الان یادم افتاد تو مترو کرج پیاده که میشی و داری میای بیرون کلی عکس از افراد گمشده زدن. چقدر دردناکه بیخبری.
Ham Avaz
Daal Band
در دنیای سایه ها سرگردان و بی صدا
روز و شب میگردم تا پیدا کنم خورشیدم را
روز و شب میگردم تا پیدا کنم خورشیدم را
انتظار داشتن همیشه باعث غم و ناراحتیم شده. کاش میشد از وجودم جداش کنم و بندازمش دور.
در همهچیز نصفه و نیمهام. در کارهایم، حرفهایم. حتی در روابطم و درکنار آدمها نصف و نیمهام. نه کاملم، نه هیچم. بلاتکلیف و صرفا جهت رفع تکلیف هستم. کافی نیستم اما اونقدر ناکافیام نیستم که بشود گلهای کرد. حتی در بیان نصفه و نیمه بودنم هم نصفه و نیمهام.
یکهو به سرم زد که بگم، عکسها مثل گلهای خشک شده هستن. یادآور خاطراتن، اتفاق افتادن اما همونقدر که گل خشک دیگه طراوت نداره و زنده نیست، زنده نیستن. عکسهارو ما ثبت میکنیم، اینکه گلها هم درست و قشنگ خشک بشن به ما بستگی داره. خاطرهها و عکسها همیشه وابسته به اون لحظهی اتفاق افتادنشون نیستن. کافیه حواسمون به گل خشک شدمون نباشه و برای جابجاییش حواس پرتی کنیم و کافیه امروز فلانی، فلان کارو کنه که مارو میرنجونه، دیگه خاطرهی خوبی که تو عکس هستش هم حس مزخرف بودن میده. گل خوشگل خشک شدمون هم خورد و خاکشیر شده.