Forwarded from Flaubert.
من دوست ندارم وقتي آدمها تلاش ميکنند كه همديگر رو بشناسند. بايد كمكم همديگر رو شناخت. دوست ندارم از من سوالي پرسيده بشه وقتي ميشه توي صحبتهام متوجهاش شد. من ميخوام وقتي صحبت ميکني از تو صحبتهات بفهمم چه رنگي دوست داري، قهوهات رو تلخ ميخوري يا شيرين؟ روزت چطور بوده؟ سبك موزيك گوش دادنت چيه؟ ميخوام اهميت بدي به اينكه جزئيات چقدر مهم هستند. لطفاً سوال نپرس فقط گوش بده. وقتي يكي صحبت ميکنه فقط گوش بده.
آدما شاید از دور خوشحال به نظر برسن، ولی وقتی از نزدیک چشمهاشون رو که ببینی جریان عوض میشه.
بنظرم هرچیزی تا یک جایی ارزش تلاش کردن داره. یعنی از یک جایی به بعد میتونی وایسی و بگی دیگه سهمیهاش تمومه، دیگه نمیارزه.
بارون که میباره همچی پررنگتر میشه. برگه سبز رو درختا سبز تر و برگای ریخته رو زمین زرد تر و نارنجیتر. شادی و حسای خوب آدما و حتی درد و غماشون، اینام پررنگتر میشن. جای خالی آدمی که دیگه نیست تبدیل به یه حفرهی عمیق میشه و اون آدمی که هستهم خیلی قشنگتر بنظر میرسه زیر بارون، حتی دوستداشتنیتر.
ناشناسا بقیه کانالهارو که میبینم، میخوام بیام مثل مامانا غر بزنم و بگم ممبرا فلانیو ببین، کلی ناشناس میدن، کلی فعالن. یه پشت چشمی هم براتون نازک کنم و قهر کنم برم.