POV
وقتی حسودی میکنی اما نمیتونی چیزی بگی چون هیچی بینتون نیست<
وقتی دلت براش تنگ میشه اما نمیتونی چیزی بگی چون هیچی بینتون نیست<
وقتی سعی میکنی مکالمهرو ادامه بدی ولی با کوتاه جواب دادن میفهمونه که نمیخواد حرف بزنه<
POV
وقتی میخوام بخوابم ولی یادم میوفته پول ندارم<
وقتی میخوام بخوابم ولی یادم میوفته هیچوقت مایه افتخار خانوادهام نبودم<
وقتی میخوام بخوابم ولی یادم میوفته یکماه تا پایان سال مونده و هنوز کار مفیدی انجام ندادم<