پلاکارد کم آوردیم. – Telegram
پلاکارد کم آوردیم.
2.68K subscribers
1.65K photos
188 videos
30 files
1.1K links
«انقدر کشتید که پلاکارد کم آوردیم»

ژن، ژیان، ئازادی • 🍉🏳️‍⚧️
Download Telegram
رها بَهلولی‌پور.
83💔6
دوستان رها ازم خواستند تا این فیلم و عکس‌ها رو اینجا به اشتراک بگذارم.
47
بچه‌ها کمک!
خیلی فوریه و به کمکتون نیاز دارم.
ما درگیر بیماری ام‌اس مامانم هستیم.
و به دلیل وقایع اخیر، نمی‌تونیم آمپول زاکرل گیر بیاریم. اگه کسی از شما، اطرافش بیمار ام اسی می‌شناسه که زاکرل مصرف میکنه و احتمالا الآن آمپول اضافه توی دست و بالش هست، خواهش می‌کنم به من پیام بده. لطفا توی مشهد باشید و این که برای قدردانی یک مبلغی هم پرداخت میشه.
@blackstarwrites
🛑دانشگاه بیدار است!

دانشجویان دادخواه یک‌صدا در برابر ظلم و جور حاکمیت می‌ایستند و نمی‌گذارند تا خون همرهانشان پایمال شود. در برابر «عادی» جلوه دادن شرایط، دانشگاه‌های متعددی بیانیه اعتراضی صادر کرده و شرکت در امتحانات را تحریم کردند. تعدادی از بیانیه‌هایی که توسط دانشحویان برای ما ارسال شده را در اینجا به اشتراک میگذاریم:

📌بیانیه دانشکده توانبخشی #دانشگاه_علوم‌پزشکی_بهشتی

📌بیانیه #دانشگاه_علوم‌توانبخشی_تهران

📌بیانیه #دانشگاه_علوم‌پزشکی_گناباد

📌بیانیه #دانشگاه_علوم‌پزشکی_بجنورد

📌بیانیه #دانشگاه_خواجه‌نصیر

📌بیانیه دانشکده دندانپزشکی #دانشگاه_علوم‌پزشکی_بهشتی

📌بیانیه #دانشگاه_علوم‌پزشکی_بهشتی

📌بیانیه دانشکده حقوق و علوم‌سیاسی #دانشگاه_تهران

📌بیانیه #دانشگاه_علوم‌پزشکی‌_کرمانشاه

📌بیانیه #دانشگاه_علوم‌پزشکی_ایران

📌بیانیه #دانشگاه_چمران_اهواز

📌بیانیه #دانشگاه_علوم‌پزشکی_شهرکرد

📌بیانیه #دانشگاه_علوم‌پزشکی_آزاد_تبریز

📌بیانیه دانشجویان رشته مهندسی برق #دانشگاه_تهران

📌بیانیه دانشجویان دانشکده علوم و فناوری زیستی #دانشگاه_بهشتی

#قسم_به_خون_یاران
🆔@daneshjo_ut
10💔2
«وقتی نام كشته‌شده را زير پرچم مى‌گذاریم، یک جابه‌جايى سياسی دقيق و خطرناک اتفاق مى‌افتد. در اين كنش، نام یک انسان مشخص، با بدن، تاريخ، طبقه، محل زندگی و عامل قتل، از جایگاه واقعی‌اش جدا مى‌شود و ذيل مفهومى انتزاعى به نام "ايران" قرار مى‌گیرد. از همين لحظه، "رنج عينی به روايتِ نمادين" تبديل مى‌شود.

پرچم ابزار قدرت است، حتی وقتی دولت فعلى نامشروع يا منفور باشد. وقتی خون كشته‌شده را زير پرچم مى‌گذاریم، مرگ او را از یک اتهام‌نامه عليه یک نظام مشخص، به یک افتخار ملی تبديل مى‌كنيم.

در اين تبديل آرام امّا عميق: قاتل محو مى‌شود، ساختار سركوب ناپدید مى‌شود، مطالبه‌ی عدالت به تعويق مى‌افتد و ملت به وارث خون بدل مى‌شود.

اين همان مكانيسم کلاسیک ملى‌سازى مرگ است؛ سازوكاری كه هميشه براى تطهير آينده‌ی قدرت به كار رفته است.

كشته‌شده‌ها نماد نبودند. آدم بودند، با تفاوت‌های واقعى: کورد، بلوچ، عرب، زن، کودک، کارگر. در حاشيه كشته شدند، نه براى یک اسطوره‌ی واحد و يكدست. "پرچم، اين تفاوت‌ها را صاف می‌کند" و هرجا تفاوت صاف شود، سركوب دوباره متولد می‌شود.

تناقض دقيقاً همين‌جاست: جنبشی كه عليه حذف و انكار شكل گرفته، با اين كنش دارد همان حذف را بازتوليد مى‌كند. از طرفى در منطقِ خونِ زير پرچم، آن نوجوان افغانستانى كه در تهران يا كرج و مشهد و... به قتل رسيده، نه شهيد است، نه نماد، نه حتی سوژه‌ی سوگواری جمعى. اگر خونى هست كه هيچ پرچمی آن را نمايندگی نمى‌كند، همان خون است كه بايد محور سياست رهايى بخش قرار بگیرد، اگر عدالت و آزادى مسئله باشد.

وقتی نام كشته‌شده را وارد روايت سياسی خودمان مى‌كنيم، وقتی رنج دیگری را به هويت اخلاقى خودمان سنجاق مى‌كنيم، اين دیگر همدردى نيست، تملک اخلاقى رنج است.

راهكار:
اگر واقعاً مى‌خواهيم يادشان زنده بماند، نامشان بايد كنار نام قاتل بايستد. كنار زمان، مكان، علت قتل و مطالبه‌اى كه برايش جان داده‌اند. نه زير پرچمی كه فردا مى‌تواند دوباره سركوب كند.

مسئله‌ی كليدى:
خون نبايد زودتر از عدالت، به "وحدت" ترجمه شود. نام را از پرچم بگیریم و نگذاریم مرگ، بی‌هزینه مصرف شود.

خون مردم را از دهان مکنده‌ی انگل‌هاى مصادره و مصرف‌كننده محافظت كنيم! تمرکز را روی روایت قتل‌عام حفظ کنیم.»

از اینستاگرام مصطفا رامشک
24👍6
دفترچه شرایط اضطراری.pdf
2.2 MB
من شرمنده‌ام که این رو اینجا می‌گذارم و امیدوارم نیازی بهش نشه، امّا این دفترچه سال ۲۰۲۵ توسط دولت هلند و برای آماده‌سازی شهروندانش برای شرایط اضطراری، برای مثال جنگ، تولید شده. دسترسی بهش ممکنه به درد بخوره.

از منبع اولیه‌ی ورژن فارسی‌اش مطمئن نیستم و خودم در استوری اینستاگرام دوستان لینک گوگل درایوش رو دیدم.

منبع انگلیسی
💔92
Forwarded from Radio Zamaneh
ولی‌فقیه و شاهزاده:‌ نبرد الهیاتِ سیاسی

شاهین نصیری در این مطلب با نگاهی تبارشناسانه، پیوندهای عمیق میان «ولایت فقیه» و «سلطنت» را فراتر از تضادهای ظاهری بررسی می‌کند. او با تبیین چهار عنصر کلیدی شامل متافیزیک خون‌خواهی، بیعت، ظهور منجی و دشمن مطلق، استدلال می‌کند که هر دو جریان بر بستری از الهیات سیاسی خشونت‌زا استوارند. این نوشتار هشداری است به جنبش آزادی‌خواهی ایران که چگونه دوگانه «ولایت و سلطنت» می‌تواند بار دیگر قلب تپنده دموکراسی‌خواهی را در تنگنای یکه‌فرمانروایی گرفتار کند.

https://www.radiozamaneh.com/876468/

@RadioZamaneh | رادیو زمانه
6
پلاکارد کم آوردیم.
«وقتی نام كشته‌شده را زير پرچم مى‌گذاریم، یک جابه‌جايى سياسی دقيق و خطرناک اتفاق مى‌افتد. در اين كنش، نام یک انسان مشخص، با بدن، تاريخ، طبقه، محل زندگی و عامل قتل، از جایگاه واقعی‌اش جدا مى‌شود و ذيل مفهومى انتزاعى به نام "ايران" قرار مى‌گیرد. از همين لحظه،…
در همین راستا و از اینستاگرام نسترن مکارمی:

«به كلماتى مثل شهيد، جاويد نام، قهرمان يا هركلمه دیگری كه مرگ سهمگین قربانيان را مقدس، نمادين و باشكوه جلوه دهد مشكوكم.
اين مردان و زنان، پدران و مادران، جوانان و نوجوانانى كه كشته شدند قربانى بودند. قربانى شقاوت و وحشی‌گری حكومتی كه معترض را دشمن مى‌انگارد. جز قربانى هرعنوان دیگری براى اين جان‌هاى از دست‌رفته رمانتيک‌سازى مرگ است.

و فرهنگ رمانتيک‌سازى مرگ فرقى با فرهنگ شهيدپروری ندارد. شهيد درنهايت تبديل به بيرقى در دست ایدئولوژی يا حزب یا فرقه خواهد شد. ولى قربانى هميشه قربانى است و يادآور جنايت حکومتی كه در عرض دو روز از كشته پشته ساخته است.

و این روزها همه قربانى‌اند، چه آنها كه با شليک مستقيم كشته شدند، چه دستگیرشدگان و ناپدیدشدگان قهرى و خانواده و نزديكان و دوستان و آشنايان آنها و هركسی كه اين روزها از حجم و هجوم خشونت ميخكوب شده است و هركسی كه اين روزها دچار نفس‌تنگی و بغض مداوم و غمبادشده. همه قربانى‌اند. همه قربانى‌اند...»
👍474💔1
Forwarded from The Harmonic Mind (Hasti The Cellist)
مراقبت روانی شرط ادامه دادن است. پایداری بدون حداقل سلامت روان ممکن نیست. انسانِ فرسوده نمی‌تواند خشم را نگه دارد، نمی‌تواند امید را حمل کند، نمی‌تواند در طول زمان کنشگر بماند. به همین دلیل، مراقبت روانی نه عقب‌نشینی است، نه بی‌خیالی. بلکه شرط امکانِ مقاومتِ بلندمدت است. این همان تاب‌آوری پایدار است.
17👍2
Forwarded from pathétique
سعی می‌کنم چیزهایی بنویسم، هم برای خودم و آینده‌ای که نمی‌دونم قراره ببینم و هم برای کانال و شماها. موفق نیستم در این نوشته‌ها چون فکر نمی‌تونم بکنم. قبلاً به ربط و ارتباطاتی که ذهنم می‌تونست انجام بده می‌بالیدم، ساعت‌ها می‌تونستم بشینم و فکر کنم و از چیزهای سخت و پیچیده سر دربیارم. می‌تونستم تاریخ جهان و ایران و تاریخ شخصی خودم رو معنایی ازش دربیارم. می‌تونستم که فکرهام رو کامل کنم و از این کامل شدن‌ها سوالات بهتری دربیارم.

در دفترچه و نوت‌های گوشی جمله‌های بیست و چند روز اخیرم رو می‌خونم و می‌بینم نصفه‌نیمه رها شدن. همونطور که در پیام‌های شخصی می‌بینم احساسات و عواطفم نصفه‌نیمه رها شدن. صحبت‌هام با عزیزانم هم کامل نمی‌شن، چه برسه افکار انتزاعی و یافتن معنا در این شرایط خونین. نه ترسم رو کامل می‌تونم بیان کنم نه امیدواری‌ای که جز کورسوی کوچکی برای نجات جان دیگران چیزی ازش مونده. نه می‌تونم ابعاد این جنایت رو برای دوستان خارجیم توضیح بدم و نه برای خودم، که با چشم خودم دیدم و با پوست و استخوان لمسش کردم هضمش کنم. هضم‌ناشدنیه. باورنکردنیه.

من باور دارم که ما همه هنوز در شوکیم. در روزهای پس از فاجعه که فرد دنبال گمشده‌ش می‌گرده تا خیالش حداقل راحت بشه که حتی اگر کسی رو از دست داده، کسی رو گم نکرده. که باور کنه داره کاری می‌کنه و این کار ارزشی داره. ما در این روزهاییم و برزخِ انتظار همه‌ی کلمات رو داره کم‌کم می‌بلعه. از حرف زدن داریم می‌ترسیم، از گفتن چیزی غیرحماسی مثل «خسته شدم» یا «می‌ترسم»، از کابوس‌هامون خجالت می‌کشیم که پیام واقعیشون اینه: «نمی‌خوام بمیرم.»، از مخالفت با هم می‌ترسیم چون نمی‌خوایم جلوی این قاتل‌ها تنها بمونیم، چون نمی‌خوایم اتهامی بشنویم و تهدیدی بشیم، از باورهای قبلیمون دست نکشیدیم ولی انقدر امروز و دیروزمون باهم فاصله داره که همه‌چیز معلق در فضا مونده. هیچ‌چیز محکم روی این زمین شل نایستاده جز نفرتمون از باعث و بانی این عذاب. من شک دارم نفرت بتونه حس زاینده‌ای باشه و شک دارم بدون حرف زدن و دست همو گرفتن و ابراز احساسات خرد و کوچکمان بتونیم دوباره بلند شیم. ما الان وجود داریم، هنوز زنده هستیم، نه فقط برای رفتگانمون، نه فقط برای همراهانمون که برای خودمون هم زنده هستیم. ترسیدن و احساس ضعف بخشی از این زنده‌ بودنه، باید جایی برای این‌ حرف‌ها در این فضا باز کنیم.
12