وقتی عکس آدمهایی که مهاجرت کردن رو میبینم، لباسها، تیپها، ساختمونا، جاهایی که میرن، موزهها، غذاها حتی آسمون و درختاشون رو که میبینم اینجوریام که آقا واقعا دلم مهاجرت میخواد. دلم یک زندگی خوشرنگتر و باکیفیتتر میخواد، دلم شلوارک و دامن میخواد حتی، دلم نگران نبودن میخواد. در واقع دلم میخواد تو زندگی این غلط مهاجرت کردن رو هم تجربه کنم. زندگی تو خارج رو تجربه کنم. کیف کنم و عکسهای خوشگل بگیرم، جاهای خوشگل برم، و نگران نباشم. نگران نبودن هم خیلی مهمه.
جدی بدهکار آدما بودن رو درک نمیکنم، طرف خودش کار زشت میکنه ولی بازم تهش یجوریه انگار من اونیام که کارش بد بوده.