مستشرقان و اسلامشناسان قرن نوزدهم دستکم دو ویژگی بنیادین داشتند: از طرفی میکوشیدند از میراث هزارسالۀ تاریخنگاری ضداسلامی خود در غرب دوری جویند و با نگاهی بیغرضانهتر به تاریخ اسلام بنگرند، اما از سوی دیگر هنوز بهطور قابلتوجهی از بند تعصبهای ضداسلامی خود رها نشده بودند و با وجود گذشت چند سده از آغاز «عصر روشنگری» هنوز جهانبینی مذهبی خود را در پرتو «عقلانیت» ترک نکرده بودند. در چنین شرایطی بود که مستشرقانِ اسلامشناس، در پژوهش بر روی تاریخ صدر اسلام، به تواریخ و دیگر متون دست اول عربی/ اسلامی روی آوردند. آنها، برمبنای الگوی ساخته و پرداختهشدۀ اسلامی در همین متونِ تاریخ صدر اسلام، زندگانی پیامبر و فتوحات مسلمانان را بازسازی کردند.
تا آنجا که به تاریخ ایران ساسانی و پساساسانی مربوط میشود، براساس همین الگوی ارائهشده از سوی مورخان مسلمان در قرون نهم تا یازدهم میلادی و پذیرفتهشده از سوی مستشرقان بود که موضوع «فتح ایران» و «مسلمانشدن ایرانیان» وارد پژوهشهای ایرانشناسی و اسلامشناسی شد. طبق روایت برآمده از این الگو، فتوحات بهدست عربهای مسلمان (و نهفقط عربها) انجام شد و این عربهای مسلمان بودند که با توسل به شمشیر و با شعار «یا اسلام یا اسارت یا مرگ» و با مدعای «برقراری مساوات» در سایۀ اسلام، دست به تسخیر بخش بزرگی از آسیا، شمال افریقا، اسپانیا و دیگر مناطق زدند. بر مبنای این الگو، مقصود اساسی حملات عربهای مسلمان نشر و ترویج دین اسلام بوده است. در نتیجه، برای مثال، ایرانیان فوجفوج به اسلام گرویدند و دین دیرینه و آیین زردشت را رها کردند؛ گرچه مورخانی که از آغاز تاریخ «ایران اسلامی» در قرون هفتم و هشتم میلادی یاد میکنند مدارک قابلقبولی در مورد گروش فوجفوج ایرانیان به اسلام ارائه نمیدهند. از اینجاست که تردید در این روایت غالب، یعنی محوریت کامل دین اسلام به عنوان انگیزۀ فتوحات و سرعت مسلمانشدن ایرانیان (کاری که در این کتاب انجام داده شده است)، با مقاومت و واکنش روبهرو شده است و خواهد شد.
(از مقدمۀ نویسنده بر ترجمۀ فارسی)
از کتابِ «افول و سقوط شاهنشاهی ساسانی»
اتحادیهٔ ساسانی ــ پارتی و فتح ایران بهدست عربها
پروانه پورشریعتی
ترجمهٔ آوا واحدی نوایی
تا آنجا که به تاریخ ایران ساسانی و پساساسانی مربوط میشود، براساس همین الگوی ارائهشده از سوی مورخان مسلمان در قرون نهم تا یازدهم میلادی و پذیرفتهشده از سوی مستشرقان بود که موضوع «فتح ایران» و «مسلمانشدن ایرانیان» وارد پژوهشهای ایرانشناسی و اسلامشناسی شد. طبق روایت برآمده از این الگو، فتوحات بهدست عربهای مسلمان (و نهفقط عربها) انجام شد و این عربهای مسلمان بودند که با توسل به شمشیر و با شعار «یا اسلام یا اسارت یا مرگ» و با مدعای «برقراری مساوات» در سایۀ اسلام، دست به تسخیر بخش بزرگی از آسیا، شمال افریقا، اسپانیا و دیگر مناطق زدند. بر مبنای این الگو، مقصود اساسی حملات عربهای مسلمان نشر و ترویج دین اسلام بوده است. در نتیجه، برای مثال، ایرانیان فوجفوج به اسلام گرویدند و دین دیرینه و آیین زردشت را رها کردند؛ گرچه مورخانی که از آغاز تاریخ «ایران اسلامی» در قرون هفتم و هشتم میلادی یاد میکنند مدارک قابلقبولی در مورد گروش فوجفوج ایرانیان به اسلام ارائه نمیدهند. از اینجاست که تردید در این روایت غالب، یعنی محوریت کامل دین اسلام به عنوان انگیزۀ فتوحات و سرعت مسلمانشدن ایرانیان (کاری که در این کتاب انجام داده شده است)، با مقاومت و واکنش روبهرو شده است و خواهد شد.
(از مقدمۀ نویسنده بر ترجمۀ فارسی)
از کتابِ «افول و سقوط شاهنشاهی ساسانی»
اتحادیهٔ ساسانی ــ پارتی و فتح ایران بهدست عربها
پروانه پورشریعتی
ترجمهٔ آوا واحدی نوایی
نشر نی
افول و سقوط شاهنشاهی ساسانی
این کتاب پژوهشی ممتاز و ماندگار است. انتشار این اثر منظری پیش رو میگذارد که بیدرنگ اندیشه را به پیرامون بسیاری از موضوعاتی که کتاب بدان پرداخته است پرواز مید
❤11
اروپا از دوران ناپلئون یکی از کتابهای مرجع دربارهٔ تاریخ اروپای مدرن بهحساب میآید. این کتاب بر اساس این اعتقاد نوشته شده که اروپای پس از ۱۷۸۹ را فقط با پژوهش در نیروهای فراگیری میتوان درک کرد که در طول زمان بر شکلگیری اروپای مدرن از بریتانیا تا بالکان تأثیرگذار بودند.
بنابراین، دکتر تامسن بر عواملی کلی نظیر رشد جمعیت، صنعتیشدن، توسعهٔ ماوراء بحار، دموکراسی و سوسیالیسم، ناسیونالیسم، روابط میان جنگ و انقلاب تأکید میگذارد. او این عوامل کلی را، نه کشور به کشور، بلکه مرحله به مرحله مورد بررسی قرار میدهد تا شکلگیری تمدن اروپایی در طول یک قرن و نیم را به صورت کلی پیوسته به ما بنمایاند.
حاصل کار تاریخیست با تمام جزئیاتی که سهمی بسزا در شکلگیری اروپای مدرن داشتهاند و طرح کاملی را از گذشته پیش چشم خواننده میآورند. مجلهٔ اکونومیست دربارهٔ این کتاب نوشته است: «باید امیدوارم باشیم که این کتاب راه خودش را به قفسهٔ کتابخانههای مهم همهٔ مردان و زنان هوشمندی که فکر میکنند و میخوانند باز کند.»
«اروپا از دوران ناپلئون»
دیوید تامسن
ترجمهٔ خشایار دیهیمی و احد علیقلیان
اروپا از دوران ناپلئون یکی از کتابهای مرجع دربارهٔ تاریخ اروپای مدرن بهحساب میآید. این کتاب بر اساس این اعتقاد نوشته شده که اروپای پس از ۱۷۸۹ را فقط با پژوهش در نیروهای فراگیری میتوان درک کرد که در طول زمان بر شکلگیری اروپای مدرن از بریتانیا تا بالکان تأثیرگذار بودند.
بنابراین، دکتر تامسن بر عواملی کلی نظیر رشد جمعیت، صنعتیشدن، توسعهٔ ماوراء بحار، دموکراسی و سوسیالیسم، ناسیونالیسم، روابط میان جنگ و انقلاب تأکید میگذارد. او این عوامل کلی را، نه کشور به کشور، بلکه مرحله به مرحله مورد بررسی قرار میدهد تا شکلگیری تمدن اروپایی در طول یک قرن و نیم را به صورت کلی پیوسته به ما بنمایاند.
حاصل کار تاریخیست با تمام جزئیاتی که سهمی بسزا در شکلگیری اروپای مدرن داشتهاند و طرح کاملی را از گذشته پیش چشم خواننده میآورند. مجلهٔ اکونومیست دربارهٔ این کتاب نوشته است: «باید امیدوارم باشیم که این کتاب راه خودش را به قفسهٔ کتابخانههای مهم همهٔ مردان و زنان هوشمندی که فکر میکنند و میخوانند باز کند.»
«اروپا از دوران ناپلئون»
دیوید تامسن
ترجمهٔ خشایار دیهیمی و احد علیقلیان
❤6👌3
این شعار که غایت آمال و آرزوی ما جهانی است بدون نفرت، شعاری ثمربخش و راهکار چندان سازندهای در مقابله با نفرتورزی نیست؛ خاصه آنکه کمتر کسی را میتوان یافت که این شعار را تأیید نکند و با آن موافق نباشد. با اینهمه، متأسفانه واقعیت جهان به ما نشان میدهد که این شعار، بهخودیخود و بدون توضیحی دقیقتر، ارزش بسیار اندکی دارد.
این فرضیه که میگوید چنین جهانی ــ اگر اصولاً قابل تصور باشد ــ فقط از طریق مبارزهای بدون نفرت امکانپذیر خواهد شد، یا به بیانی دیگر، هرچه در اختلافها و کشمکشهایمان کمتر نفرت بورزیم، احتمال ایجاد چنین جهانی بیشتر است، بهنظرم بههیچوجه فرضیهای روشن و شفاف نیست، بهخصوص زمانی که میبینیم تقریباً همۀ اَشکال اشاعه و ترویج نفرت تبدیل به ابزاری در جهت تبلیغ این امر شده است که به ما تلقین کند با نفرتورزی میتوان جامعهای به وسعت جهان ساخت، جامعهای سرشار از سازگاری و همراه با هماهنگی؛ فقط به شرطی که با نفرتورزی علیه بدی و شرارت (یا آنچه در هر زمان بهعنوان بدی و شرارت تلقی میشود) کمر به نابودی بدیها و شرارتها ببندیم.
از کتابِ «رویارویی با پاسداران مطلقگرایی»
تدوین و ترجمهٔ خسرو ناقد
این فرضیه که میگوید چنین جهانی ــ اگر اصولاً قابل تصور باشد ــ فقط از طریق مبارزهای بدون نفرت امکانپذیر خواهد شد، یا به بیانی دیگر، هرچه در اختلافها و کشمکشهایمان کمتر نفرت بورزیم، احتمال ایجاد چنین جهانی بیشتر است، بهنظرم بههیچوجه فرضیهای روشن و شفاف نیست، بهخصوص زمانی که میبینیم تقریباً همۀ اَشکال اشاعه و ترویج نفرت تبدیل به ابزاری در جهت تبلیغ این امر شده است که به ما تلقین کند با نفرتورزی میتوان جامعهای به وسعت جهان ساخت، جامعهای سرشار از سازگاری و همراه با هماهنگی؛ فقط به شرطی که با نفرتورزی علیه بدی و شرارت (یا آنچه در هر زمان بهعنوان بدی و شرارت تلقی میشود) کمر به نابودی بدیها و شرارتها ببندیم.
از کتابِ «رویارویی با پاسداران مطلقگرایی»
تدوین و ترجمهٔ خسرو ناقد
❤3
رشد همهجانبه نقشی اساسی در شتاببخشیدن به کاهش فقر دارد اما نابرابری ضربآهنگ تبدیل رشد به منفعتی ملموس برای فقرا را کند میکند. در مطالعات پیشین، بهرغم توجهی که محققین به نقش رشد و نابرابری در کاهش فقر بهخرج دادهاند، همواره نحوهٔ اثرگذاری مؤلفههای خرد استراتژیهای رشد بر توانمندی فقرا جهت مشارکت و بهرهبرداری از فرایند رشد اقتصادی مورد سؤال بوده است. کتاب رشد فقرزدا در این زمینه از تجربهٔ هشت کشور بنگلادش، برزیل، غنا، هند، اندونزی، تونس، اوگاندا و ویتنام که بهطور نسبی در دستیابی به رشد فقرزدا موفق عمل کردهاند بهره برده است. این کتاب برای نشاندادن نحوهٔ اثرگذاری سیاستها و شرایط مختلف کشورها بر کاهش فقر و بر توزیع منافع رشد در بین خانوارهای واقع در گروههای درآمدی مختلف، تحلیلهای کلان رشد اقتصادی را با اطلاعات خرد در سطح خانوارها گره میزند. این مطالعهٔ چندکشوری به اثبات میرساند که گرچه کاهش فقر در کوتاهمدت میتواند نتیجهٔ برخی پیشامدهای اتفاقی و شانسی باشد...
«رشد فقرزدا»
تیمتی بزلی و لوئیز کورد
ترجمهٔ عباس شاکری و امین مالکی
امکان سفارش چاپ تکنسخه از سایت نشر نی
ارسال رایگان به سراسر کشور
رشد همهجانبه نقشی اساسی در شتاببخشیدن به کاهش فقر دارد اما نابرابری ضربآهنگ تبدیل رشد به منفعتی ملموس برای فقرا را کند میکند. در مطالعات پیشین، بهرغم توجهی که محققین به نقش رشد و نابرابری در کاهش فقر بهخرج دادهاند، همواره نحوهٔ اثرگذاری مؤلفههای خرد استراتژیهای رشد بر توانمندی فقرا جهت مشارکت و بهرهبرداری از فرایند رشد اقتصادی مورد سؤال بوده است. کتاب رشد فقرزدا در این زمینه از تجربهٔ هشت کشور بنگلادش، برزیل، غنا، هند، اندونزی، تونس، اوگاندا و ویتنام که بهطور نسبی در دستیابی به رشد فقرزدا موفق عمل کردهاند بهره برده است. این کتاب برای نشاندادن نحوهٔ اثرگذاری سیاستها و شرایط مختلف کشورها بر کاهش فقر و بر توزیع منافع رشد در بین خانوارهای واقع در گروههای درآمدی مختلف، تحلیلهای کلان رشد اقتصادی را با اطلاعات خرد در سطح خانوارها گره میزند. این مطالعهٔ چندکشوری به اثبات میرساند که گرچه کاهش فقر در کوتاهمدت میتواند نتیجهٔ برخی پیشامدهای اتفاقی و شانسی باشد...
«رشد فقرزدا»
تیمتی بزلی و لوئیز کورد
ترجمهٔ عباس شاکری و امین مالکی
امکان سفارش چاپ تکنسخه از سایت نشر نی
ارسال رایگان به سراسر کشور
❤6
مرکز پژوهشی توسعهٔ اجتماعی آفرینش با همکاری سازمان اسناد و کتابخانهٔ ملی ایران برگزار میکنند:
نشست هماندیشی، معرفی و نقد کتاب
تشیع، همبستگی و مخاطرهٔ هویتگرایی
با سخنرانی آرمان ذاکری، علیرضا بهشتی و احمد شکرچی
زمان: یکشنبه ۷ دیماه، ساعت ۱۵ الی ۱۷:۳۰
مکان: سازمان اسناد و کتابخانهٔ ملی ایران، سالن اندیشگاه
نشست هماندیشی، معرفی و نقد کتاب
تشیع، همبستگی و مخاطرهٔ هویتگرایی
با سخنرانی آرمان ذاکری، علیرضا بهشتی و احمد شکرچی
زمان: یکشنبه ۷ دیماه، ساعت ۱۵ الی ۱۷:۳۰
مکان: سازمان اسناد و کتابخانهٔ ملی ایران، سالن اندیشگاه
👍1👎1
قبضهٔ قدرت، نخستین رمان چسلاو میلوش نویسندهٔ لهستانی، روایت لحظهای بحرانی است در تاریخ قرن بیستم اروپا. روایت حوادث سال ۱۹۴۴، زمانی که فرمانروایی نازیها بر اروپا در حال فروپاشی است و ارتش سرخ شتابزده در تعقیب دشمن، لهستان را درمینوردد، تا خود را به برلین برساند.
نخستین چاپ کتاب در ۱۹۵۳ بیدرنگ به زبان فرانسه ترجمه شد و جایزهٔ ادبی اروپا را به خود اختصاص داد. با در نظر گرفتن این واقعیت که بیش از ۶۰ سال از رویدادهای کتاب گذشته است و با اینکه رمان سیاسی ژانری ادبی است که خیلی زود مُهر تاریخ میخورد و کهنه میشود، قبضهٔ قدرت هنوز خواندنی است و باید آن را یکی از دستاوردهای بزرگ نویسندهاش دانست. چسلاو میلوش در ۱۹۸۰ به افتخار دریافت جایزهٔ ادبی نوبل نائل آمد.
«قبضهٔ قدرت»
چسلاو میلوش
ترجمهٔ روشن وزیری
امکان سفارش چاپ تکنسخهٔ کتاب از سایت نشر نی www.nashreney.com
ارسال رایگان به سراسر کشور
نخستین چاپ کتاب در ۱۹۵۳ بیدرنگ به زبان فرانسه ترجمه شد و جایزهٔ ادبی اروپا را به خود اختصاص داد. با در نظر گرفتن این واقعیت که بیش از ۶۰ سال از رویدادهای کتاب گذشته است و با اینکه رمان سیاسی ژانری ادبی است که خیلی زود مُهر تاریخ میخورد و کهنه میشود، قبضهٔ قدرت هنوز خواندنی است و باید آن را یکی از دستاوردهای بزرگ نویسندهاش دانست. چسلاو میلوش در ۱۹۸۰ به افتخار دریافت جایزهٔ ادبی نوبل نائل آمد.
«قبضهٔ قدرت»
چسلاو میلوش
ترجمهٔ روشن وزیری
امکان سفارش چاپ تکنسخهٔ کتاب از سایت نشر نی www.nashreney.com
ارسال رایگان به سراسر کشور
👍5❤1👏1
آماج عشق صرفاً حُسن معشوق نیست. بدون دلسپردگی کامل، عشق برآورده نمیشود. آماج عشق کمالِ خود عشق است.
از رمانِ «رومولا»
حکایت یأس و امید
جورج الیوت
ترجمهٔ رضا رضایی
در سلسلهی رماننویسان بزرگ انگلیسی در قرن نوزدهم، که از جین آستین و خواهران برونته آغاز میشود و به چارلز دیکنز و تاماس هاردی میرسد، جورج الیوت بهسبب مهارت و ژرفبینیاش در توصیف انگیزهها مقام منحصربهفردی دارد، بهطوری که بسیاری از نقادان مدرن او را بزرگترین رماننویس انگلیسی قرن نوزدهم میدانند.
قهرمان داستان زنی است اصیل و شجاع که سرخوردگیهایی را تجربه میکند و به آگاهی بیشتری نایل میشود. سالهای تلاطم سیاسی را پشت سر میگذارد، در حیات اجتماعی زادگاهش مشارکت میکند، به «بیداری» فکری و روحی میرسد و در بحبحوهٔ همهٔ سختیها و بحرانها سلامت اخلاقی خود را حفظ میکند. او زنی است «آرمانی» در زمانهای که آرمانها زدوده میشوند.
▫️بخشی از رمان
آماج عشق صرفاً حُسن معشوق نیست. بدون دلسپردگی کامل، عشق برآورده نمیشود. آماج عشق کمالِ خود عشق است.
از رمانِ «رومولا»
حکایت یأس و امید
جورج الیوت
ترجمهٔ رضا رضایی
در سلسلهی رماننویسان بزرگ انگلیسی در قرن نوزدهم، که از جین آستین و خواهران برونته آغاز میشود و به چارلز دیکنز و تاماس هاردی میرسد، جورج الیوت بهسبب مهارت و ژرفبینیاش در توصیف انگیزهها مقام منحصربهفردی دارد، بهطوری که بسیاری از نقادان مدرن او را بزرگترین رماننویس انگلیسی قرن نوزدهم میدانند.
قهرمان داستان زنی است اصیل و شجاع که سرخوردگیهایی را تجربه میکند و به آگاهی بیشتری نایل میشود. سالهای تلاطم سیاسی را پشت سر میگذارد، در حیات اجتماعی زادگاهش مشارکت میکند، به «بیداری» فکری و روحی میرسد و در بحبحوهٔ همهٔ سختیها و بحرانها سلامت اخلاقی خود را حفظ میکند. او زنی است «آرمانی» در زمانهای که آرمانها زدوده میشوند.
▫️بخشی از رمان
❤12👏1
چاپ بیستم منتشر شد
«چگونه با فرزند خود گفتگو کنیم؟»
ادل فایبر و الیان مازلیش
ترجمهٔ لاله دهقانی
هر هنر و علمی کتابهای مخصوص به خود را دارد. چرا کتابی خاص در اختیار والدینی، که میخواهند بیاموزند به گفتار فرزندانشان گوش فرا دهند و به گونهای سخن بگویند که فرزندانشان آنان را درک کنند، قرار ندهیم؟ این کتاب حاوی مطالبی دربارهی مهارتهایی است که به کمک آن والدین میتوانند مشکلاتشان را حل کنند و فرصتی در اختیار آنان قرار میدهد تا آنچه را میآموزند در راه بهبود وضع زندگیشان بهکار گیرند. ادل فایبر و الیان مازلیش در مورد تجربیات خود نوشتهاند، سؤالات بسیاری را پاسخ گفتهاند، و داستانهای بسیاری را که توسط والدین در طول چندسال نقل شده است همراه این کتاب کردهاند.
چاپ بیستم منتشر شد
«چگونه با فرزند خود گفتگو کنیم؟»
ادل فایبر و الیان مازلیش
ترجمهٔ لاله دهقانی
هر هنر و علمی کتابهای مخصوص به خود را دارد. چرا کتابی خاص در اختیار والدینی، که میخواهند بیاموزند به گفتار فرزندانشان گوش فرا دهند و به گونهای سخن بگویند که فرزندانشان آنان را درک کنند، قرار ندهیم؟ این کتاب حاوی مطالبی دربارهی مهارتهایی است که به کمک آن والدین میتوانند مشکلاتشان را حل کنند و فرصتی در اختیار آنان قرار میدهد تا آنچه را میآموزند در راه بهبود وضع زندگیشان بهکار گیرند. ادل فایبر و الیان مازلیش در مورد تجربیات خود نوشتهاند، سؤالات بسیاری را پاسخ گفتهاند، و داستانهای بسیاری را که توسط والدین در طول چندسال نقل شده است همراه این کتاب کردهاند.
❤3
زان پس بگو كه مردارم چاشت سگان باشد
يا به كوه و دشت سفره سور كركسان.
كه مرگ همانا رهايى از اين عذاب و ماتم است
و مرگ همانا رهايى از اين اشک دَمادَم است.
آرى بگو كه مرگ چشم بگشايد و تير بر نشانه زند
بگو به خواستارى من درآيد، زان پيشتر
كه آن بستر و آغوش ناخواسته دهان بگشايد.
آنک زارى من، بر شده نوايى به آسمان
دعايى به نيايش و خواهش
بشنو اى زئوس كه چشمانت خانه داد است
اى كه زمين سراسر از آن توست
پناهى، جايى ما پناهجويان را.
از نمایشنامهٔ «پناهجویان»
مجموعه آثار آیسخولوس
ترجمهٔ عبدالله کوثری
زان پس بگو كه مردارم چاشت سگان باشد
يا به كوه و دشت سفره سور كركسان.
كه مرگ همانا رهايى از اين عذاب و ماتم است
و مرگ همانا رهايى از اين اشک دَمادَم است.
آرى بگو كه مرگ چشم بگشايد و تير بر نشانه زند
بگو به خواستارى من درآيد، زان پيشتر
كه آن بستر و آغوش ناخواسته دهان بگشايد.
آنک زارى من، بر شده نوايى به آسمان
دعايى به نيايش و خواهش
بشنو اى زئوس كه چشمانت خانه داد است
اى كه زمين سراسر از آن توست
پناهى، جايى ما پناهجويان را.
از نمایشنامهٔ «پناهجویان»
مجموعه آثار آیسخولوس
ترجمهٔ عبدالله کوثری
❤12👍2
مجموعه داستان «از این زمان از آن مکان»
با داستانهایی از
جان کالیر، جیمز بالدوین، ریموند کارور، جان گَلزورثی، کارلوس فوئنتس، اوکتاویو پاز، جیمزش جویس، کازوئو ایشیگورو، ولادیمیر ناباکوف، فرانک اُکانر، لاینل تریلینگ
ترجمهٔ مریم خوزان
امکان سفارش چاپ تکنسخهٔ کتاب از سایت نشر نی www.nashreney.com
ارسال رایگان به سراسر کشور
مجموعه داستان «از این زمان از آن مکان»
با داستانهایی از
جان کالیر، جیمز بالدوین، ریموند کارور، جان گَلزورثی، کارلوس فوئنتس، اوکتاویو پاز، جیمزش جویس، کازوئو ایشیگورو، ولادیمیر ناباکوف، فرانک اُکانر، لاینل تریلینگ
ترجمهٔ مریم خوزان
امکان سفارش چاپ تکنسخهٔ کتاب از سایت نشر نی www.nashreney.com
ارسال رایگان به سراسر کشور
❤🔥5
چاپ دوم منتشر شد
«نبرد قدرت در ایران در دورهٔ جمهوری اسلامی»
محمد سمیعی
جمهوری اسلامی ایران از ابتدا با چهار مشکل بزرگ روبهرو بوده و هنوز هم هست: ۱. از جهت نظری نوعی ناسازگاری درونی دارد؛ ۲. در نظام بینالملل، کشوری نامتعارف است؛ ۳. دشمنان فراوان داشته و دارد؛ و ۴. در مقایسه با کشورهای همسطح کارنامهٔ درخشانی ندارد. به این جهت بود که از ابتدای پیروزیِ انقلابْ بسیاری گمان میکردند که جمهوری اسلامی ششماهگی، یکسالگی، دوسالگی، دهسالگی، و براساس پیشبینی جان بولتون، از مقامات نومحافظهکار در دولتهای مختلف امریکا، چهلسالگی خود را نخواهد دید. اما بهرغم همهٔ اینها، نظام جمهوری اسلامی ماندگار بود. حال پرسش این است؛ چرا و چگونه این نظام توانست در برابر تمام این مشکلات مقاومت کند و ماندگار شود؟ به دیگر سخن، راز ماندگارشدن جمهوری اسلامی چیست؟
این کتاب، در کنار پاسخ به سؤال بالا، میکوشد ذیل مباحثی که در فصلهای مختلف دربارهٔ نبرد قدرت در جمهوری اسلامی مطرح میشود، به عوامل داخلی و خارجی تضعیف، چالشها و ابرچالشهای این نظام سیاسی نیز بپردازد.
برگرفته از مقدمهٔ کتاب
▫️بخشی از کتاب
چاپ دوم منتشر شد
«نبرد قدرت در ایران در دورهٔ جمهوری اسلامی»
محمد سمیعی
جمهوری اسلامی ایران از ابتدا با چهار مشکل بزرگ روبهرو بوده و هنوز هم هست: ۱. از جهت نظری نوعی ناسازگاری درونی دارد؛ ۲. در نظام بینالملل، کشوری نامتعارف است؛ ۳. دشمنان فراوان داشته و دارد؛ و ۴. در مقایسه با کشورهای همسطح کارنامهٔ درخشانی ندارد. به این جهت بود که از ابتدای پیروزیِ انقلابْ بسیاری گمان میکردند که جمهوری اسلامی ششماهگی، یکسالگی، دوسالگی، دهسالگی، و براساس پیشبینی جان بولتون، از مقامات نومحافظهکار در دولتهای مختلف امریکا، چهلسالگی خود را نخواهد دید. اما بهرغم همهٔ اینها، نظام جمهوری اسلامی ماندگار بود. حال پرسش این است؛ چرا و چگونه این نظام توانست در برابر تمام این مشکلات مقاومت کند و ماندگار شود؟ به دیگر سخن، راز ماندگارشدن جمهوری اسلامی چیست؟
این کتاب، در کنار پاسخ به سؤال بالا، میکوشد ذیل مباحثی که در فصلهای مختلف دربارهٔ نبرد قدرت در جمهوری اسلامی مطرح میشود، به عوامل داخلی و خارجی تضعیف، چالشها و ابرچالشهای این نظام سیاسی نیز بپردازد.
برگرفته از مقدمهٔ کتاب
▫️بخشی از کتاب
❤12🤡5👍1👎1
از آنجا که گروه غربت خود را خارجی نمیداند، جا دارد تا به بررسی جایگاه «گدا»، «کثیف» و «تابوشکن» در نظام تعاملات جامعۀ اکثریتی بپردازیم. در اولین نگاه میبینیم که جامعۀ اکثریتی غربتها را نامسلمان یا «کافر» نمیداند و فقط صفت «بدمسلمان» به ایشان میدهد. درواقع غربتها نقشی منفور ایفا میکنند که به رغم بار منفیاش در جامعۀ اکثریتی نقشی پذیرفتهشده است و مطرود نیست. مثلاً جایگاه گدا تا جایی پذیرفته شده است که حدفاصل خدا و مسلمانان است. به طوری که مسلمانان اجازه دارند پولی را که میخواهند در راه خدا اهدا کنند به گدا بدهند. بدین ترتیب، فرد غربت خود را در نقشی منفور جای میدهد که درون نظام اجتماعی و ارزشی جامعۀ اکثریتی پذیرفتهشده است. او خود را متفاوت میداند (مسلمان بد، فقیر)، ولی به هیچ عنوان خارجی بودن خود را (کافر، غیرایرانی) نمیپذیرد. بدین گونه، فرد غربت از خلل روزنههای موجود در نظام ارزشی حاکم، که به او اجازه تعامل با جامعه را میدهد، زمینۀ بدهبستان و درنتیجه سازوکار معیشتی خود را فراهم میسازد.
از کتابِ «سفر به قربت غربتها»
قومنگاری در فضای درونگروهی غربتهای مازندران
میترا اسفاری
از آنجا که گروه غربت خود را خارجی نمیداند، جا دارد تا به بررسی جایگاه «گدا»، «کثیف» و «تابوشکن» در نظام تعاملات جامعۀ اکثریتی بپردازیم. در اولین نگاه میبینیم که جامعۀ اکثریتی غربتها را نامسلمان یا «کافر» نمیداند و فقط صفت «بدمسلمان» به ایشان میدهد. درواقع غربتها نقشی منفور ایفا میکنند که به رغم بار منفیاش در جامعۀ اکثریتی نقشی پذیرفتهشده است و مطرود نیست. مثلاً جایگاه گدا تا جایی پذیرفته شده است که حدفاصل خدا و مسلمانان است. به طوری که مسلمانان اجازه دارند پولی را که میخواهند در راه خدا اهدا کنند به گدا بدهند. بدین ترتیب، فرد غربت خود را در نقشی منفور جای میدهد که درون نظام اجتماعی و ارزشی جامعۀ اکثریتی پذیرفتهشده است. او خود را متفاوت میداند (مسلمان بد، فقیر)، ولی به هیچ عنوان خارجی بودن خود را (کافر، غیرایرانی) نمیپذیرد. بدین گونه، فرد غربت از خلل روزنههای موجود در نظام ارزشی حاکم، که به او اجازه تعامل با جامعه را میدهد، زمینۀ بدهبستان و درنتیجه سازوکار معیشتی خود را فراهم میسازد.
از کتابِ «سفر به قربت غربتها»
قومنگاری در فضای درونگروهی غربتهای مازندران
میترا اسفاری
👍3❤1
در دست انتشار
«نیروی عادت»
از مجموعهٔ جهان نمایش (۷۷)
یک کمدی، نمایشنامه
توماس برنهارت
ترجمهٔ امیر شمس
درونمایۀ کمدی نیروی عادت هنـر و هنـرمند و نسبت میان این دو است. شخصیت اصلی نمـایشنامه، رهبـر سیـرک کاریبالدی، بیستودو سال بیهوده تلاش کرده تا بینقصترین اجرای ممکن از کوئینتت قزلآلای شوبرت را به نمایش درآورد. تمرینهای هرروزۀ او و گروهش تبدیل به آیینی مضحک و عذابآور شده است. این تمرینها همواره به فاجعه ختم میشوند، و همچنین متن را به مضحکهای برای تمام ایدههای کمال هنری تبدیل میکند. در مجموع، این نمایشنامۀ برنهارت اثری خاص و موفق در مورد یکی از مهمترین موضوعهای ادبی است: شکست هنرمند وقتی در تلاش است اثر هنری کامل و بینقصی بسازد.
برنهارت در این نمایشنامه بارها و بارها با جملاتی که از زبان کاریبالدی بیان میشود، جهانبینی خود را اعلام میکند:
«همهچی منزجرکنندهست
هر چیزی که اتفاق میافته
به طرز منزجرکنندهای اتفاق میافته
زندگی
هستی
ما این زندگیو نمیخوایم
ولی باید زندگی کرد
ما از کوئینتت قزلآلا متنفریم
ولی باید نواخته بشه»
در دست انتشار
«نیروی عادت»
از مجموعهٔ جهان نمایش (۷۷)
یک کمدی، نمایشنامه
توماس برنهارت
ترجمهٔ امیر شمس
درونمایۀ کمدی نیروی عادت هنـر و هنـرمند و نسبت میان این دو است. شخصیت اصلی نمـایشنامه، رهبـر سیـرک کاریبالدی، بیستودو سال بیهوده تلاش کرده تا بینقصترین اجرای ممکن از کوئینتت قزلآلای شوبرت را به نمایش درآورد. تمرینهای هرروزۀ او و گروهش تبدیل به آیینی مضحک و عذابآور شده است. این تمرینها همواره به فاجعه ختم میشوند، و همچنین متن را به مضحکهای برای تمام ایدههای کمال هنری تبدیل میکند. در مجموع، این نمایشنامۀ برنهارت اثری خاص و موفق در مورد یکی از مهمترین موضوعهای ادبی است: شکست هنرمند وقتی در تلاش است اثر هنری کامل و بینقصی بسازد.
برنهارت در این نمایشنامه بارها و بارها با جملاتی که از زبان کاریبالدی بیان میشود، جهانبینی خود را اعلام میکند:
«همهچی منزجرکنندهست
هر چیزی که اتفاق میافته
به طرز منزجرکنندهای اتفاق میافته
زندگی
هستی
ما این زندگیو نمیخوایم
ولی باید زندگی کرد
ما از کوئینتت قزلآلا متنفریم
ولی باید نواخته بشه»
❤4🥰1
اى زبان عاشقان، تشبيه دقيق و شاعرانهاى به من بده تا بگويم چشمهاى او شبيه چه بود. تصويرى به فكرم نمىرسد كه مغاير با قواعد سبک فصيح و معقول نباشد و بتواند بگويد آن چشمها چه بود و با من چه كرد. چشم گردابگون؟ چه عيبى دارد؟ گردابگون. با آن حالتى كه در چشمهاى او ديدم اين توصيف به فكرم رسيد. آن چشمها يکجور سيلان اسرارآميز و پرجنب و جوش داشت كه آدم را فرو مىكشيد، مثل جريان زير موج وقتى كه در روز طوفانى از ساحل عقب مىنشيند. بنابراين، براى آنكه مرا فرو نكشد به هر چيز دور و بر چنگ انداختم، به گوشهاى او، به مويش كه بر شانه پريشان شده بود، اما همينكه دوباره به سراغ آن مردمکها رفتم، موجى كه از آنها برمىخاست به طرفم آمد، ژرف و تيره، با اين عزم كه مرا در خود فرو بپيچد، فرو بكشد و فرو بدهد. اين بازى چند دقيقه طول كشيد؟ تنها ساعت بهشت مىتواند آن فاصله زمانى را كه بىنهايت و درعينحال بسيار كوتاه بود، اندازه بگيرد.
از رمانِ «دن کاسمورو»
ماشادو د آسیس
ترجمهٔ عبدالله کوثری
اى زبان عاشقان، تشبيه دقيق و شاعرانهاى به من بده تا بگويم چشمهاى او شبيه چه بود. تصويرى به فكرم نمىرسد كه مغاير با قواعد سبک فصيح و معقول نباشد و بتواند بگويد آن چشمها چه بود و با من چه كرد. چشم گردابگون؟ چه عيبى دارد؟ گردابگون. با آن حالتى كه در چشمهاى او ديدم اين توصيف به فكرم رسيد. آن چشمها يکجور سيلان اسرارآميز و پرجنب و جوش داشت كه آدم را فرو مىكشيد، مثل جريان زير موج وقتى كه در روز طوفانى از ساحل عقب مىنشيند. بنابراين، براى آنكه مرا فرو نكشد به هر چيز دور و بر چنگ انداختم، به گوشهاى او، به مويش كه بر شانه پريشان شده بود، اما همينكه دوباره به سراغ آن مردمکها رفتم، موجى كه از آنها برمىخاست به طرفم آمد، ژرف و تيره، با اين عزم كه مرا در خود فرو بپيچد، فرو بكشد و فرو بدهد. اين بازى چند دقيقه طول كشيد؟ تنها ساعت بهشت مىتواند آن فاصله زمانى را كه بىنهايت و درعينحال بسيار كوتاه بود، اندازه بگيرد.
از رمانِ «دن کاسمورو»
ماشادو د آسیس
ترجمهٔ عبدالله کوثری
❤7
براى درک مسئلهٔ نيازهاى اقتصادى و آزادىهاى سياسى، آيا درست است كه آنها را بهصورت يک دوگانگى متقابل، چنان مطرح كنيم كه از آغاز، موضوعيت آزادىهاى سياسى به خاطر نيازهاى اقتصادى نفى شود؟ خير، استدلال من آن است كه بهطوركلى چنين نگرشى نسبت به فشار نيازهاى اقتصادى و به درک اهميت آزادىهاى سياسى اشتباه است. مسائل واقعى كه بايد مورد بررسى قرار گيرند در جايى ديگر نهفتهاند و در شناخت آنها بايد به روابط متقابل و گسترده بين آزادىهاى سياسى و شناخت و ارضاى نيازهاى اقتصادى توجه كرد. اين روابط فقط ارتباطات ابزارى نيست (آزادىهاى سياسى مىتوانند در بسيج انگيزهها و فراهمسازى اطلاعات در جهت حل نيازهاى شديد اقتصادى نقشى مهم ايفا كنند) بلكه روابطى سازنده است. تصورات و انديشههاى ما از نيازهاى اقتصادى بايد شديداً ملهم از گفتوگو و بحث بين عامهٔ مردم باشد و تضمين چنين امرى نيز نيازمند پافشارى بر آزادىهاى سياسى اساسى و حقوق مدنى است.
استدلال من اين است كه گستردگى نيازهاى اقتصادى بر ضرورت و فوريت آزادىهاى سياسى مىافزايد نه آنكه از آن بكاهد. سه ملاحظهٔ مهم وجود دارد كه ما را به سوى فضيلت و مزيت حقوق سياسى و آزادىخواهانه جهت مىدهد:
۱. اهميت اين آزادىها و حقوق در زندگى بشر و همبستگى آنها با توانمندهاى اساسى (از جمله مشاركت در امور سياسى و اجتماعى).
۲. نقش ابزارى اين آزادىها و حقوق به نحوى كه گفتهها و استدلالهاى مردم به گوش سياستمداران برسد و مورد توجه آنان قرار گيرد (اين مقوله نيازهاى اقتصادى را نيز شامل مىشود).
۳. نقش سازندهٔ اين آزادىها و حقوق در تفهيم و به انديشه درآوردن «نيازها» از جمله درک و فهم نيازهاى اقتصادى از منظر اجتماعى.
از کتاب «توسعه یعنی آزادی»
آمارتیا سن
ترجمهی محمدسعید نوری نائینی
براى درک مسئلهٔ نيازهاى اقتصادى و آزادىهاى سياسى، آيا درست است كه آنها را بهصورت يک دوگانگى متقابل، چنان مطرح كنيم كه از آغاز، موضوعيت آزادىهاى سياسى به خاطر نيازهاى اقتصادى نفى شود؟ خير، استدلال من آن است كه بهطوركلى چنين نگرشى نسبت به فشار نيازهاى اقتصادى و به درک اهميت آزادىهاى سياسى اشتباه است. مسائل واقعى كه بايد مورد بررسى قرار گيرند در جايى ديگر نهفتهاند و در شناخت آنها بايد به روابط متقابل و گسترده بين آزادىهاى سياسى و شناخت و ارضاى نيازهاى اقتصادى توجه كرد. اين روابط فقط ارتباطات ابزارى نيست (آزادىهاى سياسى مىتوانند در بسيج انگيزهها و فراهمسازى اطلاعات در جهت حل نيازهاى شديد اقتصادى نقشى مهم ايفا كنند) بلكه روابطى سازنده است. تصورات و انديشههاى ما از نيازهاى اقتصادى بايد شديداً ملهم از گفتوگو و بحث بين عامهٔ مردم باشد و تضمين چنين امرى نيز نيازمند پافشارى بر آزادىهاى سياسى اساسى و حقوق مدنى است.
استدلال من اين است كه گستردگى نيازهاى اقتصادى بر ضرورت و فوريت آزادىهاى سياسى مىافزايد نه آنكه از آن بكاهد. سه ملاحظهٔ مهم وجود دارد كه ما را به سوى فضيلت و مزيت حقوق سياسى و آزادىخواهانه جهت مىدهد:
۱. اهميت اين آزادىها و حقوق در زندگى بشر و همبستگى آنها با توانمندهاى اساسى (از جمله مشاركت در امور سياسى و اجتماعى).
۲. نقش ابزارى اين آزادىها و حقوق به نحوى كه گفتهها و استدلالهاى مردم به گوش سياستمداران برسد و مورد توجه آنان قرار گيرد (اين مقوله نيازهاى اقتصادى را نيز شامل مىشود).
۳. نقش سازندهٔ اين آزادىها و حقوق در تفهيم و به انديشه درآوردن «نيازها» از جمله درک و فهم نيازهاى اقتصادى از منظر اجتماعى.
از کتاب «توسعه یعنی آزادی»
آمارتیا سن
ترجمهی محمدسعید نوری نائینی
👍4
ضحاک يا افراسياب و گرسيوز چون فريفتهٔ ابليس يا ديوگونهاند، مردمكش، بيدادگر و گناهكار و در دو جهان سزاوار مجازاتاند، نه برعكس. آنها چون «دروغ» و پيروى از ديوان را برگزيدند، تبهكارند، نه آنكه چون تبهكارند، ديوگونه شدند. به زبان ديگر آنها به سبب «گزينشى» نخستين، در سرنوشت خود نفرينشده و گجستهاند و درنتيجه سرگذشتى رانده و بدفرجام دارند. در اينان سرگذشت، اسير سرنوشت است و ميان گناه و مجازات رابطهاى «علّى و منطقى» نمىتوان يافت.
پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد ...
گناه اگرچه نبود اختيار ما حافظ
تو در طريق ادب باش و گو گناه من است
...اخلاق زمانى در انديشه و عمل هستى مىپذيرد كه امكان شناخت نيک و بد - با اندك مايه از اختيار - در آدمى باشد تا بتواند «درست و نادرست» را بسنجد و يكى را برگزيند؛ نه آنكه گروه نيكان و بدان هريک به راه خود روند. و تازه، چون وجود خوب يا بد مطلق در حكم سيمرغ و كيمياست، نشان خوب خوب و بد بد را تنها در شخصيتهاى قدسى (سياوش و كيخسرو) يا ابليسى (ضحاك و افراسياب)، در فرشته يا ديو، بتوان يافت.
از کتابِ «ارمغان مور»
شاهرخ مسکوب
ضحاک يا افراسياب و گرسيوز چون فريفتهٔ ابليس يا ديوگونهاند، مردمكش، بيدادگر و گناهكار و در دو جهان سزاوار مجازاتاند، نه برعكس. آنها چون «دروغ» و پيروى از ديوان را برگزيدند، تبهكارند، نه آنكه چون تبهكارند، ديوگونه شدند. به زبان ديگر آنها به سبب «گزينشى» نخستين، در سرنوشت خود نفرينشده و گجستهاند و درنتيجه سرگذشتى رانده و بدفرجام دارند. در اينان سرگذشت، اسير سرنوشت است و ميان گناه و مجازات رابطهاى «علّى و منطقى» نمىتوان يافت.
پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد ...
گناه اگرچه نبود اختيار ما حافظ
تو در طريق ادب باش و گو گناه من است
...اخلاق زمانى در انديشه و عمل هستى مىپذيرد كه امكان شناخت نيک و بد - با اندك مايه از اختيار - در آدمى باشد تا بتواند «درست و نادرست» را بسنجد و يكى را برگزيند؛ نه آنكه گروه نيكان و بدان هريک به راه خود روند. و تازه، چون وجود خوب يا بد مطلق در حكم سيمرغ و كيمياست، نشان خوب خوب و بد بد را تنها در شخصيتهاى قدسى (سياوش و كيخسرو) يا ابليسى (ضحاك و افراسياب)، در فرشته يا ديو، بتوان يافت.
از کتابِ «ارمغان مور»
شاهرخ مسکوب
❤29👎3
انتساب نابسامانیهای مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به عوامل خارجی، مانند امپریالیسم و دیگر دشمنان شناختهشده یا ناشناس، درواقع ارائهٔ تبیینهای ساده، سطحی و عامهپسند از پدیدههای بسیار پیچیدهٔ اجتماعی است. این فروکاستن علل و عوامل پیچیده پدیدههای مختلف اجتماعیِ پیوند خورده با پدیدههای اجتماعی دیگر و بسترهای تاریخی گوناگون، به یک امر اخلاقی فردی یا جمعی (توطئه) تحویلی ناروا است و امکان درک و تبیین درست تحولات و رویدادهای اجتماعی را از بین میبرد. ولی در ایران معاصر چنین رهیافت توطئهمحورانه بسیار رایج و شایع بوده است. گفتارهایی که در این کتاب آمده است دربرگیرندهٔ تصویری گویا از جایگاه محوری مفهوم توطئه و توطئهباوری در فرهنگ، سیاست و تاریخ معاصر ایران است.
«جستارهایی دربارهٔ تئوری توطئه در ایران»
یرواند آبراهامیان، احمد اشرف، محمدعلی همایون کاتوزیان،
ترجمهٔ محمدابراهیم فتاحی
انتساب نابسامانیهای مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به عوامل خارجی، مانند امپریالیسم و دیگر دشمنان شناختهشده یا ناشناس، درواقع ارائهٔ تبیینهای ساده، سطحی و عامهپسند از پدیدههای بسیار پیچیدهٔ اجتماعی است. این فروکاستن علل و عوامل پیچیده پدیدههای مختلف اجتماعیِ پیوند خورده با پدیدههای اجتماعی دیگر و بسترهای تاریخی گوناگون، به یک امر اخلاقی فردی یا جمعی (توطئه) تحویلی ناروا است و امکان درک و تبیین درست تحولات و رویدادهای اجتماعی را از بین میبرد. ولی در ایران معاصر چنین رهیافت توطئهمحورانه بسیار رایج و شایع بوده است. گفتارهایی که در این کتاب آمده است دربرگیرندهٔ تصویری گویا از جایگاه محوری مفهوم توطئه و توطئهباوری در فرهنگ، سیاست و تاریخ معاصر ایران است.
«جستارهایی دربارهٔ تئوری توطئه در ایران»
یرواند آبراهامیان، احمد اشرف، محمدعلی همایون کاتوزیان،
ترجمهٔ محمدابراهیم فتاحی
❤18👎7👍4
واژهها چگونه به احساسها اشاره میکنند؟ آیا ما هر روز دربارهی احساسها حرف نمیزنیم و به آنها نامهایی نمیدهیم؟ اما برقراری پیوند میان نام و چیزهای نامیدهشده چگونه است؟ این پرسش همسان با این است که: آدمی چگونه معنای نامهای احساسها ــ مثلاً معنای واژهی «درد» را ــ میآموزد؟ در اینجا یک امکان وجود دارد: واژهها با بیانهای ابتدایی و طبیعیِ احساس پیوند دارند و بهجای آنها بهکار میروند. کودکی به خودش صدمه میزند و گریه میکند؛ بزرگترها با او حرف میزنند و ابراز احساسات و سپس جملهها را به او یاد میدهند. آنها رفتارـ درد جدیدی را به کودک میآموزند.
«پس میگویید واژهی “درد” واقعاً به معنای گریستن است؟» ــ برعکس: بیان شفاهی درد جای گریهکردن را میگیرد و آن را توصیف نمیکند.
زیرا من چطور میتوانم تا آنجایی جلو بروم که بکوشم از زبان برای وساطت بین درد و بیان درد استفاده کنم؟
از کتابِ «چگونه ویتگنشتاین بخوانیم»
ری مانک
ترجمهٔ همایون کاکاسلطانی
واژهها چگونه به احساسها اشاره میکنند؟ آیا ما هر روز دربارهی احساسها حرف نمیزنیم و به آنها نامهایی نمیدهیم؟ اما برقراری پیوند میان نام و چیزهای نامیدهشده چگونه است؟ این پرسش همسان با این است که: آدمی چگونه معنای نامهای احساسها ــ مثلاً معنای واژهی «درد» را ــ میآموزد؟ در اینجا یک امکان وجود دارد: واژهها با بیانهای ابتدایی و طبیعیِ احساس پیوند دارند و بهجای آنها بهکار میروند. کودکی به خودش صدمه میزند و گریه میکند؛ بزرگترها با او حرف میزنند و ابراز احساسات و سپس جملهها را به او یاد میدهند. آنها رفتارـ درد جدیدی را به کودک میآموزند.
«پس میگویید واژهی “درد” واقعاً به معنای گریستن است؟» ــ برعکس: بیان شفاهی درد جای گریهکردن را میگیرد و آن را توصیف نمیکند.
زیرا من چطور میتوانم تا آنجایی جلو بروم که بکوشم از زبان برای وساطت بین درد و بیان درد استفاده کنم؟
از کتابِ «چگونه ویتگنشتاین بخوانیم»
ری مانک
ترجمهٔ همایون کاکاسلطانی
❤4🔥1