خواهرانم گاهی بهاتفاق دوستانشان روزه میگرفتند، هرچند که این روزهها نیز طبق استانداردهای فقهی نبود. برای نمونه، برخی از دوستان خواهرانم، کمی پیش از اذان صبح از خواب برمیخاستند و برای تهیهی سحری درصدد پخت اِو گرمو برمیآمدند. هنوز در حال پوستکندن سیبزمینی بودند که صدای اذان صبح به افق کرمان از رادیو بلند میشد. آنها بدون کمترین تشویشی، پیچ رادیو را روی موج شیراز تنظیم میکردند. اِو گرمو هنوز به جوش نیامده بود که اذان به افق شیراز هم داده میشد. آنها موج رادیو را روی افق کرمانشاه تنظیم میکردند. خلاصه هنگامی از خوردن اِو گرمو فارغ میشدند که آفتاب تا نیمهی آسمان بالا آمده بود و صدای اذان صبح رادیوی آنها از افق قاهره و شاید هم کازابلانکا شنیده میشد!
از سرد و گرم روزگار | احمد زیدآبادی
goo.gl/UPV9wY
@neypub
از سرد و گرم روزگار | احمد زیدآبادی
goo.gl/UPV9wY
@neypub
اجتماع زن و شوهری به موجب پیمانی به وجود می آید که میان زن و مرد بسته میشود. گرچه در این پیمان هر دو طرف نسبت به کالبد جسمانی یکدیگر دارای حقوقی هستند که توالد و تناسل را ممکن میسازد، اما حمایت از یکدیگر، کمک و یاری رساندن به یکدیگر و رسیدن به خواستهای مشترک نیز در این پیمان وجود دارد. ضرورت این پیمان نه تنها برای مراقبت و داشتن احساس عاطفی مشترک به یکدیگر بلکه برای مراقبت از فرزندان مشترک آنها نیز هست؛ فرزندانی که تا زمان رسیدن به سن بلوغ و کسب توانایی برای ادارهی خود از حق چنین مراقبتی برخوردارند.
رسالهای دربارهی حکومت | جان لاک | ترجمهی حمید عضدانلو
@neypub
رسالهای دربارهی حکومت | جان لاک | ترجمهی حمید عضدانلو
@neypub
چاپ دهم منتشر شد
«مهمان ناخوانده»
اریک امانوئل اشمیت
ترجمهی تینوش نظمجو
از مجموعهی دورتادور دنیا | نمایشنامه
goo.gl/SpsAMv
@neypub
@dortadoredonya
«مهمان ناخوانده»
اریک امانوئل اشمیت
ترجمهی تینوش نظمجو
از مجموعهی دورتادور دنیا | نمایشنامه
goo.gl/SpsAMv
@neypub
@dortadoredonya
آب مقاومت نمیکند. جاری میشود. وقتی دستت را تویش فرو میبری فقط احساس نوازش میکنی. آب دیواری سخت نیست، تو را متوقف نمیکند. آب همیشه هر جا بخواهد میرود و در نهایت هیچ چیز نمیتواند در مقابلش بایستد. آب شکیباست. قطرههای آب سنگ را میساید. یادت باشد، فرزندم. یادت باشد تو نیمه آبی. اگر نمیتوانی از مانعی رد بشوی دورش بزن. آب این گونه است.
پنلوپیاد | مارگارت اتوود | ترجمهی طهورا آیتی
@neypub
پنلوپیاد | مارگارت اتوود | ترجمهی طهورا آیتی
@neypub
منتشر شد
«ریچارد سوم»
ویلیام شکسپیر
ترجمهی عبدالله کوثری
goo.gl/SfVdG
انتشار نسخهی الکترونیک و آمازون کتاب
همزمان با چاپ 👇
@neypub
«ریچارد سوم»
ویلیام شکسپیر
ترجمهی عبدالله کوثری
goo.gl/SfVdG
انتشار نسخهی الکترونیک و آمازون کتاب
همزمان با چاپ 👇
@neypub
منتشر شد
«ریچارد سوم»
ویلیام شکسپیر
ترجمهی عبدالله کوثری
تو جهانی به خون آلودی و انجامت نیز چنین خواهد بود
زندگیات به رسوایی گذشت و مرگت نیز قرین رسوایی خواهد بود
نمایشنامهی ریچارد سوم که در سال ۳-۱۵۹۲ نوشته شده، از همان آغاز با استقبال فراوان خوانندگان و تماشاگران روبرو شد، چندان که آن را در کنار هملت و رومئو و ژولیت در شمار محبوبترین آثار شکسپیر جای دادهاند.
این نمایشنامه داستان برآمدن و فروافتادن شاهی منفور را بازمیگوید. اما شکسپیر سیمای این مرد زشتصورت و زشتسیرت را چنان تصویر کرده که حضورش بر صحنه، همهی شخصیتهای دیگر را به محاق میبرد. این هیولای بیشفقت که در راه رسیدن به تاج و تخت انگلیستان از هیچ دروغ و خدعه و جنایتی رویگردان نیست، با هوشی اهریمنی و نگاهی ژرفکاو تا اعماق وجود قربانیانش نفوذ میکند و آز و شهوت این یک یا عقل سستپای دیگری را آماج خود میگیرد. از این روست که جملگی را بهآسانی میفریبد و سرانجام به نابودی میکشاند. اما فزونخواهی و غرور بیحدش سرانجام او را نیز قرین رسوایی و تباهی میکند.
انتشار نسخهی الکترونیک و آمازون کتاب همزمان با چاپ
لینک کتاب در سایت نشر نی: goo.gl/SfVdGj
لینک کتاب در سایت آمازون: www.amazon.com/dp/9641855433
نسخهی الکترونیک کتاب را از اپلیکیشن کتابخوان نشر نی تهیه کنید. (دانلود از: ney.fidibo.net)
دانلود اپلیکیشن در کافه بازار: www.cafebazaar.ir/app/com.fidibo.ney.white/?l=fa)
چاپ اول ۱۳۹۶
۳۰۰۰۰ تومان
@neypub
«ریچارد سوم»
ویلیام شکسپیر
ترجمهی عبدالله کوثری
تو جهانی به خون آلودی و انجامت نیز چنین خواهد بود
زندگیات به رسوایی گذشت و مرگت نیز قرین رسوایی خواهد بود
نمایشنامهی ریچارد سوم که در سال ۳-۱۵۹۲ نوشته شده، از همان آغاز با استقبال فراوان خوانندگان و تماشاگران روبرو شد، چندان که آن را در کنار هملت و رومئو و ژولیت در شمار محبوبترین آثار شکسپیر جای دادهاند.
این نمایشنامه داستان برآمدن و فروافتادن شاهی منفور را بازمیگوید. اما شکسپیر سیمای این مرد زشتصورت و زشتسیرت را چنان تصویر کرده که حضورش بر صحنه، همهی شخصیتهای دیگر را به محاق میبرد. این هیولای بیشفقت که در راه رسیدن به تاج و تخت انگلیستان از هیچ دروغ و خدعه و جنایتی رویگردان نیست، با هوشی اهریمنی و نگاهی ژرفکاو تا اعماق وجود قربانیانش نفوذ میکند و آز و شهوت این یک یا عقل سستپای دیگری را آماج خود میگیرد. از این روست که جملگی را بهآسانی میفریبد و سرانجام به نابودی میکشاند. اما فزونخواهی و غرور بیحدش سرانجام او را نیز قرین رسوایی و تباهی میکند.
انتشار نسخهی الکترونیک و آمازون کتاب همزمان با چاپ
لینک کتاب در سایت نشر نی: goo.gl/SfVdGj
لینک کتاب در سایت آمازون: www.amazon.com/dp/9641855433
نسخهی الکترونیک کتاب را از اپلیکیشن کتابخوان نشر نی تهیه کنید. (دانلود از: ney.fidibo.net)
دانلود اپلیکیشن در کافه بازار: www.cafebazaar.ir/app/com.fidibo.ney.white/?l=fa)
چاپ اول ۱۳۹۶
۳۰۰۰۰ تومان
@neypub
نسخهی الکترونیک کتابهای نشر نی در فیدیبو:
goo.gl/nKTLyA
نسخهی الکترونیک کتابهای نشر نی را میتوانید از اپلیکیشن کتابخوان نشر نی تهیه کنید. (دانلود از ney.fidibo.net)
@neypub
goo.gl/nKTLyA
نسخهی الکترونیک کتابهای نشر نی را میتوانید از اپلیکیشن کتابخوان نشر نی تهیه کنید. (دانلود از ney.fidibo.net)
@neypub
از کوچکشدن و دورشدن ناگهانی از دنیای خارقالعاده میترسم، اینکه بروی و هیچ چیزی باقی نگذاری، از اینکه کلاغهای انساننما بگویند: کلاهبرداری. خدا را شکر که خسته شدهام و میتوانم بخوابم؛ اگر بتوانم بخوابم، همه چیز ممکن میشود. دوست دارم بخورم، دوست دارم راه بروم و به این فضای سبز روستایی عشق بورزم. تنها همین پرسشهای بیپایان است که همواره بر دروازهی هستی روزمرهام که چون عاشق مجنونی به آن چنگ زدهام میکوبد، پرسشهایی که دنیای غمبار و وحشتناک را به جایی میآورد که همهچیز یکسان است، هیچ رجحانی، تبعیضی، مکان و زمانی وجود ندارد: دَم صفیرکشان ابدیت، که نه دَم خدا، بلکه دَم ابلیس کذاب است.
خاطرات سیلویا پلات | ترجمهی مهسا ملکمرزبان
@neypub
خاطرات سیلویا پلات | ترجمهی مهسا ملکمرزبان
@neypub
من و شهین رابطهی بسیار نزدیک و صمیمانهای با فرنگیس و روحانگیز داشتیم. هرگاه در خانه تنها میشدیم، دو خواهر ناتنی را دعوت میکردیم و میکوشیدیم بهترین غذای ممکن را برای آنها تهیه کنیم. بهترین غذا عبارت بود از حجم عظیمی از پیاز که آن را در روغن سرخ میکردیم و یک دانه تخممرغ هم در آن میشکستیم. هیچکس نمیتواند تصور کند که با چه میزان از احساس خوشبختی و لذت، ته غذا را بالا میآوردیم. بعد از غذا هم تا نیمه شب بیدار میماندیم و برای هم «آسونه» (قصه) میگفتیم. هنگامی که خواهران ناتنی به خانهی خودشان میرفتند، به اتفاق شهین میکوشیدیم تمام آثار پذیرایی از آنها را از بین ببریم؛ زیرا اگر مادرم یا پروین پی میبردند که تخممرغ خوردهایم، از ماجرا بهراحتی نمیگذشتند. در خانهی ما تخمی که مرغمان گاهبهگاه میگذاشت، خرج خرید قند و چای و نفت از دکان غلومعلی میشد و از همین رو، منبع خوراکی نبود. درواقع، بینظمی مرغ در تخمگذاری، زمینهای فراهم میکرد تا گهگاه من و شهین به «کُتِ» (لانه) مرغ دستبرد بزنیم و برای خواهران ناتنی ضیافت به پا کنیم، بیآنکه کسی از آن بو ببرد.
از سرد و گرم روزگار | احمد زیدآبادی
goo.gl/UPV9wY
@neypub
از سرد و گرم روزگار | احمد زیدآبادی
goo.gl/UPV9wY
@neypub
منتشر شد
«مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه (جلد ۵ تا ۹)»
دورهی قاجار
نویسنده: محمدحسن رجبی
goo.gl/Y1orxz
@neypub
«مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه (جلد ۵ تا ۹)»
دورهی قاجار
نویسنده: محمدحسن رجبی
goo.gl/Y1orxz
@neypub
ناگهان از دل آسمان، جنگ. سروصدا. بانو از داخل راهرو فریاد میزند و به دخترک میگوید فراموش نکند پردهها را بکشد. انبوه هواپیماهای فولادی از بالای جنگل میگذرند. بانو فریاد میزند: «برایم بگو.»
دخترک میگوید: «باز هم شش دقیقه. چشمهایت را ببند.»
سروصدا از پشت بام نزدیکتر میشود. یورشِ مرگ، شکمهای صیقلی، شکمهای انباشته از بمب، آمادهی گشودهشدن.
«رسیدند، چشمهایت را ببند.»
دخترک دستان کوچکِ نحیفش را که دور گربه حلقه کرده است نگاه میکند. میلرزند. درست مثل دیوارها، پنجرهها، هوا، برجها و درختان جنگل...
اورلیا پاریس | مارگریت دوراس | ترجمهی نگار یونسزاده
goo.gl/CTHV2H
@neypub
دخترک میگوید: «باز هم شش دقیقه. چشمهایت را ببند.»
سروصدا از پشت بام نزدیکتر میشود. یورشِ مرگ، شکمهای صیقلی، شکمهای انباشته از بمب، آمادهی گشودهشدن.
«رسیدند، چشمهایت را ببند.»
دخترک دستان کوچکِ نحیفش را که دور گربه حلقه کرده است نگاه میکند. میلرزند. درست مثل دیوارها، پنجرهها، هوا، برجها و درختان جنگل...
اورلیا پاریس | مارگریت دوراس | ترجمهی نگار یونسزاده
goo.gl/CTHV2H
@neypub
حالیا، اشکی که آن همه اندوه از چشم من برنیاورد
جمال تو بر گونهام جاری میکند و گریه راه بر بیناییام میبندد.
هرگز پیش دوست و دشمن به تکدی نرفتهام
و زبانم به الفاظ چرب و شیرین خو نکرده است.
حالیا جمال تو به جبران آن سرسختی وامیداردم.
دل مغرورم به تکدی افتاده و زبانم را به گفتار برمیانگیزد.
ریچارد سوم | ویلیام شکسپیر | ترجمهی عبدالله کوثری
goo.gl/SfVdG
@neypub
جمال تو بر گونهام جاری میکند و گریه راه بر بیناییام میبندد.
هرگز پیش دوست و دشمن به تکدی نرفتهام
و زبانم به الفاظ چرب و شیرین خو نکرده است.
حالیا جمال تو به جبران آن سرسختی وامیداردم.
دل مغرورم به تکدی افتاده و زبانم را به گفتار برمیانگیزد.
ریچارد سوم | ویلیام شکسپیر | ترجمهی عبدالله کوثری
goo.gl/SfVdG
@neypub