POV – Telegram
وقتی بهش خوبی میکنی اما عادت داره بره تو باسن اونی که بهش میرینه<
وقتی مامانم درمورد اون دوستم که یه زمانی خیلی باهم وقت میگذروندیم میپرسه اما من ازش هیچ خبری ندارم<
وقتی تو اتاقت با خودت و آهنگات خوشی و یکی میاد تو اتاقت و تمام ارامشتو بهم میریزه<
وقتی با کاراشون از چشمت میوفتن<
وقتی هرچقدر تلاش میکنی بازم اون چیزی که میخوای نمیشه<
وقتی میخوای تنها باشی اما درک نمیکنن و بازم میچسبن بهت<
وقتی بدون اجازه عینکتو برمیدارن<
وقتی شخصیتت از باب اسفنجی داره تبدیل به اختاپوس میشه<
وقتی حتی متوجه نبودت نمیشن<
وقتی بهت میگن چقدر خون گرمی درحالی که در تلاشی نزاری باتری اجتماعی بودنت تموم شه<
وقتی میفهمی دنیای واقعی هیچوقت قرار نیست مثل سناریو های ذهنت باشه<
وقتی احساس ناکافی بودن بهت میدن<
وقتی یکی از آدم‌های اون اکیپ تاکسیک دوباره بهت پیام میده<
وقتی باعث تغییر رفتارـت میشن<
وقتی چیزهایی که ازشون می‌ترسیدی دارن اتفاق میوفتن<
وقتی اخرین تیکه پیتزا رو میزاری یخچال که بعدا بخوری اما میفهمی که برادرت/خواهرت اونو خورده<
وقتی حس اضافه بودن داری<
وقتی همیشه تو اونی هستی که اول پیام میده<
وقتی رفتارش تاکسیکه اما ریکشن تورو سرزنش می‌کنه<
وقتی هنوزم ته قلبت جاش محکمه برات<
وقتی رو مود حرف زدن نیستی اما همچنان ازت سوال میپرسن<