Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
ایثار تنها فیلمی بود که از تارکوفسکی ندیده بودم و امروز بلاخره پرونده این کارگردان در کالکشن ذهنی من بسته شد.
در کل باید بگم انتخاب کردن برشی از فیلمهای تارکوفسکی واقعا کار سختیه!
چرا که سکانسهایش معمولاً طولانی و پیوسته و آغشته به دیالوگهای منسجم و درهمتنیدهان، طوری که بریدن چند دقیقه ازش مثل جدا کردن تکهای از یک موجود زندهست.
انتخاب اولم سکانسی بود پر از دیالوگهای نیچهوار، ولی طول سکانس به نه دقیقه میرسید.
برای همین سراغ گزینه دوم رفتم: سکانس پایانی فیلم.
سکانسی که بیهیاهو، اما بسیار پرقدرت، به سکانس آغازین گره میخوره.
اینجا خبری از دیالوگهای بلند نیست؛ فقط یک جمله کلیدی شنیده میشه:
همهچیز در این صحنه به تصویر و موسیقی واگذار شده؛
در پسزمینه، قطعه درخشان Erbarme dich از باخ طنینانداز میشه، آهنگسازی که تارکوفسکی دیوانهوار دوستش داشت و رد پایش در اغلب آثارش پیدا میشه.
و بهعنوان حسن ختام:
اگر سینما بازتابی از جهان ما باشه، تارکوفسکی فیلسوفیست اگزیستانسیالیست، در جهانی بازتابیافته!
در کل باید بگم انتخاب کردن برشی از فیلمهای تارکوفسکی واقعا کار سختیه!
چرا که سکانسهایش معمولاً طولانی و پیوسته و آغشته به دیالوگهای منسجم و درهمتنیدهان، طوری که بریدن چند دقیقه ازش مثل جدا کردن تکهای از یک موجود زندهست.
انتخاب اولم سکانسی بود پر از دیالوگهای نیچهوار، ولی طول سکانس به نه دقیقه میرسید.
برای همین سراغ گزینه دوم رفتم: سکانس پایانی فیلم.
سکانسی که بیهیاهو، اما بسیار پرقدرت، به سکانس آغازین گره میخوره.
اینجا خبری از دیالوگهای بلند نیست؛ فقط یک جمله کلیدی شنیده میشه:
در آغاز فقط کلمه بود ...
همهچیز در این صحنه به تصویر و موسیقی واگذار شده؛
در پسزمینه، قطعه درخشان Erbarme dich از باخ طنینانداز میشه، آهنگسازی که تارکوفسکی دیوانهوار دوستش داشت و رد پایش در اغلب آثارش پیدا میشه.
و بهعنوان حسن ختام:
اگر سینما بازتابی از جهان ما باشه، تارکوفسکی فیلسوفیست اگزیستانسیالیست، در جهانی بازتابیافته!
@muhammad_emad
T'as l'air d'une chanson
Serge Reggiani
ثانیههای بیشماریست
که تصویرت،
مثل مهِ صبحگاهی
در گوشهای از ذهنم
جای خود را نگه داشته ...
نه شبیه افسانهها بودی
و نه شبیه آواز اسطورهها
اما صدایت،
بوی ترانهای میداد
که از جنگهای بسیاری گذشته
و من،
در تمامی آن جنگها
گویی دشمنت بودم و دلبستهات...
که تصویرت،
مثل مهِ صبحگاهی
در گوشهای از ذهنم
جای خود را نگه داشته ...
نه شبیه افسانهها بودی
و نه شبیه آواز اسطورهها
اما صدایت،
بوی ترانهای میداد
که از جنگهای بسیاری گذشته
و من،
در تمامی آن جنگها
گویی دشمنت بودم و دلبستهات...
@muhammad_emad
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این یک دقیقه از سخنان مسعود پزشکیان، رییس جمهور محترم رو من اینجوری میشنوم :
البته این گوشِ من هست که اینجوری میشنوه، و این مطلب کاملا در مقوله تحلیل شخصی قرار میگیره...
ما وارد عصر فروپاشی مدیریتی و ناتوانی ساختاری شدیم؛ چنان در تصمیمگیری و اجرا دچار خطا هستیم که دولت و ملت رو تا لبهی پرتگاه کشوندیم.
ما توان خدمات رسانی به مردم رو نداریم و حتی از تامین سادهترین نیازهای این جامعه نیز عاجزیم.
ما انقدر سردرگم و بیکفایتیم که به راهحلهای کهنه و غیر اصولی مثل جابجایی پایتخت فکر میکنیم، و راه حل درست و جامعی برای حل بحران نداریم.
امکان ادامهی مسیر به این شکل دیگر نیست. ما نه قدرت مهار بحران رو داریم و نه دانشی برای مدیریت منابعی که رو به اتمام هستن.
متاسفانه بین شرایط موجود و عرضه دولت در کنترل بحران هیچ تناسبی وجود نداره!
ترکها و شکافهای مدیریتی در دولت به بیش از حد مجاز رسیده و شاهد نشستهای سی سانتی متری در توانمندی دولت در اداره امور هستیم.
وضعیتی هست که پیش اومده و من هم بلد نیستم باید در این بحران چه کنم ...
البته این گوشِ من هست که اینجوری میشنوه، و این مطلب کاملا در مقوله تحلیل شخصی قرار میگیره...
@muhammad_emad
محمدِ عماد | Mind Matrix
این یک دقیقه از سخنان مسعود پزشکیان، رییس جمهور محترم رو من اینجوری میشنوم : ما وارد عصر فروپاشی مدیریتی و ناتوانی ساختاری شدیم؛ چنان در تصمیمگیری و اجرا دچار خطا هستیم که دولت و ملت رو تا لبهی پرتگاه کشوندیم. ما توان خدمات رسانی به مردم رو نداریم و حتی…
تحلیل گفتمان (Discourse Analysis) روشی میانرشتهای در پژوهشهای علوم انسانی، علوم اجتماعی و علوم شناختی هست که زبان را فراتر از سطح جمله بررسی میکند و میکوشد بفهمد چگونه زبان در بافتهای اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و روانشناختی در لایههای گوناگون به کار گرفته میشود؛ و چگونه در همین کاربردها، ساختارها، کارکردها و نیروهای پنهانی را بازتولید میکند یا به چالش میکشد.
همانطور که اشاره کردم، این رویکرد ماهیتی میانرشتهای دارد و بهویژه در سالهای اخیر، علوم شناختی نیز به شیوههایی با آن درگیر شدهاند.
از سرِ بدِ روزگار و چند بُعدی بودنم در فضای دانشگاهی، من طی این سالها تحلیل گفتمان را نه فقط در قالبی آکادمیک، بلکه بیشتر بهعنوان نوعی سرگرمی دنبال کردهام و بارها سخنرانیها و رخدادهای عمومی را با همین رویکرد تحلیل کردهام؛ نه به قصد نتیجهگیری نهایی، بلکه برای تجربهی یک جور «فهم پنهان».
در یادداشت قبلی، تحلیلم از سخنان دکتر پزشکیان، که بیشتر با رویکردی کمدی-انتقادی نوشته شده بود، باعث شد اندکی انگیزه پیدا کنم برای اینکه همین یک دقیقه از گفتار او را با نگاهی تحلیلیتر، اینجا و در این فضا با شما به اشتراک بگذارم.
ابتدا قصد داشتم این تحلیل را با تکیه بر رویکرد فوکو پیش ببرم. چرا که دقیقاً در همین یک دقیقه، پزشکیان از زبانی استفاده میکند که میتوان آن را تکنوکراتیک و قدرتمحور نامید؛ اما در همین فضا با حرکتی ماهرانه، مسئولیت فردی و سیاسی را به فضایی مبهم و گریزان منتقل میکند؛
فرایندی که فوکو آن را شبحوارسازی قدرت مینامد. معنای سادهاش این است:
«قدرت و تقصیر همهجا هست و هیچجا نیست.»
با این حال، تحلیل بر پایهی مفاهیم فوکویی ممکن است فضای نوشتار را بیش از اندازه سنگین و از حوصلهی مخاطب خارج کند. از اینرو، ترجیح دادم بهجای آن، از روش تحلیل گفتمان انتقادی (Critical Discourse Analysis / CDA) استفاده کنم که ضمن حفظ عمق، زبان و ساختاری روانتر و کاربردیتر دارد و شاید به درک بهتر آنچه در پشت زبان در جریان است، کمک بیشتری کند.
۱. ساختار کلی گفتمان: بحران + هشدار + بیقدرتی
سخنران در این متن با استفاده از زبانی هشداردهنده و همراه با اضطرار، وضع موجود را در آستانهی فاجعه معرفی میکند. او از همان ابتدا، با واژههایی مثل «لبه پرتگاه»، «فاجعه»، «ناترازی جدی» و «نشستهای سی سانتیمتری» ذهن مخاطب را به سوی وضعیت فوقبحرانی و غیرقابل ادامه هدایت میکند.
۲. مفاهیم کلیدی و کلانگفتمانها
واژه ناترازی در اینجا یک استعاره ساختاری. نشاندهندهی فقدان تعادل، بینظمی، و احتمال فروپاشی. این واژه از اقتصاد به بقیه حوزهها تعمیم داده شده.
استفاده از واژه لبه پرتگاه ، یک تصویرسازی شدید از بحران و استعارهای از فروپاشی قریبالوقوع، بدون راه بازگشت را نشان میدهد.
در رابطه با اشاره به جابجایی پایتخت، اشاره پزشکیان به یک سیاست رادیکال که بازتاب «فروپاشی نظم پیشین» است. گوینده در جایگاه کسی ظاهر میشود که حقیقت را زودتر فهمیده ولی مورد انتقاد قرار گرفته.
۳. جایگاه سخنران در گفتمان
پزشکیان خود را در این گفتمان بهصورت زیر بازنمایی میکند:
"منِ هشداردهنده": کسی که از روز اول هشدار داده ولی به حرفش گوش نکردند ("من از روز اولی که اومدم گفتم...")
"منِ بیقدرت و وارث بحران": او خود را مسئول بحران نمیداند ("چیزی هم نیست که ما ایجاد کردیم، ایجاد شده دیگه")
"منِ واقعبین": کسی که نه شعار میدهد و نه وعده، بلکه وضعیت واقعی را همانطور که هست نشان میدهد
این جایگاهها گوینده را از دایرهی مقصران خارج کرده و در مقام تشخیصدهنده بحران و قربانی ساختارهای گذشته قرار میدهد.
۴. سکوتها و حذفها(مهمترین بخش این تحلیل)
سخنران هیچ اشارهای به نقش نهادهای دولتی یا جایگاههای اصلی قدرت نمیکند.
واژههایی مانند «دولت»، «وزارت»، «برنامهریزی» و... حذف شدهاند.
مسئولیت فردی یا نهادی بهگونهای حذف شده که گویی بحرانها «خودبهخود» به وجود آمدهاند.
این یک تاکتیک گفتمانی برای پنهانسازی مسئولیت ساختاری است و پزشکیان به نحوی قلمروزدایی از حاکمیت (De-territorialization)را در گفتمان خودش نشان میدهد.
مخلص کلام :
پزشکیان تلاش میکند با:
ساختن تصویری آخرالزمانی از وضع موجود،
حذف نقش مستقیم دولت در پیدایش آن،
و استفاده از لحن گفتاری صادقنما،
خود را از گفتمان مسئولیت خارج و در گفتمان هشداردهنده و قربانی جای دهد.
البته که "وارثِ بدبختیهای دولتهای قبلی بودن"، عادتِ دیرینه تمامی رئیسجمهورهای این مملکت بوده و هست و این ارث دیرینه مدام منتقل میشود.
ارادت
✍️ محمد عماد
همانطور که اشاره کردم، این رویکرد ماهیتی میانرشتهای دارد و بهویژه در سالهای اخیر، علوم شناختی نیز به شیوههایی با آن درگیر شدهاند.
از سرِ بدِ روزگار و چند بُعدی بودنم در فضای دانشگاهی، من طی این سالها تحلیل گفتمان را نه فقط در قالبی آکادمیک، بلکه بیشتر بهعنوان نوعی سرگرمی دنبال کردهام و بارها سخنرانیها و رخدادهای عمومی را با همین رویکرد تحلیل کردهام؛ نه به قصد نتیجهگیری نهایی، بلکه برای تجربهی یک جور «فهم پنهان».
در یادداشت قبلی، تحلیلم از سخنان دکتر پزشکیان، که بیشتر با رویکردی کمدی-انتقادی نوشته شده بود، باعث شد اندکی انگیزه پیدا کنم برای اینکه همین یک دقیقه از گفتار او را با نگاهی تحلیلیتر، اینجا و در این فضا با شما به اشتراک بگذارم.
ابتدا قصد داشتم این تحلیل را با تکیه بر رویکرد فوکو پیش ببرم. چرا که دقیقاً در همین یک دقیقه، پزشکیان از زبانی استفاده میکند که میتوان آن را تکنوکراتیک و قدرتمحور نامید؛ اما در همین فضا با حرکتی ماهرانه، مسئولیت فردی و سیاسی را به فضایی مبهم و گریزان منتقل میکند؛
فرایندی که فوکو آن را شبحوارسازی قدرت مینامد. معنای سادهاش این است:
«قدرت و تقصیر همهجا هست و هیچجا نیست.»
با این حال، تحلیل بر پایهی مفاهیم فوکویی ممکن است فضای نوشتار را بیش از اندازه سنگین و از حوصلهی مخاطب خارج کند. از اینرو، ترجیح دادم بهجای آن، از روش تحلیل گفتمان انتقادی (Critical Discourse Analysis / CDA) استفاده کنم که ضمن حفظ عمق، زبان و ساختاری روانتر و کاربردیتر دارد و شاید به درک بهتر آنچه در پشت زبان در جریان است، کمک بیشتری کند.
۱. ساختار کلی گفتمان: بحران + هشدار + بیقدرتی
سخنران در این متن با استفاده از زبانی هشداردهنده و همراه با اضطرار، وضع موجود را در آستانهی فاجعه معرفی میکند. او از همان ابتدا، با واژههایی مثل «لبه پرتگاه»، «فاجعه»، «ناترازی جدی» و «نشستهای سی سانتیمتری» ذهن مخاطب را به سوی وضعیت فوقبحرانی و غیرقابل ادامه هدایت میکند.
۲. مفاهیم کلیدی و کلانگفتمانها
واژه ناترازی در اینجا یک استعاره ساختاری. نشاندهندهی فقدان تعادل، بینظمی، و احتمال فروپاشی. این واژه از اقتصاد به بقیه حوزهها تعمیم داده شده.
استفاده از واژه لبه پرتگاه ، یک تصویرسازی شدید از بحران و استعارهای از فروپاشی قریبالوقوع، بدون راه بازگشت را نشان میدهد.
در رابطه با اشاره به جابجایی پایتخت، اشاره پزشکیان به یک سیاست رادیکال که بازتاب «فروپاشی نظم پیشین» است. گوینده در جایگاه کسی ظاهر میشود که حقیقت را زودتر فهمیده ولی مورد انتقاد قرار گرفته.
۳. جایگاه سخنران در گفتمان
پزشکیان خود را در این گفتمان بهصورت زیر بازنمایی میکند:
"منِ هشداردهنده": کسی که از روز اول هشدار داده ولی به حرفش گوش نکردند ("من از روز اولی که اومدم گفتم...")
"منِ بیقدرت و وارث بحران": او خود را مسئول بحران نمیداند ("چیزی هم نیست که ما ایجاد کردیم، ایجاد شده دیگه")
"منِ واقعبین": کسی که نه شعار میدهد و نه وعده، بلکه وضعیت واقعی را همانطور که هست نشان میدهد
این جایگاهها گوینده را از دایرهی مقصران خارج کرده و در مقام تشخیصدهنده بحران و قربانی ساختارهای گذشته قرار میدهد.
۴. سکوتها و حذفها(مهمترین بخش این تحلیل)
سخنران هیچ اشارهای به نقش نهادهای دولتی یا جایگاههای اصلی قدرت نمیکند.
واژههایی مانند «دولت»، «وزارت»، «برنامهریزی» و... حذف شدهاند.
مسئولیت فردی یا نهادی بهگونهای حذف شده که گویی بحرانها «خودبهخود» به وجود آمدهاند.
این یک تاکتیک گفتمانی برای پنهانسازی مسئولیت ساختاری است و پزشکیان به نحوی قلمروزدایی از حاکمیت (De-territorialization)را در گفتمان خودش نشان میدهد.
مخلص کلام :
پزشکیان تلاش میکند با:
ساختن تصویری آخرالزمانی از وضع موجود،
حذف نقش مستقیم دولت در پیدایش آن،
و استفاده از لحن گفتاری صادقنما،
خود را از گفتمان مسئولیت خارج و در گفتمان هشداردهنده و قربانی جای دهد.
البته که "وارثِ بدبختیهای دولتهای قبلی بودن"، عادتِ دیرینه تمامی رئیسجمهورهای این مملکت بوده و هست و این ارث دیرینه مدام منتقل میشود.
ارادت
✍️ محمد عماد
@muhammad_emad
علی سید صالحی
بذارین از دستتون بدن، جدی میگم، بذارین فرصت بودن با یه آدم مهربون و باارزشی مثل شما رو از دست بدن، همش قرار نیست ثابت کنید که ارزشش رو دارید، بالاخره آدمها یه روزی متوجه میشن.. @Aliseyedsalehi
این مطلب علی سید صالحی خیلی به دلم نشست ...
واقعاً چرا بعضی وقتا اصرار میکنیم که کنار یک نفر بمونیم و فکر میکنیم ما باید کاری کنیم که از دستمون ندن ؟
اگه رفیقیم،
اگه عاشقیم،
اگه خالصانه یکی رو دوست داریم،
اگه ما اون کسی هستیم که صفر تا صد خودمون رو برای یکی میزاریم،
چرا باید برای کسی که پایِ موندن نیست، اصرار به موندن داشته باشیم ؟
اگه مهر و محبت از سمت شماست؛
رفیق
بزار از دستت بدن
وگرنه اگه پای کسی بمونی که تورو نمیفهمه
خودت رو کم کم از دست میدی ...
واقعاً چرا بعضی وقتا اصرار میکنیم که کنار یک نفر بمونیم و فکر میکنیم ما باید کاری کنیم که از دستمون ندن ؟
اگه رفیقیم،
اگه عاشقیم،
اگه خالصانه یکی رو دوست داریم،
اگه ما اون کسی هستیم که صفر تا صد خودمون رو برای یکی میزاریم،
چرا باید برای کسی که پایِ موندن نیست، اصرار به موندن داشته باشیم ؟
اگه مهر و محبت از سمت شماست؛
رفیق
بزار از دستت بدن
وگرنه اگه پای کسی بمونی که تورو نمیفهمه
خودت رو کم کم از دست میدی ...
@muhammad_emad
Andrea Bocelli
La voce del silenzio
بعضی وقتها میام در رابطه با قطعهای که آپلود میکنم، حرف بزنم؛
همزمان که قطعه رو میشنوم، به این نتیجه میرسم حرف نزنم بهتره!
در رابطه با این آهنگ هم صرفا از صدای بهشتیِ بوچلی لذت ببریم، کفایت میکنه.
همزمان که قطعه رو میشنوم، به این نتیجه میرسم حرف نزنم بهتره!
در رابطه با این آهنگ هم صرفا از صدای بهشتیِ بوچلی لذت ببریم، کفایت میکنه.
@muhammad_emad
نیایشی هست معروف به «دعای آرامش» که احتمالاً بارها شنیدین :
بماند که این دعا، به اشتباه به علی شریعتی، مولانا، و حتی منابع اسلامی نسبت داده شده (در حالی که اصلش از کارل پائول نیبور، فیلسوف و الاهیدان مسیحی آمریکاییه).
با این حال، مسئلهی من با این نیایش، تحمیلِ مفهوم «پذیرش» به عنوان فضیلتِ مطلق هست که فعلاً بحثش خارج از این متنه و بماند برای وقتی دیگر.
اما دعایی هست به مراتب زیباتر و دلنشینتر، در آغاز کتاب بیماری منتهی به مرگ، اثر سورن کییرکگور.
از نظر من، این یکی هم انسانیتره، هم جامعتر :
اینکه چشم ما به روی آنچه و آنکس که بیاهمیت هست، بسته بشه!
داخل پرانتز:
(کییرکگور این نیایش رو موعظهای از اسقفی به نام آلبرتینی ذکر میکنه، اما دروغ میگه! کار، کارِ خودشه!)
پروردگارا،
آرامشی عطا کن تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم،
شهامتی ده تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم،
و خردی ده تا تفاوت این دو را بفهمم.
بماند که این دعا، به اشتباه به علی شریعتی، مولانا، و حتی منابع اسلامی نسبت داده شده (در حالی که اصلش از کارل پائول نیبور، فیلسوف و الاهیدان مسیحی آمریکاییه).
با این حال، مسئلهی من با این نیایش، تحمیلِ مفهوم «پذیرش» به عنوان فضیلتِ مطلق هست که فعلاً بحثش خارج از این متنه و بماند برای وقتی دیگر.
اما دعایی هست به مراتب زیباتر و دلنشینتر، در آغاز کتاب بیماری منتهی به مرگ، اثر سورن کییرکگور.
از نظر من، این یکی هم انسانیتره، هم جامعتر :
«پروردگارا، به ما دیدگانی کمفروغ عطا کن در دیدار آنچه بیمقدار است،جملهی اول این نیایش خیلی در روزگار ما کاربردیه؛
و دیدگانی پرنور برای دیدنِ تمام ساحتِ حقیقت تو.»
اینکه چشم ما به روی آنچه و آنکس که بیاهمیت هست، بسته بشه!
داخل پرانتز:
(کییرکگور این نیایش رو موعظهای از اسقفی به نام آلبرتینی ذکر میکنه، اما دروغ میگه! کار، کارِ خودشه!)
@muhammad_emad
محمدِ عماد | Mind Matrix
Photo
فریمینگ و کارل تئودور درایر
- Ordet (1955)
در فریمینگ قبلی از «ایثار» تارکوفسکی حرف زدم و در سکانس پایانی دیالوگِ بههنگام پسربچه رو شنیدیم که گفت :
در این فیلم تئودور درایر، ما با خودِ «کلمه» سروکار داریم :
کلمه ordet در زبان دانمارکی به معنای کلمه است؛ واژهای که بارها در انجیل آورده شده و نقش پررنگی هم در سکانس پایانی این فیلم دارد.
- Ordet (1955)
در فریمینگ قبلی از «ایثار» تارکوفسکی حرف زدم و در سکانس پایانی دیالوگِ بههنگام پسربچه رو شنیدیم که گفت :
در ابتدا فقط کلمه بود!
در این فیلم تئودور درایر، ما با خودِ «کلمه» سروکار داریم :
کلمه ordet در زبان دانمارکی به معنای کلمه است؛ واژهای که بارها در انجیل آورده شده و نقش پررنگی هم در سکانس پایانی این فیلم دارد.
@muhammad_emad
محمدِ عماد | Mind Matrix
Photo
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
و سکانس محبوبِ من از این شاهکار...
فیلم Ordet پیشنهادی نیست که من به هر مخاطبی بدم؛
خودِ من اولین بار این فیلم رو در ۱۸ سالگی دیدم و بعد از پانزده دقیقه رهاش کردم.
این فیلم بیشتر مانیفست تصویری بر آثار کییرکگور هست؛ به خصوص دوکتاب «یا این یا آن» و «ترس و لرز» که ردپای خیلی شدیدی در این فیلم دارند.
شخصیت یورگن، تماماً تجسم سورن کییرکگور هست و سه فرزندش تثلیثی از تناقضهای درونی کییرکگور...
این شاهکار، بدون درک فلسفه افرادی مثل کییرکگور، پل تیلیش و کارل بارت، قابل تماشا نیست!
فیلم Ordet پیشنهادی نیست که من به هر مخاطبی بدم؛
خودِ من اولین بار این فیلم رو در ۱۸ سالگی دیدم و بعد از پانزده دقیقه رهاش کردم.
این فیلم بیشتر مانیفست تصویری بر آثار کییرکگور هست؛ به خصوص دوکتاب «یا این یا آن» و «ترس و لرز» که ردپای خیلی شدیدی در این فیلم دارند.
شخصیت یورگن، تماماً تجسم سورن کییرکگور هست و سه فرزندش تثلیثی از تناقضهای درونی کییرکگور...
این شاهکار، بدون درک فلسفه افرادی مثل کییرکگور، پل تیلیش و کارل بارت، قابل تماشا نیست!
@muhammad_emad
سکانس پایانی این فیلم (که حقیقتا این قاب از این سکانس برازنده پوستر فیلم هست) یکی از دقیقترین ارجاعات به مفهوم جهش ایمانی (leap of faith) در تاریخ سینما هست بهنظرم!
مردهای توسط کلمات، به زندگی بازمیگردد، و تجسمی از دمِ مسیحایی در این سکانس بازآفرینی میشود.
قاببندی و دیالوگهای این سکانس آنچنان هوشمندانه پرداخته شده که عدهای از منتقدان، این لحظات پایانی فیلم را نقدی بر مسیحیت عنوان میکنند و عدهای دیگر، در وصف ایمانِ مطلق به مسیحیت!
و چه چیزی قشنگتر از این همین دوگانگی تفسیری در راستای مفهوم پردازی جهشِ ایمانی ؟
حق تفسیر با مخاطب است؛
مردهای توسط کلمات، به زندگی بازمیگردد، و تجسمی از دمِ مسیحایی در این سکانس بازآفرینی میشود.
قاببندی و دیالوگهای این سکانس آنچنان هوشمندانه پرداخته شده که عدهای از منتقدان، این لحظات پایانی فیلم را نقدی بر مسیحیت عنوان میکنند و عدهای دیگر، در وصف ایمانِ مطلق به مسیحیت!
و چه چیزی قشنگتر از این همین دوگانگی تفسیری در راستای مفهوم پردازی جهشِ ایمانی ؟
حق تفسیر با مخاطب است؛
@muhammad_emad
امروز افتخار دیدار استاد عزیزی را پیدا کردم که بیاغراق، یکی از درمانگران برجسته روانپویشی ایران هستند. موضوع صحبتمان به عشق و عاشقی کشید و منبری طولانی شد، اما یکی از جملات ایشان در ذهنم نشست و بسیار دلنشین بود.
حضرتشان فرمودند :
چه میکنه این ناخودآگاهِ انسان ...
حضرتشان فرمودند :
ما خیلی وقتها در سطح ناخودآگاه، یک رابطه عاطفی که میتونه خیلی خوب و منسجم شکل بگیره رو به خاطر ترس، میزنیم خراب میکنیم؛
حالا به هر بهونهای که به دستمون برسه، اون رابطه رو به بنبست میکشیم.
اما ترس از چی ؟
ترس از اینکه نکنه ما لایق اون رابطه خوب و عالی نباشیم، یا نکنه اون رابطه برای ما دستنیافتنی باشه...
چه میکنه این ناخودآگاهِ انسان ...
@muhammad_emad