POV – Telegram
وقتی میگه"برو کنار میخوام یچیز بهش بگم"<
وقتی تازه به نبودش عادت کردی که سر و کلش پیدا میشه<
وقتی زندگیه عادی‌ای که بقیه دارن برات آرزو شده<
وقتی مامانت/بابات میاد خونه اما برات خوراکی نگرفته<
وقتی از مدرسه میای خونه و غذا آماده نیست<
وقتی حستون متقابله اما غرور نمیزاره پیشقدم بشید<
وقتی همیشه تلاشتو برای بهتر کردن حالش میکردی اما اون بدون تو شاد تره<
POV
وقتی میخوام بخوابم ولی یادم میوفته پول ندارم<
وقتی میخوام بخوابم ولی یادم میوفته هیچوقت مایه افتخار خانواده‌ام نبودم<
وقتی میخوام بخوابم ولی یادم میوفته پارتنر ندارم<
وقتی میخوام بخوابم ولی یادم میوفته یک‌ماه تا پایان سال مونده و هنوز کار مفیدی انجام ندادم<
وقتی حقیقت رو قبول نمیکنه<
وقتی هرکاری می‌کنی بازم متوجه قشنگیش نمیشه<
وقتی اورثینک داره وجودت رو میخوره<
وقتی حرفای تو ذهنت رو نمیتونی بیان کنی<
وقتی چیزی دربارش نمیدونه و فقط داره حرف بقیه رو تکرار می‌کنه<
وقتی زنگ خورده اما دبیر همچنان به حرف زدن ادامه میده<
وقتی زنگ خورده ولی کل تخته پره و مجبوری کل زنگ تفریح بشینی همشو بنویسی<
وقتی زنگ خورده اما دوستی رو نداری که باهاش بری حیاط و باهم حرف بزنید<
وقتی همه‌جا تعطیل شده بجز شهر خودتون<
وقتی فقط ادعا داره که بهم اهمیت میده درصورتی که حتی به حرفام گوش نمی‌ده<
وقتی حس خوبی که نسبت بهش داشتی از بین رفته<