غم رو میذاریم وسط کلمات و هی بازیش میدیم، سرهمشون میکنیم و بهش شکل میدیم،جملهاش میکنیم و بعدش پاراگرافهای متعدد، بعد به این فکر میکنیم، فکر میکنیم که حالا که ریختش رو بهتر کردیم، اوضاعمون هم بهتر میشه؟
Forwarded from lightersound (lightersound)
کاش مثلا میتونستم غمم رو از درونم بکشم بیرون، بشونمش جلوم و ازش بپرسم از کجا میاد؟ چرا نمیره؟ دنبال چیه؟
Forwarded from lightersound (Lightersound)
مجبورم با “تجربه شد” از هر داستانی مووان کنم.