#شعبانعلی
#سال_جدید
سال جدید...زندگی جدید...برنامه ریزی جدید... هدف گذاری...فلان...بهمان...
توی این ویس آقای شعبانعلی به نظرم صحبت هایی میکنه که اول سال ارزش شنیدنش رو داره
لینک ویس
#سال_جدید
سال جدید...زندگی جدید...برنامه ریزی جدید... هدف گذاری...فلان...بهمان...
توی این ویس آقای شعبانعلی به نظرم صحبت هایی میکنه که اول سال ارزش شنیدنش رو داره
لینک ویس
روزنوشتههای محمدرضا شعبانعلی
مرور چند نکته برای روزهای آغاز سال - روزنوشتههای محمدرضا شعبانعلی
دوست داشتم برای شروع سال جدید، مطلبی بنویسم. اما دیدم که حرف تازهای ندارم و هر چه بوده تا امروز یه جایی (در متمم یا روزنوشته) نوشتهام. نهایتاً تصمیم گرفتم همون حرفهای قدیمی رو با موبایل ضبط کنم و به شکل یک فایل صوتی منتشر کنم. امیدوارم حوصلهی شما از گوش…
❤🔥3👍1
#کتاب
#رقصی_چنان_میانه_میدانم_آرزوست
#چمران
#شهید
کتاب: رقصی چنان میانه میدانم آرزوست
نوشته شهید دکتر مصطفی چمران
مجموعهای از دستنوشتهها، نیایشها، راز و نیازها و خاطرات شهید چمران در بازه زمانی آزادسازی سوسنگرد در این کتاب جمع شده است.
نوشتههای دکتر شهید، به گونهای انسانیت را به حد کمال خود میرساند و از آن دم میزند که گویی کل جهان هستی اعم از ستارهها، ماه و خورشید به مرکزیت انسان، این جانشین خدا روی کره خاکی، در حال گردش است و او، بی توجه به همه آنها و تنها با توجه به خالق بی همتا، در حال حرکت، جنگیدن، عاشقی کردن، کشتن و کشتهشدن است. در نوشتههای دکتر شهید، رد پای عشق و عقل، احساسات و منطق، نه تقابل بلکه توافق آنها با هم، یافت میشود و انسانیت را به اوج خود میرساند و عاشق را به معشوق...
پارهای از این نوشتهها:
#رقصی_چنان_میانه_میدانم_آرزوست
#چمران
#شهید
کتاب: رقصی چنان میانه میدانم آرزوست
نوشته شهید دکتر مصطفی چمران
مجموعهای از دستنوشتهها، نیایشها، راز و نیازها و خاطرات شهید چمران در بازه زمانی آزادسازی سوسنگرد در این کتاب جمع شده است.
نوشتههای دکتر شهید، به گونهای انسانیت را به حد کمال خود میرساند و از آن دم میزند که گویی کل جهان هستی اعم از ستارهها، ماه و خورشید به مرکزیت انسان، این جانشین خدا روی کره خاکی، در حال گردش است و او، بی توجه به همه آنها و تنها با توجه به خالق بی همتا، در حال حرکت، جنگیدن، عاشقی کردن، کشتن و کشتهشدن است. در نوشتههای دکتر شهید، رد پای عشق و عقل، احساسات و منطق، نه تقابل بلکه توافق آنها با هم، یافت میشود و انسانیت را به اوج خود میرساند و عاشق را به معشوق...
پارهای از این نوشتهها:
رقصی چنین میانه میدانم آرزوست
آسمان شاهد باش که در زیر سقف بلند تو
یک تنه با انبوهی کثیر از تانکها و زرهپوشها و سربازان کفر
روبرو شدم، لحظهای تردید به دل راه ندادم
ذرهای از فعالیت شدید دست برنداشتم - مثل ماهی
در حال سرخ شدن از نقطهای به نقطه دیگر میغلطیدم
و رگبار گلوله در اطراف من میبارید، و من نیز به چهار طرف
تیر اندازی میکردم، و سربازان کفر را بر خاک میریختم
ای زمین، تو شاهدی که خون از بدنم جاری بود و با خاکهای پاک تو
گلی گلگون بهوجود آورده بود، و من ابا نداشتم که تا آخرین
قطره خون، خود را تسلیم کنم.
احساس میکردم که عاشوراست و در حضور حسین میجنگم
و او چابکی و زبردستی مرا تحسین میکند، و عشق بیپایان من
و از قربانی شدن در بارگاه عشق آگاهی دارد
او میداند که چقدر به او عاشقم و چگونه حاضرم که در راهش جان ببازم
من بازیافتهام - من رفته بودم - من متعلق به خدایم
من دیگر وجود ندارم - منی و منیتی دیگر نیست
دیگر به کسی عصبانی نخواهم شد، دیگر به نام خود و برای خود قدمی برنخواهم داشت، دیگر هوا و هوس در دل خود نخواهم پرورد، آرزو را فراموش خواهم کرد
دنیا را سه طلاقه خواهم نمود، همه دردها و شکنجهها
و زخم زبانها را خواهم پذیرفت...
❤4👍1🕊1🤨1
i ++
#کتاب #رقصی_چنان_میانه_میدانم_آرزوست #چمران #شهید کتاب: رقصی چنان میانه میدانم آرزوست نوشته شهید دکتر مصطفی چمران مجموعهای از دستنوشتهها، نیایشها، راز و نیازها و خاطرات شهید چمران در بازه زمانی آزادسازی سوسنگرد در این کتاب جمع شده است. نوشتههای دکتر…
#کتاب
#رقصی_چنان_میانه_میدانم_آرزوست
#چمران
#رقصی_چنان_میانه_میدانم_آرزوست
#چمران
احساس میکردم که عاشوراست، و در رکاب حسین میجنگم، و هیچ قدرتی قادر نیست که مرا از مبارزه بازدارد، مرگ، دوست و آشنای همیشگی من، در کنارم بود و به راستی که از مصاحبتش لذت میبرم.
احساس میکردم که حسین مرا به جنگ کفار فرستاده و از پشت سر مراقب من است، حرکت من را میبیند، سرعت عمل مرا تمجید میکند، فداکاری مرا میستاید، و از زخمهای خونین بدنم آگاهی دارد، و به راستی که زخم و درد در راه او و خدا بزرگ چقدر لذتبخش است.
با پای مجروح خود راز و نیاز میکنم: یا پای عزیزم، ای آن که همه عمر وزن مرا تحمل کردهای، و مرا از کوه و بیابانها و راههای دور گگذراندهای، ای پای چابک و توانا، که در همه مسابقات مرا پیروز کردهای، اکنون که ساعت آخر حیات من است از تو میخواهم که با جراحت و درد مدارا کنی، مثل همیشه چابک و توانا باشی، و مرا در صحنه نبرد ذلیل و خوار نکنی... و به راستی که پای من، مرا لنگ نذاشت، و هر چه خواستم و اراده کردم به سهولت انجام داد، و در همه جست و خیزها و حرکاتم وقفهای بهوجود نیاورد.
به خون خود نهیب زدم: آرام باش، این چنین به خارج جاری ممشو، من اکنون با تو کار دارم و میخواهم که به وظیفهات درست عمل کنی...
❤🔥1👍1🔥1🤨1
#شعر
#حافظ
#صبر
ترسم که اشک در غمِ ما پردهدر شود
وین رازِ سر به مُهر به عالَم سَمَر شود
گویند سنگ لَعل شود در مقامِ صبر
آری شود، ولیک به خونِ جگر شود
خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه
کز دستِ غم خلاصِ من آنجا مگر شود
از هر کرانه تیرِ دعا کردهام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود
ای جان حدیثِ ما بَرِ دلدار بازگو
لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود
از کیمیایِ مهرِ تو زر گشت رویِ من
آری به یُمْنِ لطفِ شما خاک زر شود
در تنگنایِ حیرتم از نخوتِ رقیب
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود
بس نکته غیرِ حُسن بِباید که تا کسی
مقبولِ طبعِ مردمِ صاحبنظر شود
این سرکشی که کنگرهٔ کاخِ وصل راست
سرها بر آستانهٔ او خاکِ در شود
حافظ چو نافهٔ سرِ زلفش به دستِ توست
دَم درکش ار نه بادِ صبا را خبر شود
#حافظ
#صبر
ترسم که اشک در غمِ ما پردهدر شود
وین رازِ سر به مُهر به عالَم سَمَر شود
گویند سنگ لَعل شود در مقامِ صبر
آری شود، ولیک به خونِ جگر شود
خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه
کز دستِ غم خلاصِ من آنجا مگر شود
از هر کرانه تیرِ دعا کردهام روان
باشد کز آن میانه یکی کارگر شود
ای جان حدیثِ ما بَرِ دلدار بازگو
لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود
از کیمیایِ مهرِ تو زر گشت رویِ من
آری به یُمْنِ لطفِ شما خاک زر شود
در تنگنایِ حیرتم از نخوتِ رقیب
یا رب مباد آن که گدا معتبر شود
بس نکته غیرِ حُسن بِباید که تا کسی
مقبولِ طبعِ مردمِ صاحبنظر شود
این سرکشی که کنگرهٔ کاخِ وصل راست
سرها بر آستانهٔ او خاکِ در شود
حافظ چو نافهٔ سرِ زلفش به دستِ توست
دَم درکش ار نه بادِ صبا را خبر شود
❤6💔2
نشریه فرامتن
#نوشتن
#فرامتن
حتی اگه توانایی نوشتن هم نداریم، بازم نوشتن چیز خوبیه و بنویسیم و بنویسیم و بنویسیم:)
حقیقت امر اینه که دور و برمون پر از آدمایی هست که نمیتونن خوب صحبت کنن و خوب بنویسن و احتمالا خود ما هم بخشی از این آدمها رو تشکیل میدیم.
توی جنس مهندسش که دیگه هیچ. چون وقت چندانی برای بهبود این تواناییهامون نذاشتیم.
اینو زمانی متوجه میشیم که سر کار بهمون میگن داکیومنت بنویس:) سر کلاس بهمون میگن ارائه بده:)
یکی از راههای بهتر کردن این تواناییها در خودمون، فیدبک گرفتن از بقیه هست. شرکت توی رویدادهای مثل مسابقهای که بچههای فرامتن زحمتش رو کشیدن، میتونه فیدبک خوبی به نوشتههامون بده و یکم چکش کاری کنه قلممون رو.:)
نمیخوام از خوبیهای نوشتن بگم که تکراریه خیلی. صرفا میخوام لزومش رو در آینده کاری و تحصیلی تاکید کنم همین...:)
#فرامتن
قال الصادق(ع)
الْقَلْبُ یتَّکلُ عَلَی الْکتَابَةِ -
دل انسان با نوشتن آرام می گیرد.
حتی اگه توانایی نوشتن هم نداریم، بازم نوشتن چیز خوبیه و بنویسیم و بنویسیم و بنویسیم:)
حقیقت امر اینه که دور و برمون پر از آدمایی هست که نمیتونن خوب صحبت کنن و خوب بنویسن و احتمالا خود ما هم بخشی از این آدمها رو تشکیل میدیم.
توی جنس مهندسش که دیگه هیچ. چون وقت چندانی برای بهبود این تواناییهامون نذاشتیم.
اینو زمانی متوجه میشیم که سر کار بهمون میگن داکیومنت بنویس:) سر کلاس بهمون میگن ارائه بده:)
یکی از راههای بهتر کردن این تواناییها در خودمون، فیدبک گرفتن از بقیه هست. شرکت توی رویدادهای مثل مسابقهای که بچههای فرامتن زحمتش رو کشیدن، میتونه فیدبک خوبی به نوشتههامون بده و یکم چکش کاری کنه قلممون رو.:)
نمیخوام از خوبیهای نوشتن بگم که تکراریه خیلی. صرفا میخوام لزومش رو در آینده کاری و تحصیلی تاکید کنم همین...:)
👌5🔥3🕊2💯2
#شعر
#قیصر_امینپور
#قیصر_امینپور
گاهی گمان نمی کنی ولی خوب می شود
گاهی نمی شود که نمی شود که نمی شود
گاهی بساط عیش خودش جور می شود
گاهی دگر، تهیه بدستور می شود
گه جور می شود خود آن بی مقدمه
گه با دو صد مقدمه ناجور می شود
گاهی هزار دوره دعا بی اجابت است
گاهی نگفته قرعه به نام تو می شود
گاهی گدای گدایی و بخت با تو یار نیست
گاهی تمام شهر گدای تو می شود…
گاهی برای خنده دلم تنگ می شود
گاهی دلم تراشه ای از سنگ می شود
گاهی تمام آبی این آسمان ما
یکباره تیره گشته و بی رنگ می شود
گاهی نفس به تیزی شمشیر می شود
از هرچه زندگیست دلت سیر می شود
گویی به خواب بود جوانی مان گذشت
گاهی چه زود فرصت مان دیر می شود
کاری ندارم کجایی چه می کنی
بی عشق سر مکن که دلت پیر می شود
❤5🕊2💊2
#شعر
#سعدی
گویا امروز بزرگداشت سعدی بود...
حیفم اومد کسی نخونده باشه این شعر رو :)))
#سعدی
گویا امروز بزرگداشت سعدی بود...
حیفم اومد کسی نخونده باشه این شعر رو :)))
شبی یاد دارم که چشمم نخفت
شنیدم که پروانه با شمع گفت
که من عاشقم گر بسوزم رواست
تو را گریه و سوز باری چراست؟
بگفت ای هوادار مسکین من
برفت انگبین یار شیرین من
چو شیرینی از من به در میرود
چو فرهادم آتش به سر میرود
همی گفت و هر لحظه سیلاب درد
فرو میدویدش به رخسار زرد
که ای مدعی عشق کار تو نیست
که نه صبر داری نه یارای ایست
تو بگریزی از پیش یک شعله خام
من استادهام تا بسوزم تمام
تو را آتش عشق اگر پر بسوخت
مرا بین که از پای تا سر بسوخت
همه شب در این گفت و گو بود شمع
به دیدار او وقت اصحاب، جمع
نرفته ز شب همچنان بهرهای
که ناگه بکشتش پریچهرهای
همی گفت و میرفت دودش به سر
که این است پایان عشق، ای پسر
اگر عاشقی خواهی آموختن
به کشتن فرج یابی از سوختن
مکن گریه بر گور مقتول دوست
برو خرمی کن که مقبول اوست
اگر عاشقی سر مشوی از مرض
چو سعدی فرو شوی دست از غرض
فدایی ندارد ز مقصود چنگ
و گر بر سرش تیر بارند و سنگ
به دریا مرو گفتمت زینهار
وگر میروی تن به طوفان سپار
❤7🕊3🤨1🤗1
Audio
#مشورت_6
«رشد مهارت ها و تجربه ها و ارتباطات در فعالیت های دوران دانشجویی»
📌مرور دوران دانشجویی مدیران شرکت های برخاسته از دانشکده از جمله کوئرا/توسن/ترب/گپیفای/ایدهکاوان
🟡بخشهای این مشورت:
🔹پاسخ به سوال یکی از سال پایینی ها دانشکده در مورد مسیر خودم در دانشکده
05:32
🔹خاطره تماس تلفنی از دست رفته سر کلاس ریاضیات گسسته ترم ۲ دکتر آبام
09:30
🔹 مرور مسیر رشد همدانشکده ای ها
14:00
🔹روایت داستان محمد جواد ابوطالبی ورودی ۹۳ از خوابگاه احمدی روشن/مدیر عامل گپیفای
18:15
🔹آینده دانشجویان کامپیوتر که کد زدن دوست ندارن در مدیریت محصول/HR و مدیریت
26:00
🔹روایت داستان ولی الله فاطمی اردکانی از دهه ۱۳۷۰ دانشکده بنیان گذار هلدینگ توسن
29:00
🔹اهمیت پیگیری یک دغدغه اصیل برای رشد
31:40
🔹 تو نیکی می کن و در دجله انداز/که ایزد در بیابانت دهد باز
در خوابگاه و دانشگاه
34:00
🔹مثال پویا مصدق ورودی ۱۳۹۱ دانشکده مدیر عامل ایده کاوان و درآمد ۱۰۰ میلیاردی
39:10
🔹شروع sharif judge پدر بزرگ Quera از اتاق خوابگاه طرشت با دغدغه بهبود آموزش برنامه نویسی توسط محمد باقر تبریزی و ...
47:00
🔰 پادکست مشورت کامپیوتری ها
@coaching_ce
«رشد مهارت ها و تجربه ها و ارتباطات در فعالیت های دوران دانشجویی»
📌مرور دوران دانشجویی مدیران شرکت های برخاسته از دانشکده از جمله کوئرا/توسن/ترب/گپیفای/ایدهکاوان
🟡بخشهای این مشورت:
🔹پاسخ به سوال یکی از سال پایینی ها دانشکده در مورد مسیر خودم در دانشکده
05:32
🔹خاطره تماس تلفنی از دست رفته سر کلاس ریاضیات گسسته ترم ۲ دکتر آبام
09:30
🔹 مرور مسیر رشد همدانشکده ای ها
14:00
🔹روایت داستان محمد جواد ابوطالبی ورودی ۹۳ از خوابگاه احمدی روشن/مدیر عامل گپیفای
18:15
🔹آینده دانشجویان کامپیوتر که کد زدن دوست ندارن در مدیریت محصول/HR و مدیریت
26:00
🔹روایت داستان ولی الله فاطمی اردکانی از دهه ۱۳۷۰ دانشکده بنیان گذار هلدینگ توسن
29:00
🔹اهمیت پیگیری یک دغدغه اصیل برای رشد
31:40
🔹 تو نیکی می کن و در دجله انداز/که ایزد در بیابانت دهد باز
در خوابگاه و دانشگاه
34:00
🔹مثال پویا مصدق ورودی ۱۳۹۱ دانشکده مدیر عامل ایده کاوان و درآمد ۱۰۰ میلیاردی
39:10
🔹شروع sharif judge پدر بزرگ Quera از اتاق خوابگاه طرشت با دغدغه بهبود آموزش برنامه نویسی توسط محمد باقر تبریزی و ...
47:00
🔰 پادکست مشورت کامپیوتری ها
@coaching_ce
❤1👍1🔥1😨1
#کتاب
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
کتاب سمفونی مردگان
از عباس معروفی
کلیدواژهها:
آیدین، سورمه (سورملینا)، آیدا، آبادانی، اورهان، پدر، مادر، زیرزمین کلیسا، ایاز پاسبان، آجیل فروشی، جنگ جهانی، یوسف،
حقیقتا سختترین رمانی بود که تاحالا خونده بودم. یکم سرچ کردم انگار به سبکش میگن "سبک سیال ذهن" که هر لحظه ممکنه زمان و مکان داستان عوض بشه و بره یه خط داستانی دیگه رو ادامه بده و برگرده یا شایدم بر نگرده:)
اولش واقعا سر بالایی سختی داشت و مجموعهای از نفهمیدنها. از کتاباییه که اگه دفعه دوم بخونی قطعا کلی چیز جدید میفهمی ازش که دفعه اول نفهمیدی...
به عنوان اولین رمان به کسی معرفی نمیکنم ولی اگه کسی به اندازه کافی صبور هست توی خوندن و از نفهمیدن بعضی جملات اعصابش خورد نمیشه و میتونه گراف اتفاقات مختلف داستان رو تو ذهنش بکشه، احتمالا از کتاب لذت ببره:)
داستان کتاب که خب اصلا قابل پیشبینی نیست و از سمتی میتونی از یه جایی به بعد خیلی خوب با ذهن نویسنده و داستان همراه بشی طوری که صدای کلاغهای اردبیل رو که میگن "برف... برف..." بشنوی:)
کتاب، یک خانواده سنتی ایرانی توی زمان رضا شاه رو که دارای ۴ فرزند هست رو روایت میکنه. فرزندهایی که بعضیاشون نماد آدمهای امروزیاند و بعضیاشون به ارث برنده تفکر سنتی خونواده و بعضیاشون هم هیچی اند!! هر چی در باره این خونواده توی کتاب داره گفته میشه از بدبختیها و سختیهاشونه و گنجوندن عشق و احساسات، توی این بدبختیا هنر میخواد که معروفی خوب از پسش بر اومده.
بخشهایی از کتاب:)
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی
کتاب سمفونی مردگان
از عباس معروفی
کلیدواژهها:
آیدین، سورمه (سورملینا)، آیدا، آبادانی، اورهان، پدر، مادر، زیرزمین کلیسا، ایاز پاسبان، آجیل فروشی، جنگ جهانی، یوسف،
حقیقتا سختترین رمانی بود که تاحالا خونده بودم. یکم سرچ کردم انگار به سبکش میگن "سبک سیال ذهن" که هر لحظه ممکنه زمان و مکان داستان عوض بشه و بره یه خط داستانی دیگه رو ادامه بده و برگرده یا شایدم بر نگرده:)
اولش واقعا سر بالایی سختی داشت و مجموعهای از نفهمیدنها. از کتاباییه که اگه دفعه دوم بخونی قطعا کلی چیز جدید میفهمی ازش که دفعه اول نفهمیدی...
به عنوان اولین رمان به کسی معرفی نمیکنم ولی اگه کسی به اندازه کافی صبور هست توی خوندن و از نفهمیدن بعضی جملات اعصابش خورد نمیشه و میتونه گراف اتفاقات مختلف داستان رو تو ذهنش بکشه، احتمالا از کتاب لذت ببره:)
داستان کتاب که خب اصلا قابل پیشبینی نیست و از سمتی میتونی از یه جایی به بعد خیلی خوب با ذهن نویسنده و داستان همراه بشی طوری که صدای کلاغهای اردبیل رو که میگن "برف... برف..." بشنوی:)
کتاب، یک خانواده سنتی ایرانی توی زمان رضا شاه رو که دارای ۴ فرزند هست رو روایت میکنه. فرزندهایی که بعضیاشون نماد آدمهای امروزیاند و بعضیاشون به ارث برنده تفکر سنتی خونواده و بعضیاشون هم هیچی اند!! هر چی در باره این خونواده توی کتاب داره گفته میشه از بدبختیها و سختیهاشونه و گنجوندن عشق و احساسات، توی این بدبختیا هنر میخواد که معروفی خوب از پسش بر اومده.
بخشهایی از کتاب:)
دارم رفته رفته تبدیل به آدمی میشوم که به فکر کردن فکر میکند. حالا فکر کردن برای من عادت شده. هدف شده. همهاش دلم میخواهد بنشینم و فکر کنم. مهم نیست که دستهام به چه کاری مشغولند.»
وقتی آدم تنها میشود، تمامی غم دنیا در وجودش خیمه میزند. احساس میکند آنقدر از دیگران دور شده که دیگر هیچوقت نمیتواند به آنها نزدیک شود. میبیند میان این همه آدم، حسابی تنهاست. یعنی هیچکس را ندارد.
وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیشتر تنهاست. چون نمیتواند به هیچکس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد.
و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق میکند، تنهایی تو کامل میشود.
یک روز کار، و در پایان روز یک لحظه دیدار.
دیدار چشمانی به رنگ عسل، با رگههای خاکستری
پدر خیال میکرد آدم وقتی در حجره خودش تنها باشد، تنهاست. نمیدانست که تنهایی را فقط در شلوغی میشود حس کرد.
🕊2❤🔥1👌1
«کانال رسمی دانشگاه صنعتی اصفهان»
در این سانحه دلخراش که برای خودروی شخصی حامل دو تن از دانشجویان این دانشگاه رخ داد، متأسفانه اسماعیل هادیان قهدریجانی دانشجوی کارشناسی مهندسی کشاورزی دانشگاه صنعتی اصفهان به رحمت ایزدی پیوست
هرچی دارم این بند رو میخونم... چشمام داره اسم و فامیل و رشته رو یه چیز دیگه میبینه...
اره اسمی آشنا...
رشتهای آشنا...
نه فقط آشنا... بالاتر از آشنا...
اینکه گاهی با این حقیقت انکار ناپذیر دنیا روبرو بشم...
ببینم...
بخونم...
حس کنم...
درک کنم...
خیلی تکان دهندس...
تکان دهنده ...
شکه کننده...
وهم انگیز...
نمیدونم...
حسش در قلم و کلمه و جمله نمیگنجه...
اصلا در هیچی نمیگنجه...
فقط حس کردنیه...
حسی که شاید در انسان بگنجه...
اونم شاید...
حسی که نیازه هر از گاهی داشته باشم...
ولی هزینه داشتنش خیلی زیاده...
خیلی خیلی زیاده...
فقط یه چیز رو میدونم...
اینکه هیچ کس ذرهای شک نداره بهش...
حتمی...
قطعی...
کاش اینقدر که در تخیلات و شاید و اگر ها سیر میکنیم، هر از گاهی به قطعیات هم فکر کنیم...
فقط یکم...
فقط یکم...
روحش شاد و آرزوی سلامتی برای ماندگان...
اره اسمی آشنا...
رشتهای آشنا...
نه فقط آشنا... بالاتر از آشنا...
اینکه گاهی با این حقیقت انکار ناپذیر دنیا روبرو بشم...
ببینم...
بخونم...
حس کنم...
درک کنم...
خیلی تکان دهندس...
تکان دهنده ...
شکه کننده...
وهم انگیز...
نمیدونم...
حسش در قلم و کلمه و جمله نمیگنجه...
اصلا در هیچی نمیگنجه...
فقط حس کردنیه...
حسی که شاید در انسان بگنجه...
اونم شاید...
حسی که نیازه هر از گاهی داشته باشم...
ولی هزینه داشتنش خیلی زیاده...
خیلی خیلی زیاده...
فقط یه چیز رو میدونم...
اینکه هیچ کس ذرهای شک نداره بهش...
حتمی...
قطعی...
کاش اینقدر که در تخیلات و شاید و اگر ها سیر میکنیم، هر از گاهی به قطعیات هم فکر کنیم...
فقط یکم...
فقط یکم...
روحش شاد و آرزوی سلامتی برای ماندگان...
💔11🕊3
#تجربه
تریلیها را در آغوش بگیریم!!!
شده تا حالا در صحبت با فردی، کم بیارید؟ تو یه حرفی میزنی طرف مقابلت یه حرف دیگه و تو به اندازه کافی دلیل محکم نداری برا صحبت در حالی که طرف مقابل دلیلای قوی داره و میدونی باختی:(. خب واکنشت چیه در اون زمان؟ توی یک جمع چی؟ اصلا اگه بدونی توی یه جمع نظر همه باهات مخالفه، بازم نظرت رو میگی؟ یا نه حرف و نظرت رو قورت میدی و توی دلت نگه میداری تا رسوب کنه؟ اگه دل رو به دریا زدی و گفتی و نتونستی کسی رو متقاعد کنی و همه با کلی دلیل با تریلی از روت رد شدن، واکنشت چیه؟ ناراحت میشی؟ خودخوری؟ سرزنش خودت و بقیه؟ نابود شدن اعتماد به نفس؟
هممون ممکنه توی این شرایط قرار گرفته باشیم و تریلیهای جورواجوری از رومون رد شده باشه و به جایی رسیده باشیم که دیگه از تریلیها فرار میکنیم. این فرار کردن از تریلیها به عنوان اولین واکنش آدم، منطقیه ولی بیاین سناریوی عکسش رو در نظر بگیریم. یعنی شما یک دانش و توانایی دارین و کسی هم بهتون کاری نداره و با کسی هم درباره موضوعات صحبت و بحث نمیکنین و همه چی خوش و خرم بدون هیچ تریلی داره میگذره... خب در این صورت من اشتباه هام رو چطور بفهمم؟
چگونه دیباگ بشم و پیدا کنم باگها رو و درستشون کنم؟
اصلا مگه ممکنه آهن بدون خوردن صدها ضربه و تحمل کردن دمای حدود 1000 درجه، به یک شمشیر تبدیل بشه؟
کربن بدون دما و فشار بالا الماس میشه؟
معلومه که نه نمیشه...
افراد زیادی هستند در اطرافمون که از ما دانش بهتری دارند و ضربههای خوبی میتونن بهمون بزنن که صافتر بشیم و درستتر حرکت کنیم و ما فقط برای اینکه نکنه له بشیم زیر چکشهاش، هیچ صحبت و نظری در برابر صحبتهاش نمیدیم... در حالی که نمیدونیم حالا حالا باید له بشیم تا بزرگ بشیم... :)
سر کلاس، استاد داره درس میده، یک بخش رو متوجه نمیشیم و سوالی هم نمیپرسیم تا نکنه استاد یا بقیه دانشجوها بشورنمون... ولی نمیدونیم تا خیس نخوریم، جا نمیافتیم... :)
نظر کسی رو میشنویم و جرأت نمیکنیم مخالفت کنیم تا نکنه داریم اشتباه میکنیم... ولی یادمون رفته که تا اشتباه نکنیم نمیتونیم درست رو پیدا کنیم...:)
پس بیاین از امروز فقط یکم بیشتر نسبت به دیروز، بریم زیر تریلیها، ضربه بخوریم، زیر شستوشوها خیس بشیم و توی کورههای با دمای بالاتر قرار بگیریم، تا شاید فقط یکم نسبت به دیروز، جان سختتر بشیم، سفت و سختتر حرکت کنیم، بیشتر جا بیفتیم و پختهتر بشیم...
تریلیها را در آغوش بگیریم!!!
شده تا حالا در صحبت با فردی، کم بیارید؟ تو یه حرفی میزنی طرف مقابلت یه حرف دیگه و تو به اندازه کافی دلیل محکم نداری برا صحبت در حالی که طرف مقابل دلیلای قوی داره و میدونی باختی:(. خب واکنشت چیه در اون زمان؟ توی یک جمع چی؟ اصلا اگه بدونی توی یه جمع نظر همه باهات مخالفه، بازم نظرت رو میگی؟ یا نه حرف و نظرت رو قورت میدی و توی دلت نگه میداری تا رسوب کنه؟ اگه دل رو به دریا زدی و گفتی و نتونستی کسی رو متقاعد کنی و همه با کلی دلیل با تریلی از روت رد شدن، واکنشت چیه؟ ناراحت میشی؟ خودخوری؟ سرزنش خودت و بقیه؟ نابود شدن اعتماد به نفس؟
هممون ممکنه توی این شرایط قرار گرفته باشیم و تریلیهای جورواجوری از رومون رد شده باشه و به جایی رسیده باشیم که دیگه از تریلیها فرار میکنیم. این فرار کردن از تریلیها به عنوان اولین واکنش آدم، منطقیه ولی بیاین سناریوی عکسش رو در نظر بگیریم. یعنی شما یک دانش و توانایی دارین و کسی هم بهتون کاری نداره و با کسی هم درباره موضوعات صحبت و بحث نمیکنین و همه چی خوش و خرم بدون هیچ تریلی داره میگذره... خب در این صورت من اشتباه هام رو چطور بفهمم؟
چگونه دیباگ بشم و پیدا کنم باگها رو و درستشون کنم؟
اصلا مگه ممکنه آهن بدون خوردن صدها ضربه و تحمل کردن دمای حدود 1000 درجه، به یک شمشیر تبدیل بشه؟
کربن بدون دما و فشار بالا الماس میشه؟
معلومه که نه نمیشه...
افراد زیادی هستند در اطرافمون که از ما دانش بهتری دارند و ضربههای خوبی میتونن بهمون بزنن که صافتر بشیم و درستتر حرکت کنیم و ما فقط برای اینکه نکنه له بشیم زیر چکشهاش، هیچ صحبت و نظری در برابر صحبتهاش نمیدیم... در حالی که نمیدونیم حالا حالا باید له بشیم تا بزرگ بشیم... :)
سر کلاس، استاد داره درس میده، یک بخش رو متوجه نمیشیم و سوالی هم نمیپرسیم تا نکنه استاد یا بقیه دانشجوها بشورنمون... ولی نمیدونیم تا خیس نخوریم، جا نمیافتیم... :)
نظر کسی رو میشنویم و جرأت نمیکنیم مخالفت کنیم تا نکنه داریم اشتباه میکنیم... ولی یادمون رفته که تا اشتباه نکنیم نمیتونیم درست رو پیدا کنیم...:)
پس بیاین از امروز فقط یکم بیشتر نسبت به دیروز، بریم زیر تریلیها، ضربه بخوریم، زیر شستوشوها خیس بشیم و توی کورههای با دمای بالاتر قرار بگیریم، تا شاید فقط یکم نسبت به دیروز، جان سختتر بشیم، سفت و سختتر حرکت کنیم، بیشتر جا بیفتیم و پختهتر بشیم...
❤2👍2🕊2👌1
#AP
#SOLID
#DesingPatterns
#Git
ناگفتههای AP...
گیت تقریبا پیشرفته با یکم دورچین:)
https://github.com/navidnasyry/AdvancedProgrammingOverview
سالید:
https://github.com/navidnasyry/SOLID_Overview
دیزاین پترنهای مهم:
https://github.com/navidnasyry/DesignPatterns_Overview
پ ن: با تشکر از llmهای مختلف:))
#SOLID
#DesingPatterns
#Git
ناگفتههای AP...
گیت تقریبا پیشرفته با یکم دورچین:)
https://github.com/navidnasyry/AdvancedProgrammingOverview
سالید:
https://github.com/navidnasyry/SOLID_Overview
دیزاین پترنهای مهم:
https://github.com/navidnasyry/DesignPatterns_Overview
پ ن: با تشکر از llmهای مختلف:))
GitHub
GitHub - navidnasyry/AdvancedProgrammingOverview: This repository is a curated collection of advanced programming concepts, principles…
This repository is a curated collection of advanced programming concepts, principles, and best practices. - navidnasyry/AdvancedProgrammingOverview
#شعر
#لطیفیان
برگرد ای توسل شب زنده دارها
پایان بده به گریه ی چشم انتظارها
از یک خروش ناله ی عشاق کوی تو
«حاجت روا شوند هزاران هزارها»
یک بار نیز پشت سرت را نگاه کن
دل بسته این پیاده به لطف سوارها...
ما را به جبر هم که شده سربه زیر کن
خیری ندیده ایم از این اختیارها
باید برای دیدن تو «مهزیار» شد
یعنی گذشتن از همگان «محض یار»ها...
یک بار هم مسیر دلم سوی تو نبود
اما مسیر تو به من افتاده بارها
شب ها بدون آمدنت صبح ظلمت اند
برگرد ای توسل شب زنده دارها
این دست ها به لطف تو ظرف گدایی اند
ای ایّها العزیز تمام ندارها
علی اکبر لطیفیان
#لطیفیان
برگرد ای توسل شب زنده دارها
پایان بده به گریه ی چشم انتظارها
از یک خروش ناله ی عشاق کوی تو
«حاجت روا شوند هزاران هزارها»
یک بار نیز پشت سرت را نگاه کن
دل بسته این پیاده به لطف سوارها...
ما را به جبر هم که شده سربه زیر کن
خیری ندیده ایم از این اختیارها
باید برای دیدن تو «مهزیار» شد
یعنی گذشتن از همگان «محض یار»ها...
یک بار هم مسیر دلم سوی تو نبود
اما مسیر تو به من افتاده بارها
شب ها بدون آمدنت صبح ظلمت اند
برگرد ای توسل شب زنده دارها
این دست ها به لطف تو ظرف گدایی اند
ای ایّها العزیز تمام ندارها
علی اکبر لطیفیان
❤7🕊1🤨1
Forwarded from کــُنج☕ (Reza Ghadaksaz)
{ اطعام عید بزرگ غدیر🎉🌱 }
🍲پخت و توزیع غذای گرم بین خانواده های نیازمند
💵هزینه حدودی هر پرس غذا: 100 هزار تومان
💳شماره کارت:
بانک ملی-بنام رضا قدکساز
* با یکبار زدن روی شماره کارت، بصورت خودکار کپی می شود.
"خیریّه حضرت زهرا(س)"
@konje_tanhayee🌱
.
🍲پخت و توزیع غذای گرم بین خانواده های نیازمند
💵هزینه حدودی هر پرس غذا: 100 هزار تومان
💳شماره کارت:
6037991758983880بانک ملی-بنام رضا قدکساز
* با یکبار زدن روی شماره کارت، بصورت خودکار کپی می شود.
"خیریّه حضرت زهرا(س)"
@konje_tanhayee🌱
.
❤4
#شعر
#صغیر_اصفهانی
ای مظهر احد هو یا علی مدد
ای محرم صمد هو یا علی مدد
ای شاه ذور شد هو یا علی مدد
ای میر معتمد هو یا علی مدد
الله را اسد هو یا علی مدد
جان از تو صیقلی یا مرتضی علی
دل از تو منجلی یا مرتضی علی
یا والی الولی یا مرتضی علی
ای ذات تو علی یا مرتضی علی
ای یاد تو مدد هو یا علی مدد
ایجاد جن و انس از حی لم یزل
بهر عبادتست نی فتنه و دغل
ذکر علی بود چون بهترین عمل
پس خلق جن و انس گشتند کز ازل
گویند تا ابد هو یا علی مدد
گسترده هر طرف شیطان ز حیله دام
تا در مقام خود ما را دهد مقام
ما حرز جان کنیم نام تو را مدام
تا آن رجیم را از این خجسته نام
بر رخ کشیم سد هو یا علی مدد
یارب چو بر پرد مرغ روان من
گردد به زیر خاک آندم مکان من
از این سخن مباد افتد زبان من
خواهم که تا به حشر باشد بیان من
پیوسته در لحد هو یا علی مدد
موسی به مهر تو زاد و وفات یافت
عیسی ز لطف تو حسن صفات یافت
خضر از ولای تو آب حیات یافت
نوح از شدائد طوفان نجات یافت
چون گفت بیعدد هو یا علی مدد
عقل از تو مات و نطق در وصفت الکنست
گر خوانمت خدای کفر مبرهن است
ور دانمت جدای آن کفر در من است
از بهر هرکسی حدی معین است
ای بیحدیت حد هو یا علی مدد
ای میر تاج بخش ای شاه تاجدار
ای نفس مصطفی ای شیر کردگار
در قلب سالکان در دور روزگار
از اسم ذوالفقار و ز جسم ذوالفقار
قتال دیو و دد هو یا علی مدد
مخلوق خاص حق خلاق ماسوا
فرمانده عباد فرمان بر خدا
هم خالق زمین هم فاطر سما
ای صاحب یدی کش خوانده کبریا
بالای کل ید هو یا علی مدد
دلخانهٔ خداست تا خانهٔ تو شد
جان مست بادهٔ پیمانهٔ تو شد
اطراف شمع هو پروانهٔ تو شد
هرکس تو را شناخت دیوانهٔ تو شد
غارت گر خرد هو یا علی مدد
والشمس والضحی یعنی بروی تو
واللیل اذا سجی یعنی به موی تو
در دل صغیر راهست آرزوی تو
خواهد که سر نهد بر خاک کوی تو
فارد لما ارد هو یا علی مدد
#صغیر_اصفهانی
ای مظهر احد هو یا علی مدد
ای محرم صمد هو یا علی مدد
ای شاه ذور شد هو یا علی مدد
ای میر معتمد هو یا علی مدد
الله را اسد هو یا علی مدد
جان از تو صیقلی یا مرتضی علی
دل از تو منجلی یا مرتضی علی
یا والی الولی یا مرتضی علی
ای ذات تو علی یا مرتضی علی
ای یاد تو مدد هو یا علی مدد
ایجاد جن و انس از حی لم یزل
بهر عبادتست نی فتنه و دغل
ذکر علی بود چون بهترین عمل
پس خلق جن و انس گشتند کز ازل
گویند تا ابد هو یا علی مدد
گسترده هر طرف شیطان ز حیله دام
تا در مقام خود ما را دهد مقام
ما حرز جان کنیم نام تو را مدام
تا آن رجیم را از این خجسته نام
بر رخ کشیم سد هو یا علی مدد
یارب چو بر پرد مرغ روان من
گردد به زیر خاک آندم مکان من
از این سخن مباد افتد زبان من
خواهم که تا به حشر باشد بیان من
پیوسته در لحد هو یا علی مدد
موسی به مهر تو زاد و وفات یافت
عیسی ز لطف تو حسن صفات یافت
خضر از ولای تو آب حیات یافت
نوح از شدائد طوفان نجات یافت
چون گفت بیعدد هو یا علی مدد
عقل از تو مات و نطق در وصفت الکنست
گر خوانمت خدای کفر مبرهن است
ور دانمت جدای آن کفر در من است
از بهر هرکسی حدی معین است
ای بیحدیت حد هو یا علی مدد
ای میر تاج بخش ای شاه تاجدار
ای نفس مصطفی ای شیر کردگار
در قلب سالکان در دور روزگار
از اسم ذوالفقار و ز جسم ذوالفقار
قتال دیو و دد هو یا علی مدد
مخلوق خاص حق خلاق ماسوا
فرمانده عباد فرمان بر خدا
هم خالق زمین هم فاطر سما
ای صاحب یدی کش خوانده کبریا
بالای کل ید هو یا علی مدد
دلخانهٔ خداست تا خانهٔ تو شد
جان مست بادهٔ پیمانهٔ تو شد
اطراف شمع هو پروانهٔ تو شد
هرکس تو را شناخت دیوانهٔ تو شد
غارت گر خرد هو یا علی مدد
والشمس والضحی یعنی بروی تو
واللیل اذا سجی یعنی به موی تو
در دل صغیر راهست آرزوی تو
خواهد که سر نهد بر خاک کوی تو
فارد لما ارد هو یا علی مدد
❤6🔥1