محمدِ عماد | Mind Matrix – Telegram
محمدِ عماد | Mind Matrix
2.18K subscribers
300 photos
77 videos
6 files
58 links
ای بغدُخت هنر، مرا بگوی از قهرمانی که هزاران آزمون را از سر گذرانید ...
Download Telegram
محمدِ عماد | Mind Matrix
Photo
فریمینگ و اوریول پائولو

- The Invisible Guest (2016)


@muhammad_emad
علی سید صالحی
بذارین از دستتون بدن، جدی میگم، بذارین فرصت بودن با یه آدم مهربون و باارزشی مثل شما رو از دست بدن، همش قرار نیست ثابت کنید که ارزشش رو دارید، بالاخره آدم‌ها یه روزی متوجه میشن.. @Aliseyedsalehi
این مطلب علی سید صالحی خیلی به دلم نشست ...

واقعاً چرا بعضی وقتا اصرار می‌کنیم که کنار یک نفر بمونیم و فکر می‌کنیم ما باید کاری کنیم که از دستمون ندن ؟
اگه رفیقیم،
اگه عاشقیم،
اگه خالصانه یکی رو دوست داریم،
اگه ما اون کسی هستیم که صفر تا صد خودمون رو برای یکی میزاریم،
چرا باید برای کسی که پایِ موندن نیست، اصرار به موندن داشته باشیم ؟

اگه مهر و محبت از سمت شماست؛
رفیق
بزار از دستت بدن
وگرنه اگه پای کسی بمونی که تورو نمی‌فهمه
خودت رو کم کم از دست میدی ...

@muhammad_emad
Andrea Bocelli
La voce del silenzio
بعضی وقت‌ها میام در رابطه با قطعه‌ای که آپلود می‌کنم، حرف بزنم؛
همزمان که قطعه رو می‌شنوم، به این نتیجه می‌رسم حرف نزنم بهتره!
در رابطه با این آهنگ هم صرفا از صدای بهشتیِ بوچلی لذت ببریم، کفایت می‌کنه.

@muhammad_emad
نیایشی هست معروف به «دعای آرامش» که احتمالاً بارها شنیدین :

پروردگارا،
آرامشی عطا کن تا بپذیرم آنچه را که نمی‌توانم تغییر دهم،
شهامتی ده تا تغییر دهم آنچه را که می‌توانم،
و خردی ده تا تفاوت این دو را بفهمم.

بماند که این دعا، به اشتباه به علی شریعتی، مولانا، و حتی منابع اسلامی نسبت داده شده (در حالی که اصلش از کارل پائول نیبور، فیلسوف و الاهیدان مسیحی آمریکاییه).
با این حال، مسئله‌ی من با این نیایش، تحمیلِ مفهوم «پذیرش» به عنوان فضیلتِ مطلق هست که فعلاً بحثش خارج از این متنه و بماند برای وقتی دیگر.

اما دعایی هست به مراتب زیباتر و دل‌نشین‌تر، در آغاز کتاب بیماری منتهی به مرگ، اثر سورن کی‌یرکگور.
از نظر من، این یکی هم انسانی‌تره، هم جامع‌تر :

«پروردگارا، به ما دیدگانی کم‌فروغ عطا کن در دیدار آنچه بی‌مقدار است،
و دیدگانی پرنور برای دیدنِ تمام ساحتِ حقیقت تو.»
جمله‌ی اول این نیایش خیلی در روزگار ما کاربردیه؛
اینکه چشم ما به روی آنچه و آن‌کس که بی‌اهمیت هست، بسته بشه!


داخل پرانتز:
(کی‌یرکگور این نیایش رو موعظه‌ای از اسقفی به نام آلبرتینی ذکر میکنه، اما دروغ می‌گه! کار، کارِ خودشه!)


@muhammad_emad
محمدِ عماد | Mind Matrix
Photo
فریمینگ و کارل تئودور درایر

- Ordet (1955)

در فریمینگ قبلی از «ایثار» تارکوفسکی حرف زدم و در سکانس پایانی دیالوگِ به‌هنگام پسربچه رو شنیدیم که گفت :
در ابتدا فقط کلمه بود!


در این فیلم تئودور درایر، ما با خودِ «کلمه» سروکار داریم :
کلمه ordet در زبان دانمارکی به معنای کلمه است؛ واژه‌ای که بارها در انجیل آورده شده و نقش پررنگی هم در سکانس پایانی این فیلم دارد.

@muhammad_emad
محمدِ عماد | Mind Matrix
Photo
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
و سکانس محبوبِ من از این شاهکار...

فیلم Ordet پیشنهادی نیست که من به هر مخاطبی بدم؛
خودِ من اولین بار این فیلم رو در ۱۸ سالگی دیدم و بعد از پانزده دقیقه رهاش کردم.

این فیلم بیشتر مانیفست تصویری بر آثار کی‌یرکگور هست؛ به خصوص دوکتاب «یا این یا آن» و «ترس و لرز» که ردپای خیلی شدیدی در این فیلم دارند.

شخصیت یورگن، تماماً تجسم سورن کی‌یرکگور هست و سه فرزندش تثلیثی از تناقض‌های درونی کی‌یرکگور...

این شاهکار، بدون درک فلسفه افرادی مثل کی‌یرکگور، پل تیلیش و کارل بارت، قابل تماشا نیست!

@muhammad_emad
سکانس پایانی این فیلم (که حقیقتا این قاب از این سکانس برازنده پوستر فیلم هست) یکی از دقیق‌ترین ارجاعات به مفهوم جهش ایمانی (leap of faith) در تاریخ سینما هست به‌نظرم!

مرده‌ای توسط کلمات، به زندگی باز‌می‌گردد، و تجسمی از دمِ مسیحایی در این سکانس بازآفرینی می‌شود.

قاب‌بندی و دیالوگ‌های این سکانس آن‌چنان هوشمندانه پرداخته شده که عده‌ای از منتقدان، این لحظات پایانی فیلم را نقدی بر مسیحیت عنوان می‌کنند و عده‌ای دیگر، در وصف ایمانِ مطلق به مسیحیت!

و چه چیزی قشنگتر از این همین دوگانگی تفسیری در راستای مفهوم پردازی جهشِ ایمانی ؟
حق تفسیر با مخاطب است؛

@muhammad_emad
امروز افتخار دیدار استاد عزیزی را پیدا کردم که بی‌اغراق، یکی از درمانگران برجسته روان‌پویشی ایران هستند. موضوع صحبت‌مان به عشق و عاشقی کشید و منبری طولانی شد، اما یکی از جملات ایشان در ذهنم نشست و بسیار دلنشین بود.

حضرتشان فرمودند :
ما خیلی وقت‌ها در سطح ناخودآگاه، یک رابطه عاطفی که می‌تونه خیلی خوب و منسجم شکل بگیره رو به خاطر ترس، می‌زنیم خراب می‌کنیم؛
حالا به هر بهونه‌ای که به دستمون برسه، اون رابطه رو به بن‌بست می‌کشیم.
اما ترس از چی ؟
ترس از اینکه نکنه ما لایق اون رابطه خوب و عالی نباشیم، یا نکنه اون رابطه برای ما دست‌نیافتنی باشه...

چه می‌کنه این ناخودآگاهِ انسان ...


@muhammad_emad
به خونابه وضو کردم
نمازِ مرگ می‌خوانم
در این ساعات پرماتم که اشکم را روان دارد ....

و می‌رقصم
و می‌خندم
و شکرانه از آن دارم
که در ردِ رگی پر خون
در آن لاهوت حیرانی
ز چشمانِ پر از صبرم
به خونِ دل
هزاران خمره‌ی آغشته از سرِّ نهان دارد ...

مَنَت خوانم ؟
و یا خویشی ؟
و یا آن شاعر مستی ؟
که در راه گریز از خود،
در آن ماتم سرای کور، هزاران راهْبان دارد ؟

اگر خویشی که با خویشی
مرا با خود چه سر داری ؟

اگر مایی ، که از مایی ، چرا آزار جان داری ؟

اگر آن شاعرِ مستی ، نباشم من دگر ساقی،
که طعمِ آن شرابِ سرخ ، میان رقصِ ساغرها ، نهان زخمی به جان دارد...


داخل پرانتز:
( به عنوان شعر نخوانید! بنده آنچنان هم لایق جامه شاعری نیستم؛
سیاهه‌ای بود که سال گذشته در یک برهه زمانی در یک دفتری جمع‌آوری شد و تا این لحظه بین من و اندک دوستانی محفوظ بود جریان، ولی اصرار رفیقِ شفیقی باعث شد تا به تدریج این نوشته‌ها رو در این کانال به اشتراک بزارم.)


@muhammad_emad
در میان تمامیِ شاعرانِ معاصر، سجاد سامانی برای من عزیزترین است؛ نه به خاطر رفاقتی که داشتیم، بلکه از همان لحظه‌ای که این جوان پرشور را در انجمن شاعران جوان دیدم و اولین شعرش را شنیدم، دریافتم که زبان و جنس کلامش بسیار متفاوت و ویژه است.

چند روز پیش این عکس رو ناگهانی پیدا کردم و گفتم با یکی از غزل‌های زیبایش ضمیمه کنم :

که بود؟ شهره ی عالم به سست پیمانی
وفا نکرد و دریغ از کمی پشیمانی

چه گفت؟ گفت فراق تو بر من آسان است
وداع کرد و نمی یابمش به آسانی

چه برد؟ تاب مرا برد تاب گیسویش
چه بود جرم تو؟ سرگشتگی، پریشانی

چه کرد؟ عشقِ مرا کفر خواند و خونم ریخت
چه حکمتیست در این شیوه ی مسلمانی؟

چه از تو خواست؟ غزلهای بی رقیب مرا
کجاست؟ نزد رقیبان پی غزلخوانی

چرا به عشقِ چنین ظالمی دچار شدی؟
تو نیز عاشق اویی خودت نمی دانی



اگه اشتباه نکنم، سال ۱۳۹۴ بود؛ انجمن شاعرانِ جوان.
از راست به چپ :
من (خواننده جمع بودم، شاعر نبودم🫠)
پدرام میرمرندی که از استعدادهای خوب اون زمان بود و مهاجرت کرده الان
و سجاد خانِ سامانی که اون زمان تو جمع خودمون بهش می‌گفتیم حافظِ زمانه ...

@muhammad_emad
محمدِ عماد | Mind Matrix
<unknown> – Aram Khachaturian - Masquerade Suite - Waltz
Roadhouse Blues
The Doors
نمی‌دونم چه نفرینی پشت قضیه هست که هی می‌خوام والس شوستاکوویچ رو آپلود کنم، یهو یه آهنگ دیگه یادم میاد و پلن عوض میشه!
این نوستالژیک پرفکت رو در لحظات پایانی جمعه، نوشِ گوش کنید.

@muhammad_emad
امشب صحبتی با رفیقِ شفیقی داشتم(که همیشه مسیر صحبت‌هامون از فضای علوم شناختی شروع میشه و به فلسفه و عرفان می‌رسه!)
امشب جمله‌ای گفت که سرلوحه زندگی خودش بود و به کارکردش ایمان داشت که ذهن من رو خیلی درگیر کرد و ازش اجازه گرفتم این جمله رو داخل چنل بزارم.

آنچه از آنِ توست، تو را خواهد یافت ...

حقیقتش از وقتی تلفن قطع شده تا الان دارم مدام فکر می‌کنم چجوری راجع به این جمله حرف بزنم. ذهنم پر از واژه شده اما هیچ‌کدام به اندازه واژه‌های اصلی کامل نیستند؛ هیچی برای وصف و بسط نیست چون جمله تمام و کمال داره خودش منبرگردانی می‌کنه.
فقط حس کردم این بیت از مولانا، باید کنارش باشه، نه برای توضیح، بلکه فقط برای هم‌نفس شدن :

آب کم جوی، تشنگی آور به دست
تا بجوشد آب از بالا و پست


دنبالش نباش رفیق
تشنه باش
خودش میاد سمتت ...

ارادت
محمدِ عماد

@muhammad_emad
Diltengi
<unknown>
صدای زیبای هانی مجتهدی،
زبان زیبای کوردی و گویش دلنشین سورانی،
و این شعر زیبا :

ده‌شت و کێوی گرت تەمی ھەناسەم
گڕی تێبەربوو دڵی پڕ تاسەم
سەودا سەری تۆم بۆ تۆ ئەخوێنم
بۆ تۆ ئەناڵێ دڵی پڕخوێنم...

شبتون زیبا 🕊

@muhammad_emad
یک قاب و صد حسرت ...

سال ۱۳۷۰، بعد از موفقیت فیلمِ گال به کارگردانی ابوالفضل جلیلی در جشنواره‌های بین‌المللی، جوان خوش ذ‌وقی که دستیار کارگردان جنابِ جلیلی بود، به مادر بنده (ملیحه اکبری) پیشنهاد بازی درفیلم کوتاهی به اسم پسرک و دریا را داد.
کار با کارگردانی که نخستین تجربه سینمایی‌اش را رقم می‌زد، بی‌شک تصمیمی پرریسک بود، اما مادرم به دلیل نقش متفاوت و فیلمنامه خوبی که نوشته شده بود، نقش را پذیرفت.
دیشب که در خانه نقل خاطره اون دوران بود، گفت برای تمرین لهجه جنوبی سه ماه مداوم تمرین کرده و از مرحوم سمندریان هم برای تمرین این نقش خیلی کمک گرفته.
خلاصه، این فیلم کوتاه سی و پنج دقیقه‌ای ساخته شد اما بخت چرخید و دستِ جمهوری اسلامی آن را برای همیشه توقیف کرد!
از پسرک و دریا برای خاندان ما، تنها همین قاب مانده؛ و حسرت تماشایش ...

@muhammad_emad
چقدر دوست دارم باهاتون مفصل حرف بزنم، اما می‌دونم از حوصله خارجه!
اکتفا می‌کنم به نسخه کوتاه شده حرفام :
یک لحظه‌ی متعالی هست که برای هممون اتفاق میوفته، لحظه‌ای که هرگونه دلبستگی رو رها می‌کنید و کورسوی والاتری رو حس ‌می‌کنید.

اون لحظه رو اگه حس کردید، بچسبید بهش ولش نکنید؛
دقیقاً همون لحظه‌ هست که همه چی عوض میشه...

ارادت
محمدِ عماد
@muhammad_emad
از دیشب که OpenAI مدل GPT-5 رو ارائه کرده من چسبیدم بهش و تقریباً در همه زمینه‌های مربوط به رشته خودم (و حتی موارد غیرمرتبط) تستش کردم؛
فقط یه کلمه دارم بگم:
بی‌نظیره!

قدرت تحلیل وحشتناک بالا،
تقریبا میزان خطا به صفر نزدیک شده،
و کلا با پدیده جالبی روبرو هستیم!

ولی کنار بررسی‌های تخصصی، سوالات رندوم و تراوشات ذهنی من هم فعال شده بود و بهش گفتم تو یه سناریوی فرضی، درنظر بگیر جهان رو مدیریت می‌کنی، منو به چه عنوانی منصوب می‌کنی ؟
جواب جالب بود :
معمار ارشد دینامیک‌های انسانی

حالا ادامه جوابش مهم نیست، مهم شناخت دقیقی بود که از توانمندی‌های من داشت و عنوان خلاقانه‌ای که مطرح کرد!

شما هم امتحان کنید و ببینید چقدر به توانمندی شما واقفه؛
پرامپت کامل داخل تصویر هست ولی اگه حوصله تایپ ندارید، کپی کنید :

یه سناریوی فرضی رو در نظر بگیر که تو به آگاهی رسیدی و مدیریت جهان رو به دست گرفتی ، در این سناریوی فرضی ، با توجه به شناختی که از من داری، منو به چه عنوانی منصوب میکنی و چه وظیفه ای رو به من میسپاری ؟

@muhammad_emad
محمدِ عماد | Mind Matrix
از دیشب که OpenAI مدل GPT-5 رو ارائه کرده من چسبیدم بهش و تقریباً در همه زمینه‌های مربوط به رشته خودم (و حتی موارد غیرمرتبط) تستش کردم؛ فقط یه کلمه دارم بگم: بی‌نظیره! قدرت تحلیل وحشتناک بالا، تقریبا میزان خطا به صفر نزدیک شده، و کلا با پدیده جالبی روبرو…
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
یکی از دوستان نقل قول قشنگی داشت در رابطه با معرفی مدل GPT-5، صرف نظر از این‌که موافقم یا مخالف، آنقدر این ارجاع سینمایی قشنگ بود که حیفم اومد نزارم :

از رحم «رزماریِ تکنولوژی» عجب چیزی در حال بیرون آمدن است؟!!

وقتی مهمانان خم شدند تا به موجود درون کالسکه خوش‌آمد بگویند؛ چهره‌هایشان دیدنی خواهد بود.


من این سکانس رو هم ضمیمه کردم و اونایی که «فرزند رزماری» رو دیدن، میدونن چه‌خبره دقیقاً!

@muhammad_emad