Forwarded from Anarchonomy (Eric)
Anarchonomy
اگه وقت و حوصله داشته باشید که همه کتابهای یک کتابخانه بزرگ رو به ترتیب حروف الفبا بخونید، به غیر از کتابهای فنی و رمان و شعر؛ بعد از بیست سی سال به این نتیجه خواهید رسید که هر کتابی که لازم بوده نوشته بشه در گذشته نوشته شده و کتابهای جدید یا تکرار اونها…
در سال ۲۰۲۱ یک نگاه به عقب به اون دوران، بینش خاصی ایجاد میکنه. یک طرف میخواست سایز بلاک کوچک باشه تا همه مردم بتونند نودها رو ساپورت کنند، و برای حل مشکل ظرفیت از چینهای جانبی استفاده کنیم، که نتیجهش شد شبکه لایتنینگ. طرف دیگه میخواست ظرفیت رو اضافه کنه بدون اینکه به قوانین و چارچوب ابتدایی بیتکوین، که هر نوع چین جانبی رو نادرست میدونست، خیانت کنه، و حاضر بود این واقعیت رو بپذیره که با بزرگتر شدن بلاکها، دیگه مردم عادی نمیتونند با منابع محدودی که دارند از پس نگه داشتن نودها بربیان، و شبکه حالت غیرمتمرکز خودش رو تا حد زیادی از دست میده.
طرف دوم میگفت بذارید بازار تصمیم بگیره کدومش بهتره. راهشون رو جدا کردند و نتیجهش شد بیتکوینکش و بیاسوی و چندتا آلتکوین دیگه. که الان همشون در مقایسه با بیتکوین، پروژههایی شکست خورده به حساب میان. در واقع بازار تصمیمش رو گرفت، و بیتکوینی که دارایی باشه رو به بیتکوینی که پول نقد باشه، ترجیح داد. جبهه بلاکبزرگ فکر میکرد اگه ظرفیت تراکنش رو بالا ببریم، مردم ازین پول آلترناتیو استقبال خواهند کرد و آرزوی ساتوشی که ایجاد «پول نقد دیجیتال» بود برآورده میشه. اما مردم طلای دیجیتال میخواستند. برای پول نقد، همچنان به دولتهاشون اتکا میکنند.
ما در جریان این قضایا با یک واقعیت تلخ مواجه شدیم، و اون این بود که مردم تمایلی برای جنگیدن با دولتها ندارند. پول نقد دیجیتال، که مثل پول نقد فیزیکی غیرقابل ردیابی باشه و حریم خصوصی دارنده و خرجکننده اون رو حفظ کنه، به معنی جنگ با دولت بود، و الان هم هست. چون استقبال عمومی ازش، ابزارهای کنترلی دولت رو ازش میگرفت، و درآمدهای مالیاتی هم میپرید. دولتها برای اینکه چنین اتفاقی نیفته حاضرند خون بریزند. و مردم حاضر نیستند برای اینکه دوباره آزادیهاشون رو بدست بیارن، خون بدن. اونها صرفا میخوان تراکنشهاشون سریع و بیدردسر باشه.
متأسفانه آزادی اینجوریه که اگه از دست بره، نسل بعدی حتی متوجه فقدانش هم نخواهد بود. دختر بچه شما که با مقنعه میره مدرسه، درکی نداره از حالتی که بدون مقنعه میشینن تو کلاس. فکر میکنه نرمال یعنی همین (جز اینکه الان به موهبت اینترنت، فهمیده این فقط در ایران نرماله). نسل بعدی که دیگه پول نقد رو نخواهد دید، درکی نخواهد داشت از حالتی که پول دربیاریم و نگه داریم و خرج کنیم، بدون اینکه کسی چیزی بفهمه.
جنگ بلاکسایز یک دوراهی بود درباره آرمان ساتوشی. که البته بعدتر تحت تأثیر غرور و تعصب و لجبازی و نفوذ عدهای از اشخاص و نهادها قرار گرفت. اما جنگ اصلی دوران ما، نه این دوراهیهای فنی-ایدئولوژیک، بلکه همون جنگ کهن بر سر آزادیه.
آدم آزادیخواه رو در هر قطعه زمانی تاریخ که قرار بدید، به طور اتوماتیک معلومه که چه مسیری رو خواهد رفت.
طرف دوم میگفت بذارید بازار تصمیم بگیره کدومش بهتره. راهشون رو جدا کردند و نتیجهش شد بیتکوینکش و بیاسوی و چندتا آلتکوین دیگه. که الان همشون در مقایسه با بیتکوین، پروژههایی شکست خورده به حساب میان. در واقع بازار تصمیمش رو گرفت، و بیتکوینی که دارایی باشه رو به بیتکوینی که پول نقد باشه، ترجیح داد. جبهه بلاکبزرگ فکر میکرد اگه ظرفیت تراکنش رو بالا ببریم، مردم ازین پول آلترناتیو استقبال خواهند کرد و آرزوی ساتوشی که ایجاد «پول نقد دیجیتال» بود برآورده میشه. اما مردم طلای دیجیتال میخواستند. برای پول نقد، همچنان به دولتهاشون اتکا میکنند.
ما در جریان این قضایا با یک واقعیت تلخ مواجه شدیم، و اون این بود که مردم تمایلی برای جنگیدن با دولتها ندارند. پول نقد دیجیتال، که مثل پول نقد فیزیکی غیرقابل ردیابی باشه و حریم خصوصی دارنده و خرجکننده اون رو حفظ کنه، به معنی جنگ با دولت بود، و الان هم هست. چون استقبال عمومی ازش، ابزارهای کنترلی دولت رو ازش میگرفت، و درآمدهای مالیاتی هم میپرید. دولتها برای اینکه چنین اتفاقی نیفته حاضرند خون بریزند. و مردم حاضر نیستند برای اینکه دوباره آزادیهاشون رو بدست بیارن، خون بدن. اونها صرفا میخوان تراکنشهاشون سریع و بیدردسر باشه.
متأسفانه آزادی اینجوریه که اگه از دست بره، نسل بعدی حتی متوجه فقدانش هم نخواهد بود. دختر بچه شما که با مقنعه میره مدرسه، درکی نداره از حالتی که بدون مقنعه میشینن تو کلاس. فکر میکنه نرمال یعنی همین (جز اینکه الان به موهبت اینترنت، فهمیده این فقط در ایران نرماله). نسل بعدی که دیگه پول نقد رو نخواهد دید، درکی نخواهد داشت از حالتی که پول دربیاریم و نگه داریم و خرج کنیم، بدون اینکه کسی چیزی بفهمه.
جنگ بلاکسایز یک دوراهی بود درباره آرمان ساتوشی. که البته بعدتر تحت تأثیر غرور و تعصب و لجبازی و نفوذ عدهای از اشخاص و نهادها قرار گرفت. اما جنگ اصلی دوران ما، نه این دوراهیهای فنی-ایدئولوژیک، بلکه همون جنگ کهن بر سر آزادیه.
آدم آزادیخواه رو در هر قطعه زمانی تاریخ که قرار بدید، به طور اتوماتیک معلومه که چه مسیری رو خواهد رفت.
یادم میاد چند سال پیش صدا و سیما یه مستندی رو نشون میداد درمورد مردمی که بین کوه زندگی میکردن تو سیستان و بلوچستان. برای تهیهی ابتداییترین نیازهای زندگی باید با تنها موتوری که داشتن از بین کوهها رد میشدن و اگر بین راه دیگه بنزین نداشتن یا موتورشون خراب میشد، کاری نمیتونستند بکنند. به عبارت دیگر، زندگی بیس از ۲۵ نفر به یک موتور قدیمی و شکننده وابسته بود.
راوی مستند از فرهنگ این مردم میگفت که زندگی در بین کوه براشون فرهنگه. زندگی تو سازههای چادری که حتی با کمی باد نمیتونن روبرو بشن، فرهنگشونه.
برای انسانی که از جای پیشرفتهتر و بهتر میاد، خیلی راحتتره که بگه فلاکتهای مردم مناطق محرومتر درواقع فلاکت نیستند بلکه فرهنگ اون مردمن. و چقدر زیبا خیال خودش رو راحت میکنه با این تبدیل ساده.
سیاهپوست دزدی نمیکرد چون فرهنگ دزدی داشت، این کار رو میکرد که شکم خانوادهش رو سیر کنه چون تو اون شهر یا روستا کسی به سیاهپوست کار نمیداد. یهودی فرهنگ قدم گذاشتن داخل اتاق گاز رو نداشت، به زور دستگیر میشدن و هول میدادنشون اون تو.
اما چقدر راحتتر میشه شعر گفت دربارهی کسی که فرهنگ زندگی تو کوه داره و ایرانیها هم که عاشق شعرند.
راوی مستند از فرهنگ این مردم میگفت که زندگی در بین کوه براشون فرهنگه. زندگی تو سازههای چادری که حتی با کمی باد نمیتونن روبرو بشن، فرهنگشونه.
برای انسانی که از جای پیشرفتهتر و بهتر میاد، خیلی راحتتره که بگه فلاکتهای مردم مناطق محرومتر درواقع فلاکت نیستند بلکه فرهنگ اون مردمن. و چقدر زیبا خیال خودش رو راحت میکنه با این تبدیل ساده.
سیاهپوست دزدی نمیکرد چون فرهنگ دزدی داشت، این کار رو میکرد که شکم خانوادهش رو سیر کنه چون تو اون شهر یا روستا کسی به سیاهپوست کار نمیداد. یهودی فرهنگ قدم گذاشتن داخل اتاق گاز رو نداشت، به زور دستگیر میشدن و هول میدادنشون اون تو.
اما چقدر راحتتر میشه شعر گفت دربارهی کسی که فرهنگ زندگی تو کوه داره و ایرانیها هم که عاشق شعرند.
👍14
https://news.1rj.ru/str/durov/361
بازگشت همه به IRC است.
بازگشت همه به IRC است.
Telegram
Pavel Durov
👀 Big day today — Telegram has taken its first step toward becoming a video platform 📺
🤬 Until now, videos in channels were displayed in exactly the same format they were uploaded, often requiring users to wait and download gigabytes just to watch a short…
🤬 Until now, videos in channels were displayed in exactly the same format they were uploaded, often requiring users to wait and download gigabytes just to watch a short…
👀2
تولید ناخالص ملی ایالات متحده تو سه سال پس از کرونا از ۲۱ به ۲۷ تریلیون دلار رسیده و سرانه از ۶۴ به ۸۱ هزار دلار!
این در حالیه که چین از ۲۰۲۱ تا الان نتونسته هیچ رشدی تجربه کنه.
این در حالیه که چین از ۲۰۲۱ تا الان نتونسته هیچ رشدی تجربه کنه.
👌5
ایرانی جوری از سقوط حرف میزنه انگار ارز خودش فقط ۰.۰۵ درصد روزانه تلورانس داره
👀3
Why Government Employees Deserve More: A Modest Proposal
It is high time we acknowledge a gross injustice in society: government employees are simply not given enough. For decades, we’ve expected these tireless bureaucrats to uphold the crushing weight of office chairs, navigate labyrinthine paperwork, and master the art of disappearing precisely when needed. And yet, what do we offer them? Modest salaries, modest benefits, and worst of all—modest praise. This is unacceptable.
The Unyielding Heroism of the 9-to-3 Warrior
Picture, if you will, the noble public servant who braves the treacherous waters of mild inconvenience. They rise at 8:15, head to work by 10, and face challenges no mortal could endure: filing cabinets that refuse to open, a coffee machine that always reads Error 404, and emails that “definitely” must be answered... tomorrow. Can we, in good conscience, demand such heroism without offering a golden parachute—perhaps literally—to cushion their eventual, early retirement?
The Misunderstood Skill of Time Manipulation
To the untrained eye, it may seem that many government employees are idle. But this assumption ignores their unmatched talent for time distortion. Have you ever met someone who can turn a 30-minute meeting into an afternoon-long meditation on “circle back”? Or who can spread 2 hours of productivity across an entire 5-day workweek? These individuals possess quantum-like abilities to slow down the very passage of time, a feat physicists only dream of. Surely, this level of expertise deserves bonuses, not reprimands.
A Uniform That Inspires Respect
Let us address the aesthetic injustice. Government employees currently appear in uniforms unfit for their majesty: bland suits, forgotten ties, and shoes that look like they lost all hope in 1993. This cannot continue. We propose new uniforms befitting their station: silk robes of bureaucratic grandeur, complete with sashes reading “DO NOT DISTURB” and crown-shaped hats to symbolize their authority.
Expanding the Lunch Hour: A Moral Imperative
Lunch breaks must be treated as sacred. After all, how can we expect civil servants to tackle pressing matters like printer jams or forwarding forms without sufficient sustenance? Let’s be bold: expand the lunch hour to at least three hours. During this blessed interval, government workers should have access to taxpayer-funded buffets stocked with artisanal bread and imported cheeses—after all, who deserves the gouda life more?
Closing the Feedback Loop
To further preserve the dignity of government work, let’s eliminate unnecessary pressure such as “performance metrics” or “customer satisfaction surveys.” Feedback can be toxic to a well-oiled machine. Instead, departments will be graded on the sheer volume of paper moved and hours spent maintaining the status quo. Productivity is measured not by results but by longevity.
In conclusion, we must ask ourselves: are we doing enough to honor those who ensure our potholes stay unfilled, our forms remain incomplete, and our questions go unanswered? Let’s give government employees the raises, robes, and respect they so richly deserve. After all, it’s not like they’ll get around to using it anytime soon.
It is high time we acknowledge a gross injustice in society: government employees are simply not given enough. For decades, we’ve expected these tireless bureaucrats to uphold the crushing weight of office chairs, navigate labyrinthine paperwork, and master the art of disappearing precisely when needed. And yet, what do we offer them? Modest salaries, modest benefits, and worst of all—modest praise. This is unacceptable.
The Unyielding Heroism of the 9-to-3 Warrior
Picture, if you will, the noble public servant who braves the treacherous waters of mild inconvenience. They rise at 8:15, head to work by 10, and face challenges no mortal could endure: filing cabinets that refuse to open, a coffee machine that always reads Error 404, and emails that “definitely” must be answered... tomorrow. Can we, in good conscience, demand such heroism without offering a golden parachute—perhaps literally—to cushion their eventual, early retirement?
The Misunderstood Skill of Time Manipulation
To the untrained eye, it may seem that many government employees are idle. But this assumption ignores their unmatched talent for time distortion. Have you ever met someone who can turn a 30-minute meeting into an afternoon-long meditation on “circle back”? Or who can spread 2 hours of productivity across an entire 5-day workweek? These individuals possess quantum-like abilities to slow down the very passage of time, a feat physicists only dream of. Surely, this level of expertise deserves bonuses, not reprimands.
A Uniform That Inspires Respect
Let us address the aesthetic injustice. Government employees currently appear in uniforms unfit for their majesty: bland suits, forgotten ties, and shoes that look like they lost all hope in 1993. This cannot continue. We propose new uniforms befitting their station: silk robes of bureaucratic grandeur, complete with sashes reading “DO NOT DISTURB” and crown-shaped hats to symbolize their authority.
Expanding the Lunch Hour: A Moral Imperative
Lunch breaks must be treated as sacred. After all, how can we expect civil servants to tackle pressing matters like printer jams or forwarding forms without sufficient sustenance? Let’s be bold: expand the lunch hour to at least three hours. During this blessed interval, government workers should have access to taxpayer-funded buffets stocked with artisanal bread and imported cheeses—after all, who deserves the gouda life more?
Closing the Feedback Loop
To further preserve the dignity of government work, let’s eliminate unnecessary pressure such as “performance metrics” or “customer satisfaction surveys.” Feedback can be toxic to a well-oiled machine. Instead, departments will be graded on the sheer volume of paper moved and hours spent maintaining the status quo. Productivity is measured not by results but by longevity.
In conclusion, we must ask ourselves: are we doing enough to honor those who ensure our potholes stay unfilled, our forms remain incomplete, and our questions go unanswered? Let’s give government employees the raises, robes, and respect they so richly deserve. After all, it’s not like they’ll get around to using it anytime soon.
💯1
خیلیها که با زبان آلمانی آشنایی ندارن یا به خوبی یاد نگرفتنش (و کینهای تو دلشون دارن که هیچوقت نتونستن 😉 ) طولانی بودن کلمات این زبان رو با سخت بودن زبان اشتباه میگیرن.
از چند جهت این رو میتونیم بررسی کنیم. اما لطفا قبل از خوندن این بررسیها این نکته رو در نظر داشته باشید:
فرض بر اینه که گویندهها و نویسندههای مد نظر در هر زبان، اون زبان رو به عنوان زبان مادری میدونن. مقایسه ما در این مقام، هیچ ربطی به کسانی که این زبانها رو دارن یاد میگیرن یا قبلا یاد گرفتن، نداره.
۱- نوشتن به آلمانی آهستهست
تحقیقهای زیادی در این باره انجام شده اما ما میتونیم آهسته بودن نوشتار آلمانی رو به این صورت خلاصه کنیم: کلمات معمولا طولانیتر هستند و برخی کلمات کنار هم قرار میگیرن تا یه کلمه بسازند (این مورد رو معمولا بقیه مسخره میکنن در حالی که انگلیسی هم همین کارو خیلی از اوقات انجام میده اما فاصله بین کلمات رو حفظ میکنه)، ساختار جملات پیچیدهست (مثلا گاهی اوقات فعل باید آخر جمله بیاد و گاهی در جایگاه دوم و یا گاهی فعل حتما باید جدا باشه و پیشوندش در جایگاه آخر بیاد) و یا اینکه کلمات حتما از حروف بزرگ استفاده میکنند برای حروف اولشون.
در مقایسه، فارسی چنین قواعد سختی درمورد جایگاه افعال نداره (من مدرسه میرم، میرم من مدرسه، مدرسه میرم من، میرم مدرسه من، من میرم مدرسه، مدرسه من میرم) همگی از لحاظ گرامری حداقل درستند. همچنین، به صورت میانگین کلمات فارسی بسیار کوتاهتر از آلمانی هستند و اصلا موضوعی به اسم استفاده از حروف کوچک و بزرگ وجود نداره. کلمات فقط به یه شکل نوشته میشن هر طوری که باشن!
انگلیسی هم قواعدش درمورد جایگاه فعل انقدر سختگیرانه نیست و کلماتش باز به صورت میانگین کوتاهتر از آلمانی هستند. انگلیسی حروف کوچک و بزرگ داره اما استفاده ازشون فقط به ضمیر I، اختصارها و ابتدای جملات برمیگرده.
همهی اینها در کنار هم باعث میشه که نوشتار آلمانی طولانیتر و پیچیدهتر از انگلیسی و یا فارسی باشه.
۲- صحبت کردن به آلمانی آهستهست:
در حالی که ما میتونیم تعداد کلمات رو در جملات انگلیسی، فارسی و آلمانی بشمریم و مقایسه کنیم که خواندن کدوم یکی بیشتر طول میکشه، روش صحیحتر انجام این مقایسه به شمردن هجاها برمیگرده. کلمات آلمانی معمولا از کلمات انگلیسی و یا فارسی هجاهای بیشتری دارن. این باعث میشه که به زبان آوردنشون زمان بسیار بیشتری ببره. نتیجهی ترکیب هجاهای زیاد و کلمات طولانی، گفتار آهستهست. برای مثال کلمهی فهم یا درک در فارسی یک هجا داره، در آلمانی ۴ هجا و در انگلیسی هم ۴ هجا.
در زبان آلمانی میانبر کلامی بسیار کمتر از انگلیسی یا فارسی وجود داره. در آلمانی تمام حروف تقریبا همیشه باید واضح خوانده بشن در حالی که در انگلیسی حروف گاهی با هم ترکیب میشن و در فارسی تقریبا همیشه با هم ترکیب میشن (که باعث میشه فارسی گفتاری بسیار بسیار از فارسی نوشتاری فاصله بگیره). وجود میانبرهای گفتاری باعث میشه که حتی معیار تعداد هجاها هم کافی نباشه برای مقایسهی ما. چون کلماتی مثل عشق (یک هجا) Love (یک هجا) و Liebe (دو هجا) با اینکه تعداد هجاهای مشابهی دارن، در گفتار بسیار متفاوند. عشق در فارسی محاورهای میشه عِش(ق) با تلفظ خیلی کوتاه و ظریف ق. حرف e آخر Love هم خوانده نمیشه در حالی که تمام حروف داخل Liebe نه تنها واضح باید خوانده بشن، بلکه ترکیبی مثل ie باید طولانی تلفظ بشه.
همچنین وجود آرتیکلهایی مثل der, die, das, dem, den, des در تمام چهار کیس آلمانی باعث پیچیدگی زیاد هم در گفتار و هم نوشتار میشه که طبیعتا تاثیرش رو روی سرعت بیان و یا نوشتار میتونیم ببینیم.
از چند جهت این رو میتونیم بررسی کنیم. اما لطفا قبل از خوندن این بررسیها این نکته رو در نظر داشته باشید:
فرض بر اینه که گویندهها و نویسندههای مد نظر در هر زبان، اون زبان رو به عنوان زبان مادری میدونن. مقایسه ما در این مقام، هیچ ربطی به کسانی که این زبانها رو دارن یاد میگیرن یا قبلا یاد گرفتن، نداره.
۱- نوشتن به آلمانی آهستهست
تحقیقهای زیادی در این باره انجام شده اما ما میتونیم آهسته بودن نوشتار آلمانی رو به این صورت خلاصه کنیم: کلمات معمولا طولانیتر هستند و برخی کلمات کنار هم قرار میگیرن تا یه کلمه بسازند (این مورد رو معمولا بقیه مسخره میکنن در حالی که انگلیسی هم همین کارو خیلی از اوقات انجام میده اما فاصله بین کلمات رو حفظ میکنه)، ساختار جملات پیچیدهست (مثلا گاهی اوقات فعل باید آخر جمله بیاد و گاهی در جایگاه دوم و یا گاهی فعل حتما باید جدا باشه و پیشوندش در جایگاه آخر بیاد) و یا اینکه کلمات حتما از حروف بزرگ استفاده میکنند برای حروف اولشون.
در مقایسه، فارسی چنین قواعد سختی درمورد جایگاه افعال نداره (من مدرسه میرم، میرم من مدرسه، مدرسه میرم من، میرم مدرسه من، من میرم مدرسه، مدرسه من میرم) همگی از لحاظ گرامری حداقل درستند. همچنین، به صورت میانگین کلمات فارسی بسیار کوتاهتر از آلمانی هستند و اصلا موضوعی به اسم استفاده از حروف کوچک و بزرگ وجود نداره. کلمات فقط به یه شکل نوشته میشن هر طوری که باشن!
انگلیسی هم قواعدش درمورد جایگاه فعل انقدر سختگیرانه نیست و کلماتش باز به صورت میانگین کوتاهتر از آلمانی هستند. انگلیسی حروف کوچک و بزرگ داره اما استفاده ازشون فقط به ضمیر I، اختصارها و ابتدای جملات برمیگرده.
همهی اینها در کنار هم باعث میشه که نوشتار آلمانی طولانیتر و پیچیدهتر از انگلیسی و یا فارسی باشه.
۲- صحبت کردن به آلمانی آهستهست:
در حالی که ما میتونیم تعداد کلمات رو در جملات انگلیسی، فارسی و آلمانی بشمریم و مقایسه کنیم که خواندن کدوم یکی بیشتر طول میکشه، روش صحیحتر انجام این مقایسه به شمردن هجاها برمیگرده. کلمات آلمانی معمولا از کلمات انگلیسی و یا فارسی هجاهای بیشتری دارن. این باعث میشه که به زبان آوردنشون زمان بسیار بیشتری ببره. نتیجهی ترکیب هجاهای زیاد و کلمات طولانی، گفتار آهستهست. برای مثال کلمهی فهم یا درک در فارسی یک هجا داره، در آلمانی ۴ هجا و در انگلیسی هم ۴ هجا.
در زبان آلمانی میانبر کلامی بسیار کمتر از انگلیسی یا فارسی وجود داره. در آلمانی تمام حروف تقریبا همیشه باید واضح خوانده بشن در حالی که در انگلیسی حروف گاهی با هم ترکیب میشن و در فارسی تقریبا همیشه با هم ترکیب میشن (که باعث میشه فارسی گفتاری بسیار بسیار از فارسی نوشتاری فاصله بگیره). وجود میانبرهای گفتاری باعث میشه که حتی معیار تعداد هجاها هم کافی نباشه برای مقایسهی ما. چون کلماتی مثل عشق (یک هجا) Love (یک هجا) و Liebe (دو هجا) با اینکه تعداد هجاهای مشابهی دارن، در گفتار بسیار متفاوند. عشق در فارسی محاورهای میشه عِش(ق) با تلفظ خیلی کوتاه و ظریف ق. حرف e آخر Love هم خوانده نمیشه در حالی که تمام حروف داخل Liebe نه تنها واضح باید خوانده بشن، بلکه ترکیبی مثل ie باید طولانی تلفظ بشه.
همچنین وجود آرتیکلهایی مثل der, die, das, dem, den, des در تمام چهار کیس آلمانی باعث پیچیدگی زیاد هم در گفتار و هم نوشتار میشه که طبیعتا تاثیرش رو روی سرعت بیان و یا نوشتار میتونیم ببینیم.
👍2
اما هیچکدوم از اینها آلمانی رو سخت نمیکنه
آلمانی واضحا و بدون جای بحث، زبان آهستهتریه برای هرگونه تبادل اطلاعات. جملاتی که در فارسی در کمتر از سه ثانیه بیان میشن و در انگلیسی ۱۰ ثانیه طول میکشن، در آلمانی میتونن بین ۱۰ تا ۳۰ ثانیه طول بکشن. اما این نمیتونه هیچگونه ارتباطی به سختی داشته باشه. سختی زبان از بعضی ویژگیها مثل پیچیدگی گرامر، منظم یا نامنظم بودن افعال، تعداد لغات و موارد دیگهای میاد. همونطور که میدونیم آلمانی زبان آهستهتریه، میتونیم بگیم که زبان سختتری هم هست و دروغی نگفتیم. چون نسبت به انگلیسی حداقل سختتره. اما برای مثال اکثر افعال زبان فرانسوی به صورت غیرمنظم صرف میشن و افعال آلمانی اکثر اوقات صرف منظمی دارن. من به شدت باور دارم که سختی زبان نه از قوانینش، بلکه نبود قوانینش نشات میگیره. اگر ده دقیقه وقت داشته باشم که افعال جدید یاد بگیریم، با انگلیسی افعال خیلی بیشتری از آلمانی، و با آلمانی بیشتر از فارسی و فرانسوی یاد میگیرم. دلیل اینکه فارسی و فرانسوی پشت آلمانی و انگلیسیاند چیه؟ چون بیقاعدهاند. فارسی که به شدت بیقاعدهست چون شما نه تنها باید گذشته و حال و آینده رو یاد بگیری، بلکه باید نسخههای گفتاری و عامیانه رو هم بدونی. در فرانسوی هم شکل فعل عوض میشه (و شاید راحتتر از فارسی باشه تو این مورد!).
خوشبختانه، زبان آلمانی بسیار منطقیه. کم پیش میاد که ببینی چیزی از قانونهاش پیروی نمیکنه و این باعث میشه که با اعتماد به نفس بیشتری به یادگیری ادامه بدی، تا وقتی زحمت بکشی. به عبارت دیگر، یادگیری آلمانی نسبت به فارسی و فرانسوی بهرهی بیشتری داره تو زمان محدود. اکثر کسانی که از طولانی بودن کلماتش میترسند یا ۱) زبان رو بلد نیستن ۲) تلاش کردن یاد بگیرن اما زحمت کافی نکشیدن (که مینیمم یادگیری زبانه) ۳) دلقکن. دلیل دیگهای نمیتونه وجود داشته باشه.
آلمانی واضحا و بدون جای بحث، زبان آهستهتریه برای هرگونه تبادل اطلاعات. جملاتی که در فارسی در کمتر از سه ثانیه بیان میشن و در انگلیسی ۱۰ ثانیه طول میکشن، در آلمانی میتونن بین ۱۰ تا ۳۰ ثانیه طول بکشن. اما این نمیتونه هیچگونه ارتباطی به سختی داشته باشه. سختی زبان از بعضی ویژگیها مثل پیچیدگی گرامر، منظم یا نامنظم بودن افعال، تعداد لغات و موارد دیگهای میاد. همونطور که میدونیم آلمانی زبان آهستهتریه، میتونیم بگیم که زبان سختتری هم هست و دروغی نگفتیم. چون نسبت به انگلیسی حداقل سختتره. اما برای مثال اکثر افعال زبان فرانسوی به صورت غیرمنظم صرف میشن و افعال آلمانی اکثر اوقات صرف منظمی دارن. من به شدت باور دارم که سختی زبان نه از قوانینش، بلکه نبود قوانینش نشات میگیره. اگر ده دقیقه وقت داشته باشم که افعال جدید یاد بگیریم، با انگلیسی افعال خیلی بیشتری از آلمانی، و با آلمانی بیشتر از فارسی و فرانسوی یاد میگیرم. دلیل اینکه فارسی و فرانسوی پشت آلمانی و انگلیسیاند چیه؟ چون بیقاعدهاند. فارسی که به شدت بیقاعدهست چون شما نه تنها باید گذشته و حال و آینده رو یاد بگیری، بلکه باید نسخههای گفتاری و عامیانه رو هم بدونی. در فرانسوی هم شکل فعل عوض میشه (و شاید راحتتر از فارسی باشه تو این مورد!).
خوشبختانه، زبان آلمانی بسیار منطقیه. کم پیش میاد که ببینی چیزی از قانونهاش پیروی نمیکنه و این باعث میشه که با اعتماد به نفس بیشتری به یادگیری ادامه بدی، تا وقتی زحمت بکشی. به عبارت دیگر، یادگیری آلمانی نسبت به فارسی و فرانسوی بهرهی بیشتری داره تو زمان محدود. اکثر کسانی که از طولانی بودن کلماتش میترسند یا ۱) زبان رو بلد نیستن ۲) تلاش کردن یاد بگیرن اما زحمت کافی نکشیدن (که مینیمم یادگیری زبانه) ۳) دلقکن. دلیل دیگهای نمیتونه وجود داشته باشه.
👍3🍓1
مسخرهترین آدمها، اونایین که بدون اطلاع داشتن درمورد یه چیز مسخرهش میکنن. و این خیلی رو مختره وقتی که اصلا هیچ زحمتی نکشیده باشن که اطلاعاتی کسب کنن! حرفاشون تو هر بحثی مثل اون آقایی میشه که میگفت دیوید دیوید او اس آ! که نه میدونست این جمله یعنی چی، نه اینکه این "او اس آ" کجاست و نه اینکه چرا باید ضدش شعار بده. بیشترین اتلاف وقت تو زندگی گوش دادن به ایناست.
👍3🍓1
تکلیف کسی که واقعا تلاشی کرده اما باز متوجه نشده یا ایرادی تو کار بوده خیلی جداست از این افراد. ما هیچکدوم از دانشمون هیچوقت نمیتونیم مطمئن باشیم، اما حداقلش میتونیم بگیم واقعا داریم تلاش میکنیم تا یه چیزی رو یاد بگیریم یا بفهمیم. بزرگترین نعمتی که محمد برای مردمش داشت این بود که اونا رو از اون چهارچوب خیالی و خجالتآورشون یکمی آورد بیرون و با باورهای بیبنیانشون جنگید.
👍3🍓1
هر بار که میخواییم یه چیزی رو مسخره کنیم فقط برای مسخره کردن (و نه هیچ هدف دیگهای)، بهتره از خودمون بپرسیم که چه چیزی درموردش میدونیم؟
ریکی جرویس خیلی خوب درمورد هولوکاست و نژادپرستی میدونه. از من و شما هم قول میدم که بیشتر میدونه. اما با اینحال درموردش جوک میسازه. جوکهاش در عین حال که خندهدارند یه احساس تلخی بوجود میارن که باعث میشه فکر کنی درمورد چیزی که گفت. این تفاوت بسیار داره با عموی مستی که فقط از یهودیها متنفره و درمورد هولوکاست جوک میگه. مسخرهکردن جزو حقوق آزادی بیانه و هرکسی باید بتونه انجامش بده. اما لزومی نیست که ما به هر مسخرهکردنی گوش بدیم.
من تا یه سنی مثل ۱۴-۱۵ سالگی شاید تلاش میکردم به بقیه توضیح بدم که چرا ابسترکت آرت مهمه و فقط رنگ پرت شده روی بوم نقاشی نیست، اما از یه جا به بعد بیخیالش شدم چون خیلیها نمیخواستن که بفهمن. الان هم توی این کانال گاهی مینویسم چون شاید یکی اینجا باشه که واقعا درمورد زبان آلمانی سوال داشته باشه و من با اطلاعات محدودم بتونم بعضی از تعصبها رو توضیح بدم.
ریکی جرویس خیلی خوب درمورد هولوکاست و نژادپرستی میدونه. از من و شما هم قول میدم که بیشتر میدونه. اما با اینحال درموردش جوک میسازه. جوکهاش در عین حال که خندهدارند یه احساس تلخی بوجود میارن که باعث میشه فکر کنی درمورد چیزی که گفت. این تفاوت بسیار داره با عموی مستی که فقط از یهودیها متنفره و درمورد هولوکاست جوک میگه. مسخرهکردن جزو حقوق آزادی بیانه و هرکسی باید بتونه انجامش بده. اما لزومی نیست که ما به هر مسخرهکردنی گوش بدیم.
من تا یه سنی مثل ۱۴-۱۵ سالگی شاید تلاش میکردم به بقیه توضیح بدم که چرا ابسترکت آرت مهمه و فقط رنگ پرت شده روی بوم نقاشی نیست، اما از یه جا به بعد بیخیالش شدم چون خیلیها نمیخواستن که بفهمن. الان هم توی این کانال گاهی مینویسم چون شاید یکی اینجا باشه که واقعا درمورد زبان آلمانی سوال داشته باشه و من با اطلاعات محدودم بتونم بعضی از تعصبها رو توضیح بدم.
👍3🍓1
Nima's Notes
هر بار که میخواییم یه چیزی رو مسخره کنیم فقط برای مسخره کردن (و نه هیچ هدف دیگهای)، بهتره از خودمون بپرسیم که چه چیزی درموردش میدونیم؟ ریکی جرویس خیلی خوب درمورد هولوکاست و نژادپرستی میدونه. از من و شما هم قول میدم که بیشتر میدونه. اما با اینحال…
گاهی هم مطمئن نیستم که چنین تصمیمی درسته یا نه. شاید درستش اینه که باز سعی کنی توضیح بدی و مسخرهشدن رو جدی نگیری. به چنین آدمی میگن پیامبر. پیامبر کسیه که اهمیت نده به مسخره شدن و به کارش ادامه بده تا راه روشن رو به مردم نشون بده. مثل محمدی که به مردم میگفت دخترتون رو زیر خاک دفن نکنید یا مسیحی که میگفت درسته همسایهتون یه گاو خوشگل داره اما رابطه جنسی با یه گاو خوشگل کار درستی نیست.
تاریکی امروز ما بخاطر این نیست که خدا رهامون کرده، بخاطر اینه که پیامبرهامون رهامون کردن و ما باید پیامبر خودمون باشیم.
همه هم ابزارش رو داریم، ولی بعضیا ترجیح میدن گاو همسایه رو بچسبن یا دخترشونو دفن کنن. تکلیف همهمونم معلومه.
تاریکی امروز ما بخاطر این نیست که خدا رهامون کرده، بخاطر اینه که پیامبرهامون رهامون کردن و ما باید پیامبر خودمون باشیم.
همه هم ابزارش رو داریم، ولی بعضیا ترجیح میدن گاو همسایه رو بچسبن یا دخترشونو دفن کنن. تکلیف همهمونم معلومه.
👍4🍓1
ملیگرایی با نژادپرستی تفاوت داره و این رو خیلیها متوجه نمیشن. ملیگرایی هر شهروند یک کشور رو عضو واقعی میدونه (یا باید بدونه) و ازشون باید دفاع کنه، بدون توجه به اینکه مهاجرن یا از اقلیت خاصی میان. نژادپرستها تظاهر به ملیگرا بودن میکنن و تفسیر متضاد خودشون رو ارائه میدن که نژاد خاصی در کشورشون «شهروندتر» از دیگر نژادهاست.
ترکیه نمونهی بارز این مثاله. کشوری که احساسات ملیگرایانه افراطی و غیرقابل تحملی داره اما در حقیقت با جوامع بزرگی در کشورش مثل ارمنیها، یونانیها و کردها با خشونت برخورد کرده و میکنه. به صورتی که معنی ترکیهای بودن شده ترک بودن و این سرزمین انگار به دیگر ساکنانش هیچ تعلقی نداره.
یک روز همهی این دولتملتها از روی زمین حذف میشن و من برای اون روز برنامههای خودم رو دارم. تا اون موقع، بهشون میخندم چون دیدن گرازهای شکمگندهی ترک یا سفیدهای نئونازی آمریکایی من رو یاد این میندازه که هنوز تکامل به پایان نرسیده.
بزرگترین مشکل دولتملتها این بود که هیچوقت قرار نبود کار کنن و عمر کوتاهشون همین رو ثابت میکنه.
ترکیه نمونهی بارز این مثاله. کشوری که احساسات ملیگرایانه افراطی و غیرقابل تحملی داره اما در حقیقت با جوامع بزرگی در کشورش مثل ارمنیها، یونانیها و کردها با خشونت برخورد کرده و میکنه. به صورتی که معنی ترکیهای بودن شده ترک بودن و این سرزمین انگار به دیگر ساکنانش هیچ تعلقی نداره.
یک روز همهی این دولتملتها از روی زمین حذف میشن و من برای اون روز برنامههای خودم رو دارم. تا اون موقع، بهشون میخندم چون دیدن گرازهای شکمگندهی ترک یا سفیدهای نئونازی آمریکایی من رو یاد این میندازه که هنوز تکامل به پایان نرسیده.
بزرگترین مشکل دولتملتها این بود که هیچوقت قرار نبود کار کنن و عمر کوتاهشون همین رو ثابت میکنه.
👍4
انسان فانی اگر برای عمرش احترامی قائل باشه وقت کمتری برای سیستمهای شکستخورده میزاره و تلاش میکنه از این دوران کوتاه استفاده کنه. سال ۲۰۲۵، این بیشتر!
👍2
تنها چیزی که ارزش جنگیدن داره تکامله. تنها چیزی که مهمه، تکامله. تنها چیزی که طبیعت از ما میخواد، تکامله.
👍1👀1
من تو صد روز آینده میخوام هر روز کمی اسپرانتو یاد بگیرم که به نظرم زبان جالب و پراهمیتیه (حداقل برای خودم). برای بقیهی سال هم که آلمانی رو ادامه میدم. اینجا هر روز اگر وقت کنم متنهای کوتاهی به اسپرانتو مینویسم و دعوت میکنم شما رو که با هم یاد بگیریم. 😊
👀1