرامت را دو بار با یک عبارت برای وی تکرار نموده است: ‏
انه لقول رسول کریم ( تکویر ر۸۱ وحاقه ر۴۰) ‏
فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ‏ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَلیظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَ شاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلینَ (۱۵۹رآل عمران)‏
به سبب رحمت خداست که تو با آنها اینچنین خوشخوى و مهربان هستى. اگر تندخو و سخت‏دل مى‏بودى از گرد تو پراکنده مى‏شدند. پس بر آنها ببخشاى و برایشان آمرزش بخواه و در کارها با ایشان مشورت کن و چون قصد کارى کنى بر خداى توکل کن، که خدا توکل کنندگان را دوست دارد. (۱۵۹)
‏۹ـ و اما اخلاق وما ادریک ماالاخلاق!!. شاید برخی با گفته من موافق نباشند و محتمل است که انگیخته شوند و برای اظهار آن برمن خرده گیرند ولی حقیقتی است که اگر گویم زبان سوزد وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد. حقیقت آنست که از ان
قلابی که مرجعیت شیعه در رأس هرم آن بود، ارتقای تربیت و اخلاق اسلامی انتظار می‌رفت و لا‌اقل در آغاز انقلاب یعنی دوران جوانی ما چنین آرزویی در سرما بود و البته آرزو بر جوانان عیب نیست. ولی آیا این آرزو محقق شد؟ داوری را به وجدان پاک خوانندگان این سطور می‌سپارم. اما آنچه عیان است چه حاجت به بیان است. وقتی شخصی برای رسیدن به موفقیت انتخاباتی علنا در مقابل دیدگان مردم به حریم خصوصی این و آن دست می‌اندازد، و از هرگونه توهین و پایمال کردن حیثیت و آبروی آنان دریغ ندارد و با کمال تأسف این کردار، زشت شناخته نمی‌شود و توسط رصد کنندگان قانونی مورد اعتراض قرار نمی‌گیرد و تخلف شناخته نمی‌شود و تأسف بار ‌تر آنکه موجب جلب آراء می‌گردد و نه تأسف که فاجعه مولمه آنکه به عنوان رویه و سنت حسنه در دفعات بعد مورد تقلید و پیروی قرارمی گیرد!!، شگفتا آیا نمی‌توان این جریان را نشانه انحطاط اخلاق عنوان داد؟ ‏
صاحب این قلم همیشه به حدیث نفس خود را که در کسوت روحانی است ملامت می‌کند و اصرار دارد که با اعتراف به ناموفقیت صنف خود نسبت به تربیت اخلاقی مردم لااقل از جامعه خویش عذر خواهی کند. هم سن و سالهای نگارنده اسوه‌هایی در میان این صنف دیده بودند که نمونه کامل تقوا و سداد بودند و بهترین سرمشق زندگی برای آنان می‌توانست محسوب شوند. ای کاش جوانان عزیزی که از من و امثال من گله‌مندند آنان را دیده بودند تا خدای نکرده به قضاوت‌های حاد و غیرمنصفانه و به کار بردن گزاره سالبه کلیه دچار نشوند و به جای آن با گرفتن نور و چراغ فکری گرد شهر بگردند و در پیدا کردن حجت‌های انسانی و آرزوی آنکه «یافت می‌نشود» سعی داشته باشند و برای بازگشت به ارزش‌های اخلاقی از هرگونه تلاش دریغ نکنند.
‏۱۰ـ در خاتمه این سطور تأکید می‌کنم که نگارنده به ذکاوت ایرانی ملت ایمان دارم و می‌دانم که عموم مردم ما با اجتناب از تقلید کورکورانه و بجای آن تکیه کردن بر تأمل واندیشه فردی در معیارهای لازم برای سمت ریاست جمهوری، به خوبی راه صحیح را برای انتخاب اصلح و یا لااقل خیرالموجودین خواهند یافت. ارشاد و راهنمایی گرفتن از اهل نظر در صورتی که مبتنی براستدلال باشد امری معقول و منطقی است ولی تکلیف کردن دیگران و متابعت بدون دلیل، آنان با حقیقت «رأی» دادن تناقض منطقی دارد. به دیگر سخن رأی از روی متابعت کور را «رأی» نمی‌توان نامید. رأی دادن مبتنی بر تفکر وتامل، نردبان رشد فکری یک ملت است و هرگز رأی دادن بدون دلیل و تأمل موجبات توسعه وترقی یک ملت را فراهم نمی‌سازد. والسلام
نکات و دروس مدیریت
۱ـ این روزها که تنور تبلیغات انتخاباتی بسیار گرم بلکه شعله‌ور است و ممکن است برای برخی عزیزان کرام تردید و یا حیرت در انتخاب ایجاد شود، به نظرم رسید این یادداشت را تحت عنوان پیشنهاد به حضور هموطنان عزیز ارائه دهم. تکرار می‌کنم که این نکات صرفاً پیشنهاد است،…
یادداشت

عذر تقصیر به پیشگاه ملت ایران

آیت‌الله دکتر سیدمصطفی محقق داماد

یکشنبه ۱۷ اردیبهشت ۱۳۹۶

برای بنده به شخصه جالب بود وقتی مطالعه کردم ...گفتم دوستان هم مطالعه بفرمایند نظرات استاد بزرگواری چون محقق داماد رو که در سواد علمی و عملی ایشون در بین اهل علم شکی نیست.

من الله توفیق
@Managementhints
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
درباره دام کمالگرایی بیشتر بدانید.ما اغلب اشک ها و ناامیدی های پشت پرده افراد موفق را نمیبینیم و صرفا بر نتیجه نهایی آنها متمرکز میشویم در حالی که...
@Managementhints
مدیریت بحران
( Crisis management)


از اصطلاحات حوزه مدیریت است، که به مجموعه‌ای از فعالیت‌ها، چاره‌جویی‌ها و دستورالعمل‌هایی اطلاق می‌گردد، که مدیریت یک سازمان، در چالش با بحران انجام می‌دهد و هدف آن کاهش روند، کنترل و رفع بحران است.

بطور کلی مدیریت بحران بمعنای سوق دادن هدفمند جریان پیشرفت امور، به روالی قابل کنترل و انتظار بازگشت امور در اسرع وقت، به شرایط قبل از بحران است.

به‌اختصار، مدیریت بحران، کلیه اقدامات مربوط به پیشگیری و مدیریت ریسک، سازماندهی و مدیریت منابع مورد نیاز در پاسخ به بحران می‌باشد.

مدیریت بحران علمی کاربردی است که به وسیله مشاهده سیستماتیک بحران‌ها و تجزیه و تحلیل آنها، در جستجوی یافتن ابزاری است، که بوسیله آنها بتوان از بروز بحران‌ها، پیشگیری نمود و یا در صورت بروز آن، در خصوص کاهش اثرات بحران، آمادگی لازم امداد رسانی سریع و بهبودی اوضاع، اقدام نمود.

@Managementhints
شناخت عیوب خود، بهترین روش برای کنار آمدن با عیوب دیگران است.

- کارل گوستاو یونگ
@Managementhints

در هریک از ما شخصیت دیگری وجود دارد که نمیشناسیمش.

- کارل گوستاو یونگ
@Managementhints

هر یک از دستاورد های روانی انسان، نشات گرفته از رنج هایی ست که روح می کشد.

- کارل گوستاو یونگ
@Managementhints

یک حقیقت بسیار مهم که از بررسی ذهن انسان بدست آمده ، این است که رشد ذهنی با افزایش آگاهی صورت میگیرد و هر چه بیشتر پیش می رویم ، این روند پیشرفت ، دردناکتر میشود . میتوان گفت که هیچ چیز برای انسان نفرت انگیزتر از رها کردن اندکی از دانش اکتسابی اش نیست . این را افرادی که در معرض معرفی ایده ای جدید قرار گرفته اند ، تایید میکنند .

- کارل گوستاو یونگ
@Managementhints
سودکردن بدون ریسک، تجربه کردن
بدون خطر، پاداش گرفتن بدون تلاش
به این میماند که بدون اینکه متولد شوید
انتظار زندگی کردن داشته باشید
#برایان_تریسی
@Managementhints
يك كتابخوان قبل از مرگش هزاران زندگي رو تجربه ميكنه اما كسي كه هرگز كتابي نخونده تنها يك زندگي رو تجربه ميكنه
@Managementhints
اجازه ندهيد هيچ كس شما را تا جايي پايين بياورد تا از او متنفر شويد ...
مارتين لوتر كينگ
@Managementhints
بیل گیتس طی یک سخنرانی در یکی از دبیرستانهای آمریکا ، خطاب به دانش آموزان گفت که در دبیرستان خیلی چیزها را به دانش آموزان نمی آموزند ؛ او هفت اصل مهم را که دانش آموزان در دبیرستان فرا نمی گیرند ، بشرح زیر نام برد :

اصل اول :
در زندگی ، همه چیز عادلانه نیست ، بهتر است با این حقیقت کنار بیایید .

اصل دوم :
دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قائل نیست . در این دنیا از شما انتظار می رود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید ، کار مثبتی انجام دهید .
اصل سوم :
پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام شدن ، کسی به شما رقم فوق العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد . به همین ترتیب ، قبل از آنکه بتوانید به مقام معاون ارشد ، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید ، باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید .

اصل چهارم :
اگر فکر می کنید ، آموزگارتان سختگیر است ، سخت در اشتباه هستید . پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سخت گیرتر از آموزگارتان است ، چون امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد .

اصل پنجم :
آشپزی در رستورانها با غرور و شأن شما تضاد ندارد . پدر بزرگهای ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند ، از نظر آنها این کار «یک فرصت» بود .

اصل ششم :
اگر در کارتان موفق نیستید ، والدین خود را ملامت نکنید ، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید .

اصل هفتم :
قبل از آنکه شما متولد بشوید ، والدین شما هم جوانان پرشوری بودند و به قدری که اکنون به نظر شما می رسد ، ملال آور نبودند.
@Managementhints
Forwarded from شعر و ادبیات
🔎 @Vaallddoo
🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺🌺

#آن_مرد

این دنیا به شدت یک نفر را کم دارد...

این دنیا صبح های جمعه اش با نام آفتاب کلید می خورد و غروب هایش سالهاست داغ ماه بر آسمانش درد می کند.
در این دنیا،
بشریت دست به خودکشی دسته جمعی زده است.

آدمیزاد کم کم زد به جاده های خاکی،گم شد،واژگون شد...

دستهایی که قرار بود به آسمان بلند شوند ، مشت شدند و کوبیدند بر سر انسانیت...

لاهوت و ناسوت را اشتباه گرفتیم و حالا رسیده ایم به برهوت...

اخلاق را میان قصه ها جا گذاشتیم و افسانه اش را برای نسلهای بعد به یادگار میگذاریم.

تفاسیر تغییر کرد و نقاب ها جا خوش کرد بر روی چهره ها...
اوایل با یک نقاب شروع کردیم و بعد فهمیدیم نان به نرخ روز خور همین نقاب ها شده ایم.
خدا را از دل هایمان جواب کردیم و گذاشتیمش کنار قرآن روی طاقچه...
چه شود که چرخ روزگارمان را چوب لایش بگذارند که یادمان بیاید چیزهایی دارند خاک می خورند روی آن طاقچه ی لعنتی...

رفتیم به خواب زمستانی، کسی هم نیامد بیدارمان کند، اگر هم آمد لیوان بالای سرمان را پر کرد از شک و تردید و ما در عالم خواب و بیداری تا جرعه ی آخرش سرکشیدیم و جماعتی هم نوش جان نثارمان کردند.

خوابمان هر روز سنگین تر شد.

کهفیان سیصد سال خوابیدند تا صعود کنند و ما قرن هاست در خواب سنگین سقوطیم.

و حالا ما خفتگان همیشه خسته، غرق نجاست رفتارمان شده ایم.

این دنیا به شدت یک نفر را کم دارد.

یکی که لیوان های بالای سرمان را بشکند.
طاقچه های دلمان را گردگیری کند.
از خواب بیدارمان کند.
نقاب ها را از چهره ها بردارد.
و زنگار شک را بزداید.

یک نفر که دیگر باید هر کجا باشد کم کم پیدایش شود.
یک نفر باید بیاید.
یک نفر که خود،یک دنیاست.

یک غروب جمعه ماه را در آسمان خواهم دید و زیر لب زمزمه خواهم کرد:

آن مرد آمد.
آن مرد در باران آمد.
آن مرد در یک جمعه ی بارانی آمد.

👤 #مصطفی_یوسفی
👤 #والدو

#ولادت_یگانه_منجی_بشریت_حضرت_قائم_مهدی_موعود_گل_زیبای_نرگس_بر_شما_مبارک_باد 🙏🙏
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
#کانال_شعر_ادبیات
 
مردم
حرف زدن با دهان پر را
بی ادبی می دانند
ولی حرف زدن
با" مغز خاااالی" را نه

اورسن ولز
@Managementhints