سیمیاگری|مژگان خلیلی – Telegram
سیمیاگری|مژگان خلیلی
3.18K subscribers
47 photos
38 videos
1 file
105 links
فلسفه‌ورزی با سرشتِ پنهانِ کلمه
🔸🔸🔸🔸🔸
اینستاگرام سیمیاگری
https://instagram.com/simiagari?igshid=MzRlODBiNWFlZA==
Download Telegram
🔸سیمیاگری🔸

گریزی به روزمره‌گی_۳

«همه چیزمان باید به همه‌ چیزمان بیاید!»

امروز صبح مثل همیشه با هیجان برای نوشتن بیدار شدم، اما اینترنت خانه تمام شده بود. هات‌اسپات کردم، گوشی داغ کرد و از کار افتاد. قرار بود من بروم دنبال‌ همکارها، ماشین‌‌های‌شان تعمیرگاه بود، اما ماشینم روشن نشد، با عجله از پارکینگ می‌رفتم بالا بهشان خبر بدهم که آسانسور گیر کرد، بعد از خلاصی از مهلکه، بالاخره بهشان خبر دادم باید ماشین بگیریم اما اسنپ‌ها لغو می‌کردند…من ماندم خانه دورکاری و به محض این‌که موفق شدم اینترنت خانه را وصل کنم برق رفت!

مودم از کار افتاد و باز من ماندم و چرخه‌ی هات‌اسپات و تب گوشی...

چرخه‌های تکرار، زخم‌های کهنه را تازه می‌کنند. چرا برای ساده‌ترین کار باید از دیوار فیلترینگ بگذرم؟ چرا هر کاری در این مملکت شبیه نفس کشیدن در هوای دزدیده‌شده است؟

وضعیت‌مان طوری شده که دیگر مرزی میان خنده و گریه نیست. پیش‌ترها، بین فاجعه و شوخی فاصله‌ای بود؛ خبری از فساد یا ویرانی می‌آمد و بعد جوک‌هایی ساخته می‌شدند تا در طنزی سیاه به خرابکاری‌ها اعتراض کنند.

این روزها اما فاصله‌ای در کار نیست: آب هست، برق نیست؛ برق هست، هوا نیست؛ دریاچه‌ها دارند جان می‌دهند، خانه‌ از پای‌بست ویران است؛ و هر روز، زنجیره‌ی این خرابی‌های فاجعه‌بار، از زاویه‌ای تازه به بحران‌ها و تنش‌های شدید سیاسی گره می‌خورد که برای خودش جوک تراژیک دیگری است.

همه‌چیز همان‌قدر خنده‌دارست که هولناک. نمی‌دانی باید بخندی یا گریه کنی، چون هر دو هم‌زمان رخ می‌دهد فاجعه همان‌قدر شبیه شوخی است که شوخی به فاجعه.

بنابراین مثل تمام برهه‌های حساس تاریخ، این بار درون چرخه‌ی شوخی_فاجعه گیر افتاده‌ایم، دارند همدیگر را تولید می‌کنند؛ مثل دو آینه روبه‌رو که تصویرشان تا بی‌نهایت تکثیر می‌شود. حتی جنگ هم تمام نشد، طوری متوقف شد که اگر دلش خواست دوباره تکرار شود. مثل شطرنجی که قرارست به زودی همه‌ی مهره‌هایش برگردند به همان چیدمان اول، انگار هیچ دستی بازی نشده…

نسخه‌ی کامل این روایت را اینجا بخوانید.

@simiagari
🔸🔸🔸🔸
10👌1
#زن، #زندگی #آزادی

یک تمرین روزانه‌ست،
یک روشِ زیستن ا‌ست
مقاومت روزمره‌ی ذهن‌ها و بدن‌هاست!

۲۵ شهریور ۱۴۰۴
19👏8👍5👎2😐2
فردا شب برای لایو معرفی دورهٔ جدید در خدمت دوست عزیزم دکتر مژگان خلیلی خواهم بود که تجربهٔ چندین سفر به ژاپن داشته و می‌توانیم از نگاه جستجوگر و روشنگرش بسیار بهره ببریم و با علاقه و اشتیاق بیشتری برای سفر خود آماده شویم.


ژاپن؛ راهنمایی برای سفر به معنویت و خرد ژاپن باستان
به روایت #مسعود_زنجانی

Instagram.com/vivaphilosophy
Instagram.com/simiagari

@vivaphilosophy
@simiagari
Audio
MediaConvert
#گفتارها

🌺 مسعود #زنجانی در گفتگو با دکتر مژگان خلیلی

🌺 نشست اول دورهٔ «ژاپن باستان؛ راهنمای سفر به معنویت و خرد ژاپن»

🌺 ١٠ مهر ١۴٠۴

🌺 ٨٠ دقیقه

🌺 کانال «زنده باد فلسفه»:
🌈 @vivaphilosophy
5
⁨ ⁨ ⁨ ⁨ ⁨ ⁨

📚رویداد یک روزهٔ
«فلسفه در زندگی روزمره


به‌مناسبت روز جهانی فلسفه

جایگاه امروز ما، حاصل پیش‌فرض‌هایی است که خانواده، فرهنگ و رسانه بی‌آنکه بدانیم در ذهنمان کاشته‌اند. فلسفه ابزاری است برای آشکار کردن و به چالش کشیدن این باورهای پنهان تا بتوانیم زندگی آگاهانه‌تری بسازیم. اگر آماده‌اید مسیر تازه‌ای آغاز کنید، در ایونت روز جهانی فلسفه همراه ما باشید.

🔶پنج شنبه، ۲۹ آبان ماه

🕒 ساعت برگزاری: ۱۵ تا ۲۱
🏛 برگزارکننده: مؤسسه آستانه

🔸فقط حضوری(ظرفیت محدود)

📍آدرس:
تهران، قائم مقام فراهانی، نبش اعرابی ۱، طبقهٔ دوم کافه پچ، موسسهٔ آستانه

هزینه شرکت: ۱,۰۰۰,۰۰۰ تومان (همراه با پذیرایی)

🎙 مهمانان ویژه:
• آقای دکتر حسین بیات
• آقای مسعود زنجانی
• خانم دکتر مژگان خلیلی
• آقای دکتر محمدرضا واعظ (به‌صورت آنلاین)
• خانم دکتر لیلا اردبیلی
• خانم دکتر راضیه زینلی

برای ثبت‌نام به پشتیبانی تلگرام آستانه پیام دهید.

@astaneh_house_support

فرصتی برای اندیشیدن در زندگی روزمره
در «آستانه» باش!⁩⁩⁩⁩⁩⁩
5👏1
This media is not supported in your browser
VIEW IN TELEGRAM
⁨ ⁨ ⁨ ⁨ ⁨ ⁨
🔶معرفی اساتید وعنوان سخنرانی‌های
رویداد یک روزهٔ
«فلسفه در زندگی روزمره


به‌مناسبت روز جهانی فلسفه

🔶پنج شنبه، ۲۹ آبان ماه

🕒 ساعت برگزاری: ۱۵ تا ۲۱
🏛 برگزارکننده: مؤسسه آستانه

🔸فقط حضوری(ظرفیت محدود)

📍آدرس:
تهران، قائم مقام فراهانی، نبش اعرابی ۱، طبقهٔ دوم کافه پچ، موسسهٔ آستانه

هزینه شرکت: ۱,۰۰۰,۰۰۰ تومان (همراه با پذیرایی)

🎙 مهمانان ویژه:
• آقای دکتر حسین بیات
• آقای مسعود زنجانی
• خانم دکتر مژگان خلیلی
• آقای دکتر محمدرضا واعظ (به‌صورت آنلاین)
• خانم دکتر لیلا اردبیلی
• خانم دکتر راضیه زینلی

برای ثبت‌نام به پشتیبانی تلگرام آستانه پیام دهید.

@astaneh_house_support

فرصتی برای اندیشیدن در زندگی روزمره
در «آستانه» باش!⁩⁩⁩⁩⁩⁩
7
Forwarded from خانه‌ آشنا
🏛

🔹خانه آشنا با همکاری انجمن حکمت و فلسفه ایران به مناسبت روز جهانی فلسفه برگزار می‌کند:
وبینار فیلسوفان معاصر آمریکایی

🔸ارائه دهندگان و موضوعات:

جواد حیدری؛ درباره رابرت نوزیک
امیر مازیار، درباره آرثر دانتو
کاوه بهبهانی، درباره جان سرل
غزاله حجتی، دونالد دیویدسون
محسن کرمی، درباره استنلی کَوِل
مژگان خلیلی، درباره ریچارد رورتی
مختار نوری، درباره السدر مک‌اینتایر
حسین شیخ‌رضایی، تامس کوهن
فاطمه ابوترابیان، ویلارد کواین
حسین بیات، درباره هیلری پاتنم؛

دبیران اجرایی همراه با معرفی کتاب "فیلسوف امریکایی" جووانا برادوری، ترجمه میثم امینی؛ سروش علوی و امید کشمیری

📆 جمعه و شنبه ۷ و ۸ آذر؛
ساعت ۱۷ تا ۲۰
بصورت برخط (آنلاین) در محیط اسکای‌روم

🟢 حضور برای عموم آزاد و رایگان است.
برای شرکت در این وبینار، در این گروه تلگرامی عضو شوید:

گروه تلگرامی وبینار    👉

یا از طریق تماس با شماره‌ها و آیدی زیر:

☎️ ۲۲۲۲۲۳۰۰
📞 ۰۹۲۱۳۰۱۹۰۱۹
@Khaneashena
Forwarded from خانه‌ آشنا
📍برنامه زمانی وبینارهای خانه آشنا و انجمن حکمت و فلسفه ایران، به مناسبت روز جهانی فلسفه آذر۱۴۰۴

وبینارِ فیلسوفان معاصر آمریکایی

📆 جمعه و شنبه ۷ و ۸ آذر؛
ساعت ۱۷ تا ۲۰
بصورت برخط (آنلاین) در محیط اسکای‌روم

🟢 حضور برای عموم آزاد و رایگان است.

از طریق عضویت در گروه تلکرامی زیر:

گروه تلگرامی وبینار 👉

یا تماس با شماره‌ها و آیدی زیر:

☎️ ۲۲۲۲۲۳۰۰
📞 ۰۹۲۱۳۰۱۹۰۱۹
@Khaneashena
1
سیمیاگری|مژگان خلیلی
سیمیاگری🔸 «زندگی انسان فقط وقتی معنا پیدا می‌کند که قابل روایت شود.» #آرنت «الفِ» گریزان - شماره (۱۰) #جستارهای_فلسفه_و_هوش‌_مصنوعی ✍️چرا روایت مهم است؟ تصور کنید زندگی شما مثل یک کتاب است. اگر نتوانید داستان آن را تعریف کنید، انگار این کتاب فقط صفحه‌های…
✍️در ماه‌های گذشته، آرام‌آرام جستارهای من درباره نسبت فلسفه و هوش مصنوعی اینجا منتشر شد. یادداشت‌هایی که از دل مطالعه‌ی منابع، تجربه‌ی زیسته، و سیر پژوهشی‌ام در این حوزه بیرون آمده‌اند.

بخشی از این مباحث را هفته‌ی پیش، به مناسبت «روز جهانی فلسفه»، در موسسه آستانه به‌صورت سخنرانی ارائه کردم. که در واقع پایان بندی و جمع‌بندی فعلی این مسیرست تا امروز و الان.

تلاشی‌ برای نشان‌دادن این‌که؛ در عصر مدل‌های زبانی، در عصر داده و الگوریتم، چرا «فلسفه» ضروری است؛ شاید چون می‌تواند:

- ابزار تشخیص، درمان فکر و زبان، تامل و احساس آزادی باشد.

-نیرویی‌ست که لایه‌های نامرئی تغییر را آشکار می‌کند.

- و قادرست تصویری از دگرگونی‌ها برای‌مان بسازد: دگرگونی فهم، دگرگونی معنا، جابه‌جایی لولاهای اعتماد، و مهم‌تر از همه، دگرگونی‌ِ رابطه‌ی ما با خودمان و دیگری.

جمع‌بندی را در چند پست اینجا به اشتراک می‌گذارم:

👇👇👇👇
👍3
سیمیاگری|مژگان خلیلی
✍️در ماه‌های گذشته، آرام‌آرام جستارهای من درباره نسبت فلسفه و هوش مصنوعی اینجا منتشر شد. یادداشت‌هایی که از دل مطالعه‌ی منابع، تجربه‌ی زیسته، و سیر پژوهشی‌ام در این حوزه بیرون آمده‌اند. بخشی از این مباحث را هفته‌ی پیش، به مناسبت «روز جهانی فلسفه»، در موسسه…
🔸سیمیاگری🔸

هوش‌مصنوعی و فلسفه در زندگی امروز

#جستارهای_فلسفه_و_هوش‌_مصنوعی

جمع‌بندی-۱

🔅آیا هوش مصنوعی فقط یک ابزار تازه است، یا دارد بنیادهای فهم و زیستن ما را جابه‌جا می‌کند؟
و اگر این جابه‌جایی واقعاً در حال رخ دادن است، باید از آن بترسیم، یا آن را بفهمیم و به خدمت بگیریم؟

🔅ترس معمولاً جایی به‌وجود می‌آید که چیزی را نمی‌شناسیم، یا نمی‌توانیم بنیادهایش را برای خودمان روشن کنیم. اگر بتوانیم کمی دقیق‌تر ببینیم «هوش مصنوعی چه می‌کند و چه نمی‌کند»، شاید بخشی از این ترس فروبنشیند و جایش را به یک هوشیاری آرام بدهد.

من پرسش را در چهار گام جلو می‌برم:

۱-شکاف تازه بین گفتن و فهمیدن
۲- صورت‌زندگی: جهان مشترک و صفحه‌ی‌ شخصی

۳- اعتماد در جهان عدد و الگوریتم
۴-نقش فلسفه و روایت
 
✔️گام اول:
۱. شکاف تازه بین گفتن و فهمیدن:

🔅
هوش مصنوعی «رفتارِ فهم» را تولید می‌کند. حرف می‌زند، استدلال می‌کند، همدلی نشان می‌دهد، نقش داور می‌گیرد؛ یک‌بار داور فوتبال، یک‌بار داور نشریه‌ی ادبی. در سطح نشانه‌ها همه‌چیز مرتب است. سؤال این است: آیا این «نشانه‌ها» خودِ فهم‌اند؟

🔅در زندگی روزمره، ما فهمیدن را از نشانه‌ها می‌فهمیم: کسی که روان حرف می‌زند، جواب منظم می‌دهد، لحن مناسب دارد، برایمان «فهمیده» به نظر می‌رسد. هوش مصنوعی دقیقاً همین نشانه‌ها را تقلید می‌کند. اگر حواس‌مان نباشد، آرام‌آرام ممکن است مرز بین «فهم» و «تقلید رفتارِ فهم» از بین برود.‌

اینجا باید فرق بین دو چیز را مشخص کنیم: معنا و فهم

🔅معنا یک پدیده‌ی بیرونی و اجتماعی است. در دلِ روابط انسانی و «صورت زندگی» ساخته و تثبیت می‌شود. واژه‌ها، مفاهیم، قراردادها، اخلاق، هنجارها… همگی در عمل و تکرار و توافق، آرام‌آرام «بدیهی» می‌شوند. پیش‌فرض می‌شوند. اگر به پیش‌فرض‌های‌مان آگاه باشیم، می‌فهمیم که این‌ها برساخته‌اند، نه حقیقت‌های آویزان از آسمان. اگر آگاه نباشیم، آن‌ها را با «واقعیت» اشتباه می‌گیریم و جهان را بر اساس‌شان می‌چینیم. هوش مصنوعی در سطح معنا کار می‌کند. یعنی الگوهای زبانی را از دلِ انبوه داده‌ها بیرون می‌کشد و ترکیب‌های معنادار می‌سازد. این کار را هم بسیار سریع‌تر از ما انجام می‌دهد.

🔅اما فهم چیز دیگری است؛ یک پدیده‌ی درونی–تجربی–وجودی است. فهم یعنی جایی که معنا با بدن، با تاریخچه‌ی شخصی، با ریسک، با مسئولیت و با «در جهان بودن» گره می‌خورد. برای این‌که این تفاوت را روشن‌تر ببینیم، می‌شود فهم انسانی را روی چهار ستون توضیح داد؛ چیزی که از دل کار چند فیلسوف بیرون کشیده‌ام:  

(نیگل و چالمرز: آگاهی و کیفیت تجربه-برنتانو و سرل: نیت‌مندی - هایدگر و مرلوپونتی: در جهان بودن و بدن‌مندی-ویتگنشتاین، آرنت، کاول و کریپکی: صورت زندگی، مسئولیت، دیگری و داوری)

🔅چهار ستون فهم:

۱. آگاهی – کیفیت بودن در جهان:
یعنی کیفیت بودن در یک لحظه.
فرض کنید شمعی همین‌جا روشن می‌کنیم. این شمع یک شدت نور فیزیکی دارد که می‌شود اندازه‌اش گرفت، اما کیفیت تجربه‌ی این نور برای هرکدام از ما فرق می‌کند:
برای یکی آرامش است، برای دیگری اضطراب، برای سومی یادآور یک سوگواری:این «چگونه‌بودن برای من» چیزی نیست که هوش مصنوعی کمترین نسبتی با آن داشته باشد. منظورم از  آگاهی همین کیفیت‌های غیر‌قابل‌سنجش است.

۲. نیت‌مندی – درباره‌بودن ذهن:
آگاهی همیشه «درباره‌ی چیزی» است. ما ذهن خالی نداریم. همیشه چیزی در ذهن ما هست: یک تصویر، یک ترس، یک برنامه، حتی یک امر تخیلی مثل اسب تک‌شاخ.  این جهت‌داری درونیِ ذهن، یعنی «موضوع» داشتن همیشگی، بخشی از فهم است. هوش مصنوعی فقط با الگوهای ورودی–خروجی کار می‌کند؛ دائم و همیشه «موضوعی» را زیست نمی‌کند، فقط پردازش می‌کند.

۳. جهان‌مندی و بدن‌مندی: آگاهی و نیت‌مندی ما در جهان کاشته شده‌. بدن، فضا، خطر، صدا، بو، تاریخچه‌ی حرکت در جهان… همه در فهم دخیل‌اند.

۴. صورت زندگی، مهارت و داوری:
فهم فقط تجربه‌ی درونی نیست؛ در مواجهه با دیگری به اوج می‌رسد. ما در صورت زندگی، در ارتباط با دیگری با داوری، توانایی دیدن از چشم دیگری، گفت‌وگو، مسئولیت‌پذیری است که «فهم» را به‌معنای کامل‌اش تجربه می‌کنیم.

✔️مثالی می‌زنم که در سفرهایم به #هند بارها تجربه‌اش کرده‌ام. در یکی از شلوغ‌ترین چهارراه‌های دهلی، اگر یک خودروی خودران فوق‌پیشرفته را رها کنید، تقریباً مطمئنم در اولین دقایق تصادف می‌کند. چون تا چراغ سبز می‌شود: از هر طرف همه نوع وسیله نقلیه و عابر و حتی حیوان می‌آید—ماشین سواری، کامیون، موتور، توک توک، ریکشا و ... راننده‌ها با نگاه‌کردن به چشم همدیگر و با واکنش‌های لحظه‌ای تصمیم می‌گیرند که چه کسی برود و چه کسی بایستد. قانون راهنمایی و رانندگی روی کاغذ یک چیزست؛ فهم موقعیت خودت در آن لحظه چیز دیگر. باید آن‌طور زیستن را تجربه‌کرده باشی تا بفهمی چطور از آن چهارراه به سلامت عبور کنی.

@simiagari
7👍61👏1🙏1
سیمیاگری|مژگان خلیلی
🔸سیمیاگری🔸 هوش‌مصنوعی و فلسفه در زندگی امروز #جستارهای_فلسفه_و_هوش‌_مصنوعی جمع‌بندی-۱ 🔅آیا هوش مصنوعی فقط یک ابزار تازه است، یا دارد بنیادهای فهم و زیستن ما را جابه‌جا می‌کند؟ و اگر این جابه‌جایی واقعاً در حال رخ دادن است، باید از آن بترسیم، یا آن را…
🔸سیمیاگری🔸

هوش‌مصنوعی و فلسفه در زندگی امروز

#جستارهای_فلسفه_و_هوش‌_مصنوعی

جمع‌بندی-۲

✍️
پس فهم انسانی یعنی:

✔️آگاهی + نیت‌مندی + بدن‌مندی/جهان‌مندی + صورت زندگی و داوری.

🔅چیزی‌ که با بودن_در_جهان رخ می‌دهد، نه صرفاً در مغز، و نه صرفاً در زبان. هوش مصنوعی هیچ‌کدام از این چهار ستون را در سطح تجربه‌ی زیسته ندارد. اما می‌تواند در رویه‌ی معنا طوری عمل کند که ما احساس کنیم «می‌فهمد» و اگر این را فراموش کنیم، ممکن است هوش مصنوعی را به مقامِ «مرجع» معتبر و حکیم بالا ببریم درحالی‌که یک سامانه‌ی آماری و الگوریتمی است که می‌تواند معنا تولید کند بدون این‌که بفهمد.
____________________________________
✔️و اما گام دوم:

صورت‌زندگی: جهان مشترک و صفحه‌ی‌ شخصی

🔅با کمی درنگ روی گام اول متوجه می‌شویم که ما می‌توانیم «معنای بدون فهم» داشته باشیم، اما «فهمِ بدون معنا» نداریم.

🔅یعنی آن چهار ستون فهم، در خلأ کار نمی‌کنند؛ در یک زمینه‌ی اجتماعی ریشه دارند. همان چیزی که ویتگنشتاین «صورت زندگی» می‌نامد.

🔅«معنا» بیرونی است و ما آن را در دلِ روابط انسانی و در یک جهان مشترک می‌سازیم: در خانواده، در کلاس، در محله، در خیابان، در نهادها، در بازی‌های زبانی روزمره.

🔅این معناها در اثر تکرار و کاربرد مداوم، آرام‌آرام به پیش‌فرض‌های سختِ ما تبدیل می‌شوند. پیش‌فرض‌ها به خودی خود چیز بدی نیستند؛ در واقع ما بدون آن‌ها اصلاً نمی‌توانیم زندگی کنیم. خطر آن‌جاست که یادمان برود برساخته‌ هستند و فکر کنیم «خودِ واقعیت»اند.

🔅حالا چه شده است؟ در چند دهه‌ی اخیر، یک صورت زندگیِ دیجیتال به جهان ما اضافه شده است؛ اول با شبکه‌های اجتماعی و حالا با سامانه‌های هوش مصنوعی. بنابراین اگر قبلا معیار معناداری این بود که:

آیا این حرف به رنجِ انسانی ربط دارد؟
آیا با جهان مشترک ما می‌خواند؟
آیا می‌توان درباره‌اش بحث کرد و پاسخ‌گو بود؟

🔅امروز، به‌تدریج معیارها دارد جابه‌جا می‌شود:

• دیده شد / نشد
• لایک خورد / نخورد
• بالا آمد / بالا نیامد
• ترند شد / نشد

معیارهایی که آرام‌آرام دارند تبدیل می‌شوند به پیش‌فرض‌های تازه‌ی معنا. نتیجه؟

جهان ما عملاً «دو لایه» شده است:

۱- جهانِ واقعیِ تن، خیابان، بدن، خطر، مواجهه‌ی رو‌در‌رو

۲- جهانِ الگوریتمیِ فیدها، امتیازها، رتبه‌ها، پیشنهادها

🔅ذهن ما در هر لحظه بین این دو جهان در رفت‌وآمد است. اگر به این دو لایه آگاه نباشیم، جهت‌گیریِ ذهن‌مان به‌جای «جهان مشترک» آرام‌آرام به «صفحه‌ی شخصی» می‌چرخد.

🔅پیامدهایش روشن است:

• افق جهانِ مشترک تکه‌تکه می‌شود. تایم‌لاین من و تو و نفر سوم، سه جهان معنایی متفاوت می‌سازند. زیر یک سقف زندگی می‌کنیم، اما هرکدام در جهان الگوریتمیِ خودمان شناوریم.

• معیار معناداری عوض می‌شود.
به‌جای درست/نادرست، عادلانه/ناعادلانه، عمیق/سطحی: معیار می‌شود: «پخش شد؟ وایرال شد؟ دیده شد؟»

• ضخامت تجربه زیسته در رابطه با دیگری نازک می‌شود. به‌جای چشم، سکوت، لرزش دست، مکث و فضای مواجهه با دیگری؛ با آواتار، نام کاربری و ایموجی‌اش سروکار داریم.
شکی نیست که رشد درونی و فهم ما در رابطه‌ی مستقیم با دیگری اتفاق می‌افتد، ولی حالا لایک کردن و واکنش‌نشان‌دادن لحظه‌ای جای آن را می‌گیرد.

🔅این یعنی صورت زندگی ما دارد روی یک صحنه‌ی جدید نیز بازی می‌کند و یک «عضو غیرانسانی» به جمع ما اضافه شده: الگوریتم.

@simiagari
🔸🔸🔸🔸
12👍2🙏1
سیمیاگری|مژگان خلیلی
🔸سیمیاگری🔸 هوش‌مصنوعی و فلسفه در زندگی امروز #جستارهای_فلسفه_و_هوش‌_مصنوعی جمع‌بندی-۲ ✍️پس فهم انسانی یعنی: ✔️آگاهی + نیت‌مندی + بدن‌مندی/جهان‌مندی + صورت زندگی و داوری. 🔅چیزی‌ که با بودن_در_جهان رخ می‌دهد، نه صرفاً در مغز، و نه صرفاً در زبان. هوش…
🔸سیمیاگری🔸

هوش‌مصنوعی و فلسفه در زندگی امروز

#جستارهای_فلسفه_و_هوش‌_مصنوعی

جمع‌بندی–۳

✔️ ۳. لولاها: پیش‌فرض‌های ناپرسیده در عصر الگوریتم

✍️ تا این‌جا دو گام برداشتیم:

۱) شکاف تازه بین «گفتن» و «فهمیدن»

۲) صورت‌زندگی: جهان مشترک و صفحه‌ی شخصی

حالا می‌خواهیم لایه‌ی عمیق‌تری را ببینیم؛ خودِ شک‌کردن، پرسیدن و اعتمادکردن، روی بنیادهایی تکیه می‌کنند که معمولاً هرگز زیر سؤال‌شان نمی‌بریم. ویتگنشتاین در در باب یقین به این لایه می‌گوید: «لولاها».
⸻⸻⸻⸻⸻⸻
🔅 لولاها یعنی چه؟

ویتگنشتاین تعریف رسمی نمی‌دهد؛ به‌جایش مثال می‌زند تا تصویر روشن شود: مثال‌هایی که نشان می‌دهند هیچ شک و پرسشی در خلأ شکل نمی‌گیرد. هر بار چیزی را زیر سؤال می‌بریم، بر چیزهایی تکیه می‌کنیم که همان لحظه موضوع شک نیستند. این‌ها پیش‌فرض‌های ناپرسیده‌ی زندگی‌اند؛ یقین‌های بی‌دلیلِ زیسته.

🔅چیزهایی از جنس:
«زمین هست.»
«من دست دارم.»
«دیگران بدن دارند و سوژه‌اند.»
«زبان کار می‌کند.»
«تقویم کمابیش درست است.»

این‌ها گزاره‌های علمی نیستند که برایشان آزمایش طراحی کنیم؛ اگر برداشته شوند، نه‌فقط پاسخ‌ها که خودِ سؤال‌ها هم فرو می‌ریزد.
این همان لولاست: چیزی که "در" را نگه می‌دارد تا اصلاً امکان باز و بسته‌شدن داشته باشد.
⸻⸻⸻⸻⸻⸻
🔅لولاها از اول هم فقط درون سر ما نبودند

لولاها هیچ‌وقت صرفاً در ذهن فرد نبودند؛ همیشه در دل عمل مشترک، در رابطه با دیگران، ابزارها و نهادها ریشه داشته‌اند.

وقتی می‌گوییم «امروز سه‌شنبه است»، این یقین نتیجه‌ی یک محاسبه‌ی درونی نیست؛ به تقویم، قراردادهای مشترک، نظام اداری و آموزشی، و حتی موبایل وصل است.
وقتی راه را پیدا می‌کنیم، به نقشه، تابلوهای جاده یا رهگذر تکیه می‌کنیم.
حتی «زمین گرد است» برای کودک نتیجه‌ی اعتماد به معلم و کتاب است، نه استدلال شخصی.

یعنی لولاها همیشه تا حدی گسترش‌یافته و بیرونی بوده‌اند؛ در تقویم و نقشه و نهاد و رابطه‌ی انسانی جا داشته‌اند، نه فقط در مغزِ فرد.
⸻⸻⸻⸻⸻⸻

🔅با هوش‌مصنوعی چه چیزی عوض می‌شود؟

مهاجرت آرام لولاها

با ورود هوش مصنوعی، معجزه‌ای رخ نداده که یقین‌های درونی ناگهان بیرونی شوند؛ آن‌چه عوض شده، مقصدِ این تکیه‌کردن‌هاست.

قبلاً برای فهمیدن تاریخ، به تقویم کاغذی نگاه می‌کردیم؛
امروز تقویم ابری و دستیار صوتی.

قبلاً برای مسیر، از رهگذر می‌پرسیدیم یا نقشه باز می‌کردیم؛
امروز Google Maps تصمیم می‌گیرد کجا بپیچیم.

قبلاً برای فهمیدن یک مسئله، به معلم یا متخصص مراجعه می‌کردیم؛
امروز موتور جست‌وجو یا مدل زبانی پاسخ آماده می‌دهد.

سازوکار همان است: تکیه بر چیزی بیرون از خود.
اما این «بیرون»، آرام‌آرام از جهان بدن‌ها و رابطه‌های رو‌در‌رو به سمت مدل‌ها، سرورها و الگوریتم‌ها مهاجرت می‌کند.

⸻⸻⸻⸻⸻⸻

🔅پیامدهای این مهاجرت:

اعتمادِ عددی، رابطه‌ی نازک، مسئولیتِ محو

این تغییر، فقط تکنیکی نیست؛ پیامدهای وجودی و اخلاقی دارد:

اعتماد
از تکیه بر نگاه و ریسکِ آسیب‌پذیری، تبدیل می‌شود به اعتماد به امتیاز و پیش‌بینی: ۴٫۹ ستاره، درصد خطا، رتبه‌ی سامانه.

رابطه
از مواجهه‌ی تن‌به‌تن، به تعامل با یک رابط بی‌چهره‌ی آماری تبدیل می‌شود؛ جایی که داشبورد و نوتیفیکیشن جای مکث و نگاه را می‌گیرند.

مسئولیت
اگر معلم اشتباه کند، می‌توان از او توضیح خواست.
اما اگر GPS گمراه کند یا مدل زبانی خطا بدهد، چه کسی پاسخ‌گوست؟ شرکت؟ برنامه‌نویس؟ «داده‌ها»؟
مسئولیت پخش می‌شود و در مهِ تکنیک و محاسبه محو.

در همین رفت‌وآمد است که اخلاق هم جابه‌جا می‌شود:
از «به‌رسمیت‌شناختنِ دیگری» به سمت «کارایی خروجی».
تا وقتی سیستم کار می‌کند، چیزی نگران‌مان نمی‌کند.

⸻⸻⸻⸻⸻⸻

🔅 پرسشی که در دل این تغییر آرام سر برمی‌آورد:

وقتی می‌گویم لولاها در حال مهاجرت‌اند، یعنی پایه‌های ناپرسیده‌ی اعتماد و عمل از جهانِ بدن‌ها و رابطه‌ها به جهانِ مدل‌ها و فیدها و امتیازها سرازیر می‌شوند.

مسئله فقط جابه‌جایی لولاها نیست؛
به‌نظر می‌رسد صحنه‌ی بازی آرام‌آرام تغییر می‌کند.

یقین‌هایی که زمانی در جهانِ بدن‌ها و نهادهای انسانی کاشته بودند، اکنون در سامانه‌ها و مدل‌های آماری جا می‌گیرند.
اعتماد به امتیاز نزدیک می‌شود.
رابطه نازک‌تر می‌شود.
و پایه‌های عمل روزمره، در سکوت، جای تازه‌ای پیدا می‌کنند.

و در دل همین تغییر آرام است که پرسش مهمی سربرمی‌آورد:

وقتی صحنه عوض شود، آیا جهانِ ما و بنیادهای فهم‌مان هم عوض
نمی‌شود؟

@simiagari
🔸🔸🔸🔸
6🙏1