Dear people of paleo-community. I'm communicating on behalf of 𝘏𝘰𝘮𝘰 𝘴𝘢𝘱𝘪𝘦𝘯𝘴 individuals between the two tethyan realms. The situation here is similar to the Permo-triassic event, and the temperature is going to be similar to the end-Triassic.
We are not feathered anymore.
We are not feathered anymore.
❤46👍11🔥3
Forwarded from پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد
برخورد با دادستان سازمان امنیت و دفاع از دانشآموز دبیرستان البرز
[سال] ۱۳۳۲ بود زمان [نخستوزیری] آقای سپهبد زاهدی که آن کودتایی که مصدق را گرفتار کرد و آقای زاهدی آمد. اول مهر کلاسهای دبیرستان [البرز] تشکیل شد. یک دفعه تو اتاقم بودم سوم یا چهارم مهر بود، یک سرهنگی وارد اتاقم شد، اسمش [از] یادم رفته، تصور میکنم قربانی بود، نه، یا یک اسم دیگری داشت.
این جناب سرهنگ آمد نشست [در اتاق من و] گفت که، من فلان، اسم یک شاگردی را برد، گفت «من میخواهم این [دانشآموز] را ببینم.» گفتم: «شما پدرش هستید؟» گفت:«نه.» کسانی که پدرشان در تهران نبودند برای اسمنویسی در دبیرستان البرز میبایستی یک نماینده تعیین کنند. گفتم: «نماینده پدرش هستید؟» گفت: «خیر.» گفتم: «پس چه کار دارید؟» گفت: «من دادستان...»، حالا [این زمانی است که] آقای [تیمور] بختیار رئیس سازمان امنیت است، گفت «من دادستان سازمان امنیتم و این جوان را کار دارم.» گفتم «چه کار دارید؟» گفت: «این جوان در پشت آن تخته [کلاس] بر علیه ما چیز نوشته.» گفتم «این تنبیهش با من است نه با شما. من مسئول دبیرستانم تنبیهش با من است.» گفت که «من میخواهم این جوان را باهاش صحبت کنم.» گفتم «شما نمیتوانید با این جوان صحبت کنید. هر حرفی دارید به من بزنید. شما هیچ وابستگی به این جوان ندارید.» گفت که «همینطور؟» گفتم «بله.»
گفت: «من دادستانم، به شما گفتم [گویا] توجه نکردید.» به من گفت «توجه نکردید، من دادستان سازمان امنیت هستم.» گفتم «من شنیدم آقای سرهنگ. من شنیدم شما دادستان هستید. بنده را میتوانید جلب کنید همین حالا. من در خدمتم، ولی هیچکدام از این شاگردهای دبیرستان البرز را شما نمیتوانید ببرید. من به شما معرفی نمیکنم.» گفت، «همینطور؟» گفتم «بله همینطور.»
البته این حرف [را که زدم] پیه [این] را مالیده بودم به [تن] خودم که همین حالا برای من ابلاغ بیاید [که] برو پی کارت. خب من میروم پی کارم. بهتر این [است] که من بروم پی کارم تا مطابق فکر من عمل نشود. پدر این طفلی که این آقا[ی سرهنگ] خواسته، این پسر را آورده به من سپرده. اگر پولش را به من میسپرد من میخوردم یا خرج میکردم یا دزد میزد، [به او] میگفتم «آقا بیا. منفعت چقدر میدهند تو بازار؟ بکش رویش. من نقد ندارم به شما بدهم، به اقساط به شما میپردازم.» ولی اگر این جوان معیوب بشود من چه کار کنم؟ چه خاکی به سر بریزم؟ هیچ راهی ندارم. این طرز فکرم بود.
این [سرهنگ] بلند شد و پا شد رفت بیرون. در را زد بهم و رفت بیرون. [با خودم] گفتم همین حالا برای من ابلاغ [عزل از مدیریت دبیرستان البرز] میآید. اتفاقاً نیامد. وقتی این رفت بیرون من آن جوان را به ناظمش گفتم آمد اتاق من. گفتم که «تو چیزی نوشته بودی پای تخته بر علیه این آقایان کنونی؟» با من راست بودند. گفت، «بله نوشتم.» گفتم «اینجا آمده بودند عقبت. پاشو برو، در خانه خودت هم نرو. پاشو برو منزل قوم و خویشهایت و از این در هم بیرون نرو، از [در] جلوی حظیرة القدس از آن طرف برو.» او را فرستادم رفت.
آها، این سرهنگه از من پرسید گفت که «پس آدرسش را به من بدهید.» گفتم «مگر اینجا ثبت احوال است؟ اینجا شهربانی است؟ اینجا مدرسه است. آدرس [میخواهید؟] شما که آدرس همه دست شماست. شما خودتان همه آدرسها را دارید. پاشید بروید پیدا کنیدش. من به شما آدرس پسرم را بدهم که کجا هست؟ آقا این غیر ممکن است.»
بخشی از مصاحبه محمدعلی مجتهدی (۱۲۸۷-۱۳۷۶) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار هفتم
تاریخ مصاحبه: ۱۳ اردیبهشت ۱۳۶۵
مصاحبه کننده: حبیب لاجوردی
#تکه_مصاحبه
https://iranhistory.net/mojtahedi/
https://news.1rj.ru/str/tarikh_shafahi_iran_project
[سال] ۱۳۳۲ بود زمان [نخستوزیری] آقای سپهبد زاهدی که آن کودتایی که مصدق را گرفتار کرد و آقای زاهدی آمد. اول مهر کلاسهای دبیرستان [البرز] تشکیل شد. یک دفعه تو اتاقم بودم سوم یا چهارم مهر بود، یک سرهنگی وارد اتاقم شد، اسمش [از] یادم رفته، تصور میکنم قربانی بود، نه، یا یک اسم دیگری داشت.
این جناب سرهنگ آمد نشست [در اتاق من و] گفت که، من فلان، اسم یک شاگردی را برد، گفت «من میخواهم این [دانشآموز] را ببینم.» گفتم: «شما پدرش هستید؟» گفت:«نه.» کسانی که پدرشان در تهران نبودند برای اسمنویسی در دبیرستان البرز میبایستی یک نماینده تعیین کنند. گفتم: «نماینده پدرش هستید؟» گفت: «خیر.» گفتم: «پس چه کار دارید؟» گفت: «من دادستان...»، حالا [این زمانی است که] آقای [تیمور] بختیار رئیس سازمان امنیت است، گفت «من دادستان سازمان امنیتم و این جوان را کار دارم.» گفتم «چه کار دارید؟» گفت: «این جوان در پشت آن تخته [کلاس] بر علیه ما چیز نوشته.» گفتم «این تنبیهش با من است نه با شما. من مسئول دبیرستانم تنبیهش با من است.» گفت که «من میخواهم این جوان را باهاش صحبت کنم.» گفتم «شما نمیتوانید با این جوان صحبت کنید. هر حرفی دارید به من بزنید. شما هیچ وابستگی به این جوان ندارید.» گفت که «همینطور؟» گفتم «بله.»
گفت: «من دادستانم، به شما گفتم [گویا] توجه نکردید.» به من گفت «توجه نکردید، من دادستان سازمان امنیت هستم.» گفتم «من شنیدم آقای سرهنگ. من شنیدم شما دادستان هستید. بنده را میتوانید جلب کنید همین حالا. من در خدمتم، ولی هیچکدام از این شاگردهای دبیرستان البرز را شما نمیتوانید ببرید. من به شما معرفی نمیکنم.» گفت، «همینطور؟» گفتم «بله همینطور.»
البته این حرف [را که زدم] پیه [این] را مالیده بودم به [تن] خودم که همین حالا برای من ابلاغ بیاید [که] برو پی کارت. خب من میروم پی کارم. بهتر این [است] که من بروم پی کارم تا مطابق فکر من عمل نشود. پدر این طفلی که این آقا[ی سرهنگ] خواسته، این پسر را آورده به من سپرده. اگر پولش را به من میسپرد من میخوردم یا خرج میکردم یا دزد میزد، [به او] میگفتم «آقا بیا. منفعت چقدر میدهند تو بازار؟ بکش رویش. من نقد ندارم به شما بدهم، به اقساط به شما میپردازم.» ولی اگر این جوان معیوب بشود من چه کار کنم؟ چه خاکی به سر بریزم؟ هیچ راهی ندارم. این طرز فکرم بود.
این [سرهنگ] بلند شد و پا شد رفت بیرون. در را زد بهم و رفت بیرون. [با خودم] گفتم همین حالا برای من ابلاغ [عزل از مدیریت دبیرستان البرز] میآید. اتفاقاً نیامد. وقتی این رفت بیرون من آن جوان را به ناظمش گفتم آمد اتاق من. گفتم که «تو چیزی نوشته بودی پای تخته بر علیه این آقایان کنونی؟» با من راست بودند. گفت، «بله نوشتم.» گفتم «اینجا آمده بودند عقبت. پاشو برو، در خانه خودت هم نرو. پاشو برو منزل قوم و خویشهایت و از این در هم بیرون نرو، از [در] جلوی حظیرة القدس از آن طرف برو.» او را فرستادم رفت.
آها، این سرهنگه از من پرسید گفت که «پس آدرسش را به من بدهید.» گفتم «مگر اینجا ثبت احوال است؟ اینجا شهربانی است؟ اینجا مدرسه است. آدرس [میخواهید؟] شما که آدرس همه دست شماست. شما خودتان همه آدرسها را دارید. پاشید بروید پیدا کنیدش. من به شما آدرس پسرم را بدهم که کجا هست؟ آقا این غیر ممکن است.»
بخشی از مصاحبه محمدعلی مجتهدی (۱۲۸۷-۱۳۷۶) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار هفتم
تاریخ مصاحبه: ۱۳ اردیبهشت ۱۳۶۵
مصاحبه کننده: حبیب لاجوردی
#تکه_مصاحبه
https://iranhistory.net/mojtahedi/
https://news.1rj.ru/str/tarikh_shafahi_iran_project
Iran Oral History
محمدعلی مجتهدی
محمدعلی مجتهدی (۱۲۸۷ - ۱۳۷۶)
مدیر دبیرستان البرز
پایهگذار دانشگاه صنعتی آریامهر
رئیس دانشگاه پهلوی
رئیس دانشگاه ملی ایران
رئیس دانشکدهٔ صنعتی پلیتکنیک تهران
تاریخ مصاحبه: ۲ مه ۱۹۸۶
محله مصاحبه: مدفورد، ماساچوست
مصاحبهکننده: حبیب لاجوردی
…
مدیر دبیرستان البرز
پایهگذار دانشگاه صنعتی آریامهر
رئیس دانشگاه پهلوی
رئیس دانشگاه ملی ایران
رئیس دانشکدهٔ صنعتی پلیتکنیک تهران
تاریخ مصاحبه: ۲ مه ۱۹۸۶
محله مصاحبه: مدفورد، ماساچوست
مصاحبهکننده: حبیب لاجوردی
…
👍59❤7👎2😱1
۱) پادکست مهرانگیز
رضاامیر
🎧 «ما بیشتر فرزند مادرمون هستیم!» این جمله دقیقاً یعنی چی؟ در اولین قسمت از پادکست مهرانگیز بخشی از پاسخ این سوال رو میشنوید. در این پادکست تلاش میکنم تا با بررسی جلوههایی از زیستشناسی انسان، کمی بیشتر خودمون رو بشناسیم.
#رضاامیر
@mehrangizpodcast
#رضاامیر
@mehrangizpodcast
👍27❤6
۲) پادکست مهرانگیز
رضاامیر
🎧 وقتی میگم «ما بیشتر فرزند مادرمون هستیم!» دقیقا منظورم چیه؟ در قسمت دوم پادکست مهرانگیز بخشی دیگهای از پاسخ این سوال رو میشنوید. در این پادکست تلاش میکنم تا با بررسی جلوههایی از زیستشناسی انسان، کمی بیشتر خودمون رو بشناسیم. در فصل اول این پادکست، بیشتر به موضوعات مربوط به زنان میپردازم.
#رضاامیر
@mehrangizpodcast
#رضاامیر
@mehrangizpodcast
۳) پادکست مهرانگیز
رضاامیر
🎧 جنس و جنسیت از نظر زیستی چگونه شکل میگیره؟ در قسمت سوم پادکست مهرانگیز در مورد زیستشناسی جنسیت گفتم. در این پادکست تلاش میکنم تا با بررسی جلوههایی از زیستشناسی انسان، کمی بیشتر خودمون رو بشناسیم. در فصل اول این پادکست، بیشتر به موضوعات مربوط به زنان میپردازم.
#رضاامیر
@mehrangizpodcast
#رضاامیر
@mehrangizpodcast
❤11👍8🤩2
۴) پادکست مهرانگیز
رضاامیر
🎧 وقتی میگم «ما بیشتر فرزند مادرمون هستیم!» دقیقا منظورم چیه؟ قسمت چهارم پادکست مهرانگیز در ادامهی قسمت اول و دوم به بخش بسیار هیجانانگیزی از جواب این سوال اختصاص داره. در این پادکست تلاش میکنم تا با بررسی جلوههایی از زیستشناسی انسان، کمی بیشتر خودمون رو بشناسیم. در فصل اول این پادکست، بیشتر به موضوعات مربوط به زنان میپردازم.
#رضاامیر
@mehrangizpodcast
#رضاامیر
@mehrangizpodcast
❤12👍1
۵) پادکست مهرانگیز
رضاامیر
🎧 در قسمت پنجم پادکست مهرانگیز یه داستان از تاریخ علم زیستشناسی رو روایت کردم. داستان یک زن جسور و پیشرو که متأسفانه از دستاوردهای بسیار بزرگش در زمان زنده بودنش تقدیر نشد و جایزه و افتخار کار بزرگش به سه مرد رسید! در این پادکست به بعضی ویژگیهای جانوری به نام انسان سرک میکشم تا کمی بیشتر خودمون رو بشناسیم. در فصل اول، بیشتر به موضوعات مربوط به زنان میپردازم.
#رضاامیر
@mehrangizpodcast
#رضاامیر
@mehrangizpodcast
👍8
Forwarded from پادکست مهرانگیز
تا به حال پنج قسمت از پادکست مهرانگیز منتشر شده:
🎧 قسمت اول: ژنهایی که هر کس فقط از مادرش میگیرد!
https://news.1rj.ru/str/mehrangizpodcast/3
🎧 قسمت دوم: ژنهایی که پسرها فقط از مادرشان میگیرند!
https://news.1rj.ru/str/mehrangizpodcast/11
🎧 قسمت سوم: قطاری به مقصد دخترستان!
https://news.1rj.ru/str/mehrangizpodcast/19
🎧 قسمت چهارم: نقش عوامل سیتوپلاسمی سکینه در تکوین اردشیر و کامران!
https://news.1rj.ru/str/mehrangizpodcast/25
🎧 قسمت پنجم: بانوی تاریک DNA : روزالیند فرانکلین
https://news.1rj.ru/str/mehrangizpodcast/35
🎧 قسمت اول: ژنهایی که هر کس فقط از مادرش میگیرد!
https://news.1rj.ru/str/mehrangizpodcast/3
🎧 قسمت دوم: ژنهایی که پسرها فقط از مادرشان میگیرند!
https://news.1rj.ru/str/mehrangizpodcast/11
🎧 قسمت سوم: قطاری به مقصد دخترستان!
https://news.1rj.ru/str/mehrangizpodcast/19
🎧 قسمت چهارم: نقش عوامل سیتوپلاسمی سکینه در تکوین اردشیر و کامران!
https://news.1rj.ru/str/mehrangizpodcast/25
🎧 قسمت پنجم: بانوی تاریک DNA : روزالیند فرانکلین
https://news.1rj.ru/str/mehrangizpodcast/35
Telegram
پادکست مهرانگیز
🎧 قسمت اول:
ژنهایی که هر کس فقط از مادرش میگیرد!
«ما بیشتر فرزند مادرمون هستیم!» این جمله دقیقاً یعنی چی؟ در اولین قسمت از پادکست مهرانگیز بخشی از پاسخ این سوال رو میشنوید. در این پادکست تلاش میکنم تا با بررسی جلوههایی از زیستشناسی انسان، کمی بیشتر…
ژنهایی که هر کس فقط از مادرش میگیرد!
«ما بیشتر فرزند مادرمون هستیم!» این جمله دقیقاً یعنی چی؟ در اولین قسمت از پادکست مهرانگیز بخشی از پاسخ این سوال رو میشنوید. در این پادکست تلاش میکنم تا با بررسی جلوههایی از زیستشناسی انسان، کمی بیشتر…
👍7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این گوریلها چه میکنند؟
گویا دری که معمولا به راحتی باز و بسته میشد، گیر کرده و بسته نمیشود. گوریلها سعی میکنند با بررسی و سپس استفاده از ابزاری دم دستی،
گویا دری که معمولا به راحتی باز و بسته میشد، گیر کرده و بسته نمیشود. گوریلها سعی میکنند با بررسی و سپس استفاده از ابزاری دم دستی،
مسئله را حل و در را تعمیر کنند.👍37🔥2❤1😱1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
صحنههایی بسیار دیدنی از مهارت گربهسانان در شکار
شیرها، ببرها، پلنگها، پلنگهای برفی، جگوارها، یوزها، وشقها و سروالها… چگونه مانند قهرمانان ورزشی بر شکارهای قوی، خطرناک، بزرگ یا سریع و چابک و جهنده خود چیره میشوند؟
t.me/paleogram
شیرها، ببرها، پلنگها، پلنگهای برفی، جگوارها، یوزها، وشقها و سروالها… چگونه مانند قهرمانان ورزشی بر شکارهای قوی، خطرناک، بزرگ یا سریع و چابک و جهنده خود چیره میشوند؟
t.me/paleogram
👍17🔥6
پارینه/پالئوگرام
دمنه گفت: «در مثلها بزرگان گفتهاند که نه از هر بانگی شاید شکوهیدن [ترسیدن]، که بسی بانگ صعب بُوَد که از باد بُوَد، چنان که در حکایت آمده است» شیر گفت: «آن حکایت چیست؟» دمنه گفت: «آوردهاند که روباهی گرسنه به بیشهای رسید. آنجا طبلی دید پهلوی درختی افکنده…
قصهٔ غُن*
غن روباه خوشحالی بود که یک روز زخمی شد. نفهمید چرا زخمی شد ولی فهمید که مشکلی برایش پیش آمده. غُن قبلا آدمها را دیده بود که کارهایی میکنند مثل مراقبت از سگها و گربههای بیمار. بنابراین سراغ اولین خانهای رفت که در مرز روستا و جنگل به چشمش خورد؛ خانه دایی. دایی مدتها صبر و حوصله به خرج میداد تا با گوجهها، گربهها، چوبها و خانهها دوست شود و تیمارشان کند. بنابراین وقتی غن را دید، بلد بود چطور با او دوست شود. غن به دایی اعتماد کرد. دایی هر روز روی زخم غن از همان ضماد جادویی میگذاشت که غن حدس میزد مخصوص مداوای سگها و گربههای زخمی است. زخمها خیلی زود خوب شدند، برگهای خشک جای خود را به برفهای سرد دادند، برفها آب شدند و جنگل شکوفه داد. غن با زخمهایی که فراموششان کرده بود رفت و جفتی پیدا کرد و گاهی جفتش را از سر مباهات به نزدیکی ایوان خانه دایی میبرد.
غن و جفتش، که ما او را فَم خواهیم نامید، با موفقیت چند تا بچه درست کردند و خوشحال بودند که بچهها رشد میکنند. تا اینکه سر و کله آدم تازهای در جنگل پیدا شد. غن میدانست که همه آدمها خوب نیستند، به خصوص آدمهایی که در دست چوب غرمبه (نام دیگر تفنگ در زبان روباهها) دارند. آدم تازه با چوب غرمبه به سمت خانواده غن نشانه گرفت. چوب غرید و با صدای غناهشت، بچههای غن و فم افتادند روی زمین. غن ترسید، غن غرید ولی ناامید نشد. بچهها را به دندان گرفت و برد پیش دایی. فکر میکرد دایی میتواند کمک کند.
دایی که بچهها را دید فهمید چه رخ داده. سعی کرد برای غن توضیح دهد مرگ چیست. متأسفانه غن این قسمت را متوجه نشد. هرچقدر گریه و زاری کرد دایی حال بچهها را خوب نکرد. با اینکه دایی هنوز مهربان بود و حتی گریه میکرد، غن نمیدانست چرا زخم مرگ مرهم ندارد. داغ فرزند خیلی سنگین بود. غن هم مدتی بعد از غصه دق کرد. دایی باز هم گریه کرد، برای غن، برای بچههای غن سوگواری کرد و هرگز مردی را که چوب غرمبه داشت، نبخشید و به انتقام فکر کرد.
داغ فرزند خیلی سنگین است، حتی اگر باور نکنی مرگ چیست. داغ دوست هم سنگین است، اما نه به اندازه داغ فرزند و انتقام، غذایی است که بعضیها سردش را دوست دارند، بعضیها گرم.
*مخفَّف ِ غـُـنـَـغـْـد
▫️
غن روباه خوشحالی بود که یک روز زخمی شد. نفهمید چرا زخمی شد ولی فهمید که مشکلی برایش پیش آمده. غُن قبلا آدمها را دیده بود که کارهایی میکنند مثل مراقبت از سگها و گربههای بیمار. بنابراین سراغ اولین خانهای رفت که در مرز روستا و جنگل به چشمش خورد؛ خانه دایی. دایی مدتها صبر و حوصله به خرج میداد تا با گوجهها، گربهها، چوبها و خانهها دوست شود و تیمارشان کند. بنابراین وقتی غن را دید، بلد بود چطور با او دوست شود. غن به دایی اعتماد کرد. دایی هر روز روی زخم غن از همان ضماد جادویی میگذاشت که غن حدس میزد مخصوص مداوای سگها و گربههای زخمی است. زخمها خیلی زود خوب شدند، برگهای خشک جای خود را به برفهای سرد دادند، برفها آب شدند و جنگل شکوفه داد. غن با زخمهایی که فراموششان کرده بود رفت و جفتی پیدا کرد و گاهی جفتش را از سر مباهات به نزدیکی ایوان خانه دایی میبرد.
غن و جفتش، که ما او را فَم خواهیم نامید، با موفقیت چند تا بچه درست کردند و خوشحال بودند که بچهها رشد میکنند. تا اینکه سر و کله آدم تازهای در جنگل پیدا شد. غن میدانست که همه آدمها خوب نیستند، به خصوص آدمهایی که در دست چوب غرمبه (نام دیگر تفنگ در زبان روباهها) دارند. آدم تازه با چوب غرمبه به سمت خانواده غن نشانه گرفت. چوب غرید و با صدای غناهشت، بچههای غن و فم افتادند روی زمین. غن ترسید، غن غرید ولی ناامید نشد. بچهها را به دندان گرفت و برد پیش دایی. فکر میکرد دایی میتواند کمک کند.
دایی که بچهها را دید فهمید چه رخ داده. سعی کرد برای غن توضیح دهد مرگ چیست. متأسفانه غن این قسمت را متوجه نشد. هرچقدر گریه و زاری کرد دایی حال بچهها را خوب نکرد. با اینکه دایی هنوز مهربان بود و حتی گریه میکرد، غن نمیدانست چرا زخم مرگ مرهم ندارد. داغ فرزند خیلی سنگین بود. غن هم مدتی بعد از غصه دق کرد. دایی باز هم گریه کرد، برای غن، برای بچههای غن سوگواری کرد و هرگز مردی را که چوب غرمبه داشت، نبخشید و به انتقام فکر کرد.
داغ فرزند خیلی سنگین است، حتی اگر باور نکنی مرگ چیست. داغ دوست هم سنگین است، اما نه به اندازه داغ فرزند و انتقام، غذایی است که بعضیها سردش را دوست دارند، بعضیها گرم.
*مخفَّف ِ غـُـنـَـغـْـد
▫️
Instagram
@erf_khosravi
قصهٔ غُن*
غن روباه خوشحالی بود که یک روز زخمی شد. نفهمید چرا زخمی شد ولی فهمید که مشکلی برایش پیش آمده. غُن قبلا آدمها را دیده بود که کارهایی میکنند مثل مراقبت از سگها و گربههای بیمار. بنابراین سراغ اولین خانهای رفت که در مرز روستا و جنگل به چشمش خورد؛…
غن روباه خوشحالی بود که یک روز زخمی شد. نفهمید چرا زخمی شد ولی فهمید که مشکلی برایش پیش آمده. غُن قبلا آدمها را دیده بود که کارهایی میکنند مثل مراقبت از سگها و گربههای بیمار. بنابراین سراغ اولین خانهای رفت که در مرز روستا و جنگل به چشمش خورد؛…
👍34😢26❤20
پارینه/پالئوگرام
قالب سنگواره لوسی (Lucy) مشهورترین نمونه استرالوپیتهکِس عفارنسیس موزه تاریخ طبیعی ژنو قامت: ۱/۱ متر وزن ۲۹ کیلوگرم علت احتمالی مرگ: سقوط از درخت t.me/paleogram t.me/paleon عکس از عرفان خسروی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این است داستان آدمیزاد و حسرتهایش
امیر سادات موسوی رفته به موزه ملی اتیوپی در آدیسآبابا و گزارش کوتاه اما پرباری از بقایای مادربزرگ سهمیلیونودویستهزار ساله ما تهیه کرده، به خصوص حرفهای آخر گزارش او بسیار مهم است. بچههای انسان در قرن بیستویکم قرار نیست مثل بچههای حیوانات یا مثل زمان زندگی لوسی یا آن کودکی که ۱۵۰هزارسال قدیمیتر بوده، طعمه پلنگ و شیر شوند. قرار است بچههای ما به مدرسه بروند، به موزه بروند، در آرامش و آسایش کودکی کنند و ببالند و جامعهای پوینده بسازند.گاهی بعضی حسرتها بغض میشود و آدمی را خفه میکند.
این ویدیو را حتما در کانال یوتیوب سفرهای سیدامیر (پیوند در عنوان بالای متن) ببینید
امیر سادات موسوی رفته به موزه ملی اتیوپی در آدیسآبابا و گزارش کوتاه اما پرباری از بقایای مادربزرگ سهمیلیونودویستهزار ساله ما تهیه کرده، به خصوص حرفهای آخر گزارش او بسیار مهم است. بچههای انسان در قرن بیستویکم قرار نیست مثل بچههای حیوانات یا مثل زمان زندگی لوسی یا آن کودکی که ۱۵۰هزارسال قدیمیتر بوده، طعمه پلنگ و شیر شوند. قرار است بچههای ما به مدرسه بروند، به موزه بروند، در آرامش و آسایش کودکی کنند و ببالند و جامعهای پوینده بسازند.
این ویدیو را حتما در کانال یوتیوب سفرهای سیدامیر (پیوند در عنوان بالای متن) ببینید
👍37❤2🤩1
قفسه عجایب موشمانند
بعضی از این حیوانات در چشم عوام شبیه موش تلقی میشوند، مثل خفاش و برخی هم، خیلی بعید است که خویشاوند موش شمرده شوند، مثل تشی. مردم تشی را با معمولا با خارپشت (جوجهتیغی) اشتباه میگیرند. این قفسه عجایب برای همین ساخته شده، تا تفاوتهای موش با خفاش یا فرق تشی با خارپشت یا تمایز خرگوش و سنجاب را با شباهتهای موش و تشی و سنجاب بسنجید و به عینالیقین برسید.
بعضی از این حیوانات در چشم عوام شبیه موش تلقی میشوند، مثل خفاش و برخی هم، خیلی بعید است که خویشاوند موش شمرده شوند، مثل تشی. مردم تشی را با معمولا با خارپشت (جوجهتیغی) اشتباه میگیرند. این قفسه عجایب برای همین ساخته شده، تا تفاوتهای موش با خفاش یا فرق تشی با خارپشت یا تمایز خرگوش و سنجاب را با شباهتهای موش و تشی و سنجاب بسنجید و به عینالیقین برسید.
👍28❤1
Forwarded from سپیده شب
کسی که به هاری مبتلا میشود از آب میترسد. در دهه هفتاد یک بیماری در بین مسئولان جمهوری اسلامی شایع شد که علامت اصلی آن وحشت از آب رودها و دریاچهها بود. هیچ آبی نباید در رودخانه میماند. نهضت سدسازی ایران آنقدر با سرعت سد میساخت و تبلیغات رسانهها در مورد نتایج سدسازی آن قدر نامعقول بود که مردم عادی هم اغراق شدید آن را درک میکردند و با لطیفهسازی به آن واکنش نشان میدادند. قرار بود این سدها کشاورزی ایران را متحول کنند و سوخت فسیلی را با انرژی برقابی جایگزین کنند.
نشانه دیگر هاری هذیان است و هذیان بیماری دهه هفتاد ایران این بود که به زودی ایران مثل اروپا یک سرزمین سرسبز خواهد شد.
دورهای از تاریخ هلند به «عصر جنون لاله» معروف است. پیاز لالههای کمیاب با قیمتهای نجومی در هلند خریدوفروش میشد. بازرگانان برای تهیه لاله به ایران و ترکیه میآمدند و خطرات مختلف را به جان میپذیرفتند تا به ثروتی نجومی دست پیدا کنند. در ایران هم در این دوره «جنون کاج» را داشتیم. پارکهای جنگلی کاج در شهرهای مختلف ایران تاسیس شد. حتی شایع شده بود که قرار است جنگلهای مازندران را قطع کنند و به جایش کاج بکارند. نمیدانم این یک شوخی بود یا واقعا مسئولی پیشنهاد این کار را داده بود.
بیماری وحشت از آب و جنون کاج به تدریج رو به بهبودی رفت اما نتیجه آن را اکنون میتوانیم ببینیم: ایران یکی از بزرگترین واردکنندگان گندم دنیاست. واردکننده تقریبا تمام اقلام اساسی غذایی؛ برنج، جو، ذرت، شکر، روغن و چای و تولید پنبه آن به صفر نزدیک شده است.
پارکهای جنگلی کاج به مناطقی عاری از حیات تبدیل شدهاند. نه پرندهای در آنها پر میزند و نه علفی زیر پایشان میروید و ایران به جای کشور سبز به کشور قهوهای و خاکستری تبدیل شد.
@sepideheshab
نشانه دیگر هاری هذیان است و هذیان بیماری دهه هفتاد ایران این بود که به زودی ایران مثل اروپا یک سرزمین سرسبز خواهد شد.
دورهای از تاریخ هلند به «عصر جنون لاله» معروف است. پیاز لالههای کمیاب با قیمتهای نجومی در هلند خریدوفروش میشد. بازرگانان برای تهیه لاله به ایران و ترکیه میآمدند و خطرات مختلف را به جان میپذیرفتند تا به ثروتی نجومی دست پیدا کنند. در ایران هم در این دوره «جنون کاج» را داشتیم. پارکهای جنگلی کاج در شهرهای مختلف ایران تاسیس شد. حتی شایع شده بود که قرار است جنگلهای مازندران را قطع کنند و به جایش کاج بکارند. نمیدانم این یک شوخی بود یا واقعا مسئولی پیشنهاد این کار را داده بود.
بیماری وحشت از آب و جنون کاج به تدریج رو به بهبودی رفت اما نتیجه آن را اکنون میتوانیم ببینیم: ایران یکی از بزرگترین واردکنندگان گندم دنیاست. واردکننده تقریبا تمام اقلام اساسی غذایی؛ برنج، جو، ذرت، شکر، روغن و چای و تولید پنبه آن به صفر نزدیک شده است.
پارکهای جنگلی کاج به مناطقی عاری از حیات تبدیل شدهاند. نه پرندهای در آنها پر میزند و نه علفی زیر پایشان میروید و ایران به جای کشور سبز به کشور قهوهای و خاکستری تبدیل شد.
@sepideheshab
👍62😢24😁4👎1😱1
Forwarded from سپیده شب
خودکشی محمد مرادی در لیون را چطور میتوانیم توضیح دهیم؟ با مقالهای که سال ۲۰۱۶ چهار استاد دانشگاه فلوریدا نوشته بودند: «خودکشی به مثابه اختلالی در جنبه فداکارانه زندگی فرااجتماعی»
خلاصه مقاله اینست: وجود رفتارهای فداکارانه و ایثارگرانه که اوج آن قربانی کردن خود برای گروه است برای ساختار اجتماعی انسان مطلوب و بلکه ضروری است، یعنی اگر هیچ انسانی حاضر نبود خودش را برای جمع قربانی کند اصلا چنین ساختار اجتماعی به وجود نمیآمد. خودکشی نوعی از همین رفتار است اما نوع معیوبی از آن.
منظور از زندگی فرااجتماعی انسان نوعی ساختار اجتماعی است که مشخصات آن مراقبت از فرزندان در طول نسلهای مختلف، مشارکت در مراقبت از بچههای یکدیگر، تقسیم کار، مشخص کردن یک محل به عنوان محل زندگی، ذخیره غذا، دفاع از ذخیره غذا، و اطلاع دادن حمله دشمن به همدیگر است.
نویسندگان مقاله میگویند در تمام حیواناتی که زندگی فرااجتماعی دارند رفتارهای قربانی کردن برای جمع دیده میشود.
اگر این فرضیه درست باشد باید درصد خودکشی در افراد دارای اعتقادات و رفتارهای فداکارانه بیشتر باشد. نویسندگان به تحقیقاتی استناد کردند که این را تایید میکند مثلا میزان خودکشی در افرادی که به صورت داوطلب در آتشنشانی کمک میکنند خیلی بیشتر است. یک مثال جالب هم برای آن آوردند؛ موتوری که با قدرت بالاتر کار میکند احتمال بیشتری دارد که دچار اختلال شود. افرادی که این روحیه در آنها قویتر است هم بیشتر ممکن است دچار اشتباه شوند.
این فرضیه یک نتیجه کاربردی هم دارد: مواجهه صحیح روانشناسی با خودکشی هم باید اینگونه باشد که شخص بفهمد این باور او که نبودنش به نفع دیگران یا دنیاست یک اعتقاد اشتباه است.
خودکشی یک ایرانی در فرانسه چگونه میتواند اثر مثبتی بر تحولات ایران بگذارد؟ اگر او واقعا بتواند توضیح قانعکنندهای در مورد اثر مثبت این کار بدهد و از انجام کار دیگری به جز خودکشی ناتوان باشد خودکشی او از نظر منطق تکاملی زیستشناختی قابل توجیه است.
https://www.apa.org/pubs/journals/features/rev-0000020.pdf
@sepideheshab
خلاصه مقاله اینست: وجود رفتارهای فداکارانه و ایثارگرانه که اوج آن قربانی کردن خود برای گروه است برای ساختار اجتماعی انسان مطلوب و بلکه ضروری است، یعنی اگر هیچ انسانی حاضر نبود خودش را برای جمع قربانی کند اصلا چنین ساختار اجتماعی به وجود نمیآمد. خودکشی نوعی از همین رفتار است اما نوع معیوبی از آن.
منظور از زندگی فرااجتماعی انسان نوعی ساختار اجتماعی است که مشخصات آن مراقبت از فرزندان در طول نسلهای مختلف، مشارکت در مراقبت از بچههای یکدیگر، تقسیم کار، مشخص کردن یک محل به عنوان محل زندگی، ذخیره غذا، دفاع از ذخیره غذا، و اطلاع دادن حمله دشمن به همدیگر است.
نویسندگان مقاله میگویند در تمام حیواناتی که زندگی فرااجتماعی دارند رفتارهای قربانی کردن برای جمع دیده میشود.
اگر این فرضیه درست باشد باید درصد خودکشی در افراد دارای اعتقادات و رفتارهای فداکارانه بیشتر باشد. نویسندگان به تحقیقاتی استناد کردند که این را تایید میکند مثلا میزان خودکشی در افرادی که به صورت داوطلب در آتشنشانی کمک میکنند خیلی بیشتر است. یک مثال جالب هم برای آن آوردند؛ موتوری که با قدرت بالاتر کار میکند احتمال بیشتری دارد که دچار اختلال شود. افرادی که این روحیه در آنها قویتر است هم بیشتر ممکن است دچار اشتباه شوند.
این فرضیه یک نتیجه کاربردی هم دارد: مواجهه صحیح روانشناسی با خودکشی هم باید اینگونه باشد که شخص بفهمد این باور او که نبودنش به نفع دیگران یا دنیاست یک اعتقاد اشتباه است.
خودکشی یک ایرانی در فرانسه چگونه میتواند اثر مثبتی بر تحولات ایران بگذارد؟ اگر او واقعا بتواند توضیح قانعکنندهای در مورد اثر مثبت این کار بدهد و از انجام کار دیگری به جز خودکشی ناتوان باشد خودکشی او از نظر منطق تکاملی زیستشناختی قابل توجیه است.
https://www.apa.org/pubs/journals/features/rev-0000020.pdf
@sepideheshab
👍34👎8❤5🎉2
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
#برای_بچه_ها
زندگی که ستون میانی شعار #زن_زندگی_آزادی است، یعنی بیزاری از همه چیزهایی که نباید رخ میداد و تلاش برای آنچه شایسته آن هستیم. زندگی یعنی بچهها که امید آینده ما هستند و درگیر چیزهایی شدند که نباید پیش میآمد؛ حقوقی از آنها پایمال شد که باید محترم شمرده میشد و حیات، این گوهر یگانه و بیبازگشت، گاهی چنان از آنها دریغ شد که هیچ صاحبدلی نماند که بر عزای آنان نگرید.
بخشی از تحولات این روزهای جامعه ما برای ایفای حق بچههایی است که سالهاست دستمایه تبلیغات بوقچیهای سیاست بودهاند و همه میدانیم که این روند چهاندازه اشتباه بوده؛ پس امروز هم نباید بابت فراز و نشیبهای اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی که مسئولش ما هستیم، آسیب ببینند یا حتی ذرهای متأثر شوند.
ما برای حفظ حقوق کودکان سرزمین خود چه کاری میتوانیم کنیم؟ آیا حق شادی و تندرستی روحی یا حق آموزش و سیراب کردن ذهن تشنه کودکان کنجکاو را میتوانیم فعلا تعطیل کنیم تا روزگار دوباره روی خوش به ما بزرگترها نشان دهد؟ آیا کودکان هم باید در کنار ما بابت این تحولات هزینه بدهند؟ اگر اینطور باشد، پس فرق ما با آنها که رودرروی ما ایستادهاند چیست؟
▫️
زندگی که ستون میانی شعار #زن_زندگی_آزادی است، یعنی بیزاری از همه چیزهایی که نباید رخ میداد و تلاش برای آنچه شایسته آن هستیم. زندگی یعنی بچهها که امید آینده ما هستند و درگیر چیزهایی شدند که نباید پیش میآمد؛ حقوقی از آنها پایمال شد که باید محترم شمرده میشد و حیات، این گوهر یگانه و بیبازگشت، گاهی چنان از آنها دریغ شد که هیچ صاحبدلی نماند که بر عزای آنان نگرید.
بخشی از تحولات این روزهای جامعه ما برای ایفای حق بچههایی است که سالهاست دستمایه تبلیغات بوقچیهای سیاست بودهاند و همه میدانیم که این روند چهاندازه اشتباه بوده؛ پس امروز هم نباید بابت فراز و نشیبهای اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی که مسئولش ما هستیم، آسیب ببینند یا حتی ذرهای متأثر شوند.
ما برای حفظ حقوق کودکان سرزمین خود چه کاری میتوانیم کنیم؟ آیا حق شادی و تندرستی روحی یا حق آموزش و سیراب کردن ذهن تشنه کودکان کنجکاو را میتوانیم فعلا تعطیل کنیم تا روزگار دوباره روی خوش به ما بزرگترها نشان دهد؟ آیا کودکان هم باید در کنار ما بابت این تحولات هزینه بدهند؟ اگر اینطور باشد، پس فرق ما با آنها که رودرروی ما ایستادهاند چیست؟
▫️
❤42👍14
پارینه/پالئوگرام
به مناسبت زادروز داروین و روز جهانی که به نام او نامگذاری شده، بد نیست دوباره این قطعه موسیقی زیبا را که نقیضهای بر آوازهای کلیسایی است، بشنویم و حظ ببریم و کمی لبخند بزنیم.
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🎥 #تکامل
شیلا گربر (Sheila Graber) این پویانمایی چهار دقیقهای را در سال ۱۹۸۰ با همکاری هنرمندان فرانسوی و بریتانیایی ساخت. نباید انتظار جزئیات دقیق علمی از این اثر هنری داشته باشیم و بهتر است از اشتباهات و مشهورات عامیانه و نادرستی که در این پویانمایی میبینید، به دیده اغماض بگذرید.
شیلا گربر (Sheila Graber) این پویانمایی چهار دقیقهای را در سال ۱۹۸۰ با همکاری هنرمندان فرانسوی و بریتانیایی ساخت. نباید انتظار جزئیات دقیق علمی از این اثر هنری داشته باشیم و بهتر است از اشتباهات و مشهورات عامیانه و نادرستی که در این پویانمایی میبینید، به دیده اغماض بگذرید.
👍25❤6
Forwarded from دیرینهنگار (عبدالرضا شهبازی)
وقتی مبحث بنیادیِ تکامل (فرگشتِ) زیستی را از کتابهای زیستشناسیِ دبیرستان حذف میکنند، طبیعی است شاهد ترجمهی چنین کتابی هم باشیم.
کتابی سراسر مغلطه که فقط میتواند برای کسانی جذاب باشد که هیچ پایه و مایهی اولیه از زیستشناسی تکاملی نداشته باشند.
دنتون بهنوعی جدِ اعلای شبهعلمی است بهنام "طراحیِ هوشمندانه" (intelligent design) که در محافل جدی زیستشناسی مطلقاً جایگاهی ندارد و البته نقدهای فراوان و ویرانگری نیز بر آن وارد کردهاند.
این نقدهای کوبنده سبب شدند نقاب علمینماییِ که دنتون و پیروانش بر این شبهعلم زده بودند فرو بیفتد، آفرینشگراییِ زیر آن عیان و این اسب تروا دستش رو شود.
این کتاب مسلماً برای تکاملگریزان و تکاملستیزان جاذبه دارد و آن را علمی(!) مییابند، آن هم دقیقاً به این دلیل که دانشی حداقلی در زیستشناسی تکاملی ندارند.
در زمانهای که در ایران بهشدت نیاز داریم آگاهی درست علمی گسترش یابد، آن هم در اوج گرانی کاغذ و ملزومات چاپ، شاهد چاپ چنین کتاب علمستیزی هستیم آن هم از سوی نشری مثل هرمس!
حیف کاغذ
حیف مرکب
- عبدالرضا شهبازی
@dirinenegar
کتابی سراسر مغلطه که فقط میتواند برای کسانی جذاب باشد که هیچ پایه و مایهی اولیه از زیستشناسی تکاملی نداشته باشند.
دنتون بهنوعی جدِ اعلای شبهعلمی است بهنام "طراحیِ هوشمندانه" (intelligent design) که در محافل جدی زیستشناسی مطلقاً جایگاهی ندارد و البته نقدهای فراوان و ویرانگری نیز بر آن وارد کردهاند.
این نقدهای کوبنده سبب شدند نقاب علمینماییِ که دنتون و پیروانش بر این شبهعلم زده بودند فرو بیفتد، آفرینشگراییِ زیر آن عیان و این اسب تروا دستش رو شود.
این کتاب مسلماً برای تکاملگریزان و تکاملستیزان جاذبه دارد و آن را علمی(!) مییابند، آن هم دقیقاً به این دلیل که دانشی حداقلی در زیستشناسی تکاملی ندارند.
در زمانهای که در ایران بهشدت نیاز داریم آگاهی درست علمی گسترش یابد، آن هم در اوج گرانی کاغذ و ملزومات چاپ، شاهد چاپ چنین کتاب علمستیزی هستیم آن هم از سوی نشری مثل هرمس!
حیف کاغذ
حیف مرکب
- عبدالرضا شهبازی
@dirinenegar
👍48
Forwarded from دیرینهنگار (عبدالرضا شهبازی)
برای دستیابی به شناختی درست و اولیه از تکامل (برای مخاطب عام)، خواندنِ کتابهای زیر را پیشنهاد میکنم:
◽️ "داروینیسم و تکامل"، نوشتهی دکتر محمود بهزاد.
این کتاب بهصورت کاغذی نایاب است ولی نسخهی پیدیاف آن را رایگان در اینترنت میتوانید پیدا کنید.
◽️ "تکامل"، نوشتهی برایان و دبورا چارلز ورث، ترجمهی عبدالمجید مهدوی دامغانی، نشر بصیرت.
◽️ "چیستی تکامل"، نوشتهی ارنست مایر، ترجمهی مهدی صادقی، نشر نی.
◽️ "ماهی درونی شما"، نوشتهی نیل شوبین، ترجمهی نیلوفر فشنگساز، انتشارات خانه زیستشناسی.
◽️ "ژن خودخواه"، نوشتهی ریچارد دوکینز، ترجمهی جلال سلطانی، انتشارات مازیار.
◽️ "ساعتساز نابینا"، نوشتهی ریچارد دوکینز، ترجمهی محمود بهزاد و شهلا باقری، انتشارات مازیار.
◽️ "پیدایش انسان"، نوشتهی جورف رایشهلف، ترجمهی سلامت رنجبر، نشر آگه.
زندهباد علم
- عبدالرضا شهبازی
@dirinenegar
◽️ "داروینیسم و تکامل"، نوشتهی دکتر محمود بهزاد.
این کتاب بهصورت کاغذی نایاب است ولی نسخهی پیدیاف آن را رایگان در اینترنت میتوانید پیدا کنید.
◽️ "تکامل"، نوشتهی برایان و دبورا چارلز ورث، ترجمهی عبدالمجید مهدوی دامغانی، نشر بصیرت.
◽️ "چیستی تکامل"، نوشتهی ارنست مایر، ترجمهی مهدی صادقی، نشر نی.
◽️ "ماهی درونی شما"، نوشتهی نیل شوبین، ترجمهی نیلوفر فشنگساز، انتشارات خانه زیستشناسی.
◽️ "ژن خودخواه"، نوشتهی ریچارد دوکینز، ترجمهی جلال سلطانی، انتشارات مازیار.
◽️ "ساعتساز نابینا"، نوشتهی ریچارد دوکینز، ترجمهی محمود بهزاد و شهلا باقری، انتشارات مازیار.
◽️ "پیدایش انسان"، نوشتهی جورف رایشهلف، ترجمهی سلامت رنجبر، نشر آگه.
زندهباد علم
- عبدالرضا شهبازی
@dirinenegar
👍38❤8
Forwarded from دیرینهنگار (عبدالرضا شهبازی)
کاش حداقل نام و نشانیِ این دانشمندان را هم لطف میکردید!
- در انقراض پایان پرمین (P-T)، ۲۵۲ میلیون سال قبل، ۹۰ درصد کلِ گونههای حیات از بین رفتند.
- در انقراض پایان کرتاسه (K-Pg)، ۶۶ میلیون سال قبل، ۷۶ درصد کل گونههای حیات نیست و نابود شدند.
آن همه جاندار بیزبان، ساده و پیچیده، آفریده شدند تا در انقراضهای دستهجمعی منقرض شوند؟!
به چه دلیل؟
آن دانشمندانِ بینام و نشان هیچ توضیحی در این باره نمیدهند؟!
▫️کتاب زمینشناسی/ پایهی یازدهم، دورهی متوسطهی دوم/ ص. ۱۵
@dirinenegar
- در انقراض پایان پرمین (P-T)، ۲۵۲ میلیون سال قبل، ۹۰ درصد کلِ گونههای حیات از بین رفتند.
- در انقراض پایان کرتاسه (K-Pg)، ۶۶ میلیون سال قبل، ۷۶ درصد کل گونههای حیات نیست و نابود شدند.
آن همه جاندار بیزبان، ساده و پیچیده، آفریده شدند تا در انقراضهای دستهجمعی منقرض شوند؟!
به چه دلیل؟
آن دانشمندانِ بینام و نشان هیچ توضیحی در این باره نمیدهند؟!
▫️کتاب زمینشناسی/ پایهی یازدهم، دورهی متوسطهی دوم/ ص. ۱۵
@dirinenegar
👍62😁10❤4🔥3👎2