Nima's Notes – Telegram
Nima's Notes
55 subscribers
118 photos
3 videos
1 file
16 links
دیدگاه‌ها تغییر می‌کنند و نوشته‌ها برای مخاطبی جز خود شخص نگارنده نیستند.
https://nimara.xyz
me@nimara.xyz
Download Telegram
Titan
Disasterpeace
what do you think?
Nima's Notes
زمانی که از مطالعه صحبت می‌شه، تصور ابتدایی در ذهن اکثریت اینه که مطالعه همان خواندن متن و کتابه. این باور پتانسیل تخریب کردن قوه‌ی خرد و تفکر افراد در مقام‌ها و سنین مختلف رو به همراه داره. مطالعه فقط کتاب خواندن نیست، اما کتاب خواندن بخش بزرگی ازشه. بازی…
باور بر اینکه فاشیسم با مطالعه و یا نژادپرستی با سفر کردن از بین می‌ره، نیازمند این فرض هست که مردم به طور طبیعی منطقی رفتار می‌کنند.
آلفرد روزنبرگ که در حزب نازی از روزهای اول تا آخر حضور تاثیرگذار داشت، اسپینوزا می‌خوند. اما تا زمانی که چشم و گوش فقط برای حرف‌های هم‌جهت با منافع شخصی باز شوند، هیچ مقدار دیدگاه متفاوتی تاثیری نداره.
بنیانگذاران فاشیسم از هرکسی بهتر و بیشتر کتاب خواندند و نتیجه‌ش رو در شکل سیستمی که انسان رو فقط به عنوان سوخت در نظر می‌گرفت پیدا کردند.
تکامل با انسان به پایان نمی‌رسد.
«افکار و اذهان در قرن هجدهم تحت تاثیر گام‌های بلندی بود که در علوم ریاضیاتی و طبیعی در قرن هفدهم برداشته بودند، و طبیعی بود که روشی که نزد کپلر، گالیله، دکارت و نیوتن آن‌همه ثمرات داشت، برای تعبیر و تفسیر پدیده‌های اجتماعی و هدایت زندگی نیز به کار بسته شود. اگر قرار باشد فقط یک نفر را اسم ببریم که پدیدآورنده‌ی چنین نهضتی بوده است، بی‌بروبرگرد این یک نفر کسی نیست جز ولتر. شاید او آغازگر این نهضت نبوده باشد اما بیش از نیم قرن بزرگترین و پرآوازه‌ترین چهره‌ی آن بود. کتاب‌هایش، جزوه‌هایش، اصلا زیستنش، به مراتب بیش از هر عامل دیگری به تخریب سلطه‌ی حکومت مطلقه و آیین کاتولیک کمک کرد. تاثیر ولتر پس از مرگ او هم ادامه یافت. آزادی فکر مترادف شد با نام او: نبردهایی که در راه آزادی فکر در می‌گرفت زیر بیرق او پیش می‌رفت. حتی یک انقلاب مردمی از زمان او تاکنون سراغ نداریم که برخی از کاری‌ترین سلاح‌ها را از زرادخانه‌ی تهی‌ناپذیر او برنگرفته باشد، زیرا این زرادخانه دو قرن است که سلاح‌هایش کهنه نشده است...
ادامه در کامنت‌ها
Nima's Notes
«افکار و اذهان در قرن هجدهم تحت تاثیر گام‌های بلندی بود که در علوم ریاضیاتی و طبیعی در قرن هفدهم برداشته بودند، و طبیعی بود که روشی که نزد کپلر، گالیله، دکارت و نیوتن آن‌همه ثمرات داشت، برای تعبیر و تفسیر پدیده‌های اجتماعی و هدایت زندگی نیز به کار بسته شود.…
همزمان گروهی از مردم تلاش می‌کنند تا از محبوبیت ولتر در فرانسه و دیوید هیوم در اسکاتلند بخاطر باورهاشون نسبت به برده‌داری و حقوق زنان بکاهند.

تقاضا کردند مجسمه‌‌های دیوید هیوم از مکان‌های عمومی حذف بشوند و می‌پرسند آیا ولتر شایستگی‌ کافی برای این محبوبیت را دارد؟

قضاوت کردن افراد از قرن‌های گذشته با معیارهای اخلاقی امروزی کاری بی‌معنی و ابسرد هست.

اعلامیه تغییر نام ساختمان دیوید هیوم در سایت دانشگاه ادینبرگ:
https://www.ed.ac.uk/news/students/2020/equality-diversity-and-inclusion-an-update

هیوم در یکی از جستارها نوشته بود به خاطر اینکه در بین سیاه‌پوستان تمدنی مثل تمدن‌های سفیدپوستان هیچوقت شکل نگرفت، این نژاد نسبت به سفیدپوستان جایگاه پایین‌تری دارند. بعد قتل جورج فلوید و کمپین بلک‌لایوزمتر دانشگاه تحت فشار قرار گرفت تا نام ساختمان دیوید هیوم رو تغییر بده.
آیا هر پرسش در دنیا جوابی مشخص و صریح داره که بشه با فرضیه‌های فیزیکی توضیح داد؟
Anonymous Poll
36%
بله
64%
خیر
آیا عنصر تصادفی بودن (randomness) وجود داره؟
Anonymous Poll
47%
بله
53%
خیر
اگر فکر می‌کنید نمیشه هرچیز رو توضیح داد و همزمان به امر تصادفی باور دارید، زیر این پست یه مثال بنویسید که توضیح دادنی نباشه و عنصر تصادفی بودن هم توش حضور داشته باشه.

بهتر بگم، مثالی بگید که نشه توضیحش داد بخاطر وجود عنصر تصادف.
Nima's Notes
آیا هر پرسش در دنیا جوابی مشخص و صریح داره که بشه با فرضیه‌های فیزیکی توضیح داد؟
تقریبا هفتادتون رای دادید به اینکه لزوما برای هر پرسش پاسخی وجود نداره و همزمان تقریبا شصت درصدتون رای دادید که عنصر تصادفی بودن وجود نداره. کنجکاوم بدونم که اگر همزمان باور دارید که نه تصادف وجود داره و نه هر پرسشی پاسخ منطقی داره، چه عاملی باعث شده که بگید پاسخ هر سوال رو نمی‌تونیم توضیح بدیم؟

در دنیای علوم کامپیوتر و بحث رمزنگاری یه چیز معموله که برای جلوگیری از مهندسی معکوس یه محاسبه، متغیری اضافه بشه به اون فرمول محاسبه که به صورت ذاتی رندوم باشه. این متغیر که بهش می‌گیم سالت باعث میشه که اگر یه نفر هر اطلاعاتی که ما داریم رو هم داشته باشه،‌ باز نتونه از نتیجه محاسبه به متغیرهایی که بهش شکل دادن برسه و محاسبه به اصطلاح یک‌طرفه بشه. مثالش اینه که من و دوستم میخواییم مکاتبه رمزنگاری شده داشته باشیم پس تصمیم میگیریم که بالای هر نامه یه کد بنویسیم که بشه باهاش مطمئن شد نامه جعلی نیست.

فرمولی که تصمیم می‌گیریم استفاده کنیم این میشه:‌ (تعداد کلمات نامه + تعداد نقطه‌ها) تقسیم بر تعداد دفعاتی که حرف A استفاده شده در نامه. اگر کسی که داره نامه رو می‌رسونه به دست گیرنده تصمیم بگیره جعل انجام بده و این فرمول رو بدونه خیلی راحت جملات رو تغییر میده و کد بالا رو هم با توجه به تغییرات اعمال شده مجددا حساب می‌کنه. دوست من هم که کد رو تائید کرده فکر می‌کنه نامه از طرف من اومده.

اما اگر من و دوستم تصمیم بگیریم سالت به این فرمول اضافه کنیم درواقع عددی تصادفی رو داریم واردش می‌کنیم که اون کسی که نامه رو داره جابجا می‌کنه به هیچ وجه نمی‌تونه ازش اطلاع پیدا کنه. در نتیجه اگر کوچکترین تغییری اعمال بشه ما سریعا متوجه می‌شیم چون کد درست نیست. اگر براتون سوال شد که چطور میشه این سالت رو اضافه کرد و از کجا میاد، در علوم کامپیوتر یه بحث بزرگه و سیستم‌ها و الگوریتم‌های مختلف روش‌های متفاوتی برای بوجود آوردنش دارن. درمورد اون توضیح میدم اما چون هدفم از نوشتن این پیام چیز دیگه‌ست، این سوال رو فعلا از ذهنتون خارج کنید. (هرچند که سوال خیلی خوب و مهمیه)

ماتریالیست‌های فرانسوی قرن هجدهم باور داشتن که تمام دنیا و هر پدیده‌ای که اتفاق می‌افته قابل توضیحه. مثل روش بدون سالت نامه‌نویسی من و دوستم، میشه کد و دلیل رفتارها، پدیده‌های طبیعی، و کوچکترین و بزرگترین رویدادها رو با اعمال روش علمی پیدا کرد. افرادی مثل ولتر در این دوران باور داشتند که راهی که آیزاک نیوتن و کپلر و گالیله در پیش گرفتند و ثمره داشت، قطعا روی موضوعات اجتماعی و سیاسی هم نتیجه داره اگر درست اجرا بشه. به بیان دیگر،‌ میشه همونطور که برای سوال چرا آب بخار میشه جواب قطعی پیدا کرد، برای سوال چرا انقلاب فرانسه شکست خورد هم پاسخی راضی‌کننده پیدا کرد. در دید ماتریالیست‌ها هیچ عنصر تصادفی و سالتی وجود نداشت که مهندسی معکوس رو بتونه بهم بزنه.

آلمانی‌ها در مقابل این باور و تجربه‌گرایی علمی فرانسوی و انگلیسی، پرچم تاریخ‌باوری متافیزیکی هگل و هردر رو علم کردن. هگل که روی تئوری تاریخ هردر کار کرد و ازش الهام گرفت باور داشت اعمال روش علمی روی مطالعات تاریخی فقط به تعبیرهای غلط منتهی میشه. چون که در روش علمی، نیوتن نیاز داشت که هرچیزی که رها می‌شد بیافته روی زمین در هر زمان و مکانی. روش علمی نیاز به تکرار داره و این چیزیه که در نظر هگل برای تاریخ بی‌معناست. هرچقدر هم انقلاب‌ها و پدیده‌های تاریخی شبیه همدیگر باشند، باز هم مثل چیزی که روش علمی لازم داره مثل هم یکسان نیستند. شاید بتونیم بگیم که شکست‌های ناپلئون و هیتلر در جبهه‌ی روسیه شبیه به همدیگرند اما به هیچ وجه نمیتونیم بگیم دقیقا مثل هم بودند و به دلایل یکسان شکست خوردند. در دید هگل پدیده‌های تاریخی حاصل از فعالیت‌های مختلف بین افراد مختلف کنار هم دیگه در هر عصر و دوره یک روند یکتا خلق می‌کنند که جامعه رو به سمت آینده پرتاب می‌کنه و همزمان خودش هم حاصل پرتاب عصر و دوره‌ی پیشینه. یعنی اینکه شکست ناپلئون و هیتلر هرکدام به میلیون‌ها دلیل ریز تاریخی برمی‌گردند که با هم متفاوتند. این ترند و روند تاریخی که یکتاست باعث میشه روش علمی روی مطالعات تاریخی نتایج ساده و ابتدایی بدست بیاره.

وقتی که هگل این ایده رو مطرح کرد روشن‌فکران جامعه‌ی آلمانی ارتجاعی و افسرده‌ی قرن نوزدهم در هر زمینه‌ای که فکر می‌کنید اعمالش کردند. تاریخ‌ هگلی، تاریخ فلسفه هگلی، فلسفه تاریخی هگلی، مطالعات سیاسی هگلی، زبان‌شناسی هگلی، تاریخ هنر هگلی و ... اما این روش جواب داد و مورخان امروزی از همین روش استفاده می‌کنند تا جواب پرسش‌های تاریخی رو پیدا کنند و روندها رو تشخیص بدن. در زمینه‌های مربوط به علوم انسانی روش هگلی موثر واقع شد.
Nima's Notes
آیا هر پرسش در دنیا جوابی مشخص و صریح داره که بشه با فرضیه‌های فیزیکی توضیح داد؟
هگل همچنین دیالکتیک تاریخی رو مطرح کرد و گفت در جامعه دیدگاه‌هایی هستند که هرکدوم باور دارند جواب تمام پرسش‌های دنیا رو می‌توانند پیدا کنن. زمانی که این سیستم‌های فکری و باورها به اندازه‌ی کافی رشد کنند در نهایت با هم برخورد می‌کنند و یک سیستم جدید بوجود میاد که از ایرادها و ویژگی‌های هرکدوم از باورهای پیشین استفاده می‌کنه تا به خودش شکل بده. در دید هگل، انقلاب فرانسه دهه‌ها پیش از اینکه گیوتین‌ها فرود بیان در نوشته‌های روسو و دیگر روشن‌فکران و دانشمندان فرانسوی اتفاق افتاده بود. بذری کاشته شده بود که آینده رو در خودش داشت. دیالکتیک تاریخی میگه که پیدا کردن پاسخ پروسه‌ای ادامه‌دار هست که با برخورد ایده‌های متضاد بوجود میاد. ایده‌ی اولیه تز نام داره و ایده‌ی مخالف انتی‌تز و درنهایت ایده‌ای که از برخورد تز و انتی‌تز بوجود میاد سنتز هست. و خود سنتز هم مخالف خودش رو داره و از برخوردش با مخالفش باز ایده‌ی دیگری بوجود میاد و این پروسه تمام نمیشه.

روح تاریخی هم موضوعی بود که هگل در قلب فلسفه‌اش قرار داد و جوهر هر زمانه می‌دانست اما نیازی نیست که بهش بپردازیم. فقط ذکر کردم تا شاید اگر بعدا قصد داشتم ادامه بدم بتونم درموردش بنویسم.

برگردیم به نظرسنجی. من انتظار داشتم درصد بله‌ی هر سوال با درصد خیر سوال دیگه یکی باشه. منطقی بود که افراد دو دسته باشن:

۱- کسانی که فکر می‌کنند هر پرسشی پاسخی مشخص داره و عنصر تصادف هم وجود نداره.
۲- کسانی که فکر می‌کنند هر پرسش لزوما پاسخ مشخص نداره و عنصر تصادف وجود داره.

دلیل حدسم این فرض بود که چیزی جز تصادف نیست که بتونه مانع بین ما و پاسخ سوالات بشه. اگر یک چیز تصادف درش دخیل باشه شاید یک نفر بگه که هیچوقت قابل فهم نیست. اما درصد پاسخ‌ها چیز دیگه‌ای نشون میدن. ظاهرا از دید بعضی‌ها عامل دیگه‌ای هم وجود داره که مانع راه ما میشه. دوست دارم بدونم اون عامل در ذهن کسانی که به هر دو سوال یک جور جواب دادن (بله،‌ بله یا خیر، خیر) چیه؟
در حال حاضر تمام شبکه‌های اجتماعی شناخته‌شده‌ی دنیا مثل توییتر و اینستاگرام صاحب‌های اصلی رابطه‌ی بین تولیدکنندگان محتوا و مخاطبانشون هستند. اگر کسی تصمیم بگیره این پلتفرم‌ها رو ترک کنه، ناچاره که با بخش بزرگی از مخاطبانش هم خداحافظی کنه و همچنین محتوایی که در اون شبکه ساخته رو یا با زحمت فراوان به پلتفرم منتخب جدیدش منتقل کنه یا اون‌ها رو هم به فراموشی بسپره. حتی در مسئله‌ی بن شدن اینفلوئنسرها و استریمرهای معروف از اینستاگرام و توییچ، کسی که بیشترین آسیب رو می‌بینه همیشه خود تولیدکننده‌ی محتواست.

برای حل این مسئله‌ی بزرگ آزمایش‌های جالبی در حوزه شبکه‌های اجتماعی غیرمتمرکز توسط تیم‌های مختلف دارن انجام می‌شن. متا (فیسبوک) با راه‌اندازی شبکه‌ی اجتماعی متن‌محور جدیدش به اسم Threads به گفته‌ی مدیرعامل اینستاگرام قدمی در همین راستاست. اما تلاشی که من تحسین می‌کنم و علاقمندم بهش ساختن پروتکلی غیرمتمرکز از روابط بین افراد و محتوای منتشر شده‌شون هست.

پروتکل لنز (Lens) که سال ۲۰۲۲ نسخه‌ی اولش منتشر شد بدون هیچ رابط کاربری و گرافیکی‌ای بستری فراهم کرد تا تیم‌هایی که می‌خوان شبکه‌ی اجتماعی خودشون رو بسازند بتونند از این گراف بزرگ روابط و محتوا استفاده کنند. به عبارت دیگه، وقتی که یه شبکه‌ی اجتماعی روی لنز ساخته شده باشه، شما می‌تونید پروفایلتون رو از اون برنامه به برنامه‌های دیگه روی لنز ببرید بدون اینکه فالوورهاتون رو از دست بدید یا کامنت‌ها و پست‌هاتون رو. روی لنز، سازنده‌ محتوا صاحب حقیقی رابطه‌ش با دنبال‌کنندگانشه. هیچکس، حتی اپلیکیشن‌های سوشال مدیا روی لنز، نمیتونه تهدید کنه افراد رو با از بین بردن محتوا یا فالوورهاشون.

ما در دورانی هستیم که انتقال قدرت از پلتفرم به پروتکل و درنهایت افراد داره انجام میشه. پلتفرم‌های بزرگ سوشال مدیا مثل اینستاگرام، فیسبوک و توییتر همگی درحال قدم برداشتند و آماده کردن خودشون برای این تحول بزرگ هستند،‌ اما چیزی که قراره اکثر مردم رو غافلگیر کنه راه‌کارهای خلاقانه‌تر تیم‌های کوچک‌تر و جوان‌تره. در یک سال گذشته روی پروتکل لنز ده‌ها شبکه‌ی اجتماعی ساخته شدند با اینکه هنوز توکنی منتشر نشده و انگیزه‌ی مالی کوتاه‌مدتی وجود نداشته. و کاربران فقط با داشتن یک پروفایل لنز می‌تونن بدون ساختن اکانت‌های جدید از هر کدوم از این برنامه‌ها استفاده کنن و هرجا هم که رفتند، محتواشون باهاشون هست :)

بزرگترین مسئله‌ای که من با نوشتن آنلاین دارم همین موضوع رابطه‌ی بین نویسنده و مخاطب هست. تا چند ماه پیش (نامرتب) روی اینستاگرام محتوا پست / استوری می‌کردم و امروز به هیچکدومشون اینجا دسترسی ندارم. از تمام مخاطبان و دوستانم روی اینستاگرام هم فقط چند نفر اینجا هستند. اما با راه‌حل‌هایی مثل لنز این مسائل تبدیل به خاطرات گذشته می‌شن و ما به سمت آینده‌ای قدم برمی‌داریم که در ذات ضداقتدار و فردگراست.

پیوست: لینک سخنرانی TED مدیرعامل اینستاگرام در سال ۲۰۲۲ درمورد آینده‌ی متا
حالا که باربنهایمر در جریانه اینو یادگاری داشته باشیم.
به عنوان کسی که در حوزه‌ای از تکنولوژی کار می‌کنه که با سرعت غیرقابل تصوری هر روز پیشرفت می‌کنه، باور دارم این پیشرفت مثل یک سونامی از اسید هر مانعی که جلوش قرار داره رو از بین می‌بره.

و چقدر خنده‌داره تلاش افرادی که فکر می‌کنند با اعتراض و اعتصاب می‌تونن جلوی پیشرفت این‌چنینی رو بگیرند. این تکنولوژی‌ها با تلاش‌های کمپانی‌های بزرگ مانند اپل و گوگل به این سرعت پیشرفت نرسیدن، تیم‌های کوچیک و افراد مستقل و حتی بعضا گمنام و ناشناس اثربخش بودند/هستند.

جلوی سونامی اسید رو نمیشه گرفت.
دغدغه‌ی از بین رفتن حریم خصوصی و ناشناس بودن مسئله‌ی بسیار مهمی در قرن بیست و یکم محسوب می‌شه.

این دغدغه در کشورهایی که سیاست‌های تمامیت‌خواهانه بیشتری اعمال می‌کنند، حضور پررنگ‌تری هم داره.

اما در سطح جهانی هم تغییراتی وجود دارن که باعث نگرانی بعضی از اعضای جامعه‌ی شدن. حذف شدن خرید حضوری و استفاده از اسکناس یکی از این تغییراته. کارت‌های بانکی به سادگی قابل ردگیری هستند اما خرید حضوری با اسکناس اینطور نیست.

در برخورد با اینجور مسائل عموما دو واکنش بین افرادی که به حریم خصوصی اهمیت میدن میتونیم ببینیم:

۱- مبارزه با این تغییرات در فرم‌های مختلف مثل اعتراض به قانونگذاران یا تلاش برای اصلاح رفتار جامعه

۲- پذیرفتن تغییرات و پیدا کردن راه حلی که با توجه به تغییرات به حریم خصوصی احترام بزاره

گروه دوم معمولا موفق‌تر عمل می‌کنند. راه حل مسئله‌ی خرید ناشناس، حذف کردن کارت‌های بانکی نبود. ابداع روش جدید انجام فعالیت‌های اقتصادی به صورت الکترونیکی در قالب رمزارزها هم به مسئله‌ی حریم خصوصی پاسخ داد و هم از مزایای کارت‌های بانکی استفاده کرد.

نمیشه پیشرفت در حوزه تکنولوژی رو برگردوند به گذشته. فقط میشه بهترش کرد.