Forwarded from دورتادور دنیا
«حالا میدونم عشق یعنی حس میرا بودن رو با کسی تقسیم کردن. عشق یعنی فقط همین. با کسی حس میرا بودن رو تقسیم کردن. و این خودش یه دنیاست.»
اگر بمیری | فلوریان زلر
دورتادور دنیا ۳۸
@neypub
@dortadoredonya
اگر بمیری | فلوریان زلر
دورتادور دنیا ۳۸
@neypub
@dortadoredonya
چاپ دوازدهم منتشر شد
کتاب در سایت نشر نی: goo.gl/8Gow4G
کتاب در آمازون: www.amazon.com/dp/9641854216
نسخهی الکترونیک: www.fidibo.com/book/view/5358
بخشی از کتاب را میتوانید در ادامه دانلود کنید.
کتاب در سایت نشر نی: goo.gl/8Gow4G
کتاب در آمازون: www.amazon.com/dp/9641854216
نسخهی الکترونیک: www.fidibo.com/book/view/5358
بخشی از کتاب را میتوانید در ادامه دانلود کنید.
باری، اکنون که هیچ هستی را ماندگاری نمیشاید
و مرگ واپسین منزل هستیست که شتابان به دید میآید
گو تا هر آنکس که چنگ در دامن حیات افکنده
شور تمنا فرو بنشاند و پیش تقدیر سر فرود آرد
و آنکه از ظلمت دروغین مرگ در هراس است
گو جمله هول و تشویش به تنگنای گور بسپارد
که زودا زودا زمانی ظلمانی و شبی دهان گشوده
فرو میکشاند ما را در ژرفایی نادیده و ناآزموده
که مرگ به یکسانی مینگرد و شکار خود تمام میپسندد
نه از هلاک تن میگذرد و نه چشم بر جان میبندد...
زنان تروا و توئستس | سنکا | ترجمهی عبدالله کوثری
@neypub
و مرگ واپسین منزل هستیست که شتابان به دید میآید
گو تا هر آنکس که چنگ در دامن حیات افکنده
شور تمنا فرو بنشاند و پیش تقدیر سر فرود آرد
و آنکه از ظلمت دروغین مرگ در هراس است
گو جمله هول و تشویش به تنگنای گور بسپارد
که زودا زودا زمانی ظلمانی و شبی دهان گشوده
فرو میکشاند ما را در ژرفایی نادیده و ناآزموده
که مرگ به یکسانی مینگرد و شکار خود تمام میپسندد
نه از هلاک تن میگذرد و نه چشم بر جان میبندد...
زنان تروا و توئستس | سنکا | ترجمهی عبدالله کوثری
@neypub
ریچارد سوم اجرا نمیشود
یا صحنههایی از زندگی مایرهولد
نویسنده: ماتئی ویسنییک
مترجم: اصغر نوری
«ریچارد سوم اجرا نمیشود» نوشتهی ماتئی ویسنییک (۱۹۵۶)، شاعر، نمایشنامهنویس و روزنامهنگار رومانیایی است. نمایشنامههای ویسنییک که مهمترین نمایشنامهنویس رومانی به حساب میآید، همواره در معرض ماشین سانسور حکومت کمونیستی رومانی قرار و معمولاً اجازهی اجرا نداشت. این مسئله باعث شد که در ۳۱ سالگی عازم سفری بیبازگشت به فرانسه شود، سفری که مبدأ نمایشنامهنویسی او به زبان فرانسه نیز بود. نقد قدرت و بهویژه نقد توتالیتاریسم رژیمهای سابق کمونیستی و سبک ادبی مطبوع آنها (واقعگرایی سوسیالیستی) دغدغهی اصلی ویسنییک در «ریچارد سوم اجرا نمیشود» است. او در این نمایشنامه، صحنههایی برگرفته از زندگی مایرهولد را روایت میکند. مایرهولد یک کارگردان یهودی اهل شوروی بود که تئاتر را زیر نظر استانیسلاوسکی در تئاتر هنر مسکو آموخته بود. سبک مبتکرانه و اکسپرسیونیستی مایرهولد، به مذاق نقادان شوروی استالینی خوش نیامد و متهم به فرمالیسم شد. اجراهای بعدیاش را توقیف کردند و بعد از حملهی علنیاش به بایدها و نبایدهای هنری رئالیسم سوسیالیستی (که توجه آن به زندگی مردمان فرودست، بیان مشکلات طبقاتی و بعضاً روند مبارزات و انقلابها معطوف است) در ژوئن ۱۹۳۹ دستگیر شد، پس از هشت ماه بازجویی و شکنجه و اعتراف به تروتسکیسم به جوخهی آتش کشیده شد و به شمار قربانیان تصفیههای استالینی پیوست.
در ریچارد سوم اجرا نمیشود، فِسِوالود مایرهولد مشغول تمرین برای به صحنهبردن ریچارد سوم است: نمایشنامهای تاریخی اثر ویلیام شکسپیر که داستان تراژیک به قدرترسیدن شاه ریچارد سوم و سقوط وی را روایت میکند. گروه او یک هفته است که فقط برای کمیسیون بازی میکنند. رئیس کمیسیون، عمال حزب و خانوادهاش، در نقش اعضای داوطلب سازمانهای کاذب با اسامی طنزگونه، زنجیروار با او برخورد میکنند. بر آناند تا رد هر گونه معاصرسازی و انحراف از واقعگرایی سوسیالیستی و آنچه در خدمت طبقهی کارگر نیست را از اجرای او پاک کنند. رئیس کمیسیون در ابتدا فقط شکسپیر را به خرده بورژوابودن متهم میکند. مادرش به نمایندگی از سازمان خدمات کشف معاصرسازیهای بدخواهانه (خ.ک.م.ب.) اعتراض میکند که چرا پسرش میخواهد برگی ظالمانه از تاریخ کهن را با لباسهای امروزی اجرا کند. دو مرد از طرف خدمات پاکسازی ایدئولوژیک ظاهر وظیفه دارند تا دکور و لباس و وسایل صحنه را پاکسازی کنند. همسر و مادرش از او میخواهند سراغ نمایشنامههای دیگری از شکسپیر برود که «پر از پری است، از عشق میگوید و قشنگ است و ساده». پدرش از سوی خدمات عمومی مینروبی ایدوئولوژیک، صحنهی کشتار و تیر خوردن قربانیان را نمیپسندد و از سر خیرخواهی به پسرش توصیه میکند که صحنه را همانگونه که در جنگ آن زمان رخ داده اجرا کند. هرچند مایرهولد با مایاکوفسکی که گفته «تئاتر آینه نیست و شیشهی بزرگنماست» هم نظر است، اما هشدارهای آنها را پذیرا میشود و در مواقعی دست به خودانتقادی میزند تا بتواند کار را ادامه دهد. اما کوتاه آمدن بیفایده است. در صحنهای رئیس کمیسیون در گفتگویی با مایرهولد خواستار توضیح در مورد سکوتهای بازیگران در صحنه است. ابتدا مایرهولد باز دست به خودانتقادی میزند تا او را از سر خود باز کند، اما رئیس کمیسیون در تمام سؤالات خود در پی گرفتن اعتراف به «مسمومکردن طبقهی کارگر به واسطهی سکوتهای بازیگران» است و در آخر مایرهولد، در نهایت استیصال، خود را متهم به رهبری تشکیلات کاذبی میکند که همهی لحظههای سکوت ضد انقلابی را در قلمرو هنر پرورش میدهد.
بازیگر ریچارد سوم، همان ریچارد سوم است که گویی از گور برخاسته و میخواهد نقش خود را بازی کند. او برای مایرهولد جایی میان واقعیت و خیال در سیلان است. حتا ریچارد سومِ جنایتکار هم مرعوب حزب است و از مایرهولد میخواهد برای انتقاد از خود و اعتراف، جملاتی را که او ادا میکند تکرار کند تا بلکه نجات یابد.
مایرهولد که ذهنش را تنها فضای شخصیاش میپنداشته، حالا گمان میکند که دیگر درون سر او هم متعلق به طبقهی کارگر است. اما گویا حزب از ایدهی اصلی او بیخبر بوده و تنها خودش و ریچارد سوم از آن مطلع-اند: خلق شخصیتی مثبت از ریچارد سوم و داشتن نگاهی دلسوزانه به او. زمانی که مایرهولد در سلول خود زندانی است ریچارد سوم که خود را قاتل و آدمکشی سنگدل و بیوجدان میداند، میخواهد بداند که چرا مایرهولد نگاه دلسوزانهای به او دارد و بر آن بوده تا از او شخصیتی مثبت بسازد:
«- ریچارد سوم: رفیق استاد، بگو ما هم بدونیم، چرا میخواستی از من یه شخصیت مثبت بسازی؟
یا صحنههایی از زندگی مایرهولد
نویسنده: ماتئی ویسنییک
مترجم: اصغر نوری
«ریچارد سوم اجرا نمیشود» نوشتهی ماتئی ویسنییک (۱۹۵۶)، شاعر، نمایشنامهنویس و روزنامهنگار رومانیایی است. نمایشنامههای ویسنییک که مهمترین نمایشنامهنویس رومانی به حساب میآید، همواره در معرض ماشین سانسور حکومت کمونیستی رومانی قرار و معمولاً اجازهی اجرا نداشت. این مسئله باعث شد که در ۳۱ سالگی عازم سفری بیبازگشت به فرانسه شود، سفری که مبدأ نمایشنامهنویسی او به زبان فرانسه نیز بود. نقد قدرت و بهویژه نقد توتالیتاریسم رژیمهای سابق کمونیستی و سبک ادبی مطبوع آنها (واقعگرایی سوسیالیستی) دغدغهی اصلی ویسنییک در «ریچارد سوم اجرا نمیشود» است. او در این نمایشنامه، صحنههایی برگرفته از زندگی مایرهولد را روایت میکند. مایرهولد یک کارگردان یهودی اهل شوروی بود که تئاتر را زیر نظر استانیسلاوسکی در تئاتر هنر مسکو آموخته بود. سبک مبتکرانه و اکسپرسیونیستی مایرهولد، به مذاق نقادان شوروی استالینی خوش نیامد و متهم به فرمالیسم شد. اجراهای بعدیاش را توقیف کردند و بعد از حملهی علنیاش به بایدها و نبایدهای هنری رئالیسم سوسیالیستی (که توجه آن به زندگی مردمان فرودست، بیان مشکلات طبقاتی و بعضاً روند مبارزات و انقلابها معطوف است) در ژوئن ۱۹۳۹ دستگیر شد، پس از هشت ماه بازجویی و شکنجه و اعتراف به تروتسکیسم به جوخهی آتش کشیده شد و به شمار قربانیان تصفیههای استالینی پیوست.
در ریچارد سوم اجرا نمیشود، فِسِوالود مایرهولد مشغول تمرین برای به صحنهبردن ریچارد سوم است: نمایشنامهای تاریخی اثر ویلیام شکسپیر که داستان تراژیک به قدرترسیدن شاه ریچارد سوم و سقوط وی را روایت میکند. گروه او یک هفته است که فقط برای کمیسیون بازی میکنند. رئیس کمیسیون، عمال حزب و خانوادهاش، در نقش اعضای داوطلب سازمانهای کاذب با اسامی طنزگونه، زنجیروار با او برخورد میکنند. بر آناند تا رد هر گونه معاصرسازی و انحراف از واقعگرایی سوسیالیستی و آنچه در خدمت طبقهی کارگر نیست را از اجرای او پاک کنند. رئیس کمیسیون در ابتدا فقط شکسپیر را به خرده بورژوابودن متهم میکند. مادرش به نمایندگی از سازمان خدمات کشف معاصرسازیهای بدخواهانه (خ.ک.م.ب.) اعتراض میکند که چرا پسرش میخواهد برگی ظالمانه از تاریخ کهن را با لباسهای امروزی اجرا کند. دو مرد از طرف خدمات پاکسازی ایدئولوژیک ظاهر وظیفه دارند تا دکور و لباس و وسایل صحنه را پاکسازی کنند. همسر و مادرش از او میخواهند سراغ نمایشنامههای دیگری از شکسپیر برود که «پر از پری است، از عشق میگوید و قشنگ است و ساده». پدرش از سوی خدمات عمومی مینروبی ایدوئولوژیک، صحنهی کشتار و تیر خوردن قربانیان را نمیپسندد و از سر خیرخواهی به پسرش توصیه میکند که صحنه را همانگونه که در جنگ آن زمان رخ داده اجرا کند. هرچند مایرهولد با مایاکوفسکی که گفته «تئاتر آینه نیست و شیشهی بزرگنماست» هم نظر است، اما هشدارهای آنها را پذیرا میشود و در مواقعی دست به خودانتقادی میزند تا بتواند کار را ادامه دهد. اما کوتاه آمدن بیفایده است. در صحنهای رئیس کمیسیون در گفتگویی با مایرهولد خواستار توضیح در مورد سکوتهای بازیگران در صحنه است. ابتدا مایرهولد باز دست به خودانتقادی میزند تا او را از سر خود باز کند، اما رئیس کمیسیون در تمام سؤالات خود در پی گرفتن اعتراف به «مسمومکردن طبقهی کارگر به واسطهی سکوتهای بازیگران» است و در آخر مایرهولد، در نهایت استیصال، خود را متهم به رهبری تشکیلات کاذبی میکند که همهی لحظههای سکوت ضد انقلابی را در قلمرو هنر پرورش میدهد.
بازیگر ریچارد سوم، همان ریچارد سوم است که گویی از گور برخاسته و میخواهد نقش خود را بازی کند. او برای مایرهولد جایی میان واقعیت و خیال در سیلان است. حتا ریچارد سومِ جنایتکار هم مرعوب حزب است و از مایرهولد میخواهد برای انتقاد از خود و اعتراف، جملاتی را که او ادا میکند تکرار کند تا بلکه نجات یابد.
مایرهولد که ذهنش را تنها فضای شخصیاش میپنداشته، حالا گمان میکند که دیگر درون سر او هم متعلق به طبقهی کارگر است. اما گویا حزب از ایدهی اصلی او بیخبر بوده و تنها خودش و ریچارد سوم از آن مطلع-اند: خلق شخصیتی مثبت از ریچارد سوم و داشتن نگاهی دلسوزانه به او. زمانی که مایرهولد در سلول خود زندانی است ریچارد سوم که خود را قاتل و آدمکشی سنگدل و بیوجدان میداند، میخواهد بداند که چرا مایرهولد نگاه دلسوزانهای به او دارد و بر آن بوده تا از او شخصیتی مثبت بسازد:
«- ریچارد سوم: رفیق استاد، بگو ما هم بدونیم، چرا میخواستی از من یه شخصیت مثبت بسازی؟
- مایرهولد: چون تو نشانهی شری بدون بار ایدئولوژی. تو یه قدرت سیاهی ولی نشانهی شر خالصی. برای رسیدن به قدرت میکشی، نه برای رسیدن به آرمانشهر. برای انجام شر هیچ عذاب وجدان و تردیدی نداری، ولی از همدستها و قربانیهات انتظار نداری تو رو به خاطر جنایتهات ستایش کنن. تو در آنچه پلید و وحشتناکه عظمت داری، چون یه عوام فریب نیستی. در آن واحد جذاب و حال بههم زنی، ولی از خودت خدا نمیسازی...
تو نشانهی یه چیزی هستی که انسان از دست داده: شر مستقیم، صادقانه و خالص. امروز شر وعدهی بهترین دنیا رو به تن کرده. امروز شر فقط نمیخواد که جمعیت رو زیر سلطهش دربیاره، میخواد جمعیت ستایشش هم بکنن. شر امروزی به این راضی نمیشه که بشینه تو کاخش و به دنیا حکومت کنه، میخواد تو سر مردم هم باشه و اونها رو از درون کنترل کنه. شر امروزی از طاعون زمان تو هم بدتره. میکشه تا ترس تو دل آدمهایی بندازه که حتا به طغیان هم فکر نمیکنن. شر امروزی اونقدر سمجه که به همهجا نفوذ میکنه و حتا جنینها هم دچارش میشن. بچههایی که به دنیا می¬آن، از همون اول در خدمت شرن و تا عمق مغزشون شر نفوذ کرده. و از درون همهی مغزهاست که شر امروزی قدرتش رو تغذیه میکنه.»
ویسنییک در پایان نمایشنامهاش در فضایی دور از واقعگرایی، شرایطی را برای مایرهولد مهیا میکند تا او بتواند در زندان صحنهی پایانی ریچارد سوم که در آن ریچارد سوم از پای در میآید را به شیوهی مطبوع خود کارگردانی کند. و در نهایت، باز به شیوهای به دور از واقعگرایی اعدام میشود.
نقد و بررسی: فرزاد قرائتی
@neypub
تو نشانهی یه چیزی هستی که انسان از دست داده: شر مستقیم، صادقانه و خالص. امروز شر وعدهی بهترین دنیا رو به تن کرده. امروز شر فقط نمیخواد که جمعیت رو زیر سلطهش دربیاره، میخواد جمعیت ستایشش هم بکنن. شر امروزی به این راضی نمیشه که بشینه تو کاخش و به دنیا حکومت کنه، میخواد تو سر مردم هم باشه و اونها رو از درون کنترل کنه. شر امروزی از طاعون زمان تو هم بدتره. میکشه تا ترس تو دل آدمهایی بندازه که حتا به طغیان هم فکر نمیکنن. شر امروزی اونقدر سمجه که به همهجا نفوذ میکنه و حتا جنینها هم دچارش میشن. بچههایی که به دنیا می¬آن، از همون اول در خدمت شرن و تا عمق مغزشون شر نفوذ کرده. و از درون همهی مغزهاست که شر امروزی قدرتش رو تغذیه میکنه.»
ویسنییک در پایان نمایشنامهاش در فضایی دور از واقعگرایی، شرایطی را برای مایرهولد مهیا میکند تا او بتواند در زندان صحنهی پایانی ریچارد سوم که در آن ریچارد سوم از پای در میآید را به شیوهی مطبوع خود کارگردانی کند. و در نهایت، باز به شیوهای به دور از واقعگرایی اعدام میشود.
نقد و بررسی: فرزاد قرائتی
@neypub
«دن کاسمورو»
ماشادو د آسیس
ترجمهی عبدالله کوثری
بنتو سانتیاگو یا، چنانکه همسایگان خطابش میکنند، دُنکاسمورو، سرگذشت خود را با شرح عشق و عاشقی آغاز میکند و ما را به همنوایی با خود میخواند که: خوشتر از ایام عشق ایام نیست. این عشق سرانجام به ازدواج میانجامد و آنگاه بهگونهای نامنتظر همه چیز شتاب میگیرد تا راه برای فاجعهای ویرانگر هموار شود. اما در این میان خواننده از گفتهها و ناگفتههای بنتو درمییابد که او راوی قابل اعتمادی نیست. چه بسا گذشت زمان و ذهن خیالپرور و بیمارگون او رویدادها را مخدوش کرده باشد. پس هر لحظه از خود میپرسیم آیا این تمام واقعیت است؟ از این روست که داوری دشوار میشود و واقعیت بس پیچیدهتر از آنچه بهچشم میآید. ماشادو کندوکاو در وجود معماگون آدمی را با زبانی طنزآلود درمیآمیزد و در این روایت شگفت روابط اجتماعی برزیل در نیمهی قرن نوزدهم نیز از نیش و کنایههای رندانهی او در امان نمیماند. دُنکاسمورو (۱۸۹۹) مشهورترین رمان ماشادو در امریکای لاتین است و بیش از هر رمان برزیلی دیگر موضوع نقد و بررسی بوده است.
چاپ سوم ۱۳۹۵
۲۰۰۰۰ تومان
goo.gl/KPfrC4
@neypub
ماشادو د آسیس
ترجمهی عبدالله کوثری
بنتو سانتیاگو یا، چنانکه همسایگان خطابش میکنند، دُنکاسمورو، سرگذشت خود را با شرح عشق و عاشقی آغاز میکند و ما را به همنوایی با خود میخواند که: خوشتر از ایام عشق ایام نیست. این عشق سرانجام به ازدواج میانجامد و آنگاه بهگونهای نامنتظر همه چیز شتاب میگیرد تا راه برای فاجعهای ویرانگر هموار شود. اما در این میان خواننده از گفتهها و ناگفتههای بنتو درمییابد که او راوی قابل اعتمادی نیست. چه بسا گذشت زمان و ذهن خیالپرور و بیمارگون او رویدادها را مخدوش کرده باشد. پس هر لحظه از خود میپرسیم آیا این تمام واقعیت است؟ از این روست که داوری دشوار میشود و واقعیت بس پیچیدهتر از آنچه بهچشم میآید. ماشادو کندوکاو در وجود معماگون آدمی را با زبانی طنزآلود درمیآمیزد و در این روایت شگفت روابط اجتماعی برزیل در نیمهی قرن نوزدهم نیز از نیش و کنایههای رندانهی او در امان نمیماند. دُنکاسمورو (۱۸۹۹) مشهورترین رمان ماشادو در امریکای لاتین است و بیش از هر رمان برزیلی دیگر موضوع نقد و بررسی بوده است.
چاپ سوم ۱۳۹۵
۲۰۰۰۰ تومان
goo.gl/KPfrC4
@neypub
Forwarded from دورتادور دنیا
پدرم همیشه ساعت شش صبح بیدار بود. تصور کن که سیوپنج سال هر روز ساعت شش صبح بیدار باشی
ماتئى ویسنى یک | تینوش نظمجو | داستان خرسهای پاندا...
دورتادوردنیا نمایشنامه نشر نی
@neypub
@dortadoredonya
ماتئى ویسنى یک | تینوش نظمجو | داستان خرسهای پاندا...
دورتادوردنیا نمایشنامه نشر نی
@neypub
@dortadoredonya
چاپ چهارم منتشر شد
لینک کتاب در سایت نشر نی: goo.gl/VSaJRj
لینک کتاب در سایت آمازون: www.amazon.com/dp/9641853929
بخشی از کتاب را میتوانید در ادامه دانلود کنید.
@neypub
لینک کتاب در سایت نشر نی: goo.gl/VSaJRj
لینک کتاب در سایت آمازون: www.amazon.com/dp/9641853929
بخشی از کتاب را میتوانید در ادامه دانلود کنید.
@neypub
در جريان سفر همينطور كه سنّ و سال و منزلت ابنبطوطه بالا مىرود و پايش به سرزمينهايى چون آسياى صغير و روسيه و هندوستان مىرسد توجه او به زنها هم بيشتر مىگردد. اين سرزمينها در حواشى جهان اسلام قرار داشتند و زدوخوردهاى مدام مرزى بين مسلمانان و غيرمسلمانان سبب وفور غلام و كنيز در اين نواحى بود. دختران و پسرانى كه به اسارت گرفته مىشدند جزو غنايم جنگى بهشمار مىآمدند. معمولاً بهترين آنها را پادشاهان براى خود و نزديكان مقام سلطنت نگاه مىداشتند و باقى را به كسانى كه مورد لطف و عنايت قرار مىگرفتند مىبخشيدند. ابنبطوطه نيز از اين بخششها بهره كافى داشت چنانكه حكايت مىكند كه يکبار در هندوستان ده دختر هندو را كه به اسارت گرفته بودند به او بخشيدند. ليكن او به كنيزهاى تازهكار كه هنوز با وضع جديد خو نگرفته بودند و براى خدمت در خانه بزرگان تربيت كافى نديده بودند قناعت نمىكرد و اگر در بازار كنيز كارآمدتر و بهترى مىديد از پول خرجكردن براى خريد او مضايقه نمىنمود.
ابن بطوطه | محمدعلی موحد
goo.gl/RyhF9z
@neypub
ابن بطوطه | محمدعلی موحد
goo.gl/RyhF9z
@neypub
چاپ چهارم منتشر شد
تاریخ فلسفه سیاسی (جلد سوم)
از ماکیاولی تا منتسکیو
جورج کلوسکو
ترجمهی خشایار دیهیمی
goo.gl/3UEKPH
بخشی از کتاب را میتوانید در ادامه دانلود کنید.
@neypub
تاریخ فلسفه سیاسی (جلد سوم)
از ماکیاولی تا منتسکیو
جورج کلوسکو
ترجمهی خشایار دیهیمی
goo.gl/3UEKPH
بخشی از کتاب را میتوانید در ادامه دانلود کنید.
@neypub