POV – Telegram
وقتی از هرکسی انتظار داشتی پشت سرت حرف بزنه جز اونی که مثلا دوست صمیمیت بود<
وقتی با ذوق چیزیو تعریف میکنی اما کسی اهمیت نمیده پس صداتو کم‌کم میاری پایین<
وقتی دلت میخواد مثل قبل باهاش حرف بزنی اما هیچی دیگه مثل قبل نیست<
وقتی چیزی گفتن که باعث ناراحتیت شده اما نباید ریکشنی نشون بدی تا بهت نگن بی‌جنبه<
وقتی با اون کسی که کل بچهای کلاس طرفشن بحث کردی و الان مقصر تویی<
وقتی با اون کسی که کل بچهای کلاس دوسش دارن دعوا کردی و همچی میوفته گردن تو<
وقتی از سرعت میترسی و اتفاقا اسنپ مثل *** رانندگی می‌کنه<
وقتی چهارشنبه‌م بدون بدترین شیطان قراره بگذره<
وقتی چهارشنبه اومده اما بدترین شیطان دیگه نمیاد<
وقتی چهارشنبه شده اما بدترین شیطان تموم شده<
وقتی خودت بزرگش کردی و الان پر از ادعاست<
وقتی یه‌کاری می‌کنه و می‌بینی اونم مثل بقیه‌س<
وقتی خودت میدونی اضافه وزن داری ولی به روت میارن<
وقتی خودت میدونی خیلی لاغری ولی بازم بهت میگن<
وقتی میخوای از همه چی دور شی ولی نمیتونی و از توانت خارجه<
وقتی داری از جیش پاره میشی اما حسش نمیاد که بری<
وقتی تصمیم بگیری بخوابی اما اورثینک به‌سراغت میاد<
وقتی تو تنها کسی هستی که همیشه شنونده‌ست<
وقتی می‌دونه از چی بدت میاد و به بهونه صمیمیت انجامش می‌ده<
وقتی قراره ببینیش و نمیدونی چطور باید تو صورتش نگاه کنی<
وقتی با خودت می‌گفتی"این اونطوری نیست"ولی دقیقا "اونطوری"بوده<