مامان بابا دارن سعی میکنن از طریق سرچ تو گوگل و همکاری هم شیر آشپزخونه رو درست کنن، احتمالا بعدش تا چند روز اون شیر دیگه کار نکنه.
وقتی عکس آدمهایی که مهاجرت کردن رو میبینم، لباسها، تیپها، ساختمونا، جاهایی که میرن، موزهها، غذاها حتی آسمون و درختاشون رو که میبینم اینجوریام که آقا واقعا دلم مهاجرت میخواد. دلم یک زندگی خوشرنگتر و باکیفیتتر میخواد، دلم شلوارک و دامن میخواد حتی، دلم نگران نبودن میخواد. در واقع دلم میخواد تو زندگی این غلط مهاجرت کردن رو هم تجربه کنم. زندگی تو خارج رو تجربه کنم. کیف کنم و عکسهای خوشگل بگیرم، جاهای خوشگل برم، و نگران نباشم. نگران نبودن هم خیلی مهمه.