بارون که میباره همچی پررنگتر میشه. برگه سبز رو درختا سبز تر و برگای ریخته رو زمین زرد تر و نارنجیتر. شادی و حسای خوب آدما و حتی درد و غماشون، اینام پررنگتر میشن. جای خالی آدمی که دیگه نیست تبدیل به یه حفرهی عمیق میشه و اون آدمی که هستهم خیلی قشنگتر بنظر میرسه زیر بارون، حتی دوستداشتنیتر.
ناشناسا بقیه کانالهارو که میبینم، میخوام بیام مثل مامانا غر بزنم و بگم ممبرا فلانیو ببین، کلی ناشناس میدن، کلی فعالن. یه پشت چشمی هم براتون نازک کنم و قهر کنم برم.
تمام روز بارون میبارید و من روی تخت بودم، حتی از پشت پنجره بیرونو نگاه نکردم. حالا حس میکنم بخش مهمی از زندگی رو از دست دادم. آره. لذت بردن، لذت بردن از هر لحظهی زندگی رو از دست دادم.