دلم میخواست عکاسی حرفهای بلد باشم، نقاشیهایم زبان زد دوستان باشد. هنرمندی که شناخته شده و به چشم آمده، امّا، امّا مثل خیلیها افتادم تو تلهی تجربی بخون و هنر رو کنارش داشته باش.
کارم نصفه نیمه و رها موند، چرا؟ چون رنگ ماژیک تموم شد. یک جورایی دل به کار نداد. بعضی وقتا بهونهها همون رنگ تموم شدنه زندگی منن. دارم راجب همون لحظهها حرف میزنم، همون وقتهایی که ترک دیوار هم دلیل خوبیه برای به تعویق انداختن کارهایم. راضی نیستم، اما خیلی ناراضی هم نیستم. این روزها کمرنگم اما آروم.
این روزها بهونههای تنبلیام سادهتر از همیشه هستن. فکر کنم فرد دیگری که مدام اصرار داشت کارها عقب نیوفتند، به موقع انجام شوند؛ استعفا داده است.
Forwarded from Literature
براي: offhannd
امسال
سال خوبي
بود
زیرا با خاك
آشنا تر
شدم
و سفري
به دریا هاي
دور کردم
چنان که گویي
دیگر ميدانم
تن من
از کدام
خاك است
و دل من
از کدام
دریاست.
-بیژن جلایي
امسال
سال خوبي
بود
زیرا با خاك
آشنا تر
شدم
و سفري
به دریا هاي
دور کردم
چنان که گویي
دیگر ميدانم
تن من
از کدام
خاك است
و دل من
از کدام
دریاست.
-بیژن جلایي