POV – Telegram
وقتی تو جمع دوستات،تو کسی هستی که همیشه ایگنور میشه<
وقتی کارهایی میکنن که حسودی کنی اما نمیدونن فقط باعث میشه حس‌ـت نسبت بهشون رو از دست بدی<
وقتی دبیر موردعلاقه‌ـت ازت عصبی میشه و سرت داد میزنه<
وقتی حاضری هرکاری براش بکنی اما درنهایت اولویتش یکی دیگه‌ـس<
وقتی میبینی خیلی راحت برات جایگزین پیدا کرده اما تو امیدواری دوباره مثل قبل میشین<
وقتی جیش داری اما گشادیت میاد بری جیش کنی<
وقتی بهش خوبی میکنی اما عادت داره بره تو باسن اونی که بهش میرینه<
وقتی مامانم درمورد اون دوستم که یه زمانی خیلی باهم وقت میگذروندیم میپرسه اما من ازش هیچ خبری ندارم<
وقتی تو اتاقت با خودت و آهنگات خوشی و یکی میاد تو اتاقت و تمام ارامشتو بهم میریزه<
وقتی با کاراشون از چشمت میوفتن<
وقتی هرچقدر تلاش میکنی بازم اون چیزی که میخوای نمیشه<
وقتی میخوای تنها باشی اما درک نمیکنن و بازم میچسبن بهت<
وقتی بدون اجازه عینکتو برمیدارن<
وقتی شخصیتت از باب اسفنجی داره تبدیل به اختاپوس میشه<
وقتی حتی متوجه نبودت نمیشن<
وقتی بهت میگن چقدر خون گرمی درحالی که در تلاشی نزاری باتری اجتماعی بودنت تموم شه<
وقتی میفهمی دنیای واقعی هیچوقت قرار نیست مثل سناریو های ذهنت باشه<
وقتی احساس ناکافی بودن بهت میدن<
وقتی یکی از آدم‌های اون اکیپ تاکسیک دوباره بهت پیام میده<
وقتی باعث تغییر رفتارـت میشن<
وقتی چیزهایی که ازشون می‌ترسیدی دارن اتفاق میوفتن<