Mohammad Aleph
Photo
مائو یک روز از خواب بیدار شده بود و نمیدانم روی چه حسابی با خودش فکر کرده بود، اگر یکسری کوره ذوب فلز بدهیم به همه مردم چین، میتوانیم در صنعت فولاد، بریتانیا را شکست بدهیم. همان سال ۱۹۵۸، حزب کمونیست، پوسترهای تبلیغاتیاش را هم با توجه به هنر کشیدن شیر، به توکا نیستانیطوری سفارش داد تا خلق قهرمان چین را تشویق به پیوستن به این طرح مدبرانه بکند. در پوستر فوق مربوط به همان سال، حزب اعلام میکند که در طول ۱۵ سال، بریتانیا را شکست میدهیم. نتیجه البته میلیونها نفر کشته در اثر قحطی و گرسنگی بود و فولادی که به دست آمد هم اساسا کیفیت لازم را نداشت.
Mohammad Aleph
Video
روزهایی که چندان حال درست و حسابیای ندارم، دیدن سگها میتواند سر حالم بیاورد. چند هزار سال حضور مداوم این موجودات که ابتدا فقط در جستجوی غذای بیشتر به اجداد شکارچی-گردآورنده ما نزدیک شدند، دیگر اثر خود را حتی در خلقیات ما هم گذاشته است.
Mohammad Aleph
Photo
یک بار یادم هست یک جایی کسی تصویری از اهرام ثلاثه گذاشته بود و پرسیده بود که چرا آدمها دیگر نمیتوانند چیز عجیبی خلق کنند؟ کسی با تصویر یک F-22 پاسخ داده بود که ما به معنای واقعی کلمه در عصری هستیم که توانستهایم آهن را به پرواز درآوریم.
Mohammad Aleph
Photo
سال ۱۹۴۴ نازیها برای اینکه نشان دهند اردوگاههای کار اجباریشان جای بدی نیست، آمدند گل کاشتند، لباس نو تن زندانیها کردند، گروه ارکستر برپا کردند و مستند ساختند که اوضاع چقدر خوب است. آن کسی که مجوز کنسرتتان را داده است، خودش میداند قرار است چه بهرهبرداری از آن بکند.
معروفترین نمونهاش اردوگاه ترزیناشتات Theresienstadt در چکسلواکی بود (تصویر بالا) که نازیها آمده بودند برای فریب دادن بازدیدکنندگان صلیب سرخ جهانی، حتی کافه و رستوران ساختگی هم در اردوگاه برپا کرده بودند. هرشب کنسرت و نمایش برگذار میشد. در نهایت بازدیدکنندگان گول خوردند و گزارش مثبتی از شرایط اردوگاهها به جهانیان ارائه دادند که برای آلمان نازی یک موفقیت بزرگ تبلیغاتی بود. حتی گروه فیلمبرداری هم آوردند و یک فیلم تبلیغاتی کامل ساختند که نامش را Der Führer schenkt den Juden eine Stadt یعنی "پیشوا به یهودیها یک شهر داده است" گذاشتند.
معروفترین نمونهاش اردوگاه ترزیناشتات Theresienstadt در چکسلواکی بود (تصویر بالا) که نازیها آمده بودند برای فریب دادن بازدیدکنندگان صلیب سرخ جهانی، حتی کافه و رستوران ساختگی هم در اردوگاه برپا کرده بودند. هرشب کنسرت و نمایش برگذار میشد. در نهایت بازدیدکنندگان گول خوردند و گزارش مثبتی از شرایط اردوگاهها به جهانیان ارائه دادند که برای آلمان نازی یک موفقیت بزرگ تبلیغاتی بود. حتی گروه فیلمبرداری هم آوردند و یک فیلم تبلیغاتی کامل ساختند که نامش را Der Führer schenkt den Juden eine Stadt یعنی "پیشوا به یهودیها یک شهر داده است" گذاشتند.
Mohammad Aleph
هایده – آواز ای یار من
هایده فارغ از صدای آسمانیاش، به طور عجیبی تکرارپذیر است، در معنای اینکه میشود امروز به یک ترانهاش گوش کرد، فردا دوباره گوش کرد و یک دهه بعد باز هم همان را گوش کرد و لذت برد، ویژگی مهمی که در کمتر خوانندهای (این روزها دیگر نایاب) پیدا میشود. فکر میکنم خدا با خلق انسان به او ظلم کرد و با خلق هایده سعی کرد این رنج را کمی جبران کند. خوشحالم در زمانی زنده بودم که هایدهای برای گوش دادن بود.
پشت صحنه یکی از مناظرههای چارلی کرک گروهی جمع شده بودند و داد میزدند "فاشیست گم شو برو خونه." مصاحبه کننده از یکی از آنها پرسید خب معنی فاشیست چیه؟ طرف جواب داد "حقیقتا معنیاش رو نمیدونم ولی دیگه چون گروه داره داد میزنه و میگه پس منم همراهشونم." خوشحالی این جماعت از مرگ غمانگیز او را باید در قالب گفتمانی دید که مدتهاست در حال انجام است. «انسانزدایی» از افراد با چسباندن یک فاشیست به آنها زمانی که نمیتوانید حتی مناظرههایی که مشخصا در فضای آکادمی برگذار میشوند و همگان به راحتی میتوانند شرکت کنند و از ایدههایشان دفاع کنند را تاب بیاورید. زمانی که انسان بودن را از افراد دردسر ساز بگیرید، پیدا کردن فردی در میان گروه و پیروان که حاضر بشود یک گلوله خرج او بکند کار دشواری نخواهد بود. در مقابل، احساس میکنم که این روز به یاد ماندنی خواهد بود و شروع اتفاقات بزرگتری است.
Mohammad Aleph
پشت صحنه یکی از مناظرههای چارلی کرک گروهی جمع شده بودند و داد میزدند "فاشیست گم شو برو خونه." مصاحبه کننده از یکی از آنها پرسید خب معنی فاشیست چیه؟ طرف جواب داد "حقیقتا معنیاش رو نمیدونم ولی دیگه چون گروه داره داد میزنه و میگه پس منم همراهشونم." خوشحالی…
آیا با همهی حرفهای او موافق بودم؟ خیر، من با همهی حرفهای هیچ بشری موافق نیستم اما در طلب شخص دانای کل بودن که همیشه حق با او باشد، نوعی از خودفریبی ابلهانه است. ویژگی مهم او این بود که حاضر بود در هر مناظرهای شرکت کند و حرفش را بزند و این به تنهایی خود ویژگی مهمی است که در کمتر شخصیت شناخته شدهای در این روزها میبینیم.
Mohammad Aleph
پشت صحنه یکی از مناظرههای چارلی کرک گروهی جمع شده بودند و داد میزدند "فاشیست گم شو برو خونه." مصاحبه کننده از یکی از آنها پرسید خب معنی فاشیست چیه؟ طرف جواب داد "حقیقتا معنیاش رو نمیدونم ولی دیگه چون گروه داره داد میزنه و میگه پس منم همراهشونم." خوشحالی…
روی یکی از پوکه تیرهای شلیک نشدهای که از تایلر رابینسون، قاتل چارلی کرک ضبط شده نوشته بوده است «هی فاشیست، بگیر که اومد.» در واقع قاتلش این احمقی نبود که شلیک کرد، آن احمقترهایی هستند که از نظرشان همه فاشیست هستند و خودشان قهرمانی که قرار است جهان را نجات دهد. کش پاتل مدیر FBI هم آمد، تایملاینی از شلیک تا دستگیری تروریست ارائه داد، ۶ دقیقه تمام از سرعت عمل مجموعهاش قدردانی کرد و تمام. چارلی کرکی که فقط مناظره میکرد که زنده نمیشود اما مرگش و آن صحنههای خوشحالی دیوانهوار عدهای، بیشک بسیاری را رادیکال یا رادیکالتر خواهد.
Mohammad Aleph
Photo
گرچه جنگ طبیعتاً مردانه دانسته میشود، زنان میتوانند بهانه آن باشند. نویسنده و ناسیونالیست آلمانی قرن نوزدهم، ارنست موریتز آرنت، میگفت: «فرانسویها بیاصلونسب، هرزه، حریص و خشن بودند و زنان آلمانی را بیسیرت و مردان آنان را بیآبرو کرده بودند. مردان آلمانی برای جبران این شرمندگی و بیآبرویی باید بجنگند.» در جنگ جهانی اول، یک کارتپستال معروف انگلیسی چهره زنی را نشان میداد با این توضیح: «ستارهای که شب بالای سنگرها میدرخشد.» پوسترهای کاربردی از سوی دو طرف جنگ، زنان درماندهای را نشان میداد که از سوی سربازان وحشی تهدید میشدند. پروپاگاندای زمان جنگ خطاب به دشمن هشدار میداد که زنانش آنقدر که باید وفادار نیستند. در جنگ جهانی دوم، ژاپنیها هشدارهایی را برای سربازان استرالیایی پخش میکردند که زنانشان زیادی به آمریکاییهای مستقر در آنجا نزدیکند. طی «جنگ دروغین (دورهای بین ۱۹۳۹ تا ۴۰ که عملا جنگ بود اما نبردی وجود نداشت) وقتی سربازان فرانسوی در مرزهایشان و در انتظار برای حمله آلمان آمادهباش بودند، آلمانیها بیلبوردهای بسیار عظیم برپا میکردند که از سمت فرانسویها دیده میشد، با پیامی مانند: «سربازان استانهای شمالی! سربازان بیبندوبار بریتانیایی با زنان شما همبستر میشوند و به دخترانتان تجاوز میکنند.» یک واحد فرانسوی پاسخ داد: «اهمیتی نمیدهیم، ما جنوبی هستیم.»
«جنگها چگونه ما را تغییر دادند؟» نوشته مارگارت مکمیلان به ترجمه سودابه قیصری
Margaret MacMillan
War: how conflict shaped us
«جنگها چگونه ما را تغییر دادند؟» نوشته مارگارت مکمیلان به ترجمه سودابه قیصری
Margaret MacMillan
War: how conflict shaped us
Mohammad Aleph
Photo
تصویر یک پوستر آمریکایی از زمان جنگ جهانی نخست است. تصویر زنی که توسط یک گوریل عظیم با کلاه آلمانی ربوده شده است. گوریل بهنوعی نماینده دشمن است و تصویر زن به شکل نمادین برای نشان دادن تهدید حیثیتِ زنان خودی توسط آلمانها بهکار رفته است.
بیحرمتی به شرافت و جاه و جلال ـ یک رهبر یا کشور ـ غالباً بهانهای بوده برای ایجاد رقابت و هماوردی درازمدت. در ۱۷۳۱ کاپیتان جنکینز ادعا کرد که سربازان اسپانیایی با ظن قاچاقچی بودن او، گوشش را بریدهاند. او به پادشاه بریتانیا شکایت برد که سودی نداشت. در ۱۷۳۸ پس از اینکه جنکینز جای بریدگی گوشش را که هولناک به نظر میرسید به پارلمان نشان داد، اعضا تصمیم گرفتند به ادعای او توجه کنند. جنگی که سال بعد آغاز شد تا ۱۷۴۸ به درازا کشید و دلیل واقعی آن نه گوش جنکینز، بلکه جاهطلبی بریتانیا برای گرفتن سهمی از تجارت پرسود ـ از جمله در بردهها ـ با هند غربی و آمریکای لاتین بود. اسپانیاییها به شکلی قابل درک به همان میزان به حفظ انحصار خود در این زمینه مصمم بودند. در گذشته جنگها از سوی یک رهبر یا گروهی از رهبران به راه میافتاد، اما غالباً از میزانی از حمایت عمومی برخوردار بودند. شهروندان دولتشهر یونان نگران شیوه زندگی خود بودند و در نتیجه با هم برای جنگ با پارسیان متحد شدند. پس از درگذشت حضرت محمد در ۶۳۲ میلادی، قبایل عرب ساکن شبهجزیره عربستان که همیشه با هم در جنگ بودند، حول محور مذهب و خلفای اموی به هم پیوستند و تمام خاورمیانه، شمال آفریقا و بخشی از اروپا را درنوردیدند. مذهب پشتوانه چیزی بود که به «پرتاب از پنجره پراگ» در ۱۶۱۸ معروف شد. پروتستانها در بوهم نیرویی قوی بودند و متوجه شدند حقوقی که از سوی امپراتور اتریشی تضمین شده بود، به وسیله نمایندگان او نقض میشود. در نتیجه، آنها را از پنجره قصری بزرگ که هنوز در پراگ برپاست، به بیرون پرت کردند. گرچه افسران سلطنتی زنده ماندند، این واقعه سبب آشوب و تلاشهای بعدی اتریشیها برای سرکوب آن شد که در مقابل، قدرتهای کوچک و بزرگ اروپا را به کشمکشی بغرنج و طولانی کشاند؛ کشمکشی که جنگهای دودمانی، ملی، اجتماعی و مذهبی را با هم ترکیب کرد. حمایت از همکیشان میتواند مناسبترین بهانه برای جنگ باشد. در اواسط قرن نوزدهم، قدرتهای بزرگ آزمندانه امپراتوری در حال افول عثمانی را نظاره میکردند. فرانسه و بریتانیا هر دو علاقه شدیدی به کرانه شرقی مدیترانه داشتند و نمیخواستند روسیه به قسطنطنیه (استانبول) با تنگههای بسیار مهمی که به مدیترانه راه داشتند، دستدرازی کند. وقتی راهبان ارتدوکس و کاتولیک با شمعدانیها و صلیبهای کلیسای مزار مقدس بر سر هم کوفتند، تزار وظیفه خود دید که از حقوق کلیسای ارتدوکس در امپراتوری عثمانی دفاع کند. بریتانیای پروتستان و فرانسه سکولار نیز از عزم خود برای حمایت از کاتولیکها و امپراتوری عثمانی خبر دادند. در پایان قرن نوزدهم، ایالات متحده اعمال قدرت فزاینده خود در بیرون از مرزهایش ـ بهویژه در همسایگی خود ـ را آغاز کرد. تلاشها برای حمله به کانادا با قانع کردن ساکنان آن به اینکه دلشان میخواهد ضمیمه ایالات متحده بشوند، شکست خورده بود. به مبارزه طلبیدن امپراتوری بریتانیا نیز ایده خوبی نبود؛ اما ناخنک زدن به جنوب بهتر به نظر میرسید. آمریکاییها قبلاً بخشهای بزرگی از مکزیک را غنیمت گرفته بودند و به دلایل تجاری و امنیتی به شکلی فزاینده به حوزه کارائیب علاقهمند بودند. ایده کانالی که اقیانوسهای آرام و اطلس را در عرض تنگه پاناما به هم متصل کند ـ یا احتمالاً نیکاراگوئه که از قبل مدنظر بود ـ توجه آمریکاییها را به این منطقه جلب کرده بود. مانع اصلی، به جز بریتانیاییها، امپراتوری رو به زوال اسپانیا بود که علاوه بر دیگر متعلقات، جزیره ثروتمند و از نظر استراتژیک مهم کوبا را کنترل میکرد. بنابراین وقتی ناو جنگی «مین» آمریکا در ۱۸۹۸ در هاوانا منفجر و با خدمهاش غرق شد، زمان بسیار مناسبی برای توسعهطلبان آمریکایی بود. رسانه پرنفوذ هرست اسپانیاییها را مقصر دانست. ادعای دخالت اسپانیاییها همانقدر میتوانست محتمل باشد که ادعا شود طراحی ناقص کشتی یا مهارت ضعیف دریانوردی موجب این تراژدی شده است. با این حال، روزنامه به خوانندگانش اصرار ورزید که «مین را به خاطر داشته باشید» و خواهان انتقام شد. کنگره بزرگوارانه همصدا شد و رئیسجمهور را به جنگ اسپانیا و آمریکا سوق داد؛ جنگی که ایالات متحده را قدرت برتر و مسلط در کارائیب و آمریکای مرکزی کرد و تقریباً بهطور اتفاقی فیلیپین را نیز در اختیارش گذاشت.
«جنگها چگونه ما را تغییر دادند؟» نوشته مارگارت مکمیلان به ترجمه سودابه قیصری
Margaret MacMillan
War: how conflict shaped us
«جنگها چگونه ما را تغییر دادند؟» نوشته مارگارت مکمیلان به ترجمه سودابه قیصری
Margaret MacMillan
War: how conflict shaped us