پارینه/پالئوگرام – Telegram
پارینه/پالئوگرام
5.22K subscribers
405 photos
218 videos
102 files
628 links
دیرینه‌شناسی، تکامل و تاریخ طبیعی
دیرینه‌نوشته‌های عرفان خسروی
t.me/paleogram
کتابخانه پارینه:
t.me/paleolib
مدرسه پارینه:
t.me/paleouni
حمایت از پارینه:
زرین‌پال zarinp.al/erfankhosravi
حامی‌باش hamibash.com/Pal
Download Telegram
پارینه/پالئوگرام
خطاهای رسانه‌ای! روزنامه شرق یکی از رسانه‌هایی بود که «روز ملی سنگواره» را در قالب یادداشتی به قلم صاحب این صفحه‌کلید، اطلاع‌رسانی کرد. اما کانال تلگرامی این رسانه، درحالی‌که هیچ اشاره‌ای به روز ملی سنگواره نداشت، درست سه روز بعد، خبر کشف این ردپا را به همراه…
درباره ردپاهایی که علامه‌های وطنی ما در وجود آن‌ها شک دارند


‏درباره خبر کشف ردپاهای ۱۱۳ میلیون ساله دایناسورها در پی خشکسالی ممتد در بستر رودخانه پالوکسی در پارک ایالتی دره دایناسورها، تگزاس، ایالات متحده، یکی دو روز است که اخبار فراوان و تفسیرهای عجیب و غریبی به گوش می‌رسد.
سعی می‌کنم در حد فهم خودم موضوع را شرح دهم. قصد اقناع هم ندارم…
👍59😱1
دو قرن با Paleontology

مجید میرزایی عطاآبادی | امسال (۲۰۲۲ میلادی) دویست‌امین سال ابداع کلمه Paleontology است. در سال ۱۸۲۲ بلینویل فرانسوی این واژه را برای توصیف علم مطالعه موجودات گذشته فسیلی ابداع نمود.

به همین دلیل سالگرد این اتفاق میمون و مبارک امسال بویژه توسط دیرینه‌شناسان فرانسوی گرامی داشته شده و فعالیت های چندی برای بزرگداشت آن صورت گرفته است، از جمله انتشار کتاب «دیرینه شناسی امروز» و یا انتشار مقالاتی همچون ۲۰۰ سال دیرینه شناسی در فرانسه. از اینرو شاید مناسب باشد که این سالگرد امسال در برنامه هایی چون بزرگداشت روز فسیل در کشور خودمان نیز گرامی داشته شود و بررسی شود از چه زمانی معادل این واژه به زبان فارسی راه یافته است و معادل فارسی این کلمه در فارسی چه سرگذشتی داشته و از چه زمانی به زبان ما وارد شده است.

ادامه مطلب را اینجا بخوانید
👍14🔥1
Dear people of paleo-community. I'm communicating on behalf of 𝘏𝘰𝘮𝘰 𝘴𝘢𝘱𝘪𝘦𝘯𝘴 individuals between the two tethyan realms. The situation here is similar to the Permo-triassic event, and the temperature is going to be similar to the end-Triassic.

We are not feathered anymore.
46👍11🔥3
برخورد با دادستان سازمان امنیت و دفاع از دانش‌آموز دبیرستان البرز


[سال] ۱۳۳۲ بود زمان [نخست‌وزیری] آقای سپهبد زاهدی که آن کودتایی که مصدق را گرفتار کرد و آقای زاهدی آمد. اول مهر کلاس‌های دبیرستان [البرز] تشکیل شد. یک دفعه تو اتاقم بودم سوم یا چهارم مهر بود، یک سرهنگی وارد اتاقم شد، اسمش [از] یادم رفته، تصور می‌کنم قربانی بود، نه، یا یک اسم دیگری داشت.

این جناب سرهنگ آمد نشست [در اتاق من و] گفت که، من فلان، اسم یک شاگردی را برد، گفت «من می‌خواهم این [دانش‌آموز] را ببینم.» گفتم: «شما پدرش هستید؟» گفت:«نه.» کسانی که پدرشان در تهران نبودند برای اسم‌نویسی در دبیرستان البرز می‌بایستی یک نماینده تعیین کنند. گفتم: «نماینده پدرش هستید؟» گفت: «خیر.» گفتم: «پس چه کار دارید؟» گفت: «من دادستان...»، حالا [این زمانی است که] آقای [تیمور] بختیار رئیس سازمان امنیت است، گفت «من دادستان سازمان امنیتم و این جوان را کار دارم.» گفتم «چه کار دارید؟» گفت: «این جوان در پشت آن تخته [کلاس] بر علیه ما چیز نوشته.» گفتم «این تنبیهش با من است نه با شما. من مسئول دبیرستانم تنبیهش با من است.» گفت که «من می‌خواهم این جوان را باهاش صحبت کنم.» گفتم «شما نمی‌توانید با این جوان صحبت کنید. هر حرفی دارید به من بزنید. شما هیچ وابستگی به این جوان ندارید.» گفت که «همین‌طور؟» گفتم «بله.»

گفت: «من دادستانم، به شما گفتم [گویا] توجه نکردید.» به من گفت «توجه نکردید، من دادستان سازمان امنیت هستم.» گفتم «من شنیدم آقای سرهنگ. من شنیدم شما دادستان هستید. بنده را می‌توانید جلب کنید همین حالا. من در خدمتم، ولی هیچ‌کدام از این شاگردهای دبیرستان البرز را شما نمی‌توانید ببرید. من به شما معرفی نمی‌کنم.» گفت، «همین‌طور؟» گفتم «بله همین‌طور.»

البته این حرف [را که زدم] پیه [این] را مالیده بودم به [تن] خودم که همین حالا برای من ابلاغ بیاید [که] برو پی کارت. خب من می‌روم پی کارم. بهتر این [است] که من بروم پی کارم تا مطابق فکر من عمل نشود. پدر این طفلی که این آقا[ی سرهنگ] خواسته، این پسر را آورده به من سپرده. اگر پولش را به من می‌سپرد من می‌خوردم یا خرج می‌کردم یا دزد می‌زد، [به او] می‌گفتم «آقا بیا. منفعت چقدر می‌دهند تو بازار؟ بکش رویش. من نقد ندارم به شما بدهم، به اقساط به شما می‌پردازم.» ولی اگر این جوان معیوب بشود من چه کار کنم؟ چه خاکی به سر بریزم؟ هیچ راهی ندارم. این طرز فکرم بود.

این [سرهنگ] بلند شد و پا شد رفت بیرون. در را زد بهم و رفت بیرون. [با خودم] گفتم همین حالا برای من ابلاغ [عزل از مدیریت دبیرستان البرز] می‌آید. اتفاقاً نیامد. وقتی این رفت بیرون من آن جوان را به ناظمش گفتم آمد اتاق من. گفتم که «تو چیزی نوشته بودی پای تخته بر علیه این آقایان کنونی؟» با من راست بودند. گفت، «بله نوشتم.» گفتم «اینجا آمده بودند عقبت. پاشو برو، در خانه خودت هم نرو. پاشو برو منزل قوم و خویش‌هایت و از این در هم بیرون نرو، از [در] جلوی حظیرة القدس از آن طرف برو.» او را فرستادم رفت.

آها، این سرهنگه از من پرسید گفت که «پس آدرسش را به من بدهید.» گفتم «مگر اینجا ثبت احوال است؟ اینجا شهربانی است؟ اینجا مدرسه است. آدرس [می‌خواهید؟] شما که آدرس همه دست شماست. شما خودتان همه آدرس‌ها را دارید. پاشید بروید پیدا کنیدش. من به شما آدرس پسرم را بدهم که کجا هست؟ آقا این غیر ممکن است.»


بخشی از مصاحبه محمدعلی مجتهدی (۱۲۸۷-۱۳۷۶) با پروژه تاریخ شفاهی ایران در دانشگاه هاروارد، نوار هفتم

تاریخ مصاحبه: ۱۳ اردیبهشت ۱۳۶۵
مصاحبه کننده: حبیب لاجوردی
#تکه_مصاحبه

https://iranhistory.net/mojtahedi/

https://news.1rj.ru/str/tarikh_shafahi_iran_project
👍597👎2😱1
۱) پادکست مهرانگیز
رضاامیر
🎧 «ما بیشتر فرزند مادرمون هستیم!» این جمله دقیقاً یعنی چی؟ در اولین قسمت از پادکست مهرانگیز بخشی از پاسخ این سوال رو می‌شنوید. در این پادکست‌ تلاش می‌کنم تا با بررسی جلوه‌هایی از زیست‌شناسی انسان، کمی بیشتر خودمون رو بشناسیم.

#رضاامیر
@mehrangizpodcast
👍276
۲) پادکست مهرانگیز
رضاامیر
🎧 وقتی میگم «ما بیشتر فرزند مادرمون هستیم!» دقیقا منظورم چیه؟ در قسمت دوم پادکست مهرانگیز بخشی دیگه‌ای از پاسخ این سوال رو می‌شنوید. در این پادکست‌ تلاش می‌کنم تا با بررسی جلوه‌هایی از زیست‌شناسی انسان، کمی بیشتر خودمون رو بشناسیم. در فصل اول این پادکست، بیشتر به موضوعات مربوط به زنان می‌پردازم.

#رضاامیر
@mehrangizpodcast
۳) پادکست مهرانگیز
رضاامیر
🎧 جنس و جنسیت از نظر زیستی چگونه شکل می‌گیره؟ در قسمت سوم پادکست مهرانگیز در مورد زیست‌شناسی جنسیت گفتم. در این پادکست‌ تلاش می‌کنم تا با بررسی جلوه‌هایی از زیست‌شناسی انسان، کمی بیشتر خودمون رو بشناسیم. در فصل اول این پادکست، بیشتر به موضوعات مربوط به زنان می‌پردازم.

#رضاامیر
@mehrangizpodcast
11👍8🤩2
۴) پادکست مهرانگیز
رضاامیر
🎧 وقتی میگم «ما بیشتر فرزند مادرمون هستیم!» دقیقا منظورم چیه؟ قسمت چهارم پادکست مهرانگیز در ادامه‌ی قسمت اول و دوم به بخش بسیار هیجان‌انگیزی از جواب این سوال اختصاص داره. در این پادکست‌ تلاش می‌کنم تا با بررسی جلوه‌هایی از زیست‌شناسی انسان، کمی بیشتر خودمون رو بشناسیم. در فصل اول این پادکست، بیشتر به موضوعات مربوط به زنان می‌پردازم.

#رضاامیر
@mehrangizpodcast
12👍1
۵) پادکست مهرانگیز
رضاامیر
🎧 در قسمت پنجم پادکست مهرانگیز یه داستان از تاریخ علم زیست‌شناسی رو روایت کردم. داستان یک زن جسور و پیشرو که متأسفانه از دستاوردهای بسیار بزرگش در زمان زنده بودنش تقدیر نشد و جایزه و افتخار کار بزرگش به سه مرد رسید! در این پادکست‌ به بعضی ویژگی‌های جانوری به نام انسان سرک می‌کشم تا کمی بیشتر خودمون رو بشناسیم. در فصل اول، بیشتر به موضوعات مربوط به زنان می‌پردازم.

#رضاامیر
@mehrangizpodcast
👍8
تا به حال پنج قسمت از پادکست مهرانگیز منتشر شده:

🎧 قسمت اول: ژن‌هایی که هر کس فقط از مادرش می‌گیرد!
https://news.1rj.ru/str/mehrangizpodcast/3

🎧 قسمت دوم: ژن‌هایی که پسرها فقط از مادرشان می‌گیرند!
https://news.1rj.ru/str/mehrangizpodcast/11

🎧 قسمت سوم: قطاری به مقصد دخترستان!
https://news.1rj.ru/str/mehrangizpodcast/19

🎧 قسمت چهارم: نقش عوامل سیتوپلاسمی سکینه در تکوین اردشیر و کامران!
https://news.1rj.ru/str/mehrangizpodcast/25

🎧 قسمت پنجم: بانوی تاریک DNA : روزالیند فرانکلین
https://news.1rj.ru/str/mehrangizpodcast/35
👍7
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
این گوریل‌ها چه می‌کنند؟

گویا دری که معمولا به راحتی باز و بسته می‌شد، گیر کرده و بسته نمی‌شود. گوریل‌ها سعی می‌کنند با بررسی و سپس استفاده از ابزاری دم دستی، مسئله را حل و در را تعمیر کنند.
👍37🔥21😱1
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
صحنه‌هایی بسیار دیدنی از مهارت گربه‌سانان در شکار

شیرها، ببرها، پلنگ‌ها، پلنگ‌های برفی، جگوارها، یوزها، وشق‌ها و سروال‌ها… چگونه مانند قهرمانان ورزشی بر شکارهای قوی، خطرناک، بزرگ یا سریع و چابک و جهنده خود چیره می‌شوند؟

t.me/paleogram
👍17🔥6
پارینه/پالئوگرام
دمنه گفت: «در مثل‌ها بزرگان گفته‌اند که نه از هر بانگی شاید شکوهیدن [ترسیدن]، که بسی بانگ صعب بُوَد که از باد بُوَد، چنان که در حکایت آمده است» شیر گفت: «آن حکایت چیست؟» دمنه گفت: «آورده‌اند که روباهی گرسنه به بیشه‌ای رسید. آنجا طبلی دید پهلوی درختی افکنده…
قصهٔ غُن*

غن روباه خوشحالی بود که یک روز زخمی شد. نفهمید چرا زخمی شد ولی فهمید که مشکلی برایش پیش آمده. غُن قبلا آدم‌ها را دیده بود که کارهایی می‌کنند مثل مراقبت از سگ‌ها و گربه‌های بیمار. بنابراین سراغ اولین خانه‌ای رفت که در مرز روستا و جنگل به چشمش خورد؛ خانه دایی. دایی مدت‌ها صبر و حوصله به خرج می‌داد تا با گوجه‌ها، گربه‌ها، چوب‌ها و خانه‌ها دوست شود و تیمارشان کند. بنابراین وقتی غن را دید، بلد بود چطور با او دوست شود. غن به دایی اعتماد کرد. دایی هر روز روی زخم غن از همان ضماد جادویی می‌گذاشت که غن حدس می‌زد مخصوص مداوای سگ‌ها و گربه‌های زخمی است. زخم‌ها خیلی زود خوب شدند، برگ‌های خشک جای خود را به برف‌های سرد دادند، برف‌ها آب شدند و جنگل شکوفه داد. غن با زخم‌هایی که فراموش‌‍شان کرده بود رفت و جفتی پیدا کرد و گاهی جفتش را از سر مباهات به نزدیکی ایوان خانه دایی می‌برد.
غن و جفتش، که ما او را فَم خواهیم نامید، با موفقیت چند تا بچه درست کردند و خوشحال بودند که بچه‌ها رشد می‌کنند. تا اینکه سر و کله آدم تازه‌ای در جنگل پیدا شد. غن می‌دانست که همه آدم‌ها خوب نیستند، به خصوص آدم‌هایی که در دست چوب غرمبه (نام دیگر تفنگ در زبان روباه‌ها) دارند. آدم تازه با چوب غرمبه به سمت خانواده غن نشانه گرفت. چوب غرید و با صدای غناهشت، بچه‌های غن و فم افتادند روی زمین. غن ترسید، غن غرید ولی ناامید نشد. بچه‌ها را به دندان گرفت و برد پیش دایی. فکر می‌کرد دایی می‌تواند کمک کند.
دایی که بچه‌ها را دید فهمید چه رخ داده. سعی کرد برای غن توضیح دهد مرگ چیست. متأسفانه غن این قسمت را متوجه نشد. هرچقدر گریه و زاری کرد دایی حال بچه‌ها را خوب نکرد. با اینکه دایی هنوز مهربان بود و حتی گریه می‌کرد، غن نمی‌دانست چرا زخم مرگ مرهم ندارد. داغ فرزند خیلی سنگین بود. غن هم مدتی بعد از غصه دق کرد. دایی باز هم گریه کرد، برای غن، برای بچه‌های غن سوگواری کرد و هرگز مردی را که چوب غرمبه داشت، نبخشید و به انتقام فکر کرد.

داغ فرزند خیلی سنگین است، حتی اگر باور نکنی مرگ چیست. داغ دوست هم سنگین است، اما نه به اندازه داغ فرزند و انتقام، غذایی است که بعضی‌ها سردش را دوست دارند، بعضی‌ها گرم.

*مخفَّف ِ غـُـنـَـغـْـد
▫️
👍34😢2620
پارینه/پالئوگرام
قالب سنگواره لوسی (Lucy) مشهورترین نمونه استرالوپیته‌کِس عفارنسیس موزه تاریخ طبیعی ژنو قامت: ۱/۱ متر وزن ۲۹ کیلوگرم علت احتمالی مرگ: سقوط از درخت t.me/paleogram t.me/paleon عکس از عرفان خسروی
Media is too big
VIEW IN TELEGRAM
این است داستان آدمیزاد و حسرت‌هایش

امیر سادات موسوی رفته به موزه ملی اتیوپی در آدیس‌آبابا و گزارش کوتاه اما پرباری از بقایای مادربزرگ سه‌میلیون‌ودویست‌هزار ساله ما تهیه کرده، به خصوص حرف‌های آخر گزارش او بسیار مهم است. بچه‌های انسان در قرن بیست‌ویکم قرار نیست مثل بچه‌های حیوانات یا مثل زمان زندگی لوسی یا آن کودکی که ۱۵۰هزارسال قدیمی‌تر بوده، طعمه پلنگ و شیر شوند. قرار است بچه‌های ما به مدرسه بروند، به موزه بروند، در آرامش و آسایش کودکی کنند و ببالند و جامعه‌ای پوینده بسازند. گاهی بعضی حسرت‌ها بغض می‌شود و آدمی را خفه می‌کند.

این ویدیو را حتما در کانال یوتیوب سفرهای سیدامیر (پیوند در عنوان بالای متن) ببینید
👍372🤩1
قفسه عجایب موش‌مانند

بعضی از این حیوانات در چشم عوام شبیه موش تلقی می‌شوند، مثل خفاش و برخی هم، خیلی بعید است که خویشاوند موش شمرده شوند، مثل تشی. مردم تشی را با معمولا با خارپشت (جوجه‌تیغی) اشتباه می‌گیرند. این قفسه عجایب برای همین ساخته شده، تا تفاوت‌های موش با خفاش یا فرق تشی با خارپشت یا تمایز خرگوش و سنجاب را با شباهت‌های موش و تشی و سنجاب بسنجید و به عین‌الیقین برسید.
👍281
Forwarded from سپیده شب
کسی که به هاری مبتلا می‌شود از آب می‌ترسد. در دهه هفتاد یک بیماری در بین مسئولان جمهوری اسلامی شایع شد که علامت اصلی آن وحشت از آب رودها و دریاچه‌ها بود. هیچ آبی نباید در رودخانه می‌ماند. نهضت سدسازی ایران آنقدر با سرعت سد می‌ساخت و تبلیغات رسانه‌ها در مورد نتایج سدسازی آن قدر نامعقول بود که مردم عادی هم اغراق شدید آن را درک می‌کردند و با لطیفه‌سازی‌ به آن واکنش نشان می‌دادند. قرار بود این سدها کشاورزی ایران را متحول کنند و سوخت فسیلی را با انرژی برقابی جایگزین کنند.

نشانه دیگر هاری هذیان است و هذیان بیماری دهه هفتاد ایران این بود که به زودی ایران مثل اروپا یک سرزمین سرسبز خواهد شد.

دوره‌ای از تاریخ هلند به «عصر جنون لاله» معروف است. پیاز لاله‌های کمیاب با قیمتهای نجومی در هلند خریدوفروش می‌شد. بازرگانان برای تهیه لاله به ایران و ترکیه می‌آمدند و خطرات مختلف را به جان می‌‌پذیرفتند تا به ثروتی نجومی دست پیدا کنند. در ایران هم در این دوره «جنون کاج» را داشتیم. پارک‌های جنگلی کاج در شهرهای مختلف ایران تاسیس شد. حتی شایع شده بود که قرار است جنگل‌های مازندران را قطع کنند و به جایش کاج بکارند. نمی‌دانم این یک شوخی بود یا واقعا مسئولی پیشنهاد این کار را داده بود.

بیماری وحشت از آب و جنون کاج به تدریج رو به بهبودی رفت اما نتیجه آن را اکنون می‌توانیم ببینیم: ایران یکی از بزرگترین واردکنندگان گندم دنیاست. واردکننده تقریبا تمام اقلام اساسی غذایی؛ برنج، جو، ذرت، شکر، روغن و چای و تولید پنبه آن به صفر نزدیک شده است.

پارک‌های جنگلی کاج به مناطقی عاری از حیات تبدیل شده‌اند. نه پرنده‌ای در آن‌ها پر می‌زند و نه علفی زیر پایشان می‌روید و ایران به جای کشور سبز به کشور قهوه‌ای و خاکستری تبدیل شد.

@sepideheshab
👍62😢24😁4👎1😱1
Forwarded from سپیده شب
خودکشی محمد مرادی در لیون را چطور می‌توانیم توضیح دهیم؟ با مقاله‌ای که سال ۲۰۱۶ چهار استاد دانشگاه فلوریدا نوشته بودند: «خودکشی به مثابه اختلالی در جنبه فداکارانه زندگی فرااجتماعی»

خلاصه مقاله اینست: وجود رفتارهای فداکارانه و ایثارگرانه که اوج آن قربانی کردن خود برای گروه است برای ساختار اجتماعی انسان مطلوب و بلکه ضروری است، یعنی اگر هیچ انسانی حاضر نبود خودش را برای جمع قربانی کند اصلا چنین ساختار اجتماعی به وجود نمی‌آمد. خودکشی نوعی از همین رفتار است اما نوع معیوبی از آن.

منظور از زندگی فرااجتماعی انسان نوعی ساختار اجتماعی است که مشخصات آن مراقبت از فرزندان در طول نسل‌های مختلف، مشارکت در مراقبت از بچه‌های یکدیگر، تقسیم کار، مشخص کردن یک محل به عنوان محل زندگی، ذخیره غذا، دفاع از ذخیره غذا، و اطلاع دادن حمله دشمن به همدیگر است.
نویسندگان مقاله می‌گویند در تمام حیواناتی که زندگی فرااجتماعی دارند رفتارهای قربانی کردن برای جمع دیده می‌شود.

اگر این فرضیه درست باشد باید درصد خودکشی در افراد دارای اعتقادات و رفتارهای فداکارانه بیشتر باشد. نویسندگان به تحقیقاتی استناد کردند که این را تایید می‌‌کند مثلا میزان خودکشی در افرادی که به صورت داوطلب در آتش‌نشانی کمک می‌کنند خیلی بیشتر است. یک مثال جالب هم برای آن آوردند؛ موتوری که با قدرت بالاتر کار می‌کند احتمال بیشتری دارد که دچار اختلال شود. افرادی که این روحیه در آن‌ها قویتر است هم بیشتر ممکن است دچار اشتباه شوند.

این فرضیه یک نتیجه کاربردی هم دارد: مواجهه صحیح روان‌شناسی با خودکشی هم باید اینگونه باشد که شخص بفهمد این باور او که نبودنش به نفع دیگران یا دنیاست یک اعتقاد اشتباه است.

خودکشی یک ایرانی در فرانسه چگونه می‌تواند اثر مثبتی بر تحولات ایران بگذارد؟ اگر او واقعا بتواند توضیح قانع‌کننده‌ای در مورد اثر مثبت این کار بدهد و از انجام کار دیگری به جز خودکشی ناتوان باشد خودکشی او از نظر منطق تکاملی زیست‌شناختی قابل توجیه است.

https://www.apa.org/pubs/journals/features/rev-0000020.pdf

@sepideheshab
👍34👎85🎉2