اینکه ممکنه یکم دیگه همین سادهترین چیزهایی که داریم حسرت باشه برامون واقعا ترسناکه.
من نمیخوام بنویسم مراقب خودت باش وقتی میدونم نه زورت میرسه نه کاری ازت برمیاد. این حجم بیچاره بودن رو نمیخوام و نخواستن هم باعث نمیشه کاری ازم بربیاد. اه
نمیدونم چقدر دیگه ممکنه بتونم اینجا بنویسم، بتونم از گوشیم استفاده کنم، آدمهایی که دوست دارم رو ببینم یا حتی از پشت گوشی باهاشون صحبت کنم، نمیدونم دقیقا که ممکنه سادهترین چیزها برام تبدیل به حسرت شه، کاش نشه، کاش هیچوقت اون شکلی نشه. ولی خب ممکنه دیگه، کی میدونه فردا چطور میشه؟هیچکی.
Forwarded from مستاجر پلاک ١٢
هرکس که این روزا مینویسه، چنل داره، واکنش نشون میده، اصلاً ناشناس میده، کامنت میذاره، دمش گرم. دمتون گرم. همینکه باعث میشید آدم فکر کنه تنها نیست خودش خیلیه. عاشق چنلای تلگرامم. مرسی که همچنان هستید. این شرایط تموم بشه همتون رو یه چی مهمون میکنم.
خودتون رو به زندگی وصل کنید، با کتاب خوندن، سریال دیدن، پیام دادن به دوستا، حتی پرسیدن حال اون آدمی که نگرانشید، نقاشی بکشید، بنویسید، حرف بزنید، آشپزی کنید، برید قهوه بخورید حتی، یکجوری عوض این بدبختیها و بیچارگیها به خودتون اهمیت بدید و اجازه بدید حس کنه حداقل یکی هواش رو داره، برای خودتون نقطه امن باشید حالا که هیچجا امن و آروم نیست. احتمالا اینجوری یکم آسونتر بگذره این روزای بد.
نمیدونم بعد این روزا چه بلای بدتری ممکنه یا قراره سرمون بیاد ولی امیدوارم روزای بهتریام باشه.
شبیه آدمایی هستیم که هی کلهشون رو میکنن زیر آب و یک ثانیه میارن بیرون، همونقدر برای یک ذره حال و روز خوب داریم تقلا میکنیم و دست پا میزنیم، حتی شاید برای کمتر از اون!