Forwarded from نمیدونم.
تو یه سکرت و سکوت عجیبی کتاب طلاق معرفی کردم به مادری که حتی کلمهش رو هم بی صدا میگفت که بچش نشنوه:)) درد داشت.
نمیدونم.
تو یه سکرت و سکوت عجیبی کتاب طلاق معرفی کردم به مادری که حتی کلمهش رو هم بی صدا میگفت که بچش نشنوه:)) درد داشت.
اما حقیقت اینه از یک جایی به بعد یک چیزهایی قرار نیست درست شن، صرفا میتونن تموم شن.
تموم تنم درد میکنه. تک تک استخونام. چشونه؟ نوازش میخوان لابد. میخوان که لمس بشن، انگشتها حسشون کنن و دردشون رو تسکین بدن.
بنظر میاد آدمها همونقدر که من چیزی برای گفتن و صحبت ندارم، سکوت دارن که تحویلم بدن.
Offhand
Photo
خونه متروکه بود. جای سوختگی داشت و کلی تار عنکبوت. پیش خودمون میگفتیم صاحبش این گربهس لابد، که نفرین شده و این شکلی مونده تو خونش:)))