پارینه/پالئوگرام
بخشی از مصاحبه با خبرگزاری ایسنا درباره ترویج علم در ایران مهمترین کاری که در مسیر ترویج علم باید انجام شود، مردمسالارانه کردن علم است. مردمسالارانگی یا دموکراتیزه شدن علم تقریبا یعنی همان فرایندی که در دهه ۶۰ و ۷۰ میلادی در ایالات متحده طی شد. تا قبل…
این مقالهای است که درباره برخی باورهای شبهعلمی رایج، برای نشریه کرگدن نوشتهام.
دیوشناسی علمی
عرفان خسروی
کرگدن ۱۲۸
۷ تیر ۹۹، صصـ ۳۴-۳۷
دیوشناسی علمی
عرفان خسروی
کرگدن ۱۲۸
۷ تیر ۹۹، صصـ ۳۴-۳۷
Telegram
کتابخانه پارینه
این مقالهای است که درباره برخی باورهای شبهعلمی رایج برای نشریه کرگدن نوشتهام.
دیوشناسی علمی
عرفان خسروی
کرگدن ۱۲۸
۷ تیر ۹۹، صصـ ۳۴-۳۷
دیوشناسی علمی
عرفان خسروی
کرگدن ۱۲۸
۷ تیر ۹۹، صصـ ۳۴-۳۷
👍10
پارینه/پالئوگرام
#سنگواره_سنگشنبه گزارشی از کشف قدیمیترین و غربیترین نمونه خرچنگ گالنه در جنوب زاگرس، ایران، و مصاحبه دکتر همایون خیری در برنامه انسان زمین فردا با دکتر متوش هیژنی، همکار اسلواک ما که یکی از بزرگترین دیرینهشناسان خرچنگ در سراسر جهان است. ▫️
Discovery of millennia-old fossils may lead to a biodiversity hotbed in Iran
A team of paleontologists from the University of Tehran has discovered traces of fossilized crabs in the Iranian heartland which may hint at a hotbed of biodiversity dating from 15 million years or so.
A team of paleontologists from the University of Tehran has discovered traces of fossilized crabs in the Iranian heartland which may hint at a hotbed of biodiversity dating from 15 million years or so.
University of Tehran
Discovery of millennia-old fossils may lead to a biodiversity hotbed in Iran - University of Tehran
April 17, 2022 - 18:38
TEHRAN – A team of paleontologists from the University of Tehran has discovered traces of fossilized crabs in the...
❤6
https://telegra.ph/%D8%B1%D8%B4%D8%AA%D9%87-%D8%AA%D9%88%DB%8C%DB%8C%D8%AA%DB%8C-%D8%A7%D8%B2-Erfan-khosravi-08-20
Telegraph
رشته توییتی از @Erfan\_khosravi
1. نکتهای درباره نام دایناسوری که اخیرا در ناحیه ریو نگرو، صحرای پاتاگونیا، آرژانتین کشف شده است. نام علمی این دایناسور کوچک را 𝘑𝘢𝘬𝘢𝘱𝘪𝘭 𝘬𝘢𝘯𝘪𝘶𝘬𝘶𝘳𝘢 گذاشتهاند. جزء اول آن نام جنس/سرده و جزء دوم آن صفت گونهای است که در تداول عامه معمولا حذف میشود.
👍11❤1
حشرات زامبی
دیروز در کلاس «از خرس آبی تا خوکخاکی» مدرسه پالئوگرام که به آموزش جانورشناسی به بچهها اختصاص دارد، از روابط جالب و پیچیده انگلها و ناقلان و میزبانهای انگلها صحبت کردم. اینها نمونههایی از جالب از تأثیرات برخی انگلها بر رفتار جانوران است.
دیروز در کلاس «از خرس آبی تا خوکخاکی» مدرسه پالئوگرام که به آموزش جانورشناسی به بچهها اختصاص دارد، از روابط جالب و پیچیده انگلها و ناقلان و میزبانهای انگلها صحبت کردم. اینها نمونههایی از جالب از تأثیرات برخی انگلها بر رفتار جانوران است.
Telegraph
رشته توییتی از @Erfan\_khosravi
1. این حشره مرده است، ولی قارچهای زامبیساز اعصابش را کنترل میکنند تا راه برود و هاگهای قارچ را پراکنده کند. درباره قارچهایی که حشرات را زامبی میکنند: https://bugoftheweek.com/blog/2020/10/26/just-in-time-for-halloween-insect-zombies-mind-altered-crickets…
👍33😱19❤2🔥2🤩2
پارینه/پالئوگرام
حشرات زامبی دیروز در کلاس «از خرس آبی تا خوکخاکی» مدرسه پالئوگرام که به آموزش جانورشناسی به بچهها اختصاص دارد، از روابط جالب و پیچیده انگلها و ناقلان و میزبانهای انگلها صحبت کردم. اینها نمونههایی از جالب از تأثیرات برخی انگلها بر رفتار جانوران است.
Telegraph
رشته توییتی از @Erfan\_khosravi
1. کرمهای پهن ترماتود هم این توانایی را دارند. از همه مشهورتر، لوکوکلریدیوم است که حلزون را از طریق مدفوع پرندگان آلوده میکند، در بدن حلزون بالغ میشود، چشمهای حلزون را تبدیل به چیزی شبیه کرم مگس میکند تا پرنده بخوردش و در بدن پرنده چرخه زندگی خود را…
👍24😱12🔥1
پارینه/پالئوگرام
خطاهای رسانهای! روزنامه شرق یکی از رسانههایی بود که «روز ملی سنگواره» را در قالب یادداشتی به قلم صاحب این صفحهکلید، اطلاعرسانی کرد. اما کانال تلگرامی این رسانه، درحالیکه هیچ اشارهای به روز ملی سنگواره نداشت، درست سه روز بعد، خبر کشف این ردپا را به همراه…
درباره ردپاهایی که علامههای وطنی ما در وجود آنها شک دارند
درباره خبر کشف ردپاهای ۱۱۳ میلیون ساله دایناسورها در پی خشکسالی ممتد در بستر رودخانه پالوکسی در پارک ایالتی دره دایناسورها، تگزاس، ایالات متحده، یکی دو روز است که اخبار فراوان و تفسیرهای عجیب و غریبی به گوش میرسد.
سعی میکنم در حد فهم خودم موضوع را شرح دهم. قصد اقناع هم ندارم…
درباره خبر کشف ردپاهای ۱۱۳ میلیون ساله دایناسورها در پی خشکسالی ممتد در بستر رودخانه پالوکسی در پارک ایالتی دره دایناسورها، تگزاس، ایالات متحده، یکی دو روز است که اخبار فراوان و تفسیرهای عجیب و غریبی به گوش میرسد.
سعی میکنم در حد فهم خودم موضوع را شرح دهم. قصد اقناع هم ندارم…
Telegraph
رشته توییتی از @Erfan\_khosravi
1. درباره خبر کشف ردپاهای ۱۱۳ میلیون ساله دایناسورها در پی خشکسالی ممتد در بستر رودخانه پالوکسی در پارک ایالتی دره دایناسورها، تگزاس، ایالات متحده، یکی دو روز است که اخبار فراوان و تفسیرهای عجیب و غریبی به گوش میرسد. سعی میکنم در حد فهم خودم موضوع را شرح…
👍59😱1
دو قرن با Paleontology
مجید میرزایی عطاآبادی | امسال (۲۰۲۲ میلادی) دویستامین سال ابداع کلمه Paleontology است. در سال ۱۸۲۲ بلینویل فرانسوی این واژه را برای توصیف علم مطالعه موجودات گذشته فسیلی ابداع نمود.
به همین دلیل سالگرد این اتفاق میمون و مبارک امسال بویژه توسط دیرینهشناسان فرانسوی گرامی داشته شده و فعالیت های چندی برای بزرگداشت آن صورت گرفته است، از جمله انتشار کتاب «دیرینه شناسی امروز» و یا انتشار مقالاتی همچون ۲۰۰ سال دیرینه شناسی در فرانسه. از اینرو شاید مناسب باشد که این سالگرد امسال در برنامه هایی چون بزرگداشت روز فسیل در کشور خودمان نیز گرامی داشته شود و بررسی شود از چه زمانی معادل این واژه به زبان فارسی راه یافته است و معادل فارسی این کلمه در فارسی چه سرگذشتی داشته و از چه زمانی به زبان ما وارد شده است.
ادامه مطلب را اینجا بخوانید
مجید میرزایی عطاآبادی | امسال (۲۰۲۲ میلادی) دویستامین سال ابداع کلمه Paleontology است. در سال ۱۸۲۲ بلینویل فرانسوی این واژه را برای توصیف علم مطالعه موجودات گذشته فسیلی ابداع نمود.
به همین دلیل سالگرد این اتفاق میمون و مبارک امسال بویژه توسط دیرینهشناسان فرانسوی گرامی داشته شده و فعالیت های چندی برای بزرگداشت آن صورت گرفته است، از جمله انتشار کتاب «دیرینه شناسی امروز» و یا انتشار مقالاتی همچون ۲۰۰ سال دیرینه شناسی در فرانسه. از اینرو شاید مناسب باشد که این سالگرد امسال در برنامه هایی چون بزرگداشت روز فسیل در کشور خودمان نیز گرامی داشته شود و بررسی شود از چه زمانی معادل این واژه به زبان فارسی راه یافته است و معادل فارسی این کلمه در فارسی چه سرگذشتی داشته و از چه زمانی به زبان ما وارد شده است.
ادامه مطلب را اینجا بخوانید
Paleontology دیرینه شناسی
دو قرن با Paleontology و مقدمه ای بر تاریخ دیرینه شناسی ایران
امسال (2022 میلادی) 200امین سال ابداع کلمه Paleontology است. در سال 1822 بلینویل فرانسوی این واِژه را برای توصیف علم مطالعه موجودات گذشته فسیلی ابداع نمود
👍14🔥1
Dear people of paleo-community. I'm communicating on behalf of 𝘏𝘰𝘮𝘰 𝘴𝘢𝘱𝘪𝘦𝘯𝘴 individuals between the two tethyan realms. The situation here is similar to the Permo-triassic event, and the temperature is going to be similar to the end-Triassic.
We are not feathered anymore.
We are not feathered anymore.
❤46👍11🔥3
Forwarded from پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد
برخورد با دادستان سازمان امنیت و دفاع از دانشآموز دبیرستان البرز
[سال] ۱۳۳۲ بود زمان [نخستوزیری] آقای سپهبد زاهدی که آن کودتایی که مصدق را گرفتار کرد و آقای زاهدی آمد. اول مهر کلاسهای دبیرستان [البرز] تشکیل شد. یک دفعه تو اتاقم بودم سوم یا چهارم مهر بود، یک سرهنگی وارد اتاقم شد، اسمش [از] یادم رفته، تصور میکنم قربانی بود، نه، یا یک اسم دیگری داشت.
این جناب سرهنگ آمد نشست [در اتاق من و] گفت که، من فلان، اسم یک شاگردی را برد، گفت «من میخواهم این [دانشآموز] را ببینم.» گفتم: «شما پدرش هستید؟» گفت:«نه.» کسانی که پدرشان در تهران نبودند برای اسمنویسی در دبیرستان البرز میبایستی یک نماینده تعیین کنند. گفتم: «نماینده پدرش هستید؟» گفت: «خیر.» گفتم: «پس چه کار دارید؟» گفت: «من دادستان...»، حالا [این زمانی است که] آقای [تیمور] بختیار رئیس سازمان امنیت است، گفت «من دادستان سازمان امنیتم و این جوان را کار دارم.» گفتم «چه کار دارید؟» گفت: «این جوان در پشت آن تخته [کلاس] بر علیه ما چیز نوشته.» گفتم «این تنبیهش با من است نه با شما. من مسئول دبیرستانم تنبیهش با من است.» گفت که «من میخواهم این جوان را باهاش صحبت کنم.» گفتم «شما نمیتوانید با این جوان صحبت کنید. هر حرفی دارید به من بزنید. شما هیچ وابستگی به این جوان ندارید.» گفت که «همینطور؟» گفتم «بله.»
گفت: «من دادستانم، به شما گفتم [گویا] توجه نکردید.» به من گفت «توجه نکردید، من دادستان سازمان امنیت هستم.» گفتم «من شنیدم آقای سرهنگ. من شنیدم شما دادستان هستید. بنده را میتوانید جلب کنید همین حالا. من در خدمتم، ولی هیچکدام از این شاگردهای دبیرستان البرز را شما نمیتوانید ببرید. من به شما معرفی نمیکنم.» گفت، «همینطور؟» گفتم «بله همینطور.»
البته این حرف [را که زدم] پیه [این] را مالیده بودم به [تن] خودم که همین حالا برای من ابلاغ بیاید [که] برو پی کارت. خب من میروم پی کارم. بهتر این [است] که من بروم پی کارم تا مطابق فکر من عمل نشود. پدر این طفلی که این آقا[ی سرهنگ] خواسته، این پسر را آورده به من سپرده. اگر پولش را به من میسپرد من میخوردم یا خرج میکردم یا دزد میزد، [به او] میگفتم «آقا بیا. منفعت چقدر میدهند تو بازار؟ بکش رویش. من نقد ندارم به شما بدهم، به اقساط به شما میپردازم.» ولی اگر این جوان معیوب بشود من چه کار کنم؟ چه خاکی به سر بریزم؟ هیچ راهی ندارم. این طرز فکرم بود.
این [سرهنگ] بلند شد و پا شد رفت بیرون. در را زد بهم و رفت بیرون. [با خودم] گفتم همین حالا برای من ابلاغ [عزل از مدیریت دبیرستان البرز] میآید. اتفاقاً نیامد. وقتی این رفت بیرون من آن جوان را به ناظمش گفتم آمد اتاق من. گفتم که «تو چیزی نوشته بودی پای تخته بر علیه این آقایان کنونی؟» با من راست بودند. گفت، «بله نوشتم.» گفتم «اینجا آمده بودند عقبت. پاشو برو، در خانه خودت هم نرو. پاشو برو منزل قوم و خویشهایت و از این در هم بیرون نرو، از [در] جلوی حظیرة القدس از آن طرف برو.» او را فرستادم رفت.
آها، این سرهنگه از من پرسید گفت که «پس آدرسش را به من بدهید.» گفتم «مگر اینجا ثبت احوال است؟ اینجا شهربانی است؟ اینجا مدرسه است. آدرس [میخواهید؟] شما که آدرس همه دست شماست. شما خودتان همه آدرسها را دارید. پاشید بروید پیدا کنیدش. من به شما آدرس پسرم را بدهم که کجا هست؟ آقا این غیر ممکن است.»
بخشی از مصاحبه محمدعلی مجتهدی (۱۲۸۷-۱۳۷۶) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار هفتم
تاریخ مصاحبه: ۱۳ اردیبهشت ۱۳۶۵
مصاحبه کننده: حبیب لاجوردی
#تکه_مصاحبه
https://iranhistory.net/mojtahedi/
https://news.1rj.ru/str/tarikh_shafahi_iran_project
[سال] ۱۳۳۲ بود زمان [نخستوزیری] آقای سپهبد زاهدی که آن کودتایی که مصدق را گرفتار کرد و آقای زاهدی آمد. اول مهر کلاسهای دبیرستان [البرز] تشکیل شد. یک دفعه تو اتاقم بودم سوم یا چهارم مهر بود، یک سرهنگی وارد اتاقم شد، اسمش [از] یادم رفته، تصور میکنم قربانی بود، نه، یا یک اسم دیگری داشت.
این جناب سرهنگ آمد نشست [در اتاق من و] گفت که، من فلان، اسم یک شاگردی را برد، گفت «من میخواهم این [دانشآموز] را ببینم.» گفتم: «شما پدرش هستید؟» گفت:«نه.» کسانی که پدرشان در تهران نبودند برای اسمنویسی در دبیرستان البرز میبایستی یک نماینده تعیین کنند. گفتم: «نماینده پدرش هستید؟» گفت: «خیر.» گفتم: «پس چه کار دارید؟» گفت: «من دادستان...»، حالا [این زمانی است که] آقای [تیمور] بختیار رئیس سازمان امنیت است، گفت «من دادستان سازمان امنیتم و این جوان را کار دارم.» گفتم «چه کار دارید؟» گفت: «این جوان در پشت آن تخته [کلاس] بر علیه ما چیز نوشته.» گفتم «این تنبیهش با من است نه با شما. من مسئول دبیرستانم تنبیهش با من است.» گفت که «من میخواهم این جوان را باهاش صحبت کنم.» گفتم «شما نمیتوانید با این جوان صحبت کنید. هر حرفی دارید به من بزنید. شما هیچ وابستگی به این جوان ندارید.» گفت که «همینطور؟» گفتم «بله.»
گفت: «من دادستانم، به شما گفتم [گویا] توجه نکردید.» به من گفت «توجه نکردید، من دادستان سازمان امنیت هستم.» گفتم «من شنیدم آقای سرهنگ. من شنیدم شما دادستان هستید. بنده را میتوانید جلب کنید همین حالا. من در خدمتم، ولی هیچکدام از این شاگردهای دبیرستان البرز را شما نمیتوانید ببرید. من به شما معرفی نمیکنم.» گفت، «همینطور؟» گفتم «بله همینطور.»
البته این حرف [را که زدم] پیه [این] را مالیده بودم به [تن] خودم که همین حالا برای من ابلاغ بیاید [که] برو پی کارت. خب من میروم پی کارم. بهتر این [است] که من بروم پی کارم تا مطابق فکر من عمل نشود. پدر این طفلی که این آقا[ی سرهنگ] خواسته، این پسر را آورده به من سپرده. اگر پولش را به من میسپرد من میخوردم یا خرج میکردم یا دزد میزد، [به او] میگفتم «آقا بیا. منفعت چقدر میدهند تو بازار؟ بکش رویش. من نقد ندارم به شما بدهم، به اقساط به شما میپردازم.» ولی اگر این جوان معیوب بشود من چه کار کنم؟ چه خاکی به سر بریزم؟ هیچ راهی ندارم. این طرز فکرم بود.
این [سرهنگ] بلند شد و پا شد رفت بیرون. در را زد بهم و رفت بیرون. [با خودم] گفتم همین حالا برای من ابلاغ [عزل از مدیریت دبیرستان البرز] میآید. اتفاقاً نیامد. وقتی این رفت بیرون من آن جوان را به ناظمش گفتم آمد اتاق من. گفتم که «تو چیزی نوشته بودی پای تخته بر علیه این آقایان کنونی؟» با من راست بودند. گفت، «بله نوشتم.» گفتم «اینجا آمده بودند عقبت. پاشو برو، در خانه خودت هم نرو. پاشو برو منزل قوم و خویشهایت و از این در هم بیرون نرو، از [در] جلوی حظیرة القدس از آن طرف برو.» او را فرستادم رفت.
آها، این سرهنگه از من پرسید گفت که «پس آدرسش را به من بدهید.» گفتم «مگر اینجا ثبت احوال است؟ اینجا شهربانی است؟ اینجا مدرسه است. آدرس [میخواهید؟] شما که آدرس همه دست شماست. شما خودتان همه آدرسها را دارید. پاشید بروید پیدا کنیدش. من به شما آدرس پسرم را بدهم که کجا هست؟ آقا این غیر ممکن است.»
بخشی از مصاحبه محمدعلی مجتهدی (۱۲۸۷-۱۳۷۶) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار هفتم
تاریخ مصاحبه: ۱۳ اردیبهشت ۱۳۶۵
مصاحبه کننده: حبیب لاجوردی
#تکه_مصاحبه
https://iranhistory.net/mojtahedi/
https://news.1rj.ru/str/tarikh_shafahi_iran_project
Iran Oral History
محمدعلی مجتهدی
محمدعلی مجتهدی (۱۲۸۷ - ۱۳۷۶)
مدیر دبیرستان البرز
پایهگذار دانشگاه صنعتی آریامهر
رئیس دانشگاه پهلوی
رئیس دانشگاه ملی ایران
رئیس دانشکدهٔ صنعتی پلیتکنیک تهران
تاریخ مصاحبه: ۲ مه ۱۹۸۶
محله مصاحبه: مدفورد، ماساچوست
مصاحبهکننده: حبیب لاجوردی
…
مدیر دبیرستان البرز
پایهگذار دانشگاه صنعتی آریامهر
رئیس دانشگاه پهلوی
رئیس دانشگاه ملی ایران
رئیس دانشکدهٔ صنعتی پلیتکنیک تهران
تاریخ مصاحبه: ۲ مه ۱۹۸۶
محله مصاحبه: مدفورد، ماساچوست
مصاحبهکننده: حبیب لاجوردی
…
👍59❤7👎2😱1
۱) پادکست مهرانگیز
رضاامیر
🎧 «ما بیشتر فرزند مادرمون هستیم!» این جمله دقیقاً یعنی چی؟ در اولین قسمت از پادکست مهرانگیز بخشی از پاسخ این سوال رو میشنوید. در این پادکست تلاش میکنم تا با بررسی جلوههایی از زیستشناسی انسان، کمی بیشتر خودمون رو بشناسیم.
#رضاامیر
@mehrangizpodcast
#رضاامیر
@mehrangizpodcast
👍27❤6
۲) پادکست مهرانگیز
رضاامیر
🎧 وقتی میگم «ما بیشتر فرزند مادرمون هستیم!» دقیقا منظورم چیه؟ در قسمت دوم پادکست مهرانگیز بخشی دیگهای از پاسخ این سوال رو میشنوید. در این پادکست تلاش میکنم تا با بررسی جلوههایی از زیستشناسی انسان، کمی بیشتر خودمون رو بشناسیم. در فصل اول این پادکست، بیشتر به موضوعات مربوط به زنان میپردازم.
#رضاامیر
@mehrangizpodcast
#رضاامیر
@mehrangizpodcast
۳) پادکست مهرانگیز
رضاامیر
🎧 جنس و جنسیت از نظر زیستی چگونه شکل میگیره؟ در قسمت سوم پادکست مهرانگیز در مورد زیستشناسی جنسیت گفتم. در این پادکست تلاش میکنم تا با بررسی جلوههایی از زیستشناسی انسان، کمی بیشتر خودمون رو بشناسیم. در فصل اول این پادکست، بیشتر به موضوعات مربوط به زنان میپردازم.
#رضاامیر
@mehrangizpodcast
#رضاامیر
@mehrangizpodcast
❤11👍8🤩2
۴) پادکست مهرانگیز
رضاامیر
🎧 وقتی میگم «ما بیشتر فرزند مادرمون هستیم!» دقیقا منظورم چیه؟ قسمت چهارم پادکست مهرانگیز در ادامهی قسمت اول و دوم به بخش بسیار هیجانانگیزی از جواب این سوال اختصاص داره. در این پادکست تلاش میکنم تا با بررسی جلوههایی از زیستشناسی انسان، کمی بیشتر خودمون رو بشناسیم. در فصل اول این پادکست، بیشتر به موضوعات مربوط به زنان میپردازم.
#رضاامیر
@mehrangizpodcast
#رضاامیر
@mehrangizpodcast
❤12👍1
۵) پادکست مهرانگیز
رضاامیر
🎧 در قسمت پنجم پادکست مهرانگیز یه داستان از تاریخ علم زیستشناسی رو روایت کردم. داستان یک زن جسور و پیشرو که متأسفانه از دستاوردهای بسیار بزرگش در زمان زنده بودنش تقدیر نشد و جایزه و افتخار کار بزرگش به سه مرد رسید! در این پادکست به بعضی ویژگیهای جانوری به نام انسان سرک میکشم تا کمی بیشتر خودمون رو بشناسیم. در فصل اول، بیشتر به موضوعات مربوط به زنان میپردازم.
#رضاامیر
@mehrangizpodcast
#رضاامیر
@mehrangizpodcast
👍8
Forwarded from پادکست مهرانگیز
تا به حال پنج قسمت از پادکست مهرانگیز منتشر شده:
🎧 قسمت اول: ژنهایی که هر کس فقط از مادرش میگیرد!
https://news.1rj.ru/str/mehrangizpodcast/3
🎧 قسمت دوم: ژنهایی که پسرها فقط از مادرشان میگیرند!
https://news.1rj.ru/str/mehrangizpodcast/11
🎧 قسمت سوم: قطاری به مقصد دخترستان!
https://news.1rj.ru/str/mehrangizpodcast/19
🎧 قسمت چهارم: نقش عوامل سیتوپلاسمی سکینه در تکوین اردشیر و کامران!
https://news.1rj.ru/str/mehrangizpodcast/25
🎧 قسمت پنجم: بانوی تاریک DNA : روزالیند فرانکلین
https://news.1rj.ru/str/mehrangizpodcast/35
🎧 قسمت اول: ژنهایی که هر کس فقط از مادرش میگیرد!
https://news.1rj.ru/str/mehrangizpodcast/3
🎧 قسمت دوم: ژنهایی که پسرها فقط از مادرشان میگیرند!
https://news.1rj.ru/str/mehrangizpodcast/11
🎧 قسمت سوم: قطاری به مقصد دخترستان!
https://news.1rj.ru/str/mehrangizpodcast/19
🎧 قسمت چهارم: نقش عوامل سیتوپلاسمی سکینه در تکوین اردشیر و کامران!
https://news.1rj.ru/str/mehrangizpodcast/25
🎧 قسمت پنجم: بانوی تاریک DNA : روزالیند فرانکلین
https://news.1rj.ru/str/mehrangizpodcast/35
Telegram
پادکست مهرانگیز
🎧 قسمت اول:
ژنهایی که هر کس فقط از مادرش میگیرد!
«ما بیشتر فرزند مادرمون هستیم!» این جمله دقیقاً یعنی چی؟ در اولین قسمت از پادکست مهرانگیز بخشی از پاسخ این سوال رو میشنوید. در این پادکست تلاش میکنم تا با بررسی جلوههایی از زیستشناسی انسان، کمی بیشتر…
ژنهایی که هر کس فقط از مادرش میگیرد!
«ما بیشتر فرزند مادرمون هستیم!» این جمله دقیقاً یعنی چی؟ در اولین قسمت از پادکست مهرانگیز بخشی از پاسخ این سوال رو میشنوید. در این پادکست تلاش میکنم تا با بررسی جلوههایی از زیستشناسی انسان، کمی بیشتر…
👍7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این گوریلها چه میکنند؟
گویا دری که معمولا به راحتی باز و بسته میشد، گیر کرده و بسته نمیشود. گوریلها سعی میکنند با بررسی و سپس استفاده از ابزاری دم دستی،
گویا دری که معمولا به راحتی باز و بسته میشد، گیر کرده و بسته نمیشود. گوریلها سعی میکنند با بررسی و سپس استفاده از ابزاری دم دستی،
مسئله را حل و در را تعمیر کنند.👍37🔥2❤1😱1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
صحنههایی بسیار دیدنی از مهارت گربهسانان در شکار
شیرها، ببرها، پلنگها، پلنگهای برفی، جگوارها، یوزها، وشقها و سروالها… چگونه مانند قهرمانان ورزشی بر شکارهای قوی، خطرناک، بزرگ یا سریع و چابک و جهنده خود چیره میشوند؟
t.me/paleogram
شیرها، ببرها، پلنگها، پلنگهای برفی، جگوارها، یوزها، وشقها و سروالها… چگونه مانند قهرمانان ورزشی بر شکارهای قوی، خطرناک، بزرگ یا سریع و چابک و جهنده خود چیره میشوند؟
t.me/paleogram
👍17🔥6
پارینه/پالئوگرام
دمنه گفت: «در مثلها بزرگان گفتهاند که نه از هر بانگی شاید شکوهیدن [ترسیدن]، که بسی بانگ صعب بُوَد که از باد بُوَد، چنان که در حکایت آمده است» شیر گفت: «آن حکایت چیست؟» دمنه گفت: «آوردهاند که روباهی گرسنه به بیشهای رسید. آنجا طبلی دید پهلوی درختی افکنده…
قصهٔ غُن*
غن روباه خوشحالی بود که یک روز زخمی شد. نفهمید چرا زخمی شد ولی فهمید که مشکلی برایش پیش آمده. غُن قبلا آدمها را دیده بود که کارهایی میکنند مثل مراقبت از سگها و گربههای بیمار. بنابراین سراغ اولین خانهای رفت که در مرز روستا و جنگل به چشمش خورد؛ خانه دایی. دایی مدتها صبر و حوصله به خرج میداد تا با گوجهها، گربهها، چوبها و خانهها دوست شود و تیمارشان کند. بنابراین وقتی غن را دید، بلد بود چطور با او دوست شود. غن به دایی اعتماد کرد. دایی هر روز روی زخم غن از همان ضماد جادویی میگذاشت که غن حدس میزد مخصوص مداوای سگها و گربههای زخمی است. زخمها خیلی زود خوب شدند، برگهای خشک جای خود را به برفهای سرد دادند، برفها آب شدند و جنگل شکوفه داد. غن با زخمهایی که فراموششان کرده بود رفت و جفتی پیدا کرد و گاهی جفتش را از سر مباهات به نزدیکی ایوان خانه دایی میبرد.
غن و جفتش، که ما او را فَم خواهیم نامید، با موفقیت چند تا بچه درست کردند و خوشحال بودند که بچهها رشد میکنند. تا اینکه سر و کله آدم تازهای در جنگل پیدا شد. غن میدانست که همه آدمها خوب نیستند، به خصوص آدمهایی که در دست چوب غرمبه (نام دیگر تفنگ در زبان روباهها) دارند. آدم تازه با چوب غرمبه به سمت خانواده غن نشانه گرفت. چوب غرید و با صدای غناهشت، بچههای غن و فم افتادند روی زمین. غن ترسید، غن غرید ولی ناامید نشد. بچهها را به دندان گرفت و برد پیش دایی. فکر میکرد دایی میتواند کمک کند.
دایی که بچهها را دید فهمید چه رخ داده. سعی کرد برای غن توضیح دهد مرگ چیست. متأسفانه غن این قسمت را متوجه نشد. هرچقدر گریه و زاری کرد دایی حال بچهها را خوب نکرد. با اینکه دایی هنوز مهربان بود و حتی گریه میکرد، غن نمیدانست چرا زخم مرگ مرهم ندارد. داغ فرزند خیلی سنگین بود. غن هم مدتی بعد از غصه دق کرد. دایی باز هم گریه کرد، برای غن، برای بچههای غن سوگواری کرد و هرگز مردی را که چوب غرمبه داشت، نبخشید و به انتقام فکر کرد.
داغ فرزند خیلی سنگین است، حتی اگر باور نکنی مرگ چیست. داغ دوست هم سنگین است، اما نه به اندازه داغ فرزند و انتقام، غذایی است که بعضیها سردش را دوست دارند، بعضیها گرم.
*مخفَّف ِ غـُـنـَـغـْـد
▫️
غن روباه خوشحالی بود که یک روز زخمی شد. نفهمید چرا زخمی شد ولی فهمید که مشکلی برایش پیش آمده. غُن قبلا آدمها را دیده بود که کارهایی میکنند مثل مراقبت از سگها و گربههای بیمار. بنابراین سراغ اولین خانهای رفت که در مرز روستا و جنگل به چشمش خورد؛ خانه دایی. دایی مدتها صبر و حوصله به خرج میداد تا با گوجهها، گربهها، چوبها و خانهها دوست شود و تیمارشان کند. بنابراین وقتی غن را دید، بلد بود چطور با او دوست شود. غن به دایی اعتماد کرد. دایی هر روز روی زخم غن از همان ضماد جادویی میگذاشت که غن حدس میزد مخصوص مداوای سگها و گربههای زخمی است. زخمها خیلی زود خوب شدند، برگهای خشک جای خود را به برفهای سرد دادند، برفها آب شدند و جنگل شکوفه داد. غن با زخمهایی که فراموششان کرده بود رفت و جفتی پیدا کرد و گاهی جفتش را از سر مباهات به نزدیکی ایوان خانه دایی میبرد.
غن و جفتش، که ما او را فَم خواهیم نامید، با موفقیت چند تا بچه درست کردند و خوشحال بودند که بچهها رشد میکنند. تا اینکه سر و کله آدم تازهای در جنگل پیدا شد. غن میدانست که همه آدمها خوب نیستند، به خصوص آدمهایی که در دست چوب غرمبه (نام دیگر تفنگ در زبان روباهها) دارند. آدم تازه با چوب غرمبه به سمت خانواده غن نشانه گرفت. چوب غرید و با صدای غناهشت، بچههای غن و فم افتادند روی زمین. غن ترسید، غن غرید ولی ناامید نشد. بچهها را به دندان گرفت و برد پیش دایی. فکر میکرد دایی میتواند کمک کند.
دایی که بچهها را دید فهمید چه رخ داده. سعی کرد برای غن توضیح دهد مرگ چیست. متأسفانه غن این قسمت را متوجه نشد. هرچقدر گریه و زاری کرد دایی حال بچهها را خوب نکرد. با اینکه دایی هنوز مهربان بود و حتی گریه میکرد، غن نمیدانست چرا زخم مرگ مرهم ندارد. داغ فرزند خیلی سنگین بود. غن هم مدتی بعد از غصه دق کرد. دایی باز هم گریه کرد، برای غن، برای بچههای غن سوگواری کرد و هرگز مردی را که چوب غرمبه داشت، نبخشید و به انتقام فکر کرد.
داغ فرزند خیلی سنگین است، حتی اگر باور نکنی مرگ چیست. داغ دوست هم سنگین است، اما نه به اندازه داغ فرزند و انتقام، غذایی است که بعضیها سردش را دوست دارند، بعضیها گرم.
*مخفَّف ِ غـُـنـَـغـْـد
▫️
Instagram
@erf_khosravi
قصهٔ غُن*
غن روباه خوشحالی بود که یک روز زخمی شد. نفهمید چرا زخمی شد ولی فهمید که مشکلی برایش پیش آمده. غُن قبلا آدمها را دیده بود که کارهایی میکنند مثل مراقبت از سگها و گربههای بیمار. بنابراین سراغ اولین خانهای رفت که در مرز روستا و جنگل به چشمش خورد؛…
غن روباه خوشحالی بود که یک روز زخمی شد. نفهمید چرا زخمی شد ولی فهمید که مشکلی برایش پیش آمده. غُن قبلا آدمها را دیده بود که کارهایی میکنند مثل مراقبت از سگها و گربههای بیمار. بنابراین سراغ اولین خانهای رفت که در مرز روستا و جنگل به چشمش خورد؛…
👍34😢26❤20
پارینه/پالئوگرام
قالب سنگواره لوسی (Lucy) مشهورترین نمونه استرالوپیتهکِس عفارنسیس موزه تاریخ طبیعی ژنو قامت: ۱/۱ متر وزن ۲۹ کیلوگرم علت احتمالی مرگ: سقوط از درخت t.me/paleogram t.me/paleon عکس از عرفان خسروی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این است داستان آدمیزاد و حسرتهایش
امیر سادات موسوی رفته به موزه ملی اتیوپی در آدیسآبابا و گزارش کوتاه اما پرباری از بقایای مادربزرگ سهمیلیونودویستهزار ساله ما تهیه کرده، به خصوص حرفهای آخر گزارش او بسیار مهم است. بچههای انسان در قرن بیستویکم قرار نیست مثل بچههای حیوانات یا مثل زمان زندگی لوسی یا آن کودکی که ۱۵۰هزارسال قدیمیتر بوده، طعمه پلنگ و شیر شوند. قرار است بچههای ما به مدرسه بروند، به موزه بروند، در آرامش و آسایش کودکی کنند و ببالند و جامعهای پوینده بسازند.گاهی بعضی حسرتها بغض میشود و آدمی را خفه میکند.
این ویدیو را حتما در کانال یوتیوب سفرهای سیدامیر (پیوند در عنوان بالای متن) ببینید
امیر سادات موسوی رفته به موزه ملی اتیوپی در آدیسآبابا و گزارش کوتاه اما پرباری از بقایای مادربزرگ سهمیلیونودویستهزار ساله ما تهیه کرده، به خصوص حرفهای آخر گزارش او بسیار مهم است. بچههای انسان در قرن بیستویکم قرار نیست مثل بچههای حیوانات یا مثل زمان زندگی لوسی یا آن کودکی که ۱۵۰هزارسال قدیمیتر بوده، طعمه پلنگ و شیر شوند. قرار است بچههای ما به مدرسه بروند، به موزه بروند، در آرامش و آسایش کودکی کنند و ببالند و جامعهای پوینده بسازند.
این ویدیو را حتما در کانال یوتیوب سفرهای سیدامیر (پیوند در عنوان بالای متن) ببینید
👍37❤2🤩1
قفسه عجایب موشمانند
بعضی از این حیوانات در چشم عوام شبیه موش تلقی میشوند، مثل خفاش و برخی هم، خیلی بعید است که خویشاوند موش شمرده شوند، مثل تشی. مردم تشی را با معمولا با خارپشت (جوجهتیغی) اشتباه میگیرند. این قفسه عجایب برای همین ساخته شده، تا تفاوتهای موش با خفاش یا فرق تشی با خارپشت یا تمایز خرگوش و سنجاب را با شباهتهای موش و تشی و سنجاب بسنجید و به عینالیقین برسید.
بعضی از این حیوانات در چشم عوام شبیه موش تلقی میشوند، مثل خفاش و برخی هم، خیلی بعید است که خویشاوند موش شمرده شوند، مثل تشی. مردم تشی را با معمولا با خارپشت (جوجهتیغی) اشتباه میگیرند. این قفسه عجایب برای همین ساخته شده، تا تفاوتهای موش با خفاش یا فرق تشی با خارپشت یا تمایز خرگوش و سنجاب را با شباهتهای موش و تشی و سنجاب بسنجید و به عینالیقین برسید.
👍28❤1