Vita Mental علوم اعصاب و روانشناسی – Telegram
Vita Mental علوم اعصاب و روانشناسی
6.97K subscribers
550 photos
110 videos
30 files
617 links
🧠رویکرد کانال #ویتامنتال گردآوری مطالب از منابع معتبر علمی هست و هدف اصلی ما
تمرکز بر پژوهش های Evidence-based می باشد.



📱Contact: @A_simple_citizen
Download Telegram
⭕️جستاری در باب قضاوت و شرم

در دنیای روابط انسانی، یکی از مسائلی که همیشه وجود دارد، تأثیر قضاوت و شرم‌زنی بر افراد است. به‌خصوص وقتی کسی اشتباهی می‌کند، ممکن است این رفتارها او را تحت فشار قرار دهند. در این مواقع، نحوه برخورد با خطاهای فردی می‌تواند تاثیرات زیادی بر احساسات و روابط افراد بگذارد.

⚡️در این زمینه، دیدگاه شخصیت زوربای یونانی از رمان زوربای یونانی اثر نیکوس کازانتزاکیس جالب توجه است. زوربای یونانی، شخصیت اصلی داستان، معتقد است که خوشبختی نباید چیزی پیچیده و دست‌نیافتنی باشد، بلکه باید ساده و در دسترس باشد. او بر این باور است که انسان‌ها باید به جای سخت‌گیری‌های بی‌مورد، اشتباهات خود و دیگران را بپذیرند. به نظر زوربای یونانی، وقتی که فردی خطا می‌کند، نباید مدام او را شرمنده کرد، بلکه باید فرصت بدهیم تا خودش را اصلاح کند. این دیدگاه باعث می‌شود که احساس شرمندگی و پشیمانی کمتر باشد و افراد بتوانند رشد کنند.

اینکه فکر کنیم کسی که دروغ می‌گوید یا خیانت می‌کند، حتما گناهکار است، شاید همیشه درست نباشد. گاهی اوقات فردی که در حق او خیانت یا دروغ گفته شده، با رفتارهایی که از خود نشان می‌دهد، ممکن است حتی بیشتر از کسی که خیانت کرده، آسیب بزند. این مسئله به‌ویژه زمانی روشن می‌شود که فرد خود را همیشه به عنوان قربانی می‌بیند و به جای روبه‌رو شدن با واقعیت، مدام به اشتباهات دیگران اشاره می‌کند.
وقتی که ما مدام اشتباهات دیگران را یادآوری کنیم و از آنها بخواهیم که احساس شرمندگی کنند، این نه‌تنها کمکی به حل مشکل نمی‌کند، بلکه باعث می‌شود که فرد بیشتر در خود فرورفته و احساس بدی داشته باشد. این رفتار در واقع نشان‌دهنده ناتوانی در مواجهه با واقعیت‌ها است. انسان سالم و بالغ کسی است که می‌تواند اشتباهات خود و دیگران را بپذیرد و با آنها روبه‌رو شود بدون اینکه بخواهد مدام دیگران را تحقیر کند.
در واقع، افرادی که می‌خواهند مدام دیگران را شرمنده کنند، نشان‌دهنده نوعی مشکل در خودشان هستند. این افراد معمولا به جای حل مسائل و برخورد منطقی با دیگران، در پی ارضای احساسات ناخوشایند خود از طریق آزار دیگران هستند. به عبارت دیگر، آنها به جای مواجهه با مشکلات به شیوه‌ای بالغ، دیگران را قربانی می‌کنند تا احساس بهتری پیدا کنند.

🩸در دنیای روابط انسانی، برای حفظ ارتباطات سالم و مؤثر، نیاز است که به یکدیگر اجازه دهیم که خودشان باشند و اشتباهاتشان را بپذیرند. به‌جای قضاوت و تحقیر، باید فضایی فراهم کنیم که افراد بتوانند بدون ترس از شرمندگی در کنار یکدیگر رشد کنند. اگر همه ما بتوانیم این نگرش را داشته باشیم که هیچ‌کسی کامل نیست و همه ما اشتباه می‌کنیم، روابط انسانی سالم‌تر و پایدارتری خواهیم داشت.

🫥آرتور شوپنهاور نیز در یکی از نظریاتش گفته که انسان‌ها دو راه بیشتر ندارند: یا باید در روابطشان دست به فرومایگی بزنند و همیشه خودشان را به خواسته‌های دیگران تسلیم کنند، یا باید به تنهایی زندگی کنند و از آسیب‌های اجتماعی دوری کنند. شاید این نظریه در دنیای امروز خیلی دقیق نباشد، اما در بسیاری از موارد، نشان‌دهنده حقیقت‌هایی است که در روابط انسانی به‌طور ناخودآگاه اتفاق می‌افتد.
در نهایت، برای داشتن روابط سالم و بدون تنش، باید از رفتارهای قضاوتی و شرم‌زنی پرهیز کنیم و سعی کنیم تا با یکدیگر درک متقابل و پذیرش داشته باشیم. تنها در این صورت است که می‌توانیم روابطی واقعی، سالم و پایدار برقرار کنیم.

✍️ابوذر شریعتی
💊Vitamental
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍14❤‍🔥2🏆2🔥1
🎙 کاگنیشن مدیا: سرویس مقاله‌های صوتی علوم شناختی

فصل اول  قسمت 7⃣

🧠 نوروبیولوژی اوتیسم

پرداختن به اوتیسم از لنز عصبی-زیستی زاویه دید جدیدی برای بازتعریف اوتیسم به عنوان یک طیف از تفاوت نورولوژیک و نه به عنوان یک اختلال، پاتولوژی اون و علائم شاخص مرتبط به اون به ما می‌دهد.

این اپیزود بررسی می‌کند؛ تفاوت‌های عصبی محسوس در اوتیسم چطور با علائم شاخص مرتبط هستند و نظریه‌های ژنوتیپیک و فنوتیپیک چطور به درک بهتر اوتیسم کمک می‌کنند؟

بر پایه مقاله Neurobiological basis of autism spectrum disorder: mini review
📱https://doi.org/10.3389/fpsyg.2025.1558081

💊 Vitamental & Amurdat
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍7
Audio
🎙 مرور پایه‌های نوروبیولوژی اختلال طیف اوتیسم
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👍9
⚰️آشتی با مرگ خوانشی روان‌شناختی از تجربه ایوان ایلیچ

⚫️کسی که جهان را از چشم‌انداز ابدیت می‌نگرد، آن‌چنان درگیر ابتذال خودبزرگ‌بینی و تحقیر دیگران نمی‌شود که بخواهد ارزش هستی خویش را از طریق ترور شخصیتی و کوچک‌کردن دیگری به‌دست آورد. در این افق، انسان درمی‌یابد که عمر، فرصت کوتاهی است که در مقیاس ابدیت حتی به کسری از ثانیه هم نمی‌رسد. او می‌پذیرد که در جهان، هیچ حقیقتی به اندازه‌ی «رنج» و «مرگ» قطعی و گریزناپذیر نیست. انسان موجودی است قرارگرفته میان دو نیستی گذشته‌ای که نبودیم و آینده‌ای که در آن نخواهیم بود. از این رو، کسی که چنین چشم‌اندازی دارد، این لحظه‌ی کوتاه زیستن را ارج می‌نهد و آن را صرف امور سطحی نمی‌کند.
در نقطه‌ی مقابل، بسیاری از ما درست در لحظه‌ی مواجهه با مرگ، به عمق شکنندگی و محدودیت خود آگاه می‌شویم. نمونه‌ی درخشان این وضعیت را تولستوی در مرگ ایوان ایلیچ ترسیم می‌کند روایتی که امروزه نیز یکی از مهم‌ترین متون برای فهم روان‌شناسی مرگ و واکنش‌های دفاعی انسان در برابر فناپذیری به‌شمار می‌رود.

⚫️انکار: نخستین واکنش روان انسان به مرگ

ایوان ایلیچ، انسانی موفق در سلسله‌مراتب اداری و در آستانه‌ی رسیدن به مقام‌های عالی‌رتبه است. او هرگز احتمال نمی‌دهد که مرگ بتواند به‌شکل واقعی و نزدیک، در زندگی‌اش حضور پیدا کند. با تجربه‌ی نخستین نشانه‌های بیماری، مکانیسم دفاعی انکار فعال می‌شود؛ پدیده‌ای آشنا در روان‌شناسی مرگ.
او به چندین پزشک مراجعه می‌کند، اما در آینه با چهره‌ای مواجه می‌شود که روزبه‌روز پژمرده‌تر، نحیف‌تر و گویی از درون متلاشی‌تر می‌شود. اطرافیان، هر چند گاه با ملاحظه و گاه با صراحت، زوال او را به رخ می‌کشند اما ایوان ایلیچ، همچنان نمی‌تواند حقیقت مرگ را درباره‌ی خود بپذیرد.
در ذهن او مفهومی کلاسیک از مدرسه هنوز حضور دارد:
قانوناً انسان میراست؛ پس «کای» می‌میرد.

اما ایوان می‌پرسد
این درباره‌ی من چگونه صادق است؟ درباره‌ی منی که وانیا بودم، کودک بودم، بازی می‌کردم، خانواده داشتم، آرزو داشتم؛ من چگونه می‌توانم به این سادگی بمیرم؟

⚫️در اینجا تولستوی نشان می‌دهد که چگونه ناخودآگاه انسان مرگ را پدیده‌ای عمومی می‌داند، اما نه حادثه‌ای شخصی. گویی مرگ حق دیگری است، نه حق من.

ایوان ایلیچ با خود می‌گوید:
من که سال‌های سال بی‌خوابی کشیدم، رنج کشیدم، سگ‌دو زدم، کار کردم، مقام کسب کردم و ثروت اندوختم، چگونه باید چنین ساده و مفت بمیرم؟
چگونه ممکن است اموالی که من جمع کرده‌ام، به‌راحتی در اختیار کسانی قرار گیرد که نقشی در به‌دست آوردنش نداشته‌اند؟ حتی دخترم، دامادم یا همسرم آن‌ها اکنون در انتظار میراثی هستند که من با رنج و تلاش خویش فراهم کرده‌ام، در حالی که خودِ من باید در تنهایی بپوسم و از همه‌ی این‌ها محروم بمانم.

⚫️اینجاست که ایوان ایلیچ، با بحرانی وجودی مواجه می‌شود
مرگ نه‌تنها پایان زیست بدنی اوست، بلکه ویران‌گر احساس مالکیت، هویت اجتماعی، قدرت و کنترل است. مرگ، تمام چیزهایی را که انسان سال‌ها برای ساختنش انرژی صرف کرده، در یک لحظه بی‌اعتبار می‌کند.

این همان جایی است که او آن را «بی‌انصافی هستی» می‌بیند نوعی بی‌عدالتی بنیادین.


آنچه ایوان ایلیچ را در هم می‌شکند، تنها درد جسمانی نیست بلکه مواجهه با این حقیقت است که
«همه‌ی آنچه او خود را با آن تعریف کرده بود، در برابر مرگ بی‌اعتبار می‌شود.»

تولستوی با دقتی روان‌کاوانه نشان می‌دهد که انسان ابتدا با انکار، سپس با خشم، چانه‌زنی و در نهایت با پذیرش یا آشتی به استقبال مرگ می‌رود. این همان مسیر کلاسیک مراحل مواجهه با مرگ است که بعدها کوبلر راس آن را به‌طور نظام‌مند معرفی کرد.

ایوان ایلیچ در طول رمان، از مرحله‌ای به مرحله‌ی دیگر حرکت می‌کند اما دردناک‌ترین لحظه، آن‌جاست که درمی‌یابد:
مرگ نه یک حادثه‌ی بیرونی، بلکه یک امکان همزاد با تولد است.
انسان از لحظه‌ای که به دنیا می‌آید، همزمان امکان مرگ را نیز با خود حمل می‌کند.

⚫️روایت ایوان ایلیچ به ما نشان می‌دهد که

ترس از مرگ، ترس از نابودی داستان زندگی‌ای است که خود ساخته‌ایم.
انکار مرگ ناشی از همان مکانیسم‌هایی است که ما را در برابر رنج‌های بزرگ محافظت می‌کند.
تنها با پذیرش محدودیت و فناپذیری است که می‌توانیم به معنای واقعی زیستن، نزدیک شویم.
مرگ، ما را از توهم مرکزیت خود رها می‌کند و چشم‌اندازی گسترده‌تر از هستی در برابرمان می‌گشاید.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
👌8🔥3❤‍🔥1💯1🏆1
🎙 کاگنیشن مدیا سرویس مقاله‌های صوتی علوم شناختی

فصل اول قسمت 8⃣

🛸 معمای توجه در ADHD

⚫️رویکردهای جدیدتر در علوم اعصاب، نارسایی توجه بیش‌فعالی را بیش از آن‌که صرفا اختلال بنامند، نوعی تنوع در سازمان عصبی می‌دانند؛ الگویی متفاوت در پردازش توجه و انگیزش که زیربنای تجربه شناختی این افراد را می‌سازد. شواهد نوروبیولوژیک نشان می‌دهد تعامل میان شبکه‌های اجرایی پیش‌پیشانی، سامانه پاداش دوپامینرژیک و مدارهای تنظیم هیجان، نقشی محوری در شکل‌گیری ویژگی‌های رفتاری ADHD دارد؛ ویژگی‌هایی که نه الزاما حاصل نقص، بلکه نتیجه معماری متفاوت پردازش اطلاعات در مغز هستند.
🟠نوسان تمرکز، جهش‌های پی‌درپی میان افکار، یا افت ناگهانی انگیزش را می‌توان پیامد همین الگوی عصبی دانست؛ تجربه‌ای که می‌تواند در شرایطی خلاقیت، انعطاف فکری و ادراک چندوجهی ایجاد کند و در زمان‌هایی نیز چالش‌هایی برای سازمان‌دهی شناخت و پایداری توجه پدید آورد. نگاه به ADHD به‌عنوان یک نوروتایپ، امکان فهم انسانی‌تر و دقیق‌تر از این پدیده را فراهم می‌کند؛ فهمی که مرز میان «علت زیستی» و «زیست تجربه‌شده» را روشن‌تر می‌سازد.

🎙این اپیزود به این پرسش‌ها می‌پردازیم

🟣تغییرات دوپامینرژیک چگونه با ناپایداری توجه و انگیزش مرتبط است؟
🟣مسیر گذار تفاوت‌های ساختاری مغز به نمودهای رفتاری ADHD چگونه ترسیم می‌شود؟
🟣و چرا بازتعریف ADHD به‌عنوان یک تنوع نورولوژیک می‌تواند رویکردهای علمی و تجربه زیسته را به هم نزدیک کند؟

بر پایه مقاله:
Attention-deficit/hyperactivity disorder in adults evidence base, uncertainties and controversies

💊 Vitamental & Amurdat
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤‍🔥12🏆3👏1💯1
Audio
🎙 بازتعریفی از ADHD از تنوع نورولوژیک در سازمان‌دهی توجه تا الگوهای انگیزش و پردازش ذهنی.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤‍🔥10🏆3👏1💯1
نظریه تنهایی کلاین

ملانی کلاین مقاله‌ای با عنوان مستقیم "Loneliness یا تنهایی" نداره ولی مفهوم حس بنیادین تنهایی به‌طور خیلی عمیق و مرکزی تو آثار اخرینش—مخصوصا در پیوند با حسادت، رشک، اضطراب، پارانوئید اسکیزوئید، و وضعیت افسرده‌وار صورت‌بندی شده. در واقع، چیزی که امروز به‌عنوان "نظریهٔ کلاینی تنهایی" میشناسیم، یک بازسازی مفهومی هست که عمدتا از آثارش استخراج شدن.

۱. متن کلیدی: "Envy and Gratitude" (1957) مهم‌ترین متن برای فهم تنهایی تو اندیشه کلاین هست. کلاین نشون میده که "تنهایی عمیق نه از فقدان دیگری بیرونی، بلکه از تخریبِ ابژهٔ خوب درونی ناشی می‌شود."
ایده مرکزی کلاین میگه نوزاد در آغاز، ابژه خوب مثل پستان خوب، مادر خوب رو درونی میکنه. اگه رشک (Envy) شدید باشه، سوژه نمیتونه ابژه خوب رو سالم نگه داره و اونو تخریب، آلوده یا بی‌ارزش میکنه. در نتیجه حتی در حضور دیگران فرد احساس تنهایی ریشه‌دار داره، چون درون، ابژه‌ای برای تکیه‌دادن وجود نداره. این همون تنهایی کلاینی هست: تنهایی در حضور رابطه.

۲. تنهایی و "وضعیت افسرده‌وار"
Depressive Position
از آثار دهه ۴۰ و ۵۰ کلاین هست. کلاین باور داره که عبور سالم از وضعیت افسرده‌وار یعنی پذیرش امبی والنس (دوگانگی) عشق + نفرت. در واقع سوگواری برای آسیبی که به ابژه زدیم. به این میگن ترمیم درونی، که اگه این عبور شکست بخوره، احساس گناه خام، ترس از نابودی ابژه و ناتوانی در ترمیم و در نهایت: تنهایی اگزیستانسیال با کیفیت گناه فقدان شکل میگیره. این تنهایی، شبیه "تنهایی وینیکاتی" یا "تنهایی اگزیستانسیالیستی" نیست؛ بیشتر تنهایی به دلیل فروپاشی رابطه درونی با ابژه خوبه.

۳. تفاوت تنهایی در کلاین با دیگران
ملانی کلاین منشأ تنهایی رو تو تخریب ابژه خوب درونی (رشک، پرخاشگری اولیه) میدید.

وینیکات ولی منشأ تنهایی رو تو شکست محیط نگه‌ دارنده، میدونست.

بولبی منشأ تنهایی رو فقدان دلبستگی ایمن تعریف میکرد.

یالوم منشأ تنهایی رو وضعیت وجودی انسان تصور میکرد.

و لکان منشأ تنهایی رو شکاف ساختاری سوژه و فقدان (manque) جستجو میکرد.‌.

تو کلاین تنهایی همون ناتوانی در تجربه حضورِ یک "ابژهٔ خوبِ پایدار" در درون هست.

۴. جمله کلاینی کلیدی
(نقل به مضمون از Envy and Gratitud)
" فرد ممکن است در میان دیگران زندگی کند، اما اگر ابژه خوب درونی او آسیب دیده یا نابود شده باشد، احساس تنهاییِ عمیق و علاج‌ناپذیر خواهد داشت.
۵. اهمیت بالینی (برای اتاق درمان)
تو کار درمانی با مراجعانی که میگن:
"همه تو رابطه هستن ولی من تنهام"
"هیچ رابطه‌ای سیرم نمی‌کنه"
"نمی‌تونم به محبت اعتماد کنم"

از دیدگاه کلاین، سوال کلیدی این نیست که چرا اون شخص تنهاست؟

کلاین میپرسه؛ چه بلایی سر ابژه خوب درونیش اومده؟

آیا عشق اون شخص همیشه با حسادت، تخریب یا گناه همراه شده؟

اینجا می‌تونیم افکار تحلیلی ملانی کلاین رو برای کار با مراجع درک و دنبال کنیم.

دکتر موریس ستودگان

Primary Sources

👉Klein, M. (1957). Envy and Gratitude.
> فصل‌های کلیدی

Chapter 1: Envy and Gratitude

Chapter 6: Envy, Guilt, and Reparation


👉Klein, M. (1946). “Notes on Some Schizoid Mechanisms.”

In: Envy and Gratitude and Other Works (1946–1963).

👉 Klein, M. (1935). “A Contribution to the Psychogenesis of Manic-Depressive States.”
International Journal of Psychoanalysis.

👉Hinshelwood, R. D. (1991). A Dictionary of Kleinian
بخش های مهم
[Loneliness/Good Object/Envy/Depressive Position]


#ملانی_کلاین
#Melani_Klein
🏆52💯1
یکی از دوستان پرسید که Dasein هایدگر چی هست برام مبهمه.

باید بگم که چیز ساده ای هم نیست و یک انقلاب اگزیستانسیالی هست و کمی شکافتن نیاز داره. و سعی می‌کنم این مفهوم Dasein رو هم کمی فلسفی توضیح بدم، و هم قابل‌فهم و زنده—نه صرفا المانی و لغت‌نامه‌ای.

👈ابتدا Dasein یعنی چی؟
تو آلمانی یعنی "بودن-در-آنجا"
ولی هایدگر عمدا این واژه‌ی عادی رو انتخاب میکنه تا بگه:
"انسان رو نباید مثل یک شی، یک سوژه‌ی ذهنی یا یک حیوان عاقل فهمید."
پس Dasein انسانِ زیست‌ شناختی یا منِ روان‌شناختی نیست، هایدگر میگه دازاین "آن موجودی که بودنِ خودش براش مسئله ست".

👈حالا چرا هایدگر اصلاً Dasein رو مطرح میکنه؟
پرسش مرکزی هایدگر این هست که معنای بودن چیه؟
(Was heißt Sein?)

مشکل فلسفه‌ی غرب به نظر هایدگر؛ درباره‌ی "موجودات" زیاد حرف زده ولی خودِ "بودن" رو بدیهی فرض کرده. برای فهم "بودن"، باید بریم سراغ موجودی که خودش میفهمه که هست و درباره‌ی بودنش سوال میپرسه و
میتونه نسبت به بودنش موضع بگیره؛ و این موجود برای هایدگر همون Dasein هست.

👈 ویژگیِ بنیادی Dasein: "بودن-در-جهان" یکی از مهم‌ترین ایده‌هاست
Dasein یعنی Being-in-the-world (In-der-Welt-sein)

یعنی:
انسان اول یک ذهن جدا نیست که بعدا به جهان نگاه کنه. ما "همیشه" از قبل در جهان هستیم.‌

یک مثال ساده میزنم. ما اول "سوژه‌ی خنثی" نیستیم که بعد چای را بشناسیم. ما در حال چای‌نوشیدن، کارکردن، منتظر بودن، مضطرب بودن هستیم.
در واقع جهان برای دازاین شبکه‌ای از معناهاست، نه مجموعه‌ای از اشیای خنثی.

👈 جهانِ Dasein: جهان ابزارهاست، نه اشیاء

و هایدگر میگه: ما جهان رو اول به‌صورت ابزارمند تجربه میکنیم، نه نظری. مثلا چکش؛ چیزی برای کوبیدنه یا موبایل؛ چیزی برای تماس، پیام، اضطراب، انتظاره. یا دروازه چیزی برای باز یا بسته شدن، ورود یا طرد هست. فقط وقتی چیزی خراب میشه، تازه "به‌صورت شی" دیده میشه.

👈 و هایدگر میگه Dasein همیشه افکنده ست. Geworfenheit یکی از مفاهیم کلیدی این بحثه: افکندگی Thrownness
یعنی ما خودمون انتخاب نکردیم که کجا به دنیا بیاییم، در چه تاریخی، با چه خانواده‌ای، با چه بدن و زبان و فرهنگی. اما مسئولِ این هستیم که با این افکندگی چی میکنیم. این نقطه، بسیار مهمه (و بعدا به اصالت میرسه).

👈 و هایدگر میگه Dasein برابره با امکان، نه ذات ثابت
و برخلاف فلسفه‌های ذات‌گرا:
انسان "چیزی نیست" بلکه همیشه در حال شدن‌ست. و Dasein با امکان‌ها زندگی میکنه، خودش رو به‌سمت آینده پرتاب میکنه، یک پروژه ست، نه ماهیت از نگاه هایدگر.

👈اضطراب (Angst): لحظه‌ی کشف Dasein
هایدگر میگه تو اضطراب جهان معنای عادیش رو از دست میده و ابزارها بی‌کارکرد میشن، آدم حس میکنه "هیچ‌چیز" تکیه‌گاه نیست ولی این ترس نیست، این لحظه‌ای هست که Dasein با "هیچ‌ بودگیِ" بنیادین خودش روبه‌رو میشه. اضطراب پرده‌ی عادت رو کنار میزنه. امکان اصیل‌ بودن رو باز میکنه.

👈و Das Man یعنی گم‌شدن توی "دیگران"
بیشتر ما در وضعیت Das Man (آدم‌ها، همه، عرف) زندگی میکنیم.
"همه این‌طور فکر میکنن"
"باید این‌جوری زندگی کرد"
"عرف اینه"

تو این حالت تصمیم‌ها مال "من" نیست، و انگار زندگی از پیش‌نوشته شده و Dasein اصلا خودش نیست.

👈 اصالت (Eigentlichkeit): خودبودنِ دشوار
از نگاه هایدگر اصالت یعنی پذیرش افکندگی، دیدن مرگ به‌عنوان امکان نهایی، انتخاب خود، بدون پنهان‌شدن پشت عرف. و مرگ در نگاه هایدگر یک رویداد زیستی نیست، بیشتر افقی هست که زندگی رو کاملا شخصی میکنه.


پس در کل Dasein یعنی:
موجودی که در جهان هست، افکنده شده، با امکان‌ها زندگی میکنه، میتونه گم بشه، میتونه اصیل بشه و بودنش برای خودش مسئله ست.
م. ستودگان
تقدیم به م. ب.

#Dasein
#Heidegger


Think+We
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤‍🔥10🔥2👏2
گیجگاه
part ll
فصل اول قسمت 2⃣
🔺 یک قدم نزدیک‌تر به خود

بعد از طرح معمای هویت،
در این قسمت مکث می‌کنیم
نه برای رسیدن به جواب‌های قطعی،
بلکه برای دیدن دقیق‌تر خودمان.

شناخت خود، کشف حقیقت پنهان نیست
فرآیندی‌ست تدریجی از توجه، پرسش و تجربه.
جایی که یاد می‌گیریم تفاوت بین آن‌چه هستیم
و آن‌چه از ما انتظار می‌رود را تشخیص دهیم.

🎙 در این اپیزود می‌شنوید:

🟣 خودشناسی از کجا شروع می‌شود؟
🟣 چرا گاهی خود واقعی‌مان را گم می‌کنیم؟
🟣چطور می‌شود بدون قضاوت، به خود نزدیک‌تر شد؟

👥 تیم تولید
🗣️ گوینده: مهدی ذوالفقاری
✍️ سناریونویس: فرنود جعفری‌نور
📝 سردبیر: مهدی بیگلری
💊Vitamental
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤‍🔥7👏4💯2🏆1
Forwarded from آلِیزیا ALAZIA (مهدی اسلامی (Mahdi Eslami))
💠 ترس به مثابه‌ی «شیوه‌ای از بودن در جهان»


از منظر پدیدارشناسی مارتین هایدگر، ترس یک واکنش هیجانی ساده نیست، بلکه شیوه‌ای از گشوده شدن انسان به جهان است. ترس زمانی پدید می‌آید که هنوز گزندی رخ نداده اما امکان وقوع آن وجود دارد. آنچه ترس را گزندناک می‌کند، خودِ حادثه نیست، بلکه تعلیقِ میان «می‌تواند رخ بدهد یا ندهد» است.

امر ترسناک معمولا از ناحیه‌ای ناآشنا نمی‌آید، بلکه ریشه در جهان آشنای ما دارد: از بدن خودمان، از عزیزان‌مان، از آینده‌ای که با آن زندگی می‌کنیم. تهدید در حال نزدیک‌شدن است، بی‌آنکه هنوز بالفعل یا مسلط شده باشد. اگر خطر دور باشد، ترس پنهان می‌ماند؛ اما هرچه امکان تهدید نزدیک‌تر شود، جهان به‌تدریج رنگ خطر می‌گیرد و ترس آشکارتر می‌شود. این نزدیکی همراه با عدم‌قطعیت، شدت ترس را می‌افزاید.

وقتی خطر بالفعل می‌شود، ترس به معنای هایدگری فروکش می‌کند و جای خود را به واکنش، معنا‌سازی یا پذیرش می‌دهد. پیش از وقوع اما، ذهن با پیش‌انگاره‌ها و فانتزی‌ها رنجی می‌سازد که اغلب از خودِ واقعه سنگین‌تر است. ترس نه نتیجه‌ی محاسبه‌ی عقلانی، بلکه شیوه‌ای از ادراک است در خودِ ترسیدن است که امر ترسناک برای ما پدیدار می‌شود.

ترس جهان را از پیش به‌گونه‌ای می‌گشاید که در آن، چیزی بتواند تهدیدکننده شود. و در نهایت، ترس همواره درباره‌ی خودِ انسان است. فقط موجودی که نسبت به هستیِ خویش پروا دارد، می‌تواند بترسد. از این‌رو، ترس نشانه‌ی ضعف نیست؛ بلکه بیان درگیری بنیادین انسان با بودن خویش است.

👤 مهدی بیگلری

[ @alazia_me ]
💯6🔥5❤‍🔥2🏆2
🟡نامختومیت انسان مدرن

یکی از مسائل بنیادین انسان معاصر، دوری از خویشتن اصیل و پیدایش نوعی بیگانگی وجودی است وضعیتی که در آن فرد نه از بودن در لحظه حال لذت می‌برد و نه با خویشتن واقعی خویش رابطه‌ای مبتنی بر الفت و صلح برقرار می‌کند. به‌جای این، او دائما در تلاش است از خود بگریزد؛ گریزگاهی که معمولا در قالب انواع سرگرمی‌های افراطی، مصرف‌گرایی، یا غرق‌شدن در هیجانات زودگذر ظاهر می‌شود. این پدیده را می‌توان نوعی بردگی ذهنی دانست؛ بردگی‌ای که برخاسته از سازوکارهای پیچیده فرهنگی و رسانه‌ای جهان مدرن است.
رسانه‌ها در عصر جدید تنها ابزار انتقال اطلاعات نیستند؛ بلکه به‌گونه‌ای ساختارمند، الگوهای ذهنی، آرزوها، معیارهای موفقیت و شیوه‌های زیستن را بازتولید و تحمیل می‌کنند. انسان، در مواجهه با این جریان عظیم، اغلب به سوی ایده‌آل‌های تحمیلی سوق داده می‌شود ایده‌آل‌هایی که فاصله گرفتن از آنها موجب احساس ناکامی و بی‌کفایتی می‌گردد.
در چنین وضعی، فرد نه به دلیل خواست و اراده اصیل خود، بلکه به سبب فشاری که این نظام نمادین بر او می‌آورد، دچار اضطراب، حسرت و فرسودگی می‌شود. این همان وضعیتی است که می‌توان آن را با تعبیر هایدگری، نامختومیت دائمی یا Unabgeschlossenheit نامید حالتی که انسان مدرن در آن همواره احساس می‌کند «چیزی هست که باید بشود اما نشده است».

⚪️در منطق رسانه‌ای و مصرفی جهان جدید، فرد دائما در معرض این گزاره قرار می‌گیرد که باید به نقطه‌ای دیگر برسد: موفقیت بیشتر، تجربه‌های بیشتر، دستاوردهای بیشتر. این «بایدشدن»‌ های بی‌پایان، شخص را گرفتار چرخه‌ای می‌کند که حتی اگر همه اهداف ظاهری‌اش تحقق یابد، همواره چیزی ناتمام باقی می‌ماند.
ازدواج، فرزندآوری، موفقیت شغلی، یا حتی تحقق پروژه‌های بزرگ نیز نمی‌تواند این خلأ را پر کند، زیرا این خلا نه ناشی از واقعیت بیرونی، بلکه برخاسته از الگوهای ذهنی برساخته است؛ الگوهایی که هویت فرد را با چیزی بیرون از خویشتن گره می‌زنند.
بخش عمده‌ای از اضطراب‌های انسان معاصر نه محصول رخدادهای واقعی، بلکه نتیجه فانتزی‌های ذهنی‌ای است که در بستر همین ایده‌آل‌های تحمیل‌شده شکل گرفته‌اند. فرد می‌ترسد که به آن چیزی که باید باشد نرسد و چون هویت خود را بر مبنای همان ایده‌آل تعریف کرده، هر فاصله‌ای از آن به‌منزله تهدیدی علیه هستی شخصی او تجربه می‌شود.
این «ترس از نشدن» ترس از اینکه مبادا به هدف نرسیم، مبادا اتفاقی مانع شودهمان سازوکاری است که ما را در وضعیت اضطراب دائمی نگه می‌دارد.
دیدگاه‌هایی مانند رواقی‌گری و نیز برخی چارچوب‌های اگزیستانسیالیستی، تأکید می‌کنند که اصالت وجودی انسان نه در آینده‌ای نامعلوم، بلکه در همین لحظه و در بودن اکنون او قرار دارد.
رواقیانی همچون اپیکتتوس و سنکا بر این باورند که چیزی برای «شدن» خارج از خویشتن وجود ندارد؛ انسان هم‌اکنون همان چیزی است که باید باشد، و هرگونه وابستگی هویتی به اهداف بیرونی، نوعی بیراهه‌رفتن وجودی است.
در این نگاه، کندزیستی تنها یک سبک زندگی نیست، بلکه یک موضع‌گیری فلسفی در برابر سازوکار سرعت و رقابت جهان مدرن است؛ موضعی که می‌کوشد انسان را از اسارت کلیشه‌ها، مقایسه‌ها و ایده‌آل‌های تحمیلی رها کند.
در نهایت، رهایی از بردگی ذهنی زمانی ممکن می‌شود که فرد
از ایده‌آل‌های تحمیلی فاصله بگیرد،

هویت خود را به اهداف بیرونی مشروط نکند،

از چرخه «شدن دائمی» خارج شود، و به بودن اصیل در لحظه اکنون بازگردد.
انسان زمانی به آرامش درونی می‌رسد که بتواند با خویشتن واقعی خود صلح کند و ارزش زندگی را نه در حسرت آینده‌ای نامعلوم، بلکه در عمق و غنای حال حاضر بازیابد.


این یادداشت تفسیری است و بر پایه خوانش شخصی از اندیشه‌های
Martin Heidegger
(هستی و زمان)،
Epictetus
و
Seneca
و همچنین نقدهای اگزیستانسیالیستی بر فرهنگ مصرفی مدرن نوشته شده است.

Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤‍🔥9🏆3🔥1💯1
⭕️اگر تجربه‌ی رابطه‌ی بلندمدت داشته‌اید،
تجربه‌ی خود را در پاسخ به چند پرسش کوتاه بنویسید


سخت‌ترین بخش رابطه برای شما چه بود؟

🤔چه چیزی را در ابتدا مهم می‌دانستید، اما در عمل نقش تعیین‌کننده‌ای نداشت؟

🔆و چه عاملی را در ابتدا جدی نمی‌گرفتید که به‌مرور اهمیت آن روشن شد؟

📝پاسخ‌ها را می‌توانید در بخش نظرات، زیر همین پست، بنویسید.

قراره بر اساس این تجربه‌ها، درباره‌ی الگوهای رایج در روابط بلندمدت گفت‌وگو کنیم و به یک جمع‌بندی برسیم.
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤‍🔥4👍2🔥1
Vita Mental علوم اعصاب و روانشناسی
⭕️اگر تجربه‌ی رابطه‌ی بلندمدت داشته‌اید، تجربه‌ی خود را در پاسخ به چند پرسش کوتاه بنویسید سخت‌ترین بخش رابطه برای شما چه بود؟ 🤔چه چیزی را در ابتدا مهم می‌دانستید، اما در عمل نقش تعیین‌کننده‌ای نداشت؟ 🔆و چه عاملی را در ابتدا جدی نمی‌گرفتید که به‌مرور اهمیت…
🔴دیروز این پرسش را مطرح کردم که اگر تجربه‌ی یک رابطه‌ی بلندمدت داشته‌اید، سخت‌ترین بخش آن برایتان چه بوده؛ چه چیزی را در ابتدا مهم می‌دانستید اما بعدها نقش تعیین‌کننده‌ای نداشت، و چه عاملی را جدی نمی‌گرفتید که با گذر زمان اهمیتش آشکار شد.
پاسخ‌هایی که داده بودید ، برای خود من هم قابل‌تأمل بود.
بیشتر پاسخ‌ها نه به بحران‌های بزرگ اشاره می‌کردند و نه به نقاط عطف بزرگ آنچه پررنگ‌تر دیده می‌شد، تجربه‌هایی بود که به صورت تدریجی چیزهایی که در ابتدا کوچک به نظر می‌رسیدند، اما با گذر زمان وزن واقعی‌شان را نشان داده بودند. بسیاری از شما از فاصله‌هایی نوشتید که ناگهان ایجاد نشده بودند، از تغییراتی که آرام اتفاق افتاده بودند، و از حسی که کم‌کم شکل گرفته بود کم‌رنگ‌شدن حس زنده‌بودن در دل رابطه‌ای که همچنان ادامه داشت.
همین فاصله‌ی معنادار میان «آنچه در آغاز مهم به نظر می‌رسید» و «آنچه در ادامه واقعا رابطه را شکل داد»، یکی از نقاط کمتر دیده‌شده در فهم روابط صمیمانه است. رابطه‌ها اغلب نه با یک شکست ناگهانی، بلکه با فرسایش تدریجی تجربه‌ی زیسته‌ی افراد درونشان تغییر می‌کنند جایی که آدم‌ها یک‌باره متوجه می‌شوند چیزی درون رابطه دیگر مثل قبل زنده نیست، بی‌آن‌که دقیقا بدانند این تغییر از کی و چگونه آغاز شده است.

◀️در روایت‌های بالینی روابط صمیمانه نیز، مسئله‌ی اصلی اغلب نه خیانت است، نه تعارض آشکار، و نه حتی نارضایتی قابل‌تعریف. آنچه در لایه‌ی زیرین شنیده می‌شود، تجربه‌ای خاموش‌ اما به نوعی عمیق‌ است احساسی مبهم از فرسودگی، یا از دست رفتن سرزندگی در دل رابطه‌ای که از بیرون «پایدار» به نظر می‌رسد.

این تجربه را نمی‌توان صرفا با آموزش مهارت‌های ارتباطی یا اصلاح چند الگوی رفتاری توضیح داد. با پرسشی وجودی‌تر مواجه‌ایم وقتی وارد یک رابطه‌ی صمیمانه می‌شویم، برای روان ما چه اتفاقی می‌افتد؟

🟡اندیشه‌های Esther Perel از پرسشی بنیادین آغاز می‌شود: آیا رابطه صرفا دوام می‌آورد یا واقعا زیسته می‌شود؟
ببینیم خانم پرل که یک زوج درمانگر هستند چه چیزی
گفتند.

🟠 ایشان گفتند که به‌جای تمرکز بر بقای رابطه، توجه را به کیفیت تجربه‌ی روانی افراد درون آن معطوف می‌کند؛ به این‌که آیا رابطه امکان تداوم سرزندگی را فراهم می‌کند یا به‌تدریج به ساختاری امن اما بی‌جان بدل می‌شود.
در پس‌زمینه‌ی فکری پرل، تمایزی اساسی میان «زنده ماندن» و «زنده بودن» وجود دارد. بسیاری از روابط تعهد، امنیت و تاریخ مشترک دارند، اما میل، کنجکاوی و احساس حرکت روانی در آن‌ها به‌تدریج تحلیل می‌رود. مسئله‌ی اصلی در این روابط فروپاشی نیست، بلکه زیستن در رابطه‌ای است که دیگر حیات روانی را تغذیه نمی‌کند.
برای توضیح این فرسایش، پرل میان دو الگوی رابطه‌ای تمایز قائل می‌شود: روابطی که هم‌زمان با شکل‌گیری هویت فردی ساخته می‌شوند و روابطی که پس از تثبیت نسبی هویت، بیشتر نقش همراهی دارند.
تعارض‌های مزمن اغلب زمانی پدید می‌آیند که این دو منطق با هم اشتباه گرفته می‌شوند.
پرل همچنین این تصور را به چالش می‌کشد که رابطه‌ی موفق باید ثابت بماند. پایداری رابطه نه در ایستایی، بلکه در ظرفیت انعطاف و تنظیم آن نهفته است. در این چارچوب، تعارض نشانه‌ی شکست نیست، بلکه داده‌ای درباره‌ی پویایی رابطه است و آنچه اهمیت دارد، نحوه‌ی مواجهه با آن است جایی که کنجکاوی جای رقابت را می‌گیرد.
در نگاه پرل، عذرخواهی فرایندی برای بازتنظیم رابطه است و بدون تصدیق احساس، پذیرش مسئولیت و پشیمانی اصیل ناتمام می‌ماند. او همچنین میان عشق و میل جنسی تمایز قائل می‌شود و نشان می‌دهد نادیده‌گرفتن این تفاوت، بسیاری از بحران‌های جنسی را به سوءتفاهم‌های ساده‌انگارانه تقلیل می‌دهد. خیانت نیز در این خوانش، نه قابل توجیه است و نه صرفا نشانه‌ی بدبودن فرد، بلکه اغلب تلاشی ناهشیار برای بازیابی حس عاملیت و زنده‌بودن است.
در نهایت، بسیاری از روابط حول تنشی بنیادین سازمان می‌یابند: ترس از رهاشدن در برابر ترس از گم‌کردن خود؛ تنشی که اگر دیده نشود، رابطه را وارد چرخه‌های فرساینده می‌کند.

🟡 اگه مهم‌ترین محورهای اندیشه‌ی خانم استر پرل رو دسته بندی کنیم

⬅️ تمایز میان «زنده ماندن» و «زنده بودن» در رابطه

⬅️ کیفیت تجربه‌ی زیسته مهم‌تر از صرف دوام رابطه است

⬅️ رابطه می‌تواند پایدار باشد، اما از درون فرسوده شود

⬅️ رابطه‌ی سالم، رابطه‌ای ثابت نیست نیازمند انعطاف و تنظیم است

⬅️ تعارض نشانه‌ی شکست نیست، داده‌ای درباره‌ی رابطه است

⬅️ کنجکاوی، جایگزین برنده‌شدن در تعارض‌های سالم

⬅️ عذرخواهی واقعی، فرایند بازتنظیم رابطه است

⬅️ عشق و میل جنسی دو منطق متفاوت دارند
کاهش میل لزوما به‌معنای فقدان عشق نیست
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
❤‍🔥10👏4🏆4💯3
Thank you for being with us 💚💚
#telemetrio2025

↗️این اعداد برای من به‌خودی خود ارزش ندارند
ارزششان در این است که نشان می‌دهند محتوا دیده شده، خوانده شده و در مواردی برای کسی قابل استفاده بوده است.
این‌که در Vita Mental طی این مدت بیش از ۲ هزار نفر اضافه شده‌اند،
مطالب حدود ۳۰۰ هزار بار در سال دیده شده‌اند
و بخش قابل‌توجهی از محتوا به‌صورت خصوصی به اشتراک گذاشته شده،
برای من بیشتر از هر چیز نشانه‌ی شکل‌گیری یک ارتباط معنادار است.
از همه‌ی کسانی که وقت گذاشته‌اند چه با واکنش، چه با بازنشر و چه صرفا با خواندن تشکر می‌کنم.
توجه آگاهانه در فضای پرهیاهوی امروز، امر بدیهی‌ای نیست.
امیدوارم Vita Mental بتواند همچنان فضایی باقی بماند برای توضیح، تردید، و فکر کردن
نه صرفا تولید محتوا برای مصرف سریع.

ممنون از همراهی‌تان.❤️💕
Please open Telegram to view this post
VIEW IN TELEGRAM
1❤‍🔥22🙏3👍2💯2🏆2🔥1🍾1