Forwarded from موّاج
مربی سماعم، یه روز حرف خوبی زد. گفت من مربیم. بخشی از کارم لید کردن و هل دادن شماهاس. ولی شما بدونید که نباید به خودتون فشار بیارید. من توی بدن تو نیستم، بهت میگم خم شو به پهلو، حالا بیشتر خم شو، بازم بیشتر. ولی تو توان بدن خودت رو ببین. اگه نمیتونی، نشو! به من بگو نه! نمیشه، بیشتر خم نمیشم.
خلاصه بچهها، آسیب نزنید به خودتون و نذارید فشاری که مربی میاره هم بهتون آسیب بزنه. چه مربی رقص، چه تیچر زبان، چه هر کسی که در هر موقعیتی.
خلاصه بچهها، آسیب نزنید به خودتون و نذارید فشاری که مربی میاره هم بهتون آسیب بزنه. چه مربی رقص، چه تیچر زبان، چه هر کسی که در هر موقعیتی.
❤2
دلم میخواد در آستانه ۹ ماهگی سابمیت ویزام مسخره بازی کنم ولی چیز آنچنان خوبی به ذهنم نمیرسه. :))
این خبرش باشه اینجا اگه ایده ای داشتین شما بگین :)))
این خبرش باشه اینجا اگه ایده ای داشتین شما بگین :)))
👎3❤1
نوشتههای روزبه
دلم میخواد در آستانه ۹ ماهگی سابمیت ویزام مسخره بازی کنم ولی چیز آنچنان خوبی به ذهنم نمیرسه. :)) این خبرش باشه اینجا اگه ایده ای داشتین شما بگین :)))
در آخرین ساعات ۲ می (به وقت کانادا) سابمیت کردم من. به وقت خودمون ۳ می شده بود.
اسنپی امروزم انگار بیشتر از بقیه تجربه داشت.
بدون هیچ مکالمه و سوالی گفت که چه وضعشه طرح تشویقی هامون رو نمیدین؟ وقتی اپ برنامه نویس هاش شما باشین معلومه دیگه همین میشه. این چه اپیه ساختین؟
بعد خودش (همزمان با نگاه مبهوت من) ادامه داد که البته شما که زیر بار نمیرید، الان حتما میخوای بگی من فست فودم. خودم میدونم.
من هیچ من نگاه :))
بدون هیچ مکالمه و سوالی گفت که چه وضعشه طرح تشویقی هامون رو نمیدین؟ وقتی اپ برنامه نویس هاش شما باشین معلومه دیگه همین میشه. این چه اپیه ساختین؟
بعد خودش (همزمان با نگاه مبهوت من) ادامه داد که البته شما که زیر بار نمیرید، الان حتما میخوای بگی من فست فودم. خودم میدونم.
من هیچ من نگاه :))
🤣10
دیروز عصر یکم هوا بهتر شد، اینا رو ثبت کردم از طبقه بالای شرکت.
تقدیم به شما!
تقدیم به شما!
❤3👍1
Forwarded from نباید میماندیم
رولان بارت [در سخن عاشق] از دوری و ارتباط تلفنی مینویسند. اگر حالا زنده بود حتما از پیامرسانها و لانگ دیستنس هم مینوشت، چیزی که در دنیا و بخصوص بخاطر مهاجرت، در ايران گسترده شده. انسان به چند کلمه در یک اپلیکیشن تبدیل میشود. بارت میگوید که من سعی میکنم با تلفن، جدایی را انکار کنم. "تلفن" به عنوان یک ابژه، یادآور نزدیکی نیست بلکه بهعکس، تاییدکنندهی دوری است. تلفن "چیزی" است که فاصله را به روی ما میآورد. تماس تلفنی هر لحظه یعنی: ما الان کنار هم نیستیم.
#معین_دهاز
@nabayad_m
#معین_دهاز
@nabayad_m
❤3
Forwarded from نباید میماندیم
ما معمولا [یا اکثرا] خیلی کمتر از چیزی که خیال میکنیم زیر نظر هستیم و کمتر از تصورمون بهمون دقت میشه. دیگران اونقدرها هم به جزئیاتِ ما، مثلا جزئیات چهرهمون توی فلان عکس، دقت نمیکنند. به تجربه دیدم که دوستانم توی عکسهاشون (سلفیها، چهرهشون)، به چیزهایی دقت میکنند که فقط خودشون متوجهش هستند. دیگران یا اصلا بهش دقت نمیکنند یا اگر دقت کنند، ارزیابیشون لزوما منفی نیست.
@nabayad_m
@nabayad_m
👍5
Forwarded from نباید میماندیم
واقعیت اینه که نه فقط برای لحظات خوش، بلکه روزی دلمون برای لحظات معمولی زندگی هم تنگ خواهد شد و شاید تحمل این سختتر هم باشه. چون سختتر میتونید توضیحش بدید.
شاید یک جور دلتنگیِ اگزیستانسیاله. میدونیم که بالاخره همه چیز از دست میره. شاید روزی که پیر شدی، دلت برای امروز [که میتونی راحت راه بری، غذا بخوری، فلان دلشوره و دغدغه رو داری] تنگ بشه.
#معین_دهاز
@nabayad_m
شاید یک جور دلتنگیِ اگزیستانسیاله. میدونیم که بالاخره همه چیز از دست میره. شاید روزی که پیر شدی، دلت برای امروز [که میتونی راحت راه بری، غذا بخوری، فلان دلشوره و دغدغه رو داری] تنگ بشه.
#معین_دهاز
@nabayad_m
👍5
از امروز هایلایت خاصی به دستم نرسیده هنوز.
فقط بگم که کانتکست خیلی مهمه بچه ها.
مثلا در نظر بگیرید یکی با دیدن کلمهی «کبک» یاد پرنده میفته، من یاد کانادا :))))
فقط بگم که کانتکست خیلی مهمه بچه ها.
مثلا در نظر بگیرید یکی با دیدن کلمهی «کبک» یاد پرنده میفته، من یاد کانادا :))))
😭4👍1😁1🥴1
نوشتههای روزبه
Bomrani – Gozashtan o Raftane Peyvaste
امروز بعد مدت ها با پرهام حرف زدم و میخواستم این رو براش بفرستم.
نوشتههای روزبه
امروز بعد مدت ها با پرهام حرف زدم و میخواستم این رو براش بفرستم.
امروز به پرهام نگاه کردم و روزبه سال ۴۰۰ رو دیدم. که مثلا قرار بود دور شده باشه. مثلا.
یادمه رفتم پیش دکتر و بهش گفتم که نمیخوام دیگه تیای این درس باشم. این ترم نمیخواهم. دلیلم رو اون موقع کسی شاید باور نمیکرد. خسته بودم. مسئولیت زیادی بود و از همه مهمتر، حس میکردم اگه الان بیرون نیام راه فرار دیگهای ندارم.
تصمیم درستی بود در اون زمان، ولی نشد. میخواستم آروم آروم از اون فاصله بگیرم ولی نشد. دلم نمیاومد بذارم چیزها به روند خودشون جلو برن. دلم میخواست نباشم ولی همه چی اونجوری که من میخوام باشه.
اما این روزا به این فکر میکنم که چطوری بدون اینکه من بدونم همه چی داره پیش میره؟ نمیدونم خوب پیش میره یا نه، دلم هم نمیخواد بدونم. ولی حتما پیش میره. چیزها قبل من هم پیش میرفتن، برگه ها تصحیح میشدن، تمرین ها طرح میشدن، یا نمیشدن. بعد از من هم پیش میرن حتما. شاید هم نرن. چه اهمیتی داره.
این روزا به این فکر میکنم که ما خیلی کمتر از اینا بر زندگی کنترل داریم که بخوایم حرصشو بخوریم، شاید بهتره که به جای کنترل دریا، فقط با اومدن موجها ذوق کنیم و موج سواری کنیم.
یادمه رفتم پیش دکتر و بهش گفتم که نمیخوام دیگه تیای این درس باشم. این ترم نمیخواهم. دلیلم رو اون موقع کسی شاید باور نمیکرد. خسته بودم. مسئولیت زیادی بود و از همه مهمتر، حس میکردم اگه الان بیرون نیام راه فرار دیگهای ندارم.
تصمیم درستی بود در اون زمان، ولی نشد. میخواستم آروم آروم از اون فاصله بگیرم ولی نشد. دلم نمیاومد بذارم چیزها به روند خودشون جلو برن. دلم میخواست نباشم ولی همه چی اونجوری که من میخوام باشه.
اما این روزا به این فکر میکنم که چطوری بدون اینکه من بدونم همه چی داره پیش میره؟ نمیدونم خوب پیش میره یا نه، دلم هم نمیخواد بدونم. ولی حتما پیش میره. چیزها قبل من هم پیش میرفتن، برگه ها تصحیح میشدن، تمرین ها طرح میشدن، یا نمیشدن. بعد از من هم پیش میرن حتما. شاید هم نرن. چه اهمیتی داره.
این روزا به این فکر میکنم که ما خیلی کمتر از اینا بر زندگی کنترل داریم که بخوایم حرصشو بخوریم، شاید بهتره که به جای کنترل دریا، فقط با اومدن موجها ذوق کنیم و موج سواری کنیم.
👍8
روزایی که برمیگردم خونه و گوشیم شارژش تقریبا کامله رو خیلی دوست دارم. :)))
❤6🔥5
تو پله های شرکت خیلی وقتا با آدما هم سرعت هستیم
بعد از رو محبتشون هر طبقه ای که خودشون میرسن، در رو باز میکنن که منم مثلا برم باهاشون
ولی همه طبقه های ۶-۷ هستن نهایتا :))) حالا ما؟ طبقه ۱۰
بعد از رو محبتشون هر طبقه ای که خودشون میرسن، در رو باز میکنن که منم مثلا برم باهاشون
ولی همه طبقه های ۶-۷ هستن نهایتا :))) حالا ما؟ طبقه ۱۰
😁3