@sokhanranihaa - آیا علوم مستغنی از مفروضات متافیزیکی هستند؟ مهدی…
@Sokhanranihaa
🅱 علم و فلسفه
از سمینار فیزیک بنیادی آبان ۹۸
#برداشت دکتر مهدی گلشنی بر پوزیتیویسم و علم گرایی افراطی
پررنگ شدن جایگاه فلسفه در علم
نقش مفروضات متافیزیکی در تئوریها
( صدا ضعیف است)
#نظر
گلشنی به وضوح متافیزیک که درباره مشاهده ناپذیر های طبیعت که رئالیتی را تشکیل داده اند و بنابر دیدگاه فیزیکدانان جدای از فیزیک نیست ، اشتباه می کند و آنرا از مابعد الطبیعه تفکیک نمی کند .
درباره پوزیتیویسم اطلاعات منقطع و بعضا نادرستی بیان می کند . علم متد تجربی، مبتنی بر مشاهده و آزمایش دارد ( غیر ازین باشد علم science نیست)اما احتمال وجود مشاهده ناپذیر ها و همچنین تاثیر فرض هایی که آزمایش بر اساس آنان طراحی شده و همچنین تاثیر ذهن و مدل های فکری بر تفسیر شواهد ، سبب نوعی محافظه کاری در پوزیتیویسم منطقی شده است .
🟣 نظر فیزیکدانان در مورد متافیزیک چیست؟
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9859
🟣پوزیتیویسم منطقی
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9858
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9849
از سمینار فیزیک بنیادی آبان ۹۸
#برداشت دکتر مهدی گلشنی بر پوزیتیویسم و علم گرایی افراطی
پررنگ شدن جایگاه فلسفه در علم
نقش مفروضات متافیزیکی در تئوریها
( صدا ضعیف است)
#نظر
گلشنی به وضوح متافیزیک که درباره مشاهده ناپذیر های طبیعت که رئالیتی را تشکیل داده اند و بنابر دیدگاه فیزیکدانان جدای از فیزیک نیست ، اشتباه می کند و آنرا از مابعد الطبیعه تفکیک نمی کند .
درباره پوزیتیویسم اطلاعات منقطع و بعضا نادرستی بیان می کند . علم متد تجربی، مبتنی بر مشاهده و آزمایش دارد ( غیر ازین باشد علم science نیست)اما احتمال وجود مشاهده ناپذیر ها و همچنین تاثیر فرض هایی که آزمایش بر اساس آنان طراحی شده و همچنین تاثیر ذهن و مدل های فکری بر تفسیر شواهد ، سبب نوعی محافظه کاری در پوزیتیویسم منطقی شده است .
🟣 نظر فیزیکدانان در مورد متافیزیک چیست؟
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9859
🟣پوزیتیویسم منطقی
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9858
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9849
👎3❤1👍1
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
🟣 فیزیک کوانتومی: جداً چه چیزی واقعی ست؟
قسمت نخست
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9824
قسمت دوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9827
قسمت سوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9828
قسمت چهارم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9833
قسمت پنجم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9834
قسمت ششم
Source:
https://www.nature.com/articles/521278a
قسمت نخست
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9824
قسمت دوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9827
قسمت سوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9828
قسمت چهارم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9833
قسمت پنجم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9834
قسمت ششم
Source:
https://www.nature.com/articles/521278a
👏2😈1
🟣فیزیک کوانتومی: جداً چه چیزی واقعی ست؟
قسمت ششم و پایانی
✦ جهان های موازی parallel worlds
یک مدل تابع موج به عنوان واقعیت wavefunction as reality مورد علاقه نویسندگان داستان های علمی-تخیلی sci-fi است: تفسیر جهان های متعدد many worlds در دهه 1950 توسط هیو اورت که در آن زمان دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه پرینستون در نیوجرسی بود، توسعه یافت. در تصویر جهانهای متعدد، تابع موج چنان عمیق بر تکامل رئالیتی سلطه دارد که هرگاه اندازهگیری کوانتومی انجام شود، یونیورس به نسخههای موازی تقسیم میشود. به عبارت دیگر جعبه گربه را باز کنید، دو دنیای موازی منشعب می شوند - یکی با یک گربه زنده و دیگری حاوی جسد یک گربه.
تمایز تفسیر جهانهای چندگانه اورت از نظریه کوانتومی استاندارد دشوار است زیرا هر دو دقیقاً پیشبینیهای مشابهی انجام میدهند. اما سال گذشته، هاوارد وایزمن از دانشگاه گریفیث در بریزبن و همکارانش یک مدل چندجهانی multiverse قابل آزمایش را پیشنهاد کردند. چارچوب آنها دارای تابع موج نیست: ذرات از قوانین کلاسیک مانند قوانین حرکت نیوتن پیروی می کنند. اثرات عجیب و غریبی که در آزمایشهای کوانتومی مشاهده میشود به این دلیل به وجود میآیند که یک نیروی رانشی بین ذرات و کلونهای آنها در جهانهای موازی وجود دارد. وایزمن میگوید: "نیروی رانشی repulsive بین آنها موجهایی ایجاد میکند که در تمام این جهانهای موازی منتشر میشوند."
آنها با استفاده از شبیهسازیهای رایانهای با 41 جهان در حال برهمکنش ، نشان دادند که این مدل تقریباً تعدادی از اثرات کوانتومی، از جمله مسیر ذرات در آزمایش دو شکاف را بازتولید میکند. با افزایش تعداد دنیاها، الگوی تداخل به آن چیزی که توسط نظریه کوانتومی استاندارد پیشبینی شده نزدیکتر میشود. وایزمن میگوید از آنجایی که این نظریه نتایج متفاوتی را بسته به تعداد جهانها پیشبینی میکند، باید بتوان راههایی برای بررسی درستی مدل چندجهانی آن ابداع کرد - به این معنی که هیچ تابع موجی وجود ندارد و رئالیتی کاملاً کلاسیک است.
از آنجایی که مدل وایزمن نیازی به تابع موج ندارد، حتی اگر آزمایشهای آینده مدلهای ناآگاهی ignorance models را رد کند، قابل اجرا خواهد ماند. همچنین مدل هایی مانند تفسیر کپنهاگ باقی خواهند ماند که معتقدند واقعیت عینی objective reality وجود ندارد - تنها اندازه گیری ها وجود دارند.
اما، وایت میگوید، این چالش نهایی است. او میگوید اگرچه هنوز هیچکس نمیداند چگونه این کار را انجام دهد، «آنچه واقعاً هیجانانگیز خواهد بود این است که آزمایشی برای اینکه آیا در حقیقت واقعیت عینی وجود دارد یا خیر».
🆔 @phys_Q
قسمت ششم و پایانی
✦ جهان های موازی parallel worlds
یک مدل تابع موج به عنوان واقعیت wavefunction as reality مورد علاقه نویسندگان داستان های علمی-تخیلی sci-fi است: تفسیر جهان های متعدد many worlds در دهه 1950 توسط هیو اورت که در آن زمان دانشجوی کارشناسی ارشد دانشگاه پرینستون در نیوجرسی بود، توسعه یافت. در تصویر جهانهای متعدد، تابع موج چنان عمیق بر تکامل رئالیتی سلطه دارد که هرگاه اندازهگیری کوانتومی انجام شود، یونیورس به نسخههای موازی تقسیم میشود. به عبارت دیگر جعبه گربه را باز کنید، دو دنیای موازی منشعب می شوند - یکی با یک گربه زنده و دیگری حاوی جسد یک گربه.
تمایز تفسیر جهانهای چندگانه اورت از نظریه کوانتومی استاندارد دشوار است زیرا هر دو دقیقاً پیشبینیهای مشابهی انجام میدهند. اما سال گذشته، هاوارد وایزمن از دانشگاه گریفیث در بریزبن و همکارانش یک مدل چندجهانی multiverse قابل آزمایش را پیشنهاد کردند. چارچوب آنها دارای تابع موج نیست: ذرات از قوانین کلاسیک مانند قوانین حرکت نیوتن پیروی می کنند. اثرات عجیب و غریبی که در آزمایشهای کوانتومی مشاهده میشود به این دلیل به وجود میآیند که یک نیروی رانشی بین ذرات و کلونهای آنها در جهانهای موازی وجود دارد. وایزمن میگوید: "نیروی رانشی repulsive بین آنها موجهایی ایجاد میکند که در تمام این جهانهای موازی منتشر میشوند."
آنها با استفاده از شبیهسازیهای رایانهای با 41 جهان در حال برهمکنش ، نشان دادند که این مدل تقریباً تعدادی از اثرات کوانتومی، از جمله مسیر ذرات در آزمایش دو شکاف را بازتولید میکند. با افزایش تعداد دنیاها، الگوی تداخل به آن چیزی که توسط نظریه کوانتومی استاندارد پیشبینی شده نزدیکتر میشود. وایزمن میگوید از آنجایی که این نظریه نتایج متفاوتی را بسته به تعداد جهانها پیشبینی میکند، باید بتوان راههایی برای بررسی درستی مدل چندجهانی آن ابداع کرد - به این معنی که هیچ تابع موجی وجود ندارد و رئالیتی کاملاً کلاسیک است.
از آنجایی که مدل وایزمن نیازی به تابع موج ندارد، حتی اگر آزمایشهای آینده مدلهای ناآگاهی ignorance models را رد کند، قابل اجرا خواهد ماند. همچنین مدل هایی مانند تفسیر کپنهاگ باقی خواهند ماند که معتقدند واقعیت عینی objective reality وجود ندارد - تنها اندازه گیری ها وجود دارند.
اما، وایت میگوید، این چالش نهایی است. او میگوید اگرچه هنوز هیچکس نمیداند چگونه این کار را انجام دهد، «آنچه واقعاً هیجانانگیز خواهد بود این است که آزمایشی برای اینکه آیا در حقیقت واقعیت عینی وجود دارد یا خیر».
🆔 @phys_Q
Telegram
attach 📎
👍3
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
🟣 فیزیک کوانتومی: جداً چه چیزی واقعی ست؟
قسمت نخست
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9824
قسمت دوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9827
قسمت سوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9828
قسمت چهارم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9833
قسمت پنجم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9834
قسمت ششم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9843
Source:
https://www.nature.com/articles/521278a
قسمت نخست
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9824
قسمت دوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9827
قسمت سوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9828
قسمت چهارم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9833
قسمت پنجم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9834
قسمت ششم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9843
Source:
https://www.nature.com/articles/521278a
کوانتوم مکانیک🕊
@Sokhanranihaa – @sokhanranihaa - آیا علوم مستغنی از مفروضات متافیزیکی هستند؟ مهدی…
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism
قسمت نخست - a
راسن واسیلوف جونیور میپرسد آیا فیزیک مدرن بیش از حد متافیزیکی (metaphysics - فرا فیزیکی) شده است؟
پوزیتیویسم منطقی یک جنبش فلسفی دهه 1920 و 30 بود که می خواست روش شناسی methodology علم و ریاضیات را وارد فلسفه کند. به عنوان بخشی از این جاهطلبی، حلقه وین (به آلمانی Wiener Kreis) از پوزیتیویستهای منطقی تلاش کرد تا فلسفه را از متافیزیک پاک کند - که منظور آنها هر گونه گمانهزنی بود که با استفاده از روشهای علم مدرن تجربی ، آزمایش پذیر نبود. اعضای حلقه وین، از جمله رهبر آن موریتز شلیک، ادعاهای حدسی متافیزیک سنتی، بهویژه آنهایی که مبتنی بر مذهب هستند، را اشتباه false، نامطمئن Uncertain یا ستروَن sterile ( عقیم) معرفی می کردند . برای رودولف کارنپ، یکی دیگر از اعضای تأثیرگذار حلقه، « ( شبه )گزارههای pseudo statement متافیزیک برای توصیف حالتها state کاربرد ندارند. آنها، مانند شعر و موسیقی، «در حوزه هنر هستند و نه در حوزه تئوری»
(from ‘The End of Metaphysics?’ in Western Philosophy: An Anthology, edited by John Cottingham).
کارنپ با اطمینان اعلام کرد که دایره جدید فلسفه ماتریالیستی materialist علم ماتریالیستی , حذف افراط گرایانه متافیزیک آغاز شده ، که از دیدگاه آنتی متافیزیک های قبلی چندان ممکن نبود».
در واقع، پوزیتیویستهای منطقی، کلیه گمانهزنیهای غیرعلمی را بهکلی رد کردند، و این محدود به فلسفه نبود ، آنان اصرار داشتند که همه گزارهها و نظریهها به معنای واقعی کلمه بیمعنی هستند، مگر اینکه بتوان آنها را بهطور منطقی (ریاضیات و...) یا بصورت تجربی یا مشاهده بررسی کرد. این چیزیست که به اصطلاح اصل تأیید نام دارد. ای جی آیر عضو حلقه وین نبود، اما به شدت تحت تأثیر آن قرار گرفت و با کتاب " زبان، حقیقت و منطق خود" ، ایدههای آن را در دنیای انگلیسی زبان مطرح کرد. او استدلال میکرد که هر گزاره قابل تأییدی معنادار است (اگرچه ممکن است درست یا نادرست باشد)، و هر ادعای غیرقابل اثباتی، خواه در مورد علم یا متافیزیک یا وجود خدا، بیمعنی است. او گفت که ادعاهای مربوط به اخلاق نیز تأیید ناپذیر هستند، بنابراین تنها معنای آنها می تواند بیانگر نگرش های عاطفی ما باشد. بر اساس راستیآزمایی یا تایید پذیری، معنای هر گزاره در روش تأیید آن نهفته است.
به زودی، کارل پوپر در منطق اکتشاف علمی خود به مشکلی در راستی آزمایی verification یا تایید پذیری اشاره کرد: هیچ تعدادی از مشاهدات موافق با یک نظریه هرگز نمی تواند به طور قطعی و منطقی آن را اثبات کند. یک مثال کلاسیک این ادعا است که "همه قوها سفید هستند." حتی تعداد زیادی از مشاهده قوهای سفید این موضوع را ثابت نمی کند، اما حتی یک بار مشاهده یک قو غیر سفید آن را ابطال می کند (« ابطال گرایی falsify ). او استدلال کرد که «نظریهای که با هیچ رویداد قابل تصوری ابطال پذیر نباشد، غیرعلمی است. ابطال ناپذیری فضیلت یک نظریه نیست (آنطور که مردم غالباً فکر می کنند) بلکه یک رذیله است ... ملاک وضعیت علمی یک نظریه ابطال گرایی یا ابطال پذیری یا آزمایش پذیری آن است. بنابراین، برای پوپر، ابطال پذیری، نه تأیید پذیری، آزمونی است که علم اصیل را از آنچه پوپر «شبه علم» یا «متافیزیک» می نامد متمایز می کند.
در دومین مصاحبه از چهار مصاحبه بی بی سی با برایان مگی در مورد پوزیتیویسم منطقی و میراث آن، ای. آیر تاکید کرد که اعضای حلقه وین کار انیشتین در مورد نسبیت و همچنین نظریه کوانتومی جدید را به عنوان تأییدی بر رویکرد خود دیدند . به نظر می رسد که جایگزینی فیزیک نیوتنی با نظریه نسبیت عام آلبرت اینشتین تأثیری انقلابی بر پوزیتیویسم منطقی داشته است. همانطور که جان ارمن می نویسد، «بررسی مختصر تاریخ واقعی پوزیتیویسم منطقی نشان می دهد که یکی از اساسی ترین الهامات آن دقیقاً همین انقلاب اینشتینی است. نوشتههای اولیه پوزیتیویستهای منطقی – بهویژه شلیک، رایشنباخ، و کارنپ – همگی بر نظریه نسبیت تمرکز دارند، نظریهای که تأثیر انقلابیاش به صراحت در جریان منازعه علیه فلاسفه پیشین آنها ، دیده میشود.
(Inference, Explanation and Other Frustrations, p.85, 1992)
🆔 @phys_Q
قسمت نخست - a
راسن واسیلوف جونیور میپرسد آیا فیزیک مدرن بیش از حد متافیزیکی (metaphysics - فرا فیزیکی) شده است؟
پوزیتیویسم منطقی یک جنبش فلسفی دهه 1920 و 30 بود که می خواست روش شناسی methodology علم و ریاضیات را وارد فلسفه کند. به عنوان بخشی از این جاهطلبی، حلقه وین (به آلمانی Wiener Kreis) از پوزیتیویستهای منطقی تلاش کرد تا فلسفه را از متافیزیک پاک کند - که منظور آنها هر گونه گمانهزنی بود که با استفاده از روشهای علم مدرن تجربی ، آزمایش پذیر نبود. اعضای حلقه وین، از جمله رهبر آن موریتز شلیک، ادعاهای حدسی متافیزیک سنتی، بهویژه آنهایی که مبتنی بر مذهب هستند، را اشتباه false، نامطمئن Uncertain یا ستروَن sterile ( عقیم) معرفی می کردند . برای رودولف کارنپ، یکی دیگر از اعضای تأثیرگذار حلقه، « ( شبه )گزارههای pseudo statement متافیزیک برای توصیف حالتها state کاربرد ندارند. آنها، مانند شعر و موسیقی، «در حوزه هنر هستند و نه در حوزه تئوری»
(from ‘The End of Metaphysics?’ in Western Philosophy: An Anthology, edited by John Cottingham).
کارنپ با اطمینان اعلام کرد که دایره جدید فلسفه ماتریالیستی materialist علم ماتریالیستی , حذف افراط گرایانه متافیزیک آغاز شده ، که از دیدگاه آنتی متافیزیک های قبلی چندان ممکن نبود».
در واقع، پوزیتیویستهای منطقی، کلیه گمانهزنیهای غیرعلمی را بهکلی رد کردند، و این محدود به فلسفه نبود ، آنان اصرار داشتند که همه گزارهها و نظریهها به معنای واقعی کلمه بیمعنی هستند، مگر اینکه بتوان آنها را بهطور منطقی (ریاضیات و...) یا بصورت تجربی یا مشاهده بررسی کرد. این چیزیست که به اصطلاح اصل تأیید نام دارد. ای جی آیر عضو حلقه وین نبود، اما به شدت تحت تأثیر آن قرار گرفت و با کتاب " زبان، حقیقت و منطق خود" ، ایدههای آن را در دنیای انگلیسی زبان مطرح کرد. او استدلال میکرد که هر گزاره قابل تأییدی معنادار است (اگرچه ممکن است درست یا نادرست باشد)، و هر ادعای غیرقابل اثباتی، خواه در مورد علم یا متافیزیک یا وجود خدا، بیمعنی است. او گفت که ادعاهای مربوط به اخلاق نیز تأیید ناپذیر هستند، بنابراین تنها معنای آنها می تواند بیانگر نگرش های عاطفی ما باشد. بر اساس راستیآزمایی یا تایید پذیری، معنای هر گزاره در روش تأیید آن نهفته است.
به زودی، کارل پوپر در منطق اکتشاف علمی خود به مشکلی در راستی آزمایی verification یا تایید پذیری اشاره کرد: هیچ تعدادی از مشاهدات موافق با یک نظریه هرگز نمی تواند به طور قطعی و منطقی آن را اثبات کند. یک مثال کلاسیک این ادعا است که "همه قوها سفید هستند." حتی تعداد زیادی از مشاهده قوهای سفید این موضوع را ثابت نمی کند، اما حتی یک بار مشاهده یک قو غیر سفید آن را ابطال می کند (« ابطال گرایی falsify ). او استدلال کرد که «نظریهای که با هیچ رویداد قابل تصوری ابطال پذیر نباشد، غیرعلمی است. ابطال ناپذیری فضیلت یک نظریه نیست (آنطور که مردم غالباً فکر می کنند) بلکه یک رذیله است ... ملاک وضعیت علمی یک نظریه ابطال گرایی یا ابطال پذیری یا آزمایش پذیری آن است. بنابراین، برای پوپر، ابطال پذیری، نه تأیید پذیری، آزمونی است که علم اصیل را از آنچه پوپر «شبه علم» یا «متافیزیک» می نامد متمایز می کند.
در دومین مصاحبه از چهار مصاحبه بی بی سی با برایان مگی در مورد پوزیتیویسم منطقی و میراث آن، ای. آیر تاکید کرد که اعضای حلقه وین کار انیشتین در مورد نسبیت و همچنین نظریه کوانتومی جدید را به عنوان تأییدی بر رویکرد خود دیدند . به نظر می رسد که جایگزینی فیزیک نیوتنی با نظریه نسبیت عام آلبرت اینشتین تأثیری انقلابی بر پوزیتیویسم منطقی داشته است. همانطور که جان ارمن می نویسد، «بررسی مختصر تاریخ واقعی پوزیتیویسم منطقی نشان می دهد که یکی از اساسی ترین الهامات آن دقیقاً همین انقلاب اینشتینی است. نوشتههای اولیه پوزیتیویستهای منطقی – بهویژه شلیک، رایشنباخ، و کارنپ – همگی بر نظریه نسبیت تمرکز دارند، نظریهای که تأثیر انقلابیاش به صراحت در جریان منازعه علیه فلاسفه پیشین آنها ، دیده میشود.
(Inference, Explanation and Other Frustrations, p.85, 1992)
🆔 @phys_Q
👍3
کوانتوم مکانیک🕊
@Sokhanranihaa – @sokhanranihaa - آیا علوم مستغنی از مفروضات متافیزیکی هستند؟ مهدی…
آقای گلشنی ، خود را به فیزیک و فلسفه تحمیل می کند درحالیکه تفاوت مفروضی بنامِ #خدا در (شبه) فلسفه مابعد الطبیعه را با فلسفه علم ، فلسفه فیزیک نمیداند .
همه فلاسفه و دانشمندان اخیر ، فلسفه مابعد الطبیعه را با نگاه انتقادی دیده اند و اشتباه بزرگ آقای گلشنی این است که فلسفه متافیزیک را از فلسفه مابعد الطبیعه تفکیک نمی کند.
هیچ کس نیست که متد علمی را متد تجربی نداند . تئوری ریسمان با منطق ریاضیاتی تاکنون موفقیت های بسیاری بدست آورده اما چون تاکنون دسترسی به شواهد تجربی یا راه آزمایش آن نداریم ، اعتبار آن مورد مطالعه خواهد بود.
حتی فلسفه مابعد الطبیعه فلسفه نه ، شبه فلسفه ای مبتنی بر شبه گزاره ها هست . فلسفه بمعنای تفلسف در چیستی کنه و وجود است . وی ابتدا نتیجه را بیان می کند که همان گزاره وجود موجود مابعد الطبیعه (خدا) ست و با تقطیع و مصادره به مطلوب و چیدن گیلاس های شیرین در بشقاب سعی به اثبات نتیجه مطلوب می کند ، این اساسا شبه علم و شبه فلسفه ست .
البته بررسی پیامد های وجود فرضی خدا در طبیعت مربوط به متافیزیک است که بررسی خواهد شد.
🆔 @phys_Q
همه فلاسفه و دانشمندان اخیر ، فلسفه مابعد الطبیعه را با نگاه انتقادی دیده اند و اشتباه بزرگ آقای گلشنی این است که فلسفه متافیزیک را از فلسفه مابعد الطبیعه تفکیک نمی کند.
هیچ کس نیست که متد علمی را متد تجربی نداند . تئوری ریسمان با منطق ریاضیاتی تاکنون موفقیت های بسیاری بدست آورده اما چون تاکنون دسترسی به شواهد تجربی یا راه آزمایش آن نداریم ، اعتبار آن مورد مطالعه خواهد بود.
حتی فلسفه مابعد الطبیعه فلسفه نه ، شبه فلسفه ای مبتنی بر شبه گزاره ها هست . فلسفه بمعنای تفلسف در چیستی کنه و وجود است . وی ابتدا نتیجه را بیان می کند که همان گزاره وجود موجود مابعد الطبیعه (خدا) ست و با تقطیع و مصادره به مطلوب و چیدن گیلاس های شیرین در بشقاب سعی به اثبات نتیجه مطلوب می کند ، این اساسا شبه علم و شبه فلسفه ست .
البته بررسی پیامد های وجود فرضی خدا در طبیعت مربوط به متافیزیک است که بررسی خواهد شد.
🆔 @phys_Q
👍7❤1
کوانتوم مکانیک🕊
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism قسمت نخست - a راسن واسیلوف جونیور میپرسد آیا فیزیک مدرن بیش از حد متافیزیکی (metaphysics - فرا فیزیکی) شده است؟ پوزیتیویسم منطقی یک جنبش فلسفی دهه 1920 و 30 بود که می خواست روش شناسی…
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism
قسمت نخست -b
اما آیا انقلابی در فیزیک که اینشتین در سال 1905 آغاز کرد، واقعاً اصول پوزیتیویسم منطقی را تأیید میکند؟ ادعای من این است که با فلسفه حلقه وین، به ویژه با تعهد تقریباً متعصبانه حلقه به روش شناسی تجربه گرایانه دیوید هیوم، ارنست ماخ و برتراند راسل، و همچنین اصل تأییدپذیری موریتز شلیک، در تضاد است. به طور خاص، اگرچه بسیاری از ایدههای پیشگامانه و بسیار عجیب و غریب که توسط جانشینان علمی انیشتین ابداع شدهاند - مانند سفیدچالهها، کرمچالهها، ماده تاریک، انرژی تاریک، رشتههای زیراتمی، جهانهای موازی، ابعاد پنهان فضازمان و امواج گرانشی- ممکن است در معادلات ریاضی و محاسبات فیزیکدانان نظری، در بیشتر موارد هنوز هیچ مدرکی در جهان قابل مشاهده برای تأیید وجود آنها یافت نشده است.
🆔 @phys_Q
قسمت نخست -b
اما آیا انقلابی در فیزیک که اینشتین در سال 1905 آغاز کرد، واقعاً اصول پوزیتیویسم منطقی را تأیید میکند؟ ادعای من این است که با فلسفه حلقه وین، به ویژه با تعهد تقریباً متعصبانه حلقه به روش شناسی تجربه گرایانه دیوید هیوم، ارنست ماخ و برتراند راسل، و همچنین اصل تأییدپذیری موریتز شلیک، در تضاد است. به طور خاص، اگرچه بسیاری از ایدههای پیشگامانه و بسیار عجیب و غریب که توسط جانشینان علمی انیشتین ابداع شدهاند - مانند سفیدچالهها، کرمچالهها، ماده تاریک، انرژی تاریک، رشتههای زیراتمی، جهانهای موازی، ابعاد پنهان فضازمان و امواج گرانشی- ممکن است در معادلات ریاضی و محاسبات فیزیکدانان نظری، در بیشتر موارد هنوز هیچ مدرکی در جهان قابل مشاهده برای تأیید وجود آنها یافت نشده است.
🆔 @phys_Q
👍3
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism
قسمت دوم
✦ فلسفه متافیزیکی یا علمی تخیلی؟
به گفته فیزیکدان مشهور لی اسمولین، یکی از بنیانگذاران مؤسسه فیزیک نظری کانادا، این حرکت کنونی فیزیک از تجربه گرایی به سبک حلقه وین به دلیل «پیروزی روش خاصی از انجام کار علمی است که در دهه 1040 بر فیزیک تسلط یافت. این استایل… به نفع محاسبات در مسائل سخت مفهومی ست» (The Trouble with Physics, 2006, pp.xxii).
اسمولین با بازتاب ارادت پوزیتیویست های منطقی به تجربه گرایی، به شدت نسبت به این «شیوه خاص انجام علم» بدبین است. این منجر به آنچه او در فیزیک بنیادی «بحران کنونی» مینامد، شده است:
تئوریهای جدیدی مطرح و بررسی شدهاند، برخی با جزئیات زیاد، اما هیچکدام بهطور تجربی تأیید نشدهاند. و اصل مسئله اینجاست: در علم، برای باور پذیری یک نظریه ، باید یک پیشبینی جدید - متفاوت از پیشبینیهای نظریههای قبلی - برای آزمایشی که هنوز انجام نشده است، انجام دهیم. برای اینکه آزمایش معنیدار باشد، باید بتوانیم پاسخی دریافت کنیم که با آن پیشبینی مخالف باشد. درین هنگام ، میگوییم که یک نظریه ابطالپذیر است –این نظریه همچنین باید قابل تأیید باشد. باید بتوان پیش بینی جدیدی را که فقط این نظریه انجام می دهد تأیید کرد. تنها زمانی که یک نظریه آزمایش شده باشد و نتایج با نظریه همخوانی داشته باشد، نظریه را به رتبههای نظریههای واقعی ارتقا میدهیم.»
(The trouble with physics p.xiii)
با توجه به این موضوع، بسیاری از نظریههایی که امروزه توسط فیزیکدانان نظری پذیرفته میشوند، شبیه به آن چیزی هستند که اسمولین آن را «فانتزی های متافیزیکی» مینامد. یکی از برجستهترین آنها ایده جهانهای چندگانه multiple universes است که به عنوان «فرضیه جهانهای متعدد many-worlds » یا نظریه «چندجهان multiverse » نیز شناخته میشود. نسخه های مختلف آن به عنوان پاسخی به معماها در بسیاری از شاخه های فیزیک ترویج شده است. این موضوع موضوع شماره یک مجله نیو ساینتیست در سال 2011 بود و در میان بسیاری از حامیان علمی آن، استیون هاوکینگ فقید بود که در آخرین مقاله منتشر شده خود روی آن کار کرد. اما علیرغم همه اینها، فرضیه چندجهانی یک نظریه صرفاً نظری است به این معنا که با مشاهده مستقیم قابل بررسی نیست. در واقع هیچ مدرک تجربی عینی objective برای تأیید آن وجود ندارد. با استفاده از اصل تأییدپذیری شلیک نمی توان آن را اثبات کرد. و همچنین نمی توان آن را به گونه ای که کارل پوپر معتقد بود هر نظریه علمی باید ابطال پذیر تجربی باشد. به عنوان مصنوع صرف از گمانهزنی نظری و/یا مدلهای ریاضی، بیشتر فلسفه و متافیزیک است تا علم تجربی قابل آزمایش. این مرز علم با داستان های علمی تخیلی است.
نظریه تردید آور دیگری در نتیجه مسائل پیرامون نظریه بیگ بنگ، در مورد توزیع نسبتاً یکنواخت ماده مشاهده شده در سراسر جهان مرئی، مورد علاقه واقع شد . این چیزی است که به سختی می توان انتظار داشت که از یک انفجار عظیم انرژی که در نقطه ای بسیار کوچکتر از یک اتم در حدود 13.8 میلیارد سال پیش فشرده شده بود، حاصل شود. اما اولین " baby picture" رادیو نجومی ما از چگونگی ظاهر کیهان 380000 سال یا بیشتر پس از بیگ بنگ ، توزیع یکنواخت ماده را در هر جهت نشان می دهد. برای توضیح این ناهنجاری، آلن گوث و دیگر کیهان شناسان نظریه موسوم به "تورم" inflation ارائه کردند که بر اساس آن یونیورس تازه ایجاد شده در ابتدا با سرعتی بسیار سریعتر از سرعت نور ، برای کسری از ثانیه درست پس از بیگ بنگ منبسط شد. اما این تنظیم گذرا یا «عصای زیر بغل نظری» ( استفاده از عبارت مناسب توماس کوهن) نمی تواند توزیع یکنواخت ماده را در سراسر یونیورس توضیح دهد، زیرا بقایای یک انفجار مانند بیگ بنگ هنوز هم باید به طور ناهموار و آشوبناک توزیع شوند، حتی اگر یونیورس در ابتدا به طرز باورنکردنی سریع رشد میکرد. علاوه بر این، نظریه جدید پیچیدگی های دیگری مانند یازده بعد فضازمان، بیگ بنگ های بی شمار و چندباره وجود نسخه های متعددی از هر یک از ما که در چند جهان موازی ساکن هستیم، ایجاد کرد. اسمولین خاطرنشان می کند که "نظریه تورم پیش بینی هایی را انجام می دهد که مشکوک به نظر می رسد"
🆔 @phys_Q
Metaphysics is the branch of philosophy that studies the fundamental nature of reality, including the first principles of: being or existence, identity and change, space and time, cause and effect, necessity, and possibility.
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Metaphysics
قسمت دوم
✦ فلسفه متافیزیکی یا علمی تخیلی؟
به گفته فیزیکدان مشهور لی اسمولین، یکی از بنیانگذاران مؤسسه فیزیک نظری کانادا، این حرکت کنونی فیزیک از تجربه گرایی به سبک حلقه وین به دلیل «پیروزی روش خاصی از انجام کار علمی است که در دهه 1040 بر فیزیک تسلط یافت. این استایل… به نفع محاسبات در مسائل سخت مفهومی ست» (The Trouble with Physics, 2006, pp.xxii).
اسمولین با بازتاب ارادت پوزیتیویست های منطقی به تجربه گرایی، به شدت نسبت به این «شیوه خاص انجام علم» بدبین است. این منجر به آنچه او در فیزیک بنیادی «بحران کنونی» مینامد، شده است:
تئوریهای جدیدی مطرح و بررسی شدهاند، برخی با جزئیات زیاد، اما هیچکدام بهطور تجربی تأیید نشدهاند. و اصل مسئله اینجاست: در علم، برای باور پذیری یک نظریه ، باید یک پیشبینی جدید - متفاوت از پیشبینیهای نظریههای قبلی - برای آزمایشی که هنوز انجام نشده است، انجام دهیم. برای اینکه آزمایش معنیدار باشد، باید بتوانیم پاسخی دریافت کنیم که با آن پیشبینی مخالف باشد. درین هنگام ، میگوییم که یک نظریه ابطالپذیر است –این نظریه همچنین باید قابل تأیید باشد. باید بتوان پیش بینی جدیدی را که فقط این نظریه انجام می دهد تأیید کرد. تنها زمانی که یک نظریه آزمایش شده باشد و نتایج با نظریه همخوانی داشته باشد، نظریه را به رتبههای نظریههای واقعی ارتقا میدهیم.»
(The trouble with physics p.xiii)
با توجه به این موضوع، بسیاری از نظریههایی که امروزه توسط فیزیکدانان نظری پذیرفته میشوند، شبیه به آن چیزی هستند که اسمولین آن را «فانتزی های متافیزیکی» مینامد. یکی از برجستهترین آنها ایده جهانهای چندگانه multiple universes است که به عنوان «فرضیه جهانهای متعدد many-worlds » یا نظریه «چندجهان multiverse » نیز شناخته میشود. نسخه های مختلف آن به عنوان پاسخی به معماها در بسیاری از شاخه های فیزیک ترویج شده است. این موضوع موضوع شماره یک مجله نیو ساینتیست در سال 2011 بود و در میان بسیاری از حامیان علمی آن، استیون هاوکینگ فقید بود که در آخرین مقاله منتشر شده خود روی آن کار کرد. اما علیرغم همه اینها، فرضیه چندجهانی یک نظریه صرفاً نظری است به این معنا که با مشاهده مستقیم قابل بررسی نیست. در واقع هیچ مدرک تجربی عینی objective برای تأیید آن وجود ندارد. با استفاده از اصل تأییدپذیری شلیک نمی توان آن را اثبات کرد. و همچنین نمی توان آن را به گونه ای که کارل پوپر معتقد بود هر نظریه علمی باید ابطال پذیر تجربی باشد. به عنوان مصنوع صرف از گمانهزنی نظری و/یا مدلهای ریاضی، بیشتر فلسفه و متافیزیک است تا علم تجربی قابل آزمایش. این مرز علم با داستان های علمی تخیلی است.
نظریه تردید آور دیگری در نتیجه مسائل پیرامون نظریه بیگ بنگ، در مورد توزیع نسبتاً یکنواخت ماده مشاهده شده در سراسر جهان مرئی، مورد علاقه واقع شد . این چیزی است که به سختی می توان انتظار داشت که از یک انفجار عظیم انرژی که در نقطه ای بسیار کوچکتر از یک اتم در حدود 13.8 میلیارد سال پیش فشرده شده بود، حاصل شود. اما اولین " baby picture" رادیو نجومی ما از چگونگی ظاهر کیهان 380000 سال یا بیشتر پس از بیگ بنگ ، توزیع یکنواخت ماده را در هر جهت نشان می دهد. برای توضیح این ناهنجاری، آلن گوث و دیگر کیهان شناسان نظریه موسوم به "تورم" inflation ارائه کردند که بر اساس آن یونیورس تازه ایجاد شده در ابتدا با سرعتی بسیار سریعتر از سرعت نور ، برای کسری از ثانیه درست پس از بیگ بنگ منبسط شد. اما این تنظیم گذرا یا «عصای زیر بغل نظری» ( استفاده از عبارت مناسب توماس کوهن) نمی تواند توزیع یکنواخت ماده را در سراسر یونیورس توضیح دهد، زیرا بقایای یک انفجار مانند بیگ بنگ هنوز هم باید به طور ناهموار و آشوبناک توزیع شوند، حتی اگر یونیورس در ابتدا به طرز باورنکردنی سریع رشد میکرد. علاوه بر این، نظریه جدید پیچیدگی های دیگری مانند یازده بعد فضازمان، بیگ بنگ های بی شمار و چندباره وجود نسخه های متعددی از هر یک از ما که در چند جهان موازی ساکن هستیم، ایجاد کرد. اسمولین خاطرنشان می کند که "نظریه تورم پیش بینی هایی را انجام می دهد که مشکوک به نظر می رسد"
🆔 @phys_Q
Metaphysics is the branch of philosophy that studies the fundamental nature of reality, including the first principles of: being or existence, identity and change, space and time, cause and effect, necessity, and possibility.
https://en.m.wikipedia.org/wiki/Metaphysics
👍2
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism
قسمت نخست - a
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9845
قسمت نخست - b
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9847
قسمت دوم - a
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9848
قسمت دوم -b
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9850
قسمت سوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9851
قسمت چهارم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9852
Source:
https://philosophynow.org/issues/133/Einstein_vs_Logical_Positivism
✦ برداشت نادرست آقای گلشنی از فلسفه و علم :
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9838
قسمت نخست - a
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9845
قسمت نخست - b
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9847
قسمت دوم - a
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9848
قسمت دوم -b
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9850
قسمت سوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9851
قسمت چهارم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9852
Source:
https://philosophynow.org/issues/133/Einstein_vs_Logical_Positivism
✦ برداشت نادرست آقای گلشنی از فلسفه و علم :
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9838
👍5❤1
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism
قسمت دوم - b
✦ فلسفه متافیزیکی یا علمی تخیلی؟
اسمولین خاطرنشان می کند که "نظریه تورم پیش بینی هایی را بیان می کند که مشکوک به نظر می رسند" و اعتراض می کند این چیزی نیست که حاصل علم پوپری باشد.
«این یک تدبیر است که با آن امیدوارند یک شکست توضیحاتی را به موفقیت توضیحاتی تبدیل کنند. اگر متوجه نباشیم... یونیورس ما، فقط فرض کنید که یونیورس ما عضوی از مجموعه ای از یونیورس های نامتناهی و غیرقابل مشاهده باشد... این به عنوان یک فرضیه علمی (پوپری) بسیار اشتباه است... سخت است که ببینیم چگونه می توان پیش بینی های ابطال پذیر در آزمایشی انجام پذیر را در نظر گرفت.»
(به نقل از جان هورگان در ساینتفیک امریکن، 4 ژانویه 2015)
علاوه بر این، آنچه را که شاید امروزه محبوب ترین نظریه در میان فیزیکدانان نظری است در نظر بگیرید: نظریه ریسمان. به گفته اسمولین، نظریه ریسمان "پیشنهاد می کند که همه ذرات بنیادی از ارتعاشات یک موجود واحد - یک ریسمان" ناشی می شوند که آنقدر بی نهایت کوچک است که حتی برای ابزارهای بسیار پیچیده علم مدرن نیز قابل مشاهده نیست. اما اسمولین وضعیت علمی نظریه ریسمان را رد میکند زیرا «هیچ پیشبینی جدیدی انجام نمیدهد که توسط آزمایشهای اخیر - یا حتی در حال حاضر تصور پذیر و آزمایش پذیر باشد... بنابراین، مهم نیست که آزمایشها چه چیزی را نشان میدهند، نظریه ریسمان ابطال پذیر نیست. اما عکس آن نیز صادق است: هیچ آزمایشی هرگز نمیتواند درستی آن را ثابت کند» . اسمولین همچنین ایرادات به همان اندازه مهلک دیگری را در نظریه ریسمان می بیند. «بخشی از دلیل اینکه نظریه ریسمان هیچ پیشبینی جدیدی نمیکند این است که به نظر میرسد در تعداد بینهایتی از نسخهها آمده است که هر کدام با دادههای تجربی حاضر مخالف هستند» . او به ابهام زدایی از ادعاهای متافیزیکی نظریه ریسمان، علیرغم موقعیت آشکاراً مسلط آن در دنیای فیزیک امروزی ادامه می دهد. «نظریه ریسمان... فرض می کند که جهان اساساً با جهانی که ما می شناسیم متفاوت است. اگر نظریه ریسمان درست باشد، جهان ابعاد و ذرات و نیروهای بسیار بیشتری نسبت به آنچه تاکنون مشاهده کرده ایم، دارد. بسیاری از نظریه پردازان ریسمان طوری صحبت می کنند و می نویسند که گویی وجود این ابعاد و ذرات اضافی یک واقعیت مطمئن و فکتی که هیچ دانشمندی نمی تواند در آن شک کند، است . بیش از یک بار، یک نظریهپرداز ریسمان چیزی شبیه به «اما منظورت این است که فکر میکنی این امکان وجود دارد که ابعاد اضافی وجود نداشته باشد؟» به من گفته است.
فیزیک بنیادی به عنوان مدلی برای چگونگی توسعه سایر علوم در نظر گرفته شده است. برای تجربهگرایان متعهدی مانند اسمولین، این یک تراژدی است که «علیرغم تلاشهای ما، آنچه به طور قطعی درباره قوانین [بنیادین فیزیک] میدانیم، چیزی بیشتر از آن چیزی نیست که در دهه 1970 میدانستیم » او این را به گردن «غرور» بسیاری از نظریه پردازان ریسمان می اندازد.
🆔 @phys_Q
قسمت دوم - b
✦ فلسفه متافیزیکی یا علمی تخیلی؟
اسمولین خاطرنشان می کند که "نظریه تورم پیش بینی هایی را بیان می کند که مشکوک به نظر می رسند" و اعتراض می کند این چیزی نیست که حاصل علم پوپری باشد.
«این یک تدبیر است که با آن امیدوارند یک شکست توضیحاتی را به موفقیت توضیحاتی تبدیل کنند. اگر متوجه نباشیم... یونیورس ما، فقط فرض کنید که یونیورس ما عضوی از مجموعه ای از یونیورس های نامتناهی و غیرقابل مشاهده باشد... این به عنوان یک فرضیه علمی (پوپری) بسیار اشتباه است... سخت است که ببینیم چگونه می توان پیش بینی های ابطال پذیر در آزمایشی انجام پذیر را در نظر گرفت.»
(به نقل از جان هورگان در ساینتفیک امریکن، 4 ژانویه 2015)
علاوه بر این، آنچه را که شاید امروزه محبوب ترین نظریه در میان فیزیکدانان نظری است در نظر بگیرید: نظریه ریسمان. به گفته اسمولین، نظریه ریسمان "پیشنهاد می کند که همه ذرات بنیادی از ارتعاشات یک موجود واحد - یک ریسمان" ناشی می شوند که آنقدر بی نهایت کوچک است که حتی برای ابزارهای بسیار پیچیده علم مدرن نیز قابل مشاهده نیست. اما اسمولین وضعیت علمی نظریه ریسمان را رد میکند زیرا «هیچ پیشبینی جدیدی انجام نمیدهد که توسط آزمایشهای اخیر - یا حتی در حال حاضر تصور پذیر و آزمایش پذیر باشد... بنابراین، مهم نیست که آزمایشها چه چیزی را نشان میدهند، نظریه ریسمان ابطال پذیر نیست. اما عکس آن نیز صادق است: هیچ آزمایشی هرگز نمیتواند درستی آن را ثابت کند» . اسمولین همچنین ایرادات به همان اندازه مهلک دیگری را در نظریه ریسمان می بیند. «بخشی از دلیل اینکه نظریه ریسمان هیچ پیشبینی جدیدی نمیکند این است که به نظر میرسد در تعداد بینهایتی از نسخهها آمده است که هر کدام با دادههای تجربی حاضر مخالف هستند» . او به ابهام زدایی از ادعاهای متافیزیکی نظریه ریسمان، علیرغم موقعیت آشکاراً مسلط آن در دنیای فیزیک امروزی ادامه می دهد. «نظریه ریسمان... فرض می کند که جهان اساساً با جهانی که ما می شناسیم متفاوت است. اگر نظریه ریسمان درست باشد، جهان ابعاد و ذرات و نیروهای بسیار بیشتری نسبت به آنچه تاکنون مشاهده کرده ایم، دارد. بسیاری از نظریه پردازان ریسمان طوری صحبت می کنند و می نویسند که گویی وجود این ابعاد و ذرات اضافی یک واقعیت مطمئن و فکتی که هیچ دانشمندی نمی تواند در آن شک کند، است . بیش از یک بار، یک نظریهپرداز ریسمان چیزی شبیه به «اما منظورت این است که فکر میکنی این امکان وجود دارد که ابعاد اضافی وجود نداشته باشد؟» به من گفته است.
فیزیک بنیادی به عنوان مدلی برای چگونگی توسعه سایر علوم در نظر گرفته شده است. برای تجربهگرایان متعهدی مانند اسمولین، این یک تراژدی است که «علیرغم تلاشهای ما، آنچه به طور قطعی درباره قوانین [بنیادین فیزیک] میدانیم، چیزی بیشتر از آن چیزی نیست که در دهه 1970 میدانستیم » او این را به گردن «غرور» بسیاری از نظریه پردازان ریسمان می اندازد.
🆔 @phys_Q
👍4❤1👎1
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism
قسمت سوم
✦ آیا "همه چیز در مورد ریاضیات" است؟
در طول خورشید گرفتگی کامل در پاییز 1919، اخترفیزیکدانان بریتانیایی شواهدی را مشاهده کردند که گرانش خورشید مسیر نور ستارگان دیگر را خم میکند و پیشبینی کلیدی نظریه نسبیت عام اینشتین را تأیید میکند. مقاله ای روشنگر توسط ریچارد پانک در مجله علمی «Discover» در مارس 2008 توضیح داد که چگونه اینشتین صحبت دانش جویی را که می خواست به خاطر این موفقیت علمی به او تبریک بگوید، قطع کرد و گفت: «اما می دانستم این نظریه درست است». اما دانش جو پرسید که اگر مشاهدات با محاسبات او در تضاد بود چه؟ انیشتین پاسخ داد: "پس من برای پروردگار عزیز متاسف بودم - این نظریه درست است." این یک رد خودسرانه اصل پوزیتیویستی اثبات پذیری تجربی است. اینشتین سالها بعد اعلام کرد که «تجربه تاکنون ما را توجیه کرده که باور کنیم طبیعت، تحقق سادهترین ایدههای ریاضی قابل تصور است. من متقاعد شدهام که ما میتوانیم از طریق ساختارهای کاملاً ریاضی مفاهیم و قوانین مرتبط با یکدیگر را کشف کنیم.» پانک پیامدهای مهم جهش از روش سنتیتر مشاهده تجربی به ایمان انیشتینی einstein faith به آزمایشهای فکری و «تخیل ریاضی mathematical imagination » را به خوبی خلاصه میکند. برای هزاران سال، محققان رفتار آسمان ها را مورد مطالعه قرار داده بودند و به دنبال آن بودند که آن را در قالب های ریاضی به تصویر بکشند. اینشتین این چالش را معکوس کرد: او حقیقت را در معادلات جستجو کرد و سپس اعتماد می کرد که مطالعات و تحقیقات آسمان ها آنرا پشتیبانی خواهند کرد . تقریباً تمام کیهانشناسی مدرن و فیزیک نظری از این جهش ایمان - یا شاید جهش عقل - ناشی میشود.
اسمولین باور به «جهش عقلی» ندارد - مگر اینکه با شواهد تجربی مستحکم پشتیبانی شود: مشاهدات و آزمایشهایی که هر فرضیه پیشنهادی را در انطباق دقیق با فلسفه علم حلقه وین و بینشهای پوپر اثبات یا رد میکنند. او می نویسد: «هنگامی که این گونه استدلال می کنید، توانایی این را از دست می دهید که نظریه خود را در معرض آزمونی قرار دهید که تاریخ علم بارها و بارها شاهد بوده که لازم است تئوری های صحیح را از نظریه های زیبا اما اشتباه تفکیک کنید. برای انجام این کار، یک نظریه باید پیش بینی های مشخص و دقیقی را انجام دهد که می تواند تأیید یا ابطال شود. اگر خطر رد تایید وجود داشته باشد، تایید اهمیت زیادی خواهد داشت ، اگر خطر هیچکدام وجود نداشته باشد، پس راهی برای ادامه روش علمی وجود ندارد»
(The Trouble with Physics, p.169).
🆔 @phys_Q
قسمت سوم
✦ آیا "همه چیز در مورد ریاضیات" است؟
در طول خورشید گرفتگی کامل در پاییز 1919، اخترفیزیکدانان بریتانیایی شواهدی را مشاهده کردند که گرانش خورشید مسیر نور ستارگان دیگر را خم میکند و پیشبینی کلیدی نظریه نسبیت عام اینشتین را تأیید میکند. مقاله ای روشنگر توسط ریچارد پانک در مجله علمی «Discover» در مارس 2008 توضیح داد که چگونه اینشتین صحبت دانش جویی را که می خواست به خاطر این موفقیت علمی به او تبریک بگوید، قطع کرد و گفت: «اما می دانستم این نظریه درست است». اما دانش جو پرسید که اگر مشاهدات با محاسبات او در تضاد بود چه؟ انیشتین پاسخ داد: "پس من برای پروردگار عزیز متاسف بودم - این نظریه درست است." این یک رد خودسرانه اصل پوزیتیویستی اثبات پذیری تجربی است. اینشتین سالها بعد اعلام کرد که «تجربه تاکنون ما را توجیه کرده که باور کنیم طبیعت، تحقق سادهترین ایدههای ریاضی قابل تصور است. من متقاعد شدهام که ما میتوانیم از طریق ساختارهای کاملاً ریاضی مفاهیم و قوانین مرتبط با یکدیگر را کشف کنیم.» پانک پیامدهای مهم جهش از روش سنتیتر مشاهده تجربی به ایمان انیشتینی einstein faith به آزمایشهای فکری و «تخیل ریاضی mathematical imagination » را به خوبی خلاصه میکند. برای هزاران سال، محققان رفتار آسمان ها را مورد مطالعه قرار داده بودند و به دنبال آن بودند که آن را در قالب های ریاضی به تصویر بکشند. اینشتین این چالش را معکوس کرد: او حقیقت را در معادلات جستجو کرد و سپس اعتماد می کرد که مطالعات و تحقیقات آسمان ها آنرا پشتیبانی خواهند کرد . تقریباً تمام کیهانشناسی مدرن و فیزیک نظری از این جهش ایمان - یا شاید جهش عقل - ناشی میشود.
اسمولین باور به «جهش عقلی» ندارد - مگر اینکه با شواهد تجربی مستحکم پشتیبانی شود: مشاهدات و آزمایشهایی که هر فرضیه پیشنهادی را در انطباق دقیق با فلسفه علم حلقه وین و بینشهای پوپر اثبات یا رد میکنند. او می نویسد: «هنگامی که این گونه استدلال می کنید، توانایی این را از دست می دهید که نظریه خود را در معرض آزمونی قرار دهید که تاریخ علم بارها و بارها شاهد بوده که لازم است تئوری های صحیح را از نظریه های زیبا اما اشتباه تفکیک کنید. برای انجام این کار، یک نظریه باید پیش بینی های مشخص و دقیقی را انجام دهد که می تواند تأیید یا ابطال شود. اگر خطر رد تایید وجود داشته باشد، تایید اهمیت زیادی خواهد داشت ، اگر خطر هیچکدام وجود نداشته باشد، پس راهی برای ادامه روش علمی وجود ندارد»
(The Trouble with Physics, p.169).
🆔 @phys_Q
👍1👎1
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism
قسمت چهارم و پایانی
✦ نتیجه گیری های غیر پوزیتیویستی
بنابراین آیا فیزیک نظری که توسط وارثان امروزی اینشتین پذیرفته شده است، علم تجربی، فلسفه متافیزیکی یا علمی تخیلی قابل آزمایش است؟ به نظر می رسد وارثان اینشتین سخنان احتیاط آمیز اینشتین در سال 1933 را فراموش کرده اند که "البته تجربه همچنان تنها معیار سودمندی فیزیکی یک ساختار ریاضی است." لی اسمولین هشدار خود را اضافه می کند: "ریاضیات مفیدترین ابزار ما است، اما این ایده که باید پیامبر-طور prophetic باشد صدمات زیادی وارد کرده است."
(Scientific American، 4 ژانویه 2015)
مقاله «کشف» پانک با شناسایی چالشهای عظیمی که حوزه پرمشکل کیهانشناسی با آن مواجه است، به پایان میرسد، که اکنون بیشتر توسط نظریه مبتنی بر ریاضیات و «زیبایی ریاضی» هدایت میشود تا تجربهگرایی مبتنی بر مشاهدات سختگیرانه . این مفاهیم جدید همگی به زیبایی در ریاضیات وجود دارند، اما ناظران تاکنون هیچ نشانهای از آنها را در دنیای واقعی شناسایی نکردهاند... اینکه چگونه میتوان از تعلق خاطر و آرامش بردگی به تجربه عبور کرد، شاید بزرگترین هدیه اینشتین به قرن بیستم بوده باشد.
اینکه " چگونه می توان تخیل ریاضی را مهار کرد ، می تواند بزرگترین چالش آن در سده بیست و یکم باشد. " اگر با این چالش مواجه نشویم، آنگاه دستاوردهای آینده در فیزیک بنیادی - رشتهای که به وضوح «از تخیل و کمبود داده رنج میبرد» (هورگان) - ممکن است از مشاهدات و پیشبینیهای آزمایشپذیر به قلمروهای خیالانگیزتر حدس و گمان متافیزیکی حرکت کنند.
از این گذشته، زمانی که مشهورترین کیهان شناس زنده آمریکایی، دکتر نیل دگراس تایسون، به پیروی از فیلسوف نیک بوستروم، می گوید که احتمال اینکه کیهان یک شبیه سازی دیجیتالی باشد «احتمالا بسیار افراط گرایانه و رادیکال است ، چه سان باید اندیشید... و اگر اینطور باشد، برای من آسان است که تصور کنم همه چیز در زندگی ما خلق شده بدست یک موجود دیگر برای سرگرمی ست.» در واقع، آیا این "فرضیه شبیه سازی" خود یک نظریه علمی است یا علمی تخیلی ناب؟
تنها فرضیه شبیه سازی نیست ، فرضیه تنظیم دقیق نیز ، چنین شمایلی پذیرفته است .
🆔 @phys_Q
قسمت چهارم و پایانی
✦ نتیجه گیری های غیر پوزیتیویستی
بنابراین آیا فیزیک نظری که توسط وارثان امروزی اینشتین پذیرفته شده است، علم تجربی، فلسفه متافیزیکی یا علمی تخیلی قابل آزمایش است؟ به نظر می رسد وارثان اینشتین سخنان احتیاط آمیز اینشتین در سال 1933 را فراموش کرده اند که "البته تجربه همچنان تنها معیار سودمندی فیزیکی یک ساختار ریاضی است." لی اسمولین هشدار خود را اضافه می کند: "ریاضیات مفیدترین ابزار ما است، اما این ایده که باید پیامبر-طور prophetic باشد صدمات زیادی وارد کرده است."
(Scientific American، 4 ژانویه 2015)
مقاله «کشف» پانک با شناسایی چالشهای عظیمی که حوزه پرمشکل کیهانشناسی با آن مواجه است، به پایان میرسد، که اکنون بیشتر توسط نظریه مبتنی بر ریاضیات و «زیبایی ریاضی» هدایت میشود تا تجربهگرایی مبتنی بر مشاهدات سختگیرانه . این مفاهیم جدید همگی به زیبایی در ریاضیات وجود دارند، اما ناظران تاکنون هیچ نشانهای از آنها را در دنیای واقعی شناسایی نکردهاند... اینکه چگونه میتوان از تعلق خاطر و آرامش بردگی به تجربه عبور کرد، شاید بزرگترین هدیه اینشتین به قرن بیستم بوده باشد.
اینکه " چگونه می توان تخیل ریاضی را مهار کرد ، می تواند بزرگترین چالش آن در سده بیست و یکم باشد. " اگر با این چالش مواجه نشویم، آنگاه دستاوردهای آینده در فیزیک بنیادی - رشتهای که به وضوح «از تخیل و کمبود داده رنج میبرد» (هورگان) - ممکن است از مشاهدات و پیشبینیهای آزمایشپذیر به قلمروهای خیالانگیزتر حدس و گمان متافیزیکی حرکت کنند.
از این گذشته، زمانی که مشهورترین کیهان شناس زنده آمریکایی، دکتر نیل دگراس تایسون، به پیروی از فیلسوف نیک بوستروم، می گوید که احتمال اینکه کیهان یک شبیه سازی دیجیتالی باشد «احتمالا بسیار افراط گرایانه و رادیکال است ، چه سان باید اندیشید... و اگر اینطور باشد، برای من آسان است که تصور کنم همه چیز در زندگی ما خلق شده بدست یک موجود دیگر برای سرگرمی ست.» در واقع، آیا این "فرضیه شبیه سازی" خود یک نظریه علمی است یا علمی تخیلی ناب؟
تنها فرضیه شبیه سازی نیست ، فرضیه تنظیم دقیق نیز ، چنین شمایلی پذیرفته است .
🆔 @phys_Q
Telegram
attach 📎
👍4👎1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
🟣 تفسیر کپنهاگ و آگاهی - برایان گرین و سم هریس
همچنین:
به میان آوردن مشاهدهگر نباید باعث این بدفهمی شود که ویژگیهای ذهن او وارد توصیف ما از طبیعت میشود. تنها کار مشاهدهگر ثبت تصمیمهاست، یعنی ثبت رویدادهایی در فضا و زمان! مهم نیست که مشاهدهگر یک ابزار یا سنسور است یا یک انسان! ولی ثبت رویداد، یعنی گذار از «احتمال» به «واقعی» در اینجا کاملاً لازم است و نمیتواند در تفسیر ما از مکانیک کوانتومی نادیده گرفته شود."
-هایزنبرگ
مشاهده گرها بازیگرهای قدرتمندی در جهان کوانتومی هستند. بر طبق مکانیک کوانتومی، ذرات می توانند در یک لحظه در وضعیت ها و مکان ها مختلف باشند که بهش میگن حالت برهم نهی یا Superposition.
• اما حالت برهم نهی فقط برای وقتی هست که سیستم کوانتومی مورد آزمایش، تحت مشاهده Observation قرار نگرفته باشه.
• وقتی شما یک سیستم کوانتومی را مشاهده می کنید، آن سیستم کوانتومی وضعیت یا مکان جدیدی را انتخاب می کند و حالت برهم نهی از بین می رود. به از بین رفتن حالت برهمنهی Superposition ناهمدوسی decoherence می گوییم . این رفتار سیستم های کوانتومی بارها در آزمایش گاه ها تایید شده است.
🆔 @phys_Q
همچنین:
به میان آوردن مشاهدهگر نباید باعث این بدفهمی شود که ویژگیهای ذهن او وارد توصیف ما از طبیعت میشود. تنها کار مشاهدهگر ثبت تصمیمهاست، یعنی ثبت رویدادهایی در فضا و زمان! مهم نیست که مشاهدهگر یک ابزار یا سنسور است یا یک انسان! ولی ثبت رویداد، یعنی گذار از «احتمال» به «واقعی» در اینجا کاملاً لازم است و نمیتواند در تفسیر ما از مکانیک کوانتومی نادیده گرفته شود."
-هایزنبرگ
مشاهده گرها بازیگرهای قدرتمندی در جهان کوانتومی هستند. بر طبق مکانیک کوانتومی، ذرات می توانند در یک لحظه در وضعیت ها و مکان ها مختلف باشند که بهش میگن حالت برهم نهی یا Superposition.
• اما حالت برهم نهی فقط برای وقتی هست که سیستم کوانتومی مورد آزمایش، تحت مشاهده Observation قرار نگرفته باشه.
• وقتی شما یک سیستم کوانتومی را مشاهده می کنید، آن سیستم کوانتومی وضعیت یا مکان جدیدی را انتخاب می کند و حالت برهم نهی از بین می رود. به از بین رفتن حالت برهمنهی Superposition ناهمدوسی decoherence می گوییم . این رفتار سیستم های کوانتومی بارها در آزمایش گاه ها تایید شده است.
🆔 @phys_Q
👍4❤1
Forwarded from کوانتوم مکانیک🕊
🟣 اینشتین و خدا
یادداشتی که این فیزیکدان در سال 1954، یک سال پیش از مرگ نگاشت، تفکر او را در مورد دین و علم آشکار می کند.
دیدگاههای من به دیدگاههای اسپینوزا نزدیک است: تحسین زیبایی و باور به سادگی منطقیِ نظم و هماهنگی که میتوانیم با فروتنی و تنها به شیوه ای ناقص ، درک کنیم.
-آلبرت اینشتین
قسمت نخست
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/6438
قسمت دوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/6451
reference :
https://blogs.scientificamerican.com/observations/einsteins-famous-god-letter-is-up-for-auction/
↬“It seems to me that the idea of a personal God is an anthropomorphic concept which I cannot take seriously. I feel also not able to imagine some will or goal outside the human sphere.”
«به نظر من ایده خدای شخصی مفهومی انسان-دیس است که نمیتوانم آن را جدی بگیرم. همچنین احساس می کنم نمی توانم اراده یا هدفی را خارج از حوزه انسانی تصور کنم.»
Reference:
https://raabcollection.com/scientific-autographs/einstein-god-spinoza
🆔 @phys_Q
یادداشتی که این فیزیکدان در سال 1954، یک سال پیش از مرگ نگاشت، تفکر او را در مورد دین و علم آشکار می کند.
دیدگاههای من به دیدگاههای اسپینوزا نزدیک است: تحسین زیبایی و باور به سادگی منطقیِ نظم و هماهنگی که میتوانیم با فروتنی و تنها به شیوه ای ناقص ، درک کنیم.
-آلبرت اینشتین
قسمت نخست
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/6438
قسمت دوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/6451
reference :
https://blogs.scientificamerican.com/observations/einsteins-famous-god-letter-is-up-for-auction/
↬“It seems to me that the idea of a personal God is an anthropomorphic concept which I cannot take seriously. I feel also not able to imagine some will or goal outside the human sphere.”
«به نظر من ایده خدای شخصی مفهومی انسان-دیس است که نمیتوانم آن را جدی بگیرم. همچنین احساس می کنم نمی توانم اراده یا هدفی را خارج از حوزه انسانی تصور کنم.»
Reference:
https://raabcollection.com/scientific-autographs/einstein-god-spinoza
🆔 @phys_Q
👍14👎1
🟣جذابیت فریبنده پوزیتیویسم منطقی
For every problem, there is a simple solution: neat, plausible and wrong.
برای هر مسئله ، یک راه حل ساده وجود دارد: آراسته و تروتمیز ، قابل پذیرش و ناجور.
BYRON JENNINGS | TRIUMF | CANADA
قسمت نخست
فیلسوفانی مانند رودولف کارنپ (1891-1970) و حلقه وین، پوزیتیویسم منطقی را دیدگاه دریافت شده از روش علمی میدانستند. در اوایل تا اواسط قرن بیستم، این نظریه بر مباحث فلسفه علم تسلط داشت، اما اکنون به طور گسترده به عنوان کاستی جدی تلقی می شود - یا همانطور که ای جی آیر A. J. Ayer (1910-1989)، مدافع سابق، آن را بیان کرد: "فکر می کنم مهم ترین [کاستی] .. این بود که نزدیک به غلط بود.» حیف ، در ابتدا بسیار خوب بود . پس ، پوزیتیویسم منطقی چیست؟ گاهی اوقات با این عبارت تعریف میشود: فقط عبارات تأیید پذیر verifiable معنا دارند—توجه داشته باشید تأییدپذیر نه ابطال پذیر . این دکترین شامل مخالفت با تمام متافیزیک metaphysics ، به ویژه هستی شناسی ontology و گزاره های پیشینی سینتتیک synthetic بود. و متافیزیک نه به عنوان اشتباه، بلکه به عنوان بی معنا رد می شود.
پوزیتیویسم منطقی ایده بسیار خوبی است: ما فقط با مشاهدات و آنچه می توان مستقیماً از آنها استنباط کرد کار می کنیم. نیازی به نظریه، مدل یا متافیزیک نیست. این تا حدی در واکنش به انقلابهای فیزیک در اوایل قرن بیستم بود. مکانیک کوانتومی و نسبیت به طور کامل متافیزیک و فلسفه ای را که پیرامون مکانیک کلاسیک ساخته شده بود، واژگون کرد، بر همین اساس پوزیتیویست منطقی می خواست متافیزیک را حذف کند تا از تکرار این اتفاق جلوگیری کند: یک هدف بسیار بزرگ
پس چه مسئله ای پیش آمد؟ آنطور که آیر اشاره بیان می کند: اولاً، متافیزیک تمایل دارد مانند لهجه ها عمل کند - چیزی که تنها اشخاصی غیر از ما دارند . خود این ادعا که به متافیزیک نیازی نیست، خود یک ادعای متافیزیکی است. دوم، مشاهدات ساده نیستند. انطور که توسط توهمات اوپتیکی نشان داده شده است، آنچه ما می بینیم لزوماً چیزی نیست که وجود دارد. دستگاه ادراکی قبل از ارائه نتایج به ذهن آگاه، پردازش های زیادی را انجام می دهد. مدل یونیورس ارائه شده به ذهن آگاه احتمالاً دارای مفروضات کنترل نشده بیشتری نسبت به هر مدل علمی پذیرفته شده است. و این مدل همان چیزی است که پوزیتیویست های منطقی به عنوان حقیقت انجیل در نظر گرفتند. علاوه بر این، ادعای توماس کوهن (1922-1996) وجود دارد که مشاهدات وابسته به مدل هستند. در حالی که این ادعا قابل بحث است، واضح است که تفسیر مشاهدات به مدل، پارادایم یا اگر شما متافیزیک را ترجیح می دهید بستگی دارد. و به چیزی فراتر از خود مشاهدات بستگی دارند .
سوم، آنگونه که سر کارل پوپر (1902 - 1994) استدلال کرد، به طور کلی، مدل های علمی را نمی توان تایید کرد تنها ابطال پذیرند (و می توان استدلال کرد که این نیز غیرممکن است ). بنابراین، جمله "فقط گزارههای تأیید پذیر معنا دارند"، همه علم را از معناداری محروم میکند. هرچند ، حتی خود گزاره را نیز مستثنی میکند، زیرا گزاره فقط عبارات تأیید پذیر معنا دارند را نمیتوان تأیید کرد.
🆔 @phys_Q
For every problem, there is a simple solution: neat, plausible and wrong.
برای هر مسئله ، یک راه حل ساده وجود دارد: آراسته و تروتمیز ، قابل پذیرش و ناجور.
BYRON JENNINGS | TRIUMF | CANADA
قسمت نخست
فیلسوفانی مانند رودولف کارنپ (1891-1970) و حلقه وین، پوزیتیویسم منطقی را دیدگاه دریافت شده از روش علمی میدانستند. در اوایل تا اواسط قرن بیستم، این نظریه بر مباحث فلسفه علم تسلط داشت، اما اکنون به طور گسترده به عنوان کاستی جدی تلقی می شود - یا همانطور که ای جی آیر A. J. Ayer (1910-1989)، مدافع سابق، آن را بیان کرد: "فکر می کنم مهم ترین [کاستی] .. این بود که نزدیک به غلط بود.» حیف ، در ابتدا بسیار خوب بود . پس ، پوزیتیویسم منطقی چیست؟ گاهی اوقات با این عبارت تعریف میشود: فقط عبارات تأیید پذیر verifiable معنا دارند—توجه داشته باشید تأییدپذیر نه ابطال پذیر . این دکترین شامل مخالفت با تمام متافیزیک metaphysics ، به ویژه هستی شناسی ontology و گزاره های پیشینی سینتتیک synthetic بود. و متافیزیک نه به عنوان اشتباه، بلکه به عنوان بی معنا رد می شود.
پوزیتیویسم منطقی ایده بسیار خوبی است: ما فقط با مشاهدات و آنچه می توان مستقیماً از آنها استنباط کرد کار می کنیم. نیازی به نظریه، مدل یا متافیزیک نیست. این تا حدی در واکنش به انقلابهای فیزیک در اوایل قرن بیستم بود. مکانیک کوانتومی و نسبیت به طور کامل متافیزیک و فلسفه ای را که پیرامون مکانیک کلاسیک ساخته شده بود، واژگون کرد، بر همین اساس پوزیتیویست منطقی می خواست متافیزیک را حذف کند تا از تکرار این اتفاق جلوگیری کند: یک هدف بسیار بزرگ
پس چه مسئله ای پیش آمد؟ آنطور که آیر اشاره بیان می کند: اولاً، متافیزیک تمایل دارد مانند لهجه ها عمل کند - چیزی که تنها اشخاصی غیر از ما دارند . خود این ادعا که به متافیزیک نیازی نیست، خود یک ادعای متافیزیکی است. دوم، مشاهدات ساده نیستند. انطور که توسط توهمات اوپتیکی نشان داده شده است، آنچه ما می بینیم لزوماً چیزی نیست که وجود دارد. دستگاه ادراکی قبل از ارائه نتایج به ذهن آگاه، پردازش های زیادی را انجام می دهد. مدل یونیورس ارائه شده به ذهن آگاه احتمالاً دارای مفروضات کنترل نشده بیشتری نسبت به هر مدل علمی پذیرفته شده است. و این مدل همان چیزی است که پوزیتیویست های منطقی به عنوان حقیقت انجیل در نظر گرفتند. علاوه بر این، ادعای توماس کوهن (1922-1996) وجود دارد که مشاهدات وابسته به مدل هستند. در حالی که این ادعا قابل بحث است، واضح است که تفسیر مشاهدات به مدل، پارادایم یا اگر شما متافیزیک را ترجیح می دهید بستگی دارد. و به چیزی فراتر از خود مشاهدات بستگی دارند .
سوم، آنگونه که سر کارل پوپر (1902 - 1994) استدلال کرد، به طور کلی، مدل های علمی را نمی توان تایید کرد تنها ابطال پذیرند (و می توان استدلال کرد که این نیز غیرممکن است ). بنابراین، جمله "فقط گزارههای تأیید پذیر معنا دارند"، همه علم را از معناداری محروم میکند. هرچند ، حتی خود گزاره را نیز مستثنی میکند، زیرا گزاره فقط عبارات تأیید پذیر معنا دارند را نمیتوان تأیید کرد.
🆔 @phys_Q
👍1
🟣 جذابیت فریبنده پوزیتیویسم منطقی
For every problem, there is a simple solution: neat, plausible and wrong.
برای هر مسئله ، یک راه حل ساده وجود دارد: آراسته و تروتمیز ، قابل پذیرش و ناجور.
قسمت دوم و پایانی
پوزیتیویسم منطقی: آراسته ، قابل قبول و ناجور . خوب آیا می توان چیزی را نجات داد؟ شاید کمی. این جمله را در نظر بگیرید: در علم، تنها مدل هایی که می توانند به صورت تجربی مورد آزمایش قرار گیرند ارزش بحث را دارند. برای اینکه کلی گو نباشم، من بیان را به علم محدود می کنم. معیارها در ریاضیات به نسبت متفاوت است و نمی خواهم در مورد این دانش اظهار نظری کلی داشته باشم، حداقل در اینجا. دوم، گزاره را با مدل جایگزین کردهام، زیرا توسط پایاننامه Duhem-Quine، نمیتوان گزارههای فردی را آزمایش کرد، زیرا میتوان تقریباً هر گزارهای را با تغییر مفروضات پس زمینه تایید کرد. در نهایت این مدل های گلوبال هستند که آزمایش می شوند. علم مبتنی بر مشاهدات است، بنابراین متد تجربی دارد . ما از آزمایش برای جلوگیری از اعتراض در مورد اعتبار تأیید یا ابطال استفاده می کنیم. آزمایش از این نظر خوب است. در نهایت، معنادار با "ارزش بحث و گفتگو" جایگزین شده است. برای اینکه بفهمید چرا- باید ترکیب خورشید را در نظر بگیرید. در اواخر قرن نوزدهم، اطلاعی از ترکیب آن نداشتیم . بعد ها، گزاره «خورشيد عمدتاً از هيدروژن تشكيل شده است» از نظر پوزيتيويستهاي منطقي بی معنی تلقی میشد و مسلماً در آن زمان، بحث درباره اين موضوع بيهوده بود.
اما با کشف خطوط طیفسنجی، مدلهای ترکیب خورشید کاملا قابل آزمایش شدند و ترکیب خورشید اکنون به خوبی شناخته شده است. از ارزش بحث نداشتن به خوبی فهمیده شد، اما ترکیب خورشید تغییر نکرد. من جمله «خورشيد عمدتاً از هيدروژن تشكيل شده است» را حتي قبل از آزمايش معنادار مي دانم. معنا دار است اما ارزش بحث ندارد.
با این حال، بیان مجدد من در بالا، بسیاری از مزخرفات را حذف می کند. مانند فرضیه امفالوس، هیولای اسپاگتی پرنده، و بسیاری از متافیزیک، تنها کافیست "معنا دار" را حذف و "ارزش بحث" جایگزین آن کنید ، خواهید دید پیامدهای آن دامنه وسیع تری را پوشش خواهد داد. در طول دوران حرفه ای خود به عنوان یک دانشمند، من بحث های بیهوده زیادی را در مورد چیزهایی دیده ام که نمی توان آنها را آزمایش کرد: d state of deuteron ، ویژگی های خارج از غشاء off-shell، فاکتور های طیف سنجی هسته ای و مقادیر مختلف فنی دیگر که در معادلات مورد استفاده فیزیکدانان ظاهر می شوند. . گرما زیاد ولی نور کم ( کنایه از کار سخت با حداقل امکانات) ، مهم است که ردیابی کنیم که چه جنبههایی از مدلهایی که تولید میکنیم توسط مشاهده محدود میشوند و کدامها نمی شوند. از پوزیتیویست های منطقی پیروی کنید، نه از جاده آجری زرد ( منظور جاده های باستانی ست - کنایه به آنچه که در باستان بعنوان فلسفه مطالعه می شد و اکنون در علم بی معنی هستند)، و با دقت آنچه را که واقعاً می توان با اندازه گیری ها تعیین کرد، پیگیری کنید. آنچه پشت پرده است فقط در صورتی جالب است که بتوان پرده را کنار زد.
برای نتیجه گیری: وقت خود را با بحث در مورد چیزهایی که نمی توان به طور تجربی آزمایش کرد تلف نکنید. این مهمترین چیزی است که از پوزیتیویسم منطقی باید آموخت ، و توصیه خوبی است - البته به جز برای ریاضیدانان.
🆔 @phys_Q
For every problem, there is a simple solution: neat, plausible and wrong.
برای هر مسئله ، یک راه حل ساده وجود دارد: آراسته و تروتمیز ، قابل پذیرش و ناجور.
قسمت دوم و پایانی
پوزیتیویسم منطقی: آراسته ، قابل قبول و ناجور . خوب آیا می توان چیزی را نجات داد؟ شاید کمی. این جمله را در نظر بگیرید: در علم، تنها مدل هایی که می توانند به صورت تجربی مورد آزمایش قرار گیرند ارزش بحث را دارند. برای اینکه کلی گو نباشم، من بیان را به علم محدود می کنم. معیارها در ریاضیات به نسبت متفاوت است و نمی خواهم در مورد این دانش اظهار نظری کلی داشته باشم، حداقل در اینجا. دوم، گزاره را با مدل جایگزین کردهام، زیرا توسط پایاننامه Duhem-Quine، نمیتوان گزارههای فردی را آزمایش کرد، زیرا میتوان تقریباً هر گزارهای را با تغییر مفروضات پس زمینه تایید کرد. در نهایت این مدل های گلوبال هستند که آزمایش می شوند. علم مبتنی بر مشاهدات است، بنابراین متد تجربی دارد . ما از آزمایش برای جلوگیری از اعتراض در مورد اعتبار تأیید یا ابطال استفاده می کنیم. آزمایش از این نظر خوب است. در نهایت، معنادار با "ارزش بحث و گفتگو" جایگزین شده است. برای اینکه بفهمید چرا- باید ترکیب خورشید را در نظر بگیرید. در اواخر قرن نوزدهم، اطلاعی از ترکیب آن نداشتیم . بعد ها، گزاره «خورشيد عمدتاً از هيدروژن تشكيل شده است» از نظر پوزيتيويستهاي منطقي بی معنی تلقی میشد و مسلماً در آن زمان، بحث درباره اين موضوع بيهوده بود.
اما با کشف خطوط طیفسنجی، مدلهای ترکیب خورشید کاملا قابل آزمایش شدند و ترکیب خورشید اکنون به خوبی شناخته شده است. از ارزش بحث نداشتن به خوبی فهمیده شد، اما ترکیب خورشید تغییر نکرد. من جمله «خورشيد عمدتاً از هيدروژن تشكيل شده است» را حتي قبل از آزمايش معنادار مي دانم. معنا دار است اما ارزش بحث ندارد.
با این حال، بیان مجدد من در بالا، بسیاری از مزخرفات را حذف می کند. مانند فرضیه امفالوس، هیولای اسپاگتی پرنده، و بسیاری از متافیزیک، تنها کافیست "معنا دار" را حذف و "ارزش بحث" جایگزین آن کنید ، خواهید دید پیامدهای آن دامنه وسیع تری را پوشش خواهد داد. در طول دوران حرفه ای خود به عنوان یک دانشمند، من بحث های بیهوده زیادی را در مورد چیزهایی دیده ام که نمی توان آنها را آزمایش کرد: d state of deuteron ، ویژگی های خارج از غشاء off-shell، فاکتور های طیف سنجی هسته ای و مقادیر مختلف فنی دیگر که در معادلات مورد استفاده فیزیکدانان ظاهر می شوند. . گرما زیاد ولی نور کم ( کنایه از کار سخت با حداقل امکانات) ، مهم است که ردیابی کنیم که چه جنبههایی از مدلهایی که تولید میکنیم توسط مشاهده محدود میشوند و کدامها نمی شوند. از پوزیتیویست های منطقی پیروی کنید، نه از جاده آجری زرد ( منظور جاده های باستانی ست - کنایه به آنچه که در باستان بعنوان فلسفه مطالعه می شد و اکنون در علم بی معنی هستند)، و با دقت آنچه را که واقعاً می توان با اندازه گیری ها تعیین کرد، پیگیری کنید. آنچه پشت پرده است فقط در صورتی جالب است که بتوان پرده را کنار زد.
برای نتیجه گیری: وقت خود را با بحث در مورد چیزهایی که نمی توان به طور تجربی آزمایش کرد تلف نکنید. این مهمترین چیزی است که از پوزیتیویسم منطقی باید آموخت ، و توصیه خوبی است - البته به جز برای ریاضیدانان.
🆔 @phys_Q
❤1
🟣 the siren call of logical positivism
For every problem, there is a simple solution: neat, plausible and wrong.
برای هر مسئله ، یک راه حل ساده وجود دارد: آراسته و تروتمیز ، قابل پذیرش و ناجور.
BYRON JENNINGS | TRIUMF | CANADA
قسمت نخست
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9856
قسمت دوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9857
Source :
https://www.quantumdiaries.org/2011/12/30/the-siren-call-of-logical-positivism-2/
Siren :
الهه وسوسه انگیزی - عامیانه آن غلط اندازی و فریبندگی
پوزیتیویسم منطقی logical positivism(که بعداً به عنوان تجربهگرایی منطقی logical empiricism ، تجربهگرایی عقلانی rational empiricism یا نئو پوزیتیویسم neo-positivism شناخته شد) مکتبی از فلسفی مرکب از پوزیتیویسم است - که بیان میکند تنها دانش معتبر دانش علمی است - که مشابه پادشاهی آنالیز منطقی است، اما مانند منطق گرایی logicism نیست.
پوزیتیویسم منطقی استحکام متافیزیک و بخشهای وسیعی از فلسفه سنتی را انکار کرد و تأیید کرد که گزارههای مربوط به مابعدالطبیعه، دین و برخی ادعاهای اخلاق فاقد معنای شناختی هستند و بنابراین چیزی جز بیان احساسات یا خواستهها نیستند. فقط گزاره هایی در مورد ریاضیات، منطق و علوم طبیعی معنای مشخصی دارند.
پوزیتیویسم منطقی در حلقه وین در دهه 1920 سرچشمه گرفت، جایی که موریتز شلیک، رودولف کارنپ، اتو نورات و دیگران گزارههای معنادار را به گزارههای تحلیلی analytic (درست) تقسیم کردند. که سنتزی synthetic هستند .
پوزیتیویسم منطقی معتقد است که فلسفه باید به سخت گیری علم باشد . فلسفه باید معیارهای دقیقی برای قضاوت درست، نادرست و بی معنی برای جملات ارائه دهد.
https://en.citizendium.org/wiki/Logical_positivism
مرتبط:
علم متد تجربی، مبتنی بر مشاهده و آزمایش دارد ( غیر ازین باشد علم science نیست)اما احتمال وجود مشاهده ناپذیر ها و همچنین تاثیر فرض هایی که آزمایش بر اساس آنان طراحی شده و همچنین تاثیر ذهن و مدل های فکری بر تفسیر شواهد ، سبب نوعی محافظه کاری در پوزیتیویسم منطقی شده است .
🟣 نظر فیزیکدانان در مورد متافیزیک چیست؟
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9859
🟣پوزیتیویسم منطقی
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9858
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9849
🟣اینشتین و خدا
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9855
For every problem, there is a simple solution: neat, plausible and wrong.
برای هر مسئله ، یک راه حل ساده وجود دارد: آراسته و تروتمیز ، قابل پذیرش و ناجور.
BYRON JENNINGS | TRIUMF | CANADA
قسمت نخست
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9856
قسمت دوم
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9857
Source :
https://www.quantumdiaries.org/2011/12/30/the-siren-call-of-logical-positivism-2/
Siren :
الهه وسوسه انگیزی - عامیانه آن غلط اندازی و فریبندگی
پوزیتیویسم منطقی logical positivism(که بعداً به عنوان تجربهگرایی منطقی logical empiricism ، تجربهگرایی عقلانی rational empiricism یا نئو پوزیتیویسم neo-positivism شناخته شد) مکتبی از فلسفی مرکب از پوزیتیویسم است - که بیان میکند تنها دانش معتبر دانش علمی است - که مشابه پادشاهی آنالیز منطقی است، اما مانند منطق گرایی logicism نیست.
پوزیتیویسم منطقی استحکام متافیزیک و بخشهای وسیعی از فلسفه سنتی را انکار کرد و تأیید کرد که گزارههای مربوط به مابعدالطبیعه، دین و برخی ادعاهای اخلاق فاقد معنای شناختی هستند و بنابراین چیزی جز بیان احساسات یا خواستهها نیستند. فقط گزاره هایی در مورد ریاضیات، منطق و علوم طبیعی معنای مشخصی دارند.
پوزیتیویسم منطقی در حلقه وین در دهه 1920 سرچشمه گرفت، جایی که موریتز شلیک، رودولف کارنپ، اتو نورات و دیگران گزارههای معنادار را به گزارههای تحلیلی analytic (درست) تقسیم کردند. که سنتزی synthetic هستند .
پوزیتیویسم منطقی معتقد است که فلسفه باید به سخت گیری علم باشد . فلسفه باید معیارهای دقیقی برای قضاوت درست، نادرست و بی معنی برای جملات ارائه دهد.
https://en.citizendium.org/wiki/Logical_positivism
مرتبط:
علم متد تجربی، مبتنی بر مشاهده و آزمایش دارد ( غیر ازین باشد علم science نیست)اما احتمال وجود مشاهده ناپذیر ها و همچنین تاثیر فرض هایی که آزمایش بر اساس آنان طراحی شده و همچنین تاثیر ذهن و مدل های فکری بر تفسیر شواهد ، سبب نوعی محافظه کاری در پوزیتیویسم منطقی شده است .
🟣 نظر فیزیکدانان در مورد متافیزیک چیست؟
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9859
🟣پوزیتیویسم منطقی
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9858
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9849
🟣اینشتین و خدا
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9855
Telegram
کوانتوم مکانیک
🟣جذابیت فریبنده پوزیتیویسم منطقی
For every problem, there is a simple solution: neat, plausible and wrong.
برای هر مسئله ، یک راه حل ساده وجود دارد: آراسته و تروتمیز ، قابل پذیرش و ناجور.
BYRON JENNINGS | TRIUMF | CANADA
قسمت نخست
فیلسوفانی مانند رودولف…
For every problem, there is a simple solution: neat, plausible and wrong.
برای هر مسئله ، یک راه حل ساده وجود دارد: آراسته و تروتمیز ، قابل پذیرش و ناجور.
BYRON JENNINGS | TRIUMF | CANADA
قسمت نخست
فیلسوفانی مانند رودولف…
🤔1
🟣 نظر فیزیکدانان در مورد متافیزیک چیست؟
پل مین وود
دکترای فلسفه فیزیک
دانشگاه کمبریج (1979)
✦ متافیزیک چیست؟
خود این کلمه از ویراستار آثار ارسطو سرچشمه گرفته است، که در آن دوره با وظیفه دشواری روبرو بود که مجموعه هایی از نوشتههایش را در مجلدهایی با موضوعات رایج جمعآوری کند. حدود صد سال پس از مرگ ارسطو، آندرونیکوس رودز، موارد «آسان» را دسته بندی کرده بود (اینها قطعاً در مورد سیاست هستند، اینها در مورد اخلاق ...) اما سپس با مجموعه ای از آثار در مورد چیزهایی مانند علیت، نجوم، و رفتار تجربی مواجه شد. چیزهای جامد و طبیعی، الهیات و ماهیت هستی. دیدن اینکه از کجا باید شروع کرد آسان نبود.
آندرونیکوس - با نشان دادن رویکردی تحسین برانگیز - آنها را به دو مجموعه طبقه بندی کرد که عناوین آنها را می توان تقریباً به عنوان "آثار در مورد چیزهای فیزیکی" “The works about physical things (هشت کتاب) و سپس "آثار بعد از آثار در مورد چیزهای فیزیکی"“The works after the works about physical things” (چهارده کتاب) ترجمه کرد. کاملاً مشخص نیست که «بعد after» قرار است چه اهمیتی داشته باشد، اما یک ایده محبوب و قابل قبول این است که توصیه ای به دانش پژوهان بود که ابتدا مجلد های فیزیک را مطالعه کنند و تنها پس از آن به خواندن این مجموعه دوم از چهارده اثر در متافیزیک بروند. . خود ارسطو هرگز به این اصطلاح برخورد نکرد، اما در این آثار بنیادی از عبارات مختلفی مانند «علل اول first causes »، «علم اول first science » و «الهیات theology » استفاده کرد تا مشخص کند در مورد چه چیزی صحبت می کند.
از آن زمان، فیلسوفان ، اندیشه هایی را که به هر یک از موضوعاتی که آندرونیکوس در جلد های اخیر گردآوری کرده است، به عنوان «متافیزیک» طبقهبندی کردهاند. همانطور که ممکن است انتظار داشته باشید با توجه به چنین نامگذاری خودسرانه، و با 2000 سال تفکر در مورد این موضوعات از زمان ارسطو - این زمینه بیش از یک مقدار اندک شلوغ و بهم ریخته شده است.
علیرغم این، تلاشهای اندکی برای تطبیق تعریفی پیرامون حوزههایی که متافیزیک نامیده میشوند، صورت گرفته است. اینها شامل عباراتی مانند «مطالعه ماهیت هستی» یا «طبیعت تغییرناپذیر اشیا» “the study of the nature of being”, or “the unchanging nature of things”, است، و حدس میزنم عباراتی از این قبیل ممکن است مفید باشند، بهویژه که برخی از آنها واقعاً به نکات مطرحشده توسط ارسطو بازمیگردند. با این حال، آنها تلاشهای post-hoc هستند و زمانی که آنها را در برابر استفاده عملی آزمایش میکنید، دچار بهم ریختگی شدید تری می شوند .
بنابراین، برای معرفی اینکه متافیزیک چیست، گمان میکنم بهترین راه این است که برخی از موضوعاتی را که کاملاً واضح و عموما شامل متافیزیک هستند فهرست کنیم، و به آنها اشاره کنیم و به خوانندگان واگذار کنیم تا درک خود را از یک موضوع با تم مشترک یا شباهت خانوادگی آنها بدست آورند بنابراین، در اینجا چند مثال غیر قابل بحث وجود دارد:
ماهیت علیت و مدالیتی
مواد و خواص مواد
مسئله ذهن و بدن (چگونه یک چیز فیزیکی می تواند با چیزی ذهنی مرتبط شود)
ماهیت آزادی و دترمینیسم یا جبرگرایی
اساس هویت و هویت شخصی
ماهیت قوانین فیزیکی
آنها را ببینید؟ مسائلی از این دست متافیزیک نام دارند.
با توجه به اینکه نمیدانیم این اصطلاح از کجا آمده است، نمی توانم دلیلی برای این باور داشته باشم که تعریف دقیق تری در دسترس است.
چند پیامد این امر:
هیچ معنایی وجود ندارد که موضوعات متافیزیکی را جدا ، و بطور خلاصه به عنوان «بالاتر» یا «فراتر از» فیزیک بدانیم . این فقط یک نتیجه از درک نادرست اصطلاح "متا" است - یعنی تلاش برای درک آن از طریق قیاس با مفاهیمی مانند “meta-narrative” یا " meta-analysis". هیچ پیامد مشابهی وجود ندارد، و این کاملاً قابل قبول است که فیزیک (و علم به طور کلی) در مورد موضوعات متافیزیکی حرف زیادی برای گفتن داشته باشد و بالعکس.
تعریف متافیزیک در طول زمان تغییر کرده و در آینده نیز تغییر خواهد کرد. همانطور که بحث ها تغییر می کند - کلیه تعاریف کنونی متافیزیک بسیار دور از آنچه ارسطو به آن توجه داشت ، هست .
ما با چیزی بیشتر مانند شجره نامه خانوادگی family tree نوشته های آکادمیک ، بیشتر از هر چیز دیگری سر و کار داریم .
سابجکت متافیزیک ، بیش از مجموعه ای از سؤالات جالب که (تاکنون) توسط سایر موضوعات آکادمیک با تعریف بهتر کشف نشده است ، اهمیت ندارد . به این ترتیب، افراد آنقدرها تصمیم به مطالعه متافیزیک نمیگیرند، بلکه تصمیم میگیرند یک یا چند مورد از این مسائل را مطالعه کنند.
Reference:
https://www.quora.com/What-do-physicists-think-of-metaphysics
🆔 @phys_Q
پل مین وود
دکترای فلسفه فیزیک
دانشگاه کمبریج (1979)
✦ متافیزیک چیست؟
خود این کلمه از ویراستار آثار ارسطو سرچشمه گرفته است، که در آن دوره با وظیفه دشواری روبرو بود که مجموعه هایی از نوشتههایش را در مجلدهایی با موضوعات رایج جمعآوری کند. حدود صد سال پس از مرگ ارسطو، آندرونیکوس رودز، موارد «آسان» را دسته بندی کرده بود (اینها قطعاً در مورد سیاست هستند، اینها در مورد اخلاق ...) اما سپس با مجموعه ای از آثار در مورد چیزهایی مانند علیت، نجوم، و رفتار تجربی مواجه شد. چیزهای جامد و طبیعی، الهیات و ماهیت هستی. دیدن اینکه از کجا باید شروع کرد آسان نبود.
آندرونیکوس - با نشان دادن رویکردی تحسین برانگیز - آنها را به دو مجموعه طبقه بندی کرد که عناوین آنها را می توان تقریباً به عنوان "آثار در مورد چیزهای فیزیکی" “The works about physical things (هشت کتاب) و سپس "آثار بعد از آثار در مورد چیزهای فیزیکی"“The works after the works about physical things” (چهارده کتاب) ترجمه کرد. کاملاً مشخص نیست که «بعد after» قرار است چه اهمیتی داشته باشد، اما یک ایده محبوب و قابل قبول این است که توصیه ای به دانش پژوهان بود که ابتدا مجلد های فیزیک را مطالعه کنند و تنها پس از آن به خواندن این مجموعه دوم از چهارده اثر در متافیزیک بروند. . خود ارسطو هرگز به این اصطلاح برخورد نکرد، اما در این آثار بنیادی از عبارات مختلفی مانند «علل اول first causes »، «علم اول first science » و «الهیات theology » استفاده کرد تا مشخص کند در مورد چه چیزی صحبت می کند.
از آن زمان، فیلسوفان ، اندیشه هایی را که به هر یک از موضوعاتی که آندرونیکوس در جلد های اخیر گردآوری کرده است، به عنوان «متافیزیک» طبقهبندی کردهاند. همانطور که ممکن است انتظار داشته باشید با توجه به چنین نامگذاری خودسرانه، و با 2000 سال تفکر در مورد این موضوعات از زمان ارسطو - این زمینه بیش از یک مقدار اندک شلوغ و بهم ریخته شده است.
علیرغم این، تلاشهای اندکی برای تطبیق تعریفی پیرامون حوزههایی که متافیزیک نامیده میشوند، صورت گرفته است. اینها شامل عباراتی مانند «مطالعه ماهیت هستی» یا «طبیعت تغییرناپذیر اشیا» “the study of the nature of being”, or “the unchanging nature of things”, است، و حدس میزنم عباراتی از این قبیل ممکن است مفید باشند، بهویژه که برخی از آنها واقعاً به نکات مطرحشده توسط ارسطو بازمیگردند. با این حال، آنها تلاشهای post-hoc هستند و زمانی که آنها را در برابر استفاده عملی آزمایش میکنید، دچار بهم ریختگی شدید تری می شوند .
بنابراین، برای معرفی اینکه متافیزیک چیست، گمان میکنم بهترین راه این است که برخی از موضوعاتی را که کاملاً واضح و عموما شامل متافیزیک هستند فهرست کنیم، و به آنها اشاره کنیم و به خوانندگان واگذار کنیم تا درک خود را از یک موضوع با تم مشترک یا شباهت خانوادگی آنها بدست آورند بنابراین، در اینجا چند مثال غیر قابل بحث وجود دارد:
ماهیت علیت و مدالیتی
مواد و خواص مواد
مسئله ذهن و بدن (چگونه یک چیز فیزیکی می تواند با چیزی ذهنی مرتبط شود)
ماهیت آزادی و دترمینیسم یا جبرگرایی
اساس هویت و هویت شخصی
ماهیت قوانین فیزیکی
آنها را ببینید؟ مسائلی از این دست متافیزیک نام دارند.
با توجه به اینکه نمیدانیم این اصطلاح از کجا آمده است، نمی توانم دلیلی برای این باور داشته باشم که تعریف دقیق تری در دسترس است.
چند پیامد این امر:
هیچ معنایی وجود ندارد که موضوعات متافیزیکی را جدا ، و بطور خلاصه به عنوان «بالاتر» یا «فراتر از» فیزیک بدانیم . این فقط یک نتیجه از درک نادرست اصطلاح "متا" است - یعنی تلاش برای درک آن از طریق قیاس با مفاهیمی مانند “meta-narrative” یا " meta-analysis". هیچ پیامد مشابهی وجود ندارد، و این کاملاً قابل قبول است که فیزیک (و علم به طور کلی) در مورد موضوعات متافیزیکی حرف زیادی برای گفتن داشته باشد و بالعکس.
تعریف متافیزیک در طول زمان تغییر کرده و در آینده نیز تغییر خواهد کرد. همانطور که بحث ها تغییر می کند - کلیه تعاریف کنونی متافیزیک بسیار دور از آنچه ارسطو به آن توجه داشت ، هست .
ما با چیزی بیشتر مانند شجره نامه خانوادگی family tree نوشته های آکادمیک ، بیشتر از هر چیز دیگری سر و کار داریم .
سابجکت متافیزیک ، بیش از مجموعه ای از سؤالات جالب که (تاکنون) توسط سایر موضوعات آکادمیک با تعریف بهتر کشف نشده است ، اهمیت ندارد . به این ترتیب، افراد آنقدرها تصمیم به مطالعه متافیزیک نمیگیرند، بلکه تصمیم میگیرند یک یا چند مورد از این مسائل را مطالعه کنند.
Reference:
https://www.quora.com/What-do-physicists-think-of-metaphysics
🆔 @phys_Q
Quora
What do physicists think of metaphysics?
Answer (1 of 2): Einstein chided his fellow scientists for being illiterate of philosophy and especially metaphysics.
It was after reading and studying philosophical metaphysics that Einstein developed his theory of relativity.
Metaphysics deal's with the…
It was after reading and studying philosophical metaphysics that Einstein developed his theory of relativity.
Metaphysics deal's with the…
❤4
@sokhanranihaa - آیا علوم مستغنی از مفروضات متافیزیکی هستند؟ مهدی…
@Sokhanranihaa
🅱 علم و فلسفه
از سمینار فیزیک بنیادی آبان ۹۸
#برداشت دکتر مهدی گلشنی بر پوزیتیویسم و علم گرایی افراطی
پررنگ شدن جایگاه فلسفه در علم
نقش مفروضات متافیزیکی در تئوریها
( صدا ضعیف است)
#نظر
گلشنی به وضوح پیرامون متافیزیک که درباره مشاهده ناپذیر های طبیعت که رئالیتی را تشکیل داده اند و بنابر دیدگاه فیزیکدانان جدای از فیزیک نیست ، اشتباه می کند و آنرا از مابعد الطبیعه تفکیک نمی کند .
درباره پوزیتیویسم اطلاعات منقطع و بعضا نادرستی بیان می کند . علم متد تجربی، مبتنی بر مشاهده و آزمایش دارد ( غیر ازین باشد علم science نیست)اما احتمال وجود تاثیر مشاهده ناپذیر ها و همچنین تاثیر فرض هایی که آزمایش بر اساس آنان طراحی شده و همچنین تاثیر ذهن و مدل های فکری بر تفسیر شواهد ، سبب نوعی محافظه کاری در پوزیتیویسم منطقی شده است .
🟣 نظر فیزیکدانان در مورد متافیزیک چیست؟
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9859
🟣پوزیتیویسم منطقی
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9858
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9849
🟣اینشتین و خدا
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9855
🟣 نامه دیگر اینشتین
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/10069
از سمینار فیزیک بنیادی آبان ۹۸
#برداشت دکتر مهدی گلشنی بر پوزیتیویسم و علم گرایی افراطی
پررنگ شدن جایگاه فلسفه در علم
نقش مفروضات متافیزیکی در تئوریها
( صدا ضعیف است)
#نظر
گلشنی به وضوح پیرامون متافیزیک که درباره مشاهده ناپذیر های طبیعت که رئالیتی را تشکیل داده اند و بنابر دیدگاه فیزیکدانان جدای از فیزیک نیست ، اشتباه می کند و آنرا از مابعد الطبیعه تفکیک نمی کند .
درباره پوزیتیویسم اطلاعات منقطع و بعضا نادرستی بیان می کند . علم متد تجربی، مبتنی بر مشاهده و آزمایش دارد ( غیر ازین باشد علم science نیست)اما احتمال وجود تاثیر مشاهده ناپذیر ها و همچنین تاثیر فرض هایی که آزمایش بر اساس آنان طراحی شده و همچنین تاثیر ذهن و مدل های فکری بر تفسیر شواهد ، سبب نوعی محافظه کاری در پوزیتیویسم منطقی شده است .
🟣 نظر فیزیکدانان در مورد متافیزیک چیست؟
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9859
🟣پوزیتیویسم منطقی
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9858
🟣 اینشتین دربرابر پوزیتیویسم منطقی einstein vs Logical positivism
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9849
🟣اینشتین و خدا
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/9855
🟣 نامه دیگر اینشتین
https://news.1rj.ru/str/phys_Q/10069
🥰2👏2
🟣 آتئیست های برنده نوبل فیزیک:
خود الفرد نوبل که این جایزه را ایجاد کرده آتئیست بود، تماس ادیسون کاشف هزاره ها، آلن تورینگ پدر دانش کامپیوتر، نیلز بور یکی از پایه گذاران کوانتوم و مدیر مهدکودک بور و برنده ی نوبل ١٩٢٢، پل دیراک و اروین شرودینگر دیگر پایه گذاران مکانیک کوانتومی دارندگان نوبل ١٩٣٣، ماری کوری و همسرش پیر کوری برندگان نوبل ١٩٠٣ مشترک و نوبل ١٩١١ برای ماری کوری به تنهایی، ژان لروند دالامبر که قاعده دالامبر بنام اوست و از آن مکانیک لاگرانژی به دست میآید.، لاپلاس فیزیکدان و فیلسوف فرانسوی، ژورس آلفروف و هربرت کرومر هر دو برندگان مشترک نوبل ٢٠٠٠، هانس آلفون نوبل ١٩٧٠، فیلیپ وارن اندرسن نوبل ١٩٧٧، پاتریک بلاکت نوبل ١٩٤٨،آگه بور پسر نیلز بور نوبل ١٩٧٥، پرسی ویلیام بریجمن نوبل ١٩٤٦، جیمز چدویک کشف نوترون نوبل ١٩٣٥، سابراهمانین چاندراسکار نوبل ١٩٨٣، جرج چرپک نوبل ١٩٩٢، ریچارد فاینمن نوبل ١٩٦٥، کارل سیگن فیزیکدان و کیهان شناس معروف، جیمز فرانک نوبل ١٩٢٥، جرج گاموف پیشنهاد مهبانگ و تابش زمینه کیهانی، استیون هاوکینگ، ویتالی گینزبرگ پدر ابررسانایی نوبل ٢٠٠٣، پیتر هیگز کاشف بوزون هیگز (در عامه ذره خدا) و حتی لیان لدرمن برنده نوبل ١٩٨٨ که بوزون هیگز را برای فهم راحت تر مردم ذره خدا نامید و خیلی دردسرساز شد، راسل هالس نوبل ١٩٩٣، لِو لاندائو نوبل ١٩٦٢، ارنست ماخ کشف عدد ماخ عبور از سرعت صوت و دیوار صوتی، ویلیام شاکلی نوبل ١٩٥٦، ایگور تام نوبل ١٩٥٨، ژان باپتیست پرن نوبل ١٩٢٦ و استیون واینبرگ معروف و برنده ی نوبل ١٩٧٩.
◄اگنوستیک های نوبل فیزیک:
آلبرت اینشتین پدر فیزیک مدرن و تئوری نسبیت و گیرنده ی جایزه نوبل ١٩٢١ بخاطر اثر فوتوالکتریک, سی وی رامان نوبل ١٩٣٠، نیکولاس بلومبرگر نوبل ١٩٨١، انریکو فرمی کاشف واپاشی بتا و نوبل ١٩٣٨ گاز فرمی و ذرات بنیادی فرمیون را به نام او گذاشته اند، وال لوگسدون فیچ نوبل ١٩٨٠، جروم ایزاک فریدمن نوبل ١٩٩٠، دنیس گابور نوبل ١٩٧١، روی گلوبر و تئودور ولفگنگ هانش نوبل مشترک ٢٠٠٥، دیوید گراس و فرانک ویلچک مشترک نوبل ٢٠٠٤، موری گل-ماننوبل ١٩٦٩، خِراردوس توفت و مارتینیوس ولتمن هردو نوبل مشترک ١٩٩٩، آلفرد کاستلر نوبل ١٩٦٦، سر آنتونی جیمز لگت نوبل ٢٠٠٣، آلبرت آبراهام مایکلسون نوبل ١٩٠٧، سیمون واندرمیر نوبل ١٩٨٤، سال پرلموتر نوبل ٢٠١١، جان استرات نوبل ١٩٠٤، رابرت کلمن ریچاردسون نوبل ١٩٩٦، یوجین ویگنر نوبل ١٩٦٣ و جرج اسموت نوبل ٢٠٠٦.
Reference wikipedia
🆔 @phys_Q
◄ تصویر : کنفرانس سلوی - بزرگترین رویداد فیزیک که منجر به تولد فیزیک کوانتوم شد.
خود الفرد نوبل که این جایزه را ایجاد کرده آتئیست بود، تماس ادیسون کاشف هزاره ها، آلن تورینگ پدر دانش کامپیوتر، نیلز بور یکی از پایه گذاران کوانتوم و مدیر مهدکودک بور و برنده ی نوبل ١٩٢٢، پل دیراک و اروین شرودینگر دیگر پایه گذاران مکانیک کوانتومی دارندگان نوبل ١٩٣٣، ماری کوری و همسرش پیر کوری برندگان نوبل ١٩٠٣ مشترک و نوبل ١٩١١ برای ماری کوری به تنهایی، ژان لروند دالامبر که قاعده دالامبر بنام اوست و از آن مکانیک لاگرانژی به دست میآید.، لاپلاس فیزیکدان و فیلسوف فرانسوی، ژورس آلفروف و هربرت کرومر هر دو برندگان مشترک نوبل ٢٠٠٠، هانس آلفون نوبل ١٩٧٠، فیلیپ وارن اندرسن نوبل ١٩٧٧، پاتریک بلاکت نوبل ١٩٤٨،آگه بور پسر نیلز بور نوبل ١٩٧٥، پرسی ویلیام بریجمن نوبل ١٩٤٦، جیمز چدویک کشف نوترون نوبل ١٩٣٥، سابراهمانین چاندراسکار نوبل ١٩٨٣، جرج چرپک نوبل ١٩٩٢، ریچارد فاینمن نوبل ١٩٦٥، کارل سیگن فیزیکدان و کیهان شناس معروف، جیمز فرانک نوبل ١٩٢٥، جرج گاموف پیشنهاد مهبانگ و تابش زمینه کیهانی، استیون هاوکینگ، ویتالی گینزبرگ پدر ابررسانایی نوبل ٢٠٠٣، پیتر هیگز کاشف بوزون هیگز (در عامه ذره خدا) و حتی لیان لدرمن برنده نوبل ١٩٨٨ که بوزون هیگز را برای فهم راحت تر مردم ذره خدا نامید و خیلی دردسرساز شد، راسل هالس نوبل ١٩٩٣، لِو لاندائو نوبل ١٩٦٢، ارنست ماخ کشف عدد ماخ عبور از سرعت صوت و دیوار صوتی، ویلیام شاکلی نوبل ١٩٥٦، ایگور تام نوبل ١٩٥٨، ژان باپتیست پرن نوبل ١٩٢٦ و استیون واینبرگ معروف و برنده ی نوبل ١٩٧٩.
◄اگنوستیک های نوبل فیزیک:
آلبرت اینشتین پدر فیزیک مدرن و تئوری نسبیت و گیرنده ی جایزه نوبل ١٩٢١ بخاطر اثر فوتوالکتریک, سی وی رامان نوبل ١٩٣٠، نیکولاس بلومبرگر نوبل ١٩٨١، انریکو فرمی کاشف واپاشی بتا و نوبل ١٩٣٨ گاز فرمی و ذرات بنیادی فرمیون را به نام او گذاشته اند، وال لوگسدون فیچ نوبل ١٩٨٠، جروم ایزاک فریدمن نوبل ١٩٩٠، دنیس گابور نوبل ١٩٧١، روی گلوبر و تئودور ولفگنگ هانش نوبل مشترک ٢٠٠٥، دیوید گراس و فرانک ویلچک مشترک نوبل ٢٠٠٤، موری گل-ماننوبل ١٩٦٩، خِراردوس توفت و مارتینیوس ولتمن هردو نوبل مشترک ١٩٩٩، آلفرد کاستلر نوبل ١٩٦٦، سر آنتونی جیمز لگت نوبل ٢٠٠٣، آلبرت آبراهام مایکلسون نوبل ١٩٠٧، سیمون واندرمیر نوبل ١٩٨٤، سال پرلموتر نوبل ٢٠١١، جان استرات نوبل ١٩٠٤، رابرت کلمن ریچاردسون نوبل ١٩٩٦، یوجین ویگنر نوبل ١٩٦٣ و جرج اسموت نوبل ٢٠٠٦.
Reference wikipedia
🆔 @phys_Q
◄ تصویر : کنفرانس سلوی - بزرگترین رویداد فیزیک که منجر به تولد فیزیک کوانتوم شد.
Telegram
attach 📎
🔥5👍2