POV – Telegram
POV
وقتی حسودی میکنی اما نمیتونی چیزی بگی چون هیچی بینتون نیست<
وقتی دلت براش تنگ میشه اما نمیتونی چیزی بگی چون هیچی بینتون نیست<
وقتی سعی میکنی مکالمه‌رو ادامه بدی ولی با کوتاه جواب دادن میفهمونه که نمیخواد حرف بزنه<
وقتی در دستشویی رو قفل نکردی و استرس داری که یکنفر بیاد<
وقتی به هرکسی اهمیت میده جز تو<
وقتی چشمش رو نسبت به اتفاقات بسته و فقط تورو مقصر می‌دونه<
وقتی میگه"برو کنار میخوام یچیز بهش بگم"<
وقتی تازه به نبودش عادت کردی که سر و کلش پیدا میشه<
وقتی زندگیه عادی‌ای که بقیه دارن برات آرزو شده<
وقتی مامانت/بابات میاد خونه اما برات خوراکی نگرفته<
وقتی از مدرسه میای خونه و غذا آماده نیست<
وقتی حستون متقابله اما غرور نمیزاره پیشقدم بشید<
وقتی همیشه تلاشتو برای بهتر کردن حالش میکردی اما اون بدون تو شاد تره<
POV
وقتی میخوام بخوابم ولی یادم میوفته پول ندارم<
وقتی میخوام بخوابم ولی یادم میوفته هیچوقت مایه افتخار خانواده‌ام نبودم<
وقتی میخوام بخوابم ولی یادم میوفته پارتنر ندارم<
وقتی میخوام بخوابم ولی یادم میوفته یک‌ماه تا پایان سال مونده و هنوز کار مفیدی انجام ندادم<
وقتی حقیقت رو قبول نمیکنه<
وقتی هرکاری می‌کنی بازم متوجه قشنگیش نمیشه<
وقتی اورثینک داره وجودت رو میخوره<
وقتی حرفای تو ذهنت رو نمیتونی بیان کنی<
وقتی چیزی دربارش نمیدونه و فقط داره حرف بقیه رو تکرار می‌کنه<
وقتی زنگ خورده اما دبیر همچنان به حرف زدن ادامه میده<