زان پس بگو كه مردارم چاشت سگان باشد
يا به كوه و دشت سفره سور كركسان.
كه مرگ همانا رهايى از اين عذاب و ماتم است
و مرگ همانا رهايى از اين اشک دَمادَم است.
آرى بگو كه مرگ چشم بگشايد و تير بر نشانه زند
بگو به خواستارى من درآيد، زان پيشتر
كه آن بستر و آغوش ناخواسته دهان بگشايد.
آنک زارى من، بر شده نوايى به آسمان
دعايى به نيايش و خواهش
بشنو اى زئوس كه چشمانت خانه داد است
اى كه زمين سراسر از آن توست
پناهى، جايى ما پناهجويان را.
از نمایشنامهٔ «پناهجویان»
مجموعه آثار آیسخولوس
ترجمهٔ عبدالله کوثری
زان پس بگو كه مردارم چاشت سگان باشد
يا به كوه و دشت سفره سور كركسان.
كه مرگ همانا رهايى از اين عذاب و ماتم است
و مرگ همانا رهايى از اين اشک دَمادَم است.
آرى بگو كه مرگ چشم بگشايد و تير بر نشانه زند
بگو به خواستارى من درآيد، زان پيشتر
كه آن بستر و آغوش ناخواسته دهان بگشايد.
آنک زارى من، بر شده نوايى به آسمان
دعايى به نيايش و خواهش
بشنو اى زئوس كه چشمانت خانه داد است
اى كه زمين سراسر از آن توست
پناهى، جايى ما پناهجويان را.
از نمایشنامهٔ «پناهجویان»
مجموعه آثار آیسخولوس
ترجمهٔ عبدالله کوثری
❤12👍2
مجموعه داستان «از این زمان از آن مکان»
با داستانهایی از
جان کالیر، جیمز بالدوین، ریموند کارور، جان گَلزورثی، کارلوس فوئنتس، اوکتاویو پاز، جیمزش جویس، کازوئو ایشیگورو، ولادیمیر ناباکوف، فرانک اُکانر، لاینل تریلینگ
ترجمهٔ مریم خوزان
امکان سفارش چاپ تکنسخهٔ کتاب از سایت نشر نی www.nashreney.com
ارسال رایگان به سراسر کشور
مجموعه داستان «از این زمان از آن مکان»
با داستانهایی از
جان کالیر، جیمز بالدوین، ریموند کارور، جان گَلزورثی، کارلوس فوئنتس، اوکتاویو پاز، جیمزش جویس، کازوئو ایشیگورو، ولادیمیر ناباکوف، فرانک اُکانر، لاینل تریلینگ
ترجمهٔ مریم خوزان
امکان سفارش چاپ تکنسخهٔ کتاب از سایت نشر نی www.nashreney.com
ارسال رایگان به سراسر کشور
❤🔥5
چاپ دوم منتشر شد
«نبرد قدرت در ایران در دورهٔ جمهوری اسلامی»
محمد سمیعی
جمهوری اسلامی ایران از ابتدا با چهار مشکل بزرگ روبهرو بوده و هنوز هم هست: ۱. از جهت نظری نوعی ناسازگاری درونی دارد؛ ۲. در نظام بینالملل، کشوری نامتعارف است؛ ۳. دشمنان فراوان داشته و دارد؛ و ۴. در مقایسه با کشورهای همسطح کارنامهٔ درخشانی ندارد. به این جهت بود که از ابتدای پیروزیِ انقلابْ بسیاری گمان میکردند که جمهوری اسلامی ششماهگی، یکسالگی، دوسالگی، دهسالگی، و براساس پیشبینی جان بولتون، از مقامات نومحافظهکار در دولتهای مختلف امریکا، چهلسالگی خود را نخواهد دید. اما بهرغم همهٔ اینها، نظام جمهوری اسلامی ماندگار بود. حال پرسش این است؛ چرا و چگونه این نظام توانست در برابر تمام این مشکلات مقاومت کند و ماندگار شود؟ به دیگر سخن، راز ماندگارشدن جمهوری اسلامی چیست؟
این کتاب، در کنار پاسخ به سؤال بالا، میکوشد ذیل مباحثی که در فصلهای مختلف دربارهٔ نبرد قدرت در جمهوری اسلامی مطرح میشود، به عوامل داخلی و خارجی تضعیف، چالشها و ابرچالشهای این نظام سیاسی نیز بپردازد.
برگرفته از مقدمهٔ کتاب
▫️بخشی از کتاب
چاپ دوم منتشر شد
«نبرد قدرت در ایران در دورهٔ جمهوری اسلامی»
محمد سمیعی
جمهوری اسلامی ایران از ابتدا با چهار مشکل بزرگ روبهرو بوده و هنوز هم هست: ۱. از جهت نظری نوعی ناسازگاری درونی دارد؛ ۲. در نظام بینالملل، کشوری نامتعارف است؛ ۳. دشمنان فراوان داشته و دارد؛ و ۴. در مقایسه با کشورهای همسطح کارنامهٔ درخشانی ندارد. به این جهت بود که از ابتدای پیروزیِ انقلابْ بسیاری گمان میکردند که جمهوری اسلامی ششماهگی، یکسالگی، دوسالگی، دهسالگی، و براساس پیشبینی جان بولتون، از مقامات نومحافظهکار در دولتهای مختلف امریکا، چهلسالگی خود را نخواهد دید. اما بهرغم همهٔ اینها، نظام جمهوری اسلامی ماندگار بود. حال پرسش این است؛ چرا و چگونه این نظام توانست در برابر تمام این مشکلات مقاومت کند و ماندگار شود؟ به دیگر سخن، راز ماندگارشدن جمهوری اسلامی چیست؟
این کتاب، در کنار پاسخ به سؤال بالا، میکوشد ذیل مباحثی که در فصلهای مختلف دربارهٔ نبرد قدرت در جمهوری اسلامی مطرح میشود، به عوامل داخلی و خارجی تضعیف، چالشها و ابرچالشهای این نظام سیاسی نیز بپردازد.
برگرفته از مقدمهٔ کتاب
▫️بخشی از کتاب
❤12🤡5👍1👎1
از آنجا که گروه غربت خود را خارجی نمیداند، جا دارد تا به بررسی جایگاه «گدا»، «کثیف» و «تابوشکن» در نظام تعاملات جامعۀ اکثریتی بپردازیم. در اولین نگاه میبینیم که جامعۀ اکثریتی غربتها را نامسلمان یا «کافر» نمیداند و فقط صفت «بدمسلمان» به ایشان میدهد. درواقع غربتها نقشی منفور ایفا میکنند که به رغم بار منفیاش در جامعۀ اکثریتی نقشی پذیرفتهشده است و مطرود نیست. مثلاً جایگاه گدا تا جایی پذیرفته شده است که حدفاصل خدا و مسلمانان است. به طوری که مسلمانان اجازه دارند پولی را که میخواهند در راه خدا اهدا کنند به گدا بدهند. بدین ترتیب، فرد غربت خود را در نقشی منفور جای میدهد که درون نظام اجتماعی و ارزشی جامعۀ اکثریتی پذیرفتهشده است. او خود را متفاوت میداند (مسلمان بد، فقیر)، ولی به هیچ عنوان خارجی بودن خود را (کافر، غیرایرانی) نمیپذیرد. بدین گونه، فرد غربت از خلل روزنههای موجود در نظام ارزشی حاکم، که به او اجازه تعامل با جامعه را میدهد، زمینۀ بدهبستان و درنتیجه سازوکار معیشتی خود را فراهم میسازد.
از کتابِ «سفر به قربت غربتها»
قومنگاری در فضای درونگروهی غربتهای مازندران
میترا اسفاری
از آنجا که گروه غربت خود را خارجی نمیداند، جا دارد تا به بررسی جایگاه «گدا»، «کثیف» و «تابوشکن» در نظام تعاملات جامعۀ اکثریتی بپردازیم. در اولین نگاه میبینیم که جامعۀ اکثریتی غربتها را نامسلمان یا «کافر» نمیداند و فقط صفت «بدمسلمان» به ایشان میدهد. درواقع غربتها نقشی منفور ایفا میکنند که به رغم بار منفیاش در جامعۀ اکثریتی نقشی پذیرفتهشده است و مطرود نیست. مثلاً جایگاه گدا تا جایی پذیرفته شده است که حدفاصل خدا و مسلمانان است. به طوری که مسلمانان اجازه دارند پولی را که میخواهند در راه خدا اهدا کنند به گدا بدهند. بدین ترتیب، فرد غربت خود را در نقشی منفور جای میدهد که درون نظام اجتماعی و ارزشی جامعۀ اکثریتی پذیرفتهشده است. او خود را متفاوت میداند (مسلمان بد، فقیر)، ولی به هیچ عنوان خارجی بودن خود را (کافر، غیرایرانی) نمیپذیرد. بدین گونه، فرد غربت از خلل روزنههای موجود در نظام ارزشی حاکم، که به او اجازه تعامل با جامعه را میدهد، زمینۀ بدهبستان و درنتیجه سازوکار معیشتی خود را فراهم میسازد.
از کتابِ «سفر به قربت غربتها»
قومنگاری در فضای درونگروهی غربتهای مازندران
میترا اسفاری
👍3❤1
در دست انتشار
«نیروی عادت»
از مجموعهٔ جهان نمایش (۷۷)
یک کمدی، نمایشنامه
توماس برنهارت
ترجمهٔ امیر شمس
درونمایۀ کمدی نیروی عادت هنـر و هنـرمند و نسبت میان این دو است. شخصیت اصلی نمـایشنامه، رهبـر سیـرک کاریبالدی، بیستودو سال بیهوده تلاش کرده تا بینقصترین اجرای ممکن از کوئینتت قزلآلای شوبرت را به نمایش درآورد. تمرینهای هرروزۀ او و گروهش تبدیل به آیینی مضحک و عذابآور شده است. این تمرینها همواره به فاجعه ختم میشوند، و همچنین متن را به مضحکهای برای تمام ایدههای کمال هنری تبدیل میکند. در مجموع، این نمایشنامۀ برنهارت اثری خاص و موفق در مورد یکی از مهمترین موضوعهای ادبی است: شکست هنرمند وقتی در تلاش است اثر هنری کامل و بینقصی بسازد.
برنهارت در این نمایشنامه بارها و بارها با جملاتی که از زبان کاریبالدی بیان میشود، جهانبینی خود را اعلام میکند:
«همهچی منزجرکنندهست
هر چیزی که اتفاق میافته
به طرز منزجرکنندهای اتفاق میافته
زندگی
هستی
ما این زندگیو نمیخوایم
ولی باید زندگی کرد
ما از کوئینتت قزلآلا متنفریم
ولی باید نواخته بشه»
در دست انتشار
«نیروی عادت»
از مجموعهٔ جهان نمایش (۷۷)
یک کمدی، نمایشنامه
توماس برنهارت
ترجمهٔ امیر شمس
درونمایۀ کمدی نیروی عادت هنـر و هنـرمند و نسبت میان این دو است. شخصیت اصلی نمـایشنامه، رهبـر سیـرک کاریبالدی، بیستودو سال بیهوده تلاش کرده تا بینقصترین اجرای ممکن از کوئینتت قزلآلای شوبرت را به نمایش درآورد. تمرینهای هرروزۀ او و گروهش تبدیل به آیینی مضحک و عذابآور شده است. این تمرینها همواره به فاجعه ختم میشوند، و همچنین متن را به مضحکهای برای تمام ایدههای کمال هنری تبدیل میکند. در مجموع، این نمایشنامۀ برنهارت اثری خاص و موفق در مورد یکی از مهمترین موضوعهای ادبی است: شکست هنرمند وقتی در تلاش است اثر هنری کامل و بینقصی بسازد.
برنهارت در این نمایشنامه بارها و بارها با جملاتی که از زبان کاریبالدی بیان میشود، جهانبینی خود را اعلام میکند:
«همهچی منزجرکنندهست
هر چیزی که اتفاق میافته
به طرز منزجرکنندهای اتفاق میافته
زندگی
هستی
ما این زندگیو نمیخوایم
ولی باید زندگی کرد
ما از کوئینتت قزلآلا متنفریم
ولی باید نواخته بشه»
❤4🥰1
اى زبان عاشقان، تشبيه دقيق و شاعرانهاى به من بده تا بگويم چشمهاى او شبيه چه بود. تصويرى به فكرم نمىرسد كه مغاير با قواعد سبک فصيح و معقول نباشد و بتواند بگويد آن چشمها چه بود و با من چه كرد. چشم گردابگون؟ چه عيبى دارد؟ گردابگون. با آن حالتى كه در چشمهاى او ديدم اين توصيف به فكرم رسيد. آن چشمها يکجور سيلان اسرارآميز و پرجنب و جوش داشت كه آدم را فرو مىكشيد، مثل جريان زير موج وقتى كه در روز طوفانى از ساحل عقب مىنشيند. بنابراين، براى آنكه مرا فرو نكشد به هر چيز دور و بر چنگ انداختم، به گوشهاى او، به مويش كه بر شانه پريشان شده بود، اما همينكه دوباره به سراغ آن مردمکها رفتم، موجى كه از آنها برمىخاست به طرفم آمد، ژرف و تيره، با اين عزم كه مرا در خود فرو بپيچد، فرو بكشد و فرو بدهد. اين بازى چند دقيقه طول كشيد؟ تنها ساعت بهشت مىتواند آن فاصله زمانى را كه بىنهايت و درعينحال بسيار كوتاه بود، اندازه بگيرد.
از رمانِ «دن کاسمورو»
ماشادو د آسیس
ترجمهٔ عبدالله کوثری
اى زبان عاشقان، تشبيه دقيق و شاعرانهاى به من بده تا بگويم چشمهاى او شبيه چه بود. تصويرى به فكرم نمىرسد كه مغاير با قواعد سبک فصيح و معقول نباشد و بتواند بگويد آن چشمها چه بود و با من چه كرد. چشم گردابگون؟ چه عيبى دارد؟ گردابگون. با آن حالتى كه در چشمهاى او ديدم اين توصيف به فكرم رسيد. آن چشمها يکجور سيلان اسرارآميز و پرجنب و جوش داشت كه آدم را فرو مىكشيد، مثل جريان زير موج وقتى كه در روز طوفانى از ساحل عقب مىنشيند. بنابراين، براى آنكه مرا فرو نكشد به هر چيز دور و بر چنگ انداختم، به گوشهاى او، به مويش كه بر شانه پريشان شده بود، اما همينكه دوباره به سراغ آن مردمکها رفتم، موجى كه از آنها برمىخاست به طرفم آمد، ژرف و تيره، با اين عزم كه مرا در خود فرو بپيچد، فرو بكشد و فرو بدهد. اين بازى چند دقيقه طول كشيد؟ تنها ساعت بهشت مىتواند آن فاصله زمانى را كه بىنهايت و درعينحال بسيار كوتاه بود، اندازه بگيرد.
از رمانِ «دن کاسمورو»
ماشادو د آسیس
ترجمهٔ عبدالله کوثری
❤7
براى درک مسئلهٔ نيازهاى اقتصادى و آزادىهاى سياسى، آيا درست است كه آنها را بهصورت يک دوگانگى متقابل، چنان مطرح كنيم كه از آغاز، موضوعيت آزادىهاى سياسى به خاطر نيازهاى اقتصادى نفى شود؟ خير، استدلال من آن است كه بهطوركلى چنين نگرشى نسبت به فشار نيازهاى اقتصادى و به درک اهميت آزادىهاى سياسى اشتباه است. مسائل واقعى كه بايد مورد بررسى قرار گيرند در جايى ديگر نهفتهاند و در شناخت آنها بايد به روابط متقابل و گسترده بين آزادىهاى سياسى و شناخت و ارضاى نيازهاى اقتصادى توجه كرد. اين روابط فقط ارتباطات ابزارى نيست (آزادىهاى سياسى مىتوانند در بسيج انگيزهها و فراهمسازى اطلاعات در جهت حل نيازهاى شديد اقتصادى نقشى مهم ايفا كنند) بلكه روابطى سازنده است. تصورات و انديشههاى ما از نيازهاى اقتصادى بايد شديداً ملهم از گفتوگو و بحث بين عامهٔ مردم باشد و تضمين چنين امرى نيز نيازمند پافشارى بر آزادىهاى سياسى اساسى و حقوق مدنى است.
استدلال من اين است كه گستردگى نيازهاى اقتصادى بر ضرورت و فوريت آزادىهاى سياسى مىافزايد نه آنكه از آن بكاهد. سه ملاحظهٔ مهم وجود دارد كه ما را به سوى فضيلت و مزيت حقوق سياسى و آزادىخواهانه جهت مىدهد:
۱. اهميت اين آزادىها و حقوق در زندگى بشر و همبستگى آنها با توانمندهاى اساسى (از جمله مشاركت در امور سياسى و اجتماعى).
۲. نقش ابزارى اين آزادىها و حقوق به نحوى كه گفتهها و استدلالهاى مردم به گوش سياستمداران برسد و مورد توجه آنان قرار گيرد (اين مقوله نيازهاى اقتصادى را نيز شامل مىشود).
۳. نقش سازندهٔ اين آزادىها و حقوق در تفهيم و به انديشه درآوردن «نيازها» از جمله درک و فهم نيازهاى اقتصادى از منظر اجتماعى.
از کتاب «توسعه یعنی آزادی»
آمارتیا سن
ترجمهی محمدسعید نوری نائینی
براى درک مسئلهٔ نيازهاى اقتصادى و آزادىهاى سياسى، آيا درست است كه آنها را بهصورت يک دوگانگى متقابل، چنان مطرح كنيم كه از آغاز، موضوعيت آزادىهاى سياسى به خاطر نيازهاى اقتصادى نفى شود؟ خير، استدلال من آن است كه بهطوركلى چنين نگرشى نسبت به فشار نيازهاى اقتصادى و به درک اهميت آزادىهاى سياسى اشتباه است. مسائل واقعى كه بايد مورد بررسى قرار گيرند در جايى ديگر نهفتهاند و در شناخت آنها بايد به روابط متقابل و گسترده بين آزادىهاى سياسى و شناخت و ارضاى نيازهاى اقتصادى توجه كرد. اين روابط فقط ارتباطات ابزارى نيست (آزادىهاى سياسى مىتوانند در بسيج انگيزهها و فراهمسازى اطلاعات در جهت حل نيازهاى شديد اقتصادى نقشى مهم ايفا كنند) بلكه روابطى سازنده است. تصورات و انديشههاى ما از نيازهاى اقتصادى بايد شديداً ملهم از گفتوگو و بحث بين عامهٔ مردم باشد و تضمين چنين امرى نيز نيازمند پافشارى بر آزادىهاى سياسى اساسى و حقوق مدنى است.
استدلال من اين است كه گستردگى نيازهاى اقتصادى بر ضرورت و فوريت آزادىهاى سياسى مىافزايد نه آنكه از آن بكاهد. سه ملاحظهٔ مهم وجود دارد كه ما را به سوى فضيلت و مزيت حقوق سياسى و آزادىخواهانه جهت مىدهد:
۱. اهميت اين آزادىها و حقوق در زندگى بشر و همبستگى آنها با توانمندهاى اساسى (از جمله مشاركت در امور سياسى و اجتماعى).
۲. نقش ابزارى اين آزادىها و حقوق به نحوى كه گفتهها و استدلالهاى مردم به گوش سياستمداران برسد و مورد توجه آنان قرار گيرد (اين مقوله نيازهاى اقتصادى را نيز شامل مىشود).
۳. نقش سازندهٔ اين آزادىها و حقوق در تفهيم و به انديشه درآوردن «نيازها» از جمله درک و فهم نيازهاى اقتصادى از منظر اجتماعى.
از کتاب «توسعه یعنی آزادی»
آمارتیا سن
ترجمهی محمدسعید نوری نائینی
👍4
ضحاک يا افراسياب و گرسيوز چون فريفتهٔ ابليس يا ديوگونهاند، مردمكش، بيدادگر و گناهكار و در دو جهان سزاوار مجازاتاند، نه برعكس. آنها چون «دروغ» و پيروى از ديوان را برگزيدند، تبهكارند، نه آنكه چون تبهكارند، ديوگونه شدند. به زبان ديگر آنها به سبب «گزينشى» نخستين، در سرنوشت خود نفرينشده و گجستهاند و درنتيجه سرگذشتى رانده و بدفرجام دارند. در اينان سرگذشت، اسير سرنوشت است و ميان گناه و مجازات رابطهاى «علّى و منطقى» نمىتوان يافت.
پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد ...
گناه اگرچه نبود اختيار ما حافظ
تو در طريق ادب باش و گو گناه من است
...اخلاق زمانى در انديشه و عمل هستى مىپذيرد كه امكان شناخت نيک و بد - با اندك مايه از اختيار - در آدمى باشد تا بتواند «درست و نادرست» را بسنجد و يكى را برگزيند؛ نه آنكه گروه نيكان و بدان هريک به راه خود روند. و تازه، چون وجود خوب يا بد مطلق در حكم سيمرغ و كيمياست، نشان خوب خوب و بد بد را تنها در شخصيتهاى قدسى (سياوش و كيخسرو) يا ابليسى (ضحاك و افراسياب)، در فرشته يا ديو، بتوان يافت.
از کتابِ «ارمغان مور»
شاهرخ مسکوب
ضحاک يا افراسياب و گرسيوز چون فريفتهٔ ابليس يا ديوگونهاند، مردمكش، بيدادگر و گناهكار و در دو جهان سزاوار مجازاتاند، نه برعكس. آنها چون «دروغ» و پيروى از ديوان را برگزيدند، تبهكارند، نه آنكه چون تبهكارند، ديوگونه شدند. به زبان ديگر آنها به سبب «گزينشى» نخستين، در سرنوشت خود نفرينشده و گجستهاند و درنتيجه سرگذشتى رانده و بدفرجام دارند. در اينان سرگذشت، اسير سرنوشت است و ميان گناه و مجازات رابطهاى «علّى و منطقى» نمىتوان يافت.
پير ما گفت خطا بر قلم صنع نرفت
آفرين بر نظر پاك خطا پوشش باد ...
گناه اگرچه نبود اختيار ما حافظ
تو در طريق ادب باش و گو گناه من است
...اخلاق زمانى در انديشه و عمل هستى مىپذيرد كه امكان شناخت نيک و بد - با اندك مايه از اختيار - در آدمى باشد تا بتواند «درست و نادرست» را بسنجد و يكى را برگزيند؛ نه آنكه گروه نيكان و بدان هريک به راه خود روند. و تازه، چون وجود خوب يا بد مطلق در حكم سيمرغ و كيمياست، نشان خوب خوب و بد بد را تنها در شخصيتهاى قدسى (سياوش و كيخسرو) يا ابليسى (ضحاك و افراسياب)، در فرشته يا ديو، بتوان يافت.
از کتابِ «ارمغان مور»
شاهرخ مسکوب
❤30👎3
انتساب نابسامانیهای مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به عوامل خارجی، مانند امپریالیسم و دیگر دشمنان شناختهشده یا ناشناس، درواقع ارائهٔ تبیینهای ساده، سطحی و عامهپسند از پدیدههای بسیار پیچیدهٔ اجتماعی است. این فروکاستن علل و عوامل پیچیده پدیدههای مختلف اجتماعیِ پیوند خورده با پدیدههای اجتماعی دیگر و بسترهای تاریخی گوناگون، به یک امر اخلاقی فردی یا جمعی (توطئه) تحویلی ناروا است و امکان درک و تبیین درست تحولات و رویدادهای اجتماعی را از بین میبرد. ولی در ایران معاصر چنین رهیافت توطئهمحورانه بسیار رایج و شایع بوده است. گفتارهایی که در این کتاب آمده است دربرگیرندهٔ تصویری گویا از جایگاه محوری مفهوم توطئه و توطئهباوری در فرهنگ، سیاست و تاریخ معاصر ایران است.
«جستارهایی دربارهٔ تئوری توطئه در ایران»
یرواند آبراهامیان، احمد اشرف، محمدعلی همایون کاتوزیان،
ترجمهٔ محمدابراهیم فتاحی
انتساب نابسامانیهای مختلف سیاسی، اقتصادی و فرهنگی به عوامل خارجی، مانند امپریالیسم و دیگر دشمنان شناختهشده یا ناشناس، درواقع ارائهٔ تبیینهای ساده، سطحی و عامهپسند از پدیدههای بسیار پیچیدهٔ اجتماعی است. این فروکاستن علل و عوامل پیچیده پدیدههای مختلف اجتماعیِ پیوند خورده با پدیدههای اجتماعی دیگر و بسترهای تاریخی گوناگون، به یک امر اخلاقی فردی یا جمعی (توطئه) تحویلی ناروا است و امکان درک و تبیین درست تحولات و رویدادهای اجتماعی را از بین میبرد. ولی در ایران معاصر چنین رهیافت توطئهمحورانه بسیار رایج و شایع بوده است. گفتارهایی که در این کتاب آمده است دربرگیرندهٔ تصویری گویا از جایگاه محوری مفهوم توطئه و توطئهباوری در فرهنگ، سیاست و تاریخ معاصر ایران است.
«جستارهایی دربارهٔ تئوری توطئه در ایران»
یرواند آبراهامیان، احمد اشرف، محمدعلی همایون کاتوزیان،
ترجمهٔ محمدابراهیم فتاحی
❤18👎7👍4
واژهها چگونه به احساسها اشاره میکنند؟ آیا ما هر روز دربارهی احساسها حرف نمیزنیم و به آنها نامهایی نمیدهیم؟ اما برقراری پیوند میان نام و چیزهای نامیدهشده چگونه است؟ این پرسش همسان با این است که: آدمی چگونه معنای نامهای احساسها ــ مثلاً معنای واژهی «درد» را ــ میآموزد؟ در اینجا یک امکان وجود دارد: واژهها با بیانهای ابتدایی و طبیعیِ احساس پیوند دارند و بهجای آنها بهکار میروند. کودکی به خودش صدمه میزند و گریه میکند؛ بزرگترها با او حرف میزنند و ابراز احساسات و سپس جملهها را به او یاد میدهند. آنها رفتارـ درد جدیدی را به کودک میآموزند.
«پس میگویید واژهی “درد” واقعاً به معنای گریستن است؟» ــ برعکس: بیان شفاهی درد جای گریهکردن را میگیرد و آن را توصیف نمیکند.
زیرا من چطور میتوانم تا آنجایی جلو بروم که بکوشم از زبان برای وساطت بین درد و بیان درد استفاده کنم؟
از کتابِ «چگونه ویتگنشتاین بخوانیم»
ری مانک
ترجمهٔ همایون کاکاسلطانی
واژهها چگونه به احساسها اشاره میکنند؟ آیا ما هر روز دربارهی احساسها حرف نمیزنیم و به آنها نامهایی نمیدهیم؟ اما برقراری پیوند میان نام و چیزهای نامیدهشده چگونه است؟ این پرسش همسان با این است که: آدمی چگونه معنای نامهای احساسها ــ مثلاً معنای واژهی «درد» را ــ میآموزد؟ در اینجا یک امکان وجود دارد: واژهها با بیانهای ابتدایی و طبیعیِ احساس پیوند دارند و بهجای آنها بهکار میروند. کودکی به خودش صدمه میزند و گریه میکند؛ بزرگترها با او حرف میزنند و ابراز احساسات و سپس جملهها را به او یاد میدهند. آنها رفتارـ درد جدیدی را به کودک میآموزند.
«پس میگویید واژهی “درد” واقعاً به معنای گریستن است؟» ــ برعکس: بیان شفاهی درد جای گریهکردن را میگیرد و آن را توصیف نمیکند.
زیرا من چطور میتوانم تا آنجایی جلو بروم که بکوشم از زبان برای وساطت بین درد و بیان درد استفاده کنم؟
از کتابِ «چگونه ویتگنشتاین بخوانیم»
ری مانک
ترجمهٔ همایون کاکاسلطانی
❤4🔥1
منتشر شد
«صنعت فرهنگ»
هاینتس اشتاینرت
ترجمهٔ جلیل کریمی
رگبار تولیدات صنعت فرهنگ را چگونه باید فهمید؟ نقد فرهنگی معاصر، بیش از آنکه روشنگر بوده باشد، باعث سردرگمی شده است. دستیابی به معیاری منصفانه برای ارزیابی این محصولات کار دشواری است. هدف محوری کتاب فراهمآوردن رهنمودهایی برای این معضل است.
بخشهای اصلی متن، دورنمایی از قاموس مفهومیِ طرحشدۀ آدورنو و هورکهایمر ارائه میکنند، اما از توضیح صرف ایدهها و رهیافت تحلیلی آنان برای نشاندادن چگونگی بهکارگرفتن تحلیل انتقادی دربارۀ مسائل امروز فراتر میروند. این کتاب خوانندگان را به درگیری فکری با انواع محصولات صنعت فرهنگ ترغیب میکند تا تفکیک سادهانگارانه میان فرهنگ والا و پست و نیز برچسبهای تنگنظرانه را کنار بگذارند.
نظریۀ انتقادی از دلمشغولی به فرهنگ والا و خودمحوری روشنفکرانه فاصلۀ بسیار دارد؛ برعکس، راهنمایی برای فهم و حظّ بیشتر است. تحلیل فکری لذت حسی را تحقیر نمیکند. پایاندادن به وضعیت مبتذل و بیارزششدۀ صنعت فرهنگ نیازمند هوش و درایت نکتهسنج، شکیبایی و احساسات غیراقتدارگرایانه و حتی براندازانه است.
برگرفته از متن کتاب
▫️بخشی از کتاب
منتشر شد
«صنعت فرهنگ»
هاینتس اشتاینرت
ترجمهٔ جلیل کریمی
رگبار تولیدات صنعت فرهنگ را چگونه باید فهمید؟ نقد فرهنگی معاصر، بیش از آنکه روشنگر بوده باشد، باعث سردرگمی شده است. دستیابی به معیاری منصفانه برای ارزیابی این محصولات کار دشواری است. هدف محوری کتاب فراهمآوردن رهنمودهایی برای این معضل است.
بخشهای اصلی متن، دورنمایی از قاموس مفهومیِ طرحشدۀ آدورنو و هورکهایمر ارائه میکنند، اما از توضیح صرف ایدهها و رهیافت تحلیلی آنان برای نشاندادن چگونگی بهکارگرفتن تحلیل انتقادی دربارۀ مسائل امروز فراتر میروند. این کتاب خوانندگان را به درگیری فکری با انواع محصولات صنعت فرهنگ ترغیب میکند تا تفکیک سادهانگارانه میان فرهنگ والا و پست و نیز برچسبهای تنگنظرانه را کنار بگذارند.
نظریۀ انتقادی از دلمشغولی به فرهنگ والا و خودمحوری روشنفکرانه فاصلۀ بسیار دارد؛ برعکس، راهنمایی برای فهم و حظّ بیشتر است. تحلیل فکری لذت حسی را تحقیر نمیکند. پایاندادن به وضعیت مبتذل و بیارزششدۀ صنعت فرهنگ نیازمند هوش و درایت نکتهسنج، شکیبایی و احساسات غیراقتدارگرایانه و حتی براندازانه است.
برگرفته از متن کتاب
▫️بخشی از کتاب
❤10
Forwarded from نشر نی
نشر نی برگزار میکند:
جلسهٔ نقد و بررسی کتاب «نبرد قدرت در ایران در دورهٔ جمهوری اسلامی»
نوشتهٔ محمد سمیعی
با حضور:
محمدجواد ظریف
علیمحمد حاضری
فرزاد نعمتی
و نویسنده
زمان: سهشنبه ۱۶ دیماه، ساعت ۱۸
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقهٔ پنجم
نشر نی برگزار میکند:
جلسهٔ نقد و بررسی کتاب «نبرد قدرت در ایران در دورهٔ جمهوری اسلامی»
نوشتهٔ محمد سمیعی
با حضور:
محمدجواد ظریف
علیمحمد حاضری
فرزاد نعمتی
و نویسنده
زمان: سهشنبه ۱۶ دیماه، ساعت ۱۸
مکان: خیابان فاطمی، خیابان رهی معیری، نبش خیابان فکوری، پلاک ۲۰، ساختمان نشر نی، طبقهٔ پنجم
🤡22👍5👏4❤1👎1
«پیکان سرنوشت ما»
با بهرهگیری از نوشتهها و خاطرات احمد خیامی
مهدی خیامی
کتاب پیکان سرنوشت ما که براساس نوشتهها و خاطرات احمد خیامی، از بنیانگذاران شرکت کارخانجات ایرانناسیونال و فروشگاههای زنجیرهای کوروش، نوشته شده، از جهات بسیاری خواندنی و باارزش است. از جمله، نخست اینکه بسیاری از روایتهای این کتاب دربردارندهی دروس و آموزههای فراوانی برای علاقهمندان به کارآفرینی بومی است. دوم اینکه روایتکننده برخی اصول مهم اخلاق تجاری و رفتار صنعتی و همچنین چگونگی رعایت آنها را توضیح داده است.
روایتهای احمد خیامی گوشههای ثبتنشده در تاریخ توسعهٔ صنعتی ایران را روشن میکند؛ نتيجهٔ تحقیقات زیادی را به زیر سؤال برده و به چالش میکشد؛ و سؤالات و موضوعات متعددی را مطرح میکند. اما بیشک روایتهای این کتاب زمینهٔ مطالعات بیشتری را بهویژه در مورد صنعت خودروسازی در دههی ۱۳۴۰، که دورهی طلایی اقتصاد ایران در آن رقم خورده است، فراهم میکند.
خاطرات احمد خیامی، روایتهای کارآفرینی است که به همراه برادرش یکی از بزرگترین واحدهای صنعتی بخش خصوصی را با تمام فراز و نشیبهای موجود در زمینه اقتصادی و سیاسی توسعه دادهاند.
«پیکان سرنوشت ما»
با بهرهگیری از نوشتهها و خاطرات احمد خیامی
مهدی خیامی
کتاب پیکان سرنوشت ما که براساس نوشتهها و خاطرات احمد خیامی، از بنیانگذاران شرکت کارخانجات ایرانناسیونال و فروشگاههای زنجیرهای کوروش، نوشته شده، از جهات بسیاری خواندنی و باارزش است. از جمله، نخست اینکه بسیاری از روایتهای این کتاب دربردارندهی دروس و آموزههای فراوانی برای علاقهمندان به کارآفرینی بومی است. دوم اینکه روایتکننده برخی اصول مهم اخلاق تجاری و رفتار صنعتی و همچنین چگونگی رعایت آنها را توضیح داده است.
روایتهای احمد خیامی گوشههای ثبتنشده در تاریخ توسعهٔ صنعتی ایران را روشن میکند؛ نتيجهٔ تحقیقات زیادی را به زیر سؤال برده و به چالش میکشد؛ و سؤالات و موضوعات متعددی را مطرح میکند. اما بیشک روایتهای این کتاب زمینهٔ مطالعات بیشتری را بهویژه در مورد صنعت خودروسازی در دههی ۱۳۴۰، که دورهی طلایی اقتصاد ایران در آن رقم خورده است، فراهم میکند.
خاطرات احمد خیامی، روایتهای کارآفرینی است که به همراه برادرش یکی از بزرگترین واحدهای صنعتی بخش خصوصی را با تمام فراز و نشیبهای موجود در زمینه اقتصادی و سیاسی توسعه دادهاند.
❤6
«تاریخ عقاید اقتصادی»
از افلاطون تا دورهٔ معاصر
از ۶۰۰ قبل از میلاد تا ۲۰۰۰ میلادی
فریدون تفضلی
دانش اقتصاد ساخته و پرداختهٔ اندیشهٔ بزرگانی است که سالیان پیوسته در این زمینه کوشیدهاند. لیکن هر اندیشهٔ اقتصادی تحت تأثیر محیط اجتماعی، زمان، سیاست، فلسفه و مشرب اقتصاددانان قرار گرفته و میدان را به پیدایش نظریهٔ مخالف یا گشایش راه تکامل یا عقیدهای تازه در سطحی برتر و جامعتر سپرده است. علم اقتصاد از تلفیق و ترکیب این عقاید بهصورت مدون درآمده و کمال یافته است. در این کتاب اصول فکری، آرای مکاتب و سیر اندیشههای اقتصادی از یونان و روم قدیم تا دوران معاصر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است، بدینترتیب که هر مکتب اقتصادی برحسب اولویت تاریخی خود معرفی شده، سپس دکترینها و نظریههای اقتصادی موجود با توجه به آثار دانشمندان آن مکتب مورد بررسی قرار گرفته است.
«تاریخ عقاید اقتصادی»
از افلاطون تا دورهٔ معاصر
از ۶۰۰ قبل از میلاد تا ۲۰۰۰ میلادی
فریدون تفضلی
دانش اقتصاد ساخته و پرداختهٔ اندیشهٔ بزرگانی است که سالیان پیوسته در این زمینه کوشیدهاند. لیکن هر اندیشهٔ اقتصادی تحت تأثیر محیط اجتماعی، زمان، سیاست، فلسفه و مشرب اقتصاددانان قرار گرفته و میدان را به پیدایش نظریهٔ مخالف یا گشایش راه تکامل یا عقیدهای تازه در سطحی برتر و جامعتر سپرده است. علم اقتصاد از تلفیق و ترکیب این عقاید بهصورت مدون درآمده و کمال یافته است. در این کتاب اصول فکری، آرای مکاتب و سیر اندیشههای اقتصادی از یونان و روم قدیم تا دوران معاصر مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است، بدینترتیب که هر مکتب اقتصادی برحسب اولویت تاریخی خود معرفی شده، سپس دکترینها و نظریههای اقتصادی موجود با توجه به آثار دانشمندان آن مکتب مورد بررسی قرار گرفته است.
❤8👍1
«رابله و جهانش» زمان حال را کارناوالی میکند، چرا که در حکم امیدی به آینده است: فرمهای کارناوالی معرف «پیروزی همین آینده بر گذشتهاند. … تولد امر نو … همانقدر ضروری و حتمی است که مرگ امر کهنه. … ترس در کل جهان و کل خلق جایی ندارد. چرا که ترس تنها بر جزئی اثر میگذارد که پیوندش با کل قطع شده باشد: پیوندی رو به زوال که با زایش پیوندی نو از هم گسسته میشود.» در این کلمات، که در دورۀ خوفناک و تاریک استالینی نوشته شدهاند، صدای همسرایی خلق را نمیشنویم، ولی بیتردید میتوانیم حداقل یک صدا را بشنویم: صدایی که هنوز بلند است تا به ما یادآوری کند ضرورت تحقق آزادی این است که جرئت خندیدن داشته باشیم.
«رابله و جهانش»
میخائیل باختین
ترجمهٔ محمد سپاهی
ایدههای رادیکال
«رابله و جهانش» زمان حال را کارناوالی میکند، چرا که در حکم امیدی به آینده است: فرمهای کارناوالی معرف «پیروزی همین آینده بر گذشتهاند. … تولد امر نو … همانقدر ضروری و حتمی است که مرگ امر کهنه. … ترس در کل جهان و کل خلق جایی ندارد. چرا که ترس تنها بر جزئی اثر میگذارد که پیوندش با کل قطع شده باشد: پیوندی رو به زوال که با زایش پیوندی نو از هم گسسته میشود.» در این کلمات، که در دورۀ خوفناک و تاریک استالینی نوشته شدهاند، صدای همسرایی خلق را نمیشنویم، ولی بیتردید میتوانیم حداقل یک صدا را بشنویم: صدایی که هنوز بلند است تا به ما یادآوری کند ضرورت تحقق آزادی این است که جرئت خندیدن داشته باشیم.
«رابله و جهانش»
میخائیل باختین
ترجمهٔ محمد سپاهی
ایدههای رادیکال
❤7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
منتشر شد
«پدر و مادر عزیزم»
امانوئل پاترون و آرمل پاترون
ترجمهٔ شهلا حائری
نمایشنامه
فرزندان خانوادهای پیامی اضطراری از پدر و مادرشان دریافت میکنند تا هر چه زودتر خودشان را نزد آنها در شهر دیگری برسانند. سه فرزند این خانواده سراسیمه راهی منزل پدر و مادرشان میشوند و هر کدام در ذهن بدترین فرضیهها را تجسم میکنند. سرانجام حقیقت آشکار میشود، سرشار از ناگفتهها و کشمکشها و زخمهای نهفتة خانوادهای که تا آن روز خود را منسجم و متحد میدانست. این نمایشنامه به چندین زبان ترجمه شده و، پس از چهار سال، همچنان در پاریس بر روی صحنه است.
لوییز: آخه چرا مامان، چرا؟
ژن: خب برای اینکه دوستتون داریم!
پیر: نه نه! این حرفها تو کَت من نمیره!
لوییز: ببخشید مامان، اما اصلاً چه ربطی داره؟ این چه عشقِ عجیبغریبیه!
ژول: کاملاً عجیبغریب.
ژن: آره! دوست داشتن لزوماً معنیش خوشحال کردن نیست… و کار سادهای هم نیست، باور کنین.
(از صفحهٔ ۶۷ متن)
منتشر شد
«پدر و مادر عزیزم»
امانوئل پاترون و آرمل پاترون
ترجمهٔ شهلا حائری
نمایشنامه
فرزندان خانوادهای پیامی اضطراری از پدر و مادرشان دریافت میکنند تا هر چه زودتر خودشان را نزد آنها در شهر دیگری برسانند. سه فرزند این خانواده سراسیمه راهی منزل پدر و مادرشان میشوند و هر کدام در ذهن بدترین فرضیهها را تجسم میکنند. سرانجام حقیقت آشکار میشود، سرشار از ناگفتهها و کشمکشها و زخمهای نهفتة خانوادهای که تا آن روز خود را منسجم و متحد میدانست. این نمایشنامه به چندین زبان ترجمه شده و، پس از چهار سال، همچنان در پاریس بر روی صحنه است.
لوییز: آخه چرا مامان، چرا؟
ژن: خب برای اینکه دوستتون داریم!
پیر: نه نه! این حرفها تو کَت من نمیره!
لوییز: ببخشید مامان، اما اصلاً چه ربطی داره؟ این چه عشقِ عجیبغریبیه!
ژول: کاملاً عجیبغریب.
ژن: آره! دوست داشتن لزوماً معنیش خوشحال کردن نیست… و کار سادهای هم نیست، باور کنین.
(از صفحهٔ ۶۷ متن)
👎4❤3🤣1
ماریا: واقعاً؟ رفتی بیرون! بعدِ سقوط...
فلیکس: همهچیز بوی بنزین میداد. بوش از دماغم درنمیآد. بوی یه جور سوخت، بنزین. همهجا پر از تکههای صندلی هواپیما بود... توی هرکدومشون هم بدنهای تیکهپارۀ مسافرها. اما یه خانم اونجا بود. یه خانم، یه کم مسنتر از بقیه، هنوز زنده بود. منو که دید بهم لبخند زد. یه میله از گردنش زده بود بیرون. یه کتاب همراهش بود... کتابی که تو دستش بود داد به من.
ماریا: چه کتابی؟
فلیکس: یه دفتر خاطرات... کتاب رو داد بهم و گفت «ممنون پسرم.» چرا باید اینو به من بگه؟ چرا باید یکی اینو بهت بگه، اون هم اونقدر جدی که انگار واقعاً منظوری داره، نه اینکه فقط یه تکهکلام خودمونی باشه. مردم وقتی دارن میمیرن باید یه کم بیشتر به آخرین کلمههایی که قبل از مرگ میگن دقت کنن، مخصوصاً اگه دارن با غریبهها حرف میزنن. من توی شیرخوارگاه بزرگ شدم. اون خانم اینو نمیدونست. به من میگه پسرم. بعدش هم میمیره. بدتر از این میشه؟
از نمایشنامهٔ «شب را توصیف کن»
راجیو جوزف
ترجمهٔ مهرناز پیلتن
از مجموعهٔ جهان نمایش
ماریا: واقعاً؟ رفتی بیرون! بعدِ سقوط...
فلیکس: همهچیز بوی بنزین میداد. بوش از دماغم درنمیآد. بوی یه جور سوخت، بنزین. همهجا پر از تکههای صندلی هواپیما بود... توی هرکدومشون هم بدنهای تیکهپارۀ مسافرها. اما یه خانم اونجا بود. یه خانم، یه کم مسنتر از بقیه، هنوز زنده بود. منو که دید بهم لبخند زد. یه میله از گردنش زده بود بیرون. یه کتاب همراهش بود... کتابی که تو دستش بود داد به من.
ماریا: چه کتابی؟
فلیکس: یه دفتر خاطرات... کتاب رو داد بهم و گفت «ممنون پسرم.» چرا باید اینو به من بگه؟ چرا باید یکی اینو بهت بگه، اون هم اونقدر جدی که انگار واقعاً منظوری داره، نه اینکه فقط یه تکهکلام خودمونی باشه. مردم وقتی دارن میمیرن باید یه کم بیشتر به آخرین کلمههایی که قبل از مرگ میگن دقت کنن، مخصوصاً اگه دارن با غریبهها حرف میزنن. من توی شیرخوارگاه بزرگ شدم. اون خانم اینو نمیدونست. به من میگه پسرم. بعدش هم میمیره. بدتر از این میشه؟
از نمایشنامهٔ «شب را توصیف کن»
راجیو جوزف
ترجمهٔ مهرناز پیلتن
از مجموعهٔ جهان نمایش
👍9❤4👎3