کارم نصفه نیمه و رها موند، چرا؟ چون رنگ ماژیک تموم شد. یک جورایی دل به کار نداد. بعضی وقتا بهونهها همون رنگ تموم شدنه زندگی منن. دارم راجب همون لحظهها حرف میزنم، همون وقتهایی که ترک دیوار هم دلیل خوبیه برای به تعویق انداختن کارهایم. راضی نیستم، اما خیلی ناراضی هم نیستم. این روزها کمرنگم اما آروم.
این روزها بهونههای تنبلیام سادهتر از همیشه هستن. فکر کنم فرد دیگری که مدام اصرار داشت کارها عقب نیوفتند، به موقع انجام شوند؛ استعفا داده است.
Forwarded from Literature
براي: offhannd
امسال
سال خوبي
بود
زیرا با خاك
آشنا تر
شدم
و سفري
به دریا هاي
دور کردم
چنان که گویي
دیگر ميدانم
تن من
از کدام
خاك است
و دل من
از کدام
دریاست.
-بیژن جلایي
امسال
سال خوبي
بود
زیرا با خاك
آشنا تر
شدم
و سفري
به دریا هاي
دور کردم
چنان که گویي
دیگر ميدانم
تن من
از کدام
خاك است
و دل من
از کدام
دریاست.
-بیژن جلایي
امروز سبز شدم. با هر تعریف و با هرشوخی اطرافیان. روز قشنگی بود، آدمام قشنگتر از همیشه بنظر میومدن. شاید فردا غنچهام شدم، شایدم نه. فردا آدمای زیادی رو قرار نیست ببینم و نمیدونم آدم تو تنهایی هم غنچه میشه؟ شاید هم یک پیام جالب از یه آدم جالب دیدم و یکجا به جای غنچه، گل شدم.
کلی کتاب برای نخوندن دارم، کلی درس عقب افتاد برای جزوه ننوشتن به علاوه یک عالمه کارِ دیگه، برای انجام ندادن.