Mohammad Aleph – Telegram
Mohammad Aleph
6.1K subscribers
810 photos
251 videos
4 files
716 links
Non bene pro toto libertas venditur auro.
-Juvenal

On X (Twitter):
https://x.com/mohammadaleph?t=Ja80M6C7JbRAaFnGrpq9HQ&s=09
Download Telegram
به نظر می‌رسه که روس‌ها در جلب نظر ترامپ در مسئله جنگ اوکراین موفق نبودن یا در نهایت زیاده‌خواهی‌هایشان کار رو خراب کرده. اجازه دادن به اوکراین برای حمله به مواضعی در روسیه که تا پیش از این به دلیل امید به انجام صلح ممکن نبود، احتمالا حالا جزو گزینه‌های ممکن خواهد بود.
Mohammad Aleph
Photo
حزب کمونیست شوروی یک بار آمد و برای نمایش توانایی فضایی‌اش، فضانوردی را به فضا فرستاد و به معنای واقعی کلمه از جو به سمت زمین سقوط کرد و یک مشت گوشت بیشتر از او باقی نماند. در شوروی رسم بود که برای نشان دادن عظمت مملکت کمونیستی، اعلام موفقیت‌های علمی را همزمان با روزهای خاصی مانند تولد لنین، مارکس و این حرف‌ها مصادف کنند. ۲۳ آوریل سال ۱۹۶۷ و مصادف با روز تولد ۱۰۰ سالگی لنین، حزب کمونیست برای یک نمایش تبلیغاتی، آمد و بدون توجه به مشکلات اساسی پرواز در سفینه سرنشین‌دار سایوز یک Soyuz 1 (می‌گویند تا ۲۰۰ مشکل اساسی خطرناک شناسایی شده بود) فضانوردی به نام ولادیمیر کاماروف Vladimir Komarov را سوار کرد و به جو زمین پرتاب کرد. قرار بود دو سفینه سایوز یک و دو باشند که مثلا در فضا به هم وصل می‌شوند و فضانورد بینشان جابجا می‌شود. مشکلات طراحی و پرتاب سفینه چیزهای پنهانی نبودند که کسی خبر نداشته باشد، اما فشار از بالا زیاد بود که بجنبید و یک جوری ماست‌مالی کنید تا نمایش را انجام دهیم که آمریکایی‌های اپریالیست جهان‌خوار از ما جلو افتادند. کاماروف سوار سفینه شد و به جو رفت. همانجا کنترل سفینه سخت شده بود، سفینه ایرادها را نشان می‌داد. کاماروف به هر نحوی ماموریت را تمام کرد اما هنگام بازگشت نه چتر نجات اصلی سفینه و نه چتر اضطراری باز نشدند و فضانورد با سرعت به زمین برخورد کرد و در دم کشته شد. در منابع غربی می‌گویند که در آخرین لحظات زندگی، کاماروف مدام در تماس‌های رادیویی‌اش به حزب ناسزا می‌گفت، اما به نظر می‌رسد که این حرف بیشتر جنبه تبلیغاتی داشته باشد. کاماروف رفیق نزدیک یوری گاگارین Yuri Gagarin هم بود، معروفترین فضانورد شوروی و اولین انسانیکه به فضا رفت. اصلا گاگارین جانشین پرواز کاماروف بود که مثلا اگر کاماروف قادر به انجام ماموریت نمی‌شد، گاگارین جای او را می‌گرفت. گاگارین پیش از پرواز، با اطلاع از مشکلات متعدد پرواز تلاش زیادی کرد تا جلوی پرواز کاماروف را بگیرد، اما موفق نشد. وقتی خبر مرگ کاماروف را به او دادند، مقامات حزب کمونیست شوروی و برنامه فضایی را به باد فحش و ناسزا گرفت. سال بعد، خود او هم در پرواز آزمایشی جنگنده میگ ۱۵ به طرز عجیبی کشته شد، انگار که آن‌ها فحش‌ها را یادشان نرفته بود.

*تصویر نخست آنچه از بقایای بدن کاماروف بعد از سقوط باقی مانده است و تصویر دوم یادبودی است که همان روزها برای کاماروف در کرملین گرفته‌اند.
Forwarded from شرق وحشی
در همین ماه جاری، نزدیک به سه‌میلیون کوبایی ما مشکل آب آشامیدنی مواجه بودند و چند روز پیش هم در هاوانا اعتراضاتی درباره همین ماجرا شکل گرفت.
حالا مقامات می‌گویند اگر باران نبارد، وضعیت بحرانی خواهد شد!

پیش از این درباره وضعیت قطعی برق در کشورهای کمونیستی در این ویدیو شرق وحشی و مظنون همیشگی‌شان صحبت کرده بودم. این ویدیو را می‌توانید در اینجا:

https://youtu.be/j2bWVzVuIeo?si=FyS1WtDbmlvPW7wC

شرق وحشی
تلگرام | یوتوب
سیما چیان، تاریخ‌نگار چینی داستان معروفی دارد که می‌گوید امپراتور ایالت وو، از سان زو خواست تا به زنان دربارش، اصول نظامی و سربازی را یاد بدهد. سان زو زنان دربار را جمع کرد و گفت: یک بار طبل زدم، به سمت چپ بروید، دو بار زدم، به سمت راست. زنان دربار با شنیدن صدای طبل، هرکدام با خنده و شوخی، به چپ و راست چرخیدند. سان زو گفت: اگر فرمان به روشنی داده شده است، اما سربازان نمی‌فهمند، احتمالا خطای فرمانده است. دوباره همین کار را تکرار کنید. باز هم با شنیدن صدای طبل، زنان با خنده هرکدام به یک سمت چرخیدند. سان زو گفت: اگر دوبار فرمان مشخص باشد، اما سربازان انجام ندهند، این بار خطای سربازان است و دستور داد تا دو نفر از زنان پادشاه را همانجا گردن بزنند. باقی فهمیدند که اصول نظامی شوخی‌بردار نیست. هرچند اساس این داستان در مورد انضباط سپاه است، اما مسئله مهمتری را هم نشان می‌دهد: جنگ شوخی‌بردار نیست. شما می‌توانی در خیالاتت روزی ۵ فروند F-35 سرنگون کنی، خلبانان زن اسیر کنی، با افتخار اعلام کنی چهل کشته داده‌ای مثلا تا ۷۰ موشک شلیک کنی و بگویی دیدی شهروندان اسرائیلی از ترس به پناهگاه فرار کردند و غیره اما حرف‌هایی که حتی در مصرف داخلی‌شان هم شک داریم، سرنوشت جنگ را تعیین نمی‌کنند. زمین سفت واقعیت، تعیین‌کننده اصلی داستان است.
برای کسی که احتمالا برای چهار ویوی بیشتر اگر شرایطش فراهم باشد، حاضر بشود شرتش را جلوی دوربین پایین بکشد، صحبت از اهمیت شاهنامه و فردوسی، یاسین در گوش خر خواندن است. به این آزادی بیانی که همسو با قدرت همین چهار خشت باقی‌مانده از این کشور را فقط هدف گرفته است، باید تف کرد.
Mohammad Aleph
Photo
مائو یک روز از خواب بیدار شده بود و نمی‌دانم روی چه حسابی با خودش فکر کرده بود، اگر یکسری کوره ذوب فلز بدهیم به همه مردم چین، می‌توانیم در صنعت فولاد، بریتانیا را شکست بدهیم. همان سال ۱۹۵۸، حزب کمونیست، پوسترهای تبلیغاتی‌اش را هم با توجه به هنر کشیدن شیر، به توکا نیستانی‌طوری سفارش داد تا خلق قهرمان چین را تشویق به پیوستن به این طرح مدبرانه بکند. در پوستر فوق مربوط به همان سال، حزب اعلام می‌کند که در طول ۱۵ سال، بریتانیا را شکست می‌دهیم. نتیجه البته میلیون‌ها نفر کشته در اثر قحطی و گرسنگی بود و فولادی که به دست آمد هم اساسا کیفیت لازم را نداشت‌.
Mohammad Aleph
Video
روزهایی که چندان حال درست و حسابی‌ای ندارم، دیدن سگ‌ها می‌تواند سر حالم بیاورد. چند هزار سال حضور مداوم این موجودات که ابتدا فقط در جستجوی غذای بیشتر به اجداد شکارچی-گردآورنده ما نزدیک شدند، دیگر اثر خود را حتی در خلقیات ما هم گذاشته است.
Mohammad Aleph
Photo
یک بار یادم هست یک جایی کسی تصویری از اهرام ثلاثه گذاشته بود و پرسیده بود که چرا آدم‌ها دیگر نمی‌توانند چیز عجیبی خلق کنند؟ کسی با تصویر یک F-22 پاسخ داده بود که ما به معنای واقعی کلمه در عصری هستیم که توانسته‌ایم آهن را به پرواز درآوریم.
Mohammad Aleph
Photo
سال ۱۹۴۴ نازی‌ها برای اینکه نشان دهند اردوگاه‌های کار اجباری‌شان جای بدی نیست، آمدند گل کاشتند، لباس نو تن زندانی‌ها کردند، گروه ارکستر برپا کردند و مستند ساختند که اوضاع چقدر خوب است. آن کسی که مجوز کنسرتتان را داده است، خودش می‌داند قرار است چه بهره‌برداری از آن بکند.
معروفترین نمونه‌اش اردوگاه ترزین‌اشتات Theresienstadt در چکسلواکی بود (تصویر بالا) که نازی‌ها آمده بودند برای فریب دادن بازدیدکنندگان صلیب سرخ جهانی، حتی کافه و رستوران ساختگی هم در اردوگاه برپا کرده بودند. هرشب کنسرت و نمایش برگذار می‌شد. در نهایت بازدیدکنندگان گول خوردند ‏و گزارش مثبتی از شرایط اردوگاه‌ها به جهانیان ارائه دادند که برای آلمان نازی یک موفقیت بزرگ تبلیغاتی بود. حتی گروه فیلمبرداری هم آوردند و یک فیلم تبلیغاتی کامل ساختند که نامش را Der Führer schenkt den Juden eine Stadt یعنی "پیشوا به یهودی‌ها یک شهر داده است" گذاشتند.
Mohammad Aleph
هایده – آواز ای یار من
هایده فارغ از صدای آسمانی‌اش، به طور عجیبی تکرارپذیر است، در معنای اینکه می‌شود امروز به یک ترانه‌اش گوش کرد، فردا دوباره گوش کرد و یک دهه بعد باز هم همان را گوش کرد و لذت برد، ویژگی مهمی که در کمتر خواننده‌ای (این روزها دیگر نایاب) پیدا می‌شود. فکر می‌کنم خدا با خلق انسان به او ظلم کرد و با خلق هایده سعی کرد این رنج را کمی جبران کند. خوشحالم در زمانی زنده بودم که هایده‌ای برای گوش دادن بود.