من نمیتونم مواظبش باشم باید یکی پیدا شه مراقبش باشه. شاید اگه یه گربه داشتم اون میتونست ازش مراقبت کنه. راستش رو بخوای بنظرم ماهیها نمیتونن ناشناس بذارن، حتی نمیتونن مراقب حوصلهی من باشن که سر نره. در کل من مواظب خیلی چیزها هستم اما این یکی دست من نیست.
ترسناکترین مشتریا اونایین که با لیست میان خرید. اونایی که لیستشون قلمو هم داره نفر اول جدولن.
امروز یه گوشواره برای خودم خریدم. به قدری دوسش دارم که حس میکنم ده تا جون به جونم اضافه شده.
Forwarded from آبی مایل به تیره
دلخور بودن از ادما واسم یه انتها داره
یهو می بینی دیگه برام عزیز نیست
واقعا عزیز نیست.
این پروسه که طی میشه جزو مزخرفترین روزاست :))
یهو می بینی دیگه برام عزیز نیست
واقعا عزیز نیست.
این پروسه که طی میشه جزو مزخرفترین روزاست :))
مدام تو سرم تکرار میشد یچی کمه، یچی کمه. حالا دارم با دقت بیشتری گوش میدم. یچی کم نیست، خیلی چیزها کمه. منتها همین کم بودناس که باعث میشه صبح بیدار شم و تلاش کنم. امید به اینکه یه روز به دستشون میاریمه که مارو سر پا نگه داشته.
خیلی وقتام سوالایی رو میپرسیم که دلمون میخواد جواب متفاوت بشنویم. اینجوری که من میدونم جواب سوالم چیه ولی چون دلم میخواد یچی دیگه باشه دارم میپرسمش.