روحانیت: ملیگرایی و قومگرایی
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
دیروز آیتالله مصباح یزدی دوباره به ایرانگرایی حمله کرد. او در سخنانش در جمع طلبهها گفت:
«ایرانیگرایی یعنی پشت پا زدن به همه ارزشهای الهی و انسانی؛ یعنی همان رفتار ترامپ كه پرچم آمریکا را بغل کرده و میبوسد».
اینکه او ایرانگرایی و میهندوستی را مخالف ارزش الهی میداند، نشان میدهد از آن گروهی است که حدیث «حب الوطن من الایمان» را جعلی میپندارند. اما اینکه ایرانگرایی را مخالف ارزشهای انسانی بداند، ناهمخوان با دیدگاه پیشین خود او است. او در سال 1391، وطندوستی (که ایرانگرایی هم زیر آن جای میگیرد) را ارزشی انسانی دانسته بود که در برابر ارزش الهی، ناچیز است. اما اکنون یک گام جلوتر رفته و حتی آنرا ارزش انسانی هم نمیداند. در همان سخنرانی سال 1391 نیز در کمال شگفتی گفته بود:
«اختلاط فرهنگها در جامعه اسلامی به جایی رسیده که در درون ایران، شعارهای ایرانی گفته میشود و این امر خیانت به خون شهدا محسوب میشود».
شگفت آنکه تعجب میکند «در درون ایران، شعارهای ایرانی گفته میشود» و آنرا خیانت به خون شهدا میداند. یعنی واقعا میهندوستی و دینگرایی در تقابل با یکدیگرند؟ و آیا مسلمانان دیگر کشورها که میهنشان را دوست دارند، مسلمان نبوده و تنها ما مسلمان واقعی هستیم؟
بههرحال این نه نخستین بار است که این «فیلسوف»، با توجیهاتی عجیب، به ایرانگرایی حمله میکند و نه احتمالا واپسین بار خواهد بود.
اینکه وی ایرانیگرایی را پشت پا زدن به همه ارزشهای الهی و انسانی میداند، لب کلام بسیاری از مسئولین پس از انقلاب است. سیاست فرهنگی در این چهار دهه، بر نفی میهندوستی، تاریخ و هویت و تمدن ایرانی استوار بوده و از هیچ تلاشی برای نادیده گرفتن آن دریغ نشده است.
اما شگفتانگیزتر آنکه در حالیکه به ملیگرایی اینگونه حمله میشود، قومگرایی توسط روحانیون ترویج میگردد. در همین یک هفته گذشته، سخنان قومگرایانه از زبان امامان جمعه شهرهایی چون اردبیل، تبریز و... بیان شده، اما کسی بر آنان خرده نگرفته است. این نخستین بار نیست که این روحانیون سخنان قومگرایانه بر زبان میآورند و اتفاقا هرچه جلوتر میرویم، رفتارهای قومگرایانه روحانیون برخی مناطق، پررنگتر هم میشود.
شگفت است که نمیتوان روحانیای یافت که از ایران و ایرانگرایی دفاع کند (علی یونسی در این زمینه شاید استثا باشد؛ هرچند او را بیش از اینکه بهعنوان چهرهای دینی بشناسند، شخصیتی سیاسی میدانند) و در عوض بسیاری از آنان همچون آیتالله مصباح، پیشگام حمله به ایرانگراییاند. اما هیچ روحانیای نه تنها به قومگرایی انتقاد نمیکند، بلکه بسیاریشان در صف نخست قومگرایان جای دارند. آن هم در حالیکه در همه کشورهای جهان، ملیگرایی مدنی را ترویج داده و با قومگرایی مقابله میکنند. بیگمان ایران تنها کشوری است در دنیا که مسئولینش علیه ملیگرایی و میهندوستی از یکسو، و دفاع از قومگرایی از سوی دیگر، پیشگاماند.
شاید بد نباشد در پایان، به گروه سومی از روحانیون ایرانی هم بپردازیم؛ روحانیون اهل سنت. دقیقا دو روز پیش بود که مولوی عبدالحمید، امام جمعه اهل سنت زاهدان، در گفتگو با روزنامه اعتماد، به شدت از ایران و ملیگرایی دفاع کرد. تا آنجا که گفته بود:
«كل دنيا را هم بدهند به اين خاك خيانت نمیکنیم. ما در رابطه با منافع كشور، مسائل ملّی را حتی بر مسائل قومی و مذهبی ترجيح ميدهيم».
این نخستین بار نیست که وی بر منافع ملی در برابر منافع قومی و مذهبی تاکید میکند. نگارنده پای خطبههای او در نمازجمعههای زاهدان هم نشسته و شنیده که چگونه دهها هزار اهل سنت بلوچ را که در فقر و محرومیت به سر میبرند، به در نظر گرفتن منافع ملی دعوت میکند. آن هم در حالیکه اقلیتهای محروم، عموما وقتی دستشان به جایی بند نباشد، رو به سوی خشونت میبرند؛ اما مولوی عبدالحمید، محرومان بلوچ را به یکپارچگی ملی دعوت میکند. بیهوده نیست که این همه در دل ایرانیان شیعه و ایراندوست، جا باز کرده است.
دست آخر آنکه روحانیونی همچون آیتالله مصباح، ایراندوستی را عموما در تقابل با امتگرایی میبینند و خواهان حذف اولی به سود دومیاند. حال آنکه ایران شیعه را، بسیاری از کشورهای اهل سنت بهعنوان کشوری «رافضی»، اصلا بخشی از امت اسلام نمیدانند. همین است که در بیشتر نظرسنجیهایی که در میان مسلمانان جهان صورت میگیرد، ایران را جزو دشمنان خویش میدانند. حالا ما شدهایم کاسه داغتر از آش؛ حتی به بهای زیر پا گذاشتن منافعمان و حمله به میهندوستی. واقعا نمیشود ما هم بهعنوان بخشی از جهان اسلام، همانگونه رفتار کنیم که دیگر کشورهای مسلمان رفتار میکنند؟
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
دیروز آیتالله مصباح یزدی دوباره به ایرانگرایی حمله کرد. او در سخنانش در جمع طلبهها گفت:
«ایرانیگرایی یعنی پشت پا زدن به همه ارزشهای الهی و انسانی؛ یعنی همان رفتار ترامپ كه پرچم آمریکا را بغل کرده و میبوسد».
اینکه او ایرانگرایی و میهندوستی را مخالف ارزش الهی میداند، نشان میدهد از آن گروهی است که حدیث «حب الوطن من الایمان» را جعلی میپندارند. اما اینکه ایرانگرایی را مخالف ارزشهای انسانی بداند، ناهمخوان با دیدگاه پیشین خود او است. او در سال 1391، وطندوستی (که ایرانگرایی هم زیر آن جای میگیرد) را ارزشی انسانی دانسته بود که در برابر ارزش الهی، ناچیز است. اما اکنون یک گام جلوتر رفته و حتی آنرا ارزش انسانی هم نمیداند. در همان سخنرانی سال 1391 نیز در کمال شگفتی گفته بود:
«اختلاط فرهنگها در جامعه اسلامی به جایی رسیده که در درون ایران، شعارهای ایرانی گفته میشود و این امر خیانت به خون شهدا محسوب میشود».
شگفت آنکه تعجب میکند «در درون ایران، شعارهای ایرانی گفته میشود» و آنرا خیانت به خون شهدا میداند. یعنی واقعا میهندوستی و دینگرایی در تقابل با یکدیگرند؟ و آیا مسلمانان دیگر کشورها که میهنشان را دوست دارند، مسلمان نبوده و تنها ما مسلمان واقعی هستیم؟
بههرحال این نه نخستین بار است که این «فیلسوف»، با توجیهاتی عجیب، به ایرانگرایی حمله میکند و نه احتمالا واپسین بار خواهد بود.
اینکه وی ایرانیگرایی را پشت پا زدن به همه ارزشهای الهی و انسانی میداند، لب کلام بسیاری از مسئولین پس از انقلاب است. سیاست فرهنگی در این چهار دهه، بر نفی میهندوستی، تاریخ و هویت و تمدن ایرانی استوار بوده و از هیچ تلاشی برای نادیده گرفتن آن دریغ نشده است.
اما شگفتانگیزتر آنکه در حالیکه به ملیگرایی اینگونه حمله میشود، قومگرایی توسط روحانیون ترویج میگردد. در همین یک هفته گذشته، سخنان قومگرایانه از زبان امامان جمعه شهرهایی چون اردبیل، تبریز و... بیان شده، اما کسی بر آنان خرده نگرفته است. این نخستین بار نیست که این روحانیون سخنان قومگرایانه بر زبان میآورند و اتفاقا هرچه جلوتر میرویم، رفتارهای قومگرایانه روحانیون برخی مناطق، پررنگتر هم میشود.
شگفت است که نمیتوان روحانیای یافت که از ایران و ایرانگرایی دفاع کند (علی یونسی در این زمینه شاید استثا باشد؛ هرچند او را بیش از اینکه بهعنوان چهرهای دینی بشناسند، شخصیتی سیاسی میدانند) و در عوض بسیاری از آنان همچون آیتالله مصباح، پیشگام حمله به ایرانگراییاند. اما هیچ روحانیای نه تنها به قومگرایی انتقاد نمیکند، بلکه بسیاریشان در صف نخست قومگرایان جای دارند. آن هم در حالیکه در همه کشورهای جهان، ملیگرایی مدنی را ترویج داده و با قومگرایی مقابله میکنند. بیگمان ایران تنها کشوری است در دنیا که مسئولینش علیه ملیگرایی و میهندوستی از یکسو، و دفاع از قومگرایی از سوی دیگر، پیشگاماند.
شاید بد نباشد در پایان، به گروه سومی از روحانیون ایرانی هم بپردازیم؛ روحانیون اهل سنت. دقیقا دو روز پیش بود که مولوی عبدالحمید، امام جمعه اهل سنت زاهدان، در گفتگو با روزنامه اعتماد، به شدت از ایران و ملیگرایی دفاع کرد. تا آنجا که گفته بود:
«كل دنيا را هم بدهند به اين خاك خيانت نمیکنیم. ما در رابطه با منافع كشور، مسائل ملّی را حتی بر مسائل قومی و مذهبی ترجيح ميدهيم».
این نخستین بار نیست که وی بر منافع ملی در برابر منافع قومی و مذهبی تاکید میکند. نگارنده پای خطبههای او در نمازجمعههای زاهدان هم نشسته و شنیده که چگونه دهها هزار اهل سنت بلوچ را که در فقر و محرومیت به سر میبرند، به در نظر گرفتن منافع ملی دعوت میکند. آن هم در حالیکه اقلیتهای محروم، عموما وقتی دستشان به جایی بند نباشد، رو به سوی خشونت میبرند؛ اما مولوی عبدالحمید، محرومان بلوچ را به یکپارچگی ملی دعوت میکند. بیهوده نیست که این همه در دل ایرانیان شیعه و ایراندوست، جا باز کرده است.
دست آخر آنکه روحانیونی همچون آیتالله مصباح، ایراندوستی را عموما در تقابل با امتگرایی میبینند و خواهان حذف اولی به سود دومیاند. حال آنکه ایران شیعه را، بسیاری از کشورهای اهل سنت بهعنوان کشوری «رافضی»، اصلا بخشی از امت اسلام نمیدانند. همین است که در بیشتر نظرسنجیهایی که در میان مسلمانان جهان صورت میگیرد، ایران را جزو دشمنان خویش میدانند. حالا ما شدهایم کاسه داغتر از آش؛ حتی به بهای زیر پا گذاشتن منافعمان و حمله به میهندوستی. واقعا نمیشود ما هم بهعنوان بخشی از جهان اسلام، همانگونه رفتار کنیم که دیگر کشورهای مسلمان رفتار میکنند؟
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
روشنفکر ایرانستیز
امیر هاشمی مقدم: فرارو
چکیده: چندی است بحث روشنفکران ایرانی، بین نویسندگان شناختهشدهی تلگرامی داغ است. مجتبی لشکربلوکی به نقل از شفیعی کدکنی، روشنفکران ایرانی را به دو دسته «نمیخواهم» و «چه میخواهم» دستهبندی کرده و نتیجه گرفته بیشتر روشنفکران کنونی ایران، از دسته نمیخواهماند که مدام در حال نق زدن و نقد این و آن بوده، بیآنکه بدانند دقیقا چه میخواهند.
محمد فاضلی اشاره دارد که روشنفکران ایرانی همچون بسیاری از دیگران، تنها ناکارآمدیها را دیده و انتقاد میکنند.
امیر ناظمی هم نسل سوم روشنفکران ایرانی را «چپکوک و اسلامگرا» میداند که مسائل اجتماعی و سیاسی را بسیار سادهانگارانه میبینند.
بر پایه همین ویژگی چپکوک و اسلامگرا که ناظمی برای این گروه نام برده، میخواهم نشان دهم که: 1- اینها ریشهشان به نخستین نسل روشنفکران میرسد؛ و 2- روشنفکران کنونی بیشترشان جزو این دستهاند؛ و 3- ایرانستیزی آشکار و نهان جزو ویژگیهای این دسته است.
پدر معنوی روشنفکران دینی ایران، سید جمالالدین است، خواه ایرانی بدانیمش و خواه افغانی. او بیش از آنکه دغدغه ایران داشته باشد، دغدغه امت اسلام داشته و برای همین، حاضر به فدای منافع ایران در پای منافع امتگرایانه عثمانی بود. اگر اعترافات میرزا رضا کرمانی، قاتل ناصرالدین شاه را در جلسه بازجوییاش بپذیریم، آشکارا میگوید که قتل ناصرالدین شاه به تحریک سلطان عثمانی و نقشه سیدجمال بوده؛ چرا که ناصرالدین شاه، مانع پیوستن کل سرزمینهای اسلامی به امپراتوری عثمانی و زیر نظر خلیفه بوده و خلیفه به سیدجمال گفته باید او را از میان برداشت.
از دیگر سخنان و نوشتههای سیدجمال همین قربانی کردن ایران و تشیع در پای خلافت عثمانی و به نام وحدت اسلام، برداشت میشود. همین است که میرزای شیرازی، فعالیتهای سیدجمال را خلاف مصلحت اسلام و تشیع دانسته، نه به نامههای او پاسخ داد و نه او را به حضور پذیرفت.
این، نهایت سادهانگاری سیدجمال بود (ویژگیای که ناظمی برای راهکارهای روشنفکران چپکوک و اسلامگرا بر میشمرد). او در دورهای که امتگرایی در حال خاموشی بود، در پی این ایده، حتی به بهای قربانی کردن ایران و تشیع بر آمد. تجربه همان عثمانی هم نشان داد که این امتگرایی در کمتر از سه دهه بعد، جایش را به ملیگرایی متعصبانه تُرکی داد که همچنان در این کشور دنبال میشود.
از سوی دیگر، قتل ناصرالدین شاه در آن دوره فاجعه بود؛ چرا که نه تنها در دوره ناصرالدین شاه، ایران عهد قاجار بیشترین ثبات را داشت، بلکه او را میتوان روشنفکرترین شاه قاجار دانست. او نویسنده، عکاس، نقاش، خوشنویس، آشنا به زبان فرانسه، روزنامهخوان و پشتیبان گسترش دانش غربی در ایران بود. هرچند اینها به معنای نادیده گرفتن ویژگیهای منفی او نیست؛ اما در مقایسه با دیگر شاهان قاجار، این برجستگیها را داشت.
امتگرایی، بعدها توسط دیگر روشنفکران چپگرا و اسلامگرا دنبال شد. جلال آلاحمد بهعنوان روشنفکری برآمده از ایدئولوژی چپ، بر صفویان خرده میگیرد که با بنیانگذاری حکومت شیعه در ایران و پیشگیری از حل شدن ایران در خلافت عثمانی، جبهه قدرتمندی جلوی اروپا به وجود نیاوردند. علی شریعتی، روشنفکر دینی هم عین همین انتقادات را بر صفویان وارد میکند. او چه آنجا که از شکست ایرانیان در برابر سپاه اعراب به وجد میآید، چه آنجا که جانب عثمانیها را گرفته و بر صفویان میتازد، آشکارا موضع ضد ایرانی گرفته و دچار همان سادهاندیشی سیدجمال میشود. چرا که اگر امتگرایی راه علاج بود، خود عثمانیها از آن دست بر نمیداشته و به سراغ ملیگرایی قومی/زبانی نمیرفتند.
این ویژگی ایرانستیزی یا توهین به هویت ایرانی، در میان بسیاری از روشنفکران که پیشینه دینی یا چپ داشتند، دنباله یافت و اتفاقا پس از انقلاب، فضای بهتری برای این گروه فراهم گردید. سخنرانیها و نوشتههای افرادی همچون صادق زیباکلام، مصطفی ملکیان، یوسف اباذری و دهها شخصیت دیگری که نام روشنفکر را یدک میکشند، در تحقیر ایرانیان امروز یا نفی تمدن تاریخیشان، در همین راستا جای میگیرد؛ هرچند نا آگاهیشان درباره موضوعی که نقد میکنند، از میان اشتباهات فاحششان آشکار است.
آنچه این روزها بحث روشنفکران ایرانی را پیش کشیده، نقش آنها در توسعه کشور یا گذار از شرایط بحرانی کنونی است. اما دقیقا همین روحیه ایرانستیزانه برخی از روشنفکران ایرانی، مانع از تحقق این امر میشود. اصولا این روشنفکران با انکار توانمندیهای تاریخی و کنونی ایرانیان، باور به توسعه درونزا ندارند. این را بگذاریم در کنار نقش روشنفکران دیگر کشورها تا ژرفای فاجعه را دریابیم (در این یادداشت، روشنفکران ایرانی و ترکیهای را با یکدیگر مقایسه کردهام).
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان نیز بفرستید.
دیگر نوشتههای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: فرارو
چکیده: چندی است بحث روشنفکران ایرانی، بین نویسندگان شناختهشدهی تلگرامی داغ است. مجتبی لشکربلوکی به نقل از شفیعی کدکنی، روشنفکران ایرانی را به دو دسته «نمیخواهم» و «چه میخواهم» دستهبندی کرده و نتیجه گرفته بیشتر روشنفکران کنونی ایران، از دسته نمیخواهماند که مدام در حال نق زدن و نقد این و آن بوده، بیآنکه بدانند دقیقا چه میخواهند.
محمد فاضلی اشاره دارد که روشنفکران ایرانی همچون بسیاری از دیگران، تنها ناکارآمدیها را دیده و انتقاد میکنند.
امیر ناظمی هم نسل سوم روشنفکران ایرانی را «چپکوک و اسلامگرا» میداند که مسائل اجتماعی و سیاسی را بسیار سادهانگارانه میبینند.
بر پایه همین ویژگی چپکوک و اسلامگرا که ناظمی برای این گروه نام برده، میخواهم نشان دهم که: 1- اینها ریشهشان به نخستین نسل روشنفکران میرسد؛ و 2- روشنفکران کنونی بیشترشان جزو این دستهاند؛ و 3- ایرانستیزی آشکار و نهان جزو ویژگیهای این دسته است.
پدر معنوی روشنفکران دینی ایران، سید جمالالدین است، خواه ایرانی بدانیمش و خواه افغانی. او بیش از آنکه دغدغه ایران داشته باشد، دغدغه امت اسلام داشته و برای همین، حاضر به فدای منافع ایران در پای منافع امتگرایانه عثمانی بود. اگر اعترافات میرزا رضا کرمانی، قاتل ناصرالدین شاه را در جلسه بازجوییاش بپذیریم، آشکارا میگوید که قتل ناصرالدین شاه به تحریک سلطان عثمانی و نقشه سیدجمال بوده؛ چرا که ناصرالدین شاه، مانع پیوستن کل سرزمینهای اسلامی به امپراتوری عثمانی و زیر نظر خلیفه بوده و خلیفه به سیدجمال گفته باید او را از میان برداشت.
از دیگر سخنان و نوشتههای سیدجمال همین قربانی کردن ایران و تشیع در پای خلافت عثمانی و به نام وحدت اسلام، برداشت میشود. همین است که میرزای شیرازی، فعالیتهای سیدجمال را خلاف مصلحت اسلام و تشیع دانسته، نه به نامههای او پاسخ داد و نه او را به حضور پذیرفت.
این، نهایت سادهانگاری سیدجمال بود (ویژگیای که ناظمی برای راهکارهای روشنفکران چپکوک و اسلامگرا بر میشمرد). او در دورهای که امتگرایی در حال خاموشی بود، در پی این ایده، حتی به بهای قربانی کردن ایران و تشیع بر آمد. تجربه همان عثمانی هم نشان داد که این امتگرایی در کمتر از سه دهه بعد، جایش را به ملیگرایی متعصبانه تُرکی داد که همچنان در این کشور دنبال میشود.
از سوی دیگر، قتل ناصرالدین شاه در آن دوره فاجعه بود؛ چرا که نه تنها در دوره ناصرالدین شاه، ایران عهد قاجار بیشترین ثبات را داشت، بلکه او را میتوان روشنفکرترین شاه قاجار دانست. او نویسنده، عکاس، نقاش، خوشنویس، آشنا به زبان فرانسه، روزنامهخوان و پشتیبان گسترش دانش غربی در ایران بود. هرچند اینها به معنای نادیده گرفتن ویژگیهای منفی او نیست؛ اما در مقایسه با دیگر شاهان قاجار، این برجستگیها را داشت.
امتگرایی، بعدها توسط دیگر روشنفکران چپگرا و اسلامگرا دنبال شد. جلال آلاحمد بهعنوان روشنفکری برآمده از ایدئولوژی چپ، بر صفویان خرده میگیرد که با بنیانگذاری حکومت شیعه در ایران و پیشگیری از حل شدن ایران در خلافت عثمانی، جبهه قدرتمندی جلوی اروپا به وجود نیاوردند. علی شریعتی، روشنفکر دینی هم عین همین انتقادات را بر صفویان وارد میکند. او چه آنجا که از شکست ایرانیان در برابر سپاه اعراب به وجد میآید، چه آنجا که جانب عثمانیها را گرفته و بر صفویان میتازد، آشکارا موضع ضد ایرانی گرفته و دچار همان سادهاندیشی سیدجمال میشود. چرا که اگر امتگرایی راه علاج بود، خود عثمانیها از آن دست بر نمیداشته و به سراغ ملیگرایی قومی/زبانی نمیرفتند.
این ویژگی ایرانستیزی یا توهین به هویت ایرانی، در میان بسیاری از روشنفکران که پیشینه دینی یا چپ داشتند، دنباله یافت و اتفاقا پس از انقلاب، فضای بهتری برای این گروه فراهم گردید. سخنرانیها و نوشتههای افرادی همچون صادق زیباکلام، مصطفی ملکیان، یوسف اباذری و دهها شخصیت دیگری که نام روشنفکر را یدک میکشند، در تحقیر ایرانیان امروز یا نفی تمدن تاریخیشان، در همین راستا جای میگیرد؛ هرچند نا آگاهیشان درباره موضوعی که نقد میکنند، از میان اشتباهات فاحششان آشکار است.
آنچه این روزها بحث روشنفکران ایرانی را پیش کشیده، نقش آنها در توسعه کشور یا گذار از شرایط بحرانی کنونی است. اما دقیقا همین روحیه ایرانستیزانه برخی از روشنفکران ایرانی، مانع از تحقق این امر میشود. اصولا این روشنفکران با انکار توانمندیهای تاریخی و کنونی ایرانیان، باور به توسعه درونزا ندارند. این را بگذاریم در کنار نقش روشنفکران دیگر کشورها تا ژرفای فاجعه را دریابیم (در این یادداشت، روشنفکران ایرانی و ترکیهای را با یکدیگر مقایسه کردهام).
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان نیز بفرستید.
دیگر نوشتههای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
بازگشت کارگران افغانستانی
امیر هاشمی مقدم: روزنامه اطلاعات افغانستان
هفته پیش، روزنامه «اطلاعات روز» افغانستان گزارشی تهیه کرده بود (اینجا) درباره موج بازگشت کارگران افغانستانی از ایران. چرا که ارزش ریال به شدت سقوط کرده و برای این کارگران، دیگر کار کردن در ایران به صرفه نیست.
در بخشی از این گزارش، با من هم گفتگویی انجام داده بودند. چون گزارش طولانی است و شاید از حوصله اعضای این کانال بیرون، به دو نکتهای که در این گفتگو گفتم، در اینجا اشارهای کوتاه میکنم.
نخست اینکه این موج بازگشت، گذرا است. حتی اگر اوضاع اقتصادی ایران به این زودیها بهبود نیابد هم، بیگمان بخش عمده مهاجران افغانستانی در ایران خواهند ماند. درست است که اقتصاد و درآمدزایی یکی از دلایل اصلیشان برای مهاجرت به ایران بوده، اما همهاش این نیست. هرچند ما آنها را به چشم مهاجر ببینیم، اما بسیاری از ایشان دلبستگیهای فرهنگی، تاریخی، زبانی و مذهبی به ایران دارند و این عوامل بسیار مهم، حتی در سختترین شرایط هم آنان را در ایران نگاه میدارد. همچنانکه بیش از دو هزار نفرشان در جنگ ایران و عراق، برای دفاع از ایران به شهادت رسیده و چند برابر این عدد، جانباز و مجروح شدند.
دوم اینکه اگر شمار زیادی از مهاجرین افغانستانی در بحران اقتصادی کنونی ایران را ترک کرده و بروند، کمبودی در نیروی کار ایران به وجود خواهد آمد. آنگاه فرصت خوبی است برای سنجش این ادعا و گلایه برخی ایرانیان که میگفتند افغانستانیها فرصتهای کاری ایرانیان را ربودهاند. همانگونه که بارها در نوشتههای دیگر اشاره کردهام، افغانستانیها در مشاغل دشواری به کار مشغولند که کارگران ایرانی کمتر حاضرند آنجا فعالیت کنند و در صورت رضایت، دستمزدی به مراتب بیشتر میخواهند. دستمزد بیشتر هم هزینه تمامشده کالای تولیدی را افزایش داده و مایه گرانی و تورم بیشتر خواهد شد.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر نوشتههای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: روزنامه اطلاعات افغانستان
هفته پیش، روزنامه «اطلاعات روز» افغانستان گزارشی تهیه کرده بود (اینجا) درباره موج بازگشت کارگران افغانستانی از ایران. چرا که ارزش ریال به شدت سقوط کرده و برای این کارگران، دیگر کار کردن در ایران به صرفه نیست.
در بخشی از این گزارش، با من هم گفتگویی انجام داده بودند. چون گزارش طولانی است و شاید از حوصله اعضای این کانال بیرون، به دو نکتهای که در این گفتگو گفتم، در اینجا اشارهای کوتاه میکنم.
نخست اینکه این موج بازگشت، گذرا است. حتی اگر اوضاع اقتصادی ایران به این زودیها بهبود نیابد هم، بیگمان بخش عمده مهاجران افغانستانی در ایران خواهند ماند. درست است که اقتصاد و درآمدزایی یکی از دلایل اصلیشان برای مهاجرت به ایران بوده، اما همهاش این نیست. هرچند ما آنها را به چشم مهاجر ببینیم، اما بسیاری از ایشان دلبستگیهای فرهنگی، تاریخی، زبانی و مذهبی به ایران دارند و این عوامل بسیار مهم، حتی در سختترین شرایط هم آنان را در ایران نگاه میدارد. همچنانکه بیش از دو هزار نفرشان در جنگ ایران و عراق، برای دفاع از ایران به شهادت رسیده و چند برابر این عدد، جانباز و مجروح شدند.
دوم اینکه اگر شمار زیادی از مهاجرین افغانستانی در بحران اقتصادی کنونی ایران را ترک کرده و بروند، کمبودی در نیروی کار ایران به وجود خواهد آمد. آنگاه فرصت خوبی است برای سنجش این ادعا و گلایه برخی ایرانیان که میگفتند افغانستانیها فرصتهای کاری ایرانیان را ربودهاند. همانگونه که بارها در نوشتههای دیگر اشاره کردهام، افغانستانیها در مشاغل دشواری به کار مشغولند که کارگران ایرانی کمتر حاضرند آنجا فعالیت کنند و در صورت رضایت، دستمزدی به مراتب بیشتر میخواهند. دستمزد بیشتر هم هزینه تمامشده کالای تولیدی را افزایش داده و مایه گرانی و تورم بیشتر خواهد شد.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر نوشتههای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
جهان عرب، ملت ترک و هویت ایرانی
امیر هاشمی مقدم: فرارو
چکیده: جهان اسلام بهطور تاریخی دارای سه زبان برجسته بود: عربی (زبان دین و دانش)؛ فارسی (زبان فرهنگ و ادب) و ترکی (زبان نظامی). از این میان، زبان فارسی که هم از نظر اهمیت و هم از نظر بالندگی و شمار آثار، دومین زبان اسلام بود، امروزه بیش از دیگر زبانها مورد بیتوجهی قرار گرفته است. درستی این گزاره را میتوان در مقایسه با جایگاه دو زبان دیگر سنحید.
جهان عرب، ۲۳ کشور که زبان رسمیشان عربی است را در بر میگیرد که چندین دهه است «اتحادیه کشورهای عرب» را بنیاد نهاده و در پارلمان برخیشان، کمیسیون «امور عربی» دارند. این کشورها اگرچه درون خود ناسازگاریهایی دارند، اما در برابر کشورهای دیگر، از یکدیگر پشتیبانی میکنند. بیشترشان میانه خوبی با ایران ندارند؛ مدام نامی ساختگی برای خلیج همیشه فارس به کار میبرند؛ خواهان پیوستن جزایر ایرانی خلیج فارس به امارات متحده عربی و جداسازی خوزستان (یا آنچه خودشان «دولت العربی الاحواز» مینامند) از ایراناند؛ در جنگ میان ایران و عراق، با همه توان پشت سر عراق صفآرایی کردند؛ از حضور ایران در کشورهای عربی همچون عراق، سوریه، لبنان و یمن ناخرسندند و… .
«ملت ترک» نیز اصطلاحی است که شهروندان کشورهایی که زبان بیشتر مردمانش از خانواده زبانهای ترکی است و حتی شهروندان ترک کشورهای دیگر نیز، برای اشاره به خود به کار میبرند در سال 2009 «شورای همکاری کشورهای ترک» برپا گردید که تاکنون چهار کشور ترکیه، جمهوری آذربایجان، قزاقستان و قرقیزستان به آن پیوسته و از دو کشور ترکمنستان و ازبکستان نیز بهعنوان اعضای آینده آن یاد میشود. همین است که رسانههای ترکیه و جمهوری آذربایجان مدام به بزرگنمایی مسائل آذری/ترکهای ایران میپردازند؛ ترکیهایها بهخاطر فشاری که دولت چین به ترکهای اویغور چین وارد میکند، به سفارت چین و گردشگران چینی حمله میکنند؛ وارد جنگ با یونان میشوند تا از حقوق ترکهای قبرس دفاع کنند؛ با روسیه به دلیل درگیری با چچنیها مجادله میکنند و... .
در این میان، ما مفهومی داریم به نام «ایران بزرگ فرهنگی» که گاهی با نامهای دیگر همچون «ایرانشهر» شناخته میشود. ویژگی برجسته این نام و مفهوم این است که برخلاف جهان عرب و ملت ترک، نه قومگرایانه است و نه در پی تحریف وافعیتهای تاریخی. ایران بزرگ فرهنگی پهنهای گستردهتر از ایران سیاسی کنونی است که اقوام، زبانها، ادیان و مذاهب گوناگونی در آن نقشآفرینی کرده، مشترکاتی همچون نوروز داشته، تا یک سده پیش زبان ارتباطی، ادبی و رسمیشان فارسی بوده، نامهای شاهنامهای را همچنان بر فرزندانشان گذارده و... .
اما برخلاف «جهان عرب» و «ملت ترک»، «ایران بزرگ فرهنگی» نه تنها هیچ پایگاه رسمی و دولتیای ندارد، بلکه سرکوب هم میشود. مسئولین کنونی ایران، بیش از سایر کشورها بر مفهوم «امت اسلامی» تاکید داشته و بسیاریشان، ایرانگرایی را مغایر آموزههای اسلام میدانند. از سوی دیگر، روشنفکران ایرانستیز (که در اینجا آنها را توصیف کردهام) با شنیدن مفاهیمی همچون ایرانشهر یا ایران بزرگ فرهنگی، سریعا رد پای فاشیسم و نژادپرستی را دیده و به مخالفت با آن برمیخیزند. اما همینها هرگز جهان عرب، ملت ترک و... که تنها بر پایه مولفههای قومی/زبانی است را نمیبینند.
بیگمان اکنون که غربیها و بهویژه دولت ترامپ، برای فشار وارد کردن بر ایران تلاش میکنند، تقویت شبکههای تاریخی و هویتیمان در منطقه میتواند خواب غربیها را آشفته کند. شاید برای تقویت ایران بزرگ فرهنگی، به کار گرفتن چند راهکار توسط مسئولین فرهنگی و مردم کشورمان، کارساز باشد:
مسئولین فرهنگی ایران، بایسته است بازاندیشی و بازبینیای در عمق استراتژیکشان داشته و به سوی حوزه ایران بزرگ فرهنگی بچرخند. همچنین بپذیرند ایرانگرایی به معنای تضعیف هویت دینی نیست.
با مطالعه تاریخ و افزایش دانستههایمان درباره ایران بزرگ فرهنگی، دریابیم ایران کنونی، بخشی از ایران بزرگ فرهنگی گذشته است که مرکز آن اگرچه عمدتاً در ایران کنونی قرار داشته، اما بسیاری اوقات در عراق (همچون در دوره ساسانیان)، افغانستان (غزنویان و تیموریان)، ترکمنستان (دورههایی از اشکانیان و سلجوقیان)، ازبکستان (سامانیان) و… قرار داشته است. بر همین پایه، گستره نگاهمان را به مفهوم ایران و ایرانی، گستردهتر کرده و در نگاه تحقیرآمیزی که برخیمان به اعراب، افغانستانیها، پاکستانیها و… داریم، بازنگری کنیم.
بپذیریم همه اقوام و مذاهب در شکوفایی ایران بزرگ فرهنگی نقش داشتهاند و ایران، به همه آنها تعلق دارد نه برخیشان. همانگونه که اکنون همه اقوام و مذاهب باید دوباره تلاش کنند برای زنده نگاه داشتن ایران بزرگ فرهنگی.
این نوشته را اگر میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: فرارو
چکیده: جهان اسلام بهطور تاریخی دارای سه زبان برجسته بود: عربی (زبان دین و دانش)؛ فارسی (زبان فرهنگ و ادب) و ترکی (زبان نظامی). از این میان، زبان فارسی که هم از نظر اهمیت و هم از نظر بالندگی و شمار آثار، دومین زبان اسلام بود، امروزه بیش از دیگر زبانها مورد بیتوجهی قرار گرفته است. درستی این گزاره را میتوان در مقایسه با جایگاه دو زبان دیگر سنحید.
جهان عرب، ۲۳ کشور که زبان رسمیشان عربی است را در بر میگیرد که چندین دهه است «اتحادیه کشورهای عرب» را بنیاد نهاده و در پارلمان برخیشان، کمیسیون «امور عربی» دارند. این کشورها اگرچه درون خود ناسازگاریهایی دارند، اما در برابر کشورهای دیگر، از یکدیگر پشتیبانی میکنند. بیشترشان میانه خوبی با ایران ندارند؛ مدام نامی ساختگی برای خلیج همیشه فارس به کار میبرند؛ خواهان پیوستن جزایر ایرانی خلیج فارس به امارات متحده عربی و جداسازی خوزستان (یا آنچه خودشان «دولت العربی الاحواز» مینامند) از ایراناند؛ در جنگ میان ایران و عراق، با همه توان پشت سر عراق صفآرایی کردند؛ از حضور ایران در کشورهای عربی همچون عراق، سوریه، لبنان و یمن ناخرسندند و… .
«ملت ترک» نیز اصطلاحی است که شهروندان کشورهایی که زبان بیشتر مردمانش از خانواده زبانهای ترکی است و حتی شهروندان ترک کشورهای دیگر نیز، برای اشاره به خود به کار میبرند در سال 2009 «شورای همکاری کشورهای ترک» برپا گردید که تاکنون چهار کشور ترکیه، جمهوری آذربایجان، قزاقستان و قرقیزستان به آن پیوسته و از دو کشور ترکمنستان و ازبکستان نیز بهعنوان اعضای آینده آن یاد میشود. همین است که رسانههای ترکیه و جمهوری آذربایجان مدام به بزرگنمایی مسائل آذری/ترکهای ایران میپردازند؛ ترکیهایها بهخاطر فشاری که دولت چین به ترکهای اویغور چین وارد میکند، به سفارت چین و گردشگران چینی حمله میکنند؛ وارد جنگ با یونان میشوند تا از حقوق ترکهای قبرس دفاع کنند؛ با روسیه به دلیل درگیری با چچنیها مجادله میکنند و... .
در این میان، ما مفهومی داریم به نام «ایران بزرگ فرهنگی» که گاهی با نامهای دیگر همچون «ایرانشهر» شناخته میشود. ویژگی برجسته این نام و مفهوم این است که برخلاف جهان عرب و ملت ترک، نه قومگرایانه است و نه در پی تحریف وافعیتهای تاریخی. ایران بزرگ فرهنگی پهنهای گستردهتر از ایران سیاسی کنونی است که اقوام، زبانها، ادیان و مذاهب گوناگونی در آن نقشآفرینی کرده، مشترکاتی همچون نوروز داشته، تا یک سده پیش زبان ارتباطی، ادبی و رسمیشان فارسی بوده، نامهای شاهنامهای را همچنان بر فرزندانشان گذارده و... .
اما برخلاف «جهان عرب» و «ملت ترک»، «ایران بزرگ فرهنگی» نه تنها هیچ پایگاه رسمی و دولتیای ندارد، بلکه سرکوب هم میشود. مسئولین کنونی ایران، بیش از سایر کشورها بر مفهوم «امت اسلامی» تاکید داشته و بسیاریشان، ایرانگرایی را مغایر آموزههای اسلام میدانند. از سوی دیگر، روشنفکران ایرانستیز (که در اینجا آنها را توصیف کردهام) با شنیدن مفاهیمی همچون ایرانشهر یا ایران بزرگ فرهنگی، سریعا رد پای فاشیسم و نژادپرستی را دیده و به مخالفت با آن برمیخیزند. اما همینها هرگز جهان عرب، ملت ترک و... که تنها بر پایه مولفههای قومی/زبانی است را نمیبینند.
بیگمان اکنون که غربیها و بهویژه دولت ترامپ، برای فشار وارد کردن بر ایران تلاش میکنند، تقویت شبکههای تاریخی و هویتیمان در منطقه میتواند خواب غربیها را آشفته کند. شاید برای تقویت ایران بزرگ فرهنگی، به کار گرفتن چند راهکار توسط مسئولین فرهنگی و مردم کشورمان، کارساز باشد:
مسئولین فرهنگی ایران، بایسته است بازاندیشی و بازبینیای در عمق استراتژیکشان داشته و به سوی حوزه ایران بزرگ فرهنگی بچرخند. همچنین بپذیرند ایرانگرایی به معنای تضعیف هویت دینی نیست.
با مطالعه تاریخ و افزایش دانستههایمان درباره ایران بزرگ فرهنگی، دریابیم ایران کنونی، بخشی از ایران بزرگ فرهنگی گذشته است که مرکز آن اگرچه عمدتاً در ایران کنونی قرار داشته، اما بسیاری اوقات در عراق (همچون در دوره ساسانیان)، افغانستان (غزنویان و تیموریان)، ترکمنستان (دورههایی از اشکانیان و سلجوقیان)، ازبکستان (سامانیان) و… قرار داشته است. بر همین پایه، گستره نگاهمان را به مفهوم ایران و ایرانی، گستردهتر کرده و در نگاه تحقیرآمیزی که برخیمان به اعراب، افغانستانیها، پاکستانیها و… داریم، بازنگری کنیم.
بپذیریم همه اقوام و مذاهب در شکوفایی ایران بزرگ فرهنگی نقش داشتهاند و ایران، به همه آنها تعلق دارد نه برخیشان. همانگونه که اکنون همه اقوام و مذاهب باید دوباره تلاش کنند برای زنده نگاه داشتن ایران بزرگ فرهنگی.
این نوشته را اگر میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
آیا اهل سنت دشمن زبان فارسی بودند؟
امیر هاشمی مقدم؛ فرارو
چکیده: دکتر نصرالله پورجوادی در نوشتهای با نام «فراتر رفتن از تقابل سنت-بدعت»، مدعی شده:
«اهل سنت بزرگترین دشمنان زبان پارسی بودهاند، چون فارسی سخن گفتن بدعت بوده است. پیغمبر به هیچ زبان دیگری غیر از عربی تکلم نمیکرده است».
بنابراین در این نوشته کوتاه میخواهم اعتبار این گفته ایشان را بسنجم.
یادآوری میکنم سیزده سال پیش که در دوره کارشناسی ارشد ایرانشناسی، افتخار شاگردی ایشان را داشتم، با ژرفای اندیشههایشان در زمینههای گوناگون آشنا شدم. بنابراین آنچه در اینجا نقد میکنم تنهاً به همین جمله و دیدگاه ایشان مربوط است و نه سایر اندیشههایشان.
۱- در سالهای آغازین اسلام، برخی اندیشههای کجروانه مخالف استفاده از هر زبانی به جز عربی بود. آنچنانکه سلیمان ابن عبدالملک اموی، سخن گفتن یا نوشتن به زبانهای غیر عربی را در سرزمینهای اسلامی ممنوع ساخت. اما همین اهل سنت و بهویژه فقه حنفی پیشگام دفاع از زبان فارسی است. ابوحنیفه اگرچه در سال 80 هجری در کوفه به دنیا آمد، اما از آنجا که کوفه در آن زمان شدیداً تحت تأثیر فرهنگ ایرانی شهرهای اطراف بود، بسیاری او را ایرانی میدانند. تا آنجا که مدرس تبریزی در کتاب ریحانهالادب مینویسد: «نسبت او به یزدجرد ابن شهریار، آخرین ملوک ساسانی میرسد». اما بیرون از چنین نگاههای غیرعلمی، خاورشناسانی چون گلدزیهر و استادانی چون ذبیحالله صفا نیز او را ایرانی میدانند. او که نخستین امام اهل سنت بود، خواندن نیایش و ستایش به زبان مادری همچون زبان فارسی را روا شمرد و در این راه تا آنجا پیش رفت که دشمنان وی نیز او را به مجوسیگرایی متهم میکردند. بههرحال ابوحنیفه راه را برای دیگر علمای حنفی باز کرد تا در راه گسترش زبان فارسی کوشا باشند. آنچنانکه تفسیر طبری که یکی از مهمترین تفاسیر نزد اهل سنت است، به تأیید همین علمای سنی و البته به سفارش شاهان سامانی سنیمذهب، به فارسی برگردانده شد.
۲- همه سلسله پادشاهیهایی که پس از اسلام در ایران روی کار آمده و به گسترش زبان فارسی پرداختند، اهل سنت بودند. صفاریان که نخستین سلسله مستقل ایرانی پس از اسلام بود، در دورهای که زبان عربی داشت در همه جا رخنه میکرد، زبان فارسی را زبان رسمی دربار نمود. پس از صفاریان، سامانیان اهل سنت نیز در راه گسترش زبان فارسی تلاش و کوشش بیشتری نمودند. بالاخره نوبت به زیاریان و آل بویه شیعه میرسد که در ادامه دربارهشان جداگانه خواهم نوشت. پس از این سلسلهها، حکومتهایی همچون غزنویان روی کار آمد که آنان نیز با وجود سنی و حتی ترک بودن، در گسترش زبان فارسی جد و جهد میکردند.
۳- تقریباً همگی خداوندگاران زبان و ادب فارسی تا پیش از روی کار آمدن صفویه (همچون سعدی، حافظ، جامی، سنایی، خواجه عبدالله انصاری، عطار، خیام، نظامی، خاقانی و...) اهل سنت بودند. درباره مذهب افرادی چون فردوسی نیز که برخی مدعی شیعه بودنش هستند، اما و اگرهای بسیار در میان است؛ آنچنانکه وی نیز اشعاری در مدح این خلفا دارد. در واقع هیچ مدرک و سند آشکاری دال بر شیعه بودن وی در دست نیست.
۴- در دلیل دوم نشان دادیم که سلسلههای اهل سنت در ایران، پاسداران و گسترندگان زبان فارسی بودهاند. اما در دوره آل زیار و آل بویه شیعه، ورق برمیگردد و آنچنانکه محمدعلی سطانی در کتاب «حماسه ملی ایران» نشان میدهد، این سلسلههای شیعه برای گستراندن آیین تشیع در جهان اسلام، روش پیشینیان را کنار نهاده و کتابهای خود را به زبان عربی نوشتند.
۵- اگر حتی به حکومتهای امروزین نیز نگاهی بیندازیم، به سادگی میتوان تلاشهای حکومت تاجیکستان (که گرچه سکولار است، اما مردمانش سنی مذهباند) در راه گسترش زبان فارسی را در رأس تلاش برای گسترش زبان فارسی و فرهنگ ایرانی دانست. در حالیکه برای جمهوری اسلامی به نظر میآید زبان فارسی موضوعیت چندانی نداشته باشد. حتی برخی تریبونهای رسمی و غیر رسمی حکومت فعلی ایران، آشکارا علیه زبان فارسی سخن میگویند. آنچنانکه برای نمونه آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی، روحانی و مدرس برجسته حوزه علمیه، در سخنرانیاش خطاب به فردوسی میگوید:
«غلط کردید این کار را کردید. «عجم زنده کردم بدین پارسی»؟ آن زبان قرآن را شما کنار گذاشتید [...] این زبان فارسی چه گلی به سر ما زد؟ بهترین زبان در دنیا، زبان عربی است».
فرجام سخن آنکه آنچه در بالا بیان شد، بیشتر در پی نشان دادن این بود که اگر دکتر پورجوادی تنها بر پایه چند یافته تاریخی نشان داده اهل سنت در مواردی با زبان فارسی دشمنی ورزیدهاند، الف) آن موارد استثنایی بوده؛ و ب) میتوان نمونههای زیادی را هم از بیاعتنایی یا دشمنی برخی شیعیان با زبان فارسی نشان داد.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم؛ فرارو
چکیده: دکتر نصرالله پورجوادی در نوشتهای با نام «فراتر رفتن از تقابل سنت-بدعت»، مدعی شده:
«اهل سنت بزرگترین دشمنان زبان پارسی بودهاند، چون فارسی سخن گفتن بدعت بوده است. پیغمبر به هیچ زبان دیگری غیر از عربی تکلم نمیکرده است».
بنابراین در این نوشته کوتاه میخواهم اعتبار این گفته ایشان را بسنجم.
یادآوری میکنم سیزده سال پیش که در دوره کارشناسی ارشد ایرانشناسی، افتخار شاگردی ایشان را داشتم، با ژرفای اندیشههایشان در زمینههای گوناگون آشنا شدم. بنابراین آنچه در اینجا نقد میکنم تنهاً به همین جمله و دیدگاه ایشان مربوط است و نه سایر اندیشههایشان.
۱- در سالهای آغازین اسلام، برخی اندیشههای کجروانه مخالف استفاده از هر زبانی به جز عربی بود. آنچنانکه سلیمان ابن عبدالملک اموی، سخن گفتن یا نوشتن به زبانهای غیر عربی را در سرزمینهای اسلامی ممنوع ساخت. اما همین اهل سنت و بهویژه فقه حنفی پیشگام دفاع از زبان فارسی است. ابوحنیفه اگرچه در سال 80 هجری در کوفه به دنیا آمد، اما از آنجا که کوفه در آن زمان شدیداً تحت تأثیر فرهنگ ایرانی شهرهای اطراف بود، بسیاری او را ایرانی میدانند. تا آنجا که مدرس تبریزی در کتاب ریحانهالادب مینویسد: «نسبت او به یزدجرد ابن شهریار، آخرین ملوک ساسانی میرسد». اما بیرون از چنین نگاههای غیرعلمی، خاورشناسانی چون گلدزیهر و استادانی چون ذبیحالله صفا نیز او را ایرانی میدانند. او که نخستین امام اهل سنت بود، خواندن نیایش و ستایش به زبان مادری همچون زبان فارسی را روا شمرد و در این راه تا آنجا پیش رفت که دشمنان وی نیز او را به مجوسیگرایی متهم میکردند. بههرحال ابوحنیفه راه را برای دیگر علمای حنفی باز کرد تا در راه گسترش زبان فارسی کوشا باشند. آنچنانکه تفسیر طبری که یکی از مهمترین تفاسیر نزد اهل سنت است، به تأیید همین علمای سنی و البته به سفارش شاهان سامانی سنیمذهب، به فارسی برگردانده شد.
۲- همه سلسله پادشاهیهایی که پس از اسلام در ایران روی کار آمده و به گسترش زبان فارسی پرداختند، اهل سنت بودند. صفاریان که نخستین سلسله مستقل ایرانی پس از اسلام بود، در دورهای که زبان عربی داشت در همه جا رخنه میکرد، زبان فارسی را زبان رسمی دربار نمود. پس از صفاریان، سامانیان اهل سنت نیز در راه گسترش زبان فارسی تلاش و کوشش بیشتری نمودند. بالاخره نوبت به زیاریان و آل بویه شیعه میرسد که در ادامه دربارهشان جداگانه خواهم نوشت. پس از این سلسلهها، حکومتهایی همچون غزنویان روی کار آمد که آنان نیز با وجود سنی و حتی ترک بودن، در گسترش زبان فارسی جد و جهد میکردند.
۳- تقریباً همگی خداوندگاران زبان و ادب فارسی تا پیش از روی کار آمدن صفویه (همچون سعدی، حافظ، جامی، سنایی، خواجه عبدالله انصاری، عطار، خیام، نظامی، خاقانی و...) اهل سنت بودند. درباره مذهب افرادی چون فردوسی نیز که برخی مدعی شیعه بودنش هستند، اما و اگرهای بسیار در میان است؛ آنچنانکه وی نیز اشعاری در مدح این خلفا دارد. در واقع هیچ مدرک و سند آشکاری دال بر شیعه بودن وی در دست نیست.
۴- در دلیل دوم نشان دادیم که سلسلههای اهل سنت در ایران، پاسداران و گسترندگان زبان فارسی بودهاند. اما در دوره آل زیار و آل بویه شیعه، ورق برمیگردد و آنچنانکه محمدعلی سطانی در کتاب «حماسه ملی ایران» نشان میدهد، این سلسلههای شیعه برای گستراندن آیین تشیع در جهان اسلام، روش پیشینیان را کنار نهاده و کتابهای خود را به زبان عربی نوشتند.
۵- اگر حتی به حکومتهای امروزین نیز نگاهی بیندازیم، به سادگی میتوان تلاشهای حکومت تاجیکستان (که گرچه سکولار است، اما مردمانش سنی مذهباند) در راه گسترش زبان فارسی را در رأس تلاش برای گسترش زبان فارسی و فرهنگ ایرانی دانست. در حالیکه برای جمهوری اسلامی به نظر میآید زبان فارسی موضوعیت چندانی نداشته باشد. حتی برخی تریبونهای رسمی و غیر رسمی حکومت فعلی ایران، آشکارا علیه زبان فارسی سخن میگویند. آنچنانکه برای نمونه آیتالله سید محمدمحسن حسینی طهرانی، روحانی و مدرس برجسته حوزه علمیه، در سخنرانیاش خطاب به فردوسی میگوید:
«غلط کردید این کار را کردید. «عجم زنده کردم بدین پارسی»؟ آن زبان قرآن را شما کنار گذاشتید [...] این زبان فارسی چه گلی به سر ما زد؟ بهترین زبان در دنیا، زبان عربی است».
فرجام سخن آنکه آنچه در بالا بیان شد، بیشتر در پی نشان دادن این بود که اگر دکتر پورجوادی تنها بر پایه چند یافته تاریخی نشان داده اهل سنت در مواردی با زبان فارسی دشمنی ورزیدهاند، الف) آن موارد استثنایی بوده؛ و ب) میتوان نمونههای زیادی را هم از بیاعتنایی یا دشمنی برخی شیعیان با زبان فارسی نشان داد.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
ترکیهایها درباره ما چه میاندیشند؟
امیر هاشمی مقدم: بخش ترکی خبرگزاری مهر (یادداشت کامل و ترکی استانبولی را در اینجا بخوانید؛ چرا که مخاطبان اصلی این نوشتار، ترکیهایها بودند).
«در ایران زن برای صیغه راحت گیر میآید؟»؛ «شما وقتی چهار تا زن میگیرید، توی یک خانه کنار هم زندگی میکنند یا چهار تا خانه جداگانه برایشان میگیرید؟»؛ «اگر واقعا مسلمانید، چرا نماز نمیخوانید؟» و دهها پرسش دیگر درباره ایران، چیزهایی است که ترکیهایها از من و دیگر ایرانیان میپرسند.
کافی است چند جمله به ترکی صحبت کنم تا ترکیهایها بفهمد که ترک نیستم و «مملکت؟»، نخستین پرسششان است. وقتی میگویم «ایرانیام»، دومین واکنششان، بر زبان آوردن «همهمان مسلمانیم» است. این پاسخ برایم همیشه خوشایند است، چرا که در نخستین برخورد، به جای تاکید بر تفاوتها، به همسانیها اشاره میکنند. خیلیها بلافاصله سومین واکنش را که این هم برای ما ایرانیان خوشایند است نشان میدهند و آن، تعریف از شکوه ادبیات و شعر فارسی در گذشته، یا فیلم و سینمای موفق امروز ایران است.
اما گاهی ادامه این گفتگوها، فراز و فرودهایی دارد. پرسشهایی که در آغاز این یادداشت آمد، چیزهایی است که ترکیهایها گاهی با حجب و حیا میپرسند. چرا که نگرانند مایه ناراحتیام شود. البته من دیگر به این پرسشها عادت کردهام و دوست دارم هرچه بیشتر با این پرسشها روبرو شوم تا بتوانم دوستان ترکیهای بیشتری را از واقعیات ایران آگاه کنم. هرچند مطمئن نیستم دیگر ایرانیها هم چنین اشتیاقی داشته باشند (شاید دانشجوی انسانشناسی بودن در اینجا به یاریام آمده تا تفاوتهای فرهنگی را بهتر بپذیرم).
بنابراین برایشان توضیح میدهم که نه زن صیغهای پیدا کردن در ایران ساده است و نه آنگونه که برخی ترکیهایها میاندیشند، صیغه ساعتی یا شبانه داریم. زن صیفهای، چه یک ساعت و چه پنجاه سال، باید عدهاش را پیش و پس از صیغه نگه دارد. یعنی دقیقا چهار ماه و ده روز. بنابراین منطقا هیچ زنی پس از چهار ماه و ده روز، برای یک ساعت صیغه کسی نمیشود که بعدش مجبور باشد چهار ماه و ده روز دیگر هم عده نگه دارد.
همچنین شرح میدهم که در میان آشنایان و حتی غریبهها، هیچ مرد دو زنهای را نمیشناسم؛ چه رسد به چهار زنه. قانون جمهوری اسلامی ایران، برای چند زنی شرایط و موانعی گذاشته. مثلا اگر مردی بخواهد زن دوم بگیرد، باید زن نخستش بهطور رسمی و قانونی رضایت به این کار بدهد؛ وگرنه امکان ندارد. همچنین موانع فرهنگی و اجتماعی ایران را یادآوری میکنم. فشارهای فرهنگی و اجتماعی، چنین اجازهای به مردان ایرانی نمیدهد. دستکم بهعنوان دانشجوی دکترای انسانشناسی که چهار سال است در ترکیه زندگی میکنم، به جرأت میگویم حقوق عرفی و اجتماعی (و نه قانونی و رسمی) زنان ایرانی اگر از زنان ترکیه بیشتر نباشد، کمتر هم نیست. مردسالاری در ایران بسیار ضعیفتر از مردسالاری در ترکیه است و میزان خشونت علیه زنان ایرانی هم، کمتر از خشونت علیه زنان ترکیه است.
بگذارید مثالی بزنم. یکی از دوستان ایرانیام با یک زن مطلقه ایرانی ازدواج کرده. دوستان ترکیهای وقتی این را میفهمند، نخستین پرسششان این است که آیا شوهر پیشین آن خانم، اکنون تهدیدش نمیکند که تو چرا با زن قبلی من ازدواج کردهای؟ باور کنید خیلی طول کشید تا ما درک کنیم چرا باید یک مرد در زندگی شخصی زن یا نامزد قبلیاش دخالت کند. اما دیدن چند نمونه در طول این مدت در ترکیه، تا حدودی تفاوتهای فرهنگی را نشانمان داد.
اما جالبترین پرسش این است: «اگر ایرانیان مسلمانند، پس چرا نماز نمیخوانند؟». برداشتهای بسیاری در ترکیه درباره شیعه، چیزی شبیه علوی بودن است. علویان ترکیه (مذهب یا فرقهای شبیه اهل حق در ایران) عموما نماز نمیخوانند و ترکیهایها گمان میکنند شیعیان هم اینگونهاند. هرچند برخی از ترکیهایها هم شناخت درست و خوبی از تشیع دارند.
اگرچه در این چند سال و به لطف اینترنت و شبکههای اجتماعی، آگاهی نسبت به ایران کمی بیشتر شده؛ اما همچنان با واقعیت فاصله زیادی دارد. این در حالی است که آگاهی ایرانیان از ترکیه بسیار بالا است؛ ایرانیان نام بسیاری از سیاستمداران، بازیگران سریالها و خوانندگان ترکیه را میدانند. همچنین با سفر سالانه 2 تا 2.5 میلیون ایرانی به ترکیه، این آگاهیها همیشه بهروز میماند.
اما ترکیهایها نه با ایران آشنایی دارند و نه با سفر به ایران (که برای ترکیهایها مزایای بسیاری همچون روادید نخواستن، بازار مناسب بودن برای کالاهای ترکیه، ترکی دانستن دستکم 20درصد ایرانیان، ارزان بودن سفر به این کشور و... دارد) نگاهشان را اصلاح میکنند.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: بخش ترکی خبرگزاری مهر (یادداشت کامل و ترکی استانبولی را در اینجا بخوانید؛ چرا که مخاطبان اصلی این نوشتار، ترکیهایها بودند).
«در ایران زن برای صیغه راحت گیر میآید؟»؛ «شما وقتی چهار تا زن میگیرید، توی یک خانه کنار هم زندگی میکنند یا چهار تا خانه جداگانه برایشان میگیرید؟»؛ «اگر واقعا مسلمانید، چرا نماز نمیخوانید؟» و دهها پرسش دیگر درباره ایران، چیزهایی است که ترکیهایها از من و دیگر ایرانیان میپرسند.
کافی است چند جمله به ترکی صحبت کنم تا ترکیهایها بفهمد که ترک نیستم و «مملکت؟»، نخستین پرسششان است. وقتی میگویم «ایرانیام»، دومین واکنششان، بر زبان آوردن «همهمان مسلمانیم» است. این پاسخ برایم همیشه خوشایند است، چرا که در نخستین برخورد، به جای تاکید بر تفاوتها، به همسانیها اشاره میکنند. خیلیها بلافاصله سومین واکنش را که این هم برای ما ایرانیان خوشایند است نشان میدهند و آن، تعریف از شکوه ادبیات و شعر فارسی در گذشته، یا فیلم و سینمای موفق امروز ایران است.
اما گاهی ادامه این گفتگوها، فراز و فرودهایی دارد. پرسشهایی که در آغاز این یادداشت آمد، چیزهایی است که ترکیهایها گاهی با حجب و حیا میپرسند. چرا که نگرانند مایه ناراحتیام شود. البته من دیگر به این پرسشها عادت کردهام و دوست دارم هرچه بیشتر با این پرسشها روبرو شوم تا بتوانم دوستان ترکیهای بیشتری را از واقعیات ایران آگاه کنم. هرچند مطمئن نیستم دیگر ایرانیها هم چنین اشتیاقی داشته باشند (شاید دانشجوی انسانشناسی بودن در اینجا به یاریام آمده تا تفاوتهای فرهنگی را بهتر بپذیرم).
بنابراین برایشان توضیح میدهم که نه زن صیغهای پیدا کردن در ایران ساده است و نه آنگونه که برخی ترکیهایها میاندیشند، صیغه ساعتی یا شبانه داریم. زن صیفهای، چه یک ساعت و چه پنجاه سال، باید عدهاش را پیش و پس از صیغه نگه دارد. یعنی دقیقا چهار ماه و ده روز. بنابراین منطقا هیچ زنی پس از چهار ماه و ده روز، برای یک ساعت صیغه کسی نمیشود که بعدش مجبور باشد چهار ماه و ده روز دیگر هم عده نگه دارد.
همچنین شرح میدهم که در میان آشنایان و حتی غریبهها، هیچ مرد دو زنهای را نمیشناسم؛ چه رسد به چهار زنه. قانون جمهوری اسلامی ایران، برای چند زنی شرایط و موانعی گذاشته. مثلا اگر مردی بخواهد زن دوم بگیرد، باید زن نخستش بهطور رسمی و قانونی رضایت به این کار بدهد؛ وگرنه امکان ندارد. همچنین موانع فرهنگی و اجتماعی ایران را یادآوری میکنم. فشارهای فرهنگی و اجتماعی، چنین اجازهای به مردان ایرانی نمیدهد. دستکم بهعنوان دانشجوی دکترای انسانشناسی که چهار سال است در ترکیه زندگی میکنم، به جرأت میگویم حقوق عرفی و اجتماعی (و نه قانونی و رسمی) زنان ایرانی اگر از زنان ترکیه بیشتر نباشد، کمتر هم نیست. مردسالاری در ایران بسیار ضعیفتر از مردسالاری در ترکیه است و میزان خشونت علیه زنان ایرانی هم، کمتر از خشونت علیه زنان ترکیه است.
بگذارید مثالی بزنم. یکی از دوستان ایرانیام با یک زن مطلقه ایرانی ازدواج کرده. دوستان ترکیهای وقتی این را میفهمند، نخستین پرسششان این است که آیا شوهر پیشین آن خانم، اکنون تهدیدش نمیکند که تو چرا با زن قبلی من ازدواج کردهای؟ باور کنید خیلی طول کشید تا ما درک کنیم چرا باید یک مرد در زندگی شخصی زن یا نامزد قبلیاش دخالت کند. اما دیدن چند نمونه در طول این مدت در ترکیه، تا حدودی تفاوتهای فرهنگی را نشانمان داد.
اما جالبترین پرسش این است: «اگر ایرانیان مسلمانند، پس چرا نماز نمیخوانند؟». برداشتهای بسیاری در ترکیه درباره شیعه، چیزی شبیه علوی بودن است. علویان ترکیه (مذهب یا فرقهای شبیه اهل حق در ایران) عموما نماز نمیخوانند و ترکیهایها گمان میکنند شیعیان هم اینگونهاند. هرچند برخی از ترکیهایها هم شناخت درست و خوبی از تشیع دارند.
اگرچه در این چند سال و به لطف اینترنت و شبکههای اجتماعی، آگاهی نسبت به ایران کمی بیشتر شده؛ اما همچنان با واقعیت فاصله زیادی دارد. این در حالی است که آگاهی ایرانیان از ترکیه بسیار بالا است؛ ایرانیان نام بسیاری از سیاستمداران، بازیگران سریالها و خوانندگان ترکیه را میدانند. همچنین با سفر سالانه 2 تا 2.5 میلیون ایرانی به ترکیه، این آگاهیها همیشه بهروز میماند.
اما ترکیهایها نه با ایران آشنایی دارند و نه با سفر به ایران (که برای ترکیهایها مزایای بسیاری همچون روادید نخواستن، بازار مناسب بودن برای کالاهای ترکیه، ترکی دانستن دستکم 20درصد ایرانیان، ارزان بودن سفر به این کشور و... دارد) نگاهشان را اصلاح میکنند.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
فارسیِ عربی، فارسیِ غربی
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
بامداد امروز، «عزت» سینمای ایران از دنیا رفت. بیشتر ایرانیان از دیدن فیلمهای «آقای بازیگر» خاطرات خوبی دارند. من تنها یکبار ایشان را از نزدیک دیدم که آنجا هم خاطره بسیار خوبی برایم ماند.
سال 1386 بود که با همت چند تن از کارمندان خوشذوق بنیاد سینمایی فارابی، «کانون فیلم تاریخ» بنیان نهاده شد و هر دو هفته یکبار، روزهای آدینه نشست پخش و بررسی یک فیلم تاریخی در محل موزه سینمای ایران (نزدیک تجریش) برگزار میشد. چون همان سال پایاننامه کارشناسی ارشدم با نام «بررسی انسانشناختی سینمای تاریخی ایران» را دفاع کردم، بنابراین به این کانون علاقمند بوده و از نخستین نشست تا واپسین نشست آن (که شوربختانه خیلی زود فرا رسید و عمر کوتاه این کانون به سر آمد)، در آن حضور مییافتم.
نخستین نشست این کانون درباره فیلم «ستارخان»، ساخته زندهیاد علی حاتمی بود و نخستین مهمان برنامه هم، زندهیاد عزتالله انتظامی. پس از پخش فیلم و سخنان کارشناسان، نوبت به بیان دیدگاه باشندگان یا همان حاضران رسید. بانویی جوان پشت جایگاه قرار گرفت و همینطور که سخن میگفت (که موضوع سخنانش یادم نیست)، واژههای انگلیسی فراوانی هم به کار میبرد که نیازی نبود. اما از همه شگفتتر، به کار بردن اصطلاح «فیلم بلک اند وایت» بود. این شیوه سخن گفتن واکنش مرا در پی داشت که بهعنوان نفر بعدی، پشت میکروفون جای گرفته و شرح بدهم که بیشتر کسانی که به سینمای تاریخی علاقمندند، به تاریخ و بنابراین تمدن و فرهنگ و ادب هم علاقه دارند. پس چرا این همه واژه انگلیسی که برابرنهاده فارسی هم دارد، به کار میبریم؟ یعنی واقعا نمیشود به جای «بلک اند وایت»، «سیاه و سفید» به کار برد؟
سخنم که به اینجا رسید، زندهیاد عزتالله انتظامی که صندلیاش تقریبا نزدیک میکروفون بود، به نشانه تایید و با لبخند، سرش را تکان داد و جزو نخستین کسانی بود که با دست زدن، تشویقم کرد.
اما پس از سخنان من، مردی جوان در مقام دفاع از آن بانو بر آمد و به امثال من خرده گرفت که چرا در برابر چند هزار واژه عربی در زبان فارسی، واکنش نشان نمیدهیم؟ و من که پاسخ دادم اگر زبان عربی اکنون بخش زیادی از واژگان زبان فارسی را گرفته، آیا دلیل میشود برای اجازه ورود دادن به واژههای دیگر زبانها که خودمان برابرنهادهاش را در فارسی داریم؟
در واقع آنگونه که داریوش آشوری در کتاب «بازاندیشی زبان فارسی» مینویسد، زبان فارسی در سدههای چهارم و پنجم شکوفا بود و بیش از پنج درصد واژه عربی نداشت. اما از نیمه سده پنجم، کاربرد واژههای عربی برای فضلفروشی کاتبان و ادیبان فزونی گرفت (صص: 20-19).
اکنون همین فضلفروشی، با کاربرد واژههای انگلیسی در میان برخی از نویسندگان و سخنرانان و مدعیان مُد شده است. آن هم واژههایی که فارسیاش بسیار پر کاربرد است. شاید نمونه «بلک اند وایت» بسیار استثنایی باشد، اما اگر چارهای نیندیشیم، شاید روزی کاربرد «سیاه و سفید» استثنایی شود.
برای نمونه اکنون در دانش گردشگری در ایران (که چند سالی است مرا هم به خود مشغول داشته)، این وضع بسیار چشمگیر است. برخی حتی برای واژههایی همچون گردشگری هم «توریسم» را به کار میبرند. و همین است که بسیاری به خود زحمت یافتن برابرنهادههای فارسی اصطلاحات این دانش را نداده، و بنابراین اگر کسی بخواهد برابرنهاده فارسی یک اصطلاح را به کار ببرد، سلیقهای عمل کرده و هرج و مرج به وجود میآید. نمونهاش، اصطلاح «اکوتوریسم» است که بسیاری به همین شکل به کار میبرند و برخی هم به جای آن، «گردشگری پایدار»، «بومگردی»، «طبیعتگردی» و... . توجیه آنانی که خود واژه اکوتوریسم را به همین شکل به کار میبرند این است که هیچیک از برابرنهادههای فارسی، معنای کامل این شیوه از گردشگری را نمیرساند. چرا که در این شیوه، به طبیعت، مردم بومی و فرهنگشان احترام گذاشته میشود و گردشگر تلاش دارد کمترین پیامد منفی را بر محیط داشته باشد. این گروه توجه ندارند که اصولا همه این موارد در خود اصطلاح انگلیسی «اکو» هم نهفته نیست؛ بلکه کارشناسان انگلیسیزبان بهصورت قراردادی به این نتیجه رسیدهاند که برای چنین شیوهای از گردشگری، اصطلاح اکوتوریسم را به کار ببرند.
به کار بردن واژههای فارسی و دوری گزیدن از اصطلاحات بیگانه غیرضروری، نیازمند حس میهندوستی بیشتر و علاقمندی به زبان ملی و رسمی است. چیزی که در ترکیه (که حتی برای بسیاری از واژههای عربی پرکاربرد هم جایگزین ترکی ساخته، و در همه ادارات و کتابهای درسی و... واژههای تازهساز را به کار میبرند) به فراوانی میبینم، اما جای خالیاش در ایران شدیدا احساس میشود.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر نوشتههای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
بامداد امروز، «عزت» سینمای ایران از دنیا رفت. بیشتر ایرانیان از دیدن فیلمهای «آقای بازیگر» خاطرات خوبی دارند. من تنها یکبار ایشان را از نزدیک دیدم که آنجا هم خاطره بسیار خوبی برایم ماند.
سال 1386 بود که با همت چند تن از کارمندان خوشذوق بنیاد سینمایی فارابی، «کانون فیلم تاریخ» بنیان نهاده شد و هر دو هفته یکبار، روزهای آدینه نشست پخش و بررسی یک فیلم تاریخی در محل موزه سینمای ایران (نزدیک تجریش) برگزار میشد. چون همان سال پایاننامه کارشناسی ارشدم با نام «بررسی انسانشناختی سینمای تاریخی ایران» را دفاع کردم، بنابراین به این کانون علاقمند بوده و از نخستین نشست تا واپسین نشست آن (که شوربختانه خیلی زود فرا رسید و عمر کوتاه این کانون به سر آمد)، در آن حضور مییافتم.
نخستین نشست این کانون درباره فیلم «ستارخان»، ساخته زندهیاد علی حاتمی بود و نخستین مهمان برنامه هم، زندهیاد عزتالله انتظامی. پس از پخش فیلم و سخنان کارشناسان، نوبت به بیان دیدگاه باشندگان یا همان حاضران رسید. بانویی جوان پشت جایگاه قرار گرفت و همینطور که سخن میگفت (که موضوع سخنانش یادم نیست)، واژههای انگلیسی فراوانی هم به کار میبرد که نیازی نبود. اما از همه شگفتتر، به کار بردن اصطلاح «فیلم بلک اند وایت» بود. این شیوه سخن گفتن واکنش مرا در پی داشت که بهعنوان نفر بعدی، پشت میکروفون جای گرفته و شرح بدهم که بیشتر کسانی که به سینمای تاریخی علاقمندند، به تاریخ و بنابراین تمدن و فرهنگ و ادب هم علاقه دارند. پس چرا این همه واژه انگلیسی که برابرنهاده فارسی هم دارد، به کار میبریم؟ یعنی واقعا نمیشود به جای «بلک اند وایت»، «سیاه و سفید» به کار برد؟
سخنم که به اینجا رسید، زندهیاد عزتالله انتظامی که صندلیاش تقریبا نزدیک میکروفون بود، به نشانه تایید و با لبخند، سرش را تکان داد و جزو نخستین کسانی بود که با دست زدن، تشویقم کرد.
اما پس از سخنان من، مردی جوان در مقام دفاع از آن بانو بر آمد و به امثال من خرده گرفت که چرا در برابر چند هزار واژه عربی در زبان فارسی، واکنش نشان نمیدهیم؟ و من که پاسخ دادم اگر زبان عربی اکنون بخش زیادی از واژگان زبان فارسی را گرفته، آیا دلیل میشود برای اجازه ورود دادن به واژههای دیگر زبانها که خودمان برابرنهادهاش را در فارسی داریم؟
در واقع آنگونه که داریوش آشوری در کتاب «بازاندیشی زبان فارسی» مینویسد، زبان فارسی در سدههای چهارم و پنجم شکوفا بود و بیش از پنج درصد واژه عربی نداشت. اما از نیمه سده پنجم، کاربرد واژههای عربی برای فضلفروشی کاتبان و ادیبان فزونی گرفت (صص: 20-19).
اکنون همین فضلفروشی، با کاربرد واژههای انگلیسی در میان برخی از نویسندگان و سخنرانان و مدعیان مُد شده است. آن هم واژههایی که فارسیاش بسیار پر کاربرد است. شاید نمونه «بلک اند وایت» بسیار استثنایی باشد، اما اگر چارهای نیندیشیم، شاید روزی کاربرد «سیاه و سفید» استثنایی شود.
برای نمونه اکنون در دانش گردشگری در ایران (که چند سالی است مرا هم به خود مشغول داشته)، این وضع بسیار چشمگیر است. برخی حتی برای واژههایی همچون گردشگری هم «توریسم» را به کار میبرند. و همین است که بسیاری به خود زحمت یافتن برابرنهادههای فارسی اصطلاحات این دانش را نداده، و بنابراین اگر کسی بخواهد برابرنهاده فارسی یک اصطلاح را به کار ببرد، سلیقهای عمل کرده و هرج و مرج به وجود میآید. نمونهاش، اصطلاح «اکوتوریسم» است که بسیاری به همین شکل به کار میبرند و برخی هم به جای آن، «گردشگری پایدار»، «بومگردی»، «طبیعتگردی» و... . توجیه آنانی که خود واژه اکوتوریسم را به همین شکل به کار میبرند این است که هیچیک از برابرنهادههای فارسی، معنای کامل این شیوه از گردشگری را نمیرساند. چرا که در این شیوه، به طبیعت، مردم بومی و فرهنگشان احترام گذاشته میشود و گردشگر تلاش دارد کمترین پیامد منفی را بر محیط داشته باشد. این گروه توجه ندارند که اصولا همه این موارد در خود اصطلاح انگلیسی «اکو» هم نهفته نیست؛ بلکه کارشناسان انگلیسیزبان بهصورت قراردادی به این نتیجه رسیدهاند که برای چنین شیوهای از گردشگری، اصطلاح اکوتوریسم را به کار ببرند.
به کار بردن واژههای فارسی و دوری گزیدن از اصطلاحات بیگانه غیرضروری، نیازمند حس میهندوستی بیشتر و علاقمندی به زبان ملی و رسمی است. چیزی که در ترکیه (که حتی برای بسیاری از واژههای عربی پرکاربرد هم جایگزین ترکی ساخته، و در همه ادارات و کتابهای درسی و... واژههای تازهساز را به کار میبرند) به فراوانی میبینم، اما جای خالیاش در ایران شدیدا احساس میشود.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر نوشتههای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
حمامهای تاریخی؛ از ترکیه تا اصفهان
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
چکیده: به تازگی خبر و عکس.های جابجایی حمام «آرتوکلو» در ترکیه، بسیاری را شگفتزده کرده است. این حمام پانصد ساله و ۱۶۰۰ تنی که با آبگیری سد «ایلیسو» به زیر آب میرفت، با تلاش مسئولین منطقه بهطور کامل و دُرُسته از جایش بیرون آورده و جابجا شد تا از نابودی در امان باشد.
چندی پیش یک اثر تاریخی دیگر هم در همین منطقه و به همین شیوه جابجا شده بود. هنگامی که میهندوستی برای مسئولین ترکیه ارزشمند باشد، بنابراین هر بخش از تاریخ و هر بنای تاریخی هم برایشان ارزشمند است. بیهوده نیست که جزو کشورهای کامیاب در زمینه گردشگری است.
در سوی دیگر اما، رفتار مسئولین کشور ما در برخورد با بناهای تاریخی، اندوهبار است. نمونههای زیر، شاهدی بر این مدعاست:
حمام «خسرو آغا» بازمانده از دوره صفوی، در نزدیکی میدان نقش جهان، روزگاری از زیباترین حمامهای اصفهان بود. در سالهای آغازین انقلاب، عدهای به بهانه اینکه اینجا مرکز فساد بوده، دیوارش را فرو میریزند. میراث فرهنگی تلاش میکند آنرا مرمت نماید؛ اما شهرداری اصفهان و بهویژه مهندس عظیمیان (شهردار وقت)، به بهانه کاهش ترافیک در منطقه، تصمیم به ایجاد خیابان حکیم از وسط حمام خسرو آغا میگیرد و بنابراین اجازه مرمت را به میراث نمیدهد. میراث فرهنگی مخالفت و شکایت میکند؛ اما در نیمهشب 23 فروردین 1374، به یکباره برق خیابان سپه قطع شده و چند دستگاه لودر شهرداری به محل آمده و حمام را ویران میکنند. فردا صبح شهرداری از ماجرا اظهار نا آگاهی میکند. کارشناسان میراث فرهنگی برای گردآوری ویرانههای حمام به آنجا میروند، اما شهرداری حتی اجازه این کار را هم نداده، کارشناسان را از محوطه بیرون کرده، ویرانهها را بار کامیونها نموده و میبرد.
اکنون پس از 23 سال، مشخص شده خیابان حکیم نتوانسته از ترافیک منطقه بکاهد؛ اما به این بهانه حمام و بازار تاریخی آنجا را ویران کرده است (هنوز ویرانههای این حمام را نبش خیابانهای سپه و حکیم در نزدیکی میدان نقش جهان میتوان دید). حالا قرار است دوباره برای بازسازی این حمام تاریخی، هزینه شود. اما یکی از ویژگیهای حمام خسرو آغا، تزئینات داخلیاش بود که در تخریب، همگی از بین رفت.
همچنین این بازسازی دوباره از جیب مردم اصفهان هزینه میشود. یک بار میراثشان را بدون هیچگونه پاسخگویی ویران کردند؛ حالا دوباره با پول خودشان از بیتالمال، میخواهند آنرا بازسازی کنند. اما هیچکس شهردار و مسئولین شهرداری وقت اصفهان که با گردنکشی و قانونگریزی این حمام تاریخی ثبت ملی شده را ویران کردند، مجازات نمیکند.
همین رویداد ویران کردن حمام به دست شهرداری و به بهانه محل فساد بودن، ۲۱ سال پس از ویران کردن حمام خسرو آغا دوباره تکرار شد. در دی ماه 1394 حمام تاریخی «حاج کاظم» در خیابان مسجد سید را ویران کردند. مدیر منطقه یک شهرداری اصفهان که نام خانوادگی «فرهنگ» را یدک میکشید، در گفتگو با رسانهها مدعی شد که این حمام ارزش تاریخی نداشته و او هم از ثبت ملی بودنش آگاه نبوده است!
اصولا شهرداریها در ایران جزو درآمدزاترین نهادها، بر باد دهندهترین نهادها، گردنکشترین نهادها و دشمنترین نهادها علیه میراث فرهنگیاند. همین شهرداری اصفهان یکی از بهترین نمونههاست که اوج رفتارهای ضد میراث فرهنگیاش در دوره شهردلری سقائیاننژاد رخ داد. کسی که علیرغم احکام دادگاهها، برج جهاننما را در نزدیکی میدان نقش جهان ساخت و وقتی یونسکو تهدید به خروج نام این میدان از لیست میراث جهانی کرد، سیصد میلیارد تومان از میراث فرهنگی باج گرفت تا طبقات بالایی برج را ویران کند. آن هم از سازمانی که خودش همیشه با مشکلات مالی روبروست. همین آقای سقائیاننژاد بود که باز هم با وجود همه مخالفتها و احکام صادره، تونل متروی اصفهان را از زیر چهارباغ و سی و سه پل گذراند تا دستگاه حفاریاش نهایتا به پایه سی و سه پل برخورد کرده و به آن آسیب بزند. دهها برخورد ضد میراث فرهنگی دیگر هم از همین آقای سقائیاننژاد سر زد که هزاران میلیارد تومان هزینه بر دست مردم اصفهان گذارد. اما دست آخر بدون اینکه به کسی پاسخگو باشد ، پس از یازده سال ویرانگری در اصفهان، با سلام و صلوات بدرقه شد تا سکان شهرداری شهر قم را در دست بگیرد.
این تنها گوشهای از بلاهایی است که بر سر میراث فرهنگی اصفهان، بهعنوان گردشگریترین شهر ایران آمده؛ و آب هم در دل مسئولین تکان نخورده است. بعد گلایه میکنیم که چرا ایرانیان گردشگری ترکیه را رونق میبخشند، نه گردشگری خود ایران را. هرگاه مسئولین ما از مسئولین ترکیه درس گرفته و میراثداران خوبی برای فرهنگ سرزمینشان بودند، میتوانند گلایهمند باشند.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
همه یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
چکیده: به تازگی خبر و عکس.های جابجایی حمام «آرتوکلو» در ترکیه، بسیاری را شگفتزده کرده است. این حمام پانصد ساله و ۱۶۰۰ تنی که با آبگیری سد «ایلیسو» به زیر آب میرفت، با تلاش مسئولین منطقه بهطور کامل و دُرُسته از جایش بیرون آورده و جابجا شد تا از نابودی در امان باشد.
چندی پیش یک اثر تاریخی دیگر هم در همین منطقه و به همین شیوه جابجا شده بود. هنگامی که میهندوستی برای مسئولین ترکیه ارزشمند باشد، بنابراین هر بخش از تاریخ و هر بنای تاریخی هم برایشان ارزشمند است. بیهوده نیست که جزو کشورهای کامیاب در زمینه گردشگری است.
در سوی دیگر اما، رفتار مسئولین کشور ما در برخورد با بناهای تاریخی، اندوهبار است. نمونههای زیر، شاهدی بر این مدعاست:
حمام «خسرو آغا» بازمانده از دوره صفوی، در نزدیکی میدان نقش جهان، روزگاری از زیباترین حمامهای اصفهان بود. در سالهای آغازین انقلاب، عدهای به بهانه اینکه اینجا مرکز فساد بوده، دیوارش را فرو میریزند. میراث فرهنگی تلاش میکند آنرا مرمت نماید؛ اما شهرداری اصفهان و بهویژه مهندس عظیمیان (شهردار وقت)، به بهانه کاهش ترافیک در منطقه، تصمیم به ایجاد خیابان حکیم از وسط حمام خسرو آغا میگیرد و بنابراین اجازه مرمت را به میراث نمیدهد. میراث فرهنگی مخالفت و شکایت میکند؛ اما در نیمهشب 23 فروردین 1374، به یکباره برق خیابان سپه قطع شده و چند دستگاه لودر شهرداری به محل آمده و حمام را ویران میکنند. فردا صبح شهرداری از ماجرا اظهار نا آگاهی میکند. کارشناسان میراث فرهنگی برای گردآوری ویرانههای حمام به آنجا میروند، اما شهرداری حتی اجازه این کار را هم نداده، کارشناسان را از محوطه بیرون کرده، ویرانهها را بار کامیونها نموده و میبرد.
اکنون پس از 23 سال، مشخص شده خیابان حکیم نتوانسته از ترافیک منطقه بکاهد؛ اما به این بهانه حمام و بازار تاریخی آنجا را ویران کرده است (هنوز ویرانههای این حمام را نبش خیابانهای سپه و حکیم در نزدیکی میدان نقش جهان میتوان دید). حالا قرار است دوباره برای بازسازی این حمام تاریخی، هزینه شود. اما یکی از ویژگیهای حمام خسرو آغا، تزئینات داخلیاش بود که در تخریب، همگی از بین رفت.
همچنین این بازسازی دوباره از جیب مردم اصفهان هزینه میشود. یک بار میراثشان را بدون هیچگونه پاسخگویی ویران کردند؛ حالا دوباره با پول خودشان از بیتالمال، میخواهند آنرا بازسازی کنند. اما هیچکس شهردار و مسئولین شهرداری وقت اصفهان که با گردنکشی و قانونگریزی این حمام تاریخی ثبت ملی شده را ویران کردند، مجازات نمیکند.
همین رویداد ویران کردن حمام به دست شهرداری و به بهانه محل فساد بودن، ۲۱ سال پس از ویران کردن حمام خسرو آغا دوباره تکرار شد. در دی ماه 1394 حمام تاریخی «حاج کاظم» در خیابان مسجد سید را ویران کردند. مدیر منطقه یک شهرداری اصفهان که نام خانوادگی «فرهنگ» را یدک میکشید، در گفتگو با رسانهها مدعی شد که این حمام ارزش تاریخی نداشته و او هم از ثبت ملی بودنش آگاه نبوده است!
اصولا شهرداریها در ایران جزو درآمدزاترین نهادها، بر باد دهندهترین نهادها، گردنکشترین نهادها و دشمنترین نهادها علیه میراث فرهنگیاند. همین شهرداری اصفهان یکی از بهترین نمونههاست که اوج رفتارهای ضد میراث فرهنگیاش در دوره شهردلری سقائیاننژاد رخ داد. کسی که علیرغم احکام دادگاهها، برج جهاننما را در نزدیکی میدان نقش جهان ساخت و وقتی یونسکو تهدید به خروج نام این میدان از لیست میراث جهانی کرد، سیصد میلیارد تومان از میراث فرهنگی باج گرفت تا طبقات بالایی برج را ویران کند. آن هم از سازمانی که خودش همیشه با مشکلات مالی روبروست. همین آقای سقائیاننژاد بود که باز هم با وجود همه مخالفتها و احکام صادره، تونل متروی اصفهان را از زیر چهارباغ و سی و سه پل گذراند تا دستگاه حفاریاش نهایتا به پایه سی و سه پل برخورد کرده و به آن آسیب بزند. دهها برخورد ضد میراث فرهنگی دیگر هم از همین آقای سقائیاننژاد سر زد که هزاران میلیارد تومان هزینه بر دست مردم اصفهان گذارد. اما دست آخر بدون اینکه به کسی پاسخگو باشد ، پس از یازده سال ویرانگری در اصفهان، با سلام و صلوات بدرقه شد تا سکان شهرداری شهر قم را در دست بگیرد.
این تنها گوشهای از بلاهایی است که بر سر میراث فرهنگی اصفهان، بهعنوان گردشگریترین شهر ایران آمده؛ و آب هم در دل مسئولین تکان نخورده است. بعد گلایه میکنیم که چرا ایرانیان گردشگری ترکیه را رونق میبخشند، نه گردشگری خود ایران را. هرگاه مسئولین ما از مسئولین ترکیه درس گرفته و میراثداران خوبی برای فرهنگ سرزمینشان بودند، میتوانند گلایهمند باشند.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
همه یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
به ترکیه دل نبندید!
امیر هاشمی مقدم: فرارو
چکیده: کشمکشهای جاری بین دولتهای ترکیه و امریکا، بر اقتصاد این کشور و بهویژه نرخ ارز آن پیامدهای منفی گذاشته است. دولت امریکا نه تنها دو وزیر ترکیه را تحریم کرده، بلکه به تازگی بر کالاهای ترکیه عوارض بیشتری گذاشته و همچنان دارد خط و نشان میکشد. دولت اردوغان هم دارد مقاومت میکند. بخش قابل توجهی از مردم ترکیه هم با اردوغان همسو بوده و تاکنون چندین بار به درخواست وی، دلار و طلاهای خود را به بازار و صرافیها آورده تا از لیر ترکیه پشتیبانی کرده باشند. بخش دیگر اما رفتار قابل پیشبینیای از خود نشان دادهاند که در ایران هم زیاد دیدهایم؛ هجوم به صرافیها و خرید دلار و طلا.
حالا برخی مسئولین کشورمان، دل خوش کردهاند که ترکیه هم در این جبهه مقابله با تحریمها، در کنار ایران است. اخبار صدا و سیما هم مرتباً روی این موضوع مانور داده و گزارش پخش میکند. اما برحلاف بسیاری از پیشبینیها، نگارنده به دو دلیل باور دارد که ترکیه دیر یا زود کوتاه خواهد آمد.
نخستین دلیل، شکنندگی مقاومت اردوغان در موقعیتهای اینگونه است. ترکیه چهار سال پیش تجربه مشابهی را پشت سر گذاشت؛ هنگامی که جنگنده روسی را سرنگون کرد، بلافاصله با تحریمهای روسیه (در زمینه گردشگری، محصولات ترکیه، فروش گاز به ترکیه، ساخت نیروگاه اتمی و...) روبرو شد. همچنانکه پوتین خط و نشانهای زیادی هم برای ترکیه و شخص اردوغان کشید و گاهی ادبیات تندی علیه اردوغان به کار میبُرد. دست آخر، هنگامی که اردوغان پی به اشتباه محاسباتیاش (در زمینه پشتیبانی ناتو از اختلافش با روسیه) برد، با آنکه گفته بود هرگز برای سرنگونی هواپیما پوزشخواهی نخواهد کرد، بالاخره کوتاه آمد و رسماً پوزشخواهی کرد. در آن زمان، اردوغان نخواست با شاخ و شانه کشیدن و ادامه کشمکش با روسیه، به منافع ملی ترکیه آسیب بیشتری بزند.
اکنون هم ترکیه به خوبی میداند روابط تجاری و نظامیاش با امریکا بیش از روابطش با روسیه است؛ امریکا قدرتمندتر از روسیه است؛ ترامپ بیاخلاقتر از پوتین است و... .
دلیل دوم اما، بده-بستانهای زیاد ترکیه با غرب، چه در تجارت و اقتصاد و چه در زمینه مسائلی همچون حقوق بشر، تمامیت ارضی همسایهها، مهاجران ترکیه، ملیگرایی افراطی و... است. غرب تاکنون بر روی اینگونه مسائل (که ترکیه پرونده بسیار سنگینتری به نسبت ایران دارد) چشمپوشی کرده بود و ترکیه هم در سوی دیگر، با غرب همراهی میکرد. اما اگر قرار باشد روزی ترکیه روبروی غرب بایستد، بیگمان این پروندهها را غرب باز خواهد کرد تا ترکیه را به زانو در آورد. برخی نمونههای چنین پروندههایی عبارت است از:
✳️ قتل عام ارامنه در سالهای پایانی حکومت عثمانی. ارمنیها اصطلاح «نسلکشی» را برای این رویداد به کار میبرند که بار حقوقی سنگینی برای ترکیه دارد. اما دولت ترکیه ضمن پذیرش کشته شدن تعداد زیادی ارمنی در آن دوره، آنرا ناشی از شرایط جنگ جهانی اول میداند که هیچ برنامه نسلکشیای پشتش نبوده است.
✳️ برخورد با کُردهای ترکیه که نزدیک 90 سال است به شیوهای خشن صورت گرفته و بر پایه آمار رسمی دولت ترکیه، تاکنون بیش از چهل هزار کشته بر جای گذاشته است؛ به گونهای که گاهی شهرهای بزرگ کردنشین همچون دیاربکر را بیشتر شبیه میدان جنگ کرده است.
✳️ از سال 1353 تاکنون، بخش شمالی قبرس، به بهانه تضمین حقوق اقلیت ترک، به تصرف ارتش ترکیه درآمده و از 1361 هم اعلام استقلال کرده است. به جز ترکیه، هیچ کشور دیگری قبرس شمالی را به رسمیت نمیشناسد و جامعه جهانی آنرا بهعنوان بخش اشغالشده خاک قبرس میشناسد.
✳️ همان ملیگرایی افراطیای که قتل عام ارامنه، انکار حضور کُردها در ترکیه و اشغال بخش شمالی قبرس از نتایجش بود، همچنان زمینههای پر رنگی در ترکیه دارد. حتی گاهی در راهنماهای گردشگری برای گردشگران غربی، به این ملیگرایی افراطی و ضرورت احتیاط در این زمینه اشاره شده است.
غرب اگرچه تاکنون واکنش جدیای به هیچیک از این موارد نداشته، اما گهگاه با بیانیههایی، باز بودن پروندهشان را به ترکیه یادآوری میکند. چالش جدی غرب با ترکیه میتواند این پروندهها را بهعنوان برگ برنده علیه ترکیه، رو کند.
به اینها میتوان بده-بِستانهای اقتصادی ترکیه با غرب (در زمینه صادرات پوشاک، خودرو و...) را نیز افزود که اگر تحریم شود، ترکیهای که معادن و ذخایر انرژی ندارد، بحرانی به مراتب شدیدتر از ایران ایجاد کند.
همینها کافی است تا نشان دهد ترکیه تا یک جای مشخصی با غرب دست و پنجه نرم میکند و توان فراتر رفتن از آنرا ندارد؛ مگر آنکه به سیم آخر زده باشد و کشور را به ورطه نابودی بکشاند؛ که با توجه به روحیه میهنپرستانه قوی ترکیهایها، چنین چیزی بعید است.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: فرارو
چکیده: کشمکشهای جاری بین دولتهای ترکیه و امریکا، بر اقتصاد این کشور و بهویژه نرخ ارز آن پیامدهای منفی گذاشته است. دولت امریکا نه تنها دو وزیر ترکیه را تحریم کرده، بلکه به تازگی بر کالاهای ترکیه عوارض بیشتری گذاشته و همچنان دارد خط و نشان میکشد. دولت اردوغان هم دارد مقاومت میکند. بخش قابل توجهی از مردم ترکیه هم با اردوغان همسو بوده و تاکنون چندین بار به درخواست وی، دلار و طلاهای خود را به بازار و صرافیها آورده تا از لیر ترکیه پشتیبانی کرده باشند. بخش دیگر اما رفتار قابل پیشبینیای از خود نشان دادهاند که در ایران هم زیاد دیدهایم؛ هجوم به صرافیها و خرید دلار و طلا.
حالا برخی مسئولین کشورمان، دل خوش کردهاند که ترکیه هم در این جبهه مقابله با تحریمها، در کنار ایران است. اخبار صدا و سیما هم مرتباً روی این موضوع مانور داده و گزارش پخش میکند. اما برحلاف بسیاری از پیشبینیها، نگارنده به دو دلیل باور دارد که ترکیه دیر یا زود کوتاه خواهد آمد.
نخستین دلیل، شکنندگی مقاومت اردوغان در موقعیتهای اینگونه است. ترکیه چهار سال پیش تجربه مشابهی را پشت سر گذاشت؛ هنگامی که جنگنده روسی را سرنگون کرد، بلافاصله با تحریمهای روسیه (در زمینه گردشگری، محصولات ترکیه، فروش گاز به ترکیه، ساخت نیروگاه اتمی و...) روبرو شد. همچنانکه پوتین خط و نشانهای زیادی هم برای ترکیه و شخص اردوغان کشید و گاهی ادبیات تندی علیه اردوغان به کار میبُرد. دست آخر، هنگامی که اردوغان پی به اشتباه محاسباتیاش (در زمینه پشتیبانی ناتو از اختلافش با روسیه) برد، با آنکه گفته بود هرگز برای سرنگونی هواپیما پوزشخواهی نخواهد کرد، بالاخره کوتاه آمد و رسماً پوزشخواهی کرد. در آن زمان، اردوغان نخواست با شاخ و شانه کشیدن و ادامه کشمکش با روسیه، به منافع ملی ترکیه آسیب بیشتری بزند.
اکنون هم ترکیه به خوبی میداند روابط تجاری و نظامیاش با امریکا بیش از روابطش با روسیه است؛ امریکا قدرتمندتر از روسیه است؛ ترامپ بیاخلاقتر از پوتین است و... .
دلیل دوم اما، بده-بستانهای زیاد ترکیه با غرب، چه در تجارت و اقتصاد و چه در زمینه مسائلی همچون حقوق بشر، تمامیت ارضی همسایهها، مهاجران ترکیه، ملیگرایی افراطی و... است. غرب تاکنون بر روی اینگونه مسائل (که ترکیه پرونده بسیار سنگینتری به نسبت ایران دارد) چشمپوشی کرده بود و ترکیه هم در سوی دیگر، با غرب همراهی میکرد. اما اگر قرار باشد روزی ترکیه روبروی غرب بایستد، بیگمان این پروندهها را غرب باز خواهد کرد تا ترکیه را به زانو در آورد. برخی نمونههای چنین پروندههایی عبارت است از:
✳️ قتل عام ارامنه در سالهای پایانی حکومت عثمانی. ارمنیها اصطلاح «نسلکشی» را برای این رویداد به کار میبرند که بار حقوقی سنگینی برای ترکیه دارد. اما دولت ترکیه ضمن پذیرش کشته شدن تعداد زیادی ارمنی در آن دوره، آنرا ناشی از شرایط جنگ جهانی اول میداند که هیچ برنامه نسلکشیای پشتش نبوده است.
✳️ برخورد با کُردهای ترکیه که نزدیک 90 سال است به شیوهای خشن صورت گرفته و بر پایه آمار رسمی دولت ترکیه، تاکنون بیش از چهل هزار کشته بر جای گذاشته است؛ به گونهای که گاهی شهرهای بزرگ کردنشین همچون دیاربکر را بیشتر شبیه میدان جنگ کرده است.
✳️ از سال 1353 تاکنون، بخش شمالی قبرس، به بهانه تضمین حقوق اقلیت ترک، به تصرف ارتش ترکیه درآمده و از 1361 هم اعلام استقلال کرده است. به جز ترکیه، هیچ کشور دیگری قبرس شمالی را به رسمیت نمیشناسد و جامعه جهانی آنرا بهعنوان بخش اشغالشده خاک قبرس میشناسد.
✳️ همان ملیگرایی افراطیای که قتل عام ارامنه، انکار حضور کُردها در ترکیه و اشغال بخش شمالی قبرس از نتایجش بود، همچنان زمینههای پر رنگی در ترکیه دارد. حتی گاهی در راهنماهای گردشگری برای گردشگران غربی، به این ملیگرایی افراطی و ضرورت احتیاط در این زمینه اشاره شده است.
غرب اگرچه تاکنون واکنش جدیای به هیچیک از این موارد نداشته، اما گهگاه با بیانیههایی، باز بودن پروندهشان را به ترکیه یادآوری میکند. چالش جدی غرب با ترکیه میتواند این پروندهها را بهعنوان برگ برنده علیه ترکیه، رو کند.
به اینها میتوان بده-بِستانهای اقتصادی ترکیه با غرب (در زمینه صادرات پوشاک، خودرو و...) را نیز افزود که اگر تحریم شود، ترکیهای که معادن و ذخایر انرژی ندارد، بحرانی به مراتب شدیدتر از ایران ایجاد کند.
همینها کافی است تا نشان دهد ترکیه تا یک جای مشخصی با غرب دست و پنجه نرم میکند و توان فراتر رفتن از آنرا ندارد؛ مگر آنکه به سیم آخر زده باشد و کشور را به ورطه نابودی بکشاند؛ که با توجه به روحیه میهنپرستانه قوی ترکیهایها، چنین چیزی بعید است.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
«جمهوری اسلامی» یا «ایران»
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
حسن روحانی، سهشنبه در پاسخ به پرسشهای نمایندگان و در دفاع از عملکرد دولت خود، به مجلس رفت. در اینجا نه کاری به درستی پرسشها از روحانی دارم و نه به درستی پاسخهای وی. بلکه سخنم بر سر درستی یا نادرستی جمله زیر است که از سوی رئیسجمهور به کار رفت:
«چرا مردم نسبت به آینده ایران دچار تردید شدهاند؟ حتی بالاتر، نسبت به آینده عظمت نظام دچار شک و تردید شدهاند؟».
به نظر میآید روحانی، تردید نسبت به آینده نظام را مهمتر و بالاتر از تردید نسبت به آینده ایران میداند. چنین برداشتی که نظام را «بالاتر» از ایران بدانیم، کاملا نادرست است. اصولا نظام جمهوری اسلامی یا هر نظام دیگری، باید فلسفه وجودی خود را در خدمت ایران و ایرانیان بداند، نه بالاتر از آنها. این اصل، نه تنها برای ایران، بلکه برای هر حکومت دیگری در هر گوشه دنیا صدق میکند. بالاتر دانستن جایگاه نظام نسبت به ایران، اندیشهای بسیار خطرناک است که میتواند پیامدهای جدیای داشته باشد.
اگر نظام را بالاتر از ایران بدانیم، در بزنگاههایی که ناچار به گزینش میشویم، اولویت را بر نظام قرار داده و ایران را قربانی میکنیم. برای نمونه، در امتیاز دادن به کشورهای دیگر (بهعنوان نیروهای بیرونی) و یا تجزیهطلبان (بهعنوان نیروهای درونی)، چنین خطری وجود دارد. اگر میبینیم در بحث دریای مازندران، بیاعتمادی گستردهای بین ایرانیان درباره مذاکرات و امتیازهای احتمالی دادهشده وجود دارد، یک دلیلش جا افتادن همین اندیشه نادرست است. یعنی مردم هم به این باور رسیدهاند که برای مسئولین، حفظ نظام و قدرت، بالاتر از ایران اهمیت داشته و بنابراین هر آن ممکن است مسئولین برای حفظ نظام، امتیازات جبرانناپذیری به کشورهای دیگر بدهند.
هنگامی که مسئولین، ایران و ایرانیان را بالاتر از نظام بدانند، برای آرامش و آسایش آنها، از هیچگونه تلاشی کوتاهی نخواهند کرد و حتی در این راه، حاضر به هزینه کردن از نظام (به شیوههایی همچون کنار گذاردن برخی مهرههای اصلی، دگرگونی در اندیشهها و قوانین پایهی نظام و...) خواهند بود. رفاه ایجاد شده در پی چنین فداکاری و گذشتی، خود به خود مایه خرسندی ایرانیان از نظام و بنابراین پشتیبانی از آن خواهد شد. اما هنگامی که مسئولین، نظام را به ایران و ایرانیان ترجیح دهند، حاضر به هزینه کردن از ایران و ایرانیان (به شیوههایی همچون کوتاه آمدن در برابر همسایگان؛ بخشیدن و واگذار کردن بخشهایی از خاک و آبهای سرزمینی؛ فروش دائمی یا موقت سرمایههای سرزمینی همچون آب شیرین، خاک، جنگل و دریا؛ دست کشیدن از حقوق ایرانیان در برابر کشورهای دیگر و...) خواهد بود. چنین هزینه کردنهایی از ایران و حقوق ایرانیان، ناخرسندی ایرانیان را در پی خواهد داشت که میتواند به مقابله با نظام بینجامد.
این اندیشه نادرست را پیش از این به شیوهای دیگر، نظریهپردازانی همچون آیتالله مصباح یزدی در چارچوب ارجحیت «اسلامیت» به «جمهوریت» نظام بیان کرده بود و با انتقادات بسیاری روبرو گردید. بالاتر دانستن نظام نسبت به ایران که امروز از زبان رئیسجمهور بیان شد را میتوان گونهای از تداوم -ناخواسته- همان اندیشه آیتالله مصباح دانست؛ حتی اگر امثال حسن روحانی، به ظاهر مخالف اندیشههای آیتالله مصباح باشند. قربانی کردن جمهوریت (که بر پایه خواسته مردم شکل میگیرد) در پای اسلامیت (که بر پایه تفسیر گروهی خاص و در قدرت انجام میشود)، همان نادیده گرفتن حقوق حقه ایرانیان در تعیین سرنوشت خویش است که اکنون در گفتار حسن روحانی، گامی واپستر رفته و این بار، خود ایران نشانه گرفته شده است.
رمز کامیابی این نظام یا حکومت هر کشور دیگری در این است که خود را خدمتگزار کشور و مردمانش بداند نه بالاتر از آنان.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
حسن روحانی، سهشنبه در پاسخ به پرسشهای نمایندگان و در دفاع از عملکرد دولت خود، به مجلس رفت. در اینجا نه کاری به درستی پرسشها از روحانی دارم و نه به درستی پاسخهای وی. بلکه سخنم بر سر درستی یا نادرستی جمله زیر است که از سوی رئیسجمهور به کار رفت:
«چرا مردم نسبت به آینده ایران دچار تردید شدهاند؟ حتی بالاتر، نسبت به آینده عظمت نظام دچار شک و تردید شدهاند؟».
به نظر میآید روحانی، تردید نسبت به آینده نظام را مهمتر و بالاتر از تردید نسبت به آینده ایران میداند. چنین برداشتی که نظام را «بالاتر» از ایران بدانیم، کاملا نادرست است. اصولا نظام جمهوری اسلامی یا هر نظام دیگری، باید فلسفه وجودی خود را در خدمت ایران و ایرانیان بداند، نه بالاتر از آنها. این اصل، نه تنها برای ایران، بلکه برای هر حکومت دیگری در هر گوشه دنیا صدق میکند. بالاتر دانستن جایگاه نظام نسبت به ایران، اندیشهای بسیار خطرناک است که میتواند پیامدهای جدیای داشته باشد.
اگر نظام را بالاتر از ایران بدانیم، در بزنگاههایی که ناچار به گزینش میشویم، اولویت را بر نظام قرار داده و ایران را قربانی میکنیم. برای نمونه، در امتیاز دادن به کشورهای دیگر (بهعنوان نیروهای بیرونی) و یا تجزیهطلبان (بهعنوان نیروهای درونی)، چنین خطری وجود دارد. اگر میبینیم در بحث دریای مازندران، بیاعتمادی گستردهای بین ایرانیان درباره مذاکرات و امتیازهای احتمالی دادهشده وجود دارد، یک دلیلش جا افتادن همین اندیشه نادرست است. یعنی مردم هم به این باور رسیدهاند که برای مسئولین، حفظ نظام و قدرت، بالاتر از ایران اهمیت داشته و بنابراین هر آن ممکن است مسئولین برای حفظ نظام، امتیازات جبرانناپذیری به کشورهای دیگر بدهند.
هنگامی که مسئولین، ایران و ایرانیان را بالاتر از نظام بدانند، برای آرامش و آسایش آنها، از هیچگونه تلاشی کوتاهی نخواهند کرد و حتی در این راه، حاضر به هزینه کردن از نظام (به شیوههایی همچون کنار گذاردن برخی مهرههای اصلی، دگرگونی در اندیشهها و قوانین پایهی نظام و...) خواهند بود. رفاه ایجاد شده در پی چنین فداکاری و گذشتی، خود به خود مایه خرسندی ایرانیان از نظام و بنابراین پشتیبانی از آن خواهد شد. اما هنگامی که مسئولین، نظام را به ایران و ایرانیان ترجیح دهند، حاضر به هزینه کردن از ایران و ایرانیان (به شیوههایی همچون کوتاه آمدن در برابر همسایگان؛ بخشیدن و واگذار کردن بخشهایی از خاک و آبهای سرزمینی؛ فروش دائمی یا موقت سرمایههای سرزمینی همچون آب شیرین، خاک، جنگل و دریا؛ دست کشیدن از حقوق ایرانیان در برابر کشورهای دیگر و...) خواهد بود. چنین هزینه کردنهایی از ایران و حقوق ایرانیان، ناخرسندی ایرانیان را در پی خواهد داشت که میتواند به مقابله با نظام بینجامد.
این اندیشه نادرست را پیش از این به شیوهای دیگر، نظریهپردازانی همچون آیتالله مصباح یزدی در چارچوب ارجحیت «اسلامیت» به «جمهوریت» نظام بیان کرده بود و با انتقادات بسیاری روبرو گردید. بالاتر دانستن نظام نسبت به ایران که امروز از زبان رئیسجمهور بیان شد را میتوان گونهای از تداوم -ناخواسته- همان اندیشه آیتالله مصباح دانست؛ حتی اگر امثال حسن روحانی، به ظاهر مخالف اندیشههای آیتالله مصباح باشند. قربانی کردن جمهوریت (که بر پایه خواسته مردم شکل میگیرد) در پای اسلامیت (که بر پایه تفسیر گروهی خاص و در قدرت انجام میشود)، همان نادیده گرفتن حقوق حقه ایرانیان در تعیین سرنوشت خویش است که اکنون در گفتار حسن روحانی، گامی واپستر رفته و این بار، خود ایران نشانه گرفته شده است.
رمز کامیابی این نظام یا حکومت هر کشور دیگری در این است که خود را خدمتگزار کشور و مردمانش بداند نه بالاتر از آنان.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
گردشگران عرب و دختران ایرانی
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
چکیده: چندی است مطالبی درباره گردشگران عرب که به ایران آمده و دختران ایرانی را صیغه میکنند، در شبکههای مجازی، بحث برانگیز شده است. تازهترین کلیپ، چند اسکناس ایرانی را نشان میدهد که در کنار دینارهای عراقی جای گرفته و مردی که از بیارزشی ریال ایرانی و ارزان بودن گردش و زنان صیغهای ایرانی سخن میگوید. هیچ تصویری از این مرد نشان داده نمیشود و هیچ نشانهای هم از اینکه این فیلم در کجا و به دست چه کسی ضبط شده در دسترس نیست. به سخن دیگر، هر کسی میتواند این فیلم را ضبط و برای توهین و تحریک ایرانیان، آنرا پخش کرده باشد. و اتفاقا چقدر هم کارش را خوب انجام داده است!
این بحث البته چند سال پیش برای نخستین بار بهصورت جدی وارد فضای مجازی ایرانیان گردید. هنگامی که عکسی از یک زن برهنه و چند مرد عرب در خانهای منتشر شد و کسانی همچون محمد نوریزاد مدعی شدند در مشهد است که آن دختر ایرانی همزمان خود را در اختیار چند مرد عرب میگذارد. در آن عکس هم هیچ نشانهای مبنی بر درستی و نادرستی آن ادعاها در دست نبود؛ اما تقریبا همه ایرانیان آنرا باور کرده و خشمگین شده بودند.
نتیجهای که از اینگونه بحثها به دست میآید، نفرت ایرانیان از گردشگران عرب خواهد بود که میتواند به شیوههای گوناگون، خود را نشان دهد: از برخوردهای نادرست با گردشگران عرب گرفته تا افزایش درخواست برای پیشگیری از ورود این گردشگران به کشور.
اما به چند دلیل چنین خشمی نادرست بوده و پیامدهای زیانباری نه تنها برای گردشگریمان، بلکه برای کل کشور خواهد داشت.
نخست اینکه با توجه به تحریمهای غرب علیه ایران، گردشگران غربی بسیار اندکی به ایران میآیند و گردشگری ورودیمان فعلا دلخوش به همین گردشگران کشورهای همسایه است. برخورد نامناسب با این گردشگران، اوضاع گردشگریمان را از اینی که هست هم بدتر خواهد کرد. آنچنانکه بالا رفتن برخی از دیوار سفارت عربستان، بسیاری از هتلهای مشهد را تا مرز ورشکستگی پیش برد.
دوم، باور و پذیرش این کلیپها از سوی بسیاری ایرانیان، به خودی خود خطرناک است. کمتر کسی درباره درستی یا نادرستیشان پرسشگری کرده و عموما بدون اثبات، آنرا پذیرفتهاند. هر دختری که کنار مردی عرب باشد، لزوما ایرانی نیست و هر کسی هم از چند تا اسکناس ایرانی فیلم بگیرد، لزوما در ایران نیست.
سوم، بیشتر گردشگران عرب، به همراه خانواده خود به ایران میآیند و امکان رفتارهای ناهنجار برایشان اندک است. شمار گردشگران عرب مجرد بیگمان بسیار کمتر از گردشگران خانوادگی است.
چهارم، گردشگران و زائران ایرانیای که به کشورهای عربی، بهویژه عراق و عربستان میروند، بسیار بیشتر از گردشگران عربی است که به ایران میآیند. برخورد نامناسب با گردشگران عرب ورودی، میتواند واکنشی همسان با زائرانمان در کشورهای عربی در پی داشته باشد.
پنجم، بیشتر گردشگران عرب، شیعیانی هستند که چشم امیدشان به ایران است. نگاه عمدتا منفیای که به اعراب کشورهای دیگر وجود دارد، باعث شده عشق و علاقه فراوان اعراب شیعه به ایران دیده نشود. برای نمونه، بسیاری از شبکههای اجتماعی ما، همسویی تلویحی حیدر العبادی با تحریمهای امریکا علیه ایران را دیدند، اما اعتراضات گسترده عراقیها علیه این سخنان و حمایتشان از ایران را ندیده یا نادیده گرفتند. نزدیکی این گروه از اعراب به ایران، مایه نگرانی دشمنان ایران است و بنابراین از هیچ تلاشی برای تفرقهافکنی در این زمینه کوتاهی نخواهند کرد.
ششم، آیا میلیونها گردشگر ایرانی که به تایلند، آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، ترکیه و... میروند، صد درصد برای گردشگری تاریخی یا طبیعتگردی است؟ اگر تایلند را به خاطر شرایط ویژهاش در این زمینه نادیده بگیریم، درباره گردشگران ایرانی در دیگر کشورها، بهویژه کشورهای مسلمان چه؟ نگارنده دستکم چهار سال است گردشگران ایرانی در ترکیه را بهطور علمی بررسی میکند. اگرچه بیشترشان برای خرید، تفریح ساحلی، بازدید از بناهای تاریخی و فرهنگی و... به این کشور میآیند، اما بخش قابل توجهی از آنان هم در مکانهایی ویژه در ترکیه، به دنبال رفتارهای دیگری هستند. اتفاقا جامعه ترکیه در دین، افراطیتر از ایران است. چرا به این رفتار گردشگران ایرانی خرده نمیگیریم؟ پایبندی تنها ویژه زنان ایرانی است و زنان دیگر کشورها و مردان ایرانی از این پایبندیها آزادند؟
اینها به معنای نادیده گرفتن رفتارهای ناهنجار گردشگران عرب در ایران نیست؛ اتفاقا باید بر رفتار آنان و هتلها و خانههایی که اجاره میکنند بیشترین نظارت صورت بگیرد. اما حجم واکنش باید با مواردی همچون اعتبار سند و مدرک، گستردگی پدیده، پیامدهای واکنش و... نیز همخوانی داشته باشد.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
چکیده: چندی است مطالبی درباره گردشگران عرب که به ایران آمده و دختران ایرانی را صیغه میکنند، در شبکههای مجازی، بحث برانگیز شده است. تازهترین کلیپ، چند اسکناس ایرانی را نشان میدهد که در کنار دینارهای عراقی جای گرفته و مردی که از بیارزشی ریال ایرانی و ارزان بودن گردش و زنان صیغهای ایرانی سخن میگوید. هیچ تصویری از این مرد نشان داده نمیشود و هیچ نشانهای هم از اینکه این فیلم در کجا و به دست چه کسی ضبط شده در دسترس نیست. به سخن دیگر، هر کسی میتواند این فیلم را ضبط و برای توهین و تحریک ایرانیان، آنرا پخش کرده باشد. و اتفاقا چقدر هم کارش را خوب انجام داده است!
این بحث البته چند سال پیش برای نخستین بار بهصورت جدی وارد فضای مجازی ایرانیان گردید. هنگامی که عکسی از یک زن برهنه و چند مرد عرب در خانهای منتشر شد و کسانی همچون محمد نوریزاد مدعی شدند در مشهد است که آن دختر ایرانی همزمان خود را در اختیار چند مرد عرب میگذارد. در آن عکس هم هیچ نشانهای مبنی بر درستی و نادرستی آن ادعاها در دست نبود؛ اما تقریبا همه ایرانیان آنرا باور کرده و خشمگین شده بودند.
نتیجهای که از اینگونه بحثها به دست میآید، نفرت ایرانیان از گردشگران عرب خواهد بود که میتواند به شیوههای گوناگون، خود را نشان دهد: از برخوردهای نادرست با گردشگران عرب گرفته تا افزایش درخواست برای پیشگیری از ورود این گردشگران به کشور.
اما به چند دلیل چنین خشمی نادرست بوده و پیامدهای زیانباری نه تنها برای گردشگریمان، بلکه برای کل کشور خواهد داشت.
نخست اینکه با توجه به تحریمهای غرب علیه ایران، گردشگران غربی بسیار اندکی به ایران میآیند و گردشگری ورودیمان فعلا دلخوش به همین گردشگران کشورهای همسایه است. برخورد نامناسب با این گردشگران، اوضاع گردشگریمان را از اینی که هست هم بدتر خواهد کرد. آنچنانکه بالا رفتن برخی از دیوار سفارت عربستان، بسیاری از هتلهای مشهد را تا مرز ورشکستگی پیش برد.
دوم، باور و پذیرش این کلیپها از سوی بسیاری ایرانیان، به خودی خود خطرناک است. کمتر کسی درباره درستی یا نادرستیشان پرسشگری کرده و عموما بدون اثبات، آنرا پذیرفتهاند. هر دختری که کنار مردی عرب باشد، لزوما ایرانی نیست و هر کسی هم از چند تا اسکناس ایرانی فیلم بگیرد، لزوما در ایران نیست.
سوم، بیشتر گردشگران عرب، به همراه خانواده خود به ایران میآیند و امکان رفتارهای ناهنجار برایشان اندک است. شمار گردشگران عرب مجرد بیگمان بسیار کمتر از گردشگران خانوادگی است.
چهارم، گردشگران و زائران ایرانیای که به کشورهای عربی، بهویژه عراق و عربستان میروند، بسیار بیشتر از گردشگران عربی است که به ایران میآیند. برخورد نامناسب با گردشگران عرب ورودی، میتواند واکنشی همسان با زائرانمان در کشورهای عربی در پی داشته باشد.
پنجم، بیشتر گردشگران عرب، شیعیانی هستند که چشم امیدشان به ایران است. نگاه عمدتا منفیای که به اعراب کشورهای دیگر وجود دارد، باعث شده عشق و علاقه فراوان اعراب شیعه به ایران دیده نشود. برای نمونه، بسیاری از شبکههای اجتماعی ما، همسویی تلویحی حیدر العبادی با تحریمهای امریکا علیه ایران را دیدند، اما اعتراضات گسترده عراقیها علیه این سخنان و حمایتشان از ایران را ندیده یا نادیده گرفتند. نزدیکی این گروه از اعراب به ایران، مایه نگرانی دشمنان ایران است و بنابراین از هیچ تلاشی برای تفرقهافکنی در این زمینه کوتاهی نخواهند کرد.
ششم، آیا میلیونها گردشگر ایرانی که به تایلند، آذربایجان، ارمنستان، گرجستان، ترکیه و... میروند، صد درصد برای گردشگری تاریخی یا طبیعتگردی است؟ اگر تایلند را به خاطر شرایط ویژهاش در این زمینه نادیده بگیریم، درباره گردشگران ایرانی در دیگر کشورها، بهویژه کشورهای مسلمان چه؟ نگارنده دستکم چهار سال است گردشگران ایرانی در ترکیه را بهطور علمی بررسی میکند. اگرچه بیشترشان برای خرید، تفریح ساحلی، بازدید از بناهای تاریخی و فرهنگی و... به این کشور میآیند، اما بخش قابل توجهی از آنان هم در مکانهایی ویژه در ترکیه، به دنبال رفتارهای دیگری هستند. اتفاقا جامعه ترکیه در دین، افراطیتر از ایران است. چرا به این رفتار گردشگران ایرانی خرده نمیگیریم؟ پایبندی تنها ویژه زنان ایرانی است و زنان دیگر کشورها و مردان ایرانی از این پایبندیها آزادند؟
اینها به معنای نادیده گرفتن رفتارهای ناهنجار گردشگران عرب در ایران نیست؛ اتفاقا باید بر رفتار آنان و هتلها و خانههایی که اجاره میکنند بیشترین نظارت صورت بگیرد. اما حجم واکنش باید با مواردی همچون اعتبار سند و مدرک، گستردگی پدیده، پیامدهای واکنش و... نیز همخوانی داشته باشد.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
تابستان، هنگامه برگزاری جشنواره «نادام» در مغولستان
اگر دوست داشتید، گزارش میدانیام از این جشنواره و دیگر بخشهای سفرنامه مغولستان را میتوانید در وبلاگ مقدمه (اینجا) بخوانید.
کانال تلگرامی مقدمه
اگر دوست داشتید، گزارش میدانیام از این جشنواره و دیگر بخشهای سفرنامه مغولستان را میتوانید در وبلاگ مقدمه (اینجا) بخوانید.
کانال تلگرامی مقدمه
آیا شعوبیه دوم در راه است؟
امیر هاشمی مقدم: فرارو
شعوبیه، جنبشی عمدتا ایرانی بود که در سدههای نخستین اسلام پا گرفت و به مقابله فرهنگی با اعرابی که پیامبر و دینش را عربی دانسته و باور به برتری اعراب بر موالی (ایرانیان) داشتند، پرداخت. نام شعوبیه برگرفته از واژه «شعوباً» به معنای شعبهها/ گروهها در آیه 13 سوره حجرات بود که میگوید: «ای مردم، ما شما را از مرد و زن آفریدیم و در قبیلهها و گروهها [ی گوناگون] قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. همانا گرامیترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست». بر پایه همین آیه، شعوبیان به سه اصل برابری، وابستگی به سرزمین و فرهنگ خود و شناخت دیگر گروهها باور داشتند.
عموما به نادرست، از شعوبیان بهعنوان ایرانیان نژادپرست یاد میشود. اما زندهیاد دکتر قانعیراد (رئیس پیشین انجمن جامعهشناسی ایران که به تازگی درگذشت) در کتاب «اخلاقیات شعوبی و روحیه علمی» این باور را به چالش کشیده است.
وی شعوبیه را در دو گروه اصلی دستهبندی میکند:
1- «اهل تفضیل» که در برابر نژادپرستی اعراب، میگفتند اگر برتریای باشد، به پیشینه فرهنگ و تمدن مسلمانان باز میگردد که ایرانیان، متمدن بودند نه اعراب پیش از اسلام. این گروه بیشتر در پی برگردان کتابهای فارسی به عربی بود تا نشان دهد تمدن ایران پیش از اسلام، پُربار بوده است. عامه ایرانیان نیز بیشتر به این شاخه گرایش داشتند.
2- «اهل تسویه» (تساوی و برابری) که خود دو زیرشاخه داشت: دسته نخست که به برتری هیچ گروهی (چه عرب و چه ایرانی) باور نداشت و دوری گزیدن از مردم را راهکار نزدیکی به خدا میدانست. تصوف از دل این گروه بر آمد.
دسته دوم اهل تسویه، «در زمانهای که الگوی اندیشه دینی بر مبنای تقابل دین جهانی و جامعه ملی قرار داشت، تصور یکسویه جهانوطنی دینی را نپذیرفت و بر هویت خویش پای فشرد» (ص: سی و چهار). این گروه، گرایش افراد به فرهنگ و سرزمینشان را به رسمیت شناخت و از نگرش چندفرهنگی پشتیبانی کرد. بنابراین به شناخت خود و دیگران گرایش یافت و گامهایش «در پذیرش و توضیح تفاوتهای قومی و فرهنگی، زمینه رشد تاریخ، جغرافیای انسانی، مردمشناسی و علوم اجتماعی را فراهم ساخت» (ص: بیست و شش).
بیشترین پشتیبانی از این دیدگاههای دانشگسترانه شعوبیان، در دوره حکومتهای مستقل ایرانی (از سال 130 تا 500 هجری) رخ داد که دوران طلایی علوم در جهان اسلام بود. قانعیراد نشان میدهد این گسترش دانش بیشتر در سرزمینهای ایرانی رخ داد و دلیل آن هم، همان اخلاقیات شعوبی بود (اینجاست که کار قانعیراد، رنگ و بوی «اخلاق پروتستان و روحیه سرمایهداری» ماکس وبر به خود میگیرد). افول این دوران طلایی نیز، همزمان میشود با یورش اقوام شرقی که حکومتهای ایرانی را فرو پاشیده و خود قدرت را در ایران به دست گرفتند (ص: سی و هفت).
آنچه امثال قانعیراد به آن توجه کردهاند این است که شعوبیگری بیش از آنکه کنش باشد، واکنش است در برابر کتمان هویت و تمدن ایرانی.
شخصا باور دارم شرایط همسان میتواند واکنشی همسان با شعوبیان را دوباره تکرار کند. آنچنان که گرایش بیش از حد ایرانیان امروز به تاریخ و تمدن باستان، یا نگاه تحقیرآمیز به اعراب کنونی (همانند گرایش عامه ایرانیان صدر اسلام به شاخه اهل تفضیل شعوبیان) نیز در این راستا میگنجد.
همه اینها نیز واکنشی است به پروژه انکار تمدن ایران باستان که از سوی پورپیرارها، سلیمینمینها، زرشناسها و... به پیش برده میشود. کسانی که اگرچه ظاهرا ایرانیاند، اما به نادرست، ایرانیگری را در تقابل با اسلامیگری دانسته و به نام دین، در راه تحریف تاریخ و تکذیب تمدن ایران باستان میکوشند.
این روزها سه رویداد، مایه توجه بیشتر نگارنده به این موضوع شده است:
نخست، سالروز تشکیل حزب پانایرانیست (15شهریور 1320) که واکنشی بود به تحقیر ایرانیان از سوی نیروهای اشغالگر شوروی و انگلستان.
دوم، انتقاد و تظاهرات علیه گردشگران شیعه عراقی (که چه پیش و چه پس از انقلاب، پشتیبان ایران بودهاند) در پی برخی شایعات و بزرگنماییها (هرچند در سوی دیگر، دلارهای سعودی توانسته برخی شیعیان عراقی را نیز تحریک کرده تا علیه ایران تظاهرات کنند).
رویداد سوم، مرگ زندهیاد احسان یارشاطر است. او سالها پیش در مقالهای به نام «وطنپرستی»، وطندوستی راستین را بیش از هر چیز، در این میبیند که هر ایرانی در هر جایگاه و پایگاهی که هست، کارش را به بهترین شیوه ممکن به انجام برساند تا مایه سرافرازی ایران باشد. یعنی همان کاری که خود یارشاطر بهعنوان یک ایرانشناس برجسته انجام داد. یعنی همان کاری که شعوبیان اهل تسویه انجام دادند. یعنی همان کاری که اکنون ایران بیش از هر چیز دیگر، از فرزندانش انتظار دارد.
اگر این نوشتار را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: فرارو
شعوبیه، جنبشی عمدتا ایرانی بود که در سدههای نخستین اسلام پا گرفت و به مقابله فرهنگی با اعرابی که پیامبر و دینش را عربی دانسته و باور به برتری اعراب بر موالی (ایرانیان) داشتند، پرداخت. نام شعوبیه برگرفته از واژه «شعوباً» به معنای شعبهها/ گروهها در آیه 13 سوره حجرات بود که میگوید: «ای مردم، ما شما را از مرد و زن آفریدیم و در قبیلهها و گروهها [ی گوناگون] قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. همانا گرامیترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست». بر پایه همین آیه، شعوبیان به سه اصل برابری، وابستگی به سرزمین و فرهنگ خود و شناخت دیگر گروهها باور داشتند.
عموما به نادرست، از شعوبیان بهعنوان ایرانیان نژادپرست یاد میشود. اما زندهیاد دکتر قانعیراد (رئیس پیشین انجمن جامعهشناسی ایران که به تازگی درگذشت) در کتاب «اخلاقیات شعوبی و روحیه علمی» این باور را به چالش کشیده است.
وی شعوبیه را در دو گروه اصلی دستهبندی میکند:
1- «اهل تفضیل» که در برابر نژادپرستی اعراب، میگفتند اگر برتریای باشد، به پیشینه فرهنگ و تمدن مسلمانان باز میگردد که ایرانیان، متمدن بودند نه اعراب پیش از اسلام. این گروه بیشتر در پی برگردان کتابهای فارسی به عربی بود تا نشان دهد تمدن ایران پیش از اسلام، پُربار بوده است. عامه ایرانیان نیز بیشتر به این شاخه گرایش داشتند.
2- «اهل تسویه» (تساوی و برابری) که خود دو زیرشاخه داشت: دسته نخست که به برتری هیچ گروهی (چه عرب و چه ایرانی) باور نداشت و دوری گزیدن از مردم را راهکار نزدیکی به خدا میدانست. تصوف از دل این گروه بر آمد.
دسته دوم اهل تسویه، «در زمانهای که الگوی اندیشه دینی بر مبنای تقابل دین جهانی و جامعه ملی قرار داشت، تصور یکسویه جهانوطنی دینی را نپذیرفت و بر هویت خویش پای فشرد» (ص: سی و چهار). این گروه، گرایش افراد به فرهنگ و سرزمینشان را به رسمیت شناخت و از نگرش چندفرهنگی پشتیبانی کرد. بنابراین به شناخت خود و دیگران گرایش یافت و گامهایش «در پذیرش و توضیح تفاوتهای قومی و فرهنگی، زمینه رشد تاریخ، جغرافیای انسانی، مردمشناسی و علوم اجتماعی را فراهم ساخت» (ص: بیست و شش).
بیشترین پشتیبانی از این دیدگاههای دانشگسترانه شعوبیان، در دوره حکومتهای مستقل ایرانی (از سال 130 تا 500 هجری) رخ داد که دوران طلایی علوم در جهان اسلام بود. قانعیراد نشان میدهد این گسترش دانش بیشتر در سرزمینهای ایرانی رخ داد و دلیل آن هم، همان اخلاقیات شعوبی بود (اینجاست که کار قانعیراد، رنگ و بوی «اخلاق پروتستان و روحیه سرمایهداری» ماکس وبر به خود میگیرد). افول این دوران طلایی نیز، همزمان میشود با یورش اقوام شرقی که حکومتهای ایرانی را فرو پاشیده و خود قدرت را در ایران به دست گرفتند (ص: سی و هفت).
آنچه امثال قانعیراد به آن توجه کردهاند این است که شعوبیگری بیش از آنکه کنش باشد، واکنش است در برابر کتمان هویت و تمدن ایرانی.
شخصا باور دارم شرایط همسان میتواند واکنشی همسان با شعوبیان را دوباره تکرار کند. آنچنان که گرایش بیش از حد ایرانیان امروز به تاریخ و تمدن باستان، یا نگاه تحقیرآمیز به اعراب کنونی (همانند گرایش عامه ایرانیان صدر اسلام به شاخه اهل تفضیل شعوبیان) نیز در این راستا میگنجد.
همه اینها نیز واکنشی است به پروژه انکار تمدن ایران باستان که از سوی پورپیرارها، سلیمینمینها، زرشناسها و... به پیش برده میشود. کسانی که اگرچه ظاهرا ایرانیاند، اما به نادرست، ایرانیگری را در تقابل با اسلامیگری دانسته و به نام دین، در راه تحریف تاریخ و تکذیب تمدن ایران باستان میکوشند.
این روزها سه رویداد، مایه توجه بیشتر نگارنده به این موضوع شده است:
نخست، سالروز تشکیل حزب پانایرانیست (15شهریور 1320) که واکنشی بود به تحقیر ایرانیان از سوی نیروهای اشغالگر شوروی و انگلستان.
دوم، انتقاد و تظاهرات علیه گردشگران شیعه عراقی (که چه پیش و چه پس از انقلاب، پشتیبان ایران بودهاند) در پی برخی شایعات و بزرگنماییها (هرچند در سوی دیگر، دلارهای سعودی توانسته برخی شیعیان عراقی را نیز تحریک کرده تا علیه ایران تظاهرات کنند).
رویداد سوم، مرگ زندهیاد احسان یارشاطر است. او سالها پیش در مقالهای به نام «وطنپرستی»، وطندوستی راستین را بیش از هر چیز، در این میبیند که هر ایرانی در هر جایگاه و پایگاهی که هست، کارش را به بهترین شیوه ممکن به انجام برساند تا مایه سرافرازی ایران باشد. یعنی همان کاری که خود یارشاطر بهعنوان یک ایرانشناس برجسته انجام داد. یعنی همان کاری که شعوبیان اهل تسویه انجام دادند. یعنی همان کاری که اکنون ایران بیش از هر چیز دیگر، از فرزندانش انتظار دارد.
اگر این نوشتار را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
«ایرانیبازی» یا خودشرقشناسی ما
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
ایرانیان تقریبا هر روز با جملاتی از این دست روبرو میشوند:
«ما ایرانیها دروغگوییم»؛ «ما ایرانیها کلاهبرداریم»؛ «ما ایرانیها تنبلیم»؛ «ما ایرانیها باید زور بالای سرمان باشد» و... . ویژگیهایی که برخی آنرا در یک کلام خلاصه کردهاند: «ایرانیبازی».
اینها آنچنان در گوش ما تکرار شده که از یکسو باورمان شده ما ایرانیها چیزی فراتر از این ویژگیهای منفی نیستیم و از سوی دیگر، خودمان با تکرار همین دست جملات، این باور را بازتولید میکنیم. حتی آنجا که به گذشته پر افتخارمان اشاره میشود نیز، در راستای کوبیدن بر فرقمان است که «مدعیان تمدن دو هزار و پانصدساله را ببینید!».
تا اینجای کار، مشکل چندان جدی نیست (که البته آن هم نباید به این گستردگی باشد). نگارنده از این دست سخنان در ترکیه هم زیاد شنیده که شهروندان این کشور درباره خودشان میگویند (البته نه به اندازه ایرانیان). مشکل آنجاست که این منفیبافی درباره ایرانیان، به یک گرایش جدی برخی نویسندگان تبدیل شده که کتابها دربارهاش مینویسند و به همانهایی میفروشند که دربارهشان سیاهنمایی کردهاند.
نخستین بار، سال 1345 بود که زندهیاد محمدعلی جمالزاده، ویژگیهای منفی ایرانیان از نگاه سفرنامهنویسان غربی را بیرون کشید و در کتاب «خلقیات ما ایرانیان» به چاپ رساند. اما مشکل از آنجایی شکل گرفت که از اوایل دهه 1380، موج نگارش کتاب در این زمینه به راه افتاد و بازارشان هم حسابی داغ شد.
جامعهشناسی خودمانی (حسن نراقی)، جامعهشناسی نخبهکشی، جامعهشناسی خودکامگی (هر دو از علی رضاقلی)، چرا عقب ماندهایم؟ (علیمحمد ایزدی)، تاملی بر عقبماندگی ما، استبداد در ایران، در ستایش شرم، در پیرامون خودمداری ایرانیان (و چند کتاب دیگر از حسن قاضیمرادی) و دهها کتاب دیگر را میتوان در این دسته برشمرد.
آرمین امیر در کتاب «ره افسانه زدند» بسیاری از این آثار را بررسی کرده و نشان میدهد که هیچیک از این کتابها نه روش علمی داشته و نه استنادهایش درست بوده است. حتی کتابهایی که نام جامعهشناسی بر خود نهاده، نه به دست یک جامعهشناس نوشته شده و نه کوچکترین نزدیکیای با دانش جامعهشناسی دارد. بیشتر آنها دیدگاههای منفی غربیان درباره ایرانیان را (که عمدتا از کتاب «خلقیات ما ایرانیان» جمالزاده برداشتهاند) با تجربههای شخصیشان از برخورد با برخی ایرانیان ترکیب کرده و سپس آن رفتار و روحیه منفی را به همه ایرانیان نسبت دادهاند.
امیر در این راه از کتاب «شرقشناسی» ادوارد سعید الگو گرفته است. سعید آثار شرقشناسان غربی را بررسی کرده و نشان داده که شرق به این شکلی که در کتابهای خاورشناسان آمده، بیشتر ساخته ذهن خود خاورشناسان است تا دنیای واقعی. همچنین شرقشناسان ویژگیهای عمدتا منفی را به کل شرقیها، بدون توجه به فرهنگ و تمدنهای گوناگونشان تعمیم دادهاند.
امیر نشان داده این دسته از نویسندگان ایرانی (که به جز نویسندگان یادشده در بالا، برخی کتابهای مهندس بازرگان، آلاحمد، شریعتی و سریعالقلم را هم بررسی کرده)، رفتاری شرقشناسانه یا به عبارت بهتر، «خودشرقشناسانه» داشتهاند. یعنی دیدگاههای منفی شرقشناسان درباره خود را پذیرفته و با کارهای غیرعلمی، به بازتولید آنها پرداختهاند. ویژگیهایی هم که بر شمرده و به همه ایرانیان تعمیم دادهاند، بر پایه اهداف از پیش تعیین شدهشان بوده است. تنها محمود سریعالقلم ظاهرا بر پایه کار علمی به نگارش کتاب در زمینه خلقیات ایرانیان پرداخته است. اما امیر نشان میدهد که کار او هم چندان علمی نیست؛ چه در بیدقتیای که در ارجاع به آثار خاورشناسان داده (امیر. 1396: 342-338) و چه در اشکالات روششناختی در پرسشنامهای که توزیع کرده است (صص: 369-358).
امیر در کتابش در پی تبرئه کردن ایرانیان از ویژگیهای منفی نیست؛ بلکه میگوید این ویژگیهایی که به ایرانیان نسبت داده میشود، هرگز بر پایه یافتههای علمی نیست.
پرسش دیگری که نویسنده در پایان کتاب (ص: 570) میپرسد و آنرا به پژوهشهای آینده وا میگذارد، این است که «آیا ما بیشتر تمایل به خلق و نشر تصاویر منفی درباره خودمان داشتهایم؟». پرسش مهمی که این روزها که بازار خود کمبینی ایرانیان در شبکههای اجتماعی داغ شده، باید دربارهاش جدی اندیشید.
همچنین بد نیست کسانی هم روش امیر را درباره برخی روشنفکران (همچون زیباکلام) که در شبکههای اجتماعی، به گستردگی درباره ویژگیهای منفی ایرانیان مینویسند، به کار گیرد تا میزان علمی بودن این ادعاها روشن شود. همچنانکه بررسی دقیق ویژگیهای منفی ایرانیان با کاربرد روشهای علمی میتواند به شناخت درست (و نه ژورنالیستی) ایرانیان از خود و اصلاح خویش بینجامد.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر نوشتههای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
ایرانیان تقریبا هر روز با جملاتی از این دست روبرو میشوند:
«ما ایرانیها دروغگوییم»؛ «ما ایرانیها کلاهبرداریم»؛ «ما ایرانیها تنبلیم»؛ «ما ایرانیها باید زور بالای سرمان باشد» و... . ویژگیهایی که برخی آنرا در یک کلام خلاصه کردهاند: «ایرانیبازی».
اینها آنچنان در گوش ما تکرار شده که از یکسو باورمان شده ما ایرانیها چیزی فراتر از این ویژگیهای منفی نیستیم و از سوی دیگر، خودمان با تکرار همین دست جملات، این باور را بازتولید میکنیم. حتی آنجا که به گذشته پر افتخارمان اشاره میشود نیز، در راستای کوبیدن بر فرقمان است که «مدعیان تمدن دو هزار و پانصدساله را ببینید!».
تا اینجای کار، مشکل چندان جدی نیست (که البته آن هم نباید به این گستردگی باشد). نگارنده از این دست سخنان در ترکیه هم زیاد شنیده که شهروندان این کشور درباره خودشان میگویند (البته نه به اندازه ایرانیان). مشکل آنجاست که این منفیبافی درباره ایرانیان، به یک گرایش جدی برخی نویسندگان تبدیل شده که کتابها دربارهاش مینویسند و به همانهایی میفروشند که دربارهشان سیاهنمایی کردهاند.
نخستین بار، سال 1345 بود که زندهیاد محمدعلی جمالزاده، ویژگیهای منفی ایرانیان از نگاه سفرنامهنویسان غربی را بیرون کشید و در کتاب «خلقیات ما ایرانیان» به چاپ رساند. اما مشکل از آنجایی شکل گرفت که از اوایل دهه 1380، موج نگارش کتاب در این زمینه به راه افتاد و بازارشان هم حسابی داغ شد.
جامعهشناسی خودمانی (حسن نراقی)، جامعهشناسی نخبهکشی، جامعهشناسی خودکامگی (هر دو از علی رضاقلی)، چرا عقب ماندهایم؟ (علیمحمد ایزدی)، تاملی بر عقبماندگی ما، استبداد در ایران، در ستایش شرم، در پیرامون خودمداری ایرانیان (و چند کتاب دیگر از حسن قاضیمرادی) و دهها کتاب دیگر را میتوان در این دسته برشمرد.
آرمین امیر در کتاب «ره افسانه زدند» بسیاری از این آثار را بررسی کرده و نشان میدهد که هیچیک از این کتابها نه روش علمی داشته و نه استنادهایش درست بوده است. حتی کتابهایی که نام جامعهشناسی بر خود نهاده، نه به دست یک جامعهشناس نوشته شده و نه کوچکترین نزدیکیای با دانش جامعهشناسی دارد. بیشتر آنها دیدگاههای منفی غربیان درباره ایرانیان را (که عمدتا از کتاب «خلقیات ما ایرانیان» جمالزاده برداشتهاند) با تجربههای شخصیشان از برخورد با برخی ایرانیان ترکیب کرده و سپس آن رفتار و روحیه منفی را به همه ایرانیان نسبت دادهاند.
امیر در این راه از کتاب «شرقشناسی» ادوارد سعید الگو گرفته است. سعید آثار شرقشناسان غربی را بررسی کرده و نشان داده که شرق به این شکلی که در کتابهای خاورشناسان آمده، بیشتر ساخته ذهن خود خاورشناسان است تا دنیای واقعی. همچنین شرقشناسان ویژگیهای عمدتا منفی را به کل شرقیها، بدون توجه به فرهنگ و تمدنهای گوناگونشان تعمیم دادهاند.
امیر نشان داده این دسته از نویسندگان ایرانی (که به جز نویسندگان یادشده در بالا، برخی کتابهای مهندس بازرگان، آلاحمد، شریعتی و سریعالقلم را هم بررسی کرده)، رفتاری شرقشناسانه یا به عبارت بهتر، «خودشرقشناسانه» داشتهاند. یعنی دیدگاههای منفی شرقشناسان درباره خود را پذیرفته و با کارهای غیرعلمی، به بازتولید آنها پرداختهاند. ویژگیهایی هم که بر شمرده و به همه ایرانیان تعمیم دادهاند، بر پایه اهداف از پیش تعیین شدهشان بوده است. تنها محمود سریعالقلم ظاهرا بر پایه کار علمی به نگارش کتاب در زمینه خلقیات ایرانیان پرداخته است. اما امیر نشان میدهد که کار او هم چندان علمی نیست؛ چه در بیدقتیای که در ارجاع به آثار خاورشناسان داده (امیر. 1396: 342-338) و چه در اشکالات روششناختی در پرسشنامهای که توزیع کرده است (صص: 369-358).
امیر در کتابش در پی تبرئه کردن ایرانیان از ویژگیهای منفی نیست؛ بلکه میگوید این ویژگیهایی که به ایرانیان نسبت داده میشود، هرگز بر پایه یافتههای علمی نیست.
پرسش دیگری که نویسنده در پایان کتاب (ص: 570) میپرسد و آنرا به پژوهشهای آینده وا میگذارد، این است که «آیا ما بیشتر تمایل به خلق و نشر تصاویر منفی درباره خودمان داشتهایم؟». پرسش مهمی که این روزها که بازار خود کمبینی ایرانیان در شبکههای اجتماعی داغ شده، باید دربارهاش جدی اندیشید.
همچنین بد نیست کسانی هم روش امیر را درباره برخی روشنفکران (همچون زیباکلام) که در شبکههای اجتماعی، به گستردگی درباره ویژگیهای منفی ایرانیان مینویسند، به کار گیرد تا میزان علمی بودن این ادعاها روشن شود. همچنانکه بررسی دقیق ویژگیهای منفی ایرانیان با کاربرد روشهای علمی میتواند به شناخت درست (و نه ژورنالیستی) ایرانیان از خود و اصلاح خویش بینجامد.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر نوشتههای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
شهید جاوید
امیر هاشمی مقدم
به گمانم اگر قرار باشد فهرست کتابهای چالش برانگیز در کل تاریخ معاصر ایران بررسی شود، کتاب «شهید جاوید» در بالای این فهرست جای خواهد داشت. کتابی که چه در دوره پهلوی و چه در دوره جمهوری اسلامی حاشیههای فراوان داشته است. در سال 1349 که منتشر شد، مایه دو دستگی روحانیون گردید و ساواک نیز تلاش کرد از این ماجرا سود ببرد. اما پس از انقلاب، با اینکه به دست یک روحانی برجسنه (آیتالله صالحی نجفآبادی) نوشته شده بود و پشتیبانی کسانی همچون آیتالله منتظری و آیتالله مشکینی را نیز داشت، تا سال 1378 اجازه انتشار نیافت. پس از آن هم روی آن حساسیتهای بسیاری بود. برای نمونه، نگارنده این کتاب را در سال 1390 در وبلاگ شخصیاش منتشر کرد؛ اما با برخوردهای غیرمنصفانهای از سوی نهادهای رسمی روبرو شد که مجال بیانش در اینجا نیست.
به هر رو، این کتاب روایتی دیگر از قیام سالار کربلا بیان میکند؛ روایتی که با آنچه تاکنون شنیده و خواندهایم، تفاوتهای بنیادین دارد.
نویسنده در این کتاب تلاش میکند بسیاری از آنچه که تاکنون درباره قیام امام حسین (ع) و رویدادهای کربلا شنیدهایم و به باور وی تحریفاند، بررسی و نقد کند. تلاش میکنم چکیدهای از مهمترین آنها را در اینجا بیان کنم (برای خواندن معرفی کامل این کتاب، اینجا را کلیک کنید).
بزرگترین تحریف، آگاهی امام حسین از شهادت خویش در این سفر است. نویسنده با استناد به دیدگاه بزرگان شیعه، به این مسئله میپردازد که امام حسین از شهادتش خبر داشت، اما هرگز از اینکه در این سفر شهید میشود آگاه نبود. این دیدگاه را بزرگان شیعه (همچون شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی و...) نیز تایید میکنند. ادعای آگاهی امام حسین از شهید شدنش در این سفر، نخستین بار در سده هفتم هجری و در کتاب «لُهوف» بیان شد و سپس وارد باورهای شیعه گردید که تاکنون ادامه یافته و تبدیل به دیدگاه رسمی روحانیون شیعه هم شده است.
همچنین نویسنده به این باور که امام حسین خانوادهاش را هم با خود آورده بود تا پس از شهادت، به اسارت برسند و آبروی بنیامیه برود نیز نقد وارد میکند. گفتگوهای امام حسین، حضرت زینب و امام سجاد (علیهمالسلام) که در این کتاب به آنها پرداخته شده، گواهی بر این نادرستی است.
همچنین نویسنده بر این باور است که شهادت امام حسین بیش از آنکه دستاورد داشته باشد، پیامدهای منفی برای اسلام و شیعه داشته که به بسیاری از آنها در کتابش پرداخته است.
ضمن آنکه مردم کوفه را برخلاف عقیده رایج، بیوفا نمیداند و ویژگیهای آنها را همانند بسیاری از دیگر مردم، طبیعی ارزیابی میکند. آنچنانکه حضرت علی بارها از کوفیان تمجید کرده و آنان را جزو بهترین مسلمانان دانسته است. همچنین این سخن که برخی از یاران امام حسین در شب عاشورا ایشان را تنها گذارده و رفتند نیز دروغ است و نویسنده با بررسی کتابهای بسیار درباره رویداد کربلا، نشانی از این فرار یاران در شب عاشورا نمییابد و بلکه برعکس، کسی حاضر به تنها گذاردن امام نشد.
این کتاب به بسیاری از دیگر انحرافات نیز پاسخ داده است. البته من تنها به برخی از این انحرافات پرداختهام و دانستن درباره همه آنها، خواندن اصل کتاب (536 صفحه) را بایسته میکند. بهویژه برای آنانکه به مبحث قیام امام حسین و تحریفات درباره عاشورا علاقمندند.
البته پس از انتشار کتاب، نقدهای بسیاری هم بر آن وارد شد که شاید مهمترینشان، کتاب «شهید آگاه»، نوشته آیتالله صافی گلپایگانی باشد. همانگونه که از نام کتاب پیداست، آیتالله صافی تلاش کرده نشان بدهد امام حسین پیش از حرکت به سوی کربلا، نسبت به رویدادهایی که پیش خواهد آمد آگاه بوده است. جدا از اینکه در آن کتاب بیشتر به ترور شخصیت نویسنده شهید جاوید پرداخته شده و البته آیتالله صالحی تجفآبادی نیز در مقام پاسخ، مقابله به مثل کرده، من همچنان استدلالهای نویسنده کتاب شهید جاوید را بسیار قویتر از استدلالهای نویسنده کتاب شهید آگاه میدانم.
با این همه، پیشنهادم این است که در این روزها و در کنار حضور در تکایا و عزاداریها، بخشی از زمانتان را هم برای خواندن این کتاب (و سپس نقدهای وارد بر آن، همچون آنچه در کتاب «شهید آگاه» آمده) کنار بگذارید. اما اگر وقت این کار را ندارید، میتوانید معرفی کامل و چهار هزار واژهای مرا درباره کتاب شهید جاوید، در وبلاگ مقدمه (اینجا) بخوانید.
اگر این معرفی کتاب را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید و خواندن اصل کتاب را به ایشان هم پیشنهاد کنید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم
به گمانم اگر قرار باشد فهرست کتابهای چالش برانگیز در کل تاریخ معاصر ایران بررسی شود، کتاب «شهید جاوید» در بالای این فهرست جای خواهد داشت. کتابی که چه در دوره پهلوی و چه در دوره جمهوری اسلامی حاشیههای فراوان داشته است. در سال 1349 که منتشر شد، مایه دو دستگی روحانیون گردید و ساواک نیز تلاش کرد از این ماجرا سود ببرد. اما پس از انقلاب، با اینکه به دست یک روحانی برجسنه (آیتالله صالحی نجفآبادی) نوشته شده بود و پشتیبانی کسانی همچون آیتالله منتظری و آیتالله مشکینی را نیز داشت، تا سال 1378 اجازه انتشار نیافت. پس از آن هم روی آن حساسیتهای بسیاری بود. برای نمونه، نگارنده این کتاب را در سال 1390 در وبلاگ شخصیاش منتشر کرد؛ اما با برخوردهای غیرمنصفانهای از سوی نهادهای رسمی روبرو شد که مجال بیانش در اینجا نیست.
به هر رو، این کتاب روایتی دیگر از قیام سالار کربلا بیان میکند؛ روایتی که با آنچه تاکنون شنیده و خواندهایم، تفاوتهای بنیادین دارد.
نویسنده در این کتاب تلاش میکند بسیاری از آنچه که تاکنون درباره قیام امام حسین (ع) و رویدادهای کربلا شنیدهایم و به باور وی تحریفاند، بررسی و نقد کند. تلاش میکنم چکیدهای از مهمترین آنها را در اینجا بیان کنم (برای خواندن معرفی کامل این کتاب، اینجا را کلیک کنید).
بزرگترین تحریف، آگاهی امام حسین از شهادت خویش در این سفر است. نویسنده با استناد به دیدگاه بزرگان شیعه، به این مسئله میپردازد که امام حسین از شهادتش خبر داشت، اما هرگز از اینکه در این سفر شهید میشود آگاه نبود. این دیدگاه را بزرگان شیعه (همچون شیخ مفید، شیخ طوسی، سید مرتضی و...) نیز تایید میکنند. ادعای آگاهی امام حسین از شهید شدنش در این سفر، نخستین بار در سده هفتم هجری و در کتاب «لُهوف» بیان شد و سپس وارد باورهای شیعه گردید که تاکنون ادامه یافته و تبدیل به دیدگاه رسمی روحانیون شیعه هم شده است.
همچنین نویسنده به این باور که امام حسین خانوادهاش را هم با خود آورده بود تا پس از شهادت، به اسارت برسند و آبروی بنیامیه برود نیز نقد وارد میکند. گفتگوهای امام حسین، حضرت زینب و امام سجاد (علیهمالسلام) که در این کتاب به آنها پرداخته شده، گواهی بر این نادرستی است.
همچنین نویسنده بر این باور است که شهادت امام حسین بیش از آنکه دستاورد داشته باشد، پیامدهای منفی برای اسلام و شیعه داشته که به بسیاری از آنها در کتابش پرداخته است.
ضمن آنکه مردم کوفه را برخلاف عقیده رایج، بیوفا نمیداند و ویژگیهای آنها را همانند بسیاری از دیگر مردم، طبیعی ارزیابی میکند. آنچنانکه حضرت علی بارها از کوفیان تمجید کرده و آنان را جزو بهترین مسلمانان دانسته است. همچنین این سخن که برخی از یاران امام حسین در شب عاشورا ایشان را تنها گذارده و رفتند نیز دروغ است و نویسنده با بررسی کتابهای بسیار درباره رویداد کربلا، نشانی از این فرار یاران در شب عاشورا نمییابد و بلکه برعکس، کسی حاضر به تنها گذاردن امام نشد.
این کتاب به بسیاری از دیگر انحرافات نیز پاسخ داده است. البته من تنها به برخی از این انحرافات پرداختهام و دانستن درباره همه آنها، خواندن اصل کتاب (536 صفحه) را بایسته میکند. بهویژه برای آنانکه به مبحث قیام امام حسین و تحریفات درباره عاشورا علاقمندند.
البته پس از انتشار کتاب، نقدهای بسیاری هم بر آن وارد شد که شاید مهمترینشان، کتاب «شهید آگاه»، نوشته آیتالله صافی گلپایگانی باشد. همانگونه که از نام کتاب پیداست، آیتالله صافی تلاش کرده نشان بدهد امام حسین پیش از حرکت به سوی کربلا، نسبت به رویدادهایی که پیش خواهد آمد آگاه بوده است. جدا از اینکه در آن کتاب بیشتر به ترور شخصیت نویسنده شهید جاوید پرداخته شده و البته آیتالله صالحی تجفآبادی نیز در مقام پاسخ، مقابله به مثل کرده، من همچنان استدلالهای نویسنده کتاب شهید جاوید را بسیار قویتر از استدلالهای نویسنده کتاب شهید آگاه میدانم.
با این همه، پیشنهادم این است که در این روزها و در کنار حضور در تکایا و عزاداریها، بخشی از زمانتان را هم برای خواندن این کتاب (و سپس نقدهای وارد بر آن، همچون آنچه در کتاب «شهید آگاه» آمده) کنار بگذارید. اما اگر وقت این کار را ندارید، میتوانید معرفی کامل و چهار هزار واژهای مرا درباره کتاب شهید جاوید، در وبلاگ مقدمه (اینجا) بخوانید.
اگر این معرفی کتاب را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید و خواندن اصل کتاب را به ایشان هم پیشنهاد کنید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
هفته دفاع مقدس رسید، افاغنه را بیرون کنیم.
امیر هاشمی مقدم: فرارو (یادداشت دو سال پیش)
(در آغاز، ادای احترام میکنیم به کشتهشدگان رویداد تروریستی امروز در اهواز. خداوند این سرزمین و مردمانش را از دشمن دور بدارد)🇮🇷🏴
دفاع از خاک میهن، امری شناختهشده در هر کشوری است؛ اما دفاع از سرزمین و خاک دیگران، نیازمند انگیزهای بسیار قوی است. از همین روست که مردم و مسئولین کشورهایی که درگیر جنگاند، به رزمندگان دیگر کشورها که در دفاع از کشور آنها مجاهدت به خرج دادهاند، احترام شایانی گذاشته و خدماتشان را پاس میدارند.
این روزها که همه جا سخن از رشادتهای رزمندگان ایرانی در هشت سال جنگ تحمیلی است، کمتر سخن از مبارزانی میرود که اگرچه تابعیت ایرانی نداشتند، اما در دفاع از خاک ایران، پا به پای رزمندگان ایرانی جانفشانی کرده و خاک ایران را به خونشان گلگون ساختند. کمتر ایرانیای میداند بیش از دو هزار رزمنده افغانستانی در جنگ با عراق، شهید شده و تعداد بسیار زیادی هم جانباز افغانستانی در کشورمان داریم. شهدایی که هنوز خانوادهها و حتی فرزندانشان که مادر ایرانی دارند، به چشم «اتباع بیگانه» دیده میشوند. و جانبازانی که از حقوق برابر با یک جانباز ایرانی برخوردار نیستند؛ حال آنکه باید به اینان بیش از رزمندگان و جانبازان ایرانی ارج نهاد.
نمیدانم چند نفر از ایرانیان با «غلامعلی ظفرعلی» آشنایی دارند. جانباز افغانستانیای که به خاطر دفاع از خاک ایران هر دو چشمش را از دست داد؛ اما سالها در یک حمام ویرانه روزگارش را به سر میبرد و هر کس که از حال و روزش میپرسید، تنها آرزویش مرگ بود! سالها با گرسنگی و سوءتغذیه به سر برد و به دلیل غیربهداشتی بودن محل زندگیاش، بیماریهای پوستی گرفته بود. شاید بهتر بود اهالی روستای عباسآباد ورامین، همان تکه نان و جرعه آب را هم به او نمیدادند تا زودتر از این همه رنج راحت میشد.
همچنین نمیدانم چند نفر از ما «امانالله امینی» را میشناسیم. جانباز افغانستانیای که سی سال است به خاطر دفاع از خاک ما، قطع نخاع شده و روی تخت خوابیده؛ در خانهای کوچک و دلگیر؛ در حالیکه یک کلیهاش را هم از دست داده و البته به خاطر شیمیایی شدن و مشکل حاد ریوی، مدام باید با کپسول اکسیژن نفس بکشد. پوکی استخوانش هم بماند. البته که با این تن رنجور و آسیبدیده، توان کار کردن ندارد؛ اما همین که توی گذرنامهاش نوشتهایم: «عدم حق اشتغال به کار»، نهایت قدرناشناسی و نمکدانشکنی ما را میرساند.
امانالله امینی تنها یکی از هزاران رزمنده تیپ ابوذر بود؛ تیپی که از بر و بچههای افغانستان تشکیل شده و بسیاریشان در راه دفاع از ایران، جانشان یا تندرستیشان را از دست دادند. حالا این روزها تیپ ابوذر نامش شده فاطمیون. صدها افغانستانی در این تیپ در کنار ایرانیان و سوریها با داعش و دیگر نیروهای مرتجع جنگیدند تا ما و منطقهمان آسوده بماند.
با همه اینها، اگر از ایشان قدردانی شایسته نمیکنیم، ایکاش دستکم اخبار دلسرد کننده کمتری هم میشنیدیم:
❌ نماینده مجلسی که نتوانسته وعدههای دروغین انتخاباتیاش را عملی سازد و بنابراین دیوارِ کوتاهِ «اتباع بیگانه افغانی» میشود مسئول بیکاری جوانان حوزه انتخاباتیاش؛
❌ مامور نیروی انتظامیای که صبحاش را با دستگیری «افغانیهای غیرمجاز» و گاهی فیلم گرفتن از رفتار توهینآمیزش با آنان آغاز میکند؛
❌ پدر و مادر ایرانیای که شکایت میکنند چرا در مدرسه فرزندانش، کودکان افغانی هم درس میخوانند؛
❌ کارگری که پارچهنوشته در دست گرفته و کارفرما را برای بهکارگیری کارگر افغانستانی سرزنش میکند.
و...
هرچند باید منصف بود و اعتراف کرد که در سالیان اخیر، رفتارمان با افغانستانیها خیلی بهتر شده، اما همچنان جای اصلاح دارد. همچنان به آنها مدیونیم. همچنان هم قدرشان را نمیدانیم. این روزها خبر میرسد صدها هزار کارگر افغانستانی در پیِ افت ارزش ریال، از ایران رفتهاند. دیر نخواهد بود که پیامدهای این خلأ را بهواسطه افزایش بهای کالاهایی که اینان در ساختش نقش داشتند (از کورههای آجرپزی گرفته تا کارگاههای سنگبری، بلوکزنی، دامداریها و...) ببینیم. آنگاه شاید کمی دیر باشد برای قدردانی.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: فرارو (یادداشت دو سال پیش)
(در آغاز، ادای احترام میکنیم به کشتهشدگان رویداد تروریستی امروز در اهواز. خداوند این سرزمین و مردمانش را از دشمن دور بدارد)🇮🇷🏴
دفاع از خاک میهن، امری شناختهشده در هر کشوری است؛ اما دفاع از سرزمین و خاک دیگران، نیازمند انگیزهای بسیار قوی است. از همین روست که مردم و مسئولین کشورهایی که درگیر جنگاند، به رزمندگان دیگر کشورها که در دفاع از کشور آنها مجاهدت به خرج دادهاند، احترام شایانی گذاشته و خدماتشان را پاس میدارند.
این روزها که همه جا سخن از رشادتهای رزمندگان ایرانی در هشت سال جنگ تحمیلی است، کمتر سخن از مبارزانی میرود که اگرچه تابعیت ایرانی نداشتند، اما در دفاع از خاک ایران، پا به پای رزمندگان ایرانی جانفشانی کرده و خاک ایران را به خونشان گلگون ساختند. کمتر ایرانیای میداند بیش از دو هزار رزمنده افغانستانی در جنگ با عراق، شهید شده و تعداد بسیار زیادی هم جانباز افغانستانی در کشورمان داریم. شهدایی که هنوز خانوادهها و حتی فرزندانشان که مادر ایرانی دارند، به چشم «اتباع بیگانه» دیده میشوند. و جانبازانی که از حقوق برابر با یک جانباز ایرانی برخوردار نیستند؛ حال آنکه باید به اینان بیش از رزمندگان و جانبازان ایرانی ارج نهاد.
نمیدانم چند نفر از ایرانیان با «غلامعلی ظفرعلی» آشنایی دارند. جانباز افغانستانیای که به خاطر دفاع از خاک ایران هر دو چشمش را از دست داد؛ اما سالها در یک حمام ویرانه روزگارش را به سر میبرد و هر کس که از حال و روزش میپرسید، تنها آرزویش مرگ بود! سالها با گرسنگی و سوءتغذیه به سر برد و به دلیل غیربهداشتی بودن محل زندگیاش، بیماریهای پوستی گرفته بود. شاید بهتر بود اهالی روستای عباسآباد ورامین، همان تکه نان و جرعه آب را هم به او نمیدادند تا زودتر از این همه رنج راحت میشد.
همچنین نمیدانم چند نفر از ما «امانالله امینی» را میشناسیم. جانباز افغانستانیای که سی سال است به خاطر دفاع از خاک ما، قطع نخاع شده و روی تخت خوابیده؛ در خانهای کوچک و دلگیر؛ در حالیکه یک کلیهاش را هم از دست داده و البته به خاطر شیمیایی شدن و مشکل حاد ریوی، مدام باید با کپسول اکسیژن نفس بکشد. پوکی استخوانش هم بماند. البته که با این تن رنجور و آسیبدیده، توان کار کردن ندارد؛ اما همین که توی گذرنامهاش نوشتهایم: «عدم حق اشتغال به کار»، نهایت قدرناشناسی و نمکدانشکنی ما را میرساند.
امانالله امینی تنها یکی از هزاران رزمنده تیپ ابوذر بود؛ تیپی که از بر و بچههای افغانستان تشکیل شده و بسیاریشان در راه دفاع از ایران، جانشان یا تندرستیشان را از دست دادند. حالا این روزها تیپ ابوذر نامش شده فاطمیون. صدها افغانستانی در این تیپ در کنار ایرانیان و سوریها با داعش و دیگر نیروهای مرتجع جنگیدند تا ما و منطقهمان آسوده بماند.
با همه اینها، اگر از ایشان قدردانی شایسته نمیکنیم، ایکاش دستکم اخبار دلسرد کننده کمتری هم میشنیدیم:
❌ نماینده مجلسی که نتوانسته وعدههای دروغین انتخاباتیاش را عملی سازد و بنابراین دیوارِ کوتاهِ «اتباع بیگانه افغانی» میشود مسئول بیکاری جوانان حوزه انتخاباتیاش؛
❌ مامور نیروی انتظامیای که صبحاش را با دستگیری «افغانیهای غیرمجاز» و گاهی فیلم گرفتن از رفتار توهینآمیزش با آنان آغاز میکند؛
❌ پدر و مادر ایرانیای که شکایت میکنند چرا در مدرسه فرزندانش، کودکان افغانی هم درس میخوانند؛
❌ کارگری که پارچهنوشته در دست گرفته و کارفرما را برای بهکارگیری کارگر افغانستانی سرزنش میکند.
و...
هرچند باید منصف بود و اعتراف کرد که در سالیان اخیر، رفتارمان با افغانستانیها خیلی بهتر شده، اما همچنان جای اصلاح دارد. همچنان به آنها مدیونیم. همچنان هم قدرشان را نمیدانیم. این روزها خبر میرسد صدها هزار کارگر افغانستانی در پیِ افت ارزش ریال، از ایران رفتهاند. دیر نخواهد بود که پیامدهای این خلأ را بهواسطه افزایش بهای کالاهایی که اینان در ساختش نقش داشتند (از کورههای آجرپزی گرفته تا کارگاههای سنگبری، بلوکزنی، دامداریها و...) ببینیم. آنگاه شاید کمی دیر باشد برای قدردانی.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
«نو نژادپرستی» در ایران
امیر هاشمی مقدم: فرارو
چکیده: برخلاف پندار بسیاری، نژادپرستی تنها تبعیض سفیدپوستان علیه سیاهان نیست؛ بلکه هرگونه مربوط دانستن رفتار خوب و بد انسانها با ویژگیهای ارثیشان را در بر میگیرد. حتی تعاریف تازهتر، از این هم فراتر رفته و به «نو نژادپرستی» میپردازد. اصطلاح «نو نژادپرستی» را نخستین بار بارکر (1981) به کار برد. بعدها «رم» (Romm. 2010) شش گونه نژادپرستی نو را بر شمرد:
1- «نژادپرستی نمادین» که میتوان آنرا به گونهای نمادین در انکارِ تبعیض یا رنجش از مزایای «غیرمنصفانه»ای که به قربانیان نژادپرستی داده میشود یافت.
2- «نژادپرستی مدرن» که اگرچه اعضای گروه مسلط تلاش دارند دور از نژادپرستی سخن بگویند، اما احساساتشان را در چارچوب مسائل اجتماعی و سیاسیای که قربانیان میآفرینند، نشان میدهند.
3- «نژادپرستی نامتعادل»: افراد طبقه مسلط، از یکسو احساسات همدلانهای در زمینه برابری با قربانیان داشته و از سوی دیگر، احساسات منفی نسبت به آنها دارند.
4- «نژادپرستی نهادی»: اگر نژادپرستی و ارزشهایش از طریق نهادهای یک جامعه (همچون مدارس، رسانهها و...) تداوم یابد (مثلا تنها پوشش جرائم افغانستانیها در رسانهها و چشمپوشی از خدماتشان).
5- «نژادپرستی کور رنگی»: چنانچه عدهای رفتارهای نژادپرستانه داشته باشند و بقیه چشمشان را بر روی این رفتارها ببندند، گروه دوم دچار نژادپرستی کوررنگی شده است.
6- «نژادپرستی فرهنگی»: نادیده گرفتن ارزشهای فرهنگی اقلیتها و تلاش برای نشان دادن برتری ارزشهای گروه مسلط (صص: 49-96).
نژادپرستی در ایران:
بر پایه آنچه در بالا آمد، بیگمان نگاه برخی ایرانیان به افغانستانیها و عربها را میتوان گونهای نژادپرستی دانست. نگارنده تاکنون در دهها یادداشت و مقاله، به ابعاد این نژادپرستیها اشاره کرده است. اما در اینجا باید مرز خود را با دیگر مدعیان روشن ساخت.
برخی روشنفکران ایرانی، همیشه از نژادپرستی ایرانیان میگویند. تا آنجا که یکیشان دعا میکند تیم ملی قوتبال ایران ببازد؛ چرا که اگر برنده شود، ایرانیان نژادپرست میروند توی خیابان و خوشحالی نژادپرستانه میکنند. این افراد هرگز نژادپرستیهای افسارگسیخته در کشورهای همسایه و یا حتی همان امریکا و اروپا را نمیبینند. نگارنده چندین سال است درباره رفتارهای نژادپرستانه برخی ایرانیان با مهاجران افغانستانی پژوهش میکند. اما در همان افغانستان هم نژادپرستی برهنه از سوی مقامات رسمی، علیه برخی گروههای قومی درون این کشور، مایه محرومیت و حتی کشتارهای گسترده میشود.
بنابراین کاربرد واژه «هم» در اینگونه موارد مهم است. یعنی «نژادپرستی در ایران «هم» وجود دارد» که باید در برابر آن ایستاد و مردم را از پیامدهایش آگاه ساخت.
نکته دیگر این است که عموما نژادپرستی در ایران را به گونهای ایستا میبینند. در حالیکه پیشرفتهایی که در این زمینه شده (مثلا درباره حقوق مهاجرین افغانستانی) و موضعگیریهای مردم در اینباره، نشان میدهد که آگاهی ایرانیان درباره نژادپرستی نو نسبت به گذشته بسیار افزایش یافته است.
دست آخر اینکه عدهای نژادپرستی را در ایران تنها محدود به گروهی خاص میبینند. برای نمونه از «نژادپرستی فارسها» یا آنگونه که از برخی روشنفکران وام گرفتهاند، «فاشیسم فارس» سخن میگویند. شگفتانگیز اینکه بسیاری از این افراد با انتساب خود به نژادی خاص که آنرا برتر پنداشته و حتی نشان دادن نماد این نژاد با دست و یا صدای زوزه در آوردن که نمادهایی نژادپرستانه است، دیگران را به نژادپرستی متهم میکنند. در کشورهای غربی، نشان دادن نمادهایی از این دست با برخورد قانون روبرو خواهد شد؛ اما تنها در ایران است که با نشان دادن نمادهای نژادپرستانه، مدعی میشوند قربانی نژادپرستیاند. همچنین این افراد از نژادپرستی در کشورهایی که خود را به آنها نزدیک میدانند (علیه برخی اقوام آن کشور) نیز پشتیبانی میکنند؛ اما اگر یکی از همان رفتارها علیه خودشان در ایران رخ بدهد، واکنشهایی تند نشان میدهند. این خود گونهای نژادپرستی کور رنگی است. کوول (Kovel. 1984: 211) اصطلاح «متاریسیسم» یا «فرا نژادپرستی» را برای توصیف این گروه از افراد به کار میبرد؛ یعنی کسانی که خودشان نژادپرستند، اما خود را نژادپرست ندانسته و به دیگران بهعنوان نژادپرست انتقاد میکنند. جالب آنکه روشنفکرانی که مدام از فاشیسم فارس سخن میگویند، حتی این گروه از نژادپرستان قومگرا را هم نمیبینند. یعنی روشنفکران نیز در اینگونه موارد نژادپرستانی کور رنگاند.
بنابراین، هویتطلبان قومی اگر گاهی احساس نابراری میکنند، راهش افتادن در دام نژادپرستانِ قومگرا نیست. گروه تروریستی «الاحواز» نیز ادعای هویتطلبی داشت.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: فرارو
چکیده: برخلاف پندار بسیاری، نژادپرستی تنها تبعیض سفیدپوستان علیه سیاهان نیست؛ بلکه هرگونه مربوط دانستن رفتار خوب و بد انسانها با ویژگیهای ارثیشان را در بر میگیرد. حتی تعاریف تازهتر، از این هم فراتر رفته و به «نو نژادپرستی» میپردازد. اصطلاح «نو نژادپرستی» را نخستین بار بارکر (1981) به کار برد. بعدها «رم» (Romm. 2010) شش گونه نژادپرستی نو را بر شمرد:
1- «نژادپرستی نمادین» که میتوان آنرا به گونهای نمادین در انکارِ تبعیض یا رنجش از مزایای «غیرمنصفانه»ای که به قربانیان نژادپرستی داده میشود یافت.
2- «نژادپرستی مدرن» که اگرچه اعضای گروه مسلط تلاش دارند دور از نژادپرستی سخن بگویند، اما احساساتشان را در چارچوب مسائل اجتماعی و سیاسیای که قربانیان میآفرینند، نشان میدهند.
3- «نژادپرستی نامتعادل»: افراد طبقه مسلط، از یکسو احساسات همدلانهای در زمینه برابری با قربانیان داشته و از سوی دیگر، احساسات منفی نسبت به آنها دارند.
4- «نژادپرستی نهادی»: اگر نژادپرستی و ارزشهایش از طریق نهادهای یک جامعه (همچون مدارس، رسانهها و...) تداوم یابد (مثلا تنها پوشش جرائم افغانستانیها در رسانهها و چشمپوشی از خدماتشان).
5- «نژادپرستی کور رنگی»: چنانچه عدهای رفتارهای نژادپرستانه داشته باشند و بقیه چشمشان را بر روی این رفتارها ببندند، گروه دوم دچار نژادپرستی کوررنگی شده است.
6- «نژادپرستی فرهنگی»: نادیده گرفتن ارزشهای فرهنگی اقلیتها و تلاش برای نشان دادن برتری ارزشهای گروه مسلط (صص: 49-96).
نژادپرستی در ایران:
بر پایه آنچه در بالا آمد، بیگمان نگاه برخی ایرانیان به افغانستانیها و عربها را میتوان گونهای نژادپرستی دانست. نگارنده تاکنون در دهها یادداشت و مقاله، به ابعاد این نژادپرستیها اشاره کرده است. اما در اینجا باید مرز خود را با دیگر مدعیان روشن ساخت.
برخی روشنفکران ایرانی، همیشه از نژادپرستی ایرانیان میگویند. تا آنجا که یکیشان دعا میکند تیم ملی قوتبال ایران ببازد؛ چرا که اگر برنده شود، ایرانیان نژادپرست میروند توی خیابان و خوشحالی نژادپرستانه میکنند. این افراد هرگز نژادپرستیهای افسارگسیخته در کشورهای همسایه و یا حتی همان امریکا و اروپا را نمیبینند. نگارنده چندین سال است درباره رفتارهای نژادپرستانه برخی ایرانیان با مهاجران افغانستانی پژوهش میکند. اما در همان افغانستان هم نژادپرستی برهنه از سوی مقامات رسمی، علیه برخی گروههای قومی درون این کشور، مایه محرومیت و حتی کشتارهای گسترده میشود.
بنابراین کاربرد واژه «هم» در اینگونه موارد مهم است. یعنی «نژادپرستی در ایران «هم» وجود دارد» که باید در برابر آن ایستاد و مردم را از پیامدهایش آگاه ساخت.
نکته دیگر این است که عموما نژادپرستی در ایران را به گونهای ایستا میبینند. در حالیکه پیشرفتهایی که در این زمینه شده (مثلا درباره حقوق مهاجرین افغانستانی) و موضعگیریهای مردم در اینباره، نشان میدهد که آگاهی ایرانیان درباره نژادپرستی نو نسبت به گذشته بسیار افزایش یافته است.
دست آخر اینکه عدهای نژادپرستی را در ایران تنها محدود به گروهی خاص میبینند. برای نمونه از «نژادپرستی فارسها» یا آنگونه که از برخی روشنفکران وام گرفتهاند، «فاشیسم فارس» سخن میگویند. شگفتانگیز اینکه بسیاری از این افراد با انتساب خود به نژادی خاص که آنرا برتر پنداشته و حتی نشان دادن نماد این نژاد با دست و یا صدای زوزه در آوردن که نمادهایی نژادپرستانه است، دیگران را به نژادپرستی متهم میکنند. در کشورهای غربی، نشان دادن نمادهایی از این دست با برخورد قانون روبرو خواهد شد؛ اما تنها در ایران است که با نشان دادن نمادهای نژادپرستانه، مدعی میشوند قربانی نژادپرستیاند. همچنین این افراد از نژادپرستی در کشورهایی که خود را به آنها نزدیک میدانند (علیه برخی اقوام آن کشور) نیز پشتیبانی میکنند؛ اما اگر یکی از همان رفتارها علیه خودشان در ایران رخ بدهد، واکنشهایی تند نشان میدهند. این خود گونهای نژادپرستی کور رنگی است. کوول (Kovel. 1984: 211) اصطلاح «متاریسیسم» یا «فرا نژادپرستی» را برای توصیف این گروه از افراد به کار میبرد؛ یعنی کسانی که خودشان نژادپرستند، اما خود را نژادپرست ندانسته و به دیگران بهعنوان نژادپرست انتقاد میکنند. جالب آنکه روشنفکرانی که مدام از فاشیسم فارس سخن میگویند، حتی این گروه از نژادپرستان قومگرا را هم نمیبینند. یعنی روشنفکران نیز در اینگونه موارد نژادپرستانی کور رنگاند.
بنابراین، هویتطلبان قومی اگر گاهی احساس نابراری میکنند، راهش افتادن در دام نژادپرستانِ قومگرا نیست. گروه تروریستی «الاحواز» نیز ادعای هویتطلبی داشت.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
پرونده گردشگری ایران در سالی که گذشت.
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری ایرنا
هر سال پنجم مهرماه (27 سپتامبر) روز جهانی گردشگری است. چکیده گفتگویم با خبرگزاری ایرنا درباره وضعیت گردشگریمان در سالی که گذشت (تقریبا همه این نکات را پیش از این در رسانهها بهطور جداگانه و مفصل بیان کرده بودم).
شاید بتوان ادعا کرد در هیچ سالی همچون یکسال گذشته، بینظمی و بیبرنامگی در گردشگری ایران دیده نشده باشد.
✅ در واپسین ماههای سال پیش که دولت برنامه بودجه سال 1397 را رونمایی کرد، افزایش سیصد درصدی عوارض خروج از کشور در آن دیده میشد. در پی واکنشها و اعتراضات، دولت استدلال کرد که این عوارض در همه کشورهای دنیا وجود دارد. در حالیکه کمتر از چهل کشور چنین عوارضی از شهروندانشان میگیرند (آن هم با مبلغی بسیار کمتر). انتقادات به جایی نرسید و دریافت این عوارض با همه نارضایتیها، اعمال شد (یادداشت آیا همه ایرانیان ممنوعالخروج شدهاند در این باره).
✅ پس از نوروز و همزمان با افزایش بهای دلار، دولت تلاش کرد با ممنوعیت خرید و فروش ارز در بازار آزاد، بهای دلار را کنترل کند. اما گردشگران در این میان با بلاتکلیفی به دنبال ارز میگشتند. بنابراین دولت که چند ماه پیشتر، عرضه ارز مسافرتی را پایان داده بود، دوباره به ارائه ارز به مسافران رو آورد؛ آن هم با نرخ دولتی 4200 تومان. طبیعی است که خیل شهروندان ایرانی چمدانهایشان را بستند تا با سودی که از ارز مسافرتی میبرند، هم سفری کرده و هم گاهی سودی اضافه به دست آورده باشند. در این راه، برخی آژانسهای مسافرتی هم به میدان آمده و با ارائه تورهای خارجی رایگان، آن هم به شرط دریافت ارز مسافرتی از گردشگران، سود مازاد را به جیب زدند.
انتقادات به این طرح هم آنچنان بالا گرفت که بالاخره دولت عرضه ارز مسافرتی را دوباره به کناری نهاد. اما برآوردها نشان میدهد در همین چند ماه، بیش از 10 هزار میلیارد تومان ارز مسافرتی به گردشگران داده شد (یادداشت رایگان سفر خارجی بروید در این باره).
البته اوضاع گردشگری ورودیمان هم در این دوران دچار همان بیبرنامگیها بود.
✅ با پایین آمدن ارزش ریال، گردشگران کشورهای همسایه و بهویژه عراقی، متوجه ایران شدند. در این راه دو مقصد مشهد و خوزستان، بیشترین گردشگران عراقی را به خود کشاند؛ آن هم با حاشیههای فراوان. شایعاتی بسیار در شبکههای اجتماعی درباره رفتارهای کنترلنشده و بیرون از عرف گردشگران عراقی در مشهد، واکنشهای بسیاری را به دنبال داشت. هرچند در این باره به نظر میآید دستهایی از بیرون به بزرگنمایی برخی اتفاقات و تحریک مردم میپرداختند (یادداشت گردشگران عرب و دختران ایرانی در این باره). اما خروج کالاهای اساسی از ایران، آن هم در این شرایط اقتصادی و کمبود کالا، پیامد دیگری از گردشگری ورودیمان بود. در استانهای خوزستان، کردستان و کرمانشاه، بسیاری از شهروندان عراقی با روادید و یا حتی بدون آن (برای مرزنشینان) به ایران آمده، کالاهای اساسی و گاه کمیاب بسیاری را به بهای ارزان (به نسبت پول خودشان) خریداری کرده و به کشور خود باز میگردند.
✅ به جز این گروه از گردشگران خارجی، تقریبا میتوان گفت گردشگر خارجی دیگری نداریم. یعنی آمار گردشگران از کشورهای غیرهمسایه (همچون گردشگران اروپایی و امریکایی) چندان چشمگیر نیست. آماری که سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری ارائه کرده، مربوط به گردشگری سال 1396 است با بیش از پنج میلیون و صدهزار گردشگر ورودی. اما این آمار همیشه اما و اگر داشته است. برای نمونه، شهروندان افغانستانیای که برای کار به ایران میآیند و شهروندان عراقی و آذربایجانی که در سفرهای چند ساعته، برای خرید از مرز وارد و دوباره بیرون میشوند نیز، جزو گردشگران به شمار میآیند. در حالیکه در بیشتر تعاریف گردشگری، کسی که برای کار به جایی برود و یا کمتر از یک شب در جایی باشد، گردشگر به شمار نمیآید. همچنین بارها اتحادیه و صنف هتلداران به این آمارها واکنش نشان داده و شمار گردشگران واقعی را بسیار کمتر از اینها دانسته است.
همه آنچه در بالا بیان شد، روی منفی اوضاع گردشگری ایران بود. گردشگری ایران میتواند کامیابتر شود و توانمندی بالایی هم برای شکوفایی دارد. اما، گردشگری الزامات خود را دارد. نمیتوان سخن از توسعه گردشگری به میان آورد و رفتار دیگری داشت. اگر شرایط اقتصادی، اجتماعی، روابط بینالملل و... خوب نباشد، زیرساختهای گردشگری فراهم نباشد، افراد غیرمسئول در زمینه گردشگری اعمال نظر و دخالت کنند، آمارها بهعنوان ابزار سیاسی و نشاندهنده موفقیت کاذب برخی مسئولین بالا و پایین شود و...، گردشگریمان بیگمان همینگونه خواهد ماند (یادداشت فیل در پراید گردشگری ایران در این باره).
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر نوشتههای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری ایرنا
هر سال پنجم مهرماه (27 سپتامبر) روز جهانی گردشگری است. چکیده گفتگویم با خبرگزاری ایرنا درباره وضعیت گردشگریمان در سالی که گذشت (تقریبا همه این نکات را پیش از این در رسانهها بهطور جداگانه و مفصل بیان کرده بودم).
شاید بتوان ادعا کرد در هیچ سالی همچون یکسال گذشته، بینظمی و بیبرنامگی در گردشگری ایران دیده نشده باشد.
✅ در واپسین ماههای سال پیش که دولت برنامه بودجه سال 1397 را رونمایی کرد، افزایش سیصد درصدی عوارض خروج از کشور در آن دیده میشد. در پی واکنشها و اعتراضات، دولت استدلال کرد که این عوارض در همه کشورهای دنیا وجود دارد. در حالیکه کمتر از چهل کشور چنین عوارضی از شهروندانشان میگیرند (آن هم با مبلغی بسیار کمتر). انتقادات به جایی نرسید و دریافت این عوارض با همه نارضایتیها، اعمال شد (یادداشت آیا همه ایرانیان ممنوعالخروج شدهاند در این باره).
✅ پس از نوروز و همزمان با افزایش بهای دلار، دولت تلاش کرد با ممنوعیت خرید و فروش ارز در بازار آزاد، بهای دلار را کنترل کند. اما گردشگران در این میان با بلاتکلیفی به دنبال ارز میگشتند. بنابراین دولت که چند ماه پیشتر، عرضه ارز مسافرتی را پایان داده بود، دوباره به ارائه ارز به مسافران رو آورد؛ آن هم با نرخ دولتی 4200 تومان. طبیعی است که خیل شهروندان ایرانی چمدانهایشان را بستند تا با سودی که از ارز مسافرتی میبرند، هم سفری کرده و هم گاهی سودی اضافه به دست آورده باشند. در این راه، برخی آژانسهای مسافرتی هم به میدان آمده و با ارائه تورهای خارجی رایگان، آن هم به شرط دریافت ارز مسافرتی از گردشگران، سود مازاد را به جیب زدند.
انتقادات به این طرح هم آنچنان بالا گرفت که بالاخره دولت عرضه ارز مسافرتی را دوباره به کناری نهاد. اما برآوردها نشان میدهد در همین چند ماه، بیش از 10 هزار میلیارد تومان ارز مسافرتی به گردشگران داده شد (یادداشت رایگان سفر خارجی بروید در این باره).
البته اوضاع گردشگری ورودیمان هم در این دوران دچار همان بیبرنامگیها بود.
✅ با پایین آمدن ارزش ریال، گردشگران کشورهای همسایه و بهویژه عراقی، متوجه ایران شدند. در این راه دو مقصد مشهد و خوزستان، بیشترین گردشگران عراقی را به خود کشاند؛ آن هم با حاشیههای فراوان. شایعاتی بسیار در شبکههای اجتماعی درباره رفتارهای کنترلنشده و بیرون از عرف گردشگران عراقی در مشهد، واکنشهای بسیاری را به دنبال داشت. هرچند در این باره به نظر میآید دستهایی از بیرون به بزرگنمایی برخی اتفاقات و تحریک مردم میپرداختند (یادداشت گردشگران عرب و دختران ایرانی در این باره). اما خروج کالاهای اساسی از ایران، آن هم در این شرایط اقتصادی و کمبود کالا، پیامد دیگری از گردشگری ورودیمان بود. در استانهای خوزستان، کردستان و کرمانشاه، بسیاری از شهروندان عراقی با روادید و یا حتی بدون آن (برای مرزنشینان) به ایران آمده، کالاهای اساسی و گاه کمیاب بسیاری را به بهای ارزان (به نسبت پول خودشان) خریداری کرده و به کشور خود باز میگردند.
✅ به جز این گروه از گردشگران خارجی، تقریبا میتوان گفت گردشگر خارجی دیگری نداریم. یعنی آمار گردشگران از کشورهای غیرهمسایه (همچون گردشگران اروپایی و امریکایی) چندان چشمگیر نیست. آماری که سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری ارائه کرده، مربوط به گردشگری سال 1396 است با بیش از پنج میلیون و صدهزار گردشگر ورودی. اما این آمار همیشه اما و اگر داشته است. برای نمونه، شهروندان افغانستانیای که برای کار به ایران میآیند و شهروندان عراقی و آذربایجانی که در سفرهای چند ساعته، برای خرید از مرز وارد و دوباره بیرون میشوند نیز، جزو گردشگران به شمار میآیند. در حالیکه در بیشتر تعاریف گردشگری، کسی که برای کار به جایی برود و یا کمتر از یک شب در جایی باشد، گردشگر به شمار نمیآید. همچنین بارها اتحادیه و صنف هتلداران به این آمارها واکنش نشان داده و شمار گردشگران واقعی را بسیار کمتر از اینها دانسته است.
همه آنچه در بالا بیان شد، روی منفی اوضاع گردشگری ایران بود. گردشگری ایران میتواند کامیابتر شود و توانمندی بالایی هم برای شکوفایی دارد. اما، گردشگری الزامات خود را دارد. نمیتوان سخن از توسعه گردشگری به میان آورد و رفتار دیگری داشت. اگر شرایط اقتصادی، اجتماعی، روابط بینالملل و... خوب نباشد، زیرساختهای گردشگری فراهم نباشد، افراد غیرمسئول در زمینه گردشگری اعمال نظر و دخالت کنند، آمارها بهعنوان ابزار سیاسی و نشاندهنده موفقیت کاذب برخی مسئولین بالا و پایین شود و...، گردشگریمان بیگمان همینگونه خواهد ماند (یادداشت فیل در پراید گردشگری ایران در این باره).
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر نوشتههای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
Forwarded from دغدغه ایران
کانالهای تلگرامی خوب
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
فهرستی از کانالهای تلگرامی خوب را که در آنها تحلیلها یا مطالب قابل توجه منتشر میشوند چند روز پیش معرفی کردم. شماری دیگر از کانالهای تلگرامی با محتوای مناسب نیز به شرح زیر معرفی میشوند. این معرفی به معنای تأیید همه محتوای این کانالها نیست.
✅ نکتههای تاریخی (جعفر شیرعلینیا)
https://news.1rj.ru/str/jafarshiralinia
✅ نعمتالله فاضلی
https://news.1rj.ru/str/DrNematallahFazeli
✅ تفسیرهای فرهنگی (مرتضی کریمی)
https://news.1rj.ru/str/mortezakarimi77
✅ شبان (یاسر عرب)
https://news.1rj.ru/str/yaser_arab57
✅ سیستمهای حکمرانی (سجاد فتاحی)
https://news.1rj.ru/str/governancesystems
✅ آینده (عباس عبدی)
https://news.1rj.ru/str/abdiabbas
✅ مقدمه (امیر هاشمی مقدم)
https://news.1rj.ru/str/moghaddames
✅ راهبرد (جواد روح)
https://news.1rj.ru/str/javadrooh
✅ موفقیتهای کوچک ایرانیان
https://news.1rj.ru/str/IR_S_S
(این فهرست را اگر میپسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.)
@fazeli_mohammad
(محمد فاضلی – عضو هیئت علمی دانشگاه شهید بهشتی)
فهرستی از کانالهای تلگرامی خوب را که در آنها تحلیلها یا مطالب قابل توجه منتشر میشوند چند روز پیش معرفی کردم. شماری دیگر از کانالهای تلگرامی با محتوای مناسب نیز به شرح زیر معرفی میشوند. این معرفی به معنای تأیید همه محتوای این کانالها نیست.
✅ نکتههای تاریخی (جعفر شیرعلینیا)
https://news.1rj.ru/str/jafarshiralinia
✅ نعمتالله فاضلی
https://news.1rj.ru/str/DrNematallahFazeli
✅ تفسیرهای فرهنگی (مرتضی کریمی)
https://news.1rj.ru/str/mortezakarimi77
✅ شبان (یاسر عرب)
https://news.1rj.ru/str/yaser_arab57
✅ سیستمهای حکمرانی (سجاد فتاحی)
https://news.1rj.ru/str/governancesystems
✅ آینده (عباس عبدی)
https://news.1rj.ru/str/abdiabbas
✅ مقدمه (امیر هاشمی مقدم)
https://news.1rj.ru/str/moghaddames
✅ راهبرد (جواد روح)
https://news.1rj.ru/str/javadrooh
✅ موفقیتهای کوچک ایرانیان
https://news.1rj.ru/str/IR_S_S
(این فهرست را اگر میپسندید، برای دیگران هم ارسال کنید.)
@fazeli_mohammad
Telegram
اتاق آینده / شیرعلینیا
دعوتيد به خواندن درباره آینده
ارتباط با مدير كانال:
@jafarshiraliniaa
ارتباط با مدير كانال:
@jafarshiraliniaa
«سید متین»ها را «حاج متین» نکنیم.
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
هفته گذشته رسانههای ترکیه اعلام کردند که دولت این کشور برای گذار از شرایط بحرانی، میزان سرمایه شهروندان دیگر کشورها برای دریافت اقامت در این کشور را کاهش داده است. یعنی سرمایه بانکی را از سه میلیون دلار به پانصد هزار دلار و خرید املاک را از یک میلیون دلار به دویست و پنجاه هزار دلار کاهش داده تا بتواند سرمایه بیشتری از کشورهای دیگر به ترکیه بکشاند. پیشبینی شده با این راه بتواند تا 20 میلیارد دلار سرمایه خارجی جذب کند که رقم بسیار بالایی است.
خواندن این خبر، داغ مرا تازهتر کرد. چندین سال است درباره لزوم اعطای اقامت و حتی شهروندی به برخی افغانستانیها پژوهش کرده و مینویسم. تنها یک موردش را در اینجا میآورم تا بدانید چه موقعیتهایی را از دست میدهیم.
در سال 1393 از سوی یکی از نهادهای دولتی برای انجام پژوهشی درباره پیامدهای خوب و بد ترانزیت کالاهای افغانستان از بندر چابهار، به استان سیستان و بلوچستان فرستاده شدم. از نقاط صفر مرزی گرفته تا بندر چابهار و زاهدان و... بازدید کردم. هم با مسئولین استانی و هم با سرمایهگذاران و مسئولان افغانستانی (همچون کارمندان کنسولگری افغانستان در زاهدان) گفتگو داشتم. پاکستان به دلیل اختلافات جدی با هر دو همسایهاش (هند و افغانستان) اجازه ترانزیت بی دردسر کالاهای هندی از خاکش به افغانستان را نمیدهد. بهویژه که هند برای نفوذ بیشتر خود در منطقه، کمکهای بلاعوض زیادی هم به افغانستان میکند که این کار، پاکستان را نگران کرده است. بنابراین قرار شد کالاها از راه دریا به بندر چابهار آمده و از آنجا به مرز «میلک» و سپس خاک افغانستان ترانزیت شود. چون بسیاری از این کالاها را سرمایهداران افغانستانی میآورند، بنابراین به حضور خود یا کارگزارانشان در بندر چابهار نیاز است. دولت ایران هم قول مساعد زیادی در این باره داده است (البته بیشتر بر روی کاغذ). اما عملا سرمایهگذاران افغانستانی دست و بالشان در چابهار (همانند دیگر نقاط کشور) بسته است.
با چندین سرمایهگذار افغانستانی گفتگو کردم. به جز خاطرات ناخوشایندی که برخیشان از برخوردهای سلیقهای و غیراخلاقی مسئولین و مامورین داشتند، مهمترین مسائلشان بلاتکلیفی در دریافت اقامت، خرید یا اجاره بلندمدت زمین برای ساخت انبار و دفتر؛ ناممکن بودن خرید بسیاری از نیازهای سادهشان در ایران (از خودرو گرفته تا حتی سیمکارت اعتباری تلفن همراه)؛ مشکلات در باز کردن و استفاده از حساب بانکی؛ مشکلات در آوردن زن و فرزندانشان به ایران و... بود. آنهایی هم که موفق به دریافت اقامت میشدند، مدت اقامتشان کوتاه (دستبالا و در بهترین حالت، سهساله) بود و عموما بدون مجوز اقامت خانواده. سرمایهداران نگران بودند که با تغییر قوانین در ایران (که امری پیشپا افتاده است) پس از سه سال، اقامتشان دیگر تمدید نشود و سرمایهگذاریشان در ایران دود شود و برود هوا. همچنانکه نمیتوانستند بدون زن و فرزندانشان در ایران زندگی کنند.
خلاصه هفته پیش که خبر سادهتر شدن سرمایهگذاری خارجیان در ترکیه را خواندم، پیام دادم به «سید متین». در سفری که در سال 1392 به کابل داشتم، یک شب در خانهاش میزبانم بود. سرمایهدار است و علاقمند به سرمایهگذاری در ایران. چند سال هم برای سرمایهگذاری در چابهار تلاش کرده بود. اما هفته پیش پاسخم را داد، فهمیدم موفق نشده در چابهار سرمایهگذاری کند. موقعیت سرمایهگذاری در بسیاری از کشورهای دیگر، از جمله ترکیه برایش فراهم است. اما سید متین از آن شیعیانی است که با همه ناملایمتیها، ایران برایش ارزشی بسیار بالا دارد.
اما سید متین هم دیر یا زود حاج متین خواهد شد. «حاج متین» هم سرمایهداری است اهل مزارشریف، اما ساکن دوشنبه تاجیکستان. در سفری به تاجیکستان، شبی هم مهمان مهمانخانه شرکت او بودم (به جز تشابه نامی این دو سرمایهدار افغانستانی، تنها بر پایه تصادف من مهمانشان بودهام و اینگونه نیست که کلا مهمان سرمایهداران در کشورهای همسایه باشم!). شرکت بزرگ راه و ساختمانی دارد. آنجایی که من مهمانش بودم، سه تا برج کنار هم داشت. وقتی در اتاقش داشتیم با یکدیگر صحبت میکردیم، ارقام سنگین برخی از معاملاتش را دیدم. میگفت ابتدا آمده بود ایران برای سرمایهگذاری. پس از چند ماه دوندگی و ناامید شدن از شرایط سرمایهگذاری در ایران، راه تاجیکستان را در پیش گرفته بود.
دیر یا زود، سید متینها به حاج متینها تبدیل خواهند شد. تا یک جایی علاقه به ایران بهواسطه زبان یا مذهب مشترک، سید متینها را نگه میدارد. دیر یا زود عقلانیت حاج متینی به سراغشان آمده و به آغوش باز کشورهای دیگر خواهند رفت. سید متینها را حاج متین نکنیم.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: انصافنیوز
هفته گذشته رسانههای ترکیه اعلام کردند که دولت این کشور برای گذار از شرایط بحرانی، میزان سرمایه شهروندان دیگر کشورها برای دریافت اقامت در این کشور را کاهش داده است. یعنی سرمایه بانکی را از سه میلیون دلار به پانصد هزار دلار و خرید املاک را از یک میلیون دلار به دویست و پنجاه هزار دلار کاهش داده تا بتواند سرمایه بیشتری از کشورهای دیگر به ترکیه بکشاند. پیشبینی شده با این راه بتواند تا 20 میلیارد دلار سرمایه خارجی جذب کند که رقم بسیار بالایی است.
خواندن این خبر، داغ مرا تازهتر کرد. چندین سال است درباره لزوم اعطای اقامت و حتی شهروندی به برخی افغانستانیها پژوهش کرده و مینویسم. تنها یک موردش را در اینجا میآورم تا بدانید چه موقعیتهایی را از دست میدهیم.
در سال 1393 از سوی یکی از نهادهای دولتی برای انجام پژوهشی درباره پیامدهای خوب و بد ترانزیت کالاهای افغانستان از بندر چابهار، به استان سیستان و بلوچستان فرستاده شدم. از نقاط صفر مرزی گرفته تا بندر چابهار و زاهدان و... بازدید کردم. هم با مسئولین استانی و هم با سرمایهگذاران و مسئولان افغانستانی (همچون کارمندان کنسولگری افغانستان در زاهدان) گفتگو داشتم. پاکستان به دلیل اختلافات جدی با هر دو همسایهاش (هند و افغانستان) اجازه ترانزیت بی دردسر کالاهای هندی از خاکش به افغانستان را نمیدهد. بهویژه که هند برای نفوذ بیشتر خود در منطقه، کمکهای بلاعوض زیادی هم به افغانستان میکند که این کار، پاکستان را نگران کرده است. بنابراین قرار شد کالاها از راه دریا به بندر چابهار آمده و از آنجا به مرز «میلک» و سپس خاک افغانستان ترانزیت شود. چون بسیاری از این کالاها را سرمایهداران افغانستانی میآورند، بنابراین به حضور خود یا کارگزارانشان در بندر چابهار نیاز است. دولت ایران هم قول مساعد زیادی در این باره داده است (البته بیشتر بر روی کاغذ). اما عملا سرمایهگذاران افغانستانی دست و بالشان در چابهار (همانند دیگر نقاط کشور) بسته است.
با چندین سرمایهگذار افغانستانی گفتگو کردم. به جز خاطرات ناخوشایندی که برخیشان از برخوردهای سلیقهای و غیراخلاقی مسئولین و مامورین داشتند، مهمترین مسائلشان بلاتکلیفی در دریافت اقامت، خرید یا اجاره بلندمدت زمین برای ساخت انبار و دفتر؛ ناممکن بودن خرید بسیاری از نیازهای سادهشان در ایران (از خودرو گرفته تا حتی سیمکارت اعتباری تلفن همراه)؛ مشکلات در باز کردن و استفاده از حساب بانکی؛ مشکلات در آوردن زن و فرزندانشان به ایران و... بود. آنهایی هم که موفق به دریافت اقامت میشدند، مدت اقامتشان کوتاه (دستبالا و در بهترین حالت، سهساله) بود و عموما بدون مجوز اقامت خانواده. سرمایهداران نگران بودند که با تغییر قوانین در ایران (که امری پیشپا افتاده است) پس از سه سال، اقامتشان دیگر تمدید نشود و سرمایهگذاریشان در ایران دود شود و برود هوا. همچنانکه نمیتوانستند بدون زن و فرزندانشان در ایران زندگی کنند.
خلاصه هفته پیش که خبر سادهتر شدن سرمایهگذاری خارجیان در ترکیه را خواندم، پیام دادم به «سید متین». در سفری که در سال 1392 به کابل داشتم، یک شب در خانهاش میزبانم بود. سرمایهدار است و علاقمند به سرمایهگذاری در ایران. چند سال هم برای سرمایهگذاری در چابهار تلاش کرده بود. اما هفته پیش پاسخم را داد، فهمیدم موفق نشده در چابهار سرمایهگذاری کند. موقعیت سرمایهگذاری در بسیاری از کشورهای دیگر، از جمله ترکیه برایش فراهم است. اما سید متین از آن شیعیانی است که با همه ناملایمتیها، ایران برایش ارزشی بسیار بالا دارد.
اما سید متین هم دیر یا زود حاج متین خواهد شد. «حاج متین» هم سرمایهداری است اهل مزارشریف، اما ساکن دوشنبه تاجیکستان. در سفری به تاجیکستان، شبی هم مهمان مهمانخانه شرکت او بودم (به جز تشابه نامی این دو سرمایهدار افغانستانی، تنها بر پایه تصادف من مهمانشان بودهام و اینگونه نیست که کلا مهمان سرمایهداران در کشورهای همسایه باشم!). شرکت بزرگ راه و ساختمانی دارد. آنجایی که من مهمانش بودم، سه تا برج کنار هم داشت. وقتی در اتاقش داشتیم با یکدیگر صحبت میکردیم، ارقام سنگین برخی از معاملاتش را دیدم. میگفت ابتدا آمده بود ایران برای سرمایهگذاری. پس از چند ماه دوندگی و ناامید شدن از شرایط سرمایهگذاری در ایران، راه تاجیکستان را در پیش گرفته بود.
دیر یا زود، سید متینها به حاج متینها تبدیل خواهند شد. تا یک جایی علاقه به ایران بهواسطه زبان یا مذهب مشترک، سید متینها را نگه میدارد. دیر یا زود عقلانیت حاج متینی به سراغشان آمده و به آغوش باز کشورهای دیگر خواهند رفت. سید متینها را حاج متین نکنیم.
اگر این نوشته را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
میراث فرهنگی و گردشگری، حیاط خلوت رؤسای جمهور
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
این یادداشت، چکیده چیزی است که برای گشایش پرونده «فرصتهای گردشگری برای چالشهای اقتصادی» در خبرگزاری مهر نوشتم. از این پس هر هفته چند یادداشت از کارشناسان گردشگری در این پرونده منتشر میشود که در آن به چگونگی دریافت ارز و یاری رساندن به شرایط بحرانی اقتصاد کنونی ایران از راه گسترش گردشگری میپردازد. در اینجا هم علاقمندان را دعوت به خواندن این یادداشتها میکنم و هم کارشاسان گردشگری را دعوت به همکاری و نوشتن دیدگاههای کارشناسانه برای این پرونده. علاقندان میتوانند یادداشتهایشان را به رایانامه (ایمیل) من بفرستند.
در شرایط اقتصادی کنونی، همچنانکه دولت در دیگر بخشها با سردرگمی روبرو بوده، در حوزه گردشگری نیز برنامه مشخصی نداشته است. بخشی از این مسئله، به ارتباط نداشتن سیاستگذاران حوزه گردشگری با بدنه کارشناسان این دانش باز میگردد. سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، تبدیل به حیاط خلوت روسای جمهوری ایران شده تا نزدیکان خود را در جایگاه معاون رئیس جمهور، به ریاست این سازمان بنشانند و به دور از خطر استیضاحی که همیشه در کمین وزیران است، این سازمان را جولانگاه نزدیکان خود سازند.
همین است که در زمینه گردشگری، هر صاحبمنصب و مسئولی به خود اجازه اظهارنظر و دخالت میدهذ. شوربختانه این نگاه سادهانگارانه به گردشگری، در دو سطح دیگر نیز به گونهای گسترده رواج یافته: نخست در دانشگاهها و مراکز پژوهشی که باید پایگاه علمی برای این پدیده باشند؛ و دوم در رسانهها که باید پلی باشد برای آشنایی مردم با گردشگری بهروز در دنیا.
در سطح دانشگاهها، با توجه به استقبالی که از رشته گردشگری به عمل آمد، بسیاری از گروههای گردشگری در دانشگاهها به دلیل کمبود استاد و تنها برای پذیرش دانشجوی بیشتر، جولانگاه کسانی شد که پیش از تدریس دروس تخصصی این رشته، حتی یک تعریف ساده گردشگری را هم نمیدانستند. فاجعه آنجایی جدیتر شد که بسیاری از همین افراد به نگارش کتابهای درسی تخصصی در زمینه حوزههای گوناگون گردشگری پرداختند.
همچنین برخی نهادهای پژوهشی که به دلیل ارتباطات و وابستگیهای خاص، یکشبه همچون قارچ سبز شده بودند، انجام طرحهای پژوهشی در زمینه گردشگری را نیز در اختیار گرفتند. این نهادها که گاهی بودجههایی هنگفت را به این بهانه میگرفتند، پژوهشهایشان در زمینه گردشگری چیزی فراتر از معرفی بیکاربرد جاذبهها و یا در بهترین حالت، دویست تا سیصد پرسشنامه غیر استاندارد که دیدگاه گردشگران را درباره امکانات مقصد و میزان رضایتشان میپرسید، نبود.
در سطح رسانهها نیز، شوربختانه گردشگری جولانگاهی شد برای کسانی که گمان میکردند با سفر به یکی دو کشور همسایه یا خواندن چند گزارش درباره وضعیت گردشگری در دیگر کشورها، کارشناس گردشگری شدهاند. همین است که گاهی در برخی روزنامهها به سلسله یادداشتهایی درباره گردشگری از یک نویسنده بر میخوریم که یک جمله «گردشگری چیز خوبی است و ما باید آنرا گسترش بدهیم» را به شیوههای گوناگون تکرار کرده و چیزی فراتر از آن برای گفتن ندارد.
این فضا اگرچه همچنان بر کشور چیره است، اما خوشبختانه چند سالی است نسل جوانی از کارشناسان گردشگری که خود دانشآموخته این رشته بوده و در بسیاری مواقع، تحصیلات تکمیلیشان را در دانشگاههای معتبر خارجی به پایان رساندهاند، در حال دگرگون ساختن این فضا هستند.
اکنون خبرگزاری مهر با همکاری همین گروه، پروندهای درباره گردشگری راه انداخته تا پاسخی برای دو پرسش زیر بیابد:
نخست، در حالیکه کشور تحریم است و بهویژه با محدودیتهایی که امریکا برای سفر شهروندان همه کشورها به ایران در نظر گرفته، چرا و چگونه توسعه گردشگری میتواند مانند یک ابزار قدرتمند در جهت کاهش فشارهای اقتصادی–اجتماعی به کار گرفته شود؟ چه راهکارهایی میتوان اندیشید که گردشگران خارجی را به ایران کشاند و بهواسطه دلار و یوروهایی که با خود میآورند، مرهمی هرچند کوچک برای کمبود ارز کشور یافت؟
دوم، با توجه به کمبود ارز در کشور، چگونه میتوان گردشگران ایرانیای که قصد سفر به کشورهای دیگر را دارند، متقاعد (و نه اجبار) کرد که به مقصدهای داخلی ایران سفر کنند تا از خروج ارز در این شرایط پیشگیری کرد؟ این بخش، متفاوت است با آنچه دولت با ابزارهایی همچون افزایش شگفتانگیز عوارض خروج، تلاش میکند بر سر راه گردشگران به بیرون از کشور مانعتراشی کند. تلاش این بخش این است که انگیزهها و نیازهای گردشگران ایرانی از سفر به خارج را دریافته و با برآورده کردن همان نیازها درون کشور بتواند بخشی از این گروه از گردشگران را به مقاصد داخلی بکشاند.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
امیر هاشمی مقدم: خبرگزاری مهر
این یادداشت، چکیده چیزی است که برای گشایش پرونده «فرصتهای گردشگری برای چالشهای اقتصادی» در خبرگزاری مهر نوشتم. از این پس هر هفته چند یادداشت از کارشناسان گردشگری در این پرونده منتشر میشود که در آن به چگونگی دریافت ارز و یاری رساندن به شرایط بحرانی اقتصاد کنونی ایران از راه گسترش گردشگری میپردازد. در اینجا هم علاقمندان را دعوت به خواندن این یادداشتها میکنم و هم کارشاسان گردشگری را دعوت به همکاری و نوشتن دیدگاههای کارشناسانه برای این پرونده. علاقندان میتوانند یادداشتهایشان را به رایانامه (ایمیل) من بفرستند.
در شرایط اقتصادی کنونی، همچنانکه دولت در دیگر بخشها با سردرگمی روبرو بوده، در حوزه گردشگری نیز برنامه مشخصی نداشته است. بخشی از این مسئله، به ارتباط نداشتن سیاستگذاران حوزه گردشگری با بدنه کارشناسان این دانش باز میگردد. سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری، تبدیل به حیاط خلوت روسای جمهوری ایران شده تا نزدیکان خود را در جایگاه معاون رئیس جمهور، به ریاست این سازمان بنشانند و به دور از خطر استیضاحی که همیشه در کمین وزیران است، این سازمان را جولانگاه نزدیکان خود سازند.
همین است که در زمینه گردشگری، هر صاحبمنصب و مسئولی به خود اجازه اظهارنظر و دخالت میدهذ. شوربختانه این نگاه سادهانگارانه به گردشگری، در دو سطح دیگر نیز به گونهای گسترده رواج یافته: نخست در دانشگاهها و مراکز پژوهشی که باید پایگاه علمی برای این پدیده باشند؛ و دوم در رسانهها که باید پلی باشد برای آشنایی مردم با گردشگری بهروز در دنیا.
در سطح دانشگاهها، با توجه به استقبالی که از رشته گردشگری به عمل آمد، بسیاری از گروههای گردشگری در دانشگاهها به دلیل کمبود استاد و تنها برای پذیرش دانشجوی بیشتر، جولانگاه کسانی شد که پیش از تدریس دروس تخصصی این رشته، حتی یک تعریف ساده گردشگری را هم نمیدانستند. فاجعه آنجایی جدیتر شد که بسیاری از همین افراد به نگارش کتابهای درسی تخصصی در زمینه حوزههای گوناگون گردشگری پرداختند.
همچنین برخی نهادهای پژوهشی که به دلیل ارتباطات و وابستگیهای خاص، یکشبه همچون قارچ سبز شده بودند، انجام طرحهای پژوهشی در زمینه گردشگری را نیز در اختیار گرفتند. این نهادها که گاهی بودجههایی هنگفت را به این بهانه میگرفتند، پژوهشهایشان در زمینه گردشگری چیزی فراتر از معرفی بیکاربرد جاذبهها و یا در بهترین حالت، دویست تا سیصد پرسشنامه غیر استاندارد که دیدگاه گردشگران را درباره امکانات مقصد و میزان رضایتشان میپرسید، نبود.
در سطح رسانهها نیز، شوربختانه گردشگری جولانگاهی شد برای کسانی که گمان میکردند با سفر به یکی دو کشور همسایه یا خواندن چند گزارش درباره وضعیت گردشگری در دیگر کشورها، کارشناس گردشگری شدهاند. همین است که گاهی در برخی روزنامهها به سلسله یادداشتهایی درباره گردشگری از یک نویسنده بر میخوریم که یک جمله «گردشگری چیز خوبی است و ما باید آنرا گسترش بدهیم» را به شیوههای گوناگون تکرار کرده و چیزی فراتر از آن برای گفتن ندارد.
این فضا اگرچه همچنان بر کشور چیره است، اما خوشبختانه چند سالی است نسل جوانی از کارشناسان گردشگری که خود دانشآموخته این رشته بوده و در بسیاری مواقع، تحصیلات تکمیلیشان را در دانشگاههای معتبر خارجی به پایان رساندهاند، در حال دگرگون ساختن این فضا هستند.
اکنون خبرگزاری مهر با همکاری همین گروه، پروندهای درباره گردشگری راه انداخته تا پاسخی برای دو پرسش زیر بیابد:
نخست، در حالیکه کشور تحریم است و بهویژه با محدودیتهایی که امریکا برای سفر شهروندان همه کشورها به ایران در نظر گرفته، چرا و چگونه توسعه گردشگری میتواند مانند یک ابزار قدرتمند در جهت کاهش فشارهای اقتصادی–اجتماعی به کار گرفته شود؟ چه راهکارهایی میتوان اندیشید که گردشگران خارجی را به ایران کشاند و بهواسطه دلار و یوروهایی که با خود میآورند، مرهمی هرچند کوچک برای کمبود ارز کشور یافت؟
دوم، با توجه به کمبود ارز در کشور، چگونه میتوان گردشگران ایرانیای که قصد سفر به کشورهای دیگر را دارند، متقاعد (و نه اجبار) کرد که به مقصدهای داخلی ایران سفر کنند تا از خروج ارز در این شرایط پیشگیری کرد؟ این بخش، متفاوت است با آنچه دولت با ابزارهایی همچون افزایش شگفتانگیز عوارض خروج، تلاش میکند بر سر راه گردشگران به بیرون از کشور مانعتراشی کند. تلاش این بخش این است که انگیزهها و نیازهای گردشگران ایرانی از سفر به خارج را دریافته و با برآورده کردن همان نیازها درون کشور بتواند بخشی از این گروه از گردشگران را به مقاصد داخلی بکشاند.
اگر این یادداشت را میپسندید، برای دوستانتان هم بفرستید.
دیگر یادداشتهای رسانهای مرا میتوانید در کانال مقدمه (اینجا) بخوانید.
Telegram
مقدمه
یادداشتهای رسانهای امیر هاشمی مقدم
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com
در زمینه ایرانشناسی، انسانشناسی و گردشگری
ارتباط با نویسنده:
moghaddames@gmail.com
وبلاگ نویسنده:
moghaddames.blogfa.com