Forwarded from دختر ونسان ونگوگ (_رویا)
معشوق من، بدان و آگاه باش که دست هایت دفتر نقاشیام میشود
خیلی دوست دارم بگم دیگه هیچوقت نودل نمیخورم، حیف که نمیشه و قراره بازم ازینا بخورم.
زندگی میگذره، جریان داره. حتی وقتهایی که اینجا ساکتم کلی حرف و فکر هست که شما نمیشنوید، نمیخونید. اصلا تایپ نمیشن، خیلیهاش حتی بیان نمیشن. چیزاییام که میبینید و میخونید شبیه دیدن یه رهگذر تو خیابونه. همونقد تیکه تیکه و پازلی.
من نمیدونم رمز موفقیت چیه، نمیدونم چجوری میشه موفق شد. اهمیتیهم نمیدم، یعنی سعی میکنم ندم. من میخوام خوشحال باشم، خوشبخت باشم. نه یه موفق که نمیتونه به گربهای که براش عشوه میاد لبخند بزنه، نه اون آدم موفقی که قشنگترین سالای زندگیش رو درگیر موفق شدن کرده.