POV – Telegram
وقتی میخوام بخوابم ولی یادم میوفته یک‌ماه تا پایان سال مونده و هنوز کار مفیدی انجام ندادم<
وقتی حقیقت رو قبول نمیکنه<
وقتی هرکاری می‌کنی بازم متوجه قشنگیش نمیشه<
وقتی اورثینک داره وجودت رو میخوره<
وقتی حرفای تو ذهنت رو نمیتونی بیان کنی<
وقتی چیزی دربارش نمیدونه و فقط داره حرف بقیه رو تکرار می‌کنه<
وقتی زنگ خورده اما دبیر همچنان به حرف زدن ادامه میده<
وقتی زنگ خورده ولی کل تخته پره و مجبوری کل زنگ تفریح بشینی همشو بنویسی<
وقتی زنگ خورده اما دوستی رو نداری که باهاش بری حیاط و باهم حرف بزنید<
وقتی همه‌جا تعطیل شده بجز شهر خودتون<
وقتی فقط ادعا داره که بهم اهمیت میده درصورتی که حتی به حرفام گوش نمی‌ده<
وقتی حس خوبی که نسبت بهش داشتی از بین رفته<
وقتی مامانت صدات میزنه و ده بارم بگی بله جوابتو نمیده<
وقتی یاد کسی میوفتی که همیشه باهم حرف می‌زدید و الان حتی نمیدونی کجاست<
وقتی منطق خانواده اینجوریه که چون امروز بیرون رفتی فردا نمیتونی بری<
وقتی منطق خانواده اینجوریه که چون امروز بهت خوش گذشت فردا نباید شاد باشی<
وقتی اشتباهی دستت میخوره به پیوی‌ای که نمی‌خواستی سین بزنی<
وقتی تو جمعشون جوری رفتار میکنن انگار وجود نداری<
وقتی میخوای با همکلاسی هات حرف بزنی اما همه موضوعاتشون با جنس مخالف تموم میشه<
وقتی منشا مشکلات اعتماد بنفست خانوادتن<
وقتی وسط بحث مهم نمیتونی خندتو کنترل کنی<