i ++ – Telegram
80 subscribers
55 photos
15 videos
17 files
61 links
Yourself ++
Download Telegram
Audio
#مشورت_6
«رشد مهارت ها و تجربه ها و ارتباطات در فعالیت های دوران دانشجویی»

📌مرور دوران دانشجویی مدیران شرکت های برخاسته از دانشکده از جمله کوئرا/توسن/ترب/گپیفای/ایده‌کاوان

🟡بخش‌های این مشورت:


🔹پاسخ به سوال یکی از سال پایینی ها دانشکده در مورد مسیر خودم در دانشکده
05:32
🔹خاطره تماس تلفنی از دست رفته سر کلاس ریاضیات گسسته ترم ۲ دکتر آبام
09:30
🔹 مرور مسیر رشد همدانشکده ای ها
14:00
🔹روایت داستان محمد جواد ابوطالبی ورودی ۹۳ از خوابگاه احمدی روشن/مدیر عامل گپیفای
18:15
🔹آینده دانشجویان کامپیوتر که کد زدن دوست ندارن در مدیریت محصول/HR و مدیریت
26:00
🔹روایت داستان ولی الله فاطمی اردکانی از دهه ۱۳۷۰ دانشکده بنیان گذار هلدینگ توسن
29:00
🔹اهمیت پیگیری یک دغدغه اصیل برای رشد
31:40
🔹 تو نیکی می کن و در دجله انداز/که ایزد در بیابانت دهد باز
در خوابگاه و دانشگاه
34:00
🔹مثال پویا مصدق ورودی ۱۳۹۱ دانشکده مدیر عامل ایده کاوان و درآمد ۱۰۰ میلیاردی
39:10
🔹شروع sharif judge پدر بزرگ Quera از اتاق خوابگاه طرشت با دغدغه بهبود آموزش برنامه نویسی توسط محمد باقر تبریزی و ...
47:00


🔰 پادکست مشورت کامپیوتری ها
@coaching_ce
1👍1🔥1😨1
#کتاب
#سمفونی_مردگان
#عباس_معروفی

کتاب سمفونی مردگان
از عباس معروفی

کلیدواژه‌ها:
آیدین، سورمه (سورملینا)، آیدا، آبادانی، اورهان، پدر، مادر، زیرزمین کلیسا، ایاز پاسبان، آجیل فروشی، جنگ جهانی، یوسف،


حقیقتا سخت‌ترین رمانی بود که تاحالا خونده بودم. یکم سرچ کردم انگار به سبکش میگن "سبک سیال ذهن" که هر لحظه ممکنه زمان و مکان داستان عوض بشه و بره یه خط داستانی دیگه رو ادامه بده و برگرده یا شایدم بر نگرده:)
اولش واقعا سر بالایی سختی داشت و مجموعه‌ای از نفهمیدن‌ها. از کتاباییه که اگه دفعه دوم بخونی قطعا کلی چیز جدید میفهمی ازش که دفعه اول نفهمیدی...
به عنوان اولین رمان به کسی معرفی نمیکنم ولی اگه کسی به اندازه کافی صبور هست توی خوندن و از نفهمیدن بعضی جملات اعصابش خورد نمیشه و میتونه گراف اتفاقات مختلف داستان رو تو ذهنش بکشه،‌ احتمالا از کتاب لذت ببره:)

داستان کتاب که خب اصلا قابل پیش‌بینی نیست و از سمتی می‌تونی از یه جایی به بعد خیلی خوب با ذهن نویسنده و داستان همراه بشی طوری که صدای کلاغ‌های اردبیل رو که میگن "برف... برف..." بشنوی:)

کتاب، یک خانواده سنتی ایرانی توی زمان رضا شاه رو که دارای ۴ فرزند هست رو روایت میکنه. فرزند‌هایی که بعضیاشون نماد آدم‌های امروزی‌اند و بعضیاشون به ارث برنده تفکر سنتی خونواده و بعضیاشون هم هیچی اند!! هر چی در باره این خونواده توی کتاب داره گفته میشه از بدبختی‌ها و سختی‌هاشونه و گنجوندن عشق و احساسات، توی این بدبختیا هنر میخواد که معروفی خوب از پسش بر اومده.

بخش‌هایی از کتاب:)

دارم رفته رفته تبدیل به آدمی می‌شوم که به فکر کردن فکر می‌کند. حالا فکر کردن برای من عادت شده. هدف شده. همه‌اش دلم می‌خواهد بنشینم و فکر کنم. مهم نیست که دست‌هام به چه کاری مشغولند.»


وقتی آدم تنها می‌شود، تمامی غم دنیا در وجودش خیمه می‌زند. احساس می‌کند آن‌قدر از دیگران دور شده که دیگر هیچ‌وقت نمی‌تواند به آن‌ها نزدیک شود. می‌بیند میان این همه آدم، حسابی تنهاست. یعنی هیچ‌کس را ندارد.


وقتی آدم یک نفر را دوست داشته باشد بیش‌تر تنهاست. چون نمی‌تواند به هیچ‌کس جز به همان آدم بگوید که چه احساسی دارد.
و اگر آن آدم کسی باشد که تو را به سکوت تشویق می‌کند، تنهایی تو کامل می‌شود.


یک روز کار، و در پایان روز یک لحظه دیدار.
دیدار چشمانی به رنگ عسل، با رگه‌های خاکستری


پدر خیال می‌کرد آدم وقتی در حجره خودش تنها باشد، تنهاست. نمی‌دانست که تنهایی را فقط در شلوغی می‌شود حس کرد.
🕊2❤‍🔥1👌1
«کانال رسمی دانشگاه صنعتی اصفهان»
در این سانحه دلخراش که برای خودروی شخصی حامل دو تن از دانشجویان این دانشگاه رخ داد، متأسفانه اسماعیل هادیان قهدریجانی دانشجوی کارشناسی مهندسی کشاورزی دانشگاه صنعتی اصفهان به رحمت ایزدی پیوست
هرچی دارم این بند رو میخونم... چشمام داره اسم و فامیل و رشته رو یه چیز دیگه می‌بینه...
اره اسمی آشنا...
رشته‌ای آشنا...
نه فقط آشنا... بالاتر از آشنا...

اینکه گاهی با این حقیقت انکار ناپذیر دنیا روبرو بشم...
ببینم...
بخونم...
حس کنم...
درک کنم...
خیلی تکان دهندس...
تکان دهنده ...
شکه کننده...
وهم انگیز...
نمیدونم...
حسش در قلم و کلمه و جمله نمیگنجه...
اصلا در هیچی نمیگنجه...
فقط حس کردنیه...
حسی که شاید در انسان بگنجه...
اونم شاید...
حسی که نیازه هر از گاهی داشته باشم...
ولی هزینه داشتنش خیلی زیاده...
خیلی خیلی زیاده...
فقط یه چیز رو میدونم...
اینکه هیچ کس ذره‌ای شک نداره بهش...
حتمی...
قطعی...
کاش اینقدر که در تخیلات و شاید و اگر ها سیر میکنیم، هر از گاهی به قطعیات هم فکر کنیم...
فقط یکم...
فقط یکم...

روحش شاد و آرزوی سلامتی برای ماندگان...
💔11🕊3
#تجربه

تریلی‌ها را در آغوش بگیریم!!!

شده تا حالا در صحبت با فردی، کم بیارید؟ تو یه حرفی میزنی طرف مقابلت یه حرف دیگه و تو به اندازه کافی دلیل محکم نداری برا صحبت در حالی که طرف مقابل دلیلای قوی داره و میدونی باختی:(. خب واکنشت چیه در اون زمان؟ توی یک جمع چی؟ اصلا اگه بدونی توی یه جمع نظر همه باهات مخالفه،‌ بازم نظرت رو میگی؟ یا نه حرف و نظرت رو قورت میدی و توی دلت نگه می‌داری تا رسوب کنه؟ اگه دل رو به دریا زدی و گفتی و نتونستی کسی رو متقاعد کنی و همه با کلی دلیل با تریلی از روت رد شدن،‌ واکنشت چیه؟ ناراحت میشی؟ خودخوری؟ سرزنش خودت و بقیه؟ نابود شدن اعتماد به نفس؟

هممون ممکنه توی این شرایط قرار گرفته باشیم و تریلی‌های جورواجوری از رومون رد شده باشه و به جایی رسیده باشیم که دیگه از تریلی‌ها فرار می‌کنیم. این فرار کردن از تریلی‌ها به عنوان اولین واکنش آدم، منطقیه ولی بیاین سناریوی عکسش رو در نظر بگیریم. یعنی شما یک دانش و توانایی‌ دارین و کسی هم بهتون کاری نداره و با کسی هم درباره موضوعات صحبت و بحث نمی‌کنین و همه چی خوش و خرم بدون هیچ تریلی داره می‌گذره... خب در این صورت من اشتباه هام رو چطور بفهمم؟
چگونه دیباگ بشم و پیدا کنم باگ‌ها رو و درستشون کنم؟
اصلا مگه ممکنه آهن بدون خوردن صدها ضربه و تحمل کردن دمای حدود 1000 درجه، به یک شمشیر تبدیل بشه؟
کربن بدون دما و فشار بالا الماس میشه؟
معلومه که نه نمیشه...

افراد زیادی هستند در اطرافمون که از ما دانش بهتری دارند و ضربه‌های خوبی میتونن بهمون بزنن که صاف‌تر بشیم‌ و درست‌تر حرکت کنیم و ما فقط برای اینکه نکنه له بشیم زیر چکش‌هاش، هیچ صحبت و نظری در برابر صحبت‌هاش نمیدیم... در حالی که نمیدونیم حالا حالا باید له بشیم تا بزرگ بشیم... :)

سر کلاس، استاد داره درس میده، یک بخش رو متوجه نمی‌شیم و سوالی هم نمی‌پرسیم تا نکنه استاد یا بقیه دانشجو‌ها بشورنمون... ولی نمیدونیم تا خیس نخوریم، جا نمی‌افتیم... :)

نظر کسی رو می‌شنویم و جرأت نمی‌کنیم مخالفت کنیم تا نکنه داریم اشتباه می‌کنیم... ولی یادمون رفته که تا اشتباه نکنیم نمی‌تونیم درست رو پیدا کنیم...:)

پس بیاین از امروز فقط یکم بیشتر نسبت به دیروز، بریم زیر تریلی‌ها، ضربه بخوریم، زیر شست‌وشوها خیس بشیم و توی کوره‌های با دمای بالا‌تر قرار بگیریم، تا شاید فقط یکم نسبت به دیروز، جان‌ سخت‌تر بشیم، سفت و سخت‌تر حرکت کنیم، بیشتر جا بیفتیم و پخته‌تر بشیم...
2👍2🕊2👌1
6
عقل می گوید بمان و عشق می گوید برو ؛ و این هر دو، عقل و عشق را، خداوند آفریده است تا وجود انسان در حیرت میان عقل و عشق معنا شود، اگرچه عقل نیز اگر پیوند خویش را با چشمه ی خورشید نَبُرد، عشق را در راهی که می رود، تصدیق خواهد کرد؛ آنجا دیگر میان عقل و عشق فاصله ای نیست.

#آوینی
#فتح‌_خون
5🕊2
#شعر
#لطیفیان

برگرد ای توسل شب زنده دارها
پایان بده به گریه ی چشم انتظارها

از یک خروش ناله ی عشاق کوی تو
«حاجت روا شوند هزاران هزارها»

یک بار نیز پشت سرت را نگاه کن
دل بسته این پیاده به لطف سوارها...

ما را به جبر هم که شده سربه زیر کن
خیری ندیده ایم از این اختیارها


باید برای دیدن تو «مهزیار» شد
یعنی گذشتن از همگان «محض یار»ها...

یک بار هم مسیر دلم سوی تو نبود
اما مسیر تو به من افتاده بارها

شب ها بدون آمدنت صبح ظلمت اند
برگرد ای توسل شب زنده دارها

این دست ها به لطف تو ظرف گدایی اند
ای ایّها العزیز تمام ندارها


علی اکبر لطیفیان
7🕊1🤨1
Forwarded from کــُنج (Reza Ghadaksaz)
{ اطعام عید بزرگ غدیر🎉🌱 }
🍲پخت و توزیع غذای گرم بین خانواده های نیازمند

💵هزینه حدودی هر پرس غذا: 100 هزار تومان

💳شماره کارت:
6037991758983880
بانک ملی-بنام رضا قدکساز

* با یکبار زدن روی شماره کارت، بصورت خودکار کپی می شود.

"خیریّه حضرت زهرا(س)"

@konje_tanhayee🌱
.
4
#شعر
#صغیر_اصفهانی

ای مظهر احد هو یا علی مدد
ای محرم صمد هو یا علی مدد

ای شاه ذور شد هو یا علی مدد
ای میر معتمد هو یا علی مدد

الله را اسد هو یا علی مدد
جان از تو صیقلی یا مرتضی علی
دل از تو منجلی یا مرتضی علی

یا والی الولی یا مرتضی علی
ای ذات تو علی یا مرتضی علی

ای یاد تو مدد هو یا علی مدد
ایجاد جن و انس از حی لم یزل
بهر عبادتست نی فتنه و دغل

ذکر علی بود چون بهترین عمل
پس خلق جن و انس گشتند کز ازل

گویند تا ابد هو یا علی مدد
گسترده هر طرف شیطان ز حیله دام
تا در مقام خود ما را دهد مقام

ما حرز جان کنیم نام تو را مدام
تا آن رجیم را از این خجسته نام

بر رخ کشیم سد هو یا علی مدد
یارب چو بر پرد مرغ روان من
گردد به زیر خاک آندم مکان من

از این سخن مباد افتد زبان من
خواهم که تا به حشر باشد بیان من

پیوسته در لحد هو یا علی مدد
موسی به مهر تو زاد و وفات یافت
عیسی ز لطف تو حسن صفات یافت

خضر از ولای تو آب حیات یافت
نوح از شدائد طوفان نجات یافت

چون گفت بی‌عدد هو یا علی مدد
عقل از تو مات و نطق در وصفت الکنست
گر خوانمت خدای کفر مبرهن است

ور دانمت جدای آن کفر در من است
از بهر هرکسی حدی معین است

ای بی‌حدیت حد هو یا علی مدد
ای میر تاج بخش ای شاه تاج‌دار
ای نفس مصطفی ای شیر کردگار

در قلب سالکان در دور روزگار
از اسم ذوالفقار و ز جسم ذوالفقار

قتال دیو و دد هو یا علی مدد
مخلوق خاص حق خلاق ماسوا
فرمانده عباد فرمان بر خدا

هم خالق زمین هم فاطر سما
ای صاحب یدی کش خوانده کبریا

بالای کل ید هو یا علی مدد
دل‌خانهٔ خداست تا خانهٔ تو شد
جان مست بادهٔ پیمانهٔ تو شد

اطراف شمع هو پروانهٔ تو شد
هرکس تو را شناخت دیوانهٔ تو شد

غارت گر خرد هو یا علی مدد
والشمس والضحی یعنی بروی تو
واللیل اذا سجی یعنی به موی تو

در دل صغیر راهست آرزوی تو
خواهد که سر نهد بر خاک کوی تو

فارد لما ارد هو یا علی مدد
6🔥1