هر روز یک برش. هر روز عمیقتر. هر روز یک ذبح دیگر. تو خودت رو برای خودت باید ذبح کنی. مغز خزندهی من، چرا رویا نمیبینی؟
هزاران تخم قورباغه در آب و تنها چیزی که من دیدم چکهی خون بود.
هزاران تخم قورباغه در آب و تنها چیزی که من دیدم چکهی خون بود.
ویتگنشتاین: حرف زدن با آدمهای باهوش مثل کوبیدن روی مغزه.
همون ویتگنشتاین: نصف شب میرم خونه راسل تا سه ساعت درمورد پایههای منطق باهاش بحث کنم.
همون ویتگنشتاین: با رفیقم که اصلا حس رمانتیک بهش ندارم (😏) میخوام برم یه جای دور که کسی اذیتم نکنه (😏) تا فقط تنهایی باهاش روی قایق باشم (😏) و روی «پایههای منطق فلسفه» کار کنم (😏)
همون ویتگنشتاین توی همون سفر: من میخوام خودمو بکشم، اگرم اینکارو نکنم زود میمیرم به هر حال.
🤷♂
همون ویتگنشتاین: نصف شب میرم خونه راسل تا سه ساعت درمورد پایههای منطق باهاش بحث کنم.
همون ویتگنشتاین: با رفیقم که اصلا حس رمانتیک بهش ندارم (😏) میخوام برم یه جای دور که کسی اذیتم نکنه (😏) تا فقط تنهایی باهاش روی قایق باشم (😏) و روی «پایههای منطق فلسفه» کار کنم (😏)
همون ویتگنشتاین توی همون سفر: من میخوام خودمو بکشم، اگرم اینکارو نکنم زود میمیرم به هر حال.
🤷♂
👍3
Nima's Notes
ویتگنشتاین: حرف زدن با آدمهای باهوش مثل کوبیدن روی مغزه. همون ویتگنشتاین: نصف شب میرم خونه راسل تا سه ساعت درمورد پایههای منطق باهاش بحث کنم. همون ویتگنشتاین: با رفیقم که اصلا حس رمانتیک بهش ندارم (😏) میخوام برم یه جای دور که کسی اذیتم نکنه (😏) تا فقط تنهایی…
ویتگنشتاین: میدونی چیه؟ همه این فیلسوفهای قبل من خنگ بودن. من همه مسائل بنیادی منطق و فلسفه رو حل کردم.
چند دهه بعد، ویتگنشتاین: نه اشتباه بود. کلا اشتباه نوشتم. این نسخه جدیدشو بگیر، این دیگه درسته.
ویتگنشتاین، اواخر عمر: نه، همهش باز اشتباه بود.
مرحوم اون ایدهی عدم وجود ثابت در گزارههای منطق رو خیلی جدی گرفت.
چند دهه بعد، ویتگنشتاین: نه اشتباه بود. کلا اشتباه نوشتم. این نسخه جدیدشو بگیر، این دیگه درسته.
ویتگنشتاین، اواخر عمر: نه، همهش باز اشتباه بود.
مرحوم اون ایدهی عدم وجود ثابت در گزارههای منطق رو خیلی جدی گرفت.
👍2
میگن چین تو علم از غرب زده جلو و همیشه هم مدرکشون تعداد مقالههای چینه. اما کیفیت در همین حده.
نوشته که پژوهشگران چینی با استفاده از کامپیوتر کوانتومی تونستند رمزنگاری RSA رو بشکنند.
۱- وقتی میری مقاله رو میخونی میبینی نشکستن رمزنگاری رو، فقط گفتن که با کامپیوتر کوانتومی میشه این کار رو کرد.
۲- اینو هر کسی که پنج دقیقه روی کامپیوتر کوانتومی تحقیق کنه میفهمه.
۳- تمام الگوریتمهای رمزنگاری فعلی توسط کامپیوترهای کوانتومی میتونن شکسته بشن. البته نیازی به کامپیوتر کوانتومی هم نیست. همین گوشی شما هم میتونه این کارو انجام بده چون هیچکس نگفته رمزنگاری غیرقابل شکستنه. همهی این سیستمها شکسته میشن اما با منابع زیاد هم از لحاظ مالی، هم زمانی و هم تکنولوژی. لپ تاپتون میتونه RSA رو بشکنه اما چند قرن زمان میبره، پس میگیم که نمیتونه. کامیپوتر کوانتومی این کار رو انجام میده اما بسیار سریعتر که باعث میشه شکستن اینها زمان زیادی طول نکشه.
روی الگوریتمهای امن برای آیندهی کوانتومی داره کار میشه و پیشرفت خوبی هم وجود داره. حالا محققهای چینی که همیشه به قول یه سریا «دارن میزنن جلو» برن این چرت و پرتا رو چاپ کنن.
نوشته که پژوهشگران چینی با استفاده از کامپیوتر کوانتومی تونستند رمزنگاری RSA رو بشکنند.
۱- وقتی میری مقاله رو میخونی میبینی نشکستن رمزنگاری رو، فقط گفتن که با کامپیوتر کوانتومی میشه این کار رو کرد.
۲- اینو هر کسی که پنج دقیقه روی کامپیوتر کوانتومی تحقیق کنه میفهمه.
۳- تمام الگوریتمهای رمزنگاری فعلی توسط کامپیوترهای کوانتومی میتونن شکسته بشن. البته نیازی به کامپیوتر کوانتومی هم نیست. همین گوشی شما هم میتونه این کارو انجام بده چون هیچکس نگفته رمزنگاری غیرقابل شکستنه. همهی این سیستمها شکسته میشن اما با منابع زیاد هم از لحاظ مالی، هم زمانی و هم تکنولوژی. لپ تاپتون میتونه RSA رو بشکنه اما چند قرن زمان میبره، پس میگیم که نمیتونه. کامیپوتر کوانتومی این کار رو انجام میده اما بسیار سریعتر که باعث میشه شکستن اینها زمان زیادی طول نکشه.
روی الگوریتمهای امن برای آیندهی کوانتومی داره کار میشه و پیشرفت خوبی هم وجود داره. حالا محققهای چینی که همیشه به قول یه سریا «دارن میزنن جلو» برن این چرت و پرتا رو چاپ کنن.
👍8
تو این صد سال گذشته اگه تو خاک این منطقه سیبزمینی میکاشتیم سودش واسه دنیا بیشتر بود 😅
Forwarded from Anarchonomy (Eric)
اگه وقت و حوصله داشته باشید که همه کتابهای یک کتابخانه بزرگ رو به ترتیب حروف الفبا بخونید، به غیر از کتابهای فنی و رمان و شعر؛ بعد از بیست سی سال به این نتیجه خواهید رسید که هر کتابی که لازم بوده نوشته بشه در گذشته نوشته شده و کتابهای جدید یا تکرار اونها هستند یا هیچچیزی به مطالب اونها اضافه نمیکنند.
فقط در یک حوزه، کتابهای جدید میتونند اهمیت پیدا کنند، و اون گزارشهای تاریخیه. گزارشهایی درباره وقایع دوران خودمون، که هم تکلیف ما رو در برابر اون وقایع روشنتر میکنند هم برای آیندگان لازمند.
کتاب جنگ بلاکسایز یکی ازون کتابهاست، که گزارش مفصلیه از درگیری مسالمتآمیز اما خیلی جدی بین توسعهدهندگان هسته بیتکوین، ماینرها و سرمایهگذاران، بر سر سایز بلاکها، یا همون ظرفیت تراکنش؛ که بین سالهای ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۷ جریان داشت. نویسنده شاهد دست اول این بحثها و دعواها بوده، و خودش در کنفرانسهای سرنوشتسازی مثل کنفرانس هنگکنگ و نیویورک شرکت داشته.
فقط در یک حوزه، کتابهای جدید میتونند اهمیت پیدا کنند، و اون گزارشهای تاریخیه. گزارشهایی درباره وقایع دوران خودمون، که هم تکلیف ما رو در برابر اون وقایع روشنتر میکنند هم برای آیندگان لازمند.
کتاب جنگ بلاکسایز یکی ازون کتابهاست، که گزارش مفصلیه از درگیری مسالمتآمیز اما خیلی جدی بین توسعهدهندگان هسته بیتکوین، ماینرها و سرمایهگذاران، بر سر سایز بلاکها، یا همون ظرفیت تراکنش؛ که بین سالهای ۲۰۱۳ تا ۲۰۱۷ جریان داشت. نویسنده شاهد دست اول این بحثها و دعواها بوده، و خودش در کنفرانسهای سرنوشتسازی مثل کنفرانس هنگکنگ و نیویورک شرکت داشته.
Forwarded from Anarchonomy (Eric)
Anarchonomy
اگه وقت و حوصله داشته باشید که همه کتابهای یک کتابخانه بزرگ رو به ترتیب حروف الفبا بخونید، به غیر از کتابهای فنی و رمان و شعر؛ بعد از بیست سی سال به این نتیجه خواهید رسید که هر کتابی که لازم بوده نوشته بشه در گذشته نوشته شده و کتابهای جدید یا تکرار اونها…
در سال ۲۰۲۱ یک نگاه به عقب به اون دوران، بینش خاصی ایجاد میکنه. یک طرف میخواست سایز بلاک کوچک باشه تا همه مردم بتونند نودها رو ساپورت کنند، و برای حل مشکل ظرفیت از چینهای جانبی استفاده کنیم، که نتیجهش شد شبکه لایتنینگ. طرف دیگه میخواست ظرفیت رو اضافه کنه بدون اینکه به قوانین و چارچوب ابتدایی بیتکوین، که هر نوع چین جانبی رو نادرست میدونست، خیانت کنه، و حاضر بود این واقعیت رو بپذیره که با بزرگتر شدن بلاکها، دیگه مردم عادی نمیتونند با منابع محدودی که دارند از پس نگه داشتن نودها بربیان، و شبکه حالت غیرمتمرکز خودش رو تا حد زیادی از دست میده.
طرف دوم میگفت بذارید بازار تصمیم بگیره کدومش بهتره. راهشون رو جدا کردند و نتیجهش شد بیتکوینکش و بیاسوی و چندتا آلتکوین دیگه. که الان همشون در مقایسه با بیتکوین، پروژههایی شکست خورده به حساب میان. در واقع بازار تصمیمش رو گرفت، و بیتکوینی که دارایی باشه رو به بیتکوینی که پول نقد باشه، ترجیح داد. جبهه بلاکبزرگ فکر میکرد اگه ظرفیت تراکنش رو بالا ببریم، مردم ازین پول آلترناتیو استقبال خواهند کرد و آرزوی ساتوشی که ایجاد «پول نقد دیجیتال» بود برآورده میشه. اما مردم طلای دیجیتال میخواستند. برای پول نقد، همچنان به دولتهاشون اتکا میکنند.
ما در جریان این قضایا با یک واقعیت تلخ مواجه شدیم، و اون این بود که مردم تمایلی برای جنگیدن با دولتها ندارند. پول نقد دیجیتال، که مثل پول نقد فیزیکی غیرقابل ردیابی باشه و حریم خصوصی دارنده و خرجکننده اون رو حفظ کنه، به معنی جنگ با دولت بود، و الان هم هست. چون استقبال عمومی ازش، ابزارهای کنترلی دولت رو ازش میگرفت، و درآمدهای مالیاتی هم میپرید. دولتها برای اینکه چنین اتفاقی نیفته حاضرند خون بریزند. و مردم حاضر نیستند برای اینکه دوباره آزادیهاشون رو بدست بیارن، خون بدن. اونها صرفا میخوان تراکنشهاشون سریع و بیدردسر باشه.
متأسفانه آزادی اینجوریه که اگه از دست بره، نسل بعدی حتی متوجه فقدانش هم نخواهد بود. دختر بچه شما که با مقنعه میره مدرسه، درکی نداره از حالتی که بدون مقنعه میشینن تو کلاس. فکر میکنه نرمال یعنی همین (جز اینکه الان به موهبت اینترنت، فهمیده این فقط در ایران نرماله). نسل بعدی که دیگه پول نقد رو نخواهد دید، درکی نخواهد داشت از حالتی که پول دربیاریم و نگه داریم و خرج کنیم، بدون اینکه کسی چیزی بفهمه.
جنگ بلاکسایز یک دوراهی بود درباره آرمان ساتوشی. که البته بعدتر تحت تأثیر غرور و تعصب و لجبازی و نفوذ عدهای از اشخاص و نهادها قرار گرفت. اما جنگ اصلی دوران ما، نه این دوراهیهای فنی-ایدئولوژیک، بلکه همون جنگ کهن بر سر آزادیه.
آدم آزادیخواه رو در هر قطعه زمانی تاریخ که قرار بدید، به طور اتوماتیک معلومه که چه مسیری رو خواهد رفت.
طرف دوم میگفت بذارید بازار تصمیم بگیره کدومش بهتره. راهشون رو جدا کردند و نتیجهش شد بیتکوینکش و بیاسوی و چندتا آلتکوین دیگه. که الان همشون در مقایسه با بیتکوین، پروژههایی شکست خورده به حساب میان. در واقع بازار تصمیمش رو گرفت، و بیتکوینی که دارایی باشه رو به بیتکوینی که پول نقد باشه، ترجیح داد. جبهه بلاکبزرگ فکر میکرد اگه ظرفیت تراکنش رو بالا ببریم، مردم ازین پول آلترناتیو استقبال خواهند کرد و آرزوی ساتوشی که ایجاد «پول نقد دیجیتال» بود برآورده میشه. اما مردم طلای دیجیتال میخواستند. برای پول نقد، همچنان به دولتهاشون اتکا میکنند.
ما در جریان این قضایا با یک واقعیت تلخ مواجه شدیم، و اون این بود که مردم تمایلی برای جنگیدن با دولتها ندارند. پول نقد دیجیتال، که مثل پول نقد فیزیکی غیرقابل ردیابی باشه و حریم خصوصی دارنده و خرجکننده اون رو حفظ کنه، به معنی جنگ با دولت بود، و الان هم هست. چون استقبال عمومی ازش، ابزارهای کنترلی دولت رو ازش میگرفت، و درآمدهای مالیاتی هم میپرید. دولتها برای اینکه چنین اتفاقی نیفته حاضرند خون بریزند. و مردم حاضر نیستند برای اینکه دوباره آزادیهاشون رو بدست بیارن، خون بدن. اونها صرفا میخوان تراکنشهاشون سریع و بیدردسر باشه.
متأسفانه آزادی اینجوریه که اگه از دست بره، نسل بعدی حتی متوجه فقدانش هم نخواهد بود. دختر بچه شما که با مقنعه میره مدرسه، درکی نداره از حالتی که بدون مقنعه میشینن تو کلاس. فکر میکنه نرمال یعنی همین (جز اینکه الان به موهبت اینترنت، فهمیده این فقط در ایران نرماله). نسل بعدی که دیگه پول نقد رو نخواهد دید، درکی نخواهد داشت از حالتی که پول دربیاریم و نگه داریم و خرج کنیم، بدون اینکه کسی چیزی بفهمه.
جنگ بلاکسایز یک دوراهی بود درباره آرمان ساتوشی. که البته بعدتر تحت تأثیر غرور و تعصب و لجبازی و نفوذ عدهای از اشخاص و نهادها قرار گرفت. اما جنگ اصلی دوران ما، نه این دوراهیهای فنی-ایدئولوژیک، بلکه همون جنگ کهن بر سر آزادیه.
آدم آزادیخواه رو در هر قطعه زمانی تاریخ که قرار بدید، به طور اتوماتیک معلومه که چه مسیری رو خواهد رفت.
یادم میاد چند سال پیش صدا و سیما یه مستندی رو نشون میداد درمورد مردمی که بین کوه زندگی میکردن تو سیستان و بلوچستان. برای تهیهی ابتداییترین نیازهای زندگی باید با تنها موتوری که داشتن از بین کوهها رد میشدن و اگر بین راه دیگه بنزین نداشتن یا موتورشون خراب میشد، کاری نمیتونستند بکنند. به عبارت دیگر، زندگی بیس از ۲۵ نفر به یک موتور قدیمی و شکننده وابسته بود.
راوی مستند از فرهنگ این مردم میگفت که زندگی در بین کوه براشون فرهنگه. زندگی تو سازههای چادری که حتی با کمی باد نمیتونن روبرو بشن، فرهنگشونه.
برای انسانی که از جای پیشرفتهتر و بهتر میاد، خیلی راحتتره که بگه فلاکتهای مردم مناطق محرومتر درواقع فلاکت نیستند بلکه فرهنگ اون مردمن. و چقدر زیبا خیال خودش رو راحت میکنه با این تبدیل ساده.
سیاهپوست دزدی نمیکرد چون فرهنگ دزدی داشت، این کار رو میکرد که شکم خانوادهش رو سیر کنه چون تو اون شهر یا روستا کسی به سیاهپوست کار نمیداد. یهودی فرهنگ قدم گذاشتن داخل اتاق گاز رو نداشت، به زور دستگیر میشدن و هول میدادنشون اون تو.
اما چقدر راحتتر میشه شعر گفت دربارهی کسی که فرهنگ زندگی تو کوه داره و ایرانیها هم که عاشق شعرند.
راوی مستند از فرهنگ این مردم میگفت که زندگی در بین کوه براشون فرهنگه. زندگی تو سازههای چادری که حتی با کمی باد نمیتونن روبرو بشن، فرهنگشونه.
برای انسانی که از جای پیشرفتهتر و بهتر میاد، خیلی راحتتره که بگه فلاکتهای مردم مناطق محرومتر درواقع فلاکت نیستند بلکه فرهنگ اون مردمن. و چقدر زیبا خیال خودش رو راحت میکنه با این تبدیل ساده.
سیاهپوست دزدی نمیکرد چون فرهنگ دزدی داشت، این کار رو میکرد که شکم خانوادهش رو سیر کنه چون تو اون شهر یا روستا کسی به سیاهپوست کار نمیداد. یهودی فرهنگ قدم گذاشتن داخل اتاق گاز رو نداشت، به زور دستگیر میشدن و هول میدادنشون اون تو.
اما چقدر راحتتر میشه شعر گفت دربارهی کسی که فرهنگ زندگی تو کوه داره و ایرانیها هم که عاشق شعرند.
👍14
https://news.1rj.ru/str/durov/361
بازگشت همه به IRC است.
بازگشت همه به IRC است.
Telegram
Pavel Durov
👀 Big day today — Telegram has taken its first step toward becoming a video platform 📺
🤬 Until now, videos in channels were displayed in exactly the same format they were uploaded, often requiring users to wait and download gigabytes just to watch a short…
🤬 Until now, videos in channels were displayed in exactly the same format they were uploaded, often requiring users to wait and download gigabytes just to watch a short…
👀2
تولید ناخالص ملی ایالات متحده تو سه سال پس از کرونا از ۲۱ به ۲۷ تریلیون دلار رسیده و سرانه از ۶۴ به ۸۱ هزار دلار!
این در حالیه که چین از ۲۰۲۱ تا الان نتونسته هیچ رشدی تجربه کنه.
این در حالیه که چین از ۲۰۲۱ تا الان نتونسته هیچ رشدی تجربه کنه.
👌5
ایرانی جوری از سقوط حرف میزنه انگار ارز خودش فقط ۰.۰۵ درصد روزانه تلورانس داره
👀3
Why Government Employees Deserve More: A Modest Proposal
It is high time we acknowledge a gross injustice in society: government employees are simply not given enough. For decades, we’ve expected these tireless bureaucrats to uphold the crushing weight of office chairs, navigate labyrinthine paperwork, and master the art of disappearing precisely when needed. And yet, what do we offer them? Modest salaries, modest benefits, and worst of all—modest praise. This is unacceptable.
The Unyielding Heroism of the 9-to-3 Warrior
Picture, if you will, the noble public servant who braves the treacherous waters of mild inconvenience. They rise at 8:15, head to work by 10, and face challenges no mortal could endure: filing cabinets that refuse to open, a coffee machine that always reads Error 404, and emails that “definitely” must be answered... tomorrow. Can we, in good conscience, demand such heroism without offering a golden parachute—perhaps literally—to cushion their eventual, early retirement?
The Misunderstood Skill of Time Manipulation
To the untrained eye, it may seem that many government employees are idle. But this assumption ignores their unmatched talent for time distortion. Have you ever met someone who can turn a 30-minute meeting into an afternoon-long meditation on “circle back”? Or who can spread 2 hours of productivity across an entire 5-day workweek? These individuals possess quantum-like abilities to slow down the very passage of time, a feat physicists only dream of. Surely, this level of expertise deserves bonuses, not reprimands.
A Uniform That Inspires Respect
Let us address the aesthetic injustice. Government employees currently appear in uniforms unfit for their majesty: bland suits, forgotten ties, and shoes that look like they lost all hope in 1993. This cannot continue. We propose new uniforms befitting their station: silk robes of bureaucratic grandeur, complete with sashes reading “DO NOT DISTURB” and crown-shaped hats to symbolize their authority.
Expanding the Lunch Hour: A Moral Imperative
Lunch breaks must be treated as sacred. After all, how can we expect civil servants to tackle pressing matters like printer jams or forwarding forms without sufficient sustenance? Let’s be bold: expand the lunch hour to at least three hours. During this blessed interval, government workers should have access to taxpayer-funded buffets stocked with artisanal bread and imported cheeses—after all, who deserves the gouda life more?
Closing the Feedback Loop
To further preserve the dignity of government work, let’s eliminate unnecessary pressure such as “performance metrics” or “customer satisfaction surveys.” Feedback can be toxic to a well-oiled machine. Instead, departments will be graded on the sheer volume of paper moved and hours spent maintaining the status quo. Productivity is measured not by results but by longevity.
In conclusion, we must ask ourselves: are we doing enough to honor those who ensure our potholes stay unfilled, our forms remain incomplete, and our questions go unanswered? Let’s give government employees the raises, robes, and respect they so richly deserve. After all, it’s not like they’ll get around to using it anytime soon.
It is high time we acknowledge a gross injustice in society: government employees are simply not given enough. For decades, we’ve expected these tireless bureaucrats to uphold the crushing weight of office chairs, navigate labyrinthine paperwork, and master the art of disappearing precisely when needed. And yet, what do we offer them? Modest salaries, modest benefits, and worst of all—modest praise. This is unacceptable.
The Unyielding Heroism of the 9-to-3 Warrior
Picture, if you will, the noble public servant who braves the treacherous waters of mild inconvenience. They rise at 8:15, head to work by 10, and face challenges no mortal could endure: filing cabinets that refuse to open, a coffee machine that always reads Error 404, and emails that “definitely” must be answered... tomorrow. Can we, in good conscience, demand such heroism without offering a golden parachute—perhaps literally—to cushion their eventual, early retirement?
The Misunderstood Skill of Time Manipulation
To the untrained eye, it may seem that many government employees are idle. But this assumption ignores their unmatched talent for time distortion. Have you ever met someone who can turn a 30-minute meeting into an afternoon-long meditation on “circle back”? Or who can spread 2 hours of productivity across an entire 5-day workweek? These individuals possess quantum-like abilities to slow down the very passage of time, a feat physicists only dream of. Surely, this level of expertise deserves bonuses, not reprimands.
A Uniform That Inspires Respect
Let us address the aesthetic injustice. Government employees currently appear in uniforms unfit for their majesty: bland suits, forgotten ties, and shoes that look like they lost all hope in 1993. This cannot continue. We propose new uniforms befitting their station: silk robes of bureaucratic grandeur, complete with sashes reading “DO NOT DISTURB” and crown-shaped hats to symbolize their authority.
Expanding the Lunch Hour: A Moral Imperative
Lunch breaks must be treated as sacred. After all, how can we expect civil servants to tackle pressing matters like printer jams or forwarding forms without sufficient sustenance? Let’s be bold: expand the lunch hour to at least three hours. During this blessed interval, government workers should have access to taxpayer-funded buffets stocked with artisanal bread and imported cheeses—after all, who deserves the gouda life more?
Closing the Feedback Loop
To further preserve the dignity of government work, let’s eliminate unnecessary pressure such as “performance metrics” or “customer satisfaction surveys.” Feedback can be toxic to a well-oiled machine. Instead, departments will be graded on the sheer volume of paper moved and hours spent maintaining the status quo. Productivity is measured not by results but by longevity.
In conclusion, we must ask ourselves: are we doing enough to honor those who ensure our potholes stay unfilled, our forms remain incomplete, and our questions go unanswered? Let’s give government employees the raises, robes, and respect they so richly deserve. After all, it’s not like they’ll get around to using it anytime soon.
💯1
خیلیها که با زبان آلمانی آشنایی ندارن یا به خوبی یاد نگرفتنش (و کینهای تو دلشون دارن که هیچوقت نتونستن 😉 ) طولانی بودن کلمات این زبان رو با سخت بودن زبان اشتباه میگیرن.
از چند جهت این رو میتونیم بررسی کنیم. اما لطفا قبل از خوندن این بررسیها این نکته رو در نظر داشته باشید:
فرض بر اینه که گویندهها و نویسندههای مد نظر در هر زبان، اون زبان رو به عنوان زبان مادری میدونن. مقایسه ما در این مقام، هیچ ربطی به کسانی که این زبانها رو دارن یاد میگیرن یا قبلا یاد گرفتن، نداره.
۱- نوشتن به آلمانی آهستهست
تحقیقهای زیادی در این باره انجام شده اما ما میتونیم آهسته بودن نوشتار آلمانی رو به این صورت خلاصه کنیم: کلمات معمولا طولانیتر هستند و برخی کلمات کنار هم قرار میگیرن تا یه کلمه بسازند (این مورد رو معمولا بقیه مسخره میکنن در حالی که انگلیسی هم همین کارو خیلی از اوقات انجام میده اما فاصله بین کلمات رو حفظ میکنه)، ساختار جملات پیچیدهست (مثلا گاهی اوقات فعل باید آخر جمله بیاد و گاهی در جایگاه دوم و یا گاهی فعل حتما باید جدا باشه و پیشوندش در جایگاه آخر بیاد) و یا اینکه کلمات حتما از حروف بزرگ استفاده میکنند برای حروف اولشون.
در مقایسه، فارسی چنین قواعد سختی درمورد جایگاه افعال نداره (من مدرسه میرم، میرم من مدرسه، مدرسه میرم من، میرم مدرسه من، من میرم مدرسه، مدرسه من میرم) همگی از لحاظ گرامری حداقل درستند. همچنین، به صورت میانگین کلمات فارسی بسیار کوتاهتر از آلمانی هستند و اصلا موضوعی به اسم استفاده از حروف کوچک و بزرگ وجود نداره. کلمات فقط به یه شکل نوشته میشن هر طوری که باشن!
انگلیسی هم قواعدش درمورد جایگاه فعل انقدر سختگیرانه نیست و کلماتش باز به صورت میانگین کوتاهتر از آلمانی هستند. انگلیسی حروف کوچک و بزرگ داره اما استفاده ازشون فقط به ضمیر I، اختصارها و ابتدای جملات برمیگرده.
همهی اینها در کنار هم باعث میشه که نوشتار آلمانی طولانیتر و پیچیدهتر از انگلیسی و یا فارسی باشه.
۲- صحبت کردن به آلمانی آهستهست:
در حالی که ما میتونیم تعداد کلمات رو در جملات انگلیسی، فارسی و آلمانی بشمریم و مقایسه کنیم که خواندن کدوم یکی بیشتر طول میکشه، روش صحیحتر انجام این مقایسه به شمردن هجاها برمیگرده. کلمات آلمانی معمولا از کلمات انگلیسی و یا فارسی هجاهای بیشتری دارن. این باعث میشه که به زبان آوردنشون زمان بسیار بیشتری ببره. نتیجهی ترکیب هجاهای زیاد و کلمات طولانی، گفتار آهستهست. برای مثال کلمهی فهم یا درک در فارسی یک هجا داره، در آلمانی ۴ هجا و در انگلیسی هم ۴ هجا.
در زبان آلمانی میانبر کلامی بسیار کمتر از انگلیسی یا فارسی وجود داره. در آلمانی تمام حروف تقریبا همیشه باید واضح خوانده بشن در حالی که در انگلیسی حروف گاهی با هم ترکیب میشن و در فارسی تقریبا همیشه با هم ترکیب میشن (که باعث میشه فارسی گفتاری بسیار بسیار از فارسی نوشتاری فاصله بگیره). وجود میانبرهای گفتاری باعث میشه که حتی معیار تعداد هجاها هم کافی نباشه برای مقایسهی ما. چون کلماتی مثل عشق (یک هجا) Love (یک هجا) و Liebe (دو هجا) با اینکه تعداد هجاهای مشابهی دارن، در گفتار بسیار متفاوند. عشق در فارسی محاورهای میشه عِش(ق) با تلفظ خیلی کوتاه و ظریف ق. حرف e آخر Love هم خوانده نمیشه در حالی که تمام حروف داخل Liebe نه تنها واضح باید خوانده بشن، بلکه ترکیبی مثل ie باید طولانی تلفظ بشه.
همچنین وجود آرتیکلهایی مثل der, die, das, dem, den, des در تمام چهار کیس آلمانی باعث پیچیدگی زیاد هم در گفتار و هم نوشتار میشه که طبیعتا تاثیرش رو روی سرعت بیان و یا نوشتار میتونیم ببینیم.
از چند جهت این رو میتونیم بررسی کنیم. اما لطفا قبل از خوندن این بررسیها این نکته رو در نظر داشته باشید:
فرض بر اینه که گویندهها و نویسندههای مد نظر در هر زبان، اون زبان رو به عنوان زبان مادری میدونن. مقایسه ما در این مقام، هیچ ربطی به کسانی که این زبانها رو دارن یاد میگیرن یا قبلا یاد گرفتن، نداره.
۱- نوشتن به آلمانی آهستهست
تحقیقهای زیادی در این باره انجام شده اما ما میتونیم آهسته بودن نوشتار آلمانی رو به این صورت خلاصه کنیم: کلمات معمولا طولانیتر هستند و برخی کلمات کنار هم قرار میگیرن تا یه کلمه بسازند (این مورد رو معمولا بقیه مسخره میکنن در حالی که انگلیسی هم همین کارو خیلی از اوقات انجام میده اما فاصله بین کلمات رو حفظ میکنه)، ساختار جملات پیچیدهست (مثلا گاهی اوقات فعل باید آخر جمله بیاد و گاهی در جایگاه دوم و یا گاهی فعل حتما باید جدا باشه و پیشوندش در جایگاه آخر بیاد) و یا اینکه کلمات حتما از حروف بزرگ استفاده میکنند برای حروف اولشون.
در مقایسه، فارسی چنین قواعد سختی درمورد جایگاه افعال نداره (من مدرسه میرم، میرم من مدرسه، مدرسه میرم من، میرم مدرسه من، من میرم مدرسه، مدرسه من میرم) همگی از لحاظ گرامری حداقل درستند. همچنین، به صورت میانگین کلمات فارسی بسیار کوتاهتر از آلمانی هستند و اصلا موضوعی به اسم استفاده از حروف کوچک و بزرگ وجود نداره. کلمات فقط به یه شکل نوشته میشن هر طوری که باشن!
انگلیسی هم قواعدش درمورد جایگاه فعل انقدر سختگیرانه نیست و کلماتش باز به صورت میانگین کوتاهتر از آلمانی هستند. انگلیسی حروف کوچک و بزرگ داره اما استفاده ازشون فقط به ضمیر I، اختصارها و ابتدای جملات برمیگرده.
همهی اینها در کنار هم باعث میشه که نوشتار آلمانی طولانیتر و پیچیدهتر از انگلیسی و یا فارسی باشه.
۲- صحبت کردن به آلمانی آهستهست:
در حالی که ما میتونیم تعداد کلمات رو در جملات انگلیسی، فارسی و آلمانی بشمریم و مقایسه کنیم که خواندن کدوم یکی بیشتر طول میکشه، روش صحیحتر انجام این مقایسه به شمردن هجاها برمیگرده. کلمات آلمانی معمولا از کلمات انگلیسی و یا فارسی هجاهای بیشتری دارن. این باعث میشه که به زبان آوردنشون زمان بسیار بیشتری ببره. نتیجهی ترکیب هجاهای زیاد و کلمات طولانی، گفتار آهستهست. برای مثال کلمهی فهم یا درک در فارسی یک هجا داره، در آلمانی ۴ هجا و در انگلیسی هم ۴ هجا.
در زبان آلمانی میانبر کلامی بسیار کمتر از انگلیسی یا فارسی وجود داره. در آلمانی تمام حروف تقریبا همیشه باید واضح خوانده بشن در حالی که در انگلیسی حروف گاهی با هم ترکیب میشن و در فارسی تقریبا همیشه با هم ترکیب میشن (که باعث میشه فارسی گفتاری بسیار بسیار از فارسی نوشتاری فاصله بگیره). وجود میانبرهای گفتاری باعث میشه که حتی معیار تعداد هجاها هم کافی نباشه برای مقایسهی ما. چون کلماتی مثل عشق (یک هجا) Love (یک هجا) و Liebe (دو هجا) با اینکه تعداد هجاهای مشابهی دارن، در گفتار بسیار متفاوند. عشق در فارسی محاورهای میشه عِش(ق) با تلفظ خیلی کوتاه و ظریف ق. حرف e آخر Love هم خوانده نمیشه در حالی که تمام حروف داخل Liebe نه تنها واضح باید خوانده بشن، بلکه ترکیبی مثل ie باید طولانی تلفظ بشه.
همچنین وجود آرتیکلهایی مثل der, die, das, dem, den, des در تمام چهار کیس آلمانی باعث پیچیدگی زیاد هم در گفتار و هم نوشتار میشه که طبیعتا تاثیرش رو روی سرعت بیان و یا نوشتار میتونیم ببینیم.
👍2
اما هیچکدوم از اینها آلمانی رو سخت نمیکنه
آلمانی واضحا و بدون جای بحث، زبان آهستهتریه برای هرگونه تبادل اطلاعات. جملاتی که در فارسی در کمتر از سه ثانیه بیان میشن و در انگلیسی ۱۰ ثانیه طول میکشن، در آلمانی میتونن بین ۱۰ تا ۳۰ ثانیه طول بکشن. اما این نمیتونه هیچگونه ارتباطی به سختی داشته باشه. سختی زبان از بعضی ویژگیها مثل پیچیدگی گرامر، منظم یا نامنظم بودن افعال، تعداد لغات و موارد دیگهای میاد. همونطور که میدونیم آلمانی زبان آهستهتریه، میتونیم بگیم که زبان سختتری هم هست و دروغی نگفتیم. چون نسبت به انگلیسی حداقل سختتره. اما برای مثال اکثر افعال زبان فرانسوی به صورت غیرمنظم صرف میشن و افعال آلمانی اکثر اوقات صرف منظمی دارن. من به شدت باور دارم که سختی زبان نه از قوانینش، بلکه نبود قوانینش نشات میگیره. اگر ده دقیقه وقت داشته باشم که افعال جدید یاد بگیریم، با انگلیسی افعال خیلی بیشتری از آلمانی، و با آلمانی بیشتر از فارسی و فرانسوی یاد میگیرم. دلیل اینکه فارسی و فرانسوی پشت آلمانی و انگلیسیاند چیه؟ چون بیقاعدهاند. فارسی که به شدت بیقاعدهست چون شما نه تنها باید گذشته و حال و آینده رو یاد بگیری، بلکه باید نسخههای گفتاری و عامیانه رو هم بدونی. در فرانسوی هم شکل فعل عوض میشه (و شاید راحتتر از فارسی باشه تو این مورد!).
خوشبختانه، زبان آلمانی بسیار منطقیه. کم پیش میاد که ببینی چیزی از قانونهاش پیروی نمیکنه و این باعث میشه که با اعتماد به نفس بیشتری به یادگیری ادامه بدی، تا وقتی زحمت بکشی. به عبارت دیگر، یادگیری آلمانی نسبت به فارسی و فرانسوی بهرهی بیشتری داره تو زمان محدود. اکثر کسانی که از طولانی بودن کلماتش میترسند یا ۱) زبان رو بلد نیستن ۲) تلاش کردن یاد بگیرن اما زحمت کافی نکشیدن (که مینیمم یادگیری زبانه) ۳) دلقکن. دلیل دیگهای نمیتونه وجود داشته باشه.
آلمانی واضحا و بدون جای بحث، زبان آهستهتریه برای هرگونه تبادل اطلاعات. جملاتی که در فارسی در کمتر از سه ثانیه بیان میشن و در انگلیسی ۱۰ ثانیه طول میکشن، در آلمانی میتونن بین ۱۰ تا ۳۰ ثانیه طول بکشن. اما این نمیتونه هیچگونه ارتباطی به سختی داشته باشه. سختی زبان از بعضی ویژگیها مثل پیچیدگی گرامر، منظم یا نامنظم بودن افعال، تعداد لغات و موارد دیگهای میاد. همونطور که میدونیم آلمانی زبان آهستهتریه، میتونیم بگیم که زبان سختتری هم هست و دروغی نگفتیم. چون نسبت به انگلیسی حداقل سختتره. اما برای مثال اکثر افعال زبان فرانسوی به صورت غیرمنظم صرف میشن و افعال آلمانی اکثر اوقات صرف منظمی دارن. من به شدت باور دارم که سختی زبان نه از قوانینش، بلکه نبود قوانینش نشات میگیره. اگر ده دقیقه وقت داشته باشم که افعال جدید یاد بگیریم، با انگلیسی افعال خیلی بیشتری از آلمانی، و با آلمانی بیشتر از فارسی و فرانسوی یاد میگیرم. دلیل اینکه فارسی و فرانسوی پشت آلمانی و انگلیسیاند چیه؟ چون بیقاعدهاند. فارسی که به شدت بیقاعدهست چون شما نه تنها باید گذشته و حال و آینده رو یاد بگیری، بلکه باید نسخههای گفتاری و عامیانه رو هم بدونی. در فرانسوی هم شکل فعل عوض میشه (و شاید راحتتر از فارسی باشه تو این مورد!).
خوشبختانه، زبان آلمانی بسیار منطقیه. کم پیش میاد که ببینی چیزی از قانونهاش پیروی نمیکنه و این باعث میشه که با اعتماد به نفس بیشتری به یادگیری ادامه بدی، تا وقتی زحمت بکشی. به عبارت دیگر، یادگیری آلمانی نسبت به فارسی و فرانسوی بهرهی بیشتری داره تو زمان محدود. اکثر کسانی که از طولانی بودن کلماتش میترسند یا ۱) زبان رو بلد نیستن ۲) تلاش کردن یاد بگیرن اما زحمت کافی نکشیدن (که مینیمم یادگیری زبانه) ۳) دلقکن. دلیل دیگهای نمیتونه وجود داشته باشه.
👍3🍓1
مسخرهترین آدمها، اونایین که بدون اطلاع داشتن درمورد یه چیز مسخرهش میکنن. و این خیلی رو مختره وقتی که اصلا هیچ زحمتی نکشیده باشن که اطلاعاتی کسب کنن! حرفاشون تو هر بحثی مثل اون آقایی میشه که میگفت دیوید دیوید او اس آ! که نه میدونست این جمله یعنی چی، نه اینکه این "او اس آ" کجاست و نه اینکه چرا باید ضدش شعار بده. بیشترین اتلاف وقت تو زندگی گوش دادن به ایناست.
👍3🍓1