ناراحتی و غم یجوری تو پوستم نفوذ کرده که دیگه یه حس نیست. بخشی از وجودمه، مثل گوشت و خون. همیشه و همهجا هست.
تو جهان موازی من گربهام که صاحبش میخواد بغلش کنه ولی با اینکه دلش میخواد داره ناز میکنه. در نهایت هم به بغل میرسه و میو.
امیررضا میگه چیل کن. از امروز قراره حرفش رو گوش بدم. شماهام گوش بدید و چیل کنید.
بعضی وقتا تو زندگی سر و کله یه آدمی پیدا میشه که تو عجیبترین شرایط درستترین آدمه.
Forwarded from شاغالها، ما وجود نداریم.
تلگرام جوری شده که عیبی ندارد اگر حالتان خوش نیست.
Offhand
تلویزیون همیشه مسخره بود. امروز از همیشه مسخره تره.
به قدری مسخره که آدم اگه اتفاقیام گوشش به اخبار بخوره نمیدونه برای این حجم مسخره بودن اشک بریزه یا بخنده.