نوشته‌های روزبه – Telegram
نوشته‌های روزبه
131 subscribers
621 photos
14 videos
15 files
207 links
Download Telegram
چقدر با این موافقین؟
1👍1
امروز رفتم کارت دانشجوییم رو به حراست تحویل دادم و تموم.
(البته کلی کار اداری دارم هنوز ولی خب)
داشتم فکر میکردم که بعد ۶ سال چقدر سخته خداحافظی. وقتی وارد اینجا شدم ۱۸ ساله بودم و وقتی خارج میشم ۲۴ سالمه. چقدر خاطره، چقدر دوستی، چقدر زندگی کردم تو این دانشگاه.

رفتم آزمایشگاه، دانشکده، بوفه و اون یکی بوفه رو حسابی نگاه کردم. تا جایی که گریه اجازه می‌داد جاهای مختلف نشستم و خاطرات رو مرور کردم.

بعد با خودم یه چیزی فکر کردم تو مایه های همین استوری. اینکه شهید بهشتی هیچوقت با هیچ معیاری خوب نبود. حتی اگرم بود بهترین نبود.، ولی همینجا هم کلی اتفاقات خوب افتاد. و حالا فرصتی هست که بریم یه جای بهتر. اما بدون اینکه از اینجا خداحافظی کنیم که نمیشه.
در واقع چیزی که من میگم برعکس این حرفه، میگم برا اینکه به جاهای دیگه برسی، مجبوری خدافظی کنی و خب شاید جاهای دیگه بهتر باشن. شاید.
💔11🔥2👍1
Stop_Starting_Start_Finishing_Justin.pdf
785.2 KB
شروع کار جدید را متوقف کن و کارهای قبلی ات را تمام کن!
👍1
یادش بخیر پارسال این موقع (جمعه اول شهریور) داشتم لینوکس درس میدادم کوئرا و تولد لینوکس بود همون روز. خیلی چسبید.
4
یه چیزی که تو برنامه ریزی و مدیریت زمان به من کمک میکنه گاها این ماتریس ایزنهاوره. گفتم به شما هم معرفی کنم.

https://utstpark.ir/introduce-eisenhower-matrix/
Forwarded from Beautiful Heart
اینو خیلی قبول دارم. هر کسی یک مشکلی داره. شما تو زندگی بقیه نیستید و نمیشه قضاوتش کنید. اگه با هم مهربون باشیم، خیلی از ناراحتی‌ها پیش نمیاد.
پس اون مسابقه من بدبخت‌تر از تو هستم رو شروع نکنید. هر کسی داره با یک چیزی می‌جنگه

@BUtiful_heart
3👍3
ادبیات در شرکت های ادایی:

نمیدونم -> برای من بلک باکس هست و دیدی روش ندارم
بهتون توضیح میدیم -> اگه نیاز به جلسات و توضیحات دیپ تر هست سمت ما موردی نداره و می‌تونیم انبوردینگ رو عمیق تر پیش ببریم.
با هم روش فکر میکنیم -> یک سری از سولوشن دیزاین هایی که در نظر داریم رو می‌تونیم تو جلسات مشترک فالو کنیم.
😁14🤮2
من همه پولهام رو در یک بانک میگذارم
اون بانک:
😁12
اول اومدم اینو بذارم تو گروه کاری
بعد دیدم وایب بدی شاید بده

خلاصه اینجا می‌ذارم خدمتتون

https://mindvision.ir/general-psychology/5-tips-for-keeping-a-job-when-facing-depression/
👍1
Forwarded from SUT Twitter
کی شمارو مجبور کرده پرستار بشید ؟؟؟؟؟؟؟

^نٰاپُلِئون‌بُنٰاپٰارْت^

@sut_tw
👍5🤬2😐2
SUT Twitter
کی شمارو مجبور کرده پرستار بشید ؟؟؟؟؟؟؟ ^نٰاپُلِئون‌بُنٰاپٰارْت^ @sut_tw
ببینید بچه ها
شغل ما هم یه چنین چیزی در خودش داره.
ما یه مفهومی داریم به اسم انکالی که خلاصه ش اینه که شما تلفنت در دسترسه و هر زمان از شبانه روز آماده ای که اگه مشکلی برای پروژه ها و سرویس های تیم شما پیش اومد، حلش کنی. یعنی لپ‌تاپ هم دم دستته و آماده ای خلاصه که درستش کنی.

حالا آیا این کارو دوست داریم؟ تا حدی آره تا حدی هم نه. مثلا من از این نظر که بهت اعتماد میکنن که بتونی مشکل رو حل کنی و بعد هم واقعا میتونی خوشم میاد. از اینکه مردم دو دقیقه کمتر تو خیابون بمونن چون من میتونم سریع مشکل رو پیدا و حل کنم خوشم میاد. از اینکه این همه سال درس خوندم و تجربه دارم (مثلا) که بتونم با چک کردن دو تا نمودار اول بفهمم چطوری میتونم در سریع‌ترین زمان سیستم رو به حالت قابل استفاده برسونم و تصمیم درستی بگیرم و بعدا هم به بقیه توضیح بدم چی شد حس خوبی میگیرم.
اینا رو میتونید تو فضای پزشکی و پرستاری هم تصور کنید، جون کسی رو نجات دادم قطعا لذت بخشه.

اما حالا فرض کن که ۴ صبح بیدارت کردن چون نمی‌دونستن کی رو باید بیدار کنن که مشکل رو حل کنه و اون شخص تو نیستی.
فرض کن چون کشورت اینترنت پایداری نداره، هربار که اینترنت یه قطع و وصل میشه بیدارت کنن یا اگرم بیداری بگن بیا و چک کن. خوشحال میشی؟ لذت میبری از کارت؟

یا فرض کن یک نفر ۱۰ شب پیام میده بهت که میشه اینو چک کنی؟ بدو بدو سیستم رو روشن می‌کنی و میری لینکی که داده رو باز می‌کنی میبینی اون چیز ۲ ساله به همین شکله و قطعا می‌تونست تا فردا صبح هم همونشکلی بمونه.

در کنار اینا اگه اون ساعت هایی که بیدار شدی و کار کردی برای کسی هم مهم نباشه (نه مالی نه توجه) بازم باعث میشه رضایت از کار بیاد پایین.

حرفم اینه که آدم وقتی آلارم های الکی زیاد دریافت کنه، یا حساسیتش رو از دست میده و مثل داستان چوپان دروغگو یه بارم که مشکل واقعی باشه اهمیت نمی‌ده. یا مجبوره حساسیتش رو از دست نده (مثل اینجا چون مریض میاد بالا سرش بلاخره) ولی از کارش ناراضی میشه چون حس ارزشمند بودن نداره.
حس ارزشمند بودن از یه مریض غیر اورژانسی در طول روز شاید بشه گرفت یا مریض اورژانسی نصف شب.

حالا آیا درسته که با کسی مثل سگ برخورد کنیم؟
قطعا نه
ولی همه ادمیم بلاخره و با یکسری هورمون و انگیزه و کم خوابی و مشکل مالی و ... درگیریم. اینکه بگیم چرا اومدی پرستاری مثل اینه که بگیم ناراحتی از ایران برو. به هر حال یکی باید پرستار بشه و اونم صبر و تحمل محدودی داره. فشار کاری زیاد و حقوق کم هم که بماند.
👍3
بچه ها اگه کسی بلیتی چیزی علی‌بابا خواست بگیره می‌تونه بگه من براش بگیرم :))
۱.۴ اعتبار حسابم مونده کاریش نمیتوانم بکنم
💔4
راستش نه
ترافیک زیادش خوب نیست.
منم منتظر این چیزی که اتفاق افتاد نبودم. من همین امروز به یه نفر گفتم از اینا سرور نگیر 😁
🤣5😁2
Forwarded from Out of Distribution (M S)
از کجا معلوم

امروز ظهر نشسته بودم، یکی از دوستان همکارم آمد گفت: فلانی این که من با این شرکت‌های خارجی مصاحبه می‌کنم و مرا نمی‌گیرند، من ضرر می‌کنم یا آن‌ها؟ دیدم اگر دروغ بگویم که فایده‌ای برای این بنده خدا ندارد، راستش را هم بگویم که قلب بنده خدا را شکسته‌ام، یاد چیزی افتادم بهش گفتم: داستان آن مرد چینی و قضیه از کجا معلوم را شنیده‌ای؟ گفت: نه کدام؟ داستان زیر را برایش تعریف کردم:

پیرمرد روستایی بود که یک پسر و یک اسب داشت. روزی اسب پیرمرد فرار کرد، ملت به پیرمرد گفتند: چه قدر بدشانسی که اسبت فرار کرد! پیرمرد جواب داد: از کجا معلوم که این از خوش‌شانسی من بوده یا از بد شانسی‌ام؟
هنوز یک هفته از این ماجرا نگذشته بود که اسب پیرمرد به همراه بیست اسب وحشی به خانه برگشت. این بار ملت به پیرمرد گفتند: عجب اقبال بلندی داشتی که اسبت به همراه بیست اسب دیگر به خانه بر گشت! پیرمرد گفت: از کجا معلوم؟
فردای آن روز پسر پیرمرد در میان اسب‌های وحشی، زمین خورد و پایش شکست. ملت بار دیگر: عجب شانس بدی! و کشاورز پیر گفت: از کجا معلوم؟
چند روز بعد نیروهای دولتی برای سربازگیری از راه رسیدند و تمام جوانان سالم را برای جنگ با خود بردند. پسر کشاورز پیر به خاطر پای شکسته‌اش از اعزام، معاف شد. ملت: عجب شانسی آوردی که پسرت معاف شد! و پیر گفت: از کجا معلوم...؟


و گفتم خلاصه ناراحت نباش، معلوم نیست که تهش چه می‌شود. دوستم تشکر کرد و گفت چه طور همچین حضور ذهنی داشتی؟‌ چیزی نگفتم. بنده خدا نمی‌دانست که من این داستان را اگر یک بار برای او تعریف کرده‌ام، هر روز برای خودم در حکم مخدر تسکین‌دهنده تعریف می‌کنم. برای خودم وقتی نگاه می‌کنم می‌بینم لااقل از سال ۹۶ این طوری بوده که در یک زنجیره وار متناوب بدشانسی و خوش‌شانسی بوده‌ام طوری که هنوز نمی‌دانم خوش‌شانس بوده‌ام که بدشانسی‌ آوردم یا بدشانس بوده‌ام که خوش‌شناس آوردم. واقعیتا، شانس آن‌قدرها کلمه مناسبی برای توصیف نیست، ماجرا همه‌اش هم شانس بوده، تصمیم‌های خودم نیز بوده‌اند. بیشتر تصمیمات به نظر درست یا نادرست خودم بوده‌اند. جایی تصمیم به نظر نادرستی گرفته‌ام بعدش تصمیم به نظر درستی گرفته‌ام، بعد فهمیدم آن تصمیم اولی درست بوده آن دومی نادرست بوده، بعد فهمیدم جور دیگری بوده و .... نهایتا همه اینها منجر به مسیری شده که طی کرده‌ام و نمی‌دانم هنوز که تهش چه می‌شود. متن را با سخنی از لیوای در AoT به پایان می‌برم:

I don't know which option you should choose. I could never advise you on that... No matter what kind of wisdom dictates you the option you pick, no one will be able to tell if it's right or wrong until you arrive to some sort of outcome from your choice. The only thing we're allowed to believe is that we won't regret the choice we made.


خلاصه که باید تصمیمی گرفت که بعدا باید گرفتن آن تصمیم پشیمان نشویم نه بابت پیامدهایش.

#افکار_پریشان
🔥5
Life is a journey, not a race.
👍74
Asking for help reveals wisdom, not weakness.

جدا از شعار، اینو چقدر قبول دارید؟
3
یه نفر اومده میگه دوستم میخواد انتخاب رشته کنه بین عمران و کامیپوتر کدوم.
نمیدونم عزیزم نمیدونم. =)))‌ اگه خودش با کلی دیتا نمیتونه تصمیم بگیره برا زندگی خودش من چطوری تصمیم بگیرم اخه
در باب «اولویتش بالاست» به نظرم این پست و مخصوصا کامنت‌ها خیلی خوب بهش پرداختن.
من هم چند تا تجربه هم شرکت قبلی هم این شرکت داشتم که باید دیروز تحویل میشد یا اولویتش خیلی بالا بود بعد تا هفته ها بعد از انجامش کسی نمی اومد نتیجه رو تحویل بگیره یا باقی فرایند‌هاش طول می‌کشید و خلاصه اگر هم انجام میشد منتظر ۴ تا چیز دیگه بود.
و خب برداشت منم اینه که چند ماهی یدونه مورد فوری و واجب و حیاتی قابل قبوله ولی وقتی بیشتر بشه، یا بدتر از همه، چند تا مورد واجب همزمان وجود داشته باشه، نشون میده که یک نفر بلد نیست برنامه‌ریزی یا مدیریت اولویت و trade-off کنه.

به نظرم یه مهارتی که یه مهندس باید داشته باشه اینه که بتونه بین سولوشن های مختلف trade-off کنه. اما مهم‌تر اینه که مدیر (یا مدیر محصول) موقع انتخاب تسک هایی که باید انجام بشن trade-off کنه و ببینه کدوم باید الان انجام بشه کدوم رو میشه به تاخیر انداخت. اگر هم ده تا چیزه که باید الان انجام بشه باید یا نیرو بگیره یا به هر حال یه جوری اولویت‌های بالاتر رو انتخاب کنه. وگرنه چه میشه کرد.

لینک پست:
https://www.instagram.com/p/C_Vut4hxUnJ/
👍3