چند کلمه حرف دلی و البته اندکی تند...
عکس و فیلما که میبینیم از ترورهای انجام شده، کل ساختمون سالمه فقط یه طبقه نابود شده...کل خونه های اطراف سالمه فقط یه خونه...
این نقطه زنی دقیق مگه فرایندی جز فرایند زیر رو طی کرده؟
1. جمعآوری دادهها از منابع مختلف و متعدد
2. تمیز کردن و اعتبارسنجی دادهها
3. ادغام و integration دادهها و اطلاعات
4. تحلیل و آنالیز دادهها و اطلاعات
5. تصمیمگیری بر اساس تحلیلهای انجام شده بر روی دادههای معتبر
6. تایید و اعتبارسنجی نهایی تصمیم گرفتهشده
7. در نهایت اجرا و execute کردن تصمیم
همه این مراحل رو باهاش آشناییم مخصوصا اگه تو دانشگاه چار تا درس هوشی پاس کرده باشیم...
ولی نمیدونیم که چقدر از دنیا توی تک تک اینا عقبیم...
نمیدونیم چقدر ضعف داریم توی تکنولوژی و علم و فن...
که اینقدر رااااحت این حد از اطلاعات رو تونستن دستهبندی، ادغام، تحلیل و در نهایت تصمیمگیری و اجرا بکنن، با اطمینان هم اجرا بکنن و در نهایت کاملا درست هم به نتیجهای که میخوان برسن...:(
نمیدونیم چقدر ضعف داریم توی تکنولوژی و علم و فن...
و چقدر انگیزهای وجود نداره برای ارتقای این سطح...
انگیزه باید کجا باشه؟ خب معلومه اولین جاش دانشگاس که اونم یافت می نشود گشتهایم ما...:(
و خب این موارد بر تنفر من
به کارهایی که در دانشگاه فقط انجام میشه و هیچ خروجیای نداره تو واقعیت و کشور اضافه میکنه...
و همچنین به استادهایی که فقط با دادن مقاله و بالا بردن h-index دارن سطح علمیشون رو شوآف میکنن و تو عمرشون هیچ کاری که به درد بخوره رو انجام ندادن و رو پروداکشن نبردن...و از اون بدتر بین دانشجوها هم شده معیاری برای قضاوت استادا...
بابا فرق داره... به خدا فرق داره دنیای فانتزی و همه چی گل و بلبل دانشگاه با صنعت و واقعیت و یه کاری که واقعا به درد بخوره... ممکنه یکی بگه چرا کاری کنیم ک به درد بخوره ک خب اوشون دیگه تو یه لیگ دیگس و من حرفی ندارم...
ولی ای کاش ...
کاش یکم بیشتر دنیای واقعی رو ببینیم...
ببینیم با همین تکنولوژی ها و علم و دانشی که ما نداریم، دارن چه کارایی میکنن و چه بلاهایی سر بقیه میارن...
کاش میتونستیم دانشجوها رو فراری ندیم... کاش میتونستیم نگهشون داریم تا در بهترین حالت خودشون شکوفا بشن...
کاش میتونستیم نه هم سطحشون... بلکه فقط به گرد خاکشون برسیم و بیشتر و بیشتر حرفی برا گفتن داشته باشیم...
و کلی کاش دیگه که فقط گفتنشون نه تنها به درد نمیخوره بلکه به دردها اضافه میکنه... :(
در نهایت
امیدوارم هرچه زودتر برسه شبی که وقتی میریم بخوابیم با خودمون بگیم
آخیش...تموم شداااا(شدنااا)
👍11❤1🤩1😍1💔1
Alaj
Mohsen Chavoshi @RozMusic.com
با تکه های پیکرمان با گیسوان دخترمان
میخواستید چکار کنید ما زنده ایم مثل امید
این چند روزه را بروید بر کشتن افتخار کنید
شیپور جنگ را زده و یک باره صلح میطلبید
ابلیس زادگان پلید ای بدترین اهل زمین
با ما رسیدگان به یقین پس مایلید قمار کنید
مردم علاج در وطن است دنیا فقط لب و دهن است
این جنگ جنگ تن به تن است آزادگان کل جهان
فکری برای تربیت اقوام برده دار کنید
این ظلم های بی حدشان افکار تیره و بدشان
آژیر های ممتدشان سوراخ های گنبدشان
این موش های شب زده ای گربه شکار کنید
گودک کشان ورطه نیست بزدل تر از شما چه کسیست
ما در مسیر آمدنیم جرثومگان ظلم و ستم
وقت است تا به همت هم از خانه ها فرار کنید
میخواستید چکار کنید ما زنده ایم مثل امید
این چند روزه را بروید بر کشتن افتخار کنید
شیپور جنگ را زده و یک باره صلح میطلبید
ابلیس زادگان پلید ای بدترین اهل زمین
با ما رسیدگان به یقین پس مایلید قمار کنید
مردم علاج در وطن است دنیا فقط لب و دهن است
این جنگ جنگ تن به تن است آزادگان کل جهان
فکری برای تربیت اقوام برده دار کنید
این ظلم های بی حدشان افکار تیره و بدشان
آژیر های ممتدشان سوراخ های گنبدشان
این موش های شب زده ای گربه شکار کنید
گودک کشان ورطه نیست بزدل تر از شما چه کسیست
ما در مسیر آمدنیم جرثومگان ظلم و ستم
وقت است تا به همت هم از خانه ها فرار کنید
❤7🍾1
#شعر
#برقعی
ماه، در کسوت سقا به میان آمده است
مرثیه مرثیه در شور و تلاطم گفتند
همه ارباب مقاتل به تفاهم گفتند
گرد و خاکی شد و از خیمه دو تا آینه رفت
ماه از میسره، خورشید هم از میمنه رفت
ناتوانم که مجسم کنم این همهمه را
پسر ام بنین و پسر فاطمه را
قمر هاشمی از اصل و نَسَب میگوید
دیگری هم اَنا قتّالُ عرب میگوید
پرده افتاده و پیدا شده یک راز دگر
سر زد از هاشمیان باز هم اعجاز دگر
گفتم اعجاز! از اعجاز فراتر دیدند
زورِ بازوی علی را دو برابر دیدند
شانه در شانه دوتا کوهِ سراسر محشر
حمزه و جعفر طیار، نه، طوفانی تر
شانه در شانه دوتا کوه، خودت میدانی
در دلِ لشکرِ انبوه، خودت میدانی
که در آن لحظه جهان، از حرکت افتاده ست
اتفاقی است که یکبار فقط افتاده ست
ماه را من چه بگویم که چنین هست و چنان
شاه شمشماد قَدان، خسرو شیرین دهنان
ماه، در کسوت سقا به میان آمده است
رود برخواست، که موسی به میان آمده است
رود، از بس که شعف داشت تلاطم میکرد
رود، با خاک کفِ پاش تیمم میکرد
ماه افتاده در آئینه، ز تصویر بگو
مشک لبریز شد از علقمه، تکبیر بگو
ماه اگر چه همه ی علقمه را پیموده
غرقه گشته ست و نگشته ست به آب آلوده
رود را تا به ابد، تشنۀ مهتاب گذاشت
داغ لبهای خودش را به دل آب گذاشت
لب اگر تر کند از چشمۀ دریا عباس
چه جوابی بدهد ام بنین را عباس؟
میتوانست به آنی همه را سنگ کند
نشد آنگونه که میخواست دلش، جنگ کند
دستش افتاده ولی، راه دگر پیدا کرد
کوه غیرت، گره کار به دندان وا کرد
دیگر این مشک نه مشک است که میخانۀ اوست
چشم امید رباب است که بر شانۀ اوست
عمق این مرثیه را مشک و علم میدانند
داستان را همۀ اهل حرم میدانند
بعد عباس دگر آب سراب است، سراب
غیر آن اشک که در چشم رباب است، رباب
بنویسید که در علقمه عباس افتاد
قطره اشکی شد و بر چادر زهرا افتاد
چه بگویم که چه شد؟ یا که چه بر سر آمد؟
ناگهان رایحۀ چادر مادر آمد
پسرم! دست مریزاد! قیامت کردی
تا نفس داشتی از عشق، حمایت کردی
از تماشای تو مهتاب پر از نور شود
چشم شوری که تو را چشم زده، کور شود
آسمانها همه یکپارچه بارانیِ توست
من بمیرم، عرق شرم به پیشانی توست
داغ پرواز تو بر سینه اثر خواهد کرد
رفتنت حرمله را حرمله تر خواهد کرد
مشک خالی شده، برخیز که تا برگردیم
اتفاقی است که افتاده؛ بیا برگردیم
آه ! برخیز که گهواره به غارت نرود
دختر فاتح خیبر به اسارت نرود ...
#برقعی
ماه، در کسوت سقا به میان آمده است
مرثیه مرثیه در شور و تلاطم گفتند
همه ارباب مقاتل به تفاهم گفتند
گرد و خاکی شد و از خیمه دو تا آینه رفت
ماه از میسره، خورشید هم از میمنه رفت
ناتوانم که مجسم کنم این همهمه را
پسر ام بنین و پسر فاطمه را
قمر هاشمی از اصل و نَسَب میگوید
دیگری هم اَنا قتّالُ عرب میگوید
پرده افتاده و پیدا شده یک راز دگر
سر زد از هاشمیان باز هم اعجاز دگر
گفتم اعجاز! از اعجاز فراتر دیدند
زورِ بازوی علی را دو برابر دیدند
شانه در شانه دوتا کوهِ سراسر محشر
حمزه و جعفر طیار، نه، طوفانی تر
شانه در شانه دوتا کوه، خودت میدانی
در دلِ لشکرِ انبوه، خودت میدانی
که در آن لحظه جهان، از حرکت افتاده ست
اتفاقی است که یکبار فقط افتاده ست
ماه را من چه بگویم که چنین هست و چنان
شاه شمشماد قَدان، خسرو شیرین دهنان
ماه، در کسوت سقا به میان آمده است
رود برخواست، که موسی به میان آمده است
رود، از بس که شعف داشت تلاطم میکرد
رود، با خاک کفِ پاش تیمم میکرد
ماه افتاده در آئینه، ز تصویر بگو
مشک لبریز شد از علقمه، تکبیر بگو
ماه اگر چه همه ی علقمه را پیموده
غرقه گشته ست و نگشته ست به آب آلوده
رود را تا به ابد، تشنۀ مهتاب گذاشت
داغ لبهای خودش را به دل آب گذاشت
لب اگر تر کند از چشمۀ دریا عباس
چه جوابی بدهد ام بنین را عباس؟
میتوانست به آنی همه را سنگ کند
نشد آنگونه که میخواست دلش، جنگ کند
دستش افتاده ولی، راه دگر پیدا کرد
کوه غیرت، گره کار به دندان وا کرد
دیگر این مشک نه مشک است که میخانۀ اوست
چشم امید رباب است که بر شانۀ اوست
عمق این مرثیه را مشک و علم میدانند
داستان را همۀ اهل حرم میدانند
بعد عباس دگر آب سراب است، سراب
غیر آن اشک که در چشم رباب است، رباب
بنویسید که در علقمه عباس افتاد
قطره اشکی شد و بر چادر زهرا افتاد
چه بگویم که چه شد؟ یا که چه بر سر آمد؟
ناگهان رایحۀ چادر مادر آمد
پسرم! دست مریزاد! قیامت کردی
تا نفس داشتی از عشق، حمایت کردی
از تماشای تو مهتاب پر از نور شود
چشم شوری که تو را چشم زده، کور شود
آسمانها همه یکپارچه بارانیِ توست
من بمیرم، عرق شرم به پیشانی توست
داغ پرواز تو بر سینه اثر خواهد کرد
رفتنت حرمله را حرمله تر خواهد کرد
مشک خالی شده، برخیز که تا برگردیم
اتفاقی است که افتاده؛ بیا برگردیم
آه ! برخیز که گهواره به غارت نرود
دختر فاتح خیبر به اسارت نرود ...
❤4🕊1🍾1
Forwarded from زمزمههای یک بنده در اعماق چاه
اَللَّهُمَّ اجْعَلْ مَحْيَايَ مَحْيَا مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَمَاتِي مَمَاتَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ
خدايا حياتم را حيات[آميخته به عشق ]محمّد و خاندان محمّد، و مرگم را مرگ[در حال شيفتگي به ]محمّد و خاندان محمّد قرار ده...
الهی آمین...
خدايا حياتم را حيات[آميخته به عشق ]محمّد و خاندان محمّد، و مرگم را مرگ[در حال شيفتگي به ]محمّد و خاندان محمّد قرار ده...
الهی آمین...
❤6🕊2🍾1
#شعر
مساحت رنج
دفتر شعر از تنفس صبح
قیصر امین پور
شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید
مگر مساحت رنج مرا حساب کنید
محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید
خطوط منحنی خنده را خراب کنید
طنین نام مرا موریانه خواهد خورد
مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید
دگر به منطق منسوخ مرگ می خندم
مگر به شیوه ی دیگر مرا مجاب کنید
در انجماد سکون، پیش از آنکه سنگ شوم
مرا به هرم نفس های عشق آب کنید
مگر سماجت پولادی سکوت مرا
درون کوره ی فریاد خود مذاب کنید
بلاغت غم من انتشار خواهد یافت
اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید
مساحت رنج
دفتر شعر از تنفس صبح
قیصر امین پور
شعاع درد مرا ضرب در عذاب کنید
مگر مساحت رنج مرا حساب کنید
محیط تنگ دلم را شکسته رسم کنید
خطوط منحنی خنده را خراب کنید
طنین نام مرا موریانه خواهد خورد
مرا به نام دگر غیر از این خطاب کنید
دگر به منطق منسوخ مرگ می خندم
مگر به شیوه ی دیگر مرا مجاب کنید
در انجماد سکون، پیش از آنکه سنگ شوم
مرا به هرم نفس های عشق آب کنید
مگر سماجت پولادی سکوت مرا
درون کوره ی فریاد خود مذاب کنید
بلاغت غم من انتشار خواهد یافت
اگر که متن سکوت مرا کتاب کنید
❤2💔2💘1
i ++
#یا_رضا از زماني كه به درگاه تو راهم دادند آبرو مند شدم عزت و جاهم دادند به مقامي كه نبردند سلاطين راهي من مسكين به خدا رفتم و راهم دادند تا شدم معتكف كوي تو اي شمس شموس مژده ي روشني شام سياهم دادند
#شعر
#برقعی
میان این همه غوغا، میان صحن و سرایت
بگو که می رسد آیا، صدای من به صدایت
منی که باز بر آنم، که دعبلانه برایت
غزل ترانه بخوانم، در آرزوی عبایت
من و عبای شما؟ نه، من از خودم گله دارم
من از خودم که شمایی، چقدر فاصله دارم
هنوز شعر نگفته، توقع صله دارم
منی که شعر نگفتم، مگر به لطفِ دعایت
چقدر خوب شد آری، نگاهتان به من افتاد
همان دقیقه که چشمم، درست کنج گوهرشاد
بدون وقفه به باران، امان گریه نمی داد
هزار تکه شد این من، به لطف آینه هایت
چنان که باید و شاید، غزل غزل نشدم مست
که دست من به ضریحت در این سفر نرسیده است
من این نگاهِ عوامانه را نمی دهم از دست
اجازه هست بیفتم، شبیه سایه به پایت
دوباره اشکِ خداحافظی، رسیده به دامن
دوباره لحظه ی تردید، بین رفتن و ماندن
و باز مثل همیشه، در آستانه ی در، من
کبوترانه زمین گیر می شوم به هوایت
سکوت کرده دوباره، جهان برای من و تو
نبود و نیست صدایی به جز صدای من و تو
و می روم به امید دوباره های من و تو
میان این همه غوغا، میان صحن و سرایت
#برقعی
میان این همه غوغا، میان صحن و سرایت
بگو که می رسد آیا، صدای من به صدایت
منی که باز بر آنم، که دعبلانه برایت
غزل ترانه بخوانم، در آرزوی عبایت
من و عبای شما؟ نه، من از خودم گله دارم
من از خودم که شمایی، چقدر فاصله دارم
هنوز شعر نگفته، توقع صله دارم
منی که شعر نگفتم، مگر به لطفِ دعایت
چقدر خوب شد آری، نگاهتان به من افتاد
همان دقیقه که چشمم، درست کنج گوهرشاد
بدون وقفه به باران، امان گریه نمی داد
هزار تکه شد این من، به لطف آینه هایت
چنان که باید و شاید، غزل غزل نشدم مست
که دست من به ضریحت در این سفر نرسیده است
من این نگاهِ عوامانه را نمی دهم از دست
اجازه هست بیفتم، شبیه سایه به پایت
دوباره اشکِ خداحافظی، رسیده به دامن
دوباره لحظه ی تردید، بین رفتن و ماندن
و باز مثل همیشه، در آستانه ی در، من
کبوترانه زمین گیر می شوم به هوایت
سکوت کرده دوباره، جهان برای من و تو
نبود و نیست صدایی به جز صدای من و تو
و می روم به امید دوباره های من و تو
میان این همه غوغا، میان صحن و سرایت
❤4🤷♂1🕊1
